تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
کارآیی های و نا کارایی های روشنفکران نویسنده: - ۱۳۸٩/۱٠/۱۳

انتخابات، دموکراسی و روشنفکران

کار آیی‌ها و نا کار آیی‌ها؟

 

گفتگو با دکتر محمد اکرم عظیمی

نویسنده و پژوهشگر در عرصه‌ی اندیشه و سیاست

جواد دروازیان

 

- با سپاس جناب دکتر، قبل از این که وارد اصل مساله شویم، می خواهم بپرسم که انتخابات چیست؟ فکر انتخابات چه گونه و چرا به وجود آمد؟ و وضعیت انتخابات را در افغانستان چگونه ارزیابی می کنید؟

- واژه انتخابات از نظر لغوی از ریشه عربی فعل "نخب" به معنای برگزیدن و اختیار کردن و معادل اروپایی آن یعنی Election از فعل لاتین  Eligeve به معنای جدا کردن،  سوا کردن و برگزیدن است.

انتخابات به مفهوم رایج و عام آن عبارت از: روش و شیوه‌ای است برای برگزیدن یک یا تعدادی معینی از افراد از میان شمار بیشتری از کسانی که برای تصدی یک منصب با مقام خود را نامزد کرده‌اند. به عبارت دیگر انتخابات به فرآیند گزینش و انتخاب زمامداران و حاکمان جامعه سیاسی به‌منظور مهار کردن قدرت اطلاق می‌شود و در واقع ، تکنیکی برای به کرسی نشاندن نمایندگان سیاسی است که از طرف مردم انتخاب و برای یک دوره معین‌، اداره امور جامعه را در به عهده می‌گیرند.

همان طوری که می‌دانید انتخابات یکی از مولفه‌های بسیار اساسی دموکراسی است، طوری که دموکراسی بدون انتخابات را نمی‌توان تصور کرد. شکل گیری پدیده انتخابات تحت تاثیر افکار فیلسوفان سیاسی اروپا بویژه جان لاک در اروپا و سپس در امریکا شکل گرفت. نخستین سنگ بنای انتخابات به معنای امروزین کلمه، در انگلستان گذاشته شد.

فکر انتخابات بیشتر از سایر عوامل تحت تاثیر رشد روز افزون تجارت، نیرومند شدن اشراف زمیندار و مهمتر از همه رشد طبقه متوسط شهری، ایجاد شد. زیرا عوامل متذکره سلطنت مطلقه را با تنش‌های جدی مواجه ساخته و خواهان مشارکت مردم در تصمیم گیری‌های سیاسی بودند. اندیشه‌های جان لاک بویژه کتاب دو رساله او در باب حکومت تاثیر بسزایی در این زمینه داشت. 

در رابطه با برگزاری انتخابات در افغانستان توجه شما را به چند نکته جلب می‌کنم:

1 انتخابات در مقایسه با سایر روش‌های انتقال قدرت بهترین روش انتقال مسالمت آمیز قدرت محسوب می‌گردد. اهمیت این موضوع زمانی مشخص می‌شود که ما یک نظر اجمالی به تاریخ 40 سال اخیر کشور خود بیاندازیم ، به خوبی مشاهده می‌کنیم که همواره انتقال قدرت در افغانستان توام با خشونت، خونریزی و کودتا همراه بوده است. به عنوان نمونه کودتایی داوود خان علیه ظاهر شاه ، کودتایی حزب دموکراتیک خلق علیه داوود خان، کودتایی امین علیه روح حزب دموکراتیک خلق افغانستان و استادش نورمحمد تره کی همین طور کودتای روس‌ها علیه حفیظ الله امین و رویکار آوردن ببرک کارمل با کمک 135 هزار سرباز روسی در افغانستان و حذف فزیکی امین. به تعقیب آن رویکارآوردن داکتر نجیب الله در یک کودتای درون گروهی به کمک روس‌ها و کنار زدن ببرک کارمل از اریکه قدرت و متعاقب آن جنگ‌های تنظیمی بر سر قدرت بعد از سقوط رژیم کمونیستی و متعاقب آن کنار گذاشتن خشونت بار گروه‌های جهادی توسط طالبان نمونه‌هایی است از انتقال خشونت بار انتقال قدرت. نمونه‌های متذکره بیانگر آن‌ است که انتخابات ولو به صورت ناقص (زیرا به دلایل متعدد کشور ما تا برگزاری یک انتخابات آزاد، شفاف و بی‌طرفانه فاصله زیادی دارد.) در شرایط فعلی افغانستان را باید مغتنم شمرد و از آن به‌عنوان ابزار انتقال مسالمت آمیز قدرت و گزینش نمایندگان و مناصب سیاسی سود برد. برگزاری انتخابات به دلایل چند همراه با تخطی‌ها و تقلبات گسترده بوده است‌. تقلبات و تخطی‌های انتخاباتی دلایل زیادی دارد اما عمده ترین شان عبارتند از: اولا اکثریت نخبگان سیاسی افغانستان در عمل دموکرات نبوده و به اراده مردم و دموکراسی معتقد نیستند به همین دلیل از دموکراسی به‌عنوان یک ابزار جهت حفظ و تثبیت قدرت شان استفاده کرده و نخبگان سیاسی ما متاسفانه پابندی شان به قانون بسیار کم است لذا از هیچ اقدامی جهت تثبیت موقعیت شان خود داری نمی‌کنند. ثانیا عوامل دیگری چون ضعف‌های اساسی در قانون انتخابات، نظام انتخاباتی اکثریتی با دو وجه اکثریتی نسبی و اکثریتی مطلق، صدور کارت رای دهی به جای تذکره‌های کامپیوتری عمده ترین عوامل عدم شفافیت انتخابات محسوب می‌گردند. افغانستان هزینه‌ی کلان را صرف صدور کارت می‌کند. در حالی که صدور کارت علاوه بر هزینه‌های که دارد، یکی از عوامل عمده‌ی تقلب است. مثلاً مشاهده شده است که در چندین دوره انتخابات به خصوص انتخابات پارلمانی که افرادی از چندین ولایت کارت گرفته‌اند و قبل از ظهر درکابل، بعد از ظهر در یک ولایت دیگر رای می‌دادند و همین طور گرفتن تعداد بیشتر کارت به‌عنوان یک گزینه‌ی برای امرار معاش بعضی افراد درآمده است. از سوی دیگر ما در چند انتخاباتی که تا کنون برگزار گردیده است شاهد پدیده‌ی جدیدی تحت عنوان دلال‌های انتخاباتی بودیم. این‌ها لیست‌های زیادی را تهیه کرده و به‌عنوان قیم تعداد کثیر از واجدین شرایط رای، نزد کاندیدای متعدد رفته و تنها معیار اصلح بودن و حقانیت کاندیدا از نظر این دلالان انتخاباتی پول نقدی است که از کاندیدا دریافت می‌کنند. این پدیده در جهان بی‌نظییر است. زیرا نزد این دلالان عنصر پول ارزشمند تر از داشتن صلاحیت‌های علمی و عملی کاندیدا می‌باشد. دوم عنصر پول را در انتخابات برجسته‌تر از سایر عوامل می‌کند و کسانی را علیرغم داشتن صلاحیت علمی و عملی فقط بخاطر نداشتن پول از کاندید شدن منصرف می‌سازد.

اگر دولت‌مردان فعلی بویژه کمیسیون مستقل انتخابات هزینه‌هایی را که صرف تهیه و صدور کارت رای دهی می‌کنند، صرف کامپیوتری کردن تذکره‌ تابعیت می‌کردند، ازبخشی از مشکلات و نابسامانی‌های انتخابات جلوگیری می‌شد. عامل دیگر نابسامانی‌های انتخابات در افغانستان نظام انتخاباتی است که اعمال می‌شود. نظام انتخاباتی اکثریتی با دو وجه اکثریتی مطلق برای انتخابات ریاست جمهوری و اکثریتی نسبی برای انتخاباتی پارلمانی در نظر گرفته شده است. بخشی از نابسامانی انتخابات در افغانستان به این مهم بر می‌گردد. به این معنا که هر فردی از کاندیدای ریاست جمهوری که بتواند 50 +1 رای را به دست بیاورد، به‌عنوان رییس جمهور منتخب شناخته می‌شود. ما در انتخابات ریاست جمهوری دیدیم که رییس جمهور افغانستان از میان  17 میلیون و 600 هزار واجد شرایط رای با 2 میلیون و 150 هزار رای یعنی 48 در صد آراء از سوی کمیسیون مستقل انتخابات به‌عنوان رئیس جمهور منتخب برگزیده شد. چنین اتفاقی جز افغانستان در هیچ کشور دیگری نمی‌‌افتد. رییس جمهور مشروع و قانونی باید حداقل 5 میلیون رای داشته باشد. این موضوع بزرگترین ضعف نظام انتخاباتی کشور ما می‌باشد. ضعف اساسی نظام انتخاباتی افغانستان آن‌ است میزان آرای اخذ شده کاندیدا را در مقایسه با کل واجدین شرایط یا کل شرکت کنندگان در انتخابات نمی‌سنجد بلکه در مقایسه رقبای انتخاباتی ارزیابی می‌گردد. مثلاً نفر اول ولایت کابل با 5 میلیون جمعیت در انتخابات پارلمانی اخیر با 16 هزار رای به پارلمان راه پیدا می‌کند. 32 نفر بعدی به ترتیب آرای که در مقایسه با رقبای خویش به دست آورده‌اند برگزیده می‌شوند. جالب تر این‌که در کابل کسانی با حدود دو هزار رای به پارلمان راه پیدا می‌کنند در حالی‌که افراد دیگر در ولایات با 5 هزار رای ناکام محسوب می‌شوند. باید هر چه زود تر این نظام انتخاباتی به نظام انتخاباتی نیمه تناسبی تبدیل گردد. یکی دیگر از عوامل نابسامانی‌های انتخاباتی در افغانستان ضعف‌های قانون انتخابات است. زیرا درا ین قانون هیچ معیاری برای گزینش کاندیدای اصلح وجود ندارد. همین امر باعث تعدد کاندیدا در تمام انتخابات‌ها بویژه در انتخابات اخیر گردید. طوری که برای 249 کرسی پارلمان 2500 نفر کاندید شدند. تعددکاندیدا ده‌ها نابسامانی دیگر را برای انتخابات ایجاد کرد.

از سوی دیگر، نقض دیگر قانون انتخابات آن‌ است که برای کاندیدای ریاست جمهوری تعداد 10 هزار کارت رای دهی و برای نمایندگان پارلمان 1 هزار کارت رای دهی جز شرایط کاندیدا شدن قرار داده است. ما در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی مشاهده کردیم که اکثریت کاندیدا حتی موفق به اخذ آرای کارت‌های ارائه شده خویش نیز نشدند.

لذا باید قانون انتخابات بازنگری شود و یک سلسله معیار‌های برای گزینش کاندیدا‌ها در نظر گرفته شود تا افراد واجد شرایط که صلاحیت علمی و عملی برای مناصب سیاسی داشته باشند، کاندید شوند. از سوی دیگر کاندیدا موظف شوند در صورتی که به تعداد کارت‌های ارایه شده رای نیاورند مجازاتی در نظر گرفته شود. ما اگر می‌خواهیم شاهد انتخابات شفاف، بی‌طرفانه و آزاد باشیم، باید اشکالات متذکره را برطرف نموده علاوه برآن عدم مشارکت اکثریت مردم در انتخابات را که به دلیل فاصله‌ای ایجاد شده میان مردم و حاکمیت را با عملکرد مطابق قانون و عدالت رفع نماییم. و به مردم آموزش‌های لازم در مورد آشنایی آنان به حقوق اساسی شان را انجام داده، و در جهت کاهش بی‌سوادی و فقر تلاش نماییم.

- اگر دو دوره انتخابات پارلمانی را در نظر بگیریم، دست آورد‌ حداقلی ما در در انتخابات اخیر در مقایسه با دور اول انتخابات پارلمانی چه بود؟ آیا ما پیشرفت داشتیم یا به عقب برگشتیم؟

- یک مقایسه اجمالی بیانگر آنست که از برخی جهات عقب گرد و در برخی جهات پیشرفت‌هایی داشتیم. جهت عقب گرد ما این بود که میزان مشارکت مردم در این انتخابات به دلیل عدم رضایت مردم از عملکرد حکومت بسیار پایین بود. مشارکت 70 درصدی مردم در اولین انتخابات ریاست جمهوری و کاهش مشارکت 25 درصدی مردم در انتخابات اخیر بیانگر این موضوع می‌باشد. ثانیا این انتخابات با تقلبات و تخطی‌های گسترده و بی سابقه همراه بود که حدود 6 هزار شکایت به کمیسیون شکایات انتخاباتی رسیده است. موضوع دیگر کشانده شدن پای دادستانی، دادگاه عالی و قوه قضاییه و پیشنهاد دادگاه ویژه رسیدگی به نتایج انتخابات از موارد عقب گرد بسیار بزرگی است که پرسشتیژ افغانستان و حاکمیت فعلی را به شدت نزد جهانیان و مردم خدشه دار کرده است.

در مواردی نیز شاهد پیشرفت‌هایی هستیم از جمله این موارد می‌توان به راه یافتن تعدادی قابل توجهی از منتقدین دولت، عملکرد مستقلانه کمیسیون‌های انتخابات و شکایات انتخاباتی بود که گوش شنوایی برای توصیه‌های حاکمیت نداشتند. همین امر حاکمیت را وادار کرد تا برای اولین بار علیرغم این‌که طبق قانون داور نهایی انتخابات کمیسیون شکایات انتخاباتی می‌باشد، پای دادستانی و قوه قضاییه در ماجرای انتخابات کشانیده شد. 

- گفتید انتخابات یکی از مولفه‌های دموکراسی است. تحت چه شرایطی جوامع به دموکراسی گذار می‌کنند یا چه گونه گذار می‌کنند؟

- اساسا دموکراسی تیوری نظام‌های توسعه یافته است. از ویژگی‌های عمده کشورهای توسعه یافته می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1- سطح بالای سواد و دانش عمومی.

2 تخصصی بودن وظایف و مسئوولیت‌های اجتماعی.

3 فعال بودن مردم در بخش خصوصی.

4 دخالت حداقلی دولت در فرهنگ، اقتصاد و سیاست.

5 سطح مطلوب بهداشت.

6 شفافیت ساختار قدرت و گردش نخبگان.

7 نظام سیاسی پاسخگو.

8 ضریب بالای امنیت اجتماعی و اقتصادی.

9 دموکراسی و انتخابات آزاد.

10 پایین بودن رشد جمعیت.

11 داشتن نظام آموزشی پویا.

12 اولویت داشتن منافع ملی بر منافع شخصی.

13 بالا بودن تولید و درآمد سرانه و اقتصاد تولیدی.

14 مشارکت اجتماعی و سیاسی بالا.

15 بالا بودن امید به زندگی .

16 ضریب بالای اعتماد عمومی.

17 گردش آزاد اطلاعات.

18 نظام توزیع عادلانه امکانات و فرصت‌های اجتماعی.    

گذار به دموکراسی در افغانستان با توجه به این‌که کشور ما در حال حاضر یکی از توسعه نیافته ترین کشورهای جهان است. از طریق تبدیل شاخص‌های توسعه نیافتگی به شاخص‌های توسعه پایدار مقدوراست. در یک کلمه می‌توان گفت گذار به‌دموکراسی از طریق رسیدن به توسعه پایدار ممکن است. پرسشی‌که این‌جا مطرح می‌شود، این است که توسعه پایدار چیست؟ در جواب باید گفت: مهفوم لغوی واژهْ "پایدار" در لغتنامه دهخدا به معنای بادوام، ماندنی آورده است. معنای کنونی واژهْ پایدار که در این بحث نیز مدنظر می‌باشد عبارتست از: «آنچه که می‌تواند در آینده تداوم یابد." پس در تعریف توسعهْ پایدار Sustainable Development، می‌توان گفت که توسعهه‌ی پایدار "توسعه‌‌ای است که نیازهای حال انسان را با توجه به توانایی نسل آینده در دریافت نیازهایش مدنظر دارد."

با توجه به درک مفهوم توسعه پایدار می‌توان گفت توسعه پایدار یا متوازن کشور، می‌تواند گام موثری در ایجاد همبستگی ملی، وفاق اجتماعی در میان اقوام گوناگون و گروه‌های مختلف شهری و روستایی، تامین عدالت، بالا رفتن تولید کشور، افزایش سطح سواد، درآمد سرانه، ایجاد دولت مسوول و پاسخگو و برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و عادلانه محسوب گردد.

در کشوری که توسعه پایدار محقق گردد، نخبگان دموکرات به جای نخبگان غیر دموکرات رویکار می‌آیند. زمینه‌ها و بستر‌های لازم برای برگزاری انتخابات آزاد، شفاف، عادلانه و رقابتی فراهم می‌گردد. ساختارسیاسی از نظام ریاستی به نفع نظام پارلمانی و ساختار‌های فرهنگی و علمی کشور متناسب با آموزش همگانی و اجباری مقطع ابتدایی و افزایش سطح سواد و آشنایی مردم با حقوق اساسی شان متحول می‌گردند. همچنان راهکارهای جهت تحول ساختار‌های اجتماعی قبیله‌ای به ساختارهای مدنی و مدرن فراهم می‌شود. زیربنایی ترین اقدام در امر توسعه پایدار سرشماری دقیق و علمی جمعیت کشور است. بدیهی است که سازماندهی و اجرای موارد متذکره مستلزم تدوین یک استراتیژی علمی توسعه پایدار ملی می‌‌باشد که به صورت تدریجی و با مطالعه دقیق صورت گیرد.

 

- بحث دیگر رابطه‌ی انتخابات با سایر حقوق اولیه‌ی انسان‌ است. ما در جامعه‌ی زندگی می‌کنیم که مردم از ابتدایی ترین حقوق بی‌بهره‌اند، مثل حق داشتن سرپناه در چنین وضعیتی انتخابات چه دردی را دوا می‌کند؟

- به نظر من این بحث بستگی عام و تام به افزایش آگاهی مردم دارد، اگر ملتی آگاه از حقوقش باشد، هیچگاه گرفتار نظام استبدادی نخواهند شد. دولت‌های ملی همواره در صدد افزایش آگاهی‌های ملت خویش می‌باشند و بر عکس دولت‌های استبدادی در صدد حفظ وضع موجود بوده و خواهان نگهداشتن جامعه در بی‌خبری و ناآگاهی. لذا اگر ما خواهان افغانستان قدرتمند، عزیز و توسعه یافته هستیم باید روشنفکران، علمای دینی و بویژه رسانه‌های ما باید سعی کنند آگاهی علمی‌، فرهنگی و اجتماعی مردم را بالا برده و ملت را با حقوق اولیه  شان آشنا سازند. اگر مردم به حقوق اولیه‌ی خود آشنا باشند، دولت‌مردان را وا می‌دارند تا اول پابند قانون بوده و دوم منافع عامه را بر منافع شخصی شان ترجیح دهند. در قبال کوچکترین تخطی واکنش نشان داده و جلو خودکامگی حکام را می‌گیرند.

در جواب بخش دیگر پرسش شما باید گفت که در صورتی که انتخابات طبق استاندارد‌‌های قبول شده برگزار گردد و نمایندگان نیز طبق معیار‌های قبول شده انتخاب گردند و رای دهندگان نیز مطابق منافع و مصالح ملی رای دهند. انتخابات بسیار مفید واقع شده در غیر آن هیچ دردی را دوا نخواهد کرد.

 

- عده‌ی از نویسندگان می‌گویند پیشینه‌ی انتخابات در افغانستان به دوران امان الله خان بر می‌گردد. نظر شما را می‌خواهم بدانم آیا شما موافق هستید اگر نه چرا؟

- انتخابات به مفهوم امروزی تا جایی که من می‌دانم در زمان امان الله خان فقید نبوده است. امان الله خان به‌عنوان یک زمامدار اصلاح طلب که خواهان پیشرفت و ترقی افغانستان بود و نقطه عزیمت اصلاحات خویش را در برگزاری لویه جرگه‌ها جستجو می‌کرد. به‌منظور انتخاب اعضای لویه جرگه‌ها در سراسر کشور، افرادی را به صلاح‌دید خود، والیان، نایب الحکومت‌ها، ولسوالان و سایر امراء از میان بزرگان قوم، صاحب نفوذ و دارای صلاحیت تشخیص می‌دادند به‌عنوان نمایندگان لویه جرگه به مرکز اعزام می‌کردند. انتخابات به مفهوم اصلی آن بعد از دهه دموکراسی در افغانستان برگزار شده است. انتخابات پارلمان، مجلس سنا، شهردارها در این دوره حایز اهمیت بود. به‌نظر من دهه دموکراسی را باید نقطه عطف در تاریخ افغانستان بدانیم. زیرا اول اکثر قوانین مورد نیاز کشور از جمله قانون اساسی مترقی[1] در این زمان تدوین شد، آزادی بیان، مطبوعات، انتشارات‌، احزاب بر مبنای قانون اساسی عملا وجود داشت طوری که فرد اول مملکت مورد اهانت نیز قرار می‌گرفت و خانواده سلطنتی حق مشارکت در کابینه و پست‌های مهم کشوری را نداشتند. از سوی دیگر، اکثر قوانینی که ما در کشور داریم، منشاء آن دهه دموکراسی است. اگر همان روندی که در دهه دموکراسی وجود داشت ، استمرار می‌یافت وضعیت افغانستان به مراتب بهتر از وضعیت فعلی بود.

- در سال 1343 اولین مجلسی بود که یک تعداد روشنفکران راه پیدا کردند، بعد از یک استبداد وحشتناک نادرخان و برادرانش. و در انتخابات 1383 بعد از یک استبداد طالبانی و رژیم‌های قبل از طالبان؛ به نظر  شما این یک دور باطل نیست؟

- با توجه به اشاره شما در مورد استبداد برادران نادرخان لازم است به نکته در این مورد اشاره کنم و آن این‌که محمدظاهرشاه 40 سال حکومت نکرده بلکه عملا ده سال حکومت کرده است. زیرا 30 سال اول حکومت ظاهرشاه 17 سال فرد مستبدی به نام هاشم خان حکومت کرده که به صراحت می‌توان گفت 17 سال حکومت هاشم خان یکی از دوران سیاه تاریخ افغانستان می‌باشد. 3 سال شاه محمودخان عموی دیگر محمدظاهرشاه حاکم بوده و 10 سال دیگر را هم پسر عمو و شوهر خواهر ظاهرشاه یعنی محمد داود خان حکومت کرد که هر سه نفر متذکره عملا ارکان قدرت را در دست داشته و عملا از شاه حرف شنوی نداشتند. قطعاً من با شما موافق هستم. دلیل آن را قبلا عرض کردم که سه مشکل بزرگ در افغانستان داریم که اکثر نابسامانی فعلی کشور از جمله دور باطلی که شما اشاره کردید متاثر از آن می‌باشد. سه مشکل عبارتند از فقر، بیسوادی و ساختار اجتماعی قبیله‌ای‌. به‌عنوان مثال: فقر یکی از مشکلات اساسی کشور می‌باشد. بر اساس آمار ارایه شده از سوی بانک جهانی، درآمد سرانهْ  افغان‌ها، 315 دالر است. و براساس آمار دولتی 1000 دالر می‌باشد. این در حالی است که میانگین درآمد سرانه در کشورهای توسعه یافته به 21598 دالر می‌باشد. براساس آمار‌های منتشر شده از وزارت اقتصاد افغانستان هم اکنون 40 درصد جمعیت افغانستان زیر خط فقر به سر برده و 42 درصد نیروی مستعد کاری افغانستان بیکار می‌باشند. از سوی دیگر تحقیقاتی که در این اواخر در مورد وضعیت اقتصادی مردم افغانستان انجام یافته است، بیانگر آن‌است که:"‌بیش از بیست میلیون نفر از جمعیت سی و چند میلیونی افغانستان با فقر شدید روبرو بوده و زیر خط فقر زندگی می‌کنند. اگر فقر را کمبود امکانات برای حداقل معیشت زندگی تعریف کنیم باید گفت 80 درصد مردم افغانستان فقیر می‌باشند به همین دلیل افغانستان در لیست فقیر ترین کشور‌های جهان، جایگاه پنجم را داشته و در حقیقت یکی از فقیر ترین کشور‌های جهان محسوب می‌گردد".  گزارش‌های متعدد دیگر نیز بیانگر آن است که در افغانستان "خانواده‌های فقیر مجبور شده‌اند، کودکان خرد سال شان را در برابر پول بسیار ناچیزی به هدف نجات از گرسنگی بفروشند. 

اگر این معنا را بپذیریم که یکی از پیامدهای فقر آن است که مانع رشد عقل می‌گردد؛ باید قبول کنیم که فقر یکی از عمده ترین عوامل در گسترش نا امنی‌های کشور می‌باشد. به این نتیجه می‌رسیم که فقر یکی از عوامل مهم گسترش نا امنی‌ها، جرم و جنایات سازمان یافته تلقی می‌شود. به‌عنوان مثال فقر یکی از عوامل یاری گیری گروه‌های مخالف دولت، گسترش باندهای مافیایی مواد مخدر و افزایش میزان جرم و جنایت در سطح کشور می‌‌باشد. همه روزه رسانه‌های خبری، گزارشی از اختطاف یا کشته شدن افرادی توسط باندهای ترور و جنایت را گزارش می‌دهند.

عامل دیگر بیسوادی است براساس امار های منتشره 80 درصد مردم افغانستان بیسواد می‌باشند و این در حالی‌است که یونسکو(‌بخش فرهنگی سازمان ملل متحد) قبلا اعلام نموده بود کسانی که در سال 2001 کامپیوتر بلد نباشند، بی‌سواد تلقی می‌شوند. از سوی دیگر، امروزه همه چیز بر پاشنه علم می‌چرخد و بدون علم نمی‌توان خدا را شناخت و به جامعه خدمت کرد. به قول یکی از بزرگان ملتی که بی‌سواد باشند همواره تو سری خور بوده و سرنوشت شانرا دیگران تعیین خواهند کرد. بی‌سوادی یکی از عوامل مهم در گسترش نا امنی‌ها، عدم پایبندی به قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و بزرگترین مانع توسعه پایدار کشور محسوب می‌شود. اگر دقت کنیم اکثریت کسانی که دست به حملات تروریستی و انتحاری میزنند‌. ابزار دست استخبارات خارجی می‌شوند اکثرا از میان بی‌سوادان هستند.

  عامل دیگر ساختار اجتماعی قبیله‌ای می‌باشد: مهمترین ویژگی ساختار قبیله‌ای غلبه، ریش سفید سالاری بجای شایسته سالاری می‌باشد. در یک نظام قانونمند و دموکراتیک این دو ویژگی کاربرد ندارد. قومگرایی همواره از سوی دولت‌مردان و شخصیت‌های سیاسی که خود را قیم اقوام خویش تلقی کرده و زمانی که منافع آنان به خطر می‌افتد، فریاد وا قوما، ستم قومی، عدم تمثیل وحدت ملی و .... سر می‌دهند. واقعیت آن‌ است که اقوام برادر افغانستان همواره ترجیح می‌دهند فضای دوستی و برادری میان شان حاکم باشد نه فضای تخاصم و برادر کشی. تجارب چهار دهه اخیر ثابت شد که منافع افرادی از اقوام مختلف با منافع ملی و قومی اشتباه گرفته شده است. بنده معتقدم که نه رییس جمهور کرزی و وزرایش، نماینده قوم پشتون می‌باشند اگر ایشان نماینده این قوم می‌بود اولا ستمی که در زمان حاکمیت جناب کرزی بر قوم پشتون رفته است در صد سال اخیر بی‌نظییر است و نه تمام کسانی که مدعی نمایندگی از اقوام شان هستند، عملا ثابت شده است که هیچ قومی در افغانستان افرادی را به‌عنوان نماینده و قیم خویش انتخاب نکرده‌ است. لذا اقوام برادر افغانستان باید مواظب باشند در صورت به‌خطر افتادن افراد خاص نباید تصور کنند منافع قوم نیز به خطر افتاده است یا برعکس اگر تعدادی از افراد منتسب به‌یک قوم اگر به قدرت رسیدند معنا و مفهوم آن نیست که قوم خاص به قدرت رسیده است. چون به قدرت رسیدن این سران هیچ دردی مردم را دوا نکرده و نمی‌کند. این تجربه ای است که ما در 4دهه اخیر شاهد بودیم

- بحث دیگر مساله‌ی زنان است که نیم جامعه را در برمی‌گیرند. می‌خواهم مقایسه‌ی بین انتخابات 1343 و 1384داشته باشیم و دست آورد‌های این دو برای زنان. در انتخابات 1344 چهار زن وارد پارلمان شد و در انتخابات 1384 حدود25 درصد پارلمان را زنان تشکیل می‌دادند؛ در کدام یکی از این دو پارلمان بیشتر از حقوق زنان دفاع شد با توجه به این که در ‌آن زمان هیچ میثاق بین المللی و هیچ تعهد بین المللی برای دفاع از حقوق زنان وجود نداشت که از حقوق زنان دفاع کند. در حالی که امروز افغانستان چندین کنوانسیون دفاع از حقوق زنان را امضا کرده است، شما چه می‌فرمایید؟

-  به نظر من فضای که دهه‌ی دموکراسی در افغانستان ایجاد کرد به مراتب بهتر از فضای فعلی بود. دلیل عمده این بود که اولا در 8 سال گذشته کسانی به نام دموکراسی حکومت می‌کنند که هیچ اعتقادی به دموکراسی نداشته فقط بخاطر خشنودی جامعه جهانی، ظاهرا خودشا‌ن‌را دموکرات جا زده و ادای افراد دموکرات را در می‌آورند در حالی که دشمنان خطرناک  دموکراسی همین‌ها هستند. این افراد با اقداماتی که به نام دموکراسی انجام دادند مایه شرمساری دموکراسی است. سرمایه‌های میلیاردی جامعه جهانی به افغانستان به دلیل سیاست‌های ضد دموکراسی آنان حیف، میل شده،  فساد بی‌سابقه در کشور حاکم گردیده است و افغانستان به بزرگترین کانون تولید و قاچاق مواد مخدر جهان تبدیل گردیده است. دلیل دیگر بدنام شدن دموکراسی توسط اینان رشد و گسترش روز افزون بنیادگرایی بویژه مخالفین دولت است. در حالی که در دهه دموکراسی اکثریت نخبگان سیاسی معتقد به دموکراسی بودند.

نمونه‌ای دیگر در دهه‌ای دموکراسی آن بود که امنیت سراسری تامین بود در حالی در شرایط فعلی نا امنی و دخالت‌های خارجی بزرگترین مشکل افغانستان است. قومگرایی‌، فقر و تعصبات خلاف واقع در دهه دموکراسی نبود در حال حاضر بیداد می‌کند. به نظر من تاثیر چهارزنی که در آن زمان به پارلمان راه یافته بودند به مراتب در قانون‌گذاری به نفع جامعه و زنان بیشتر از این 25 درصد خانم‌هایی است که در 1384 وارد پارلمان شدند، بودند.

از طرف دیگر در قانون انتخابات فعلی ماده وجود دارد که هر ولایت به تناسبی جمعیتی که دارد الزاما باید 1 تا سه زن وارد پارلمان گردند. اسم این ماده تبعیض مثبت نسبت به زنان است. شما غیر از افغانستان در هیچ کشوری در کره‌ی زمین این قانون را پیدا نمی‌کنید. در دهه‌ای دموکراسی قانون تبعیض مثبت وجود نداشت و زنان در رقابت با مردان و براساس لیاقت و شایستگی شان وارد پارلمان شدند. به همین دلیل موثر تر از نمایندگان زن در پارلمان سال 1384 عمل کردند. تبعیض مثبت نسبت به زنان به نظر من مانع حضور زنان شایسته در پارلمان می‌شود. هر کس به نام زن خود را نامزد می‌کند در حالی که فاقد وجاحت و صلاحیت‌های قانونی و لازم برای نمایندگی پارلمان می‌باشند. چگونه ممکن است خانمی از یک ولایت با 251 رای و خانم دیگری با 601 رای از ولایت دیگری نمایندگی پارلمان را تصاحب می‌کنند؟ به راستی این‌ها وجاهت قانونی برخورداراند.؟

- زنان شایسته را چه گونه پیشنهاد می‌کنید وارد پارلمان شوند، انتصاب شوند یا راه دیگری دارد؟

- نه باید زمینه‌های فراهم شود که زنان بتوانند با مردان در یک رقابت سالم بدون توجه به ماده تبعیض مثبت رقابت کنند. در دو انتخابات گذشته پارلمانی زنانی بودند که بیشتر از مردان رای آوردند. پس می‌شود در یک رقابت آزاد خانم‌های شایسته به پارلمان وارد شوند نه براساس ارفاق و سفارش خارجی‌ها.

- اما بعید به نظر می‌رسد ما بتوانیم زمینه را فراهم بسازیم که زن و مرد مشترک بتوانند رقابت کنند؟

- بعید نیست در تمام دنیا جز افغانستان همین امر رایج است و زنان بی‌شماری در رقابت تنگاتنگ با مردان وارد پارلمان کشورهای مختلف شده‌اند. چرا در افغانستان باید استثناء قایل شویم. و با سوژه تبیعض مثبت مانع حضور زنان فعال و شایسته که ممکن است هزینه‌ای کافی برای مبارزات انتخاباتی نداشته باشند، گردیم.

- برای نخستین بار مفهوم «جمهوری» در زمان داوود خان وارد ادبیات رسمی دولتی کشور شد؛ بعد دموکراسی به عنوان هویت یک حزب سیاسی در زمان حزب دموکراتیک خلق افغانستان. اما دیدیم  هر دو بر عکس آنچه شعار داند،عمل کردند؛ چرا مردم نپرسیدند که به چه حقی شما جمهوری و یا دموکراتیک گذاشتید و بر خلاف آن عمل کردید؟

- افغانستان را نمی‌توان با هیچ کشور دیگر مقایسه کرد. زیرا ویژگی‌های افغانستان تقریبا منحصر به فرد است. به‌عنوان مثال دو سه مثالی از ویژگی‌های منحصر به فرد افغانستان در عرصه‌ای انتخابات را جهت روشنی موضوع عرض می‌کنم. اولا در هیچ کشوری یکی از کاندیدای ریاست جمهوری از مجموع 17 میلیون و 600 هزار واجد شرایط رای با 2 میلیون و 150 هزار رای صلاحیت ریاست جمهوری را ندارد، اما در افغانستان دارد.

در هیچ کشوری برای 249 کرسی مجلس 2500 نفر نامزد با 2500 ایده نمی‌شوند اما در افغانستان می‌شود. در هیچ کشوری کارت رای دهی جداگانه برای کسی صادر نمی‌شود. در همه جا معمول است که از تذکره افراد استفاده می‌شود. اما در افغانستان کارت رای دهی صادر می‌شود. در هیچ کشوری حدود 6 هزار شکایت از تقلبات و تخطی‌های انتخاباتی به کمیسیون ذیربط انتخابات ارسال نمی‌شود اما در افغانستان می‌‌شود.

در هیچ کشوری اگر نتایج انتخابات مطابق میل حکام نبود، اعتراض و لج‌بازی صورت نمی‌گیرد اما در افغانستان زمانی که نتایج انتخابات مطابق میل تیم حاکم نبود، پای دادستانی و قوه قضاییه کشانده می‌شود و پیشنهاد دادگاه ویژه رسیدگی به شکایت انتخاباتی به رییس جمهور داده می‌شود. در حالی که قانون انتخابات داور نهایی در امر انتخابات را کمیسیون شکایات انتخاباتی می‌داند که معنا و مفهوم آن این است که هیچ نهادی دیگری حق داوری در امر انتخابات را ندارند.

- شما کتابی دارید به نام دین و دموکراسی. ما دو دوره حکومت دینی را تجربه کردیم، یکی مجاهدین و دیگری طالبان؛ کاری نداریم که واقعاً دیندار بودند یا نه! اما نمایندگی از یک جریانی می‌کردند در دو شاخه‌ی اسلامی، یکی برداشت از اسلامی سیاسی به تعبیر اخوانی  و دیگری هم برداشت بنیادگرایانه یا طالبانیسم. چه قدر شما توانستید بین این دو آشتی ایجاد کنید؟

- البته مطالعاتی که من برای بحث دین و دموکراسی انجام دادم در واقع پاسخ به این پرسش بود که اصولا چه رابطه‌ای بین دین و دموکراسی وجود دارد؟ پیش فرض من در ابتدا این بود که دین با توجه به مولفه‌های که در صدر اسلام وجود داشت از جمله "بیعت"، "مشورت" و امثالهم با دموکراسی سازگار است. وقتی عملاً منابع مختلف بویژه آثار علمای دینی را مورد بررسی و مطالعه قرار دادم به این نتیجه رسیدم که بررسی آثار علمای دینی کشورهای اسلامی و مقایسه‌ای آن با مولفه‌های دموکراسی با کمال تاسف دین با دموکراسی سازگار نیست.

عمده ترین دلیل ناسازگاری دین و دموکراسی آن‌ است که، دین و دموکراسی دو ماهیت متفاوت دارند. دین منشاء مشروعیت را خداوند می‌داند در حالی که دموکراسی منشاء مشروعیت را مردم تلقی می‌نماید. دین می‌تواند از دموکراسی به‌عنوان یک روش استفاده کند. آن هم در مقوله‌های چون انتخابات و انتقال مسالمت آمیز قدرت و سایر روش‌هایی که با اصول تعالیم دینی در تعارض نباشد، بهره برد. اما دموکراسی از نظر منابع دینی یک ارزش تلقی نمی‌شود. لذا نمی‌توانیم بین این دو سازگاری ایجاد کنیم.

دلیل این‌که بیشتر آثار علمای دینی را مورد بررسی قرار دادم این بود که برداشت غالب در دنیای اسلام تفسیر و برداشت یا قرائت علمای دینی است. البته بررسی‌های بنده از آثار علمای دینی به این نتیجه رسید در حالی که قرائت‌های روشنفکرانه از دین مانند قرائت دکتر عبداللکریم سروش، راشد الغنوشی و ... دین را نه تنها با دموکراسی سازگار می‌دانند، بلکه آنان معتقدند دین ملزم به ملازمت با دموکراسی می‌باشد..

- با توجه به همین نکته ی که اشاره کردید برای زمام داران و مردم در همین حل مساله‌ی دین و دموکراسی چه پیشنهاد دارید؟

- به نظر من ما می‌توانیم متناسب با شرایط و واقعیت‌های عینی فعلی کشور و در چوکات ارزش‌های دینی و ملی خود، دموکراسی خاصی را تعریف کنیم که ناشی از نیازها و ضرورت‌های کشور باشد. عمده ترین مولفه‌های دموکراسی بومی اولا احترام به اراده آزاد مردم در تصمیم گیری‌های کلان سیاسی که در انتخابات متجلی می‌گردد. به رسمیت شناختن آزادی فردی و اجتماعی در چارچوب قانون، تامین عدالت و وحدت ملی.

- منظور تان این است که این به هر صورت می‌تواند آدم دیندار هم باشد دموکرات هم باشد؛ درست؟

- بلی انسان‌ها می‌توانند در حوزه خصوصی متدین باشند اما در حوزه عمومی دموکرات .

- شما آزادی را عنوان کردید. برای مثال مساله‌ی زنان را مدنظر می‌گیریم، در دین یک چیز است و در دموکراسی یک چیز دیگر است.

- یکی از تفاوت‌های دموکراسی و دین در بحث آزادی و برابری می‌باشد. به‌عنوان مثال آزادی در دموکراسی یک حق شمرده می‌شود، حقی غیرقابل سلب که نه تنها دیگران بلکه خود فرد هم نمی‌تواند آن‌را مخدوش سازد و آزادی از نظر دموکراسی هیچ حد و مرزی ندارد جزاین که  آزادی دیگران را سلب کند. در قانون اساسی افغانستان نیز همین تعریف از آزادی وجود دارد. این در حالی است که دین آزادی را صرفا در چارچوب قوانین دینی مجاز می‌داند.

در بحث برابری که یکی از مولفه‌های اساسی دموکراسی است همه افراد بشر صرف نظر از جنسیت، نژاد، عقاید و .. برابر فرض می‌شوند. در حالی در تعالیم دینی تفاوت‌های اساسی میان زن و مرد، مسلمان و غیرمسلمان، عالم و جاهل، آزاد و برده و ... وجود دارد. لذا با در نظر داشت این‌که ما در یک جامعه‌ی سنتی زندگی می‌کنیم، اگر واقعیت‌های عینی جامعه خویش را واقع بینانه بررسی کنیم بخوبی متوجه می‌شویم که اکثریت جمعیت این کشور بیسواد، سنتی، فقیر و در گیر مسایل زندگی خویش بوده و تنها تعداد قلیلی روشنفکران داریم که با مفاهیم جدید از جمله دموکراسی ، حقوق بشر و ... آشنایی دارند. نا دیده گرفتن سنت‌های قبول شده مردم واکنش تند مردم را بدنبال خواهد داشت. به‌عنوان مثال رهبران کودتای 7 ثور سال 1357 بدون توجه به شرایط و فضای حاکم بر کشور افکار وارداتی را به شدت تبلیغ و ترویج می‌کردند. واکنش جامعه این افکار برنتافت و در نتیجه آنان حتی به کمک 135 هزار سرباز ارتش سرخ شوروی هم نتوانستند افکار شان را به کرسی بنشانند. همین‌طور در هشت سال گذشته ما شاهد تندرویی‌های از سوی برخی محافل بودیم از جمله برخی از رسانه‌های تصویری. نتیجه آن بنیادگرایی به اشکال مختلف آن رشد کرد.

- شما قبلاً می‌خواستید بحثی را مطرح کنید در باره‌ی کسانی که به دموکراسی خیانت کرده‌اند، پنج خاین به آزادی و  دموکراسی را اگر یاد داشت دهید کی ها خواهند بود؟

- البته خیانت‌هایی که در مجموع به حقوق انسان و دموکراسی شده زیاد تر از 5 نفر است. به نظر من بعد از موافقت نامه بن اشتباه اساسی این بود کسانی به نام دموکراسی به قدرت رسیدند که اعتقادی به دموکراسی نداشتند و از سوی دیگر فاقد صلاحیت علمی و عملی برای اداره کشور بودند. به همین دلیل ما امروز شاهد ناکامی آنان در ابعاد گوناگون از جمله حکومتداری سالم و قانونمند، عدم استفاده درست از فرصت‌های طلایی که در 8 سال گذشته نصیب افغانستان شده بود نه تنها استفاده مطلوب نشد بلکه فرصت‌های پیش آمده را به تهدید تبدیل کرده و بجای هدایت کشور به سمت توسعه پایدار به سمت بحران فرو بردند.

اشتباه اساسی دیگری بعد از سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان صورت گرفت آن بود که رهبران جهادی به جای این‌که به اراده مردم خویش احترام گذاشته و به آرای مردم جهت مشخص کردن نوع حکومت، انتخاب زمامدار و قانونمند ساختن نظام مراجعه کنند. مقدرات کشور را در جلسه‌ای زیر نظر صدراعظم پاکستان تعیین کردند که پیامدهای منفی بی شماری بدنبال داشت. این در حالی است که پاکستان از بدو تاسیس تا کنون حتا یک لحظه هم دوست افغانستان نبوده و نیست مطمئنا داروی که پاکستانی‌ها برای افغانستان تجویز کنند هیچگاه به خیر و صلاح کشور نخواهد بود. به ترتیب حکومت‌های قبلی حزب دموکراتیک خلق افغانستان دوران سردار داوود که دموکراسی نیمه بند را نابود کرد. این‌ها را به خاطری گفتم که در این دوره‌ها فرصت‌های زیادی از دست دادند.

- چرا پاکستان دشمن افغانستان بوده است؟

- به این دلیل که استراتیژی پاکستان همواره مبتنی بر صدمه زدن به منافع افغانستان است. نهایتا پاکستان خواهان افغانستان ضعیف و تابع پاکستان می‌باشد. عملکرد حکام پاکستان و اسناد و مدارک منتشره مانند کتاب طالبان احمد رشید روزنامه نگار معروف پاکستانی، تلک خرس دگروال یوسف و ... بیانگر آنست که استراتیژی پاکستان تضعیف هر چه بیشتر افغانستان استوار می‌باشد. این استراتیژی با جابجایی نخبگان سیاسی پاکستان، یعنی آمدن و رفتن دولت‌ها چه نظامی چه غیر نظامی، چه زن و چه مرد؛ تغییر نکرده است. مثل استراتیژی‌اش در برابر هند. 

این در حالی است که دولتمردان ما فاقد یک استراتیژی در برابر پاکستان هستند به همین دلیل گاهی پاکستان را حامی تروریسم و گاهی کشور دوست و برادر خطاب می‌کنند.

در پهلوی این‌ها مسایل مرزی نیز بی‌تاثیر نیست. چون پاکستان علاقمند است حد اقل خط دیورند بوسیله افغان‌ها به رسمیت شناخته شود. فکر نکنم جرأت چنین جسارتی را داشته باشد که پاکستان را خوشحال بسازد. معاهده دیورند که در زمان عبدالرحمان خان با انگلیس‌ها امضا شده است. براساس آن بخش‌هایی از خاک افغانستان به امپراتوری شبه قاره انگلستان سپرده شد. همان طوری که هند، پاکستان هر کدام استقلال خود را به نحوی از انگلستان به دست آوردند، افغانستانی‌ها نیز انتظار داشتند آن قسمت‌های که از خاک افغانستان به اساس معاهده‌ی دیورند به انگلیس‌ها تعلق گرفته بود مجددا به افغانستان عودت داده شود. اما پاکستان می‌گوید پشتونستان را از انگلیس به ارث برده است. و دولت‌های افغانستان به خصوص محمد داوود خان در زمان صدارت و ریاست جمهوری خویش در این قسمت تلاش‌های جدی انجام داد و تا سرحد جنگ پیش رفت. متاسفانه اقدامات داوود خان نتیجه ملموسی برای افغانستان در بر نداشت.

2- دوران جهاد  فرصت خوبی برای پاکستان فراهم کرد. پاکستان حمایت‌های بین المللی را به به بهانه جهاد در برابر اشغال‌گران به دست‌آورد. پاکستان به وسیله‌ای حمایت‌های خارجی که  نصیب پاکستان شد ارتش خود را مجهز کرده و برنامه‌های خویش‌را یکی بعد از دیگری در افغانستان عملی ساخت. طوری ارتش قدرتمند و سازمان امنیت ملی افغانستان، بعدها به توصیه پاکستانی‌ها به بهانه‌ای این‌که این‌ها کمونیست هستند، منحل گردید و این اشتباه بسیار بزرگی بود که بعدها زمینه ساز مداخلات بیشتر پاکستان را فراهم ساخت. رهبران فعلی افغانستان باید از اشتباهات گذشته درس گرفته با کشور پاکستان مطابق واقعیت‌های موجود برخورد کند.

- در یک صحبت با یکی از داشمندان داشتم، ایشان گفتند همان طوری که پاکستان در افغانستان آی اس آی دارد، افغانستان نیز در پاکستان دارد که آن وزارت اقوام و قبایل است. و این‌ها عملاً در مسایل پاکستان مداخله می‌کنند؛ نظر شما چیست؟

- صحبت‌های دانشمند متذکره به نظر من قیاس مع الفارق است. زیرا اگر وزارت سرحدات، اقوام و قباییل را با سازمان جهنمی ISI مقایسه کنیم اشتباه بزرگی مرتکب شدیم. دستاورد‌های ISI در افغانستان کاملا ملموس است. دستاورد وزارت متذکره افغانی در کجای پاکستان ملموس است؟ من معتقد هستم که ما قبل از همه باید یک استراتیژی مدون در قبال پاکستان داشته باشیم و تمام سیاست خارجی ما در برابر پاکستان بر اساس آن استراتیژی استوار گردد. متاسفانه ما فاقد استراتیژی برای اداره کشور هستیم چه رسد به اداره‌ی مبارزه علیه پاکستان.

- به باور شما روشنفکران و مردم چه قدر مسئوول این همه نا بسامانی هستند؟

- پرسش خوبی کردید. ابتدا لازم می‌دانم تعریفی از روشنفکر ارایه کرده و برخی از ویژگی‌های روشنفکر را توضیح دهم و متعاقب آن بدانیم که آیا اصولا در افغانستان روشنفکر به مفهوم واقعی کلمه وجود دارد یانه؟ اگر است وظایف و مسوولیت آنان در قبال کشور و نابسامانی‌های آن چیست؟

            روشنفکر به کسانی اطلاق می‌گردد که سه مولفه‌ای خردگرایی، آزادگی و اصلاح طلبی را دارا باشد.

از سوی دیگر، ریمون آرون فیلسوف و جامعه شناس معروف فرانسوی روشنفکران را به سه دسته ذیل تقسیم بندی کرده است:

1 گروه اصلی روشنفکران تولیده کننده فکر و اندیشه هستند و این اندیشه ممکن است فلسفی، سیاسی یا اجتماعی و فرهنگی باشد.

2 دسته دوم از روشنفکران توزیع کننده اندیشه هستند مثل نویسندگان و پژوهشگران.

3 دسته سوم از روشنفکران مصرف کنندگان اندیشه هستند نه از خود خلاقیتی دارند و نه توزیع کننده هستند بلکه در مراحل اولیه ورود به حوزه اندیشه قرار دارند. بدین ترتیب روشنفکران در معنای حداکثری شامل تولید کنندگان، معنای حداقلی آن شامل مصرف کنندگان  می‌شوند و خارج از این سه شامل توده مردم (عوام الناس) قرار دارند.

ریمون آرون خاستگاه گروه اول را کشورهای غربی و خاستگاه گروه سوم را جهان سوم معرفی می‌کند.

با توجه تعریف و انواع روشنفکر‌، سئوالی اصلی این است که روشنفکران افغانستان جز کدامیک از دسته بندی های ریمون ارون قرار می گیرند.

لذا به نظر من اکثریت روشنفکران افغانستان متاسفانه جز دسته‌ای سوم قرار دارند. زیرا وقتی روشنفکران ما خود مولد فکر و اندیشه نباشند ناگزیر‌اند، از افکار و اندیشه‌ها و راهکارهای دیگران برای حل معضلات کشور خویش استفاده کنند. تجارب بشری حداقل در 50 سال اخیر ثابت ساخته است که افکار و اندیشه‌های بزرگان اندیشه و علم براساس نیازها و ضرورت‌ها و حل معضلات کشورهای خودشان ابراز گردیده است. اگر روشنفکر افغانستان از همان داروی‌های که برای معضلات دیگران شفا بخش بوده است، استفاده کنند، ممکن است در شوره زار افغانستان نتیجه کاملا معکوس بدهد. اگر روشنفکران ما براساس نیازها و ضرورت‌های کشور دنبال راهکارهای واقعی و بومی باشند، زودتر می‌توانند به نتیجه برسند. لذا بیشتر نابسامانی‌های کشور در خلاء یک جریان روشنفکری واقعی شکل گرفته است. 

لذا روشنفکران افغانستان ابتدا باید از هر اقدامی خود شان‌را باز تعریف نموده و جایگاه شانرا مشخص نمایند. حتی دموکراسی، توسعهْ متناسب با شرایط، نیازها و ضرورت‌های کشور خویش را تعریف نموده و سعی در بومی سازی مقوله‌های فوق نمایند. ثانیا جایگاه خویش را در معادلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی مشخص نمایند. این‌کار ممکن نیست مگر این‌که ابتدا یک بازنگری از گذشته جریان‌های روشنفکری در افغانستان داشته باشیم و با توجه به وضعیت گذشته و تصحیح اشتباهات گذشته، برای آینده برنامه ریزی کرد.

به باور من مسئوولیت سنگین در قبال کشور، مردم و تمام نا بسامانی‌های کشور از جمله توسعه نیافتگی و دخالت‌های خارجی دارند. اگر مسوولیت‌های خویش‌را ادا نکنند فردا در پیشگاه تاریخ و سرنوشت کشور مسوول خواهند بود.

روشنفکران می‌توانند با تبادل نظر و گفتگو پیرامون معضلات کشور و نقش خویش به جمع بندی واحد رسیده رسالت تاریخی خویش‌را بخوبی انجام دهند. از سوی دیگر در پاسخ بخش دیگر پرسش شما که در مورد مسوولیت‌های مردم گفتید باید بگویم که افغانستان خانه مشترک تمام مردم افغانستان است باید مشکلات خانه مشترک را همه با هم به سامان برسانیم نه این‌که تمام مقدرات کشور را به خارجی سپرده و خود تماشاچی باشیم.

- اگر ما دولت را مقصر بدانیم یک توجیه برای آن داریم چون در اندیشه‌ی سیاسی می‌گویند دولت ها ذاتاً گرایش به سوی استبداد دارند و مردم هم به دلایلی مختلف بی‌سواد و نا آگاهی به خصوص در کشوری مثل افغانستان نمی‌شود از ایشان زیاد انتظار داشت. برای این که روشنفکران ما اگر نمی‌توانند کاری انجام دهند و عملاً یا پوپولیست می‌شوند و یا به عمال قدرت می‌روند و مردم را فراموش می کنند، چه توجیهی برای نا کار آمدی روشنفکران مان می‌توانیم داشته باشیم؟

- چون روشنفکران ما از اندیشه‌های گوناگون تغذیه می‌شوند. این موضوع باعث شده که اولاً هیچ‌گاه متحد نشوند چون از افکار مختلف و بعضا متضاد پیروی می‌کنند. به همین دلیل ما شاهد روشنفکران چپ، روشنفکران ملی گرا، روشنفکران دینی و روشنفکران لائیک در جامعه خویش می‌باشیم. تا زمانی روشنفکران به عناوین متذکره مسما باشند و حاضر به گفتگو و دیالوگ با هم نباشند، بدون شک به جایی نخواهند رسید. ثانیا نخبگان حاکم از این وضعیت بخوبی استفاده کرده و تعداد کثیری از روشنفکران را به توجیه‌گران سیاست‌های غلط شان تبدیل کرده‌اند. همچنان‌که تعدادی از روشنفکران نیز به دلیل این‌که در گذشته توجیه‌گر اشغال افغانستان توسط شوروی گردیده و با این کار شان به شدت جریان روشنفکری را نزد افکار عمومی خدشه دار ساخته‌اند. تعدادی از روشن‌فکران نیز به دلایل اقتصادی گرفتار زندگی روزمره شان گردیده و گوشه‌ای عزلت اختیار کرده و صرفا از گرمی و سردی هوا بحث می‌کنند.

- چند فورمول غلط کار روشنفکران را نام بگیرید؟

-  برای مثال فورمولی که چپی‌های ما اتخاذ کرد و نتیجه‌ی آن به توجیه یک جنایت و اشغال افغانستان یک فورمول غلط بود. در آن زمان روشنفکران ما نباید متوسل می‌شد که بالای مردم خود یک قدرت جهانی را بیاورد و به واسطه‌ی آن‌ها بر این مردم بی‌چاره و مظلوم حکومت کند و از طرفی هم روشنفکری را خدشه دار بسازد. یکی از دلایلی رشد بنیاد گرایی فعلاً نا امیدی مردم  یا زده شدن ازجریان‌های روشنفکری به خاطر همان اشتباه شان بوده است. دوم برخی از روشنفکران ما با تاسف به منابع قدرت چسپیده‌اند و از افراد بی‌سواد به خاطر رسیدن به مقام و منسب پیروی می‌کنند و این‌ها قابل قبول نیست که یک جریان روشنفکر تاثیر بپذیرد از افرادی که فاقد فکر هستند. این ضعف‌های اساسی ما است. روشنفکری واقعی کسی است که درد‌های جامعه را منعکس می‌کند و برای آن راه‌کار ارایه می‌کند. روشنفکر ما متاسفانه فاقد چنین توانایی است. شاید دلیل آن هم در فقر و بی چاره گی است که دامن گیر مردم به خصوص بخش بزرگی از روشنفکران است. خود روشنفکران باید نشست‌های را دایر کنند و درد خود را خود دوا کنند. هر قدر این‌ها با هم بیشتر نشست داشته باشند نزدیک تر می‌شوند و بر عکس هر قدر این‌ها دور تر باشند از آرمان روشنفکری جهان دور تر می‌روند و خلاقیت خود را از دست می‌دهند. حد اقلش این خواهد شد که به زودی‌ به یک جمع بندی نخواهند رسید.

- اگر بخواهید بحث ها تان را جمع بندی کنید؟

- در یک جمع بندی اجمالی از مباحثی که مطرح شد باید به نکات ذیل توجه نمود:

1 از آنجایی که نیازها و ضرورت‌های کشور همواره باید تعیین کننده باشند. حاکمیت فعلی با نام دموکراسی علیرغم فرصت‌های طلایی که در اختیارش قرار گرفت که در نوع خود در تاریخ 200 ساله‌ای افغانستان بی‌نظیر بود. نه تنها در حل معضلات کشور موفق نشده است بلکه فرصت‌ها را به تهدید نیز تبدیل کرده است. به‌عنوان مثال برای اولین بار توجه جهانیان به افغانستان جلب شد، میلیاردها دالر مساعدت جامعه جهانی به افغانستان سرازیر شد. اما نا امنی نه تنها کاهش نیافته تنها در سال 1388 در افغانستان 8 هزار حملات تروریستی بوقوع پیوسته که تعداد 220 آن حملات انتحاری بوده و مجموع تلفات غیرنظامی حملات متذکره به 16500 نفر رسیده است. فساد بی سابقه در کشور حاکم گردیده طوری که سازمان ملل متحد گزارش داد، افغان‌ها در سال 1388 مبلغ 5 / 2 میلییارد دالر رشوت پرداخت کرده‌اند. و افغانستان از نظر گسترش فساد در ردیف سومین کشور جهان قرار گرفت. در حال حاضر حدود 80 درصد مردم افغانستان فقیر اند، 42 درصد نیروی کار افغانستان بی‌کاراند به همین دلیل ما شاهد موج مهاجرت‌های کتلوی به کشورهای همسایه و خارج می‌باشیم. قوم‌گرایی بی سابقه در کشور حاکم گردیده است

نظام باید خواسته ها و مطالبات مردم را جدی گرفته و در جهت خواسته‌های مردم گام بردارد. عمده ترین خواسته‌های مردم تامین امنیت که بزرگترین وظیفه‌ای حکومت است، مبارزه مستمر و جدی با فساد، تامین عدالت، کاهش فقر و حل معضل بیکاری و ...

از سوی دیگر، وظیفه‌ای نخبگان علمی، فرهنگی و سیاسی است که در صورتی که دولت در جهت خواسته‌های ملت گام بردارد از آن حمایت جدی و همه جانبه نمایند.

2 - دولت باید شکاف ایجاد شده میان خودش و ملت را با عملکرد درست و ملی خویش پر کند. تا ملت مشارکت فعال در انتخابات داشته باشد. ثانیا به‌جای هزینه‌های کلان برای تهیه و صدور کارت‌های رای دهی اقدام به کامپیوتری کردن تذکره‌ها نموده تا مردم ما نیز مانند سایر ملت‌ها با تذکره خویش در انتخابات شرکت کنند و تقلبات ناشی از صدور کارت برطرف شود.

3 - دولت بر وصول بودجه و مخارج کاندیدا نظارت جدی نداشته لذا در این زمینه باید نظارت جدی اعمال گردد. نواقص قانون انتخابات در اسرع وقت برطرف و نظام انتخاباتی مطلوب جایگزین نظام انتخاباتی فعلی که پیامدهای منفی بیشماری در امر انتخابات داشته گردد. مشارکت نمایشی اقوام در ساختار قدرت به مشارکت قانونی تبدیل گردد و هر قوم متناسب به کمیت وجودی شان باید در ساختار قدرت سهیم گردند و مدخل‌های ورودی اقوام به ساختار قدرت باید متحول گردند. زیرا مدخل‌های که رئیس جمهور در طی 8 سال گذشته در نظرگرفته بود، ناکارایی‌اش بر همگان ثابت شده است. لذا بازنگری در این امر مهم یکی دیگر از نکاتی است باید مورد توجه جدی رئیس جمهور قرار گیرد.

4 افغانستان به دلایل گوناگون به اصلاحات اساسی نیاز دارد. استمرار سیاست‌های قبلی به نفع مردم افغانستان نیست. امروز ما به رهبرانی چون گاندی، نلسون ماندلا و ... نیاز داریم.  

5 - نمایندگان پارلمان مولود شرایط اجتماعی افغانستان‌اند. زیرا در کشوری که 80 درصد جمعیت آن بیسواد‌اند طبیعی است که بیشتر نمایندگان پارلمان کوچکترین اطلاعی از وظایف و صلاحیت‌های نمایندگی در پارلمان نداشته باشند. لذا وظیفه دولت‌مردان است در کنار چنین پارلمانی سنتی و به جای ده‌ها مشاور ناآگاه که نظر به بعضی ملاحضات استخدام نموده‌اند. تعدادی از نخبگان علمی از رشته‌های مختلف را در قالب مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی ا جمع نموده تا آنان تمام نیازها و ضرورت‌های کشور را شناسایی و اولویت بندی نموده و اولویت‌های زیربنایی را به صورت لوایح تقدیم پارلمان نمایند. چیزی که متاسفانه در 9 سال گذشته کوچکترین توجهی به این امر مهم نشده است.

6 - سرشماری واقعی از جمعیت افغانستان یکی از نیازهای ضروری کشور می‌باشد. عدم سرشماری جمعیت کشور هیچ توجیه حقوقی و منطقی ندارد. لذا به منظور اجرای صحیح پلان‌های طرح شده دانستن دقیق تعداد جمعیت کشور الزامی است.

با تشکر و سپاس از شما

                                                     منبع ویبلاگ دروازیان

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من