حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان، حد اقل دو سالی است که نه تنها از طالبان با ستایش و احترام یاد می کند، بلکه از هیچ فرصتی برای استفاده به سود طالبان فرو گذار نمی کند. قتل اسامه بن لادن در چند صد متری آکادمی نظامی ارتش پاکستان، درشهر ایبت آباد، یک بار دیگر به رئیس جمهور کرزی فرصت داد تا با اعتماد به نفس بیشتر و در واقع شادمانی از حضور تروریزم در پشت مرز های افغانستان سخن بگوید. رئیس جمهور کرزی در کنفرانس مطبوعاتی خود، چند ساعت بعد از مرگ بن لادن، حمله بر دهکده های افغانستان و جستجوی خانه ها را« جفا در حق مردم افغانستان» خواند و خواستار توقف عملیات ناتو در خاک افغانستان شد. شب همان روز سخنگوی رئیس جمهور کرزی نیز گفت:« هیچ افغانی تروریست نیست». این تلاش ها و ذوق زدگی ها و حتی دست پاچگی ها به دو منظور صورت می گیرد: یکی تبرئه طالبان از یک گروه تروریستی و تبدیل کردن آنان به یک نیروی مقاومت، کاری که پاکستان و تا حدودی ایران طی حد اقل پنج سال گذشته کوشیده است که د رافکار عمومی منطقه جا اندازند و رئیس جمهور و حلقه نزدیک به ایشان در ارگ نیز با این کار زار تبلیغاتی تا حدودی همنوایی نشان داده اند؛ هدف دوم، تعریف جغرافیای برای تروریزم بیرو از قلمرو افغانستان است. در این یاد داشت کوتاه این پرسش را به میان می کشیم که آیا طالبان چناکه « روزنامه کیهان» و تلویزیون « خیبر» پیوسته تبلیغ می کنند، یک نیروی مقاومت است که بر ضد اشغال امریکا مبارزه می کند یا یک گروه تروریستی است که امنیت منطقه و حتی جهان را تهددیدمی کند؟ وآیا جغرافیای تروریزم در ورای مرز های افغانستان محدود می شود یا تجهیزات در بیرون و جدال ها در درون صورت می گیرد؟
هر چند رئیس جمهور دو سالی است که کشته شدگان طالب امثال ملا برجان ملا دادالله و ملا منان را شهید می خواند وسران آنها مجاهد و خدمتکار وطن معرفی می کند که حد اکثر از وضع موجود ناراضی می باشند، واقع اما این است که طالبان یک جریان تروریستی و شاخه افغانی القاعده است. سازمان های مختلف در کشور های مختلف به عنوان شبکه های اقماری القاعده فعال اند: « التکفیر و الهجرة» و « الجهاد» در مصر، « الصاعقه » در یمن، « الکفاح» به رهبری ابو مصعب الزرقاوی در عراق واردن، « طالبان پاکستانی» به رهبری بیت الله و حکیم الله محسود در پاکستان و « طالبان» به رهبری ملاعمر و یارانش در افغانستان سازما های اصلی این شبکه های اقماری هستند. القاعده یعنی همین سازمان ها. از این میان با مرگ زرقاوی شاخه عراق القاعده ضربه اساسی خورده است؛ بامرگ بیت الله محسود وعملیات هواپیماهای بدون سر نشین امریکا و نیز عملیات گسترده ارتش پاکستان در دره سوات، شاخه پاکستانی القاعده نیز به شدت ضعیف شده است. در مصر و دیگر کشور های عربی افکار عمومی این گروه ها را به حاشیه رانده است و تحولات سیاسی در کشور های عربی سمت وسوی دیگری یافته وابعاد دموکراتیک پیدا کرده است. حتی شاخه القاعده در یمن وسومالی نیز چندان قوی نیست. تنها شاخه افغانستان این گروه است که نه تنها قوی است بلکه در اثر مماشات حکومت افغانستان و دیپلماسی برادری رئیس جمهور، روز به روز بر قدرت و جسارت شان افزوده شده است. القاعده از دهه هفتاد قرن بیست، سرمایه گذاری گسترده در افغانستان به عنوان خط مقدم کرده بود و به دنبال اخراج اسامه از سودان و پناه گرفتن اکثر رهبران ارشد القاعده امثال ایمن الظواهری، ابوغیث اللیبی و خالد شیخ محمد در افغانستان و پاکستان و نیز پیوند دیرینه که میان شخص ملاعمر واسامه و جود داشت، شاخه افغانی مورد توجه ویژه قرار داشت وبخش عمده سرمایه و دارایی بن لادن در این جا مصرف شد. اکنون درست است که بن لادن مرده است و هاله کاریزمای او از دور سر سربازان القاعده برای همیشه در قعر دریا سقوط کرده است، اما شاخه افغانی القاعده کم ترین آسیب را لحاظ قدرت عملیاتی وسازماندهی دیده است.
طالبان همان القاعده است و خطر عملیات تروریستی شان هم بسیار جدی می باشد. در خلال ده سال گذشته قریب به یک هزار حمله انتحاری توسط شاخه افغانی القاعده( طالبان) انجام شده و هزاران شهروند عادی قربانی این حملات شده است. نزدیک به یک هزار باب مکتب به آتش کشیده شده است و بیش از پانصد حمله به مراکز دولتی از سوی آنان به ثبت رسیده است. در سال ۲۰۱۰ روزانه به طور متوسط میان ۹ تا ۱۵ تن از افراد پولیس و اردوی ملی و نیرو های امنیتی کشته شده اند. راهزنی و نا امن کردن شاه راهها، فعالیت های گسترده مافیایی ازجمله کشت و قاچاق مواد مخدر نیز در مناطق تحت نفوذ این گروه به وفور صورت می گرد. در آخرین مورد از اقدامات تروریستی ، طالبان رشته عملیات گسرده را تحت عنوان « البدر» در سراسر کشور به شمول پایتخت اعلام کرده است که هدف آن میدان های هوایی، تأسیسات عام المنفعه، مراکز و اشخاص عالی رتبه دولتی، نمایندگی های دیپلماتیک خارجی و حتی کارمندان ملکی و معارف است. این واقعیت ها نشان می دهد که هم جغرافیای تروریزم تغییر نکرده است و هم طالبان خطرناکترین شاخه سازمان تروریستی القاعده است. درست است که در خلال ده سال گذشته، نیروهای ائتلاف و ناتو مرتکب برخی خطاهایی هم شده است و عملیا نظامی آنان گاهی به مرگ غیر نظامیان انجامیده است. اما میزان این تلفات در طی ده سال به ندرت به دوصد تن می رسد و تبلیغات غلو آمیزی که در این مورد به خصوص از سوی رئیس جمهور و حلقه نزدیک به او در ارگ صورت می گیرد، خود از آبشخور افکار طالبانی اشراب می شود. بی تردید آنانیکه تلفات ملکی را بهانه برای توقف عملیات ناتو می داند، هیچ قصدی جز تسلیم کشور به تروریستان ندارند. بن لادن مرده است، اما ملاعمر و گروه طالبان وشبکه حقانی وحکمتیار و حزب اسلامی او( شاخه افغانی القاعده) همچنان زنده و سر گرم عملیات تروریستی در افغانستان می باشند. پس برغم ذوق زدگی های رئیس جمهور، نه جغرافیای تروریزم تغییر کرده است و نه گروه هایی تروریستی تغییر منش و ماهیت داده اند. هنوز ملاعمر از حلقوم های بریده لذت می برد، هنوز با سوختن مکتب و انفجار وقتل انسان های بی گناه سربازان طالبان به خلسه بهشتی فرو می روند، هنوز «جهاد» یگانه راه «جنت» است و سر بازان خدا برای رسیدن به بهشت راهی جز جلیقه انتحاری و منفجر کردن خود ودیگران نیافته است. پس تا تروریزم هست مبارزه باید کرد.
جمهوری سکوت

