وقتی جناب مارشال شخصی می شود و رییس جمهور حرف شنو
اسلامپور
آقای رییس جمهور وجناب مارشال! ما برای نخستین بار سکوت را می شکنیم؛ شاید این حرف برایتان خنده آور باشد؛ چون شهروندی در گوشهیی از این کشور به نام بدخشان از سال هاست که در زیر چکمه های استبداد خرد و خمیر شدهاند ؛بی خبر از این همه پیش رفت و تکنالوجی زندگی می کنند و هنوز در اکثر از شهرستانی های این ولایت درست نمی دانند که جهان به دهکدهیی کوچک مبدل شده است.
همه از تبار بردگان گرسنهی مصری هستند؛ چون شهروندان بدخشان وجه مشترک زیادی با بردگان مصری دارند؛ اگر دیروز آنها، ازفرسخ ها ی دور سنگ های بزرگ را برای اعمار کاخ های سر کشیده حمل می کردند و حتا لحظهیی آرامش زیر سایهی قصرهای استبدادی برای بردگان مصری توهین بزرگ پنداشته می شد، اما امروز مردمان این سر زمین سال هاست که درد بی مهری فقر و محرومیت را تجربه میکنند، همزمان با آمدن حکومت موقت می پنداشته اند که گویی خورشید از پشت ابر های جهل و تاریکی برای محروم ترین و ستمدیده ترین انسان های این کشور(مردم بدخشان) روی خوش نشان داده آنها را در آغوش پر مهر خود میگیرد.
بد بختانه برخلاف انتظار همگان، تاریکی بر روشنایی چیره شد و مردمان آن سر زمین هنوز در پشت پرده های تاریک و دیوار های قدرت در ظلمت به سر می برند. متاسفانه آقای رییس جمهوروجناب مارشال هم شهروندان ما را از عقب عینک سیاه و خیره ی چند نفر چاپلوس نگاه می کند در حالی که شهروندانی بدخشانی ساده انگاره از آنان به نکویی یاد می نمایند وقتی که جناب مارشال شخصی می شود و رییس جمهور حرف شنو دیگر چه امید شهروندان بدخشانی برای فردا ها داشته باشند. هر چند می شود سکوت حاکمان پنبه به گوش را از سمت های پیداو پنهان شکستاند وبا فریاد دلخراش آنانی که دوست ندارند صدای ستمدیده ترین انسان های روز گارمارا بشنوند از خواب سنگین بیدارشان کرد وجرت مندانه مرگ برآنانی گفت که چند نفر انسان بی سواد مزدور که از هیچ گونه پیوند وپشتوانهی مردمی بر خوردار نیستند، نظام حاکم بی شرمانه در یک دهه از آن ها حمایت نموده است.
اما این بار خواستم که ٌرک وراست احساساتی درونی خویش را حد اقل با دوستانم در میان بگذارم ویک بار شجاعت را تجربه کنم که این گرگ های پیر،نسل سوم بدخشان را در سه دهه در بند کشیدهاند ویا بنحوی آنان را به حاشیه راندهاند. وخود بر سر نوشت مردم بدخشان نا خواسته حاکم شدهاند. من برای رییس جمهور وجناب مارشال می گویم باید بدانند که در معیاد گاه تاریخ نزد خدا ومردم پاسخ گوخواهند بود. وآن گاه هیچ پاسخ نخواهند داشت جز رسوایی ،شرمساری وسکوت مرگ بار بر این آقایان است از چهرههای مطرح ونسل جوان در این استان بپرسند چقدر صدای مردم نشنیده ویا در گلون خفه مانده است.
من از همهی قلم بدستان واهل خرد بدخشانی می خواهم که برای رهایی از اسارت تابوهای روز گار خویش اندیشه وقلم شان را در این نقطه متمرکز بسازند که بیش از این زالو های خون آشام وبیداد گر خودرا بر ما تحمیل نکنند وزمینه را بر کسانی که در دامان اسبتداد پرور یافته اند مساعد نسازند تا سال های سال مارا به برده گی بگیرند واین ظلم تا نهایت در نتیجهی سکوت ما پایدار باقی بماند زیرا روایت مذهبی است که روز گاری حضرت پیامبر به اصحاب خطاب نمود که خدا هم ظالم را نمی بخشد وهم مظلوم را همه حیرت زده شدند واز سردار بشر پرسیدند این که خدا ظالم را به جهت ظلمش نمی بخشد تردید نیست اما مظلوم چگونه؟ حضرت فرمود مظلوم را به جهت سکوت اش که در برابر مظالم بر نخواسته وسکوت اختیار نموده است.
امید وارم که کلام پیامبر را آویزه گوش ها کنید وبا قلم تان که کم تر از شمشیر نیست سکوت را بشکنید وبا استبداد نه بگوید. زیرا روز گار ما دوران اومانسیم است با انسان محوری وانسان مداری، همدیگر پذیری می توان خرد مندانه همهی نخبه ها وظرفیت های بدخشانی را در ترازوی حقیقت وزن کرد با تاسف که تیغ عدالت از برش بازمانده است مردم ما بنابر قول یگانه دوستم اسامه ی بصیر که روز گاری در یکی از نبشته هایش این عنوان را بر گزیده بود « نان مفهوم گمشدهی شهروندان بدخشانی است»
آزادی که از مولفهی مهم اومانیسم محسوب میشود باید شهروندان سر زمینم حد اقل از آن بر خوردار باشند برای ابراز عقیده وبیان شان آزاد بی اندیشند. ودر این جغرافیای فقیر که روسپی های سیاسی ما که میراث دار فقر مردم هستند مردم بتوانند فقر خودرا تفسیر نمایند واز خود بپر سند که آیا همهی شهروندان این دیار فقیر زاده شدند یا این فقر بیدارگر ناشی از ضعف وناکارگی وخویش خواری اربابان قدرت است که دست وپای مردم را با زنجیر فقر بسته نمودند تا مجال برای باز اندیشی جز فقر خویش نداشته باشند. وسر انجام اسم این جغرافیای پنهاور را جغرافای فقرو محرومیت بگذارند. گرگان پیربدخشان باید بدانند که ما مرگ پدران وعزیزان خویش را به راحتی در گذر زمان فراموش می کنیم ولی جفا های نابخشودنی ظلم واستبداد که در قالب ارباب ورعیتی این گرگان لاشخوار بر ما روا داشته اند هر گز فراموش نخواهیم کرد دیر یا زود نسل سوم بدخشان در مقام انتقام بر می خیزند وآنگاه همه چیز برهم می خورد.
ام اس ام پرس

