کرزی مهره سوخته و ناکارآمد
ایجاد دولت مقتدر ملی نیاز به تخصص وتعهد دارد که کرزی بعنوان یک رهبر فاقد آنست(نجیب الله اخلاقی دانشجوی علوم سیاسی )
آغاز اداره انتقالی وموقت روزنه یی بود برای مردم که سالها سلی ستم را خورده بود و همواره با فقر و مصیبت دست درگریبان بوده اند ، روزهای آغازین که آقای کرزی بر تخت حاکمیت تکیه زد و با شعارهای پراکنده اما فریبنده ، به استقبال مردم رفت ، اکثراٌ تصور میکردند که شب به پایان رسیده و فصل نفس کشیدن برای زندگی واقعی فرارسیده است .
اداره موقت وانتقالی با همه نا به سامانی ها و کم کاری ها به پایان رسید ، ومردم با توجه به زجر گذشته کمتر متوجه ضعف ها ، تک محوری ها و سازوکارهای غیر عقلانی و منطقی بودند و دربرابر ترس از گذشته کرزی را فرشته نجات شان میدانستند .
اما کرزی که فاقد درایت سیاسی ، وتعهد ملی بود ، نتوانست از اعتماد مردم برای ایجاد یک دولت مقتدر ملی استفاده نمایند و با بازی ها ی کودکانه تمام آرزوهای مردم را در بدل خواست های مجموعه خاص خودش به قمار زد .
آغاز اولین انتخابات ریاست جمهوری و نخستین تجربه عملی دموکراسی درکشور صحنه شور انگیز مردمی بودند که در آرزوی رهایی از خشونت و نفرت ، تبعیض و استبداد ، گرسنگی و بیچارگی بصورت سیل آسا پای صندوقهای رای رفتند وبه امید اینکه دیگر از خودکامگی و قوم محوری خبری نباشد ، ودیگر نان وزنده ماندن تنها دغدغه مردم نباشد ، اما بازهم کرزی ونماد از بی تفاوتی دربرابر مردم ، به قدرت رسید . وبه همه آروزهای مردم بی باکانه پشت پا زد .
دوره اول کاری آقای کرزی درگیرودار جنگ و خشونت و جابجایی پولهای کمکی و انتصاب خویشاوندان و نزدیکان به پست های کلیدی سپری شد ، ومردم که با دنیای امید به چشم انداز بهتر می اندیشید ، بکلی فراموش شد ، افراد دست نشانده کرزی در حکومت اژدها گونه به سراغ مردم رفت ، عدالت قبل از تولد نابود شد ، دستگاه عدلی وقضایی بعنوان مرکز ترویج فساد اداری ورشوه ستانی عرض وجود کرد ودها نا به سامانی دیگر .
دور اول ریاست جمهوری آقای کرزی با همه تخطی ها و عبور از خطوط قرمز سپری شد ، پول های مساعدت شده به باد فنا رفت ، و فقط عده خاصی که استعداد مافیایی داشتند به اوج ثروت وقدرت رسیدند اما طبقه متوسط و زیر دست ، رو به زوال نهادند ، به تعبیر آگاهان بدترین نوع حکومت با فجیع ترین رفتار ها در تاریخ افغانستان بالای مردم تحمیل شد
اما دور دوم :
برهمگان هویدا است که آقای کرزی در دور دوم انتخابات چگونه به قدرت رسید ، نیازی به بحث ندارد .
اما باید گفت که این بار کرزی چنان بی باکانه و جسوارنه وارد میدان شد که همه ارزشهارا در معرض مسخره گرفت .
قانونمداری ، دموکراسی ، حقوق بشر ، ارزشهای شهروندی همه وهمه قربانی باورهای بی پایه و کلیشه یی کرزی شد .
البته نمیتوان از آقای کرزی انتظار بیشتر داشت ، زیرا کوچکترین ویژگی یک رهبر سیاسی دروجود ایشان متبلور نیست
تعهد به مردم و ارزشهای ملی دروجود ایشان مرده است ، زیرا در دو دور انتخابات شعارهای بلند بالای کرزی را همه بیاد دارند ، وبراساس ارزشهای دموکراسی وقرار داد اجتماعی این شعار ها درواقع اسناد غیر نوشته شده میباشد که مردم با اعتماد به آن به کرزی رای داد و اکنون ذره ازآن عملی نشد .، به نوعی همه شعار ها پوسیده ازآب درآمد .
دانش وتخصص که باید یک رهبر سیاسی داراء باشد ، متاسفانه آقای کرزی ازآن مبراء است ، یک رهبر سیاسی که قادر به تدوین اندیشه سیاسی برای یک کشور نباشد ، آن کشور بصورت اتوماتیک به بحران می انجامد .
زیرا یکی از اساسی ترین شاخص ها برای ساختن یک ملت اندیشه سیاسی است وبدنبال آن علت وجودی و هویت ملی که درحقیقت شهروندان را به همدیگر پیوند میدهند و درنتیجه منجر به ظهور دولت مقتدر ملی میگردد ، نه درگذشته ای افغانستان محسوس بوده ونه درزمان حکومت کرزی به آن پرداخته شده .
یک رهبر سیاسی که از نزدیک به سی ملیون جمعیت نمایندگی میکند وآنهم درقرن بیست ویک ، چنان با باور های سنتی و قبیله یی در مناسبات داخلی وروابط خارجی برخورد میکند که انگار کودک بد مزاج با عروسک بازی میکند .
هر روز تغییر موضع ، یک روز دوست ، روز دیگر اشغالگر ، یک روز درارگ به ضیافت شام وروز دیگر مخالف سیاسی ، یک روز برادر ، روز دیگر تروریزم ، و دها مورد ازین دست .
اکنون ده سال از حضور جامعه جهانی درافغانستان میگذرد ، وکمک ها کم کم روبه کاهش نهاده است ، اگر به ده سال گذشته به فرصت ها و زمینه های مناسب که برای مردم افغانستان فراهم شد نگاهی انداخته شود ، از دید واقعبینانه باید گفت که کرزی بدترین نوع جنایت علیه مردم افغانستان روا داشته وباید محاکمه شود .
زیرا اگر یک رهبر سیاسی کارآزموده ، متخصص ، متعهد و مردم محور درین ده سال در راس امور میبود ، یقیناً فقر موجود ، نا به سامانی های فرهنگی واجتماعی و پراکندگی های درون کشوری و مناقشات سیاسی دامن گیر کشور ومردم نمی بود .
امروز ما بجای اینکه وحدت ملی را بعنوان اصل اساسی درکشوری که اقوام مختلف با باورهای مختلف زندگی میکنند ، تقویت کرده باشیم ، متاسفانه اختلافات ملی با دسیسه ها وتوطئه ها هر روز داغ تر میشود که عامل اصلی این فاجعه شخص کرزی وتیم منافع طلب و قوم گراء است .
دریک نگاه کلی باید گفت که کرزی نه یک رهبر کارآزماتیک که مردم براساس ویژگی های شخصیتی ازآن حمایت کنند ، نه یک فرد دانشمند که قادر به تدوین اندیشه سیاسی مبتنی بر اصل ملت سازی باشد ، نه یک چهره متعهد که حد اقل به آرمانهای مردم خیانت نکنند و مردم را به قمار نزند .
بناً این مهره سوخته ایست که ده سال برگرده مردم تاخت و هیچ اثری مثبتی از عملکردهای ایشان به مشاهده نرسید .
بنابراین مردم باید بگونه دیگر به آینده کشور باندیشند و هرقدر که از زمامداری آقای کرزی میگذرد به همان اندازه بحران ومشکلات عمیق تر میگردد و درد ها وآلام مردم زیادترمیشود.
فقط یک راه برای رهایی کشور از بحران وفاجعه وجود دارد ، کنار رفتن ویا کنار زدن آقای کرزی از قدرت ، درصورتیکه اقای کرزی حاضر به کنار فتن از قدرت نگردد که مطمئناً ایشان هیچگاهی چنین کاری را نخواهد کرد زیرا نه مدرن می اندیشند ونه به ارزشهای دموکراسی معتقد اند که اگر نتوانست به آنچه را که به مردم وعده داده عمل کنند محترمانه از مردم معذرت خواسته واستعفا دهند قسمیکه درنظامهای مدرن وبراساس قرار داد اجتماعی وجود دارد .
یگانه راه خیزش مردمی در برابر نظام که همه ارزشهارا دفن نموده وگرایش به استبداد دارد میباشد .
زیرا درنظام که با شعار دموکراسی ومردم سالاری بناشده ، باید توسط مردم هدایت شوند و مردم درمحور قرارگیرند .

