متــن سخنــرانی جــلالمتــآب محتــرم اســتاد برهــان الــدین ربــانی رهبــر جهــاد ومقــاومت و رئیس شــورای عـالی صلح
نوشته شده توسط اســتاد برهــان الــدین
بســم الله الــرحمن الــرحیم
الحمد لله و کفی و السلام علی عبادالذین اصطفی
در آغاز از همه خواهران وبراداران، دوستان عزیز و بخصوص از برادر محترم حاجی صاحب قیومی و سایر دوستانیکه این فضا را مساعد ساخته اند تا من بتوانم به دیدار شما عزیزان نائل شوم، قلباً اظهار سپاس می کنم.
من هم به سهم خود به شما برادران آواره و دور از وطن که به حکم مجبوریت های غیر قابل تحمل مجبور به ترک خانه، کاشانه و وطن خود شده اید و امروز در سرزمین های مختلف به خصوص در آلمان به سر می برید سلام دوستان را بشما می رسانم و از همه سخنرانانیکه راجع به افغانستان دیدگاه های خود را طرح کردند اظهار شکران مینمایم.
البته ما دریک شرایطی بسیار خاصی قرار داریم، کشور ما بیشتر از چهار دهه است که در بستر بحران ها در حالت نوسان های مختلف در حرکت است. ما امروز در وضعی هستیم که در افغانستان اگر چه در طول تاریخ ملت ما، لگد مال تهاجم های نظامی و فرهنگی شده اما باز هم به لطف الهی توانسته خود را به حیث یک ملت با فرهنگ ومعتقد تبارز داده وحفظ کند. و امروز هم قضایای کشور پیش از اینکه بحران و مشکل داخلی مردم ما باشد ، من همیشه این مطلب را گفته ام که من به تعبیر جنگ های داخلی موافق نیستم، همیش جنگ های داخلی به نام جنگ داخلی سازمان دهی، رهبری و ادارۀ آن همه از بیرون صورت می گیرد. اکنون هم ما بار دیگر شکار و قربانی بازی های قدرت های بزرگ و کوچک هستیم که از راه دور و نزدیک درین بازی سهم دارند و افغانستان به حیث یک میدان کشمکش ها و پهلوانی پهلوان ها با وزن های مختلف در کشمکش و پهلوانی هستند، وما هستیم که قربانی میشویم، کشور ما ویران میشود، مردم ما به نا حق به معرکه های باطل کشانیده میشوند. اکثر این معرکه ها اصلاً نه منطق دینی، نه ارزش اخلاقی و نه پیوند ملی دارد، اما درین مشکلات ما دست و پنجه نرم میکنیم. چه باید بکنیم؟ از کجا باید آغاز کرد؟ بگذریم که جنگ های ما را دیگران رهبری میکنند، دیگران برای ما نمی جنگند برای خودشان می جنگند، صلح ما را، مشکلات ملی ما را برای دیگران بگذاریم که تو میدانی و حساب کم و بیشت.و هر چه که میخواهند آنها انجام بدهند؟ یا خود ما هم احساس مسئولیت بکنیم! البته من به مسایلی زیادی که باید روی آن بحث کرد درین وقت کم نمیتوان به آن ها تماس گرفت تنها روی مسألۀ کلی که ما مصروف آن هستیم مسألۀ صلح است، روی آن صحبت میکنیم
به ارتباط صلح نا گفته نگذارم، اولاً اینموضوع را با شما مطرح بکنم که دیدگاه ما و مجموعه های که همرای ما از روز هاییکه ما با روسها در کشمکش بودیم، بیشتر بالای آن فکر میکردیم که اگر ما بتوانیم از طریق صلح بدون جنگ مشکلات کشور مانرا حل کنیم.
این راه احسن و کمال مطلوب است من به خاطر دارم در روز های آغازین در دوران مرحوم داود خان مهاجر شدم، من به این فکر بودم که با شرکت عناصر مارکسسیست همراه در نظام داود خان دیگر همه راه های مبارزات سیاسی و فرهنگی بسته شده امابا همۀ این مشکلات با شخص داود خان که انسانیست اعتقادات غیر دینی ندارد، میشود با وی یک راه حل را جستجو کرد. من از همان روز ها به جستجوی آن بودم که یک پیامی به او برسانم که جناب داود خان بهتر است که یک تغییری در سیاست خود بیاورید و ما آماده هستیم که همکاری کنیم. من طی نامه هاییکه به شخص داود خان ، نعیم خان و جنرال مستغنی نوشتم در نامۀ که به داود خان نوشته بودم گفتم: جناب رئیس جمهور من آیندۀ کشور را بسیار خطر ناک میبینم من فکر میکنم که خشم ملت به مرحلۀ طوفانی رسیده وخشم ملت این دستگاه های استخباراتی شما را که حیثیت بند های ریگی را دارد بسیار بزودی از بین میبرد اما شخص شما در وضعیت بسیار خطر ناکی قرار دارید، میترسم که نشود خودت و خانواده ات توسط عناصر بی دین و ملحد ذبح شوید و از بین بروید. پیش از اینکه این وضع بمیان بیاید من از تو میخواهم بندی های که مربوط به ما و مردم افغانستان است آنها را آزاد کن یک قانون اساسی جدید را تصمیم بگیر و اعلان بکن، عناصر وابسته به اتحاد شوروی را ازحکومت خارج بکن ، خوب به هر حال یک سلسله پیشنهاد هایی داشتیم که در اول آنرا زیاد استقبال نکرد وبعد ها تا حدی قانع شده بود یک سلسله مذاکرات در مکۀ مکرمه توسط یکی از دوستان ما قاضی هدایت که در آنجا صارنوال بود توسط استاد وفی الله خان روان شد، قاضی هدایت که لوی سارنوال بود با وی دیده بود و پیام وی را برای من رساند که او آمادگی دارد. به همه حال او نتوانسته بود که این کار را به سرعت پیش ببرد اگرچه بودند بعضی از دوستان دیگر که در آنوقت در مجموعهء ما بودند بعداً گروه جدا ساختند، آنرا بعنوان یک حرکت تبلیغاتی براه انداختند که فلانی میخواهد که با داود خان صلح کند. اما من فکر میکنم که کاش آن صلح صورت میگرفت نه اتحاد شوری داخل افغانستان می آمد و نه این وضعی که فعلاً ما با آن روبرو هستیم و در روز های بسیار سخت که عساکر شوروی هم می جنگیدند، شما اگر بخاطر داشته باشید که حتی در روز های بسیار گرم جهاد هم ما و دوستان ما سخن از صلح میزدند، انجنیر مسعود شهید با روس ها نشست داشت که بیائید شما جنگ نکنید، دست به خونریزی نزنید، آتش بس به مدتی صورت گرفت و بعد ها شما بخاطر دارید من هم با وران سوف دریک مذاکرات صلح در جده که من رئیس هیأت بودم صحبت های زیادی داشتیم و بعد ها درأس یک هیأت در دوران یلسن به اتحاد شوروی (قبل از سقوط آن) رفتم و با آنها صحبت داشتیم، از هر فرصتی بخاطر صلح و قطع جنگ استفاده کردیم زیرا ما میدانستیم که منطق دین ما اینرا برای ما امر میکند و " إن جنحو للسلم فاجنح لهاتوکل علی الله" کمترین تمایل را از طرف دشمن بخاطر صلح ببینید بطرف صلح گام بردارید وتوکل بخدا کنید اینکه شما را فریب میدهد یا نقض عهد می کند.
به همه حال این فرهنگ جزء اعتقادات و تفکرات بنیادی نه تنها من بلکه هر مسلمان آگاه که از ارزش های دینی آگاهی دارد. معتقد است می باشد. که اگر ما بتوانیم از راه صلح استفاده کنیم. جنگ راه اضطراریست در فرهنگ اسلامی جنگ به تعبیر فقهای اصول فقه اسلامی حسن لغیره است نه حسن لذاته جنگ یعنی با لذات مقدس نیست بلکه تقدس جنگ بخاطر یک هدف میباشد، بخاطر آزادی، بخاطردرهم شکستن زنجیر های اسارت، بخاطر نجات ملت های محکوم، رسیدن به آزادی، به محض که یک انسان به سرحد آزادی نزدیک میشود دیگر جنگ مفهوم و قدسیت خود را از دست میدهد. یا مثلیکه قرآن میگوید " کتب علیک القتال و هوکره لکم و عسی ان تکرهوا شیأو هوخیر لکم و عسی ان تجواشیئاًو هو شرلکم"
جنگ در طبیعت انسان مثلیکه خداوند می فرماید که چیز پسندیده نیست اما میشود که گاهی یک چیز نا پسند هم به نفع تان تمام میشود.
به ارتباط طالبان این مطلب را که امروز دولت شروع کرده، ما در وقت آنرا شروع کرده بودیم که دولت با ما مخالف بود، جامعۀ بین المللی هم مخالف بود، من روزیکه در ترکیه این موضوع را یاد کردم که جنگ راه حل مردم افغانستان نیست ، باید جنگ قطع شود در کشور ما، به محض که من بر گشتم یک هیاهو و غوغا برپا شده بود سفیر های کشور های بزرگ می آمدند که استاد ربانی شما این نظر را برای چی گفته اید، بلی حال هم این سخن را می گویم که من به این عقیده نیستم که جنگ راه حل باشد، حکومت هم طبعاً مخالف بود در آن وقت.
ما در جبهۀ ملی بخاطر یک وحدت ملی یک تجربۀ جدیدی را به تعبیری وقتیکه میگفتم که تاریخ را باید با هم آشتی بدهیم از دوره های مختلف، از دوره مرحوم ظاهر شاه، دورۀ بعدی، با دورۀ مجاهدین با دورۀ نظام فعلی که فعلاً هم هست همۀ آنها را ما باید با یک فرهنگ جدید هم پیمان بسازیم وضع جدیدی را بمیان بیاوریم. جبهۀ ملی را ساختیم یکی از پروژه های جبهۀ ملی در آن وقت همین بودکه ما باید با طالبان ببینیم، جنگ قطع شود، مسألۀ مذاکره، مسألۀ صلح جزء پروگرام های جبهۀ ملی بود که در آن وقت هم دولت مخالف این جبهه بود و هم جامعۀ بین المللی کاملاً مخالف صلح و طرفدار جنگ بودند، در شرایط فعلی هم یقیناًموضوع صلح یک سلسله سوالها در ذهن بسیاری از دوستان چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور ایجاد میکند، که این صلح بکجا می رود؟ چی خواهد شد ؟ آیا این صلح ما را دوباره به برگشت امارت طالبها که مخالف علم، حقوق بشر، حقوق زن، تعلیم و تربیه هستند، میبرد؟ چرا این برنامه را خودت قبول کردی و درین راه روان هستی ؟ من درآنوقت هم این حرف را گفتم و حالا هم این حرف را به تمام دوستان خود میگویم: ما از صلح نترسیم از جنگ بترسیم، جنگ است که تمام مشکلات را بار می آورد، ویرانی میکند ، قانون شکنی میکند، تمدن را از بین می برد، کشتار های بی رحم را ایجاد میکند، پای صلح که به میان بیاید دیگر آن مسایل از میان می رود، من میکفتم که شما متوجه باشید، هیچ تشویش نداشته باشید زیرا من در روز هاییکه در حکومت هم بودیم، کسانیکه حکومت در دست شان می باشد محافظه کار می باشند، بالای شرایط سخت پا فشاری نمی کنند اما ما آنروز روی اصول، فوق العاده پافشاری کردیم. از جمله حقوق زن، تعلیم وتربیه ، زیرا در آن وقت حکومت ما هم تقریباً فدای حقوق بشر و حقوق زن و تعلیم تربیه شد، زیرا روزیکه تازه طالبها هنوز در حال تشکیل بودند توسط بعضی شورا های خورد و بزرگ می خواستند این پروژه را عملی بکنند، در حدود دو و یاسیصد نفر از علما، رهبران قومی، بعضی شخصیت های از جنوب افغانستان و از بعضی ولایات دیگر افغانستان که در رأس آنها مولوی ذاکری بود، در ارگ ریاست جمهور که ما در آن وقت در آنجا بودیم نزد من آمدند، مولوی ذاکری گفت: استاد ربانی ته خو تاجیک یی مونز خو پشتانه یو زمونز د مذهب امام تاجک وو، امام اعظم صاحب مونز دخپل امام ته تابع یو، ته زموز دسیاست امام یی، مونز تاته تابع یو، د تا اطاعت کوو، د تا دحکومت د دوام دپاره وینی ورکوو، پیسی درنه نه غوارو، نور شی د تانه نه غوارو،هغه دا دی چه دا د خزی مکاتب وتره، دا دخزی د دفاتر نه وباسه،
من گفتم مولوی صاحب
رازه چه دشریعت خبری وکوو ، د شرعی دلیل ماته راوره چه ولی د خزی مکاتب وترم زه د شریعت تابع یم
مولی ذاکری گفت
چه استاد ه ولی زان په غم اچوی دا خلک د دفترو وباسه
من برایش گفتم
چه شرعی دلیل چی نوی زه خو نشم کولای
بعد وی گفت
چه لمن د اخلو عذر درته کوو
من برایش گفتم
زه شرعی دلیل غوارم عذر ته ضرورت نشته
بعد گفت
درسره جنگیگو یعنی همرایت می جنگیم
من گفتم جنگ راه حل نیست، به هر حال آنها رفتند ما در آن وقت از حقوق بشر، حقوق زن، تعلیم و تربیه، به قاطعیت دفاع کردیم تاکه طالبان حمله کردند وحکومت از بین رفت، امروز هم ما این ارزش ها را هیچگاه نادیده نمی گیریم، این را ما فراموش نمی کنیم،صلح از دیگاه ما برگشت امارت نیست، برگشت افراد مسلح، از بین بردن همه ارزش های فرهنگی و سیاسی نیست، به هیچ شکل ما آنرا اجازه نمیدهیم.
اما به هر حال من به همین عقیده هستم هر قدر که جنگ ادامه پیدا میکند ، اینرا به یقین باید بفهمیم، کشورهای هستند که صلح نمی خواهند، چنانچه یکی از دوستان گرامی ما اشاره کرد کشور هاییکه فعلاً بخاطر خود هم یک سلسله تلاش های دارند، در همین کشور ها هم حلقه هایی موثری هست که طرفدار صلح نیستند، طرفدار جنگ هستند.
به این اساس تصورمن این است که ما باید تنها خود ما هستیم چنانچه می گویند همان زمین که می سوزد آن خود احساس درد میکند خود ما هستیم درد و رنج جنگ را احساس می کنیم. لذا ما باید در مورد صلح تشویش خود را داشته باشیم ، انسان هر چیز را از ترس آغاز نمی کند، از یک تفکر منطقی آغاز میکند اگر انسان همیشه در حالت ترس و وهم باشد جرأت کار را نمی داشته باشد لذا بسیار وقت میشود که یک کار انسان منطقی میباشد اما خطرناک نیز میباشد
به دریا غلط و با موجش در آمیز حیات جاویدان اندر در ستیز است
به گفته اقبال (رح)
آدم باید کوشش بکند که در بین امواج حوادث دست و پنجه نرم کند و داخل شود.
ما اگر دور از اوضاع کشور و دور از بازی ها بمانیم ، اگر از روز های اول ما می فهمیدیم بازی طالب را ما هرگز از قندهار نمی ماندیم که یکقدم پیش می رفتند، شما می فهمید که طالب در افغانستان از همین کشیش های مسیحی کرده بیشترصلح طلب بودند، در روز های که ما با روس ها می جنگیدیم طالب های مدارس نمی جنگیدند، در افغانستان شما میدانید که طالب ها بخاطر مکلفیت عسکری امتحان میدادند که به عسکری نروند در حالیکه هر افغان مکلفیت داشت که عسکری کند. به اساس یک امتحان مولوی گری یا مدرسی از عسکری معاف می شدند.
به آن اساس اکثریت قاطع آنها آشنایی با تفنگ نداشتند. اما اینکه این بازی خطر ناک را کشور های مختلف دور و نزدیک، چه قسم جامعه شناسی دقیق از افغانستان داشتند! که از کدام جای آغاز بکنند! چه نیروی را وارد جنگ بسازند! تحت چه پوششی اهداف خود را پیاده کنند! هیچکس تصور نمی کرد که طالب روزی بعنوان یک مجموعه بیاید وارد جنگ مسلح شود و آنهم بر ضد مجاهدین که فرهنگ دینی ما قوی تر از آنها می باشد استادان آنها هم آنقدر نمی توانستند که با ما همسری می کردند، چرا اکثر کسانیکه درین صف بودند از علمای برجسته بودند، شهادتنامه های عالی داشتند،مطالعات دقیق از اسلام داشتند.
اما این بازی گر ها به وضع بسیار خطر ناکی در حالت بی خبری ما را قرار دادند، وضعیت به همان شکلی که به میان آمد شد، بعد وقتیکه موضوع را دولت هم شروع کرد در آغاز من متردد بودم که آیا من درین جرگۀ خیر مشورتی شرکت کنم یا نه؟ درآنوقت ما بعنوان اوپوزیسیون با دولت آغای کرزی قرار داشتیم داکتر عبدالله را حمایت میکردیم، در جبهۀ ملی ما تصمیم گرفتیم که یک نفر ما باید از صفوف مجاهدین تقدیم کنیم، هر کس باشد ما باید یک نفر را حمایت کنیم، وقتیکه موضوع جرگۀ صلح مشورت آغاز شد، دوستانی زیادی نزد من آمدند مثل استاد سیاف ، امیر صاحب اسمعیل خان و خود آغای کرزی خواهش کردند که درین جرگه سهم بگیرم، بعد از فکر بسیار بالاخره به این نتیجه رسیدم که باید این کار را بکنم چرا من می دیدم که هر روز بمبارد است ، ولایات زیاد ما نسل هایشان از همه چیز محروم میباشند ، مردم ارزگان ، کندهار، مردم زابل مردم های جنوب بیشتر و کم کم به طرف شرق و بعد بطرف شمال شرق بکلی در محرومیت هستند، این درست نیست، اینطور احساس پیدا نشود که اینها در برابر مردم خود بی تفاوت هستند، به هر قیمت باشد ما باید درین جرگه داخل شویم تا چه حد خدمت کرده میتوانیم این مسألۀ بعدیست، اما باید تلاش خود را داشته باشیم، به همه حال من به ارتباط بعضی کشور هایکه آز آنها دیدار های داشتم که میخواهم چند موضوع را برایتان اشاره بکنم:
به ارتباط کشور های همسایه
در مورد کشور پاکستان ما بسیار تلاش داریم که ایشان را به صلح بکشانیم آنها تا حال هم آمادگی زیادی ندارند، ازین ناحیه زیاد تشویش نداشته باشیم زیرا در پاکستان بعضی حلقات هستند که میخواهند جنگ در افغانستان دوام کند، شما در کذشته می شنیدید که جنرال مشرف بخاطریکه بین افغانها نفاق بیاندازد میگفت حق پشتون ها ضایع شده ، آنها بخاطر اعادۀ حقوق پشتون ها می جنگند به تعبیر خود آنها اینرا به مطبوعات هم میگفتند، و سفری که به افغانستان داشت گپ بسیار طولانی زد در وزارت خارجه البته بسیاری از سخنان وی جواب گفته نمی شد چون کرزی صاحب میزبان وی بود نخواست که جواب وی را زیاد تر بگوید، بعد جلسه خاص تر شد تعداد از رهبران جهادی با تعداد دیگر در تعمیر سابقۀ وزارت خارجه نشست کردند و خواستیم که با هم صحبت کنیم ، بار دیگر جنرال مشرف موضوع را یاد آور شد که پشتون ها بخاطر حقوق شان می جنگند، پاکستان از آنها حمایت می کند از حضرت صاحب مجددی خواستند که صحبت کند ایشان آنقدر زیاد به این موضوعات تماس نگرفت، بعد از من خواستند که صحبت کنم خلیلی صاحب و آغای سپنتا وزیر خارجه آنجا هم بودند، من خواستم چند موضوع را صریح به جنرال مشرف بگویم من گفتم در تاریخ همیشه روابط افغانستان و پاکستان تیره و بحرانی بوده، دوران مرحوم ظاهر شاه تا اخیر روابط تیره بود، دورۀ بعد از ظاهر خان تنها دورۀ طلایی که روابط افغانستان و پاکستان خوب بود، دردورۀ جهاد بود، گفتم بعد از مرگ رئیس جمهور ضیاالحق مثلیکه در قرآنکریم هم می اید که انبیأ علیهم الصلوه و السلام آمده مردم را به راه نیکو سوق دادند، بعد از آنها عناصری نالائقی به میان آمدند که راه انبیأ را ترک کردند و عبادت را کنار گذاشتند، در پاکستان هم بعد از مرحوم جنرال ضیأ الحق زمامدارانی بوجود آمد که روابط افغانستان و پاکستان را خراب ساختند. به شمول خود شما جناب آغای مشرف، طالب ها قیام یک ملیت نیست،این یک ایدیولوژی است از پشتون هم هستند و از تاجیک هم هستند، من از تو می پرسم که تو چه حق داری که در امور داخلی ما مداخله کنی، وکیل دعوی قومی خود را می سازی؟ اینطور باشد من هم برای خود حق میدهم که از حق پشتون آنطرف دفاع کنم، از حق بلوچ دفاع کنم ، از حق سندی دفاع کنم، دوستان بعد از برآمدن خوش بودند به شمول آغای سپنتا وزیر خارجۀ وقت، این حرف تا این اواخر هم وجود دارد حتی در همین روز های نزدیک یک مجلس در اوسلو به ارتباط افغانستان داشتیم یکی از جنرال های متقاعد پاکستان جنرال اشرف قاضی گر چه وی آدم خوب است وی اظهار داشت که طالب ها بخاطر حقوق پشتون ها می جنگند من برایش گفتم که من قبلاً به جنرال مشرف هم این جواب را گفته بودم، برای تو هم میگویم.
این بکلی غلط است همین حالا در دولت فعلی افغانستان رئیس جمهور پشتون، وزیر دفاع پشتون، وزیر خارجه پشتون، قاضی القضات پشتون، لوی صارنوال پشتون، رئیس امنیت ملی پشتون، چی باقی مانده که ما برای برادران پشتون خود بدهیم.
اما این گپ نیست، مسئلهء پشتون وغیر پشتون نیست، بسیار غلط گپ است که یکتعداد این موضوع را مسئلهء پشتون وغیر پشتون می سازد، ما یک ملت واحد هستیم.
این موضوع را به این خاطر اشاره کردم که ناگفته نماند این بخاطر این نیست که بعضی ها فکر می کنند که این پروژه پروژه امریکا یا پاکستان می باشد، باز هم یک قصهء دیگر به همین ارتباط برای شما می گویم:
در همین سفر اخیری که همراه رئیس جمهوربه پاکستانرفته بودیم، صحبت های زیادی بود کهاز جمله کمسیون مشترک که مابین افغانستان وپاکستان بوده باشد نظر به تقاضای پاکستان در رأس گفته بودند که روساء اجرائی بوده باشد رئیس دولت ما ورئیس حکومت آنها یعنی صدر اعظم آنها باشد بعد جلسهء که رفته بودیم و داشتیم راجع به نحوهء کار صحبت می شد.
دو رئیس جمهور مطابق پروتوکول با هم صحبت کردند ورئیس آی ایس آی پاکستان از من پرسان کرد که استاد ربانی صحبت شما با طالب ها به کجا رسیده من جریان کار را به تفصیل صحبت کردم و من برایشان گفتم که ما به این نتیجه رسیده ایم که مشکل طالبها شما هستید، آنها آماده مذاکراه وصلح هستند وقتیکه طالب می خواهد صلح کند شما آنرا بندی میکنید، ملا برادر را بندی کردید، ملا عبید الله را بندی کردید ملا عبد الرزاق را بندی کردید، حتی ملا داد الله و ملا اختر در داخل افغانستان شدند و می خواستند که با حکومت مذاکره کنند شما ناتو را خبر دادید که آنها را با راکت زدند.
آنها می گویند که مارا پاکستان نمی گذارد که صلح کنیم شما اگر مانع نشوید، هیچ مشکلی وجود ندارد به هر حال منظور من ازین گپ اینست که هیچ تشویش نداشته باشد که برونی های چیقدر علاقمند هستند، به نظر من هنوز هم جهت های وجود دارد که می خواهند تشنج دوام کند.
گرچه شما در دوران جنگ سرد قدرت های دوطرف را می دیدید که تشنج زدائی در قلم رویکدیگر جز پالیسی آنها بوده. اما این مسئله بعد از جنگ سرد هم تغییری زیادی نکرده.
هنوز هم مسئله تشنج آفرینی البته نا گفته نگذاریم البته قدرت های منطقه وی هم از آن ی سیاست استفاده می کنند، که آنها هم به خود بازی های را دارند اینها می خواهند که تشنج بیافرینند.
ادامهء تشنج در افغانستان به نفغ جهت های زیادی می باشد تنها کسیکه از این سود می برد از قطع تشنج اوملت افغانستان هست اگر ما با تشویش این که در آینده چه میشود اگر ما درین پروسه جرئت مندانه داخل نشویم وابتکار عمل را خود افغانها نگیرد.
ما یقینا درین بستر بیمار کشمکش ها وتشنج ها همیش ملت افغانستان دست و گریبان نرم می کند جزء رنج و درد،مهنت وبی چارگی چیزی دیگری نصیب ما نمی شود.
من فکر می کنم وقتی این رسیده که ما قسمتی که دوستان گفتند مسئله صلح به عنوان یک خواست ملی خود بخاطر تعین سر نوشت امروز وفردائی خود ما درین پروسه داخل شویم واگر ازین تشویش داشته باشیم که طالبها می آیند وحشت ایجاد می کنند من به این عقیده هستم که وحشت طالبها همان وقتی است که سلاح به دست دارند زمانیکه سلاح از نزد شان گرفته شه وبه صلح روی آوردند دیگر وحست از بین می رود. حتی همین حال تحولی در بین طالبها به میان آمده من این را چندین بار گفتم مولوی متوکل وزیر خارجه شان که دیروز با تعلیم وتربیه زنان مخالف بود. امروز مکتبی را دارد دختر ها را نه تنها دختر ها را درس می دهد بلکه دخترها را در حالیکه آنها سفر کردن یک زن بدون محرم را مجاز نمی دانستند حالا ده ها دختر را از هلمند وجا های دیگر می خواهند که در مکتب مربوطه های شان درس بخوانند و درلیله زندگی کنند.منظورم این است که بسیار چیز هایست که ذهن آنها هم تحول کرده،و در بین آنها عناصری هم هستند که صحیح نباشند،اما اینطور نیست که کل آنهاچهره های خطرناک باشند،وبکلی آدم کش باشند،دربینشان آدمهای هست که گپ را میفهمند مسائل رامی فهمند،احساس درد ورنج می کنند،احساس ذلت می کردند،آنها در جای که هستند گاهی از یکطرف گاهی از طرف دیگرسرکوب می شوند.یقینا آنها با یکعالم عقده مندی آنجا هستند، برگردندبه وطن بسیار گپ ها را اصلاح می کنند،شاید کسانی دیگر هم باشند که این کار را نکنند من یقین دارم که آنها در اقلیت باشند.
اما خطر دیگری که اگر جنگ دوام میکند اینرا من برای غربیها هم گفته ام؛آن عمومیت یافتن فرهنگ انتهاراست،فرهنگ انتهار اینکه گروپها تربیه می شوند،حتی شکل بزنس را گرفته ،اول تحت پوشش طالبها در پاکستان می شود،یقین داشته باشید که تنها طالبها نیستند که این گروپهای انتهاری را داشته باشند،بسیار اطراف دیگریهست که انتهاری جور می کنند،از اطفال خورد سال ومعصوم سوءاستفاده می کنند،بچه های دوازده ساله الی پانزده ساله،بچه های فقیر را این شکل یک بزنس را بخود گرفته،آنها میروند یک فامیل فقیررا که دیدند از آنها پرسان میکنند که پدر جان چه کار میکنی وچند بچه داری،او فقیر در جواب میگوید که کار نمیکنم وسه بچه دارم،به او چند هزار روپیه میدهد او فقیر فکر میکند که چه آدم خوبی را پیدا کردم بعد چند مدت بعد دوباره نزد آن فقیر میرود واز وی سؤال میکند که پدر جان کار پیدا کردی، او طبعا میگوید که نه خیر، برایش در حدود پنجاه هزار روپیه را میدهد وبایش میگوید که این پول بگیر واین طفل را برای ما بده که ما به مدرسه ببریم آنجا درس بخواند،ودرآینده برای شما یک مرجع اقتصادی شود بعد ازچند ماه باز مقداری پول به فامیل وی روان می کنند،بعد از یکسال خبر میشود،که بچه اش خود را در کدام جای انتحار کرده و خود را و دیگر مردم بیگناه را از بین برده است.
این فرهنگ نادرست حتی در بین خانواده های فقیر یک رقابت شده که بچۀ من انتحاریست و بچۀ تو چرا انتحاری نشده؟ در هلمند گفتند کدام ریش سفید بوده که افتخار میکرده که بچۀ من دوازده قسم واسکت انتحاری جور میکرد، اگر او جوانمرگ نمی شد خدا میداند که چند قسم واسکت دیگر نیز می ساخت! در بین مردم چون فرهنگ دینی قوی نمی باشد هم چشمی های ناروا در بین مردم پیدا میشود البته در پشت سر این کار ها دست های بسیار خطرناکی است که بازی میکند مواد مخدر قاچاق اسلحه، لذا تا آنچه که در توان ما هست کوشش کنیم که جلو همچو چیز را بگیریم. ما تا حال چه کار هایی را انجام دادیم از اینکه وقت نماز است وقت شما را نمی گیرم مختصراً به آن اشاره میکنم اینکه آغاز کار های عملی ما تقریباً شش ماه یا بیشتر از آن میشود که شروع شده، ما یک ستراتیژی ساختیم که چه کار را باید بکنیم.
اول روی چند نقه بالایش فکر کردیم
1. فرهنگ صلح را منحیث یک فرهنگ سر تا سری کشور حاکم بسازیم، اینرا از طریق جامعۀ مدنی ، خواهران ، رهبران مذهبی، بزرگان قومی، البته این کار دوامداراست ، در ولایات سفر های کردیم ، بسیاری از مسایل را بررسی کردیم که ریشه های عوامل جنگ در چه میباشد؟ چرا مردم طالب میشوند ؟ چرا مردم به طالب تسلیم میشوند؟ و به طالب کمک میکنند، البته این کارایجاب میکند که ما زیاد کار های را در بخش معارف ، پوهنتون ها ، مساجد و در جا های دیگر چی کار ها را بکنیم؟ که این فرهنگ عمومیت پیدا بکند.
2. مثلیکه من قبلاً گفتم مشکل ما نه تنها مشکل داخلیست بلکه زیاد تر مشکل خارجی میباشد
مشکلات کشور های منطقه در رأس آن پاکستان میباشد. ما باید بسیار کوشش کنیم که پاکستان را به صلح بکشانیم، البته ما سفری داشتیم به پاکستان،ترکیه ترکمنستان و جا های دیگری.
وقتیکه پاکستان از ما دعوت کرده بود من برای صدر اعظم پاکستان گفتم که من تنها همرای شما نمی بینم می خواهم با علمای پاکستان با احزاب پاکستان و با مردم پاکستان هم دیدار داشته باشم، آنها قبول کردند، من رفتم همین کار را کردم با علمأ با احزاب سیاسی با جنرال های متقاعد صحبت کردیم و آنها را دیدیم و برای آنها گفتیم این وضع را که در افغانستان جریان دارد شما آنرا در گذشته کمک کرده اید و حالا هم کمک میکنید ، شما خود را هم هلاک میکنید و ما را نیز هلاک می نمائید، شما باید در ستراتیژی خود تغییر بیاورید.
شما یک ملت مسلمان هستید و ما هم یک ملت مسلمان هستیم وما در همسایگی یک دیگر قرار داریم
من اینرا به برادران خود همیشه گفته ام در روابط بین المللی نباید ما روابط را به اساس زور آزمایی و کشمکش بنا نماییم، زیرا این به نفع هیچ کشور نخواهد بود، زیرا ما تا هنوز قادر نشده ایم ادارۀ سالم بسازیم که کشور را بدون مشکل اداره نماید، به این اساس محاذ آرایی نه با پاکستان و نه با ایران و حتی نه با کشور های خورد و ریزه دیگر به نفع ما نخواهد بود. انسان با واقعیت ها صحبت بکند نه با شعار ها من این طبیعتم هست که شعار های انقلابی که جایگاه عملی نداشته باشد نباید آنرا سر بدهیم، تاریکی را انسان هر قدر لعنت بگوید از بین نمی رود باید انسان در مقابل تاریکی چراغ را روشن کند مسائل را از راه منطق و دوستانه حل نماید، من این موضوع را نه تنها در شورای صلح بلکه گاه گاهی با دولت مرد های مان نیز میگویم که باید مشکلات را از راه منطق و از راه دوستی و مصالحه حل کرد. در مورد پاکستان هر قدر که ما بر ضد آن تبلیغ بکنیم به نفع افغانستان تمام نمیشود، زیرا ما با پاکستان سرحد بسیار طولانی داریم، هستند در پاکستان کسانی با افغانستان جفا کردند، در پاکستان ناگفته نباید گذاشت که شخصیت های بسیار زیادی وجود دارد که آنها به این اعتراف دارند که به افغانستان جفا صورت گرفته است،باید پاکستان در رابطه به افغانستان سیاست خود را تغییر دهد..
به همه حال در مورد صلح ما از آنها خواستیم که کمیسیون صلح دوطرف تشکیل شود تا کشور های منطقه در صلح شریک شوند، باید یاد آور شد گرچه دوستان هم یاد آوری کردندکه درخت صلح نباید توقع عاجل نمود که زود ثمر بدهد، البتۀ ثمرۀ صلح وقت رادر بر میگیرد، پروسه های صلح را که شما در جهان مشاهده میکنید سالها را در بر گرفته در حالیکه آن کشور ها به اندازۀ افغانستان پرابلم زیاد نداشتند، قدرت های بزرگ در بازی آن کشور ها سهم نداشتند آنها فقط مشکلات داخلی داشتند، اما در افغانستان دست های زیادی دراز است غیر از کسانیکه می جنگند، نبود فرهنگ و نبود درایت درست گاه گاه جنون مذهبی در دماغ یک تعداد شان هست که مشکلات زیادی را ایجاد میکند، بهر صورت میتوان با حوصله مندی با صبر و شکیبایی به طرف صلح پیش رفت و حمایت منطقوی را بدست آورد.
3. سومین مبنایی که بر اساس آن ما صلح خود را بنا کردیم، حمایت بین المللی میباشد. شکی نیست که کشور ها تردد داشتند امریکایی ها تردد داشتند اروپاییان بصورت عموم موقف شان بد نبود فعلاً امریکایی ها مخصوصاً ریاست جمهوری شان علاقمندی خاصی دارد.
در کشور های منطقه هم بعضی کشور ها بودند که مخالفت میکردند مثل هندوستان و روسیه ، فعلاً آنها هم حمایت خود را از پروسۀ صلح اعلام کرده اند. ما این موضوع را برایشان گفتیم که صلح به نفع همهء ما و شما میباشد وقتیکه صلح به میان آمد خطر سلاح ازبین میرود و موضوع انتخابات به میان می آید.
4. مبنای چهارمی پروسۀ صلح آنست که ما میخواهیم که پروسۀ صلح را افغانی بسازیم، ما خود می خواهیم که با طرف های درگیر صحبت کنیم نه امریکا و نه اروپا زیرا ما وقتیکه امریکاییها با طالبان در آلمان دیدند ما اعتراض کردیم آنها قبول کردند که دیگر بهتر است که افغانها بین خود نشست داشته باشند. ما برایشان گفتیم که اگر شما با طرف های درگیر مستقیم صحبت کنید شما مثل روس ها یک کشور اشغالگر بحساب می روید، اگر چنین باشد که ما بفهمیم آنها معذرت خواستند و گفتند، نه شما خود مذاکرات را به پیش ببرید. بعد ما با پنجاه و هشت کشور گروه تماس در جده داشتیم که در آنجا فیصله کردیم که باید کار ها به تفاهم باشد هر کشور هم که با طالب دید و وادید میکند باید شورای عالی صلح در جریان باشد. همین طور هم شد مثلیکه امریکایی ها بار اول در آلمان و بار دوم در قطر دیدن کرده بودندو بارسوم قرار بود که ما هم باشیم که به تعویق افتید. به هر حال کل کشور ها به این علاقمند هستند که کار مستقل را خود شان انجام ندهند. هر کاری که میشود با همکاری افغانها و از محور شورای عالی صلح شود.
5. بنای پنجم دید و وادید با خود طالب ها میباشد.
با طالب ها البته ما دید و وادید ها داشتیم اما تا هنوز طالب ها می ترسند ونمیخواهند که درین مرحله نام شان افشأ شود تا وقتیکه پاکستان مستقیم وارد صلح نشود طالب ها جرأت اینرا ندارند ممکن ترور شوند ممکن بندی شوند. ما امید وار هستیم که این مشکل هم حل شود زیرا طالب ها در سطوح زیادی هستند که علاقمندی به صلح دارند گرچه تا هنوز آنها کدام گروپ مشخصی را تعیین نکرده اند به هر حال من سخن دوستان را تائید میکنم که موضوع صلح تنها مربوط شورای عالی صلح و یا دولت افغانستان نیست این وظیفۀ فرد فرد مردم افغانستان میباشد که درین راستا کوشش کنند، در عمق جریانات داخل شوند ، تشویش ها را کنار بگذارند. در افغانستان هم تعدادی زیادی از دوستان وجود دارد که نظریات مختلف دارند. راجع به صلح هم نظریات مختلف دارند. حتی خود را منحیث اوپوزیسیون در مقابل شورای صلح قرار میدهند، توصیۀ من برای آنها اینست که صلح یک وظیفۀ ملیست در مقابل این قرار گرفتن ضعیف ترین اوپوزیسیون خواهد بود باید آنها کوشش کنند که این صلح به کامیابی نایل شود و بعضی ها شورای صلح را منحیث اوپوزیسیون در برابر دولت قلمداد می کنند در حالیکه این هم ضعیف ترین سخن است. آنها می گویند باید چیز های دیگری صحبت کنند ، صلح یک مسألۀ ملیست باید همهء افغانها در آن سهم بگیرند. ما کوشش میکنیم که پای طالب ها را در صلح بکشانیم ، تشویش را کنار بگذاریم ، البته تمام این کار با مشورۀ شورای ملی ، جامعۀ مدنی و غیره ارگان ها خواهد بود. ومن از همه عزیزانیکه ابتکار های با ارزش صلح را به راه انداخته اند از همه شان ظهار سپاس میکنم. همه باید دست بدست همدیگر بدهیم این یک پروژۀ ملی مربوط به همۀ ما و شما میباشد. ما باید ابتکار را خود ما بدست بگیریم. وطن مانرا خود ما و شما آرام بسازیم ، دیگران نمی توانند که آرام بسازند این کسان که با ما می جنگند به هر زبان که باشد آنها را وادار بسازیم که این جنگ به نفع نیست این جنگ نه دینی است نه ملی است نه غیرت قومی است هیچ چیز نیست. این یک جنگ بیهوده است این جنگ فایده ندارد هر کس که این جنگ را یک جنگ آزادی بخش میگوید اشتباه میکند اصلاً ممکن نیست که ما این را یک جنگ آزادی بخش بگوییم من یقین دارم که ادامۀ جنگ شان حمایت از حضور خارجی در افغانستان خواهد بود کسیکه جنگ را ادامه میدهد حضور خارجی را حمایت میکند. به آن اساسی که آنها میگویند ما بخاطر حضور خارجی ها می جنگیم.
هیچ راهی دیگری ندارند غیر از راه صلح وقتیکه صلح آمد دیگر هیچ بهانه ای برای خارجی نمی ماند که در افغانستان باشد. بعد برای ماننگ خواهد بود طوریکه من یک روز در شورای مشورتی صلح گفتم ملتی که دو امپراطوری بزرگ را شکست داد ، امپراوری انگلیس و امپراطوری شوروی و ملتی که دو خلافت اسلامی عباسی و خلافت عثمانی توسط آنها ساخته شد، امنیت این ملت را دختران لیتوانی و جوانهای لیتوانی بگیرد برای ما ننگ خواهد بود. بهتر آنست که ما مشکل خود راخود حل بسازیم. من بسیار وقت شمارا نمی گیرم من بسیار خوش شدم. از همه برادران خصوصاً از جناب قیومی و از جناب قاضی صاحب همتی و از همه دوستان دیگر اظهار سپاس میکنم
از همه خواهرانیکه اینجا تشریف دارند و از همه برادرانیکه درینجا تشریف دارند اظهار سپاس میکنم. چون این بار من بخاطر علاج آمده بودم در وقت دیگری بیایم انشا الله زیاد تر شمارا خواهم دید. از دوستان سابق داکتر صاحب عبدالفتاح ضیایی صاحب ، بنیاد صاحب، غریق صاحب، نظام صاحب و ندائی صاحب، استاد دانش، آغای کاظمی، آغای نکته دان، آغای نوید و سایر عزیران خوش شدم که درینجا دیدار کردم......والسلام علیکم واقول قولی هذا واستغفرالله لی ولکم ولسا ئرالمسلمین

فرستنده : لعل بیک شغنی

