لویه جرگه یا ترور قانون مداری در افغانستان
مقدمه :
این نوشته با توجه به نیازجامعه وتداوم بازی های معامله گرانه وضد منافع مردم مظلوم افغانستان که ،سیاستمداران قبیله سالار، همانند گذشته ها، با در نظر داشت منافع خود وارادۀ حامیان بین المللی خویش بدان متوسل ، واز طریق آن خواهان مغشوش سازی پروسۀ بازگشت، به حیات قانونمند ومنطبق با نورم های تمدنی جامعه ومردم سر تاسر افغانستان اند، نگارش یافته ، وهدف اساسی آنرا افشای ماهیت این بازی ها، وعطف توجه مردم ، خصوصاً اهل قلم ومدعیان روشنگری در رابطه با توضیح مسئولانۀ ماهیت این بازی های خانمانسوزی تشکیل میدهد، که طی چندین دهۀ اخیر، زندگی مردم مارا در حیطۀ جولان خود گرفته وجامعۀ مارا درمجموع از داشتن یک زندگی انسانی با بر خورداری ازابتدایی ترین حقوق انسانی محروم ساخته است میباشد.
درین نوشته توجه اساسی روی تشریح حقایق با روح حقیقت بودن آنها تمرکز یافته وهیچگونه پیوندی با صحنه آرایی های قدرت طلبانۀ، سیادت جویان هیچ بخشی از جامعۀ وکشور ما ندارد .
معطوف سازی اصل توضیح ، به تعریف حقیقی وتاریخی جرگه ولویه جرگه ، در پیوند با سنت های متروک قبایل تورک ، در مرحلۀ معینی از تاریخ، باچگونگی انتقال آن در بین قبایل پشتون هم، به هیچ صورتی، افاده کنندۀ نوعی فضیلت جویی قومی وقبیلوی نبوده، صرفاً با هدف ریشه یابی این سنت وپیوند های آن با زندگی مجموع باشندگان این سرزمین میباشد که، امید ما از اهل بینش ودانش رجوع دور از تعصب وپیشداوری های محصور کنندۀ فهم وبینایی شعوری، درعقب اندیشه های پرخاشگرانه وافنایی معمول در مجامع فرهنگی کشور بوده، وهدف اساسی این تحلیل، ایجاد یک جبهۀ واحد در برابراین نوع بازی ها ی اغوا گرانه وعوامفریبانه از جانب مجموع روشن اندیشان جامعه است، که در هر مرحلۀ از تاریخ،پاسداران ظلمت وسیاه روزی، روند حرکت مردم مارا، بسوی خود بودن وبیداری، با این سلاح ها تحمیق وتخدیر،سر کوب وبه بیراهه کشانیده اند .
در این نوشته میخواهم که موضوعات ذیل را در رابطه با تدویر لویه جرگه واهداف آن مطرح ومورد ارزیابی قراردهم .
آیا جرگه ها ولویه جرگه ها درحیات امروزی جامعۀ ما، حایز مشروعیت بوده میتوانند ، و آیا تجمع سنتی سران قبایل معامله گر که در همچو تجمعات ، جز منافع خود وخانواده های خود به هیچ چیز دیگری اندیشه ندارند، وطبق فرمایشات صادر شده از جانب مجریان قدرت عمل مینمایند، میتواند حلال مشکلات کنونی کشور ما باشد؟
آیا در کشوری که نهاد های قانونی فعال باشد ، وزمامداران حکومت موجودیت خودرا مشروع بدانند، باز هم بدنبال این نوع بازی های استحماری وتحمیق کننده ، مصروف خواهند شد؟
هدف پاسداران نظام قبیله سالاری، از راه اندازی وتداوم این بازی ها چیست؟
گردانندگان این بازی ها، حیات و مناسبات قبیلوی را ، از طریق رجوع به دموکراسی ومردم سالاری ، خواهان تعدیل واصلاح اند، ویا اینکه دموکراسی ومردم سالاری را قبیلوی میسازند؟
- اگر هدف سکان داران قدرت در کشور ما، سوق نمودن جامعه، به طرف دموکراسی ومردم سالاری باشد، منظور ایشان از رجوع به این نهاد های متروک قبایلی که جز ایجاد فضای بی باوری وتفرقه در بین اقوام وملیت های ساکن این سرزمین، و زیرسوال بردن اصل دموکراسی دراذهان مردم ثمری نداردچه چیزی را میتواند افاده نماید ؟
ایشان کشتی واژگون سرنوشت همه باشندگان کشور را خواهان نجات اند ویا محض به زورق های کوچک قوم وقبیلۀ خود توجه داشته وباقی همه را قربانی آن میسازند؟
این نوشته گشایندۀ باب بحثی است به روی همه ، خصوصاً آنانیکه خواهان ادای دین در برابر مردم مظلوم کشور، در پیدا نمودن راه خروج از این باتلاق جنگ وخونریزی وبی عدالتی ها ی تاریخی در کشوراند ، که در چند بخش وعناوین جدا گانه تقدیم میگردد.
امید وارم که هموطنان عزیز ما این مقاله را با روحیۀ دوری ازتعصب و پیشداوری ها تا اخیر مطالعه نموده، باابراز نظرهای سازنده ومثبت خود، به افشای ماهیت این بازی های ویرانگر ودور از معیار های تمدنی زندگی امروز، مردم مارا یاری رسانند.
نوشته را با مروری به ریشه های تاریخی جرگه ولویه جرگه آغاز وبعداً بالترتیب وارد سایر مباحث میشویم.

بخش اول
نگاهی مختصر به مبدأ تاریخی لویه جرگه
اصطلاح جرگه ومرتبط باآن لویه جرگه مأخوذ است، ازواژۀ(جُر) در زبان تورکی قدیم ومیانه، که معنی دایره وحلقه را میرساند، وتعریف جامعه شناسانۀ آن عبارت است از یک سلسله ظوابط وروابط قرار دادی که، تورکان قدیم وشاید هم عدۀ کثیری از تشکل های انسانی دیگردر ین کرۀ خاکی، دردوره های معینی از تاریخ، مسایل مربوط به ترتیب وتنظیم حیات روز مرۀ خودرا توسط آن ها حل وفصل مینمودند.
بر اساس این ظوابط متروک که اکنون در زندگی هیچ یکی از جوامع تورک ودیگر مردم جهان، عاملیتی ندارند، هر یکی از قبایل متناسب با شرایط زندگی آنروزۀ خود، قواعد ومقرراتی را در امورات روزمرۀ قبیلوی خویش دارا بودندکه، تعمیل آن از طریق گردهمآیی افراد قبیله در جای معین وزمان معین صورت میگرفت ، وآن را جرگه می نامیدند .
قسمیکه فوقاً تذکر به عمل آمد، اسم جرگه بر گرفته از کلمۀ (جُر) که، دایره وحلقه معنی میدهد بوده ، ودر زمان ما نیز در ورزش بزکشی یا (اوغلاغ چاپتی) آن نقطۀ راکه مردچاپ انداز، گوساله را از آن برداشته وبعداز طی مسافت مورد نظر، آنراواپس به همان نقطه پرتاب میکند، وبرندۀ یک نمره میشود،(جُر) یا دایرۀ حلال می نامند، وبه شکل دایره وار با چونه یا کاه علامه گذاری میگردد.
در زبان بخشی از تورکان هم که معمولاً کلماتی راکه با حرف (ی) آغاز شده باشد، با جیم(ج) تلفظ میکنند(جِئر)= ئیر معنی زمین وکره راهم میرساند.
این هم میتواند در ایجاد کلمۀ جرگه که اشتراک کنندگان آن همیشه به شکل دایره وارودرمحل معین،به روی زمین تجمع مینمودند، مورد توجه باشد!
مقررات جرگه ها دربین تورکان یاد آور، یاساهای تنظیم کنندۀ حیات ایشان درمراحل حیات قبیلوی، چندین قرن قبل از امروز است، که در آن روزگاران بزرگان قبایل تورک ومغول جهت حل وفصل امورات مهم وحیاتی قبیله ها بشکل دایره وار، وروی کُنده سنگ های که از هر کسی مشخص ودر جای معینۀ آن قرار داشت، گرد هم نشسته وباراه اندازی، شور وبحث، روی موضوعات مهم وحیاتی، تصمیم گیری به عمل میآوردند که، بنا به گفتۀ ابن بطوطه ودیگر منابع تاریخی زنان نیز در کنار مردان درآن ها اشتراک نموده ، ودارای حق رآی در کنارمردان قبیله هابودندکه، دررابطه با این سنت قبیلوی تورکان در منابع تاریخی بی شماری منجمله، جهانگشای جوینی، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی، سفر نامۀ ابن بطوطه، امپراطوری صحرا نوردان، تاریخ طبری، ظفر نامۀ شرف الدین علی یزدی وغیره اشارات زیادی به عمل آمده است، که جرگه های بزرگ را کینگاش می نامیدند، که درین جا کلمۀ کینگ بمعنی وسیع وفراخ است، وآش کنایه از طعامی است که بدین مناسبت ترتیب میگردید، که هنوز هم در بین اقوام وملیت های مختلف تورک معمول است، وطعامی را که به مناسبت های مختلف غم وشادی ترتیب میدهند آش می نامند، مانند توی آشی، مصلحت آشی، غم آشی وغیره.
طبیعی است که این عرف بدوی یکجا با تکامل حیات اجتماعی واقتصادی تورکان متروک گردید، وبا پیشرفت وسایل تولید ومرتبط با آنها شیوۀ زندگی، وقوانین زندگی ایشان نیز متکامل تر شد، ودر مراحل بعدی تاریخ، یکجا با انکشاف سریع دامپروری، روآوردن به زراعت، انکشاف صنعت، رشد تجارت و دستیابی به تجارب سایر جوامع انسانی از طریق انکشاف رابطه ها، استخراج معادن وآشنایی با مواد مفیدۀ طبیعت، رشد علم وفرهنگ، مهاجرت ها، فتوحات، و تأسیس دولت های مقتدر وامپراطوری های وسیع، انکشاف شهر نشینی وغیره، نظام قبیلوی درحیات تورکان متروک، وحیات ایشان وارد مراحل تکامل یافته تر فئودالی، نیمه فئودالی ومراحل بعدی تاریخ تکامل جوامع بشری گردید، که یکجا با تغییر وتحولات زمان وجهان سیرتکاملی خویش راپیموده واز سیستم حیات قبیلوی فاصله گرفتند، که روی این ملحوظ مدتها قبل از امروز،دگر درحیات هیچ یکی از جوامع تورک جهان مناسبات قبیلوی وقوانین مرتبط با آن به چشم نمیخورد.

به این اساس سنت جرگه نیز متروک ، وجای خودرا به قوانین تکامل یافته تر ومتناسب با ایجابات حیات روزمرۀ ایشان در حیات مدنی سپرده است.
انتقال این عرف بدوی از تورکان، به قبایل پشتون که تا امروز هم مدار اعتبار است، ویکی از سخت جان ترین نهاد های سنتی، در حیات اجتماعی آنها به شمار میرود، ناشی از روابط درازمدت ایشان، در طول سده های حاکمیت تورکان درین سرزمین، ودیگر کشور های منطقه است، که سهم گیری مستقیم وگستردۀ پشتون هارا در امورات لشکری سلاطین تورک ومغول، در جریان تهاجمات گستردۀ ایشان، به استقامت های مختلف و ادوار مختلف تاریخ با خود داشته، وخوانین قبایلی پشتون بخشی از جاگیر داران عمدۀ دولت های تورک بحساب میآمده اند، میباشد.
چنانچه تاریخ نشان میدهد که سلاطین غزنوی، سلجوقی ، تیموری، خوارزمشاهی، افشاری، بابری وزمامداران چنگیزی، خصوصاً الجایتو خان وجوجی خان وبعدها امیر تیمور کورگان در جریان لشکر کشی های خود به هند ودیگر مناطق عالم،همواره لشکری از از پشتون ها را با خود داشته، واز این طریق با ایشان روابط عمیقی را ایجاد نموده اند که، از طریق همین معاشرت های دوامدار، روابط اجتماعی وفرهنگی تورکان در چگونگی شکل گیری حیات فرهنگی واجتماعی پشتون ها تأثیر گذاشته، ورول مهمی را درزندگی ایشان بازی نموده است که، این امر برعلاوۀ ترویج وتداوم جرگه ها منحیث قوانین پایدارتنظیم حیات اجتماعی پشتون ها، در بسی اموردیگری چون لباس، مسکن وسرپناه، استعمال غژدی ها منحیث سرپناه های متحرک ، تنظیم امورات اداری ودولتی، تنظیم امور دفاعی وحربی وغیره واضحاً به چشم میخورد که با گذشت زمان کاملاً شکل وشیوۀ پشتونی را بخود گرفته وبه موجودیت خویش ادامه میدهند.
این اختلاط تا حدی است که در بسا نواحی پشتون نشین امروزی تورکان مسکون درآن مناطق ، با گذشت زمان به اکثریت غالب پشتون درآن نواحی مستحیل گردیده، وبخشی از پشتون ها گردیده اند، که در نواحی کنر وننگرهار ولغمان به این تازه پشتون شده های تورک تبار ( پتوال ) ها میگویند، ویا مغول های باشندۀ مناطق مختلف فاریاب، بادغیس وغور، هرات وغیره که تا فعلاً هم مسما به اسم مغول بوده ولی به زبا ن پشتو تکلم میکنند.
در عرصۀ فرهنگی البسۀ سنتی زنان پشتون همین اکنون نیز، شباهت های زیادی با البسۀ زنان تورکمن، قرغیز وقزاق داشته، وزیورات مورد استعمال ایشان نیز همین مشابهت هارا میرساند، ودر زبان پشتو نیز اصطلاحات زیادی از زبان تورکی وجود دارد که ، امروز بخشی از زبان پشتو گردیده اند، همانند اصطلاحات آنه ،بوبه ،ابه،اردو، قاب، قروانه، قاشق، کاغوش، قشله، قرغه،بالشت، توشک، غژدی ،مورچل،قراول ، قیچی،چاقو، خان وغیره که با اندک تفاوتی به شکل انا، بابا، ابا، کاب، کاشوغ، کارغه، بالخت، کیژدی وغیره بکار میرود.
بحث کنونی ما منوط به جرگه ولویه جرگه است، که در مراحل مختلف حیات جوامع پشتون از این عرف غیر مکتوب استفاده های وسیعی بالوسیلۀ زمامداران وطبقات بالایی جامعه صورت گرفته، وفیصله هایی مهمی هم در جهت حل وفصل قضایا به عمل آمده است، که در اکثر حالات، این فیصله ها به نفع ارباب قدرت بوده وتضمین کنندۀ منافع طبقات حاکم جامعه است، که دارای زر وزور یکجا با پشتوانۀ تأیید جامعۀ روحانیت قبیله،بوده اند.
درین پروسه سنت جرگه منحیث سلاح سلب حقوق ستمدیدگان ومحرومین مورد استفادۀ سوء واقع ، وحقوق مظلومین از طریق آن پامال سازی گردیده، که ما نمونه های آن را درهرقدمی، از تاریخ کنونی افغانستان که خواسته باشیم میتوانیم جستجو وبدست آوریم، که در بسی حالات حتی زن ودختر محکومین نیز از طریق این جرگه به زورمندان تعلق گرفته وفرد مظلوم جز اطاعت چارۀ دیگری را نداشته است.
البته کشمکش ها میان قبایلی ابدالی وغلجایی از زمان هوتکی ها تا امروز، همواره سنت جرگه را با خود داشته وهیچگاهی هم منعکس کنندۀ اراده وخواست مردم نبوده، ووسیلۀ بوده است در جهت مشروعیت بخشی ارادۀ حکام وزمامداران قبایلی، در جهت راه اندازی جنگ ها وتفویض صلاحیت های بی حد وحصر به قبیله سالاران در بکار گیری نیروی وانرژی مردم ، بخاطر نیل به اهداف ومنافع خود ایشان وحمل مسئولیت های آن به عموم مردم!! که در رابطه با آن مردم همیشه مکلف به تحمل هرگونه مصایب تا سر حد قربانی جان، مال وحتی ناموس خود در جهت ارضای خواهشات ارباب قدرت بوده اند ومیباشند!!!.
بزرگترین ونافذ ترین خصوصیت جرگه ها این است که، همیشه ودر کلیه حالات رؤسا ومتنفذین قبایل،تصمیم گیرنده بوده وارادۀ مجموع افراد قبیله وابسته به اراده وخواست آنها میباشد، وافراد وابسته به طبقات پایینی جامعه یا نقشی ندارند ویاهم نقش سمبولیک ولبیک گو در قبال اراده وخواست اربابان را دارا بوده وهیچگونه استقلالیتی ندارند! وانسان قبیلوی در تحت این مناسبات وسیلۀ است در جهت تعمیل اراده وخواست ارباب قبیله وبس!!
خصوصیت مهم وخطر ناک دیگری که در متن این جرگه بازی های قبایلی نهفته است و دایما زندگی قبایلی را منحیث سلاح دست قبیله سالاران در برخورد با رقبای قبایلی ایشان، در داخل چوکات یک قبیله ویا قبایل دیگر قرار میدهد همانا روحیه های دوست ودشمن تراشی های مطلقی است که همه اعضای یک قبیله را مکلف به رعایت آن نموده، ودر مجموع همه افراد یک قبیله را دوست ویا دشمن قبیلۀ دیگر قلمداد میکند. این امر خود یکی از عوامل بزرگ اسارت افراد یک قبیله توسط رؤسای همان قبیله است، که مجال هر گونه تحرک وتحول پیشرونده را از آن قبیله سلب، وهمه را به بردگان بلا قید وشرط ارباب قبیله ومتحدین آن مبدل میکند، وتودۀ مردم همیشه ودر همه حالات رعیت باقی مانده از داشتن حقوق انسانی بکلی محروم میشوند. چنانچه ما نمونه های این امر را به وفورت دربین جامعۀ قبایلی پشتون همین امروز هم دیده میتوانیم، که براساس آن همه افراد یک قبیله اعم از خورد وبزرگ، زن ومرد وحتی حیوانات وزمین های مزروعی وجنگلات مربوط به یک قبیله دشمن قبیلۀ مخالف شمرده میشوند، که نابود سازی آن ها هیچ گناهی محسوب نگردیده بلکه افتخار هم بحساب میآید!!! .
ترویج روحیۀ من برتر، از طریق این جرگه ها، در چوکات قبیله چنان وحشت ناک وغیر قابل اجتناب است که ، در نبودآن تشکل قبیله موجودیت خودرا از دست داده ورئیس قبیله در نبودآن خودراخلع سلاح احساس میکند وهر گز نمیتواند، افراد قبیلۀ خودرا در دوستی ودشمنی مورد نظر خود در رابطه با قبایل دیگر تحریک نموده واز آنها منحیث سلاح حفظ منافع خود در دوستی ودشمنی ها استفاده نماید.
کار جرگه های قبایلی در اکثر حالات وسیلۀ اصلی ترویج وتحکیم این روحیه ومشروعیت بخشیدن بخواست وارادۀ ارباب قبیله است .
اگر ما ترویج وتکامل این عرف را درمراحل مقدماتی تاریخ، منحیث یک پدیدۀ تکاملی ومثبت ارزیابی نموده وآنرا نوعی مردمسالاری بدوی ارزیابی نماییم، مسلماً با تکامل حیات جوامع بشری وتغییرات عمیقی که در نظام زندگی انسانها رونما گردیده، باقی ماندن نقش تعین کنندۀ جرگه ها در حیات جوامع، آنهم به همان شکل بدوی وابتدایی آن که همین امروز در افغانستان رواج دارد، یک پدیدۀ منفی وکاملاً باز دارندۀ تکامل در حیات انسانهاست که، گویای عقیم سازی روند تکامل، در حیات یک جامعه با استفاده از قوانین وسنت های ایستا وغیر متکامل به شمار میرود، که روند زندگی انسانهارا به لجنزار انحطاط وسقوط سوق میدهد .
چنانچه ما همین اکنون شاهد این حقیقت در زندگی قبایل پشتون وبا تأثیر پذیری از حاکمیت این قبایل در حیات مجموع مردم افغانستان هستیم که چگونه، به پروسۀ تکامل جامعه مهر توقف وعدم پیشرفت راکوبیده، و با پیروی از اساسات زندگی قبیلوی جنگ آشکاروبی پرده را بر علیه علم ومعرفت، تکامل وپیشرفت، تمدن وقانونمند سازی حیات جامعه راه اندازی نموده اند، که در جریان آن مکتب به آتش کشیده میشود، شفاخانه ویران میگردد، شاگرد ومعلم مکتب تکفیر ومباح الدم شمرده میشود، رادیو ، تلویزیون ودیگر وسایل مدرن زندگی امروز تحریم وممنوع الاستعمال میگردد، زن در محضرعام شلاق زده میشود، وآن عده مردم افغانستان که به زبان پشتو تکلم نمیکنند شیعه وکافر قلمداد شده، ریختن خون ایشان مباح ومال آنها منحیث غنیمت حلال توضیح میگردد، ومجریان این اعمال که همانا رؤسای منفعت طلب وروحانیون اجیر شده توسط ایشان و نیروهای بیگانه در کشور ماست، از طریق همین جرگه ها امکانات تداوم وبقا حاصل میدارند که نمونۀ بارز آن، همین جرگه بازی های سالیان اخیر واحیای مجدد طالبان در حیات جامعۀ ما وفراهم سازی زمینه های ورود دوبارۀ ایشان در چوکات حاکمیت دولتی در امروز است!!، که این خود واضحاً یک فاجعه دردناکی است، درحیات امروز وفردای کشور ومردم ما، که تحت هیچ عنوانی نمیتوان به آن استثنا قایل شد وآن را به خوب وبد تقسیم نمود.
سخن از تعریف سنت ها نیست بلکه جستجوی راه تغییر ودگرگون سازی مثبت ورشد یابندۀ آن سنت هاست که، انسان ها را اسیر بند اوهام خویش ساخته ، واز راهیابی به کاروان تکامل وپیشرفت محروم ساخته اند .
رجوع آگاهانه به همین نیازمندی انسان سرزمین ما ست که ،مارا مجبور به ارزیابی عمیق و همه جانبۀ پدیدۀ لویه جرگه در شرایط امروزی کشوروتأثیرات شوم آن در حیات فردای جامعه میسازد که، طی سالیان متمادی، زندگی مردم مارا به شکلی از اشکال بصورت مستقیم وغیر مستقیم تحت تأثیر مناسبات منحط قبیلوی قرار داده، وراه های رسیدن به یک زندگی انسانی و سازگار با شرایط امروز را به روی مجموع باشندگان کشور مسدود نموده است.
چنانچه مطالعۀ حوادث سده های اخیر حیات سیاسی کشور به وضوح نشان میدهد که، از لویه جرگه بازی فقط در مواقعی استفاده به عمل آمده است که، زمامداران مزدور وقبیله سالار، دررابطه با تعمیل خواسته های خود ویا باداران شان بالای مردم ما ، دچار مشکلات گردیده ، ویا هم حفظ مناسبات قبیلوی را در حیات جامعه معروض به خطر نابودی احساس نموده اند.
در همین مواقع است که زمامداران قبیلوی از لویه جرگه ها به عنوان سلاح بسیج قبایل وسنت های قبایلی، برعلیه هر نوع مظاهر پیشرفت،ترقی، آزادی و مدرنیسم استفاده نموده، وبایکجا سازی سران معامله گر ومستبد قبایل، تحت عنوان لویه جرگه، اقدام به صدور فیصله های مینمایند که، که این فیصله ها همیشه ودر هر حالتی تأمین، وتضمین کنندۀ بقا وادامۀ مناسبات قبیلوی در جامعه بوده، وازاین طریق، آن اهدافی را که دشمنان خارجی وداخلی مردم ما از دیگر راه ها قادر به دستیابی نیستند، برای خود سهل الحصول میسازند .
تاریخ افغانستان گواه برآن است که، جرگه های متعددی دراین سرزمین راه اندازی گردیده، که بیشترین آن در مواقع پادشاه تراشی ها وحکومت سازی ها، در گیر وداررقابتها ذات البینی سران قبایل، ویاهم زمانی که زمامداران مزدور واربابان ایشان،از طریق جنگ موفق به حفظ ویا تصرف قدرت در جامعه نبوده ومحتاج کسب مشروعییت از جانب مردم میباشند، دایر گردیده است.
تا با بکار گیری این سلاح استحماری و قرون اوسطایی، در جهت نیل به اهداف خود وبادران شان، وارد عمل گردیده، وجریانات فکری تحول پسند جامعه راعقیم، وبه نابودی مواجه سازند.
بهترین ثبوت این مدعا لویه جرگه های دایر شده طی چند دهۀ اخیر توسط نادر خان، هاشم خان، داؤد خان، ظاهرخان، تره کی، امین، کارمل، داکتر نجیب، کرزی، ملا محمد عمروغیره است که ، همه وهمه صرفاً با هدف اغوای مردم و ادامۀ کار حسب دلخواه خود واربابان ایشان راه اندازی گردیده ، و مصدر کوچکترین کار خیری که به نفع جامعه ومردم باشد، انجام نگرفته، و حاصل آنها هم امروز برای ما کاملاً روشن است، که عبارت است ازتداوم فقر ، نفاق، بدبختی، جهالت، جنگ وکشمکش های پایان ناپذیر بر سر منافع کوچکی ونا مشروعی چون انحصار قدرت، تصاحب ثروت وزمین،یکجا با بیگانه شمردن ساکنین غیر پشتون کشور وتلاش های دوامدار در جهت بیرون راندن ونابود سازی ایشان در مجموع، ودر میان خود قبایل پشتون نیز تداوم جنگ ها ودشمنی ها بخاطر تصاحب جنگل، کوه، علفچر وغیره یکجا با مداخلات بی وقفۀ خارجی ها در کشور ما است، که دامنۀ آن روز تا روز گسترش می یابد.!!!!
پس این لویه جرگۀ فرمایشی که فرمایش آن از لندن صادر شده، وجناب کرزی با انقیاد عام وتام مصروف تدارک آن است، چه دست آوردی را برای مردم ما میتواند عرضه کند که ، لویه جرگه های قبلی ازعرضۀ آن عاجز بودند؟
تا جاییکه دیده میشود ، رجوع های مکرر به تشکیل لویه جرگه های عوامفریبانه که هیچ نوعی وجاهت مردمی وتودۀ در اساس خود ندارد وصرفاً رؤسای مزدور قبایل را، بنابر موقعیت بالای طبقاتی واستثماری ایشان درجوامع بدوی، یکجا با یک عده مفتخوار وبلی گوی دیگری که همیشه هم بمانند شهود کرایی محاکم دولتی افغانستان که، در دور وپیش هر محکمه ودیگر ادارات دولتی، همیشه وجود دارند وپرسه میزنند تا کسی پیدا شود ، پولی بپردازد وایشان را بعنوان شاهد، استخدام کند!، این ها نیز همیشه حاضر وآماده اند، تا صدایی از جایی بلند شود وایشان هم با کیسه های از قبل دوختۀ خود حاضرصحنه شوند، تا سهم خویش گیرند ودر پای سندی به عنوان فیصلۀ فلان جرگه ویا لویه جرگه امضا ویا مهر وشصت نمایند ، وبدین ترتیب حکمی را که هیچ نوعی مشروعیت قانونی وحقوقی در حیات امروزی انسانها ندارد، بالای مردم ما بقبولانند واز آن طریق حیات مردم را تابع ارادۀ ارباب قدرت در جوامع طایفوی سازند که این خود یکی از عوامل وحشتناک تداوم ، قانون گریزی وتمرکز قدرت به دست ارباب قدرت در مجمع قبایلی است که علت اساسی بسی بد بختی ها از آن ناشی میشود.
ختم قسمت اول
فرستنده : شارخ سفیدچهر

