
تابوشکن
شادزی ، آبادزی ،واه واه طوفان کرده ای
چهره ای ناپاک ملعونان توعریان کرده ای
رستما!ای پهلوانا!قیصه دستان کرد ه ای
خانه ای فسق وفصادازبیخ ویران کرده ای
درد بی درمان مردم را تو درمان کرده ای
تحسینا! ای سروروسردارقوم سخت کوش
صدهزاران آفرین از هرطرف آید به گوش
لعنت حق بر تمام جانی و آدم فروش
از خداغافل شدند این پیروان جورج بوش
خاطر اوغان ملت بی حد پریشان کرده ای
ظالم از یک قوم مظلومین زاقوام دیگر
بسته بخت میهنم در رشتهء خام دیگر
برف خود دایم بریزندبرسری بام دیگر
فیتنه حق اندا خته این باردردام دیگر
مشکل دیرینهء اقوام آسان کرده ای
پاد شاهان فیتنه و درباریان آشوب گر
سوخت از اعمال ایشان سرزمین بارور
پیشه کردند قتل وغارت نازی های بی پدر
سال ها کشتند اما کار ایشان بی ثمر
قوم پشتون هم توبیزار از رذیلان کرده ای
دشمن نادان تورا جاسوس روسان گفته رفت
باز یادش رفته و جاسوس ایران گفته رفت
عقل خود زاءل نموده تاجکستان گفته رفت
ناروا پدرام سنگه از هند و ملتان گفته رفت
دشمنان بی حیا مجبور هذیان کرده ای
مردم فهمیده را مدیون خویت کرده ای
آفرین صدآفرین تعریف هویت کرده ای
جلب افراد سیاسی خوب سویت کرده ای
آرزوی صادقان را آرزویت کرده ای
زنده نامت ثبت در لوح شهیدان کرده ای
تاریخ جعلی ما را ارزشش جو ساختی
فکر ها را جمع دریک قضیه از نوساختی
روز اوغان ذ لتی را تارچون «شو» ســاختی
چشم این فرهنگ ستیزان جمله بی «خو» ساختی
دیگران را شیفتهء نام خراسان کرده ای
راویان از تو حکایت هر کجا سر کرده اند
گوش هارا شا پرستان نا بجا کر کرده اند
احدی ها جیب خود لب ریز دالر کرده اند
روسیاه گشتند محیلان نوحه ء تر کرده اند
نام خود را سر خط اخبار دوران کرده ای
مردم روشن نیگر بگر فته ای در آزمون
لانهء تزویر دونیم قرن کردی واژ گون
رهبر اوغان ملت آوردهء ا ز خود برون
این جوایز راکه میبینی،برای کشت و خون
روی دنیا فارسی گویانراغزل خوان کرده ای
مشکلات مملکت رایک به یک کردی بیان
حیله و تزویر دشمن بر ملا کردی عیان
جراءتت را من بناز ای شجاع و قهرمان
در توان دشمنانت نیست با تو گفتمان
آفرین پور عدالت نغز جولان کرده ای
بر تو می زیبد لقب عبداللطیف تابو شکن
در امان باشی ز نیش عقرب و مار وطن
از تو خرسند روح پاک رفته گان بی کفن
خار چشم حزب اوغان ذلتی در یک سخن
مردم اوغان ستان آگه ز اوغان کرده ای
افتخار مملکت ای شهسوار عقل و هوش
خادم قوم خراسان با وقار و ساده پوش
با تو هستند راد مردان چون سپا داریوش
سرزمین بیرون کن ازچنگ ضحاک ماردوش
مرحبا و افرین این بار طغیان کرده ای
افتخار مملکت ای افتخار فارسی وان
افتخار آسیا هم افتخار تاجکان
افتخار تاریخ دیرینهء زردشتیان
افتخار مردم درواز ای فر زمان
پشتی بانت جمله قوم ورحمکیان کرده ای

