در عهد کیانی که در واقع عهد اوستا و زردشت است، سرزمینهای غرب کویر نمک تا کوههای آرارات در ترکیه امروزی بنام مازندران یاد میشده است، و مازندران کنونی بنام بیشه مازندران بوده است نه اصل مازندران. مردم مازندران در اوستا و شاهنامه بنام دیو خوانده شده است. دیو به معنی حیوان شاخدار و دم دار نبوده است، بلکه دیو به معنی مردم صحرانشین و وحشی و بی تمدن بوده است. نویسندگان یونان باستان این حوزه را بنام میدیا و میدُوس (ماد) یاد کرده اند، که میدوس یونانی همان دیو شاهنامه و وحشی عربی میباشد. در شاهنامه بخش شرقی این ناحیه بنام گرگساران و سکَساران یاد شده است...

آتشکده نوبهار یا کعبه زردشت در بلخ (معروف به مسجد نه گنبد)
شهرهای اَهورایی در اَوِستا
در فصل نخستین وندیداد (کتاب سوم اَوِستا) که در بارة آفرینش جهان است، از سرزمین «ایرانویجه» و شانزده شهر اهورایی نام برده شده است. «ایرانویجه» همراه با «رود دائیتی» (رود بلخ) به عنوان نخستین سرزمین اهورایی است. فصل دوم وندیداد در باره مکالمات اهورامزدا با جمشید در ایرانویجه و زندگی اولیه انسانی و ساختن «ورِ جمکرد» (شهر بامیان یا بلخ) توسط جمشید است.[1]
جغرافیای مملکت ایرانویجه در اوستا با نام پانزده شهر یا ایالت مشخص شده است. یعنی شهرهای اهورایی عبارت از پانزده حوزة مسکونی بوده که آریاها از تبار کیومرث در آن ساکن بودند. این سرزمین از شرق تا رود سِند، از غرب تا کویر نمک، از شمال تا کوههای حصار و دروازة آهنین و از جنوب تا توران جنوب (مُکران= بلوچستان کنونی) و دریای عُمان، محدود شده است. بیرون ازین حدود توران و مازندران خوانده شده است.
نخستین سرزمین اهورایی در وندیداد، «اِیریاناوَئِجه» (ایرانویجه) همراه با «رود دائیتی» (رود بلخ) است.[2] 2- سُغُدا یا گَوَ 3- مَؤرو (مرو) 4- بَخذِی (بلخ) 5- نِسایه (نِسا یا استر آباد در جنوب میمنه) 6- هَرِیوا (هرات) 7- وَهکرت (کابل) 8- اُرُوَ (توس یا غزنی) 9- خَنِنتَه (کنرها) 10- هَرَخوَتی (حوزة عُلیای هیرمند) 11- هِیتُومند (= الرخج= هیلمندِ جنوب و محدودة قندهار و نیمروز) 12- راگا (راغ و بدخشان) 13- کَخره یا چَخرَ (سرزمین قرخ، غرجستان) 14- وَرَنه (بامیان) 15- هَپتَه هِندو (سند و پنجاب در پاکستان کنونی) 16- رنگها (ختلان) میباشد. [3]
بجز شهرهای یاد شده، در اوستا از دو هزار و دوصد و چهل و چهار کوه و شمار زیادی رود و رودخانه نیز نام برده شده است. کوه البرز و اُپارسِین و هُوکَر از جمله مهم ترین و بنیادی ترین کوهها، و رود داییتی (رود بلخ) و فراخکرت (رود هیرمند) و رنگها (رود جیحون یا آمودریا) از جمله مهم ترین رودهای اهورایی شمرده شده است.
به نظر میرسد که بیشترین شهرها و رودها و کوههای اوستایی بر حوزه افغانستان کنونی قابل تطبیق است. [4] پوهاند عبدالحی حبیبی درین مورد نوشته است: در کتاب سوم اوستا (وندیداد) از شانزده قطعه سرزمین معلوم آن وقت یاد شده که برخی از آن سرزمینها در افغانستان کنونی یا خراسان واقع شده اند. هم چنین در یشتهای اوستا نامهای کوهها و رودهایی آمده که همة آن در این سرزمین اند.[5]
دکتر پورداود یکی از مورخان پیشگام ایرانی نوشته است: «اسامی ممالکی که در اوستا از آنها نام برده شده، غالبا در شرق ایران [پهلوی] واقع است.[6] کلیة ممالک شمال شرقی و شرقی ایران [پهلوی] و در جزء آن قسمتی از خاک افغانستان، سرزمین نشو ونمای دین زردشتی است و همین ممالک نیز سرزمین داستان ملی ما و میدان کار زار یلان و ناموران است. شمال ایران [پهلوی] بویژه ایالت های گیلان و مازندران در تاریخ دینی ایران [کهن] مسکن دیوها نامیده شده است... در تاریخ دینی از جنوب ایران [پهلوی] اصلا صحبتی نیست. از هیچ یک از ایالتها و کوهها و رودهای آن سامان در کتب مقدس نام و نشانی نیست. [7]
در عهد کیانی که در واقع عهد اوستا و زردشت است، سرزمینهای غرب کویر نمک تا کوههای آرارات در ترکیه امروزی بنام مازندران یاد میشده است، و مازندران کنونی بنام بیشه مازندران بوده است نه اصل مازندران. مردم مازندران در اوستا و شاهنامه بنام دیو خوانده شده است. دیو به معنی حیوان شاخدار و دم دار نبوده است، بلکه دیو به معنی مردم صحرانشین و وحشی و بی تمدن بوده است. نویسندگان یونان باستان این حوزه را بنام میدیا و میدُوس (ماد) یاد کرده اند، که میدوس یونانی همان دیو شاهنامه و وحشی عربی میباشد. در شاهنامه بخش شرقی این ناحیه بنام گرگساران و سکَساران یاد شده است.
سرزمینهای یاد شده در عهد ساسانی به نام «اِرانشَتر» (ایرانشهر، شهر ایران) خوانده شده و در منابع دورة اسلامی به مدت بیش از هزار سال بنام پارس و عراق و گیل و دیلم و آذربایجان یاد شده است.[8]
نام رسمی کشور پارس، هفت دهه پیش از این، یعنی در سال 1314 خورشیدی در عهد رضا شاه پهلوی به نام «ایران» تغییر داده شد. [9]
دکتر محمود افشار یزدی درکتاب «افغان نامه» درمورد نام گذاری جدید ایران، مینویسد: «طبق دایرت المعارف بریطانیا (جلد17 ص647 چاپ1968م) در21 مارس 1935م (1314ش) دولت ایران از دول خارجه که به زبان های خود به عادت قدیم و تقلید از یونانی ها و رومی ها، ایران را «پارس» می نامیدند، خواست که او را ایران بخوانند نه «پارس و پِرس». بعضی کسان از این خواهش نا راضی بودند، حتی چرچیل سیاست مدار انگلیس اکراه خود را اظهار کرده بود.»[10]
غلام محمد غبار مورخ هموطن می گوید: «باید توجه داشت که کاربرد کلمة «ایران» در حدود فعلی یعنی جانشین شدن کلمة فارس، از محدودة پنجاه سال تجاوز نمی کند و به این مفهوم، نام کاملا جدید است.»[11]
متن اوستا و شهرهای اهورایی
لازم به یادآوری است که محتوای اوستا غالبا مطابق با واقع و بسیار طبیعی است، مگر آنکه موضوعات ساده و طبیعی را که خود ما همیشه در طی زندگی روز مره ناظر آن هستیم، با زبان مذهبی و در قالب شعر و با تعبیرات شاعرانه و کنایی بیان کرده است، لذا خواندن ترجمة آن که تقریبا لفظ به لفظ صورت گرفته، سنگین است و نیاز به حوصله و دقت فراوان دارد.
اینک شما را به خواندن متن اوستا در باره شهرهای اهورایی و رود داییتی، بر اساس ترجمه وندیداد (کتاب چهارم اَوِستا) توسط هاشم رضی دعوت می کنم.[12]
وندیداد: فصل 1- بند (1) و (2) «اَهُورمُزد[13] به اِسپیتْمَه زرتشت گفت: ای سپی تمه زرتشت من جای رامش بخش (آرامبخش) را آفریدم. ای سپیتْمَه زرتشت اگر من نمیآفریدم جای رامش بخش را، هیچ جا شادی نبود. پس همة مردم جهان اَستومَنْد (مادی) ایران ویج را فراز میشد. [یعنی به ایرانویج بالا می آمد و زندگی سخت می شد].»
بند (3) « من که اهورامزدا هستم، نخستین از جاها و شهرهای بهترین را آفریدم، «ایرانویج» با «دائیتیای» نیک بود. آنگاه برای آن آفت را فراز آفرید،[14] اَنْگَرَمینوی پرمرگ، مار «رَاُئیذیِتَه» (مارآبی بزرگ، نوعی مار سرخ یا اژدها) و زمستان دیو آفریده را.»
بند (4) «آنجا [15] ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است (هفت ماه هست تابستان - پنج ماه زمستان آشکارا) و این ده ماه سرد هست، آبها سرد، زمینها سرد...» [16]
وندیداد: فصل 1- بند (5) «من که اهورامزدا هستم، دومین از جاها و شهرهای بهترین را آفریدم، «گَوَ» است که نشیمنگاه سُغْدیهاست.»
بند (6) «من که اهورامزدا هستم سومین از جاها و شهرهای بهترین را آفریدم، «مرو» است با مردم دلیر و اَشَهگرای.»
بند (7) «چهارمین از جاها و شهرهای بهترین را آفریدم من که اهورامزدا هستم، «بلخ زیبا» و افراشته درفش است.»
بند (8) «پنجمین از جاها و شهرهای بهترین را آفریدم ... «نِسایه» (نِسا) است که میان مرو و بلخ واقع است.»
بند (9) «ششمین از جاها و شهرها که آفریدم ... «هرات» است که در آنجا به هنگام وقوع مرگ خانه را رها میکنند.» [17]
بند (10) «هفتمین از جاها ... را آفریدم ... «وَئِکِرِتَه» [18] (کابل) است که آنجا خارپشت سکونت دارد.» [19]
بند (11) «هشتمین از جاها ... را آفریدم «اُورْوَ» پرچراگاه است.»
بند (12) «نهمین از جاها را آفریدم، «خَنِنْتَه» میباشد که نشیمنگاه وِهِرکانَه (گرگان است).[20] آنگاه اَنْگَرَمینو برای آن گناهان بدون توبه و کردار کون مرزی (لواط) را آفرید.»
بند (13) «دهمین از جاها را آفریدم، «هَرَخْوَ ئِیتِی زیبا» است. یازدهمین از شهرها را آفریدم «هَئِتومَنتِ» (هیلمند) شکوهمند و خُرهمند است.» [21]
بند (16) «دوازدهمین جاها را آفریدم «رَی سه تیره» (راغ سه تیره) است.»
بند (17) «سیزدهمین از جاها را آفریدم، «چَخْر» است با مردم دلیر و اشهگرای.» [22]
بند (18) «چهاردهمین از جاها را آفریدم «وَرِنه ی چهارگوش» است، که در آنجا، فریدون کشندة اَژَی- دهاک، زاده شد.»
بند (19) «پانزدهمین از جاها و شهرها را آفریدم ... «هَپْتَه هیندو» (= پنجاب هفت رود است) که از خاور هند به سوی باختر امتداد دارد.»
بند (20) «شانزدهمین از جاها را آفریدم، نزدیک در «سرچشمههای رود رَنگها» است که در آنجا مردم بیسردار و خودکامه به سر میبرند. اهریمن در آنجا زمستان دیو آفریده پدید آورد و «تئوریّه» را در آنجا مسلط نمود.» [23]
بند (21) «هستند دیگر جاها و شهرهای نیک و ژرف و ارجمند و با برکت و درخشان به جز آن شهرها که گفته شد.»[24]
بندهش پهلوی نیز این شانزده شهر اهورایی را با اندکی تفاوت، ذکر نموده و سرانجام افزوده است که: «این شهرستانها در ایرانشهر نامور ترند.»[25]
«در یسنا 9 بند 14 آمده است: نخست زرتشت نامدار در ایرانویج چهار بار «یتا اهو» (دعای شریف) بسرود... در بُندِهِش در فصل 32 بند 3 آورده است: آنگاه که زرتشت دین خود را ظاهر نمود، نخست در ایرانویج مراسم ستایش بجای آورد. و «مدیوماه»[9] به او ایمان آورد. در بندهای 17 و 18 آبان یشت می خوانیم که «اهورا مزدای آفریدگار» در ایرانویج در کنار رود نیک دایتی به ایزدِ آبِ ناهید (اناهیتا) درود و آفرین خوانده در خواست نمود، که زرتشت پسر پورشسپ را در پندار و گفتار و کردار، دیندار سازد...

•1) واژه شناسی ایرانویجه
از بررسی متون اوستایی و تواریخ پارسی دری و عربی دوره اسلامی چنین دانسته میشود که نامهای تاریخی افغانستان بنام «هَنِیره بامی» و « ایرانویجه» و «ایران» و «خراسان» بوده و در حدود دو قرن اخیر موسوم به «افغانستان» شده است. [1]
ایرانویجه اَوِستا و ایرانِ شاهنامه یک چیز است. ایرانِ شاهنامه شامل دو بخش به نام زابلستان (از واخانِ بدخشان تا هرات و زرنج) و کابلستان (کابل تا رود سِند) یعنی از مُلتان تا گرگان و از واخان تا کرمان بوده است.
ایرانویجه به معنی جایگاه و سرزمین آریانها است. جایگاه آریاها در ریگ ویدای سروش ( 1500 تا 2500 پیش از میلاد) بنام «آریاوَرتَه» و در اَوستای زردُشت (660 پیش از میلاد) به صورت «اِیرْیانا وَ ئِجا Aeryana vaeja» و در کتب پهلوی (قرون نخست میلادی) «اَیرَانَ وَ یَچَ » Ayrana vaycha » درج شده که در عصر حاضر «ایران ویچ» مینویسند، و در نوشته های یونانی بنام «آریانا- آری یر» و در شاهنامه ها بنام «ایران» و ایرانشهر و «ایرانزمین» و در منابع عربی دوره اسلامی بنام «آریان» یاد شده است. همه نامهای یاد شده یک چیزند و به معنی جایگاه آریانها و معادل «کشور ایران» میباشد. پس واژة ایران، مخفف و صورت ادبی آریانا است نه ترجمه آریانا که بعضی از اروپائیان چنین پنداشته اند. [2]
وَرتَه و وَئِجَه در اوستا به معنی جایگاه است. هزاره ها هم اکنون «ورته» را به معنی جایگاه نشست و محل اجتماع و مکان حادثه به کار میبرند. هم چنین در هزارستان از ریشة واج به معنی جایگاه، نامهای زیادی موجود است. مانند: آووُج (آب بند، جایگاه آب) اُوجَی (نام منطقه یی در بهسود) وُچُون خرس (غار خرس، جایگاه خرس) و...
تندیس سنگی به شکل سرخ بت و خِنگ بت بامیان. از دوره میترایی یا بودایی. پیتَو، کاپیسا، شمال کابل، موزه کابل
•2) ایرانویجه سرزمین مقدس و شهر پیامبر پارسی
نامهایی چون «ایرانویجه» «آریاورته» «آریَه» «آریان» «ایران» و نام پادشاهان پیشدادی چون: «یَمَه» (جمشید) و «تریته» (فریدون) و «آبتین» (پدر فریدون) و «سام» و «کرشاسب» و نامهای کیانیان و کوه هَرا و هَربُرز و البرز و اُوپَارسِیَن و نام رود «سَرَسْوَ تِیSaras vati» یا هَرَخوَتی (هیرمند) نخستین بار در سرودهای مقدس «رِیگ بَید» و سپس در «اَوِستا» ذکر شده و پس از آن در متون پهلوی و در شاهنامه های دری بازتاب یافته اند.
اوستا ایرانویجه را سرزمین پیشدادیان و کَیانیان و گودرزیان و نوذریان و گرشاسب و کُورنگ و سام نریمان و زال و رستم زابلی و گشتاسب کیانی و جایگاه ظهور زردشت و ... که از تبار کیومرث و جمشید و هوشنگ و منوچهر بامی بودند، معرفی کرده اند. ایرانویجه در اَوِستا برترین زمین ها است و به گفته ریگ بید[3] و اَوِستا، در آنجا است که یَمَه خَشِئتَه (جمشید) بهشت آسایش (وَر جمکرد) و ناز و نوش خود را پی افکند و در آنجا زردشت دیده به جهان کشود.
دکتر پورداود اوستا شناس پیشکسوت ایرانی نوشته است: « رود دائیتی بیش از ده بار در اوستا ذکر شده و غالبا از ایرانویج جدا نیست، لذا تعیین محل این رود وابسته به دانستن محل کشور ایرانویج است. جاهایی که در اوستا از رود دائیتیا نام برده شده از این قرار است: وندیداد، فرگرد 1، بند 3. فرگرد 2، بندهای 20 و 21. فرگرد 19، بند 2. هرمزد یشت، بند 21. آبان یشت، بندهای 17 و 104 و 112 گوش یشت و... دائیتیا از ریشة کلمة دات (داد، قانون) به معنی موافق قاعده و قانون است. دائیتی مکررا در اوستا با مملکت ایرانویج یکجا ذکر شده و گاهی بدون آن آمده است. گاهی با صفت ونگوهی که به معنی وِه[4] (بِه) و نیک است آمده است. در کتب پهلوی «بِهرود» نامیده شده و نزد چینیان نیز چنین خوانده می شده است.[5] در اَوِستا و در کتب دینی پهلوی غالبا به فقراتی بر میخوریم که گویای جنبة تقدس ایرانویج و رود دایتی میباشد. خاکی است که جایگاه نزول پرتو جلال اهورامزدا و ایزدان، و گهواره تمدن و دین ایران [کهن] است. پیغمبر در کنار رود این سرزمین به الهام غیبی رسید. یلان و ناموران در کنار آب این خاک، ایزدان را ستوده و نذر نموده و از آنان رستگاری و کامیابی درخواسته اند. از آن جمله در فرگرد 2 وندیداد در بندهای 20 و 31 آمده است: «انجمن کرد اهورا مزدا با ایزدان (فرشتگان الهی) در ایرانویجِ مشهور [در آنجایی که رود] نیک دایتی است. انجمن کرد جمشید دارندة رمة خوب با بهترین مردمان در ایرانویج مشهور [در آنجایی که رود] نیک دایتی است.» [6] «در آن انجمن بیامد اهورمزد با ایزدان، به ایرانویج نامی به کنار وَ نگوهی دائیتی. در آن انجمن بیامد جمشید[7] خوب رمه به همراه بهترین مردان به ایرانویج نامی به کنار وَ نگوهی دائیتی.» [8]
«در یسنا 9 بند 14 آمده است: نخست زرتشت نامدار در ایرانویج چهار بار «یتا اهو» (دعای شریف) بسرود... در بُندِهِش در فصل 32 بند 3 آورده است: آنگاه که زرتشت دین خود را ظاهر نمود، نخست در ایرانویج مراسم ستایش بجای آورد. و «مدیوماه»[9] به او ایمان آورد. در بندهای 17 و 18 آبان یشت می خوانیم که «اهورا مزدای آفریدگار» در ایرانویج در کنار رود نیک دایتی به ایزدِ آبِ ناهید (اناهیتا) درود و آفرین خوانده در خواست نمود، که زرتشت پسر پورشسپ را در پندار و گفتار و کردار، دیندار سازد... و در بندهای 104 و 105 آن می خوانیم که زرتشت پس از بجای آوردن مراسم ستایش در ایرانویج در کنار رود نیک دایتی، درخواست نمود که به دین درآوردن گشتاسب کیانی پسر لهراسب کامیاب گردد... در بندهای 112 و 113 آبان یشت و در بندهای 29 و 30 گوش یشت می خوانیم که: زریر پسر لهراسب برادر گشتاسب، و خود کی گشتاسب در کنار آب دایتی فرشته آب و فرشته گوش (فرشته نگهبان حیوانات) را ستایش کرده و نذر تقدیم کرده و درخواست نمودند که به رقیبان خود چون «ارجاسب» پادشاه توران و دیگر ناموران تورانی دیویَسنا (دیوپرست) دست یابند و در پیکار آنان پیروز برآیند.» [10]
هاشم رضی مترجم وندیداد (کتاب سوم اوستا) در باره ویژگیهای ایرانویجه در متون پهلوی چنین نوشته است: به موجب بخش دوم بُندهِش، دربارة آفرینش مادی اورمزد آمده است: پنجم: گاو یکتا آفریده را در ایرانویج آفرید، به میانة جهان، بر بالای رود «وِه دائیتی» که در میانة جهان است.[11] ششم: کیومرث را آفرید... بر ساحل رود دائیتی که در میانة جهان است.[12] در کتاب «زات سْپَرَم» در شرح زندگانی زردشت نقل شده است که: پیامبر اندر ماه اردیبهشت، در کنار «وِهدائیتی» به معراج میرود. به موجب دینکرد، کتاب هفتم، بخش 2، بند 30، پورشسب (پدر زردشت) چون قرار شده که زرتشت از تخمه و نسل وی به وجود آید، به موجب الهامی در مییابد که باید از گیاه مقدس «هُوم» که بر روی درختی در کنار رود دائیتی، رسته است استفاده کند. به موجب دینکرد کتاب 7، بخش 3، بند 51، زرتشت از کنار رود «وِه دائیتی» به راهنمایی «بهمن امشاسپند» (فرشته بهمن) چندین بار به آسمان بالا میرود. در بُندهِش، جایی که از رودهای مشهور یاد شده، گوید: سرچشمة دائیتی رود از ایرانویج است. [13] و دربارة سروری آب ها نقل است که: رود دائیتی، آبهای تازنده را سرور است. [14]... بنا بر تصریح بُندهش و به موجب اوستا آفرینش اورمزد از کنار همین رود شروع شده و بالا رفتن زرتشت به آسمان از کنار همین رود است. به موجب یشتها و وندیداد، این رود مقدس در ایرانویج جاری و خانة پورشسب بر ساحل آن قرار داشته است. [15]
اگر اَوستای مقدس بیطرفانه و بدون غرض بررسی شود، به خوبی دیده میشود که نام های ایرانویجه و رود داییتی (رود بلخ) و رود راگا (راغ در بدخشان) و رود هیرمند و مرورود و هری رود و نام کوههایی چون: البرز و اُپارسِین و اُوشِیدم و هُوکَر (رشته کوه هندوکش و بابا) و هُوم مقدس[1] و نام بامیان و بلخ بامی و کیانیان و زردشت و ... از نامهای زیربنایی و کلیدی سرزمین اوستایی و شهرهای اهورایی میباشند، و این نامها به اندازه ای درهم آمیخته و با هم گره خورده اند، که قابل جدایی نیست، و هر کودکی می فهمد که داستان از چه قرار است.
اوستا شناسان کوه اُشیدَم یکی از قله های کوه بابا در حوزه بامیان را جایگاه نزول وحی به زردشت نوشته اند.
دکتر پورداود نوشته است: « اُوشِیدَم Usidam و اُوشِیدَرنَه Usidarena به معنی هوش بخشنده، هردو نام یک کوه است. کوهی است که زردشت در بالای آن به الهام غیبی رسید. [16] و اهورا مزدا بِهدینی (دین مزدا پرستی) را در آنجا به آشو زردشت آشکار نمود.[17] احتمالا منظور از کوه اُوشیدَرن یا اُوشیدم که مکررا در اوستا یاد شده، همان سلسله کوهی باشد که سرچشمه رود هیلمند است. بسیاری از خاورشناسان به کوه بابا که 5490 متر ارتفاع دارد متوجه شده اند. در بندهش فصل 12 بند 15 این کوه «اوشتاشتار Ustastar » نامیده شده و قید گردیده که در سیستان است. اما تعیین چنین کوهی چون در دشت پهن و هموار سیستان آسان نیست، لذا به ناچار باید به کوههای سرچشمه هیلمند متوجه گردیم و بند 66 زامیاد یشت نیز این مطلب را تایید نموده و در آنجا تصریح کرده است که: « فر کیانی از آنِ کسی است که شهریاری وی، از آنجایی برخاسته است که رود هیلمند دریاچة کیانسیه (هامون) [18] را تشکیل میدهد و در آنجاییکه کوه اوشیدم واقع است و از گرداگرد آن، آب بسیاری از کوهها آمده با هم سرازیر میشود.[19] در بند هش فصل 20 بند 17 آمده است: رود هیلمند در سیستان است و سرچشمه اش در اُپارسن Aparsan میباشد. اپارسن در بند 3 زامیاد یشت (یشت 19) اُپائیری سئن Upairi saena نامیده شده است... این کوه را نیز می توان شعبه ای از هندوکش تصور نمود.» [20]
دکتر پور داود در جای دیگر این مطلب مهم را تکرار کرده و تصریح کرده است: « به قول بارتولومه و دیگران: اُوشِیدَرِنَ و اُوشِیدَمْ هر دو نام یک کوه است. این کوه به قول بُندِهش در فصل 12 بند 15 در سیستان است. بنابراین در سرزمینی است که در سنت کهن «وطن کیانیان» میباشد. از این جهت غالباً با «فر کَیانی» یکجا نام برده شده است. نظر به بند 66 زامیاد یشت، رود هیلمند از سلسلة کوه اُوشِیدَم بر میخیزد ... دارمستتر (اوستا شناس فرانسوی)احتمال داده که این کوه ، در جزء سلسله جبالی باشد که سرچشمة رود هیلمند و رودهای دیگر سیستان است، یعنی کوه بابا یا کوه سیاه.» [21]
بُندِهش هندی در بخش کوههای اوستایی ویژگیهای کوه اُشیدم و کوه اُپارسِین را یکسان ذکر نموده است. بُندِهش کوه اُپارسِین را کوه پارس خوانده و موقعیت آن را در بین سیستان و چینستان نوشته و آن را به عنوان سرچشمه رودهای بلخ و هیرمند و هرات و مرو معرفی کرده است. بُندِهش هندی چنین آورده است: «این را نیز گوید که جز البرز کوه، اَبَرسِین بزرگترین کوه است. کوه ابرسین را کوه پارس خوانند. بُن آن در سیستان، سر (آن) به چینستان است...کوه بس شگفت، آنکه به پارس از همان کوه ابرسین است. کوه سیاه مند، کوه برفمند (سیاه کوه در 70 مایلی مرکز یکه اُلنگ و سفیدکوه معروف به فیروز کوه در غور)[22] که از ایشان [کوههای] کابل و آن نواحی تا سوی چین رسته است.» [23] « هریرود از کوه ابرسین بتازد. سر چشمه های رود هیرمند در سیستان از کوه ابرسین است... مرورود رود فرهمند، در خراسان از کوه ابرسین بتازد. بلخ رود (از) ابرسین کوه بامیان بیاید، به «بِه رود»[24] ریزد... داراجه رود (رود راغ) در ایرانویج است، که خانة پوروشسپ [25] پدر زردشت در ساحل (آن) بود. » [26]
همه محققان در توضیح کوه اُپارسین تکرار و تایید کرده اند که: «کوه ابرسین نام اوستایی اش اُوپائیریسَئِنَ Upairi-saena- است... و در بُند هش، رودهای هریرود، هیلمند، مرورود و بلخ رود، از این کوه جاری می شوند. در قلة آن گیاه هوم می روییده است. دانشمندان آن را یکی از قسمتهای غربی هندوکش می دانند که سلسله کوه بابا است.[27] کوه پامیر یا بام دنیا به نامهای هندوکش و بابا به سمت جنوب غربی متوجه میشود و در شمال هرات، پست شده مبدل به تپه های مواج می گردد. استرابون این کوههای شرقی را پاراپامیزاد خوانده و در اوستا نام آن به صورت «اُوپَئِیرِی سَئِنا» (برتر از شاهین) آمده است.[28] اُوپائیریسَئِنَ Upairi saena به معنی بالاتر از پرواز سیمرغ (سینمرغ) یا عقاب است. به این معنی که این کوه به اندازه ای بلند است که عقاب هم بر بالای آن نمیتواند پرواز کند.[29] کوه اُوپائیریسَئِنَ در یسنا 10، بند 11 نیز آمده و کوهی است که در آنجا گیاه هُوم میروید. در فصل 20 بندهش که از رودها سخن رفته، آمده است: هریرود از اُپارسَن جاری است. هیلمند رود ... سرچشمهاش در اُپارسَن میباشد. مرورود از اُپارسَن میآید. بلخ رود از کوه اُپارسَن به بامیکان میآید. بنابراین اُوپائیریسَئِنَ در اوستا و اُپارسَن در بندهش، عبارت از قسمت غربی «هندوکش» است که سلسلة «کوه بابا» باشد. کلیة خاورشناسان متفقاند که اُوپائیریسَئِنَ شعبهای از هندوکش است.[30]
[1] هوم در اوستا و سوم در سانسکریت همان هوم سپید یا درخت گوکرن (قرغنه هزارگی) است که زردشتیان از آن [شراب جاودانگی یا] نوشابه ای میسازند که در رستاخیز سبب جاودانگی میگردد... (نک: یسنا 9 بند 4) رقیه بهزادی، بند هش هندی، صص257- 258
[1] ر.ک: دائرت المعارف آریانا، ص17، چ کابل، 1334 ش.
[2] به یشتهای پورداود، یشت 1 و 3 و 5 و 18 و به «فرهنگ واژههای اوستائی» نوشته احسان بهرامی، ج1 ص9، چ 1369 ش، و آریانپور، خراسانیان در قرون وسطی، صص7- 8 . رجوع شود. گفتنی است که توضیح تبدیل نام خراسان به افغانستان را در کتاب « افغانستان در مسیر تاریخ» نوشته غبار، ص310 ( چ پیام مهاجر، قم ، 1359ش) بخوانید
[3] ریگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالی نائینی ص262 (ماندالای دهم/135)
[4] کلمات « وَهْ وَهْ » و « بَه بَه » که امروزه ما در وقت تحسین و خرسندی به کار میبریم، احتمالا از یک ریشه اند که به معنای « بسیار خوب » است.
[5] دکترپورداود، یسنا، ج 1، صص 49 و50. به هاشم رضی، وندایداد، ج 1، ص 306 نیز رجوع شود.
[6] دکتر پورداود، یسنا ج 1، ص 45.
[7] جمِ شید یعنی جمِ درخشان. جزء دوم (شید) صفت است برای یَیْمَه یعنی جم. (هاشم رضی، وندایداد، ج 1، ص 307، زیرنویس 210)
[8] وندیداد، فرگرد2 فقرات 21- 22- 23- 24 . هاشم رضی، وندایداد، ج 1، ص 253
[9] مدیوماه پسر عموی زدشت و نخستین کسی که به او ایمان آورد.
[10] دکتر پورداود، یسنا، جلد 1 ، ص 46- 47
[11] به بند هش فرنبغ دادگی، گزارش مهرداد بهار، ص40 نیز رجوع شود
[12] به بند هش فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهارص40 و41 رجوع شود. به گفته بند هش، مرگ گاو یکتا آفریده وکیومرث در ناحیة نیمروز اتفاق افتاده است. به بند هش ایرانی ترجمه مهرداد بهار ص69 رجوع شود.
[13] به بند هش فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهارص75 نیز رجوع شود
[14] به بند هش فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهارص89 نیز رجوع شود
[15] وندیداد، هاشمرضی، ج 4، صص 1746 و 1747، زیرنویس 18
[17] یشت 19: بند2 ؛ یشت1: بند 131 ؛ و 28 ؛ یشت19. یسنا 2: بند 14، یسنا 25: بند 7 ؛ یسنا1: بند 14؛ یسنا 3 : بند 16 . احسان بهرامی، فرهنگ واژه های اوستا، ج1، ص315.
[18] ...کیانسه (دریاچه هامون در نیمروز) از آن جهت (گویند) که تخمة کیان آنجا است. بندهش هندی ص105.
[19] نک: زامیاد یشت بندهای 59 و 65 و 66 / پورداود، یشتها، ج 2، صص 342-343
[20] پورداود، یشتها، ج 2، ص 297
[21] پورداود، یشتها، ج 2، ص 323
[22] ر.ک: دایرت المعارف آریانا (چاپ کابل) ذیل سفیدکوه و سیاه کوه
[23] رقیه بهزادی، بند هش هندی صص86- 87- 88 . به مهر داد بهار، بند هش ایرانی ص71 نیز رجوع شود.
[24] دائیتی رود همان وِه دائیتی است. ولی در این متن و بخش بعدی آن وِهرود را از دائیتی جدا دانسته است. مهرداد بهار، بند هش ایرانی ص 174
[25] دارندة اسپ پیر. بندهش هندی ص266)
[26] رقیه بهزادی، بندهش هندی، صص102- 103- 104. به مهرداد بهار، بندهش ایرانی، صص75 - 76- 77 نیز رجوع شود.
[27] رقیه بهزادی، بند هش هندی زیر نویس ص 234
[28] دکتر جواد مشکور، ایران در عهد باستان، ص2
[29] پورداود، یشتها، ج 2، زیرنویس ص 326..
[30] . دکتر پورداود، یشتها، ج 1، ص 575
[1] نک: دارمستتر، وندیداد یا مجموعه قوانین زردشت، ترجمه دکتر موسی جوان، ص 287- 288 / چ اول.
[2] نک: دارمستتر، وندیداد یا مجموعه قوانین زردشت، ترجمه دکتر موسی جوان، ص 287- 288 / چ اول.
[3] به منظور شرح و جزئیات بیشتر شهرهای اهورایی و تفاوت نظرات محققان به کتاب «وندیداد» نوشته هاشم رضی و «وندیداد» نوشته پروفسور محمد علی هندی و به «مجموعه قوانین زردشت» نوشته دارمستتر و به «بندهش هندی» و «بندهش پهلوی» رجوع شود.
[4] ر.ک: دکتر ابراهیم پور داوود، گاتها، ص 45 / یشتها / 1 / 222 / یسنا / 1 / ص 46- 47 / عبدالحی حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، ص25
[5] عبدالحی حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، ص25
[6] دکتر پورداود، یشتها، ج، ص221-222
[7] دکترپورداود، یسنا، ج1، ص 46- 47
[8] ر.ک: جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی» ص200 / لغتنامه دهخدا، ذیل «عراق عجم».
[9] لغتنامه دهخدا، و دایرت المعارف بزرگ نو، ذیل ایران پهلوی/ و ایران در بین دو انقلاب، صفحات میانی کتاب
[10] دکتر محمود افشار یزدی، افغان نامه، ج1 ص133
[11] میر غلام محمد غبار، جغرافیای تاریخی افغان، پیشگفتار، صفحة ط . دکتر محمود افشار یزدی، افغان نامه، ج3، ص339
[12] این متن در کتاب «وندیداد» ترجمه دکتر هاشم رضی، ج1، صص193 تا صفحه 197 ترجمه شده است./ می توانید ترجمه متن وندیداد را در کتاب مجموعه قوانین زردشت (وندیداد اوستا) به قلم جیمس دارمستتر ترجمه دکتر موسی جوان، با کمی تفاوت نیز مطالعه کنید.
[13] خدای دانای مطلق (وندیداد، ص 9، نوشته پروفسورسید محمد علی حسنی حیدر آباد دکن هند/ 1367 ق/ 1327 ش/ 1948م)
[14] یعنی پتیاره و آفت را خلق کرد.
[15] آنجا، اشاره به ایران ویج است. (هاشم رضی، وندیداد، ج1، ص 204، زیرنویس 30)
[16] هاشم رضی، وندیداد، ج 1، ص 193 (تلخیص و ویرایش) / نیز نک: دکتر جواد مشکور، گفتاری در بارة دینکرد، ص165.
[18] در گزارش پهلوی، Kawul (= کابل) و در پارسی باستان گندارَ Gandara آمده است. (هاشم رضی، وندیداد، ج 1، ص 217، زیرنویس 72)
[19] هاشم رضی، وندیداد، ج 1، ص 195
[20] هاشم رضی، وندیداد، ج 1، ص 195
[21] هاشم رضی، وندیداد، ج 1، ص 195
[22] راجع به معنی اشه گرای به فقرة 6 که دربارة مرو سخن رانده شده، رجوع شود.
[23] . به یشتهای پورداود، ج1، ص225 و هاشم رضی، وندیداد، ج1، ص 245 ، زیرنویس 151 رجوع شود.
[24] هاشم رضی، وندیداد، ج 1، ص 197
[25] فرنبغ دادگی، بند هش ایرانی، ترجمه مهرداد بهار، ص
برگرفته : از جمهوری سکوت

