تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
تحلیلی در مورد زبان فارسی دری نویسنده: - ۱۳۸٧/٦/٢

مرجع تفسیر قانون اساسی در مورد زبان ها

آورده اند که حاکمی بود یا امیری، پادشاهی یا رئیس جمهوری، روزگارش به سر آمد و آفتابش به غروب نزدیک شد. فرزند را که باید "حاکمیت" را دوام میداد فراخواند به او گفت: من رفتنی هستم و تو آمدنی و مدتی ماندنی! تجربه هایم را در سه یادداشت برایت می نویسم و می مانم، در روز های دشوار آن ها را بردار و عملی کن، فرزند به حاکمیت آمد، دروغ، فریب و بدبختی از دست آورد های او بودند، رفته رفته کارد به استخوان رسید، مردم به پا خاستند و حاکم را نفرین گفتند. حاکم دست و پاچه شد، یادش آمد که پدر او را "سه پرزه" داده بود، پرزه نخست را برداشت، باز کرد و خواند که "وعده"!
در میان مردم رفت و وعده داد، مردم خرسند شدند و رفتند. حاکم به حاکمیت برگشت و همه وعده ها را فراموش کرد، باز مردم به پا خاستند که ای حاکم، وعده ها چه شد؟ باز حاکم را "پرزه دوم" یاد آمد، پرزه راگرفت، باز کرد و خواند: "اعتراف"! در میان مردم رفت و اعتراف کرد همه چیز را؛ باز مردم راه در پیش گرفتند و رفتند و باز حاکم به حاکمیت برگشت- سرمست از باده وعده و اعتراف – بار سوم مردم گرد آمدند، حاکم را نفرین گفتندوتصمیم گرفتند، حاکم پرزه سوم را باز کرد و خواند: "فرار"! و چنان هم کرد.
حاکمیت امروز در مرحله پرزه سوم رسیده است، جز وعده هیچ دست آوردی ندارد و همه را در وعده گاهی به نام "قانون اساسی" گرد کرده است و در این وعده گاه در ماده های چهل و سوم و چهل و هفتم چیز هایی گفته شده که هرگز در عمل پیاده نخواهند شد. و اما چند ماه است که یاران حاکم امروز در افغانستان، مردمانی را از گفتن، نوشتن و خواندن به زبان خودشان برخلاف آن وعده گاه، باز میدارند، حاکم روز و یارانش گرامی ترین نام را قربان کردند؛ "فرهنگ" را!
و چند ماه است که بردوام ماه ها و سال های پیش می گویند که: دانشگاه و دانشکده واژه ها و اصطلاحات بیگانه ایرانی هستند و در بحث پیرامون قانون تحصیلات عالی، یکبار دیگر صدا های عجیب به گوش آمد و چهره ها تکرار شدند.
نخستین کانون تحصیلات عالی یعنی بالاتر از صنف دوازدهم در سال 1311 ایجاد شد که به نام فاکولته طب یاد می شد و تا امروز فارغان تحصیلات عالی را مردم "فاکولته پاس" می گویند، نه پوهنزی پاس و دانشکده پاس. نخستین رئیس فاکولته طب دوکتور رفقی کامل بود، طبیب ترکی. در میزان 1317 اکادمی حقوق و علوم سیاسی پدید آمد که باز هم نام پوهنزی یا دانشکده را ندارد. در سال 1321 خورشیدی فاکولته علوم طبعی تاسیس شد، بعدها در سال 1323 فاکولته ادبیات.
فاکولته های آنوقت در شهر نو و پل باغ عمومی موقعیت داشتند. با صدور فرمان ظاهر شاه که موقعیت پوهنتون امروزی را در برمی گرفت. فرمان، اصطلاح دانشگاه را داشت و این فرمان تا اواخر دهه شصت در کتابخانه پوهنتون موجود بود که امروز نیست. وقتی زنده یاد نیلاب رحیمی رئیس آرشیف ملی بود، من موضوع فرمان شاه در مورد دانشگاه یا پوهنتون و وجود آنرا در آرشیف ملی پرسیدم. مرحوم نیلاب از وجود این فرمان در آرشیف ملی اطلاعی نداشت اما از وجود فرمان محمد ظاهر شاه که دوکتور انس رئیس آن وقت را تقدیرکرده بود یاد کرد و گفت در فرمانی که به خط استاد خلیل الله خلیلی هست، مرحوم دوکتورانس، رئیس دانشگاه خوانده شده نه رئیس پوهنتون. این مسئاله را نام بلند ادبیات معاصر استاد واصف باختری نیز تائید کرده اند. همچنان محترم داکتر محی الدین مهدی که از چهره های شناخته شدۀ میدان فرهنگ و سیاست هستند، چند روز پیش فرمودند که در بیشتر نوشته های دانشمندان در مجله کابل نشریۀ انجمن ادبی کابل که آغاز آن از سالهای 1309 و 1310 خورشیدی هست، بار بار واژۀ دانشگاه بکار رفته.
همچنان واژۀ پوهنتون از ساخته های پشتون ها نه بلکه از ساخته های مرحوم دوکتور عبدالا حمد جاوید یکی از رؤسای وقت دانشگاه، استاد دیپارتمنت دری و بعد ها اکادمیسین در اکادمی علوم می باشد، حتا رتبه های علمی را نیز می خواستند مثل ایران در سه مرحله بسازند مگر همین استاد جاوید مرحوم آن را شش مرحله یی ساخت، از پوهیالی تا پوهاند.
در فارسی دری بیشتر از هزار سال است که پسوند های گاه، کده، و ستان در واژه ها مکان را میسازند که هزاران نمونه می شود آورد. البته سار نیز در همین زبان پسوند مکان است و نیز دان پسوند مکانی دیگریست که بیشتر در افغانستان کاربرد دارد مثل نمک دان، آتش دان، سرمه دان و غیره، همین پسوند است که در لهجه هزاره "دون" شده و نون آن غنه یی تلفظ می شود یقین کامل دارم پسوند مکانی "تون" در زبان پشتو با این پسوند یکیست زیرا آن واژه هایی که از ترکی و مغولی به لهجه هزاره آمده و تا امروز کاربرد دارند، میان پشتو زبان ها نیز به کار گرفته می شوند. حتا آوا های "ت ثقیل" و "أ" د ثقیل" مخصوص زبان پشتو پنداشته می شوند در واژه های لهجه هزاره بکار می روند و ده ها نمونه می توان آورد. پسوند "تون" در زبان پشتو پس از یک بیت شعر رحمان بابا که در آن میژتون به معنای خانه مورچه یا مورچه دان به کار رفته یگان جای به استعمال شده اما با تولد "پته خزانه" هست که پسوند تون بیشتر کاربرد یافته است. خوب است بر این مشترکات بیشتر کار کنیم و استادان دیپارتمنت های پشتو و دری بر ضد کسانیکه این دو زبان را از هم جدا و بیگانه می دانند، دست به کار شوند.
در میزان سال 1330 خورشیدی قاموس واژه های زبان پشتو به نام "پشتو قاموس" به وسیله پشتو تولنه، به مدیریت محترم مرحوم صدیق الله رشتین چاپ شد که اصلاً از اصطلاح پوهنتون چیزی در آن نمی یابیم. در صفحه 208 از پوه، پوهاند، پوهنه، پوهو... پوهول ... پوهیالی و ... یادی، ذکری و نامی آمده، اما از پوهنتون نه!
در سال 1364 بر دوام کار های ارزشمند دیگر، محترم پوهاند دوکتور زیار اثرش پشتو ویی شود (قاموس) را نوشت و چاپ کرد که بیشتر کار هایش اساس زبان شناسی علمی را دارند. نامبرده اصطلاح یا واژه ترکیبی پوهنتون را آورده و در برابر معنای آن نوشته است: دانشگاه! من تایب شدۀ این اثر را که در شعبه افغانستان شناسی کتابخانه مرکزی دانشگاه کابل موجود است، دیدم در صفحه 179 آن در فصل نام جای ها، واژه هشتم پوهنتون درج شده که معنای دری آن دانشگاه ثبت شده است.
در سال 1382 خورشیدی محترم لطیف جان بابی اثری را بانام پشتو ویی شود (قاموس) در شهر پشاور به چاپ سپرد و در صفحات 280 و 281 پس از آوردن واژه های پوه، پوهاند، پوهر و پوهلندی، اصطلاح پوهنتون را آورده ودر برابر آن می نویسد: "تردولسم تولگی و روسته داوچتی شوونی حای، دجگی شونی حای، لوره زده کرو تاتوبی" و در ستون کوچک مقابل همین معانی می آورد: دانشگاه!
و پس از آن در همین صفحه 281 در برابر پوهنزی می نوسید: "دپوهنی حای، زده کووحگی" ودر ستون کوچک مقابل آن می آورد: فاکولته! اما در سال های 1384 و 1385، همان پشتو قاموس که مقدمه مرحوم استاد رشتین را در خود دارد، با مقدمه جدید آقای راشد رئیس اکادمی علوم که هنوز هم برحال است، تجدید چاپ شده با خط نو و پشتی نو، مگر متن همان است و از پوهنتون خبری در آن نیست. در همین سال های 1384 و 1385 خورشیدی، مرکز ادبیات و زبانهای اکادمی علوم بانام پشتو- دری لند قاموس راکه گزیده ایست از همان پشتو قاموس با مقدمه محترم عبدالواحد واجد رئیس بخش متذکره چاپ کرد، در صفحه 49 این اثر پس از ذکر واژه ها و اصطلاحات پوه و پوهاند، اصطلاح پوهنتون آمده و در برابر معنای آن نوشته شده که: یونیورستی، دانشگاه! و پس از آن در برابر واژه پوهنزی: فاکولته، کالج! می بینیم که خود پژوهشگران محترم پشتون، معنای دری یا فارسی واژه ترکیبی یا اصطلاح پوهنتون رادانشگاه می نویسند. من خودم وقتی صبح گاهان راهی تدریس ووظیفه می شوم به کودک کوچکم که با زبان ویژه اش می پرسد: پدر جان کجا میروی؟ می گویم: پوهنتون! و به راننده تاکسی هم می گویم تا پوهنتون چند می بری؟
اما اگر قرار باشد بنویسم و بدانم که همزبانهایم در جغرافیای دیگر مخاطب هستند، آنجا می نویسم: دانشگاه! و می دانم که قانون تحصیلات عالی نیز ازهمان متن هاییست که همزبان هایم در کشور های دیگر آنرا می خوانند و می بینند. خوب است که در متن دری آن، درج شود که دانشگاه.
و ماه هاست که کسانی مارا باز میدارند از کار برد واژه های سچه و پاک فارسی دری و می گویند که این واژه ها ایرانی هستند، این ها نمی دانند که داشته های عزیز و گرامی سرزمین خود را مال ایرانی به مفهوم امروز، می گویند. ای کاش آن خراسان بزرگ پارچه پارچه نمی شد که با تولد جغرافیایی به نام افغانستان، ما بسیار چیز ها را از دست نمی دادیم. لوحه ها در شهر کابل، رسانه های چاپی و غیر چاپی همه پرهستند از واژه های دیگر و به طور خاص انگلیسی، نه کسی از پلازه می نالد، نه از چکن سوپ، نه از سلک اسکرین، نه از سی وی، نه از ریزیومی، نه از اوپراتیفی و نه از تیکاو... و نه از استکان و شولوغ و ... صد ها واژه استعماری دیگر، فقط زبان عشق و محبت، زبان فردوسی و مولانا هست که نباید رشد کند و استعمار را پس بزند، به قول مانده در یمگان درۀ زندانی:
فردا که برمن و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست
دیده شود در برابر هیولای دیجیتالی تمدن، فارسی دری دوام خواهد آورد یا پشتو؟ ودر سال بین المللی زبان، زبانت را از تو می گیرند.
و ماه هاست که هر گیاه ناشناس آشنا به کلام حیوانات، به عنوان کارشناس و کارپوه، زبانشناس وغیره و غیره می نویسند و می گویند که مردم را در نظر بگیریم، مردم نمی دانند ک دانشگاه چیست و دادگاه کدام است و کجا. از جمله: اثری بانام"در قلمرو زبان" که به پرسش: آیا فارسی و دری یک زبان است یا دو زبان؟ پاسخ می دهد. این اثر شکل چاپ شده صحبت هاییست که به وسیله محترم اسدالله سعادتی مدیر مسئوول نشریه مشارکت ملی راه افتاده و شاملان بحث عبارتند از: استاد رهنورد زریاب، محترم حبیب الله رفیع و محترم عبدالحفیظ منصور. و صحبت های بحث، بدون کم و کاست در سرطان همین سال یعنی 1387 به وسیله نشرات حزب مردم مسلمان افغانستان، زیور چاپ یافته است. در جاهای مختلف آن جناب حبیب الله رفیع مقوله فهم مردم را به کار می برد و خدشه دار شدن وحدت ملی را!، حال می بینیم چه کسانی زبان مردم را زبان چند نفر ساخته اند و چه کسانی ناقض وحدت ملی هستند؟ نامی که هرگز نبوده و نخواهد بود.
سده ها بود که مردمان ساکن در جغرافیای ساخته شده به نام افغانستان و پیش از آن و پیشتر از آن واژه ی ترکیبی یا اصطلاح «پایتخت» را به کار می بردند. چند سال است که پایتخت فارسی دری درپشتو پلازمینه شده. آیا مردم پشتون این معنا را می فهمند؟
سال ها و دهه ها و عمر ها می شود که اصطلاح« روشنفکر» را همه ساکنان این جغرافیا به کار می بردند و می برند آیا عوام پشتون، حتا کتابخوانده ها و مکتب رفته های آن معنای «رون آند» را که به جای روشنفکر به کار می رود. می دانند؟
عمرهاست که مردم با اصطلاح آمده از بیرون، یعنی هلیکوپتر آشنا بودند، آیا مردم عوام پشتون معنای چورلک و عوام غیر پشتون معنای چرخبال را می دانند؟ سده هاست که اصطلاح انتخابات را همه ساکنان این جغرافیای ساخته شده به کار می بردند و می برند، مگر مردم عوام پشتون، مفهوم و معنایی از تول تاکنه دارند؟
سده هاست که همه مردم ساکن در این جغرافیا و پیش ازآن با واژه های علت و عامل که هردو عربی هستند آشنا بودند و هستند،‌آیا معنای لامل را در زبان کتبی پشتوی امروز که جای همان دو اصطلاح را گرفته عوام پشتون می دانند؟
نمی شود که واژه ها و اصطلاحات زبانهای دیگر را گرفت و بعد از چند سال ادعا کرد که این مال زبان من است، به طور نمونه واژه های "جرگه" و«ولس» ترکی بوده، امروز چنان نشان داده می شود که مال زبان پشتو هستند،‌در حالیکه چنین نیست.
وقتی کسی «قاموس» یا «فرهنگ» می نویسد و واژه ها را گرد می آورد، باید ریشه ی هر واژه را ثبت کند که از کجا آمده و این کار در تمام فرهنگ ها و قاموس ها به وسیله ی فارسی زبان ها به گونه ی علمی با ارائه دلیل و شواهد عملی شده، آیا در قاموس نگاری پشتو عملی شده است؟‌هرگزنه!
امروز اهل قلم زبان پشتو« خوشحال» عربی را «خوشال» می نویسند و «صاحب» عربی را «صیب» و چند سال بعد حتماً می گویند که این واژه ها پشتو هستند.
در کتاب پشتو ویی شود(قاموس) که توسط محترم لطیف جان بابی گرد آوری شده و ذکر خیر آن هم رفت واژه هاو اصطلاحات بسیار بسیار معلوم زبانهای دیگر در شمار واژه ها و اصطلاحات پشتو ثبت شده اند از جمله: آب،‌آباد، آخ، آرام،آریانا،آرین، آسوده، آزار، آزمایش، آشک، آغل، آواره، ارزان، ارزشناک، ارگ،‌اره کش، باگرام، بامیان، بانگ،بیزار، بی ادبی،پرش، پای، پای زیب، پر، تازه،‌تاک، تخته،‌جادوگر، جارچی، جبل، چاک،‌چای جوش، چنگ،‌خرک،‌خر، خرکار، دار،‌دالان،‌دام،‌دره،‌دریغ، رسته، رگ،‌زال، سامان، سبا، سربند، سود، سوداگر،شاهتره،‌شاه توت، شرنگ،شور، غریو،غزنی، کابل،‌کاپیسا، کاج، کاروان،‌کاسه،‌کاوه، کشمیر،‌کشمکش،‌کوشان، کوشک، کیل، کیوان، گام، گدا، گردیز، گل گلاب، گنج،‌گور،‌گوروان، گوشه گیر،‌لیلی،‌مارگیر،‌ماما،‌مرغانچه، میرویس، نا آرام، ناله،‌نرم، واپس،‌ولی، همراز،‌هرات،‌هندوکش، یادگار، یخ باد و ده ها واژه و اصطلاح دیگر.
همین نویسنده محترم است که حتا نام خاص« پیرروشان» را در صفحه دوم مقدمه یا مخکینی خبرونه،‌روشان پیر ذکر کرده،‌در حالی که نام خاص همان گونه که هست می آید، (امروز پل چرخی را نیز سرخی پله می گویند) و همین نویسنده هر جایی که از افغان نام می برد در پهلوی آن در میان قوس می نویسد که (پشتون) و افغانستان یعنی پشتونستان. به آن عده افرادی که همیشه در فکر یکزبانی خود و بی زبانی دیگران هستند، به آن عده وکیلانی که این مسایل را دامن می زنند و «سردمدار»‌آن هستند، خطاب می کنم: لطفاً شما از رئیس جمهور کرزی بخواهید که در همایش ها و نشست های بین المللی به زبان پشتو صحبت کند، این بزرگترین حقیست که هر افغانستانی و به طور خاص پشتون ها بالای کرزی دارند و این مسأله در دعوا نامه ی قانون اساسی نیز درج گردیده،‌ دکتور نجیب الله بود که برای نخستین بار در سازمان ملل متحد به زبان پشتو سخنرانی کرد، صفیه صدیقی (وکیل امروزی) که سروده هایش را به زبان پشتو هست به زبان انگلیسی ترجمه کرده، پیر محمد کاروان را که من دوست دارم و سروده هایش را می خوانم ولذت می برم و ... ده هااثر دیگر را، اما معنای سم سمکی،‌تیکاو، ناورین، گوت حندنه و ... ده هالغت دیگر را نمیدانم تا هنوز و شاید تا همیشه.
من همان گونه که یاد کردم هیچ گاهی وحدت ملی را به مفهوم برداشت حاکمان و قانون سازان و سیاست پیشه گان نداشته ایم، نداریم و نخواهیم داشت اما در میان مردم یا عوام الناس وحدت ملی وجود داشته، وجود دارد و وجود خواهد داشت. هیچ گاهی پشتونی در اندوه تاجیکی که هر دو در یک مسجد و کوچه و محله زنده گی می کنند بی تفاوت نمی ماند، همان گونه که تاجیک در اندوه پشتون اما افرادی از میان پشتون ها و تاجیک ها که به "فصل" سازی می اندیشند تا "وصل" سازی، هرگز پشتون و تاجیک نه بلکه سرنشینان کشتی مزدوری یی هستند که " منافع مشترک مادی" افق باور های شان را تشکیل داده است و این منافع مشترک مادی وزیر مالیۀ افغان ملتی را با وزیر زراعت ستمی و وزیر معارف پرچمی پشت یک میز یعنی میز اندوختن می نشاند.
اگر قرار شود افرادی که فقط در ظاهر و نه در باطن از پشتون و حق او گپ زده اند را بشماریم باید پرویز مشرف را مدافع منافع پشتون بر شمرد
او بود که در دور موقت و انتقالی از عدم حضور پشتون ها در حاکمیت گپ می زد و حتماً جناب کرزی را پشتون حساب نمی کرد زیرا کرزی به جز بمبارد- آن هم به وسیله خارجی- دیگر هیچ دست آورد و هدیه یی برای قوم پشتون ندارد.
ارجگذاری به زبان پشتو که با زبان پارسی دری از یک خانواده هست را نباید در بی ارزش پنداشتن و نفی زبان یا زبان های دیگر پیداکرد. امروز حتا واژه معلوم "میرمن" پشتو را "آغلی" ساخته اند، آیا عوام پشتون از آغلی چیزی میدانند؟ بیایید بر مشترکات فکر کنیم!
فرهنگ واژه های اوستایی (در 4 جلد) یکی از گرانسنگ کتابهاییست که هر دو زبان و بسیار زبان های دیگر باید از آن سود ببرند، در این اثر ما مشترکات فراوان واژه گانی پشتو و دری را می یابیم.
«فرهنگ ریشه های هند و اروپایی زبان فارسی» کتاب بسیار ارزشمند دیگریست که درهمه کتاب فروشی ها پیدا می شود. این اثر تألیف دکتور منوچهر آریان پورکاشانی بوده و در سال 1383 به همت انتشارات جهاد دانشگاهی واحد اصفهان چاپ شده،‌این را می گویند کار.
به گونه نمونه واژه «تو» را در فارسی آورده« ص205»بعد آنرا در اوستایی،پارسی باستان، پهلوی، اوستی، کردی، افغانی(پشتو)، تخاری،‌سانسکریت، ارمنی، یونانی،‌لاتین، فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی، رومانی، پرتگالی، گوتیک، ایسلندی کهن، فریزی کهن، آلمانی کهن، آلمانی، انگلیسی کهن، انگلیسی، دانارکی،‌سویدی، ناروژی، اسلاوی کهن،‌لهستانی، روسی، چکی، اسلواکی، لیتوانی، ایرلندی کهن، آلبانی،و مطالعه می کند،‌تکرار می کنم این است کار . به گفت جلال الدین محمد بلخی رومی جهانی:
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
صد ها مثال دیگر را از همریشه بودن واژه ها میان دو زبان پشتو و دری آورده می توانم، مگر شعر عبدالرحمان بابای شما باز خوانیی دیگر از شعر بابه حافظ مانیست؟
مگر گلستان و بوستان سعدی از همان دیروز تا امروز و تافردا در ترجمه و باز خوانیی دیگر برای فرزند خوشحال خان و چندین تن دیگر سرمشق نبوده؟
مگر پژوهشگران پشتون، کک کوهزاد را که می گویند در شاهنامه فردوسی نامش هست- اگرچه که در شمار اضافات به وسیله ی دیگران حساب شده- همزبان خود نمی دانند؟
بگذریم از من و تویی و حق بدهیم به دیگران و به هر اتکل نویس حق ندهیم که ریشه یابی کنند، مثلاً بانو را و قوای مرکز را واژه فارسی یادری بگویند.
حال این مرجع تفسیر قانون اساسی در کجاست، آن هم اگر تشکیل شود به حکم رئیس جمهور و به گزینش رئیس جمهور ساخته نمی شود؟
وکیل صاحبان چرا از بی مقداری انسان، از فقر، از دزدی از آن کشور ها که طالبان را ساختند و حال به بهانه طالب کشی، افغان کشی می کنند، از فزونی کشت تریاک در ساحه های زیر اداره آمریکایی ها و انگلیسی ها گپ نمی زنند؟ جناب محمد یونس قانونی که در «بن» همه دارو ندار را به یک داو باخته می گوید: پدران ما سال ها پوهنتون گفتند،‌ما چرا دانشگاه بگوییم؟
و جناب میر احمد جوینده که می گوید به پوهنتون گفتن و دانشگاه گفتن هیچ مشکلی حل نمی شود، چرا فرزندانش را در دیپارتمنت دری دانشکده ادبیات شامل کرد که هر دو فارغ شدند؟ دوست دیرین من جوینده صاحب بدانند و می دانند که هم تباران و همزبان هایش به او رای داده اند، چامسکی زبان شناس بزرگ می گوید:
زبان هر انسان وجدان اوست
و پایان سخن:
این دولت که در مرحله ی سوم پرزه قرار دارد، بردوام خود مضمون آفرینی می کند ورنه وزیرانی بیمار و بی اطلاع را نمی گزید. وزیر زارعت سال گذشته گفت: ما از لحاظ غله خودکفا شدیم! دروغی با این بزرگی، وزیر تجارت پنج ماه است که مردم را با خریداری گندم تاریخ تیرشده همسایه، پاکستان می فریبد و بخش خصوصی از این سوی بام تا آنسوی بام را در میراث از خود و از بام تا آسمان را به مردم اختصاص میدهد.
وقتی این سطرها را می نوشتم کتاب دیگری به دستم رسید به نام «پشتوخزانه»همین که آنرا گشودم، قصه هایی را یافتم از کلیله و دمنه، مرزبان نامه، قابوس نامه، مثنوی و ده ها کتاب دیگر زبان پارسی دری که به پشتو گردانده و بعد به زبان انگلیسی ترجمه شده اند، اما از منبع و مأخذآن هیچ ذکری نرفته؛ مگربا این هم جعل کاری تازه نیست؟
مرجع تفسیر قانون اساسی در مورد زبان دیپارتمنت های پشتو و دری در پوهنتون یا دانشگاه کابل هستند، نه جای دیگر، فقط و فقط همین جا!

          

                                                                     از پیام مجاهید

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من