تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
به نام خدا نویسنده: - ۱۳۸٧/٥/٢۸

 

 

نـــور احمـــد رجــــاء

عرضحالی: وکوتاه سخنی با نمایندگان محترم پارلمان.

زندگی آخر سر آید؛ بندگی درکار نیست

بندگی گر شرط باشد؛ زندگی درکار نیست

گرفشار دشمنان؛ آبت کند؛ مسکین مشو

مرد باش؛ ای خسته دل؛ شرمندگی درکارنیست

باحقارت گرببارد؛ برسرت باران دُر

آسمان را گو: برو؛ بارندگی درکار نیست

گرکه با وابسته گی دارای این دنیاشوی

دورش افگن این چنین دارندگی درکارنیست

گربشرط پای بوسی سربماند درتنت

جان ده ورد کن؛ که سرافگندگی درکارنیست

زندگی آزادی انسان واستقلال اوست

بهر آزادی جدل کن ! بندگی درکار نیست

 (لاهوتی)

 

 بسراغ آنانی نبشته میدارم که خدای شان؛ خدای یگانه و یکتا است؛ نه آنانی که خدای شان؛ وجدان شان؛ ناموس شان؛ غیرت شان؛ همه ابعاد زندگی آنانرا پول وقدرت تشکیل میدهد؛ وماسوای این هیچند وپوچند؛ نجسند ومردار وسازشکار ومنافق.

 مخاطبم آن عده مردمانی اند که شوری دردل وشورشی در سر دارند.

به آدرس کسانی سخن میگویم که بقای زندگی را در آزادی وسرا فرازی به بر گیرنده هستند.

 روی سخنم با آنانی است که دررسیدن بقدرت وکسب مادیات بمردم خود متعلق بودند و درخدمت مردم خود جان کندن ودر راه خواست مردمی مقاومت وشکیبایی از خود نشان دادند که گفته اند : (گربقدرت برسی مست نگردی مردی).

 هرگز برای آنانیکه بساط قدرت دین وجهاد را در کنفرانس ها بدلالی وابسته گی بفروش گذاشتند حرف بگفتن ندارم؛ وهیچ کلمه برذهن وفکرم درگردش نیست تااز آنان بخواهم که در راستای خواست مردمی گامِ بردارند. ونه آنان چنین خواستی را بپذیرش میگیرند؛ الا مادامیکه پایه های قدرت شان سیر نزولی می پیماید ودر آستانه سقوط قرارمیگیرند؛ آنگاه است که مردمدار میشوند ولبخندی برلب می بندند ومتملقانه بکلمات فریبانه ی متوسل میشوند که دیگر حنای شان رنگی نخواهد داشت.

 حرفم را بعنوان کسانی مینویسم که از خواست برحق مردم خود حمایت کردند و در راه خواست شان از هیچ سعی وکوششی دریغ نورزیدند.

 دستم بریده زبانم لال وفکرم منجمد واسباب نگارشم طعمه آتش ونابودی باد که از آن مخنث نامردی خود فروخته و وابسته بقدرت مادی مایه ولایه ی بخواهم که تو درکنارما باش ویا درکنارما بمان.

 زبانم لال؛ گفتارم بیهوده؛ نوشتارم باطل وعقیده ام درتزلزل وسراشیبی باد که کس ویاکسانی برتطمیع ویا زور و تزویر مرا وادارند ویابر آن دارند که جز کلمه دانشگاه؛ کلمه بر زبان آرم که برمن نامانوس است؛ مگر اینکه این کلمه وکلمات بهمان جایگاه معادل بزبانِ دیگر همنوا باشد.

 هرگز وهرگز زیر بار ظلم وستم شانه خم ننمودم و خم نخواهم نمود واگرچنین کنم شایسته است که شیونیستی مزدور و وطنفروشی نامرد خطابم کنند.

 هیچ گاه و هیچگاهی تحمیل عقیده بر زور چکش و داس برکله ام فرونرفت و ابدا خمیرمایه وجودم درترکیب خود؛ مایه ی از نامردی را به قاطی بخود بذخیره نگرفته است و اگر خدای ناخواسته روزی گوهره وخصلت ذاتیم در فرومایه گی غوطه ور شود :

 ای چکش ستم هرچه کوبنده تر برسرم فرود آی؛ وای داس همچون علف هرزه گردنم را قطع نما.

 واگر باترفند ارائه دموکراسی وایجاد نظم نوین جهانی که دراصل جابجائی نیروهای دیگر بابهانه های دیگر برکشورم جانشین گردیده که بدون شک درپشت پرده جبر وستم؛ کشتن وبستن بزبان دیگر وبه بیان دیگر اندیشه نیروهای متجاوز روسهارا تداعی کننده است منتها (سیبریا) نه (گوانتانامو)؛ کشتار خشمگینانه؛ نه؛ دوستانه و اشتباهانه؛ افکار کمونیستی نه؛ اشاعه ورواج دین مسیح و... که درمجموع همان روش (سیاست چماق بزرگ) را بدست اقدام گرفتند است که (کله پز برخاست وجایش سگ نشست)

 ای گوانتامو ترا بارفتار مرموزانه وبیشرمانه زندان ابوغریب پذیرا میشوم وبه صلیب شدن را به عنوان یک مسلمان معتقد به دین اسلام میپذیرم ولی افکارم را مینویسم که امریکا دشمن جامعه وملت مااست وهرگز برای تامین امنیت گامی برنداشته و برنخواهد داشت؛ فریب تبلیغاتی که از تریبون مزدوران شان بلند است برکسی اثر نگذارد.

وسوسه های نفاق افگنانه امریکا دربین مردم وکشورما درخلاصه ترین کلام ومثال همان است که (تیر را بینداز وکمان را پنهان کن) این است که :

 از همان اوانیکه نباش زاده ی بی فرهنگ (خرم) مزدور بر اریکه قدرت فرهنگ لمید وحول حوشش را با تارعنکبوت به تنیدن گرفت وحلقه ی از اوباشان همچون مگس در تار تنیده آن گرفتار آمدند وباوسوسه های شیطانی ناقوس کلیسا را بصدا در آوردند وجدالی برکینه توزی وکینه ورزی وستیز علیه زبان فارسی را برواج گرفتند وبر آن شدند تابه حذف کلمه مقدس دانشگاه سرآغازی را بدست برنامه بگیرند.

 بیکباره نام نامی دانشگاه چنان بر وجودم ریشه عمیق وناگسستنی تنید که جز این کلمه نمیتوانم بنام دیگری یادی داشته باشم.

 این حقیقت است که درگذشته نام دانشگاه را بزبان دیگری نیز بیان میداشتم وتعصبی در وجودم چنگ نمیزد واراده ی مرا وادار به آن نمینمود که تنها به یک زبان نام دانشگاه را بزبان آورم؛ اما ازهمان روز تحمیل عقیده نتوانستم به استثنای زبان مادری فارسیم تحت نام دیگری کلمه دانشگاه را بزبان آورم.

 شاید این از آنجهتی باشد که دیندارم و دین درس داشتن غیرت را مایه و دستمایه وهدیه و و دیعه ی در وجودم اساس گذاشته است؛ وکچالو وپیاز وزردک وشلغم وطن چنان مقاومتِ در بدنم به ذخیره گرفته است که :

چــرخ برهـــــم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم ازچرخ فلک

وفرهنگ رسا وناب وپربار وگهربار زبان گرانمایه فارسی مرا در گدازه از دانش وعلم قرار داده است که دوری از این زبان بمثابه مرگ تدریجی ویا بامرگ آنیم مواجه میدارد.

هموطن ! این کرنش ها و واکنشها تنها در وجود من مایه گرفته است ؟.

هم میهن ! اگر میراث باشد واگر فعل وانفعالات جغرافیای سرزمین وتاثیر پذیری دین؛ رفتارها وکرکترها؛ خوی وخواص ها هرچه باشد همه ما دارای اوصاف فوق هستیم واستثنای وجود ندارد.

 همانطوریکه من نمیتوانم شالوده ظلم وستم و زورگوی فرد ویاجمع باطلی را بپذیرم بدون شک تو همانند من هستی وهمه مااز یک سرزمین و از یک آب و هوا استفاده بردیم؛ تنها ارزش ها ویایک ارزش است که تفکیک گذار پاره از تصامیم گیری هارا ظاهر میسازد وآن همان داشتن فرهنگ پربار نیاکان مااست که با به ارثیه گذاشتن فهم وفراست دانشمندی در زبان فارسی کردار مارا پیریزی از آن نموده است که مادانسته وشایسته؛ سنجیده وعاقلانه فکر میکنیم؛ حرف میزنیم وعملکرد خویشرا بپاداش عمل میگیریم.

 عرفان ودانشمندی های مولینای بلخ؛ حماسه سازیهای ابوالقاسم فردوسی؛ حکایات وروایات حضرت سعدی؛ اشعار ناب حافظ شیرازی؛ نثر مسجع خواجه عبدالله انصاری و.......؛ داشتن وبه ارث بردن صدها دیوان ادبی شعر ونثر؛ سخن سرایان وادیبان بخردمند زبان فارسی دانشی را بر لوحه خاطرما ایجاد کرده است که زندگی ما یک سر وگردن بلند تر وبدرازای صدها وهزارها متر بهره مندی از جلوه های ناب گستردگی این زبان شکوهمندی را درمزایای زندگی فرهنگی؛ سیاسی؛ عنعنوی ما هدیه داده است.

 این است که علمبرداران زبان فارسی بخود اجازه نمیدهند که فضولباش ومگس هر آشی گردند وبسایرین تکلیف روشن کنند که تو چنین بشین وچنین بگو؛ چنین بخوان و چنین بنویس زیره بکرمان ببرند؛ کور خود وبینای مردم شوند.

 آنانیکه بساط فکری شان همچون کف پای شان تهی از دانش وعلم وفرهنگ است وبعوض اصطلاح (مصطلح) میسازند وبعوض دانشگاه..... بدانند که درشهر ودیار فارسی زبانان آنقدر ستاره های فروزان دانشمندان ودانشوران عرض اندام وموجودیت دارند (آنقدر سمن است که یاسمن گم است) که بقول مولینای بلخی :

هرکسی را سیرت بنهاده ایم

هرکسی را اصطلاحی داده ایم.

وبعبارتی :

صد داد زدست فلک شعبده باز

شهزاده به ذلت وگدا زاده بناز

نرگس زبرهنگی سر افگنده به پیش

صد پیرهنی حریر پوشیده پیــا ز

ما نیازی بدان نداریم که کفتاران پیر بی دانش؛ اوغان ملیت های بدنام وشیونیستهای مزدور درهرکجا وهرپست ومقامی که قرار دارند برای ما اشک تمساح بریزند وزبان رسای مارا بزیر قیچی که بوسیله باداران شان بدست آنها داده شده قیچی بزنند.

 درعوض برای شان پیشنهاد میداریم که یک کتابچه بیست صفحه ی سفیدی را گرفته ولب ولباب زندگی سخن سرایان وادیبان خود را در آن سجل بدارند وببازار فروش بصورت رایگان توزیع نمایند که داشته های نداشته شان بطاق نسیان گذاشته نشود.

 وهکذا بر روی آن کتابچه ها بنگارند که : (ماهیچ نداریم وغمی هیچ نداریم) که این قرین به حقیقت است.

یاللعجب ! آنانیکه بمصداق آیه کریمه (صم یکم عمی فهم لایرجعون) قراردارند هیچی شانرا در بین هزاران داشته دیگران قرارمیدهند.

بزرگ صفتانیکه آثار بزرگی را تنها در قریحه جهل وبیدانشی میتوان در وجودشان به جستجو گرفت.

 جمعی (اوغان ملیت وشیونستها) که اعم مشکلات کشور وملت از امتیاز طلبی آنان ایجاد گردیده است همواره سعی وتلاش دارند که اقلیت قبیله وی خودرا در مقابل اکثریت قبایل دیگر حاکم برسرنوشت ها نگاه دارند؛ این است که این کشور همیشه جلوه گاهی استعمار کهنه و نو بوده است وهمواره کلمه استقلال برمفهومی غیر اصلی بکار گرفته شده است؛ ویقینا تااین سلسله ادامه داشته باشد کشور جولانگاه اجانب است.

حتم دارم که بابیرون رفتن نیروهای اجانب ازکشور وقطع مداخلات بیگانگان خاصتا فوج پاکستان که بعناوین مختلف مداخله مینماید؛ دموکراسی اصلی برسرنوشت ملت حاکم گردیده ومردم بسوی انتخاباتی به پیش خواهند رفت که بمصداق زمان اصولیت استانداردی را خواهد پذیرفت.

 اما این نیز حقیقت دیگر است که شیونستها هیچگاهی نمیخواهند که قیمومیت نیروهای اجانب ومداخلات بیگانگان نسبت به قبیله به اصطلاح بزرگ دست ازسر این ملت بردارد؛ چه درآنصورت بارفتن آخرین نیروهای اجانب و قطع مداخلات همسایگان سقوط آنی ویاتدریجی شیونستهارا به پیامد خواهد گرفت.

 به باور من هیچ بیگانه دلش بحال زار کشور وملت مانمیسوزد وهرهمسایه ی قدرتمند در راستای بهره برداری های خودش بعناوین مختلف درجهت کسب امتیازاتِ بنفع کشور وملت خودش است.

 این است که هرگز بامزدوران اجانب؛ وکمونیستهای درحال حاضر معتقد به کمونیستی؛ و شیونستها اوغان ملیتی ها نمیتوان به نتیجه مثبت دست یافت؛ چه هرکدام باالنوبه آب به آسیاب بیگانه میریزند.

 وهم اکنون ای نماینده محترم پارلمان ! زمان بدوش گرفتن اسلحه و وارد شدن ملت ببازار مقاومت وپاسداری ازدستاوردهای ملی شاید برای همیش ویابرای مدتی رخت بسته و مردم چشم وامید شان بوجود شما دوخته شده است.

 رسالت تان رسالت تاریخی ومیهن دوستانه ومردمی است؛ شعری را که درمرحله نخست نوشتارم پیشکش تان نمودم خلاصه ی از اصول زندگی را آقای لاهوتی درتجسم افکار شعریش سوغاتی برای همه عصرها ونسل ها بیادگارگذاشته است لحظه فرارسیده که همه چشم ها وگوشها منتظر دیدن وشنیدن صداقت وراستکاری ودرستکاری شماهستند.

 بدون شک اگرنه همه؛ عده از نمایندگان سرافرازی دربین پارلمان وجود دارند که بحق شایسته نمایندگی اند وحق رسالت مردمی را تاحالا بدرستی انجام دادند وبه بعدها مایه امیدواری مردم اند وادای رسالت شان از گذشته آغاز وتاهم اکنون ادامه دارد وتاحالا از زبان آنها شنیده نشده است که :

.... « پدر و پدرکلان ما را پوهنتون کشته است و سال ها است که پوهنتون می گوییم یا اگر دانشگاه باشد زمین به آسمان نمی خورد» !

مردم مامیخواهند بزبان مادری شان حرف بزنند؛ حقی که درهیچ کجای دنیا بمنجلابی که درکشورماانجامیده دیده نشده است.

نماینده محترم ! دیر ویازود نشیب وفرازهای روزگار کاری بپایان میرسد وبرگشت تان بدامان ملت ودرکنار مردم امری حتمی وانکار ناپذیر است؛ مبادا تطمیع ویاجبن ویااندیشه سازشکاری وهرملاحظه دیگری سبب شود که در آینده شرمنده عملکرد خویش گردید.

تاریخ مردم دربرهه کنونی خاطراتی است که ازمقاومت وسلحشوری وآزادی طلبی وآزادیخواهی نمایندگان خود مشاهده میکنند؛ مبادا از این ناحیه وامید؛ خدای ناخواسته ناامید ودلشکسته برگردند.

 

مبادا نفوذ فرعونیان درکنارتان بامداحی وحیله گری عمروبن عاص ها فریب تان دهد که تاهنوز (قصه ابوموسی اشعری و عمروبن عاص) را مردم بالعن ونفرین یاد میکنند.

نمایندگان گرامی ! به این گفته توجه نمائید :

بانو ملالی نما ینده مردم قندهار: اگر کلمه "دانشگاه" به حل بحران و تشنج هم منجر شود برای ما قابل قبول نیست!

 بانوملالی و هیچکسی دیگر مارا از بحران وتشنج نترسانند؛ هنوز خاطرات آوردن فوج پاکستانیها وعربهارا بجهت سرکوبی قبایل دیگر همه بخاطر داریم ومقاومتی را که تحت رهبری ورهنمائی (مسعود بزرگ) درمقابل شان بوجود آمد. وبانوملالی نیز بیاد داشته باشند که قبایل دیگر بخاطر آزادی ورهائی کشور ازچنگال بیگانگان ومزدوران شان ازجان مایه گذاشتند؛ حال کی بحق وکی ها مزدور و طنفروش و بزور تکیه برخارجی ها ادامه حاکمیت میدهند اظهر من الشمس است.

 گر ندانی غیرت ودینداریم چون بمیدان آمدی میدانیم.

 

 آنچه خواست بانوملالی است از دیر زمانی بصورت بسیار تند وخشن آن بدست پدرشان ملاعمر وبرادرشان ملاخرم ومامای شان کوچی گل و ملاهای دیگرشیونستهای نیکتائی دار تحقق یافته است؛ منتها رشک وحسادت این خواهر چنان پرجوش است که شراره از آن نشود که آتش برکالبد هستی شان بزند و خواستی را که آرزو دارند باخود بگور ببرند؛ ودانشگاه کلمه ناب زبان فارسی همانطور پر درخشش بدرخشد وبماند.

 آری نماینده محترم ! بااستدلا وپافشاری ومقاومت ویکپارچه گی باعزم راسخ وایمان قوی ودلی سرشار از شهامت به پیش بسوی بکرسی نشاندن کلمه دانشگاه.

طالع قرین حال وسعادت رفیق تو دولت مطیع وبخت نکو نیکخواه باد

 

نوراحمد رجاء    

                                 ازسایت خاوران

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من