لطیف پدرام و امان الله خان
چند روز می شود که سازمان «افغان ملت» و رسا نه های گروهی آن باند بد نام و گروهک متعصب و مزدور سر و صدایی را به راه انداخته و دست به مظاهره و گردهمایی زده اند. این مظاهره بخاطر اجساد کشته شدگان هزاره هایی نیست که با تفنگ جانوران بادیه نشین در خون غلطیده اند بلکه بخاطر آنست که چرا لطیف پدرام بر امان الله خان یورش برده و بر پدر او لعنت فرستاده است که می سزد تبصره ای بر این حادثه داشته باشیم.
در اینجا من نمی خواهم خدا نا خواسته بسان یک افغان ملتی عمل کرده و هر آنچه هم زبان و هم نژادم گفته است آن را سراپا تایید نمایم. بلکه من معتقد هستم که مشکلات استخوانسوز افغانستان را نمی توان با دشنام حل کرد و آن هم دشنام مرده ها. این از یکسو و از سوی دیگر دشنام دادن امان الله خان و آن هم در این شرایط ، چیزی جز ( ازدم قیزه کردن) و (سوراخ دعا را گم کردن) نیست.
ولی انچه مربوط به امان الله و غیر امان الله می شود لازم است گفت که باید همه این تابو ها را شکست و در زباله دان افگند. امان الله فرشته ای نیست که حریم شخصیت او نقد بردار نباشد. برای امان الله همین قدر کافی است که پدر خودش را کشت. برای امان الله همین قدر کافیست که دشمنان شخصی خودش را بدون محاکمه و باز پرس از حلق آویزان می نمود. برای امان الله خان همین قدر کافیست که می گویند لودویک دبلیو آدمک از فرزندان غیر شرعی امان الله خان بوده و به تعبیر روشنتر محصول اقامت چند روزۀ آن شاه در اروپا می باشند. برای امان الله خان همین قدر کافی است که می گویند با خیاشنه «خواهر همسر» خودش رابطه داشت. برای امان الله خان همینقدر کافیست که با آوردن اصلاحات کودکانۀ خویش جامعه افغانستان را بر دهانۀ آتشفشانی گذاشت.
اما کسانی که سنگ دفاع امان الله را مروز به سینه می کوبند هیچگونه رابطه ای با او ندارند. اگر امان الله استقلال افغانستان را اعلام نمود این گروه ، سر سپرده ترین مزدوران سازمانهای استخباراتی اند که از طرف خلیلزاد در آنجا نصب شده اند. این چه گپ است که نود سال پیش خانهای اینسوی خط دیورند یک مرد دروازی (شاه ولی خان دروازی) را به جرم دوستی با امان الله خان اعدام می کنند و نود سال بعد از آن ، همان خانها می آیند و دروازی دیگری (لطیف پدرام) را به جرم خصومت با امان الله محکوم می نمایند. یک روز خانهای قبایل با یک بغل ریش در برابر او می ایستند و امروز همان کرکتر ها با یک بغل ریش می آیند و در دفا���� همان امان الله به مظاهره می پردازند و جلسۀ اعتراضیه بر پا می کنند.
اما به نظر من ، عکس العمل تیوریسن های تعصب قبیلوی سخت به نفع پدرام تمام خواهد شد. آنها ندانسته اند که چنین عکس العمل هایی است که موقعیت مردمی شخصیتهای سیاسی را در جامعه تثبیت می کند. تا امروز امان الله یگانه شخصیتی بود که بصورت نسبی مورد احترام همه بود ولی با عکس العمل تهاجمی قبیله، دیگر مردم این سمبول را هم در زباله افگندند. امان الله دیگر قهرمان ملی و سمبول وحدت آن نیست. تیوری پردازان بیسواد افغان ملت در این اندیشه اند که شاید بتوانند بر بنیاد اظهارات فردی چون پدرام سرمایه گذاری نمایند ولی این کودکان نمی دانند که با دفاع خویش از امان الله ، سیمای او را با کثافات خود شان آلوده ساخته اند.
ببینیم که رحم تعصب دیگر چه خواهد زایید؟
منبع سرنوشت
*******
تلاش آخر !
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصهء ماست که برهر سر بازار افتاد ...
تفسیر رویداد ها در سرزمینی که نماد واقعی " شهرهرت " (شهربی صاحب) هست ؛ بدرستی ممکن و میسر نیست اگر کتلۀ از فاشیست های زورمدار که اسم شانرا گذاشته اند " دولت " ؟! از محور معادلات و معالات بیرون کنیم .
فاشیسم را شعر قرن بیستم نامیده اند : اسطوره ای مرموز که از غریو جمعیت و موج تظاهرات و غلغلۀ سرود ها و ولولۀ آهنگها و رنگها و شعارها مایه میگرفت و هیجانی غریب بر می انگیخت و شور و جذبه ای جادویی می آفرید و چون بیماری واگیر در همه قشرها و طبقات چنگ می انداخت.
اگرچه "جوش فاشیسم پیش از پایان نیمۀ اول این قرن درزیر خاکستر بمب اتمی هیروشیما خفت " ولی همانگونه که تاثیرات تشعشعات اتمی برای مدت های طولانی باقی میماند؛ اینک شاهد غلیان دو بارۀ احساسات فاشیستی در کشور خود مان هستیم .
فاشیسم در کنار نارسایی های بسیاری که هنگام مصاب ساختن اجتماعی بار میارد،بزرگترینش جمود فکریست.
در واقع پیروزی فاشیسم ممکن نیست مگر اینکه جامعه را دچارجمود فکری از راه شستشوی مغزی نماید.
از اینرو تیم دولت برسراقتدار در کشور ما که اندیشه هایشان برمحور فاشیسم قومی میخرچد وقتی در چاره کار ها بیچاره میشوند و جایی برای خود در میان مردم نمی یابند آنگاه از خود می پرسند: " پس چه باید کرد "؟
" باید کاری کرد که مردم ارزشهای ارائه شده از طرف حکومت را بی چون و چرا بپذیرند. باید زمینۀ بحث را محدود ساخت و مردم را از طرح پرسش های زیاد، و چون و چرا کردن در بارۀ امور باز داشت.
احساس خود بزرگ بینی توده و اعتماد مفرط آنان به زمامداران خود، می تواند نوعی مصئونیت در برابر نفوذ های نا مطلوب ایجاد کند و ذهن مردم را از توجه به جریانها و افکار تازه منصرف گرداند. چنین مردمی خود را از هرگونه وسواس و تردید و اضطراب فارغ خواهند یافت و به دیدۀ تحقیر وتمسخر و تنفر در بقیۀ دنیا خواهند نگریست." 1
اگر به ماهیت و منطق شور به پا شده در اطراف سخنان عبدالطیف پدرام، تعمق کنیم همانا " فاشیسم ناب افغان ملتی" مسبب آن است و نه چیز دیگر!
ورنه همه روزه به بهانه های مختلف به بزرگان اقوام د یگر و حافظۀ تاریخی غیر پشتون ها اهانت، توهین، تمسخر روا داشته میشود آیا کسی از جمع ایشان با داوری وجدان خلاف اینها سربلند کرده است؟
اگر به اسناد تاریخی مراجعه کنیم متوجه خواهیم شد که کسانی که امروز ابتکار صف آرایی و گلو پاره کردن برای مرده ریگ امان الله خان، را دارند ، آنانی اند که زمینه ساز اصلی سقوط دولت امانیه و فرار شاه مترقی شدند. آیا نیاکان وپدران همین دایه های مهربان ترازمادرامروزی نبودند که درمشرقی وجنوبی با اهانت وتصویرسازی های برهنۀ دروغین وپخش آن خلاف آئین افغانیت- که درمیان مردمان این حاشیه برترازاسلامیت پنداشته میشود- نسبت به ملکه ثریا همسرامان الله خان ومرتد پنداشتن این شاه جوان ومترقی زمینه سازشورش وبغاوتی گردیدند که تداوم آن به بی ثباتی نظام امانی منجرگردیده وبعد ها دریک حرکت هماهنگ داخلی وهمیاری اجانب به حیات سیاسی آن خاتمه بخشیدند.
مگرحافظۀ تاریخی مردم ما این قدرضعیف است که حوادث وایجاد شورش ماه حوت سال 1302 در شینوار ننگرهار به رهبری ملا عبدالرشید و ملاعبدالله مشهور به ملای لنگ برضد امان الله خان ملی مشرامروزی و مرتد دیروزی از نظر همین حلقات فاشیستی را، که حالا برای توجیه اهداف خاینانۀ ضد ملی خویش ازآن پیراهن حضرت عثمان درست نموده وشرمساری تاریخی را بردوش دیگران میگذارند، فراموش نموده است؟
آیا مردم افغانستان دسیسۀ سال 1306 وبغاوت و شورش دیگری از طرف مردم پکتیا به رهبری مجددی ها و نورالمشایخ ها علیه امان الله خان را ازیاد برده اند؟ آیا تاریخ افغانستان خوداری محمد نادراین مهرۀ خود فروخته انگلیسی را که ازمقابله دربرابرشورش ایجاد شده بحیث وزیردفاع امتناع ورزید، تعبیر مردمی خواهند نمود یا هماهنگی با اجانب؟ آیا پیوستن محمد گل مومند همراه با سه کندک دولتی با شورشیان را نشانۀ مردمی تفسیرنموده اند یا خیانت وهمدستی با یاغیان خوست وپکتیا درمقابله با نهضت وحکومت امانی؟
اینها همه دسایس آشکاری اند که ازجانب این مزدوران انگلیسی دربرابر شاه امان الله صورت گرفته وسرانجام به عمراین نظام مترقی ونوباوه پایان بخشیدند. اما امروزپیروان این اجانب با دیده درائی تمام درچشم مردم افغانستان درآمده سنگ مدافعه ازحیثیت برباد رفته امان الله توسط خودرا باردیگربرسینه زده وچوب وچماق افتراء واهانت برسردیگران میشکنند. چه شگفتی مضحک وشنیعی!
این شورش ها و بغاوت گری علیه دولت امانی از جانب هم تباران و صاحب منصبان او در حالی صورت میگرفت که امان الله خان دردیگر مناطق کشور از جانب بزرگان و متنفذین و آگاهان ودرمجموع منحیث یک شاه ترقی خواه و متجدد پذیرفته شده و طرف حمایت مردم بود. چه حرکات مستهجن وشرم آوری! هراهانتی که ازجانب این مزدوران پنجابی صورت میگیرد، نا دیده گرفته شده گویا اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد، ولی اگردگراندیش ومنتقد وابسته به اقوام دیگری جسارت کند که بگوید آقایون بالای چشم تان ابروست؛ سرازپای نشاخته داد وفریاد برمیدارند که وحدت ملی! خراب شد و گویا وطن درکام دشمن فرورفت. چه درامۀ مضحکی دراین جغرافیا به راه انداخته اند.
این آقایون فاشیست مشرب افغان ملتی گاهی بخود اندیشیده اند که تبعات ناگواراین ماجراجوئی ها ودیده درائی ها متوجه کدام قوم بیشترمیتواند باشد؟ طی دوصد پنجاه ویک سال(که حاکمیت ده ساله نظام امانی مستثنی است) حاکمیتهای بدنام دودمانی جزخیانت به قوم پشتون وتبارخودی دیگرچه گلی را به آب داده اند؟ آیا نتیجۀ شاه کاریهای همین فاشیستهای بدنام افغان ملتی وتیوریهای مدون«دوهمه سقاوی» اینها نیست که ازقوم وتبارخویش تروریست، القاعده، شرور، قاچاق بر، بی فرهنگ وضد تمدن ودمکراسی درانظارملی وبین المللی معرفی داشته اند؟ آیا این بی خردان افغان ملتی گاهی فکراین را نموده اند که بعد ازفرارشان درآینده وروی گردانیدن حامیان بین المللی شان با این دشمن سازیهای قومی برسرپشتون بیچاره چه خواهد آمد؟ مگرسران ورهبران امریکا پیوسته نگفته اند که «امریکا نه دوست دایمی دارد ونه دشمن دایمی». آیا تجربۀ فرارروسها ودرمیدان گذاشتن حزب دمکراتیک بزرگترین درس برای همه بیگانه گرایان وبخصوص افغان ملتی های بی فرهنگ نیست که این همه موجب تشدید دشمنی قومی میگردند؟ آیا خاموشی اقوام دیگرافغانستان(تاجیکها، هزاره ها وازبکها) به معنی نفهمی آنان ازرویداد ها است یا خاموشی پیش ازتوفان؟ مگرتجربه خونین طالبان را ازیاد برده اند؟ نه هرگز! اینگونه که افغان ملتی های بی فرهنگ وقبیله گرا می اندیشند، اینطورنخواهد بود.
اقوام دیگرافغانستان هزارباربه امان الله ونظام او نسبت به افغان ملتیهای دسیسه گرهم باوردارند وهم احترام، اما چرا با جریانات دسیسه گرانۀ راه افتاده درمشرقی وجنوبی همراهی نمیکنند؟ چون آنها هزاربارهشیارترازآن اند که این بی فرهنگان فکرمیکنند. این همه جفا درحق پشتون های مظلوم بس است. یک روزپنجابیهای پاکستان بخاطراهداف خائینانه خود ازاین مردم بهره میبرند وروز دیگرفاشیستهای افغان ملتی. وسرانجام روزی فرا خواهد رسید که این قوم بیچاره دریک انزوا محض قرارگرفته هم مورد طعنه پنجابی ها خواهد بود وهم مورد تنفرهم میهنان داخلی خود.
مشرانو جرگه و رئیس آن آقای مجددی در برابر ایلغار بیرحمانۀ کوچی ها بالای زمین و زندگی مردم هزارۀ بهسود بی تفاوتی و خاموشی اختیار می کنند لیک در برابر سخنانی که به لطیف پدرام، نسبت داده میشود منفعل ومشتعل میگردند؟ آنهم در حالیکه عصر ما " عصر فن سالاری تکنولوژیک " و کمپیوتر است و هر روزه ما شاهد دستاورد های چشمگیر و خیره کنندۀ سینمای هالیوود و بالیوود ایم که به کمک جلوه های ویژه و نور پردازی و هزار و یک فند و فریب دیگر از کاه کوه میسازند!
بدترین گونۀ اهانت و آزار لفظی درتاریخ معاصر کشور " دوهمه سقاوی " ست ؛ که با وقاحت خاص " روشنفکر" های تیپ " افغان ملتی " نگاشته شد و با بیرحمی و دد منشی از جانب سربازان مزدور که امروز کسانی با بیشرمی آنان را " جنبش مقاومت ملی !؟" میخوانند علیه اقوام غیرپشتون عملی گشت و میگردد! چرا یکی از آنانی که امروز برای مرده ریگ امان الله خان، سینه چاک میکنند با داوری وجدان در رد آن چار قلم ننوشتند و یا چهار سخن نگفتند که حد اقل تسلای خاطر باقی هموطنان شان میشد؟ و ما باور میکردیم که این " تصور و تفکر " مقبول و معقول تمامی حلقات و گروه های هموطنان پشتون ما نیست!
وقتی یکی از جمع ما بگوید یا بنویسد " دانشگاه " یا " دانشکده " ، آنگاه الم شنگه بپا میکنند و گوینده و نویسنده را مزدور ایران می نامند؛ بدون اینکه نزاکت مسئله را مد نظر داشته باشند که آخر ما میگوئیم فارسی زبان مادری ماست و اگر کسی به زبان ما اهانت روا داشت پس به مادر هایمان اهانت میکند! کریم خرم که شایسته ترین شخصیت فرهنگی ! در جمع فاشیستان برای احراز این مقام منیع شناخته شده بار ها با گفتار و کردار به زبان مادری و افتخارات تاریخی اکثریت بزرگی بی حرمتی روا داشت مگر به قول مردم که " کسی پشک اشرا هم پشت نگفت " و تا امروز بی هیچ خجالت و مصلحتی در تلویزیون شخصی اش از نشرآگهی جشنوارۀ فیلم های هنری کابل فقط به دلیل کار برد واژۀ اصیل " دانشگاه " خود داری میکند !
کوچی بی سرو پایی در مکانی که متعلق به همه ساکنین آن کشورست بلند میشود و همه را بجز خودش و همتبارانش " بیگانه و مهاجر " خطاب میکند، تو گویی این توهین و اهانت نی، بلکه دعایی خیریست در حق باقی اقوام !
تظاهرات 20 نفر ازافغان ملتهای ناب آقای احدی
تناقض گویی و سرچپه کاری دار و دسته فاشیستان را بنگرید که در قانون اساسی خود ساختۀ خویش احمد شاه مسعود، شهید راه آزادی را " قهرمان ملی " لقب بخشیده اند ولی تا آنجا که برایشان مقدور باشد از دشنام دادن به آن بزرگمرد تاریخ معاصر ابا ندارند! اگر امان الله خان با انگلیس ها مبارزه کرد، مسعود بزرگ که خون پاکش تا هنوز نه خشکیده در برابر روس و پاکستان رزمید و در این راه جان باخت ؛ چگونه است که امان الله خان باید از زخم زبان مصئون باشد اما هر لچاره و دهن پارۀ از قماش " نبیل حیله گسار" و بی مسلکان دیگری ازسلک او سرهرفرصت به آدرس قهرمان ملی دشنام دهند؟ آیا تا امروز حد اقل برای رعایت اخلاق و حفظ ظاهر قضیه حکومت که اصولا وظیفۀ اجرای مواد قانون را دارد به کسی گوشزد کرده است که دیگر در برابر قهرمان ملی گستاخی و جسارت ننماید؟
در کجایی دنیا یک بام و دوهوا چنین مروج است جز کشور ما؟
احمد شاه ابدالی باید " بابا "ی ما باشد ! چه ما بخواهیم چه نخواهیم لفظ بابا را باید بکار بریم! اما احمد شاه مسعود که شخصیت ، اهلیت ،مردانگی و پاکباختگی او در راه مردم و میهن اش زبانزد عالمیان است آماج تحقیر و کینه جوئی هرناکس و مزدوران اجانب !
خوشحال خان ختک بابا ، رحمن بابا ، رشاد بابا، ظاهر شاه بابای ملت ، نازو انا، زرغونه انا، پیر روشان بابا و ... در مقابل حبیب الله بچه سقا!
نجیب الله یگانه سیاستمدار عصر و کسی که با نبوغ سیاسی توان پیش بینی حوادث پس از سرنگونگی خودش را داشت !
اما مجید کلکانی خائین ملی و عنصر نا مطلوب که سزایش مرگ است و پس از مرگ نیز سزاوار لعن و طعن !؟
خنده آور است که شخصی مثل ملاعمر مزدور میتواند " امیرالمومنین !" باشد و دار و دستۀ آدمکشش هم " جنبش مقاومت ملی" ! اما استاد مزاری شهید و محقق و خلیلی و انوری ، جنگ سالار و قابل محکمه!!!؟؟؟ تنها به جرم اینکه در برابر زور گردن ننهاده اند .
تحریک طلبۀ مزدور و وحشی میتواند " جنبش مقاومت ملی "!؟ باشد ولی " جنبش ملی و اسلامی " باید از صحنه سیاسی ونظامی با هزار و یک توطیه و برچسپ حذف شود؟
این طرز نگرش و نحوه تفکر و شیوه عملکرد را جز در مشرب و مکتب فاشیسم و در جمع فاشیستان جای دیگری سراغ نمیتوان کرد. زیرا فاشیسم به سیاست شستوی مغز ها روی میاورد و نسبت به هرفکر و هرکس که گمان می برد از چارچوب مجاز میخواهد پا فرا تر نهد خصومت میورزد و برای جلوگیری از انحرافها به سانسور توسل می جوید و هرکس را که نخواست خود را با آنان همرنگ گرداند به اختلال مشاعیر و بیماری روانی متهم میسازند، یا برچسپ دشمن وطن و وحدت ملی میزنند.
آقای " معین مرستیال " که تصویر و صوت لطیف پدرام را هنگام اهانت به امان الله خان دیده و شنیده، آیا هزارها دشنام نامه و صحنه های مستهجن و نفرت انگیزی که به آدرس مسعود، که مطابق به قانون اساسی او قهرمان ملی کشور است؛ استاد ربانی ، جنرال دوستم، مزاری شهید، و دیگر بزرگان جامعه ما در تارنما ها موجود است دیده اند؟
و باری کسانی را که خالق چنان آثار دشمنانه اند مانع شده اند؟؟!! یا دشنام و فحش و ناسزا تنها سزاوار غیرپشتون هاست؟
عکس غازی احدی با با، بانی اوغانستان نوین
صحنه سازی و شور بپا کردن از آنگونه که راهیان مکتب فاشیسم برمحور سخنان احتمالی پدرام، به آن متوسل شده اند پرده از روی دو حقیقت برمیدارد : اولی استیصال و درماندگی حلقۀ که از هفت سال بدینسو قدرت سیاسی را در چنبرۀ خود خواهی های خود محصور داشتند، اما امروزه کمترین امیدی برای بقای خود ندارند. دومی هم پرده از روی آخرین تلاش های گروهک برسراقتدار و حامیان آنها که داعیه دار قدرت سیاسی میراثی اند، بر میدارد! تلاش برای منزوی و پراگنده سازی هرچه بیشتر نیروی های رقیب که حرفی برای گفتن دارند و شانسی برای بردن !!
ورنه قاعده اخلاقی پذیرفته شده اینست که اگر کسی یا کسانی میخواهند احترام شوند، پس به اطرافیان خویش نیز باید احترام بگذارند. در غیرآن با زور گویی و شخصیت سازی و بزرگ نمایی به جایگاه درخور اجتماعی دست یافتن میسر نخواهد بود. آنچه عاید حامیان چنین نمایشات بی سرانجام خواهد گشت دشمنی با اقوام دیگر ساکن کشوراست! آنهم در حالیکه داعیه داران طراز اول فاشیسم با احساس کمترین خطری فرار را بر قرار ترجیح داده با پشتاره های انباشته از اعانه های بین المللی از معرکه بدر خواهند شد و مردم این سرزمین را در برهوت سوزان بی اعتمادی و دشمنی بی موجب در برابر همدیگررها خواهند کرد.
احمد بهارچوپان
مونتریال، کانادا
08/07/27
********
آنچه که «پدرام» گفته کم است!!
لطیف کریمی استالفی
هیهات!!! چه دور و زمانۀ تعجب بر انگیزی که دیروز ذوفلقتین های ذوا لوجهین قبائلی، عکسهای جعلی نیمه برهنۀ ملکۀ افغانستان را برخلاف تمام موازین انسانیت، اسلامیت، افغانیت و پشتونوالی در ماوراء سرحد، شبنامه گونه پخش و شخص امان الله خان را بجرم الحاد و کفر گویی (قرآن شما کهنه شده، حرف از قانون بزنید) از خانه وکاشانه اش بملک های غریبه فراری کردند. اما امروز بنابر ملحوظات خط زبانی وقومی و مصلحت های قبیلوی و حفظ قدرت قبیله، همان بقایای ملای لنگ از استخوان های خاک شدۀ آن سردار، بُت مقدس ساخته در نبودش اشک تمساح گونه می ریزند، حرکات این ساپاژو ها جامعۀ روشنفکری افغانستان را بحیرت انداخته است.
چقدر شرم آور است به گروهائیکه چنگ به هر ریسمانی ولو مار باشد می زنند، تا یگانه هدف زعامت، سرداری و سردار پرستی شان استحکام یابد، گرچه نقطۀ مقابل اسلام هم باشد.
این گروهکها تا بحال به این نکتۀ اساسی نه اندیشیده اند که، زمانه عوض شده، شتر سواری به هوا پیمایی مبدل گشته، بیسواد ترین مردم افغانستان را رفتارهای وحشیانۀ حکومات استبدادی و سه دهه جنگ به پختگی سیاسی رسانیده است، بسیار زود، خوب و بد را از هم تفریق، حیله، ترفند، نیرنگ و شادی بازی های سیاسی را بهتر از آنها به تحلیل می گیرند، در حالیکه گروه های یاد شده به این حقیقت و واقعیت پی برده اند که دیگرهرگز و ابداً نمیشود صدا ها را در حنجره خفه و حُب وبغض انسانها را مهار کرد. پس لازم است در آخرین تحلیل بخاطر نجات خانۀ مشترک مان صغیر و کبیر مطابق به خواست زمان و شرایط دنیای جدید واقعیت ها را بپذیرند.
آقای « پدرام » با استفاده از حق مشروع خود و آزادی بیان حب و بغض خود را علیه شاه امان الله خان بیان داشت، این بیانات چه ارتباطی به وحدت ملی افغان ها و چه صدمه ای به آن می تواند برساند، مگر وحدت ملی شمع نیم سوخته ی است، که با وزش نسیم ملایم باد خاموش می شود ویا تاریست عنکبوتی که زود بگسلد؟ چرا وحدت ملی را به مسخره گی می کشند، حل این سوال در جای دیگری نهفته است.
سوگمندانه باید گفت: حلقات شناخته شده ای از فاشیزم افغان میخواهند از طریق تلویزیون (ناملی) حزب اسلامی، بسیار عجولانه با براه انداختن هیاهو، جنجال، سیل تهمت، دروغ، جعل، تحریف، دشنام، تحریک و احساسات، بخاطر بقای خود شان از فقر فرهنگی همان مردمی که پدران شان نادر « غدار » را علیه امان الله خان الی کابل رسانیدند استفادۀ نا جایز کرده، چنان به آشفتگی تصامیم کودکانه و داوری های متعصبانه گرفتند که گویا به پیغمبری توهین شده باشد، تا جایی این تحریکات احساسات آمیز را دامن زدند که یکی از اشتراک کننده ها گفت: اگر دولت کاری نکند خود ما « غچ » میگیریم!!.
چه کشور بی صاحبی و چه مردم مظلوم و بی پناهی! که هرکس ونا کس بیاید «غچ » بگیرد، هیچ داد گری نیابی تا جلو بیدادگری را بگیرد.
درین جلسات حضور جوانان بسیار کمرنگ بود، طراحان این هیاهو خوب دانسته اند که جوانان افغان آنها را شناحته و فریب شانرا نمی خورند.
از آنجائیکه امان الله خان با وجود اشتباهات مکررش نسبت به سایر سرداران دیره دون برازندگیهایی نیز داشت، جای شکی نیست، وطندوستی، ترقیخواهی و ریفرم های اصلاحی اش بجای خودش، آنرا تاریخ ومردم به قضاوت میگیرند، اما پدرش حبیب الله این برازندگیها را نداشت، آقای « پدرام » بر پدر امان الله خان نفرین و لعنت فرستاده، اگر صدای پدرام را با اظهار این کلمات ساختگی نکرده باشند ما متأثر به این هستیم که چرا آقای پدرام کم گفته!! زیرا حبیب الله نه پادشاه عادل، نه آدم درستکار و نه وطنپرست بود، به این دلیل امان الله خان به همکاری اعضأ خانواده علیه او کودتا و بجزای اعمالش رسانیدند.
نکتۀ قابل یاددهانی اینست که نتنها آقای « پدرام » بلکه تاریخ، مردم، روحانیون متنفذ بنابر زنبارگیها، عیاشی، بدعت، که در « دریای بیکرانۀ عشرت و اناث فرو رفته » بود و بیشتر از صد زن غیر شرعی را بنام های (خدمه، سریه، حرم) طور گروگان در حرم خویش نگهداری میکرد، لعنت و نفرین می فرستند. لعنت گفتن پدرام حقا که شایستۀ آن امیر گرگ زاده است ما متأثریم که چرا بیشتر نگفته.
حیرت برانگیز تر از همه آنست که دست اندر کاران تلویزیون ناملی درین برهۀ از تاریخ چطور دایۀ مهربانتر از مادر برا ی امان الله خانی شده اند که روزگاری نچندان دور هم ایدلوژی ها و همتباران شان زمینه ساز آغاز سرنگونی شاه مترقی را در مناطق سنگوخیل، غنی خیل، شینوار، چمکنی، منگل، جاجی، حسن خیل، احمد خیل و... شدند.
تأسف به این میخورم که جناب آقای کرزی خوب می داند، وزارت اطلاعات و کلتور مرکز تجمع حزب اسلامی و طالبان شده است، آقایان تنویر و خرم با اعمال نابخردانۀ شان مردم را از رئیس دولت انتخابی شان دور و دربین اقوام کشور شگاف عمیقی از بدگمانی ها، نفاق و شقاق را وارد می سازنند، در حالیکه همه مردم می دانند اساساً افراط گران حزب اسلامی و طالبان با برنامه های نهضت امانی چه درهمان
زمان و چه همین اکنون در تضاد عمیق قرار دارند، این برنامه سازی ها را صرفاً بخاطر نزدیک شدن انتخابات و حذف کامل سران اقوام دیگر می کنند،البته این طرح های خصمانه صدمات جبران نا پذیری بر پیکر وحدت ملی وارد خواهد ساخت.
بیائید تلویزیون « ناملی » را از یک زاویۀ دیگر ببینیم، گروهکهای ضد وحدت ملی کتاب « دوهمه سقاوی » و مقالۀ زوال پشتونها را که سراسر بوی تعفن نفاق را می دهد نوشتند، در تمام نشرات برون مرزی از کلمات تنفر آمیز چون شمالی دلی تپلی، گلم جم، سقویان، جاسوسان ایران، فراریان بی فرهنگ شمال، اقلیت ناچیز، ستمیان وطن فروش و غیره و غیره کار گرفتند و میگیرند، آیا روزی شد که دست اندر کاران تلویزیون ناملی علیه این جفنگ گویان برنامۀ داشته باشد و یا لا اقل لبی تر کرده باشد. نــــــه!!.
در سر خط نشریۀ افغان ملتی ها در هنگام پیشروی طالبان به کابل چنین نوشتند: « گوداگیان وتختیت د احمد شاه بچیان ورغی » وهمین اکنون رئیس این حزب وزیر دولت آقای کرزی است، آیا یکروزی هم کسی از وزارت فرهنگ کشور انگشت انتقادی علیه نویسندۀ این مضمون بلند کرد؟ بادرد و دریغ دیدیم که بچه های احمد شاه چه شادمانه وطن ما را به پنجابی ها فروختند. پسر که ندارد نشان پدر – تو بیگانه خوانش مخوانش پسر.
من نمیگویم که این حلقات فاشستی از هیچ چیز خبر ندارند، بسیار خوب هم خبر دارند، اما هزار افسوس که هیچگاهی دیده نشد یکبار به وجدان های خویش مراجعه کنند، اینها بمثابۀ کورانی هستند که حرف های واقعیی بینایان را نمی پذیرند، اینها همان خواب های خرگوشی زمان استبداد محمد گل مهمند را می بینند، اینها حاضر نیستند تا واقعیت های جهان امروزی را بپذیرند.
درانجام به این حلقات هتلر صفت ولو از هر قوم وتباری که باشند گوشزد می نمایم که، انسانها حق دارند تا به مسائل گذشته و حال خود باندیشند و قضاوت نمایند، این غچ گرفتن ها را کنار بگذارید که به نفع تان نیست، تا زمانیکه شما خود را ملزم به رعایت ارزشهای دیگران نسازید هیچگاه از دیگران توقع آنرا نداشته باشید که در مقابل انگشتی، مشتی نکوبند، اگر ما تنها به قوم و قبیله خود باندیشیم و دیگران را مردود سازیم، دیگ صبر بجوش آمده انفجار می کند.
لهذا زمان آن رسیده که تاریخ وظیفۀ شفاف خود را انجام دهد.
بااحترام
******
چرا همه چیز با مارک قومی عرضه می شود؟
8صبح : مشاجره پیرامون سخنان منسوب به آقای لطیف پدرام، رهبر حزب کنگره در مورد امان الله خان، به ولسی جرگه نیز رسید و موجب آن شد که نزاع لفظی تندی توام با چاشنی دشنام های رکیک و شرم آور غیر وکیلانه در راهرو مجلس درگیرد. این مشاجره پس از آن آغاز شد که یکی از وکیلان مجلس قطعنامه ای دایر بر ملغا اعلام کردن حزب کنگره ملی و به محاکمه کشیدن رهبر آن را به خوانش خواستار تصویب آن شد، در حالی که برخی از وکیلان تصویب آن را موکول به تحقیق در مورد قضیه فوق دانسته خواستار تحقیق بیشتر پیرامون مساله گردیدند. گفته شده است که در این ماجرا صف بندی قومی بسیار مشخص بود، بدین معنا که اغلب وکیلان پشتون یک طرف و بقیه در طرف مقابل قرار داشتند. این چنین صف بندی مسلما قضیه را از مجرای اصلی آن خارج ساخته ومانع آن می گردد که مساله به صورت اصولی آن حل گردد. اساسا رسیدگی به مسایلی که خیلی زود جنبه سیاسی، جناحی و حزبی می یابد و بدبختانه رسم رایج در افغانستان از دیر باز بدین سو چنین بوده است، چنان شبهه ناک می گردد که قضاوت در مورد آن ناممکن می شود. خواه ادعای مخالفین آقای پدرام راست باشد وخواه آنگونه که خود وی مدعی است، این مساله ناشی از یک توطیه چینی علیه وی باشد، راه اندازی تظاهرات و حساسیت های غیر معمول در آن مناطقی که غیر از نسبت قومی با امیر امان الله خان اشتراک دیگری ندارند و بعید به نظر می رسد که در حالات عادی، نظر مساعدی نسبت به او داشته باشند، و یا در مورد وی اطلاعاتی داشته باشند، این گمان را تقویت می کند که دسته ها و حلقات مغرضی پشت سر قضیه قرار دارد؟ در غیر آن باید این سوال را مطرح کرد که چرا علیه آن جریان ها و گروه هایی که موجب اخراج وی از افغانستان گردیدند، هر گز به چنین اعتراض هایی متوسل نشده اند. البته نوار صوتی منتشره ای که منسوب به آقای پدرام است، هرگز قابل اعتماد نیست، به خصوص اگر آن گونه که گفته می شود این نوار برای بار اول توسط کسی که نویسنده کتاب سقوی دوم است، پخش شده باشد. وانگهی هم اکنون ده ها تقلید از صداهای آقای کرزی و ربانی و غیره در میان مردم شایع گشته است که بر سبیل مضحکه تکثیر می گردد. در میان زمامداران گذشته افغانستان امان الله غازی یکی از کسانی است که متعلق به تمام مردم افغانستان است و خدمات فراموش ناشدنی او غیر قابل انکار است. بنابراین قومی ساختن او با وجود اشتباهاتش واقعا یک خیانت است و گمان می رود که حلقات و گروه های معینی که زمانی به دستور انگلیس و حمایت از جنبش های ارتجاعی به تکفیر وی پرداخته بودند، اکنون با قومی ساختن وی، می خواهند آخرین ضربه را به حیثیت او به عنوان محصل استقلال افغانستان، ملغا کننده بردگی، گسترش دهنده تعلیم و تمدن، مدافع پرشور حقوق و آزادی زنان، منادی قانونیت و... وارد آورند. البته در این جا روی سخن ما به سوی پارلمان کشور نیست، زیر از آنانی که با چپلک و بوتل آب سخن می گویند، هیچ انتظار دیگری نباید داشت. روی سخن ما با روشنفکران، نویسندگان، استادان و جریان های ملی است که می دانند چنین نزاع هایی به نفع هیچ کسی جز دشمنان مردم ما نمی باشد. دامن زدن به گرایش های و تمایلات قومی و احیای تعصبات فرقه ای و نژادی یکی از تاکتیک هایی ست که در آستانه انتخابات قبلی نیز بکار گرفته شد و نتیجه آن خارج شدن انتخابات از مجرای دموکراتیک آن بود. اکنون نیز دامن زدن به مساله کوچی ها و تشدید تعصبات قومی و ایجاد دشمنی میان اقوام افغانستان در این راستا قرار دارد. می توان حدس زد که تا برگزاری انتخابات کوشش های زیاد دیگری در این راستا صورت گیرد. نباید به این کار مجال بیشتر داد، زیرا تکامل این جریان در شرایط و اوضاعی که ما از چهارسو در محاصره دشمن قرارداریم، عواقب نا خوش آیندی دربر خواهد داشت. آنانی که به این گرایش ها دامن می زدنند خود هیچ باوری به آن ندارند و فقط استفاده خودشان را می برند و در آخر کار نیز آنان اند که فاتح اصلی خواهند بود.
**********
آیا امیرامان الله براستی شخصیت ملی بود و یاشخصیت مربوط به یک قوم ویژه؟
کشتن پدرگناهش بیشتراست ویا لعنت کردن بر آن ؟؟
شمارابه وجدان وباورمندیهایتان سوگند ، که تاریخ راستین را بخوانید واز تاریخهای قلابی وساختگی وبافتگی درباریان ستمگر، بپرهیزید ! انسان تابکی در بحبوحهء دروغها زندگی نماید وخودرا خود فریب دهد؟ برهمه پاره های اقوام برادرپشتون واجب است که، تاریخ شاهان نام نهاد خانوادگی، قومی وقبیله ای این سرزمین را با شعور وبینش راستین دور از تعصب در برابر دیگران بخوانند وبجای القاب تراشیدن بی مورد ودروغین، کنه وریشهء فاملی وخانوادگی این شاهانرا دریابند وغرش بیجا کردن، بخاطرکسانیکه یک قدم در جهت رشد فکری ودانشگرایی وتکامل اقتصادی شما نورداشته اند، کورکورانه باتعصب تباری قضاوت کردن ، وزن اقوام را کم خواهد ساخت وشمارا با تاریخ راستین این سرزمین ، بیگانه خواهد کرد.
اگر امیر امان الله شخصیت ملی وخدمتگار شما و دیگراقوام دراین کشور بود، چرا پدران شما در قدم نخست، در برابر آن قرار گرفتند؟ امید وارم که نخبگان پشتون تبار به این پرسش من ، پاسخ بدهند. اولین جبهه در برابر امیر امان الله از جنوبی ومنگلیها وجاجیها وحضرتها علیه این امیرصف بندی گردید. جرمش از نظر پدران شما کسانیکه امروز، انتقاد تاریخی بر اشتباهات این امیر را نمی پذیرید ومنتقدین را مجریم حساب میکنید، چه بود؟
شگافتن تاریخ وریشه یابی حقایق تاریخی، دراین زمان برای روشن ساختن جفاهای که درحق این ملت شده است، کار انسانی واسلامی به شمار میآید. فرزندان این سرزمین بایست که با تاریخ راستین کشورشان اشنایی حاصل نمایند. زیراکه پیوند گذشته ی روشن ، آینده روشن را پدید می آورد. تبار بخش شیونیستی دربارهای گذشته که برای این سرزمین تاریخ فرمایشی ترتیب کردند وفرزندان پاکزاد وپاکداد وپاکنهاد وپاک افریده را بنامهای دزد، رهزن وسقآ وغیره بی شرمانه معرفی کردند ودیگران تحمل نمودند، شما چرا طاقت یک سخن انتقادی را ندارید که گوشتان بشنود؟ نادر غدار خون آشام دیره دونی چوچۀ انگریز در چه جامه های خود را رنگین نکرد، تا قدرت را ازهمین شاه که شخصیت ملی حسابش میکنید، غصب نماید واز اینکه درکشتن انسانها بی رحمتر از هرکس دیگر بود، از هوا بدون ریشه ومیراث پدری شاه شد واز انسانها کله مناره ساخت. بازهم این آدمکش مزدور انگریز، بنام « غازی» بر گردن این ملت بارگردید وپسرش، غازی نی، بلکه بابا براین مردم بیچاره تحمیل کرده شد. من نمیدانم که اینقدر غازی واینقدر بابا، تنها میراث قبیله است که برهمگان بار کرده میشود ویا دیگر اقوام نیز از خود غازی وبابا دارند؟
پرسش دیگر من از دانشمندان تاریخ فهم این کسانیکه تعصب بر آنها غلبه کرده وهیچگاه حاضر به پذیرش کمبودیهای تاریخی نبوده ونیستند، اینست که، امیر امان الله را بدون مبالغه، شخصیت حقوقی واهلیت حقوقی وتاریخی ودانشی وکارکردهای سیاسی آنرا برای فرزندان امروزی، روشن ساخته، واقعبینانه معرفی بدارند.
این سرزمین در زمان زمامداری امان الله خان، تحت استعمار انگریزها قرار داشت که توسط امان الله استقلال کشور حاصل شده باشد؟ تابکی بچشم مردم خاک نادانی می پاشید؟ اگر ما مستعمره میبودیم، پدرش در کلگوش لغمان در حال شکار وعیش وسیاحت توسط همپیوندهای خانوادگیش به قتل آورده نمیشد؟! کشوریکه تحت مستعمره قرار داشته باشد، شاهش به شکار میرود ویا دارای پادشاه است؟ چرا با فریب ونیرنگ به زندگی دروغین ادامه دهیم؟ این القابهای دروغین را با خردمندی ، لازم وضروری میدانیم که از سر وگردن این مردم واین خاک بدور بریزیم ومعامله گران خاک فروش ووطن تباه کن را با شهامت انسانی، پرده از روی جنایتکارشان بدریم وچهرۀ حقیقی شانرا زمانش رسیده است که برای مردم بشناسانیم ودرود بر آنهایکه شهامت میکنند واین چهره های دروغین تاریخ را برملا میسازند!
تمام کسانیکه دسترسی به کتاب و قضاوت تاریخی دارند، روشن است که، بعد از احمد خان درانی، تا زمان نادرخان دیره دونی، هرکسیکه بنام پادشاه آمد، گرفتار فاملی ودر تلاش کور ویا کشتن ومعیوب ساختن یکی از اعضای خانواده خویش بودند واصلآ این شاهان در فکر مردم وهمبودگاه وزندگی اجتماعی، هیچگاهی نبوده اند. ایا میتوان با چنین شیوه کشوری را اداره کرد ودر زندگی مردمش تغیراتی را آورد؟ چگونه تاریخ نویسان برخود اجازه داده اند که از چنین اشخاص بنام غازی وامیر وپادشاه یاد کنند؟ این هم وجدان راستین میخواهد که تاریخ را بدون تعصب نوشت.
واژه « غازی» دانشمندان گرامی ونخبگان فرهیخته، اگر نادرست باشد مرا تصحیح بدارند، برای کسانی از دید گاه اسلام وشریعت نبوی ، باید گفته شود که، زمامدار ویا سرلشکر جهاد برعلیه کفارتجاوزگر باشد واز بین این کفار تجاوزگر یک ویا چندین کس را به قتل برساند، گفته میشود. ما مردم این سرزمین با دقت کامل بیندیشیم که تابکی در بین القابهای دروغین وناروای غیر اسلامی وانسانی زیست نماییم وهرگاه قرار براین شود که این دروغهارا برملا سازیم، قفاق شیونیستهای طرفدار دروغهارا بخوریم وصدایمانرا هم بلند نکنیم،آیا از درایت بیان حقیقت برخوردار خواهیم بود؟ وای برملت که در لجنزار دروغهای تاریخی زندگی کند وتوان گفتن راستی را نداشته باشد!! روی این علت بوده است که کار این سرزمین ریشه نمیگیرد وروزمردم از روز دیگرشان بهتر نمیشود. هرچه که تا امروز بنام تاریخ ویا حقیقت تاریخی در سرزمین ما بوده و.است ، باصراحت بیان میدارم که، بیشترشان جعل ودروغ وساختگی بوده است وکسیکه خود را مسلمان می نامد، ایا لازم نمیداند که با این دروغهای شاخدار وداع نماید؟
بنابرین کسانیکه برای امیر امان الله واژه «غازی» را روا میدارند، ازنظرگاه اسلامی، و حقوقی خودرا با ادای نادرست این واژه پیوند داده اند وبس ! زیراکه این مرد هیچگاه در هیچ جبهه ی نفرفته است که موفق به کشتن کافری شده باشد، لازم نمیباشد که لقب ساختگی بر کسانیکه با این لقب ربط ندارند، داد. گفتن راستی در هرشرایط وهرزمان بهتر از پذیرفتن دروغ است. از تمام اقوام وابسته به قبیله امیرامان الله وبرخی روشنفکران تلقینی وخود فریب میطلبم که اول شخص را بشناسید وبعد در جهت ادای لقب آن برخیزید.
ما مستعمره طولانی هیچ کشورنبوده ودر زمان امیر امان الله در بند کدام کشور بخصوصی قرار نداشته ایم که صاحب استقلال شده باشیم، صرف در بدل قرار داد راولپندی، وشرایط خاص انگریزها، حکومت اقای امان الله از سوی انگریزها که تا امضای آن قرارداد به رسمیت شناخته نشده بود، شناخته شد، دیگرهیچ موضوع بیشتر ازاین دراین زمان وجود نداشته است. روی این اصل امان الله را سمبول استقلال کشور دانستن به نظر من خطای تاریخی دیگر است که مرتکب خواهیم گردید. باوجودیکه حکومتهای درباری وخانوادگی قبیله گرا، هیچگاه مستقل نبوده اند وتحت پلانهای شوم وتفریقه اندازانه ی بیگانگان، قسمیکه تا امروز شاهد آن هستیم، بوجود آمده اند. سمبول استقلال آنهای اند که خون پاکشانرا در کشیدن بیگانگان ریختاندند وکابل زمین را از شربیگانگان ومزدورانشان پیش از به میان آمدن اقای امان الله، آزاد ساختند که روحشان شاد باد. برای این فرزندان جان بکف کسی یافت نگردید که لقب ناچیزی را که در خور بلند ترین لقب بودند، قایل شود والقاب هدیه کسانی گردید وتا هنوز میگردد که برعکس خدمتگزاری به مردم ، پای گذاشته اند با تآسف !
درجهان امروز ویا دیروزی معمول بوده واست که، تاریخ بررسی وشخصیتهای تاریخ ساز ویا تاریخ افرین مورد مداقه وفرهنگهای کهن ریشه یابی گردد، مقصر ونامقصر، خاین ووطن دوست، مزدور وآزاده ومتفکر وجاهل منش از همدیگر فرق کرده شود، تا نسل حال واینده درپرده ابهام بسر نبرد وخود را فراموش نکند. اما در وطن ما پژوهش وتفریق این مشخصات را جرم تلقی میدارند وازاینکه در طول تاریخ از کمبودیهای اینچنین اشخاص کسی یاد نکرده ویا توان یاد کردنرا نداشته است، خیلی سخت ونا پسندبه نظرمیرسد وملت که تلقین زده وزور پسند شود، باورمندیش براستی وحقیقت تاریخی با کمال تآسف کمتر میشود وبیشتر افسانه پسند وواهی نگر شده، خود کش بیگانه پرورمیشود. ازلحاظ پیوندهای قومی ورشد وگسترش کوچیگرایی وقبیله محوری، دورۀ امیر امان الله ، چندان فرقی با زمان عبد رحمان ونادرخان نداشت. تنها فرقی که در تاریخ دیده میشود، امان الله خودرا با تقلیدیکه از ترکیه واروپا اراسته بود ، بنام اصلاح طلب وهوا خواه در ظاهر مشروطیت معرفی کرده بود وکسی بود که فرمان لغو برده داری زمان عبدالرحمان سفاک را صادر فرمود. اما درمقابل کوچیان آنسوی سرحد را دست باز گذاشت وحتا فرمان تصاحب زمینهای دولتی وغیر دولتی را مانند اسلافش درخدمت کوچیها قرار داد وآنهارا دراین راه تشویقگر پشت پرده بود.
دیگر از شهکاریهای امان الله خان، وضع مالیۀ سنگین بر دهقانهای کم بغل بود وتبدیل مالیه از جنس به پول ! این کارکمر دهقانهای شمال کشور را شکست ودراین دوره است که خانهای جنوبی را با پول فراوان بنام ناقل بسوی شمال ومرکز وغرب کشور سرازیرنمود، تا زمینهای کسانیراکه از دادن مالیه عاجزند، با قیمت ناچیز بخرند ودهقانرا به مزدور خویش مبدل گردانند، که با تآسف چنین کردند واز آنزمان تا امروز عقده های بیعدالتی در وجود وجود این مردم پدیدارگشت وشیرخانها ، وکیل نو روزها واسحاق زیها در سمت شمال این سرزمین قد بلند کردند وتمام زمینهای این محلات را صاحب گردیدند که از فیض وبرکت رژیم قومگرایانه شخص امیر امان الله، در پهلوی کوچیگرایی، ناقلینگرایی هم بروز کرد.
علت اساسی قیام دهقانی فرزندان شمالی در برابر امان الله همین جفای بارسنگین مالیه وتبدیل آن به پول وسرازیر شدن اقوام پشتون آنسوی دیورند، بنام ناقل وخریداری زمینهایشان با پول اندک، بود که سبب شکست وناکامی امان الله خان گردید. البته امان الله خان مار دراستینش را بنابر شیوه قوم پرستانه یکه داشت، نشناخته بود. نادرخان را شریک همه راز ونیاز خانواده ودربار شاهانه اش، ساخته بود ودرعین حال بیخبر ازاین بود که این دیره دونی فرستاده وتربیه شدۀ انگریز بود وهمیشه تحت دستور انگریزها در میان قدرت حکومت امان الله، به نفع استعمار وبخاطر بدست آوردن قدرت پادشاهی برای خودش کار میکرد وتوطه راه اندازی می نمود تا امان الله بیشتر بدنام وزودتر از صحنه قدرت دورشود..
ازجنبش دهقانی شمالی سوی استفاده کرد وزیر زمینی قبایل را با اشارۀ بعضی شیوخ مزد بگیر انگریز، برضد امان الله برانگیخت وآهسته آهسته، جنبشهای مخالف شاه در مناطق قبایل هم ریشه گرفت که بهره آنرا نادر غد ارچشید ! ناگفته نماند که امان الله از جامعه وخصوصیات جامعه آنروزی افغانستان چندان آگاهی نداشت. اشراف زادگان در طول تاریخ کمتر بیاد مردم وجامعه بوده اند، روی این بی خبری بود که دست به تقلید زد وبدون وضع قوانین محکم ونهادینه ساختن این قوانین، ومشوره با دانشمندان واهل کار، اصلاحات را از راه تقلیدیکه به گفته مولوی بزرگ« ای دوصد لعنت براین تقلید باد» آغاز کرد وبا جبر وزور میخواست اصلاحات را بر جامعه ومردم آن تطبیق نماید که نتوانست. از یکسو رواج سیستم قبیلوی را در پلان کاریش داشت واز سوی دیگر، مود وفشن پاریس وترکیه را میخواست که دراین سرزمین بهر شکل که بشود تحمیل نماید. ایا این خردمندی آن بود ویا بیخبری؟
حلقاتیکه بدور دربار امان الله تنیده بودند، با شیوه های ستمگرانه فاصله حکومت وی را روزتاروز، مانند حکومت کنونی اقای کرزی، از مردم دورتر مساختند واعتماد مردم را کاهش میدادند، که بطور نمونه چند بند سرود نغز، حاجی اسماعیل سیاه مشهور به ( گوزک) را در باره ظلم وظالمی حاکمان دوره حکومت امان الله خان چنین خدمت شما پیشکش میدارم:
هست مشهور در تمام جهان عدل ایران و استم افغان
شاه افغان امان اللــــــــــــه نیست از حال مملکت آگاه
هرچه خواهدکندمدیرو وزیر هر دو اندرپی ببندو بگیر
صبح تا شام مردم آزردن کارشان ریدن است ویاخوردن
مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان
« امان الله خان هم مثل گذشتگا خودازقیدوبست خانواده پرستی وقبیله گرایی رهای نیافته بود.محض همین محدودیت قبیله گرایی وخانواده پرستی، که یکی از تضادهای اساسی جامعه افغانستان در دوقرن آخر به شمار می رفت، به پادشاهان گذشتهء افغانستان امکان نمی داد، که در مقابل خودسری وخود مختاری قبیله های افغان وامتیاز وبرتری جویی آنها موقف حکومت مرکزی را تحکیم بخشند. وی نتوانست ویا( نخواست) که نظام قبیله گرایی را ازبین برد وآنرا به طور قابل ملاحظه ضعیف سازد.» تخم بد، بد روید و از نیک نیک ! از پدریکه سه صد زن داشته باشد، توقع خدمت ودلسوزی بحال ملت کردن، ابلهانه است. باچشم باز تاریخ را نگاه بدارید وکورکورانه به سخنان احساساتی دور از حقیقت باور نداشته باشید. امروز قرن بیست ویک است ! مردم این سرزمین بلاخره بایست که به هویت اصلی وریشه ی خویش برسند.بر شما اقوام رنجور وعقب نگهداشتهء پشتون، تاجیک، هزاره واوزبیک وغیره است که، بیشتر خود را بشناسید واز پشتیبانی کسانیکه هرگز ازشما پاسبانی وپشتیوانی نکرده اند، بپرهیزید، ولوکه از تبارشما واز خانوادهء شما هم باشند. بیان حقیقت تلخ است وشنیدن وتحمل آن، سنگینی ودرایت خاطر می طلبد.
درباب خصلتهای تبار گرایی وقبیله سالاری شاه امان الله، واطرافیان دربارش، توجه شما یارانرا به نامه پرمحتوا وپند آمیز، شخصیت همروزگارش ویار دانشمندش، محمد ولی خان دروازی، جلب می نمایم وبا خوانش این نامه تاریخی که توسط دانشمند گرامی وپژوهشگرشناخته شده کشور، آقای بیژنپور فرستاده و در سایت وزین خراسان زمین به نشر رسیده است، مطلبم را به پایان میرسانم وهر پرسش که باشد، امید وارم که خردمندانه طرح شود و ازخیزاندن یال غیرت وکشیدن شمشیر جان بیجان کن، بپرهیزید وغیرت راستین را در تحمل بیان حقیقت بجویید!
نامۀ آگاهی اول حمل 1304 ش
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله و سبحانه عظیم، الرزاق و الحافظ و الکریم و بعد
جناب اشرف آقای امان الله شاه متجدد و متعهد افغانستان دامت عظمته العالی!ا و بعد:ا
خدای را در محنت شکر گذارم بر آنچه هدایت و کفایت یافته ام ازاو سبحانه، و خدای را منت دارم بر انکه، درین زمین فراخ، بدین مکان کوچک و ا ندک قناعت دارم و جز او از کسی منت نبرده ام.ا بازهم خدای را شکر دارم که به حضرت و فرفت در عزل و تقرر، امید و باورم را در احوالات گرم و سرد دنیا ضعیف نمی گرداند. آنچه مایهً نگرانی و اندوه نهانی در ضمیر من است از ان درک ا ست که مبادا بعملی دست زده باشم که مومنی را آزار بی موجب عاید شده باشد و من در لباس نخوت و غرور ازآن غافل مانده باشم.ا
درگناه خویش از ترک واجب آنقدر بیمناک نیستم، که از ترک وظایف و وجایب خویش در برابر مردم محروم و مظلوم وطنم درواهمه ام. چه ایشان را حق بسیار تلف کرده اند و کسی از متصدیان امور و مقربان حضور در دستگاه سلاطین و مالکین بدفاع برنیامده است.ا
منظور را قم سطور در مزاحمت اوقات سرور، برای حضور، آن نیست که ا ز نقش وموقف نامناسب خویش بسیار دلتنگ آمده باشم، بلکه اگر درست آموخته باشم، احوال موجود در کار ادارهً مملکت براهی میرود که ازآن سوی بوی ناقراری و غم بزرگ به مشامم میرسد...! من در طمع آن نبوده ام که اختیارات مملکت به حیط صلاحیت و ولایت من باشد، صلاح مملکت در آنست که، توان و ایمان شخص برای مقامی که دارد و یا میخواهد داشته باشد، در نظر گرفته شود. انگیزه خصومت که از قدرت بیاید، هلاک مردم و ضیاع منفعت عموم مینماید.ا
دولت بهیهً انگلیس که از نتایج معاملات سیاسی و ٣ جنگ با مردم ما، بسیار ناراضی ا ست، در کمین نشسته تا فرصت بیاید و به مسئولان این مملکت درد سر ایجاد کند. من بارها گفته و به آشکارا می بینم که انگلیس ها در پی انجام معامله و تفاهم با کسانی در داخل دولت شما شده اند.ا
اینهمه سرداران، شاه آقاسی ها، سپه سالارها، ایشک آغاسی ها، لشکریان- اراکن مملکت، اعتمادالدوله ها، بازماندگان امیر* و مرتبه داران واجب الاحترام، که به جز عیاشی و فحاشی خاصیت خوبی ندارند، رگ رگ حیات مالی مملکت را پوسانده اند. من مطابق قرار شخص شما در یک سنجش عملی، از کیفیت کار اراکن و آمران ذی الصلاح در نظام سلطنت، بیش از 70 هفتاد دفتر، اداره و وزارتخانه را کنترول کردم، در گذارش مفصل هیات به میر سیدقاسم خان وظیفه دادم تا صورت احوال شرح کنند و با قدرت منطق و دلیل صدر مملکت و فرزانه فرزند مردم حضرتعالی را در قبال اوضاع جاریه آگاهی رسانند.ا
شرح پریشانی خالات سیاسی چندین بار صورت گرفت. خیال حیانت و فکر فریبدادن شما در نزد برخی نزدیکان و امیرزادگان هویدا شده است. نادر خان و برادران با فرزاندان سلطان محمد خان، شبانه روزی در تدارک و تعاقب وقتی هستند که نزدیکان شما را با دشمن تراشی غیر سرداران علیه سلطنت بفریبند و ارتباط پادشاه را از مردم قطع کنند. چون هیچیک از گزارشات و راپور های مکتوب منعکس نگردید، فلهذا دانستم که بین همه کارداران صدیق و مومن در سطوح اجرایی دولت و مقام سلطنت، ممانعتی پیدا شده است.ا
از جناب محمود طرزی در خواست کردم که شما را به آیندۀ دردناک و اوضاع نابسامان مملکت واقف گرداند، تا باشد که اصلاحات فرمایند و"سُرداران" ا ز "سَرداران" جدا گردد و خدمت صادقانه به فرزندان صدیق خاک واگذار شود.ا من برای صلاح مملکت و بهبود زندگانی ملت جدا جدای افغانستان، حاضرم تارِک خاک شوم، اگر بتواند غیابت من موجتات رضایت خاطر کسانی را حاصل کند.ا مناسب حال خود دیدم، شعری را که " علی بن اسد" مولی امیرالمومین، امیر بدخشان در سال 424 هجری در وضع خویش سروده است و انرا فلیسوف خراسان، کاتب جامع الحکمتین حضرت شاه ناصر ولی (رح) با مشاهده نقل کرده است، برای احوال خویش ذکر کنم(الف):ا
گر بشد از من منال و مال ولایت
جود و شجاعت نشد، نه فضل وکفایت
شکر خداوند را که مایه به بجای است
سود کنم گر کند خدای عنایت
میدهد او روزیم، اگر نه ولایت
باری که دادست، عاقلیم هدایت
برخی ادمها به درخورشأن و قدرت خویش، به آفت غرور و تکبر گرفتار میشوند. این آفات هلاک عزت و حرمت دیگران میشود، چه غرور و تکبر ذوال ایمان و ضیاع عقل انسان مینماید. زحماتی که از نوجوانی ام در دستگاه امیر متقبل شدم، مرا بسیار خوب پرورده ا ست. من هرگز در کارهایم تردید و ناباوری را نمی پذیرم، کارهای مهمه و صلاح سیاسی به سنجش های عاقلانه مربوط اند. سعی و کوشش های صادقانه در زمان ایشان و بعد از آن چه در حوزهً سیاسات و چه در بخش های اداره و مدیریت امور، ن اعتماد را در من ایجاد کرده است که، بسیار زود به سنجش بگدزم و به پیامد اعمال ناظر باشم.ا
خوشبختانه در طاقت و حوصلۀ خویش آنچرا که بمن سپرده شده بود، بموقع انجام دادم و ازآن بابت درخود سرافکنده نیستم. آنچرا که دیدم و دانستم، اگر برای اجرا و انجام ممکن بود، معطل نکردم. تعلل، تغافل، خوش گذرانی، شوخی باامور و بازی با سرنوشت در شرشت بنده نیست. هرچه الحمدالله توفیق پرودگار نسبتاً شامل حالم بود.ا
آنچرا درین مجموعه یاد داشت ها ذیل نام "نامه های اگاهی" بشما و برای معطوف داشتن فکر و خیال شما در باب رهبری امور و دلیل وانگیزۀ قصور، نوشته ام و می نویسم، شکایت ، گلایه و یا توصیه نیستند؛ این جملات حقایقی اند که آب زلال عدالت و تحول در حاکمیت را به گنداب ظلم و بیهودگی بدل کرده اند، و آن شاه متجدد و خیر اندیش راکه یار دوران کودکی و نوجوانی من است، آرام آرام در اثر زهر پاشی وعیاشی برخی از عزیزان، نا آرام از کرسی ترقی طلبانه به پستوی فراموشی و بی اثری قرار داده میشود. پس حتمی دانستم که با این بهانه مشوره هایم را از آن دلاور واقعبین و مسئول امور والدین دریغ ندارم.ا
وجیبۀ امین به امیرمومن
بسم الله و اله الحمد... لازم بود آنچه را که مستقیماً به شما نمیرسانند و داعیان خیرو راهیان صراط المروجین می بینند که مبنای حکومت و اختیار خدمت در ذات شریف حضرتعالی بعمد و ترفند، بازداری میگردد، من بظهور آورم تا نکبت فریب و تحیل نا باوران و ریاکاران کاذب را از صراط المستقیم بردارم. آنچه مرا در نزد کوته نظران و نا آگاهان که به جز زرطلبی و بیعدالتی و حیانت و خدعه، خیال دیگری ندارند، بیمناک و خطرناک جلوه داده است، سخت کوشی و منع اجرای حاجات ناجایز آن مردم آزاران و درس نیاموختگان است. اگر جسارت نباشد و شما را در خاندان محمد زایی از بزرگان صدر و رائس جدا بشمارم، باقی هیچ یک اط ایشان در اهلیت و اصلیت بر ما و یا خدمتگذاران صادق این مملکت برتری و فضیلت عالی ندارند، چه بسا که ما و اجدادما نیز در چند نوبت و هزاران سال در کار اداره و تامین ارادهً واقعی بهدف خدمت در میان مردم و جماعتی بوده ایم.ا
تنها از شاهین شاه فرزند فیروز جد تباری من تا سلطان محمودشاه درواز و بخارای شرقی هزار و صد سال سپری شده است و اجمالاً ٣٨ پادشاه یکی پی دیگری آمده ا ند و بر مناظق بزرگی ا ز ایران شرقی و خراسان اسلامی استیلا یافته اند(ب). من هرگز به غلامی و اطاعت نا صواب رضا نداده ام، من با نام وابسته به غلامزادگی، غلام بچگی و حقارت ستمگرانه تن نداده ام و چنین نامی در عصر امیر عبدالرحمن مروج نگردیده، در ایام روزهای اخر عمراو، برخی نا اهلان و جفا گران برای موظفین امور و مخصوصا غیر احمدزایی و اشراف ناشدگان استفاده مینودند.ا
پس از مرگ عبدالرحمن، امیر قسی القلب و جنایتکار(محکوم به کشتن ملیون ها انسان) و نوکر خریداری شدۀً انگلیس ها، کسانی از جمع منشیان و کاتبان سلطنت، تمام اراکن غیر محمد زایی و برخی از سرداران بی اطلاع و ناچار را غلام بچه نویسانده اند.ا
اهل مفکوره و جوانان آزادی طلب در دورهً عبدالرحمن و مخصوصاً در زمان امیر حبیب اله، یکی از اهداف منورۀ خود لغو برده و غلام داری را قرار داده بودند. خیلی ها بدلیل شدت و قساوت امیر از داشتن فامیل و مربی ( پدر و مادر) محروم شدند و ناچار در دربار حکومت بخدمت گذشتند. الحمد الله در تمام دورهً امارت " پدر و پسر" بعنوان شریک فاخره و شایسته کار و اداره کار کرده ام.ا
مخوصاً که کوتاهی عبدالرخمن در نا صداقتی به اجرای پروتوکول "عهد نامۀ کریمیه- بخارا"(ج) در برابر کاکایم شاه محمود خان آخرین پادشاه درواز و توطئه امیر منطفر و امیر عبدالرخمن در برابر پدرم شاه ابوالفیض خان، این شجاعت را به من داده بود....!ا
من در مورد واقعات و حقایق گذارشات دوران امیر عبدالرحمن چه در سلطنت کابل و چه قبل از آن، ایام مهاجرت و مسافرفش در شــــمال و در پان دریا (بخارا) از زبان افراد آگاه و دانا مطالب زیادی جمع آورده ا م.ا کارجمع آوری آن امور را در نوجوانی اغاز کردم. اینکه براو چه گذشته است و او بر دیگران چه کرده است، رسوایی نامه یی است که من از قید آن شرمیدم!ا
درین نامه احتیاج برای شرح سرگذشت و کردارنامهً آنان نیست. این نامه بکسی عنوان یافته و برای مسئولیتی بنا شده است، که مردم از وابسته گی خونی او به آنان دل پریشانی دارند. خوشبختانه حضور شما در میان جوانان عصر امیر و همفکری شما برای انقلاب فرهنگی در حال حاضر دلگرمی ملت و خاطرجمعی امت مومن دراین مملکت است.ا
آن ایامی که امیر حبیب الله فرزند عبدالرحمن باتمام مشکلات با وجود سرگرمی وجوش هوسبازی در میان یک جماعه زن توانست اقتدار فردی و استبداد پدری را به نوعی مشارکت سمبولیک و نمایشی بدل سازد، هرچند که از بیعدالتی پدر و بی خاصیتی نظام چیزی کم وحل نکرد، اما واقعاً سلطنت یکنفری را حداقل به چند نفری موقتی مبدل نمود.ا
اکنون کارشما فکر و اختیار شما به هیچ یک از آن ودوکس قابل مقایسه نیست. شما را طرفداران اصلاحات، اداره، نظم و اجراآت در حال حاضر تحفه و هدیۀ الهی میدانند. البته این فکر بسیار دقیق است. وجود شما برای سامان یافتن رونق اقتصادی و پیشرفت ملی درین مرحله از تاریخ وطن، کمیایی ناپیداست.ا
عبدالرحمن بنام ایجاد حکومت مرکزی در فکر استقلال مملکت نبود، بعد از آنکه انگلیس ها با او به تفاهم رسیدند (1295 هجری- بخارا)، سعی کرد قدرتهای منطقه یی و نیروی مخالفان خود را در مناطق مختلف یا به پول یا به وعدۀ کار و خدمت و یا هم براساس توطئه تضعیف کنند و سرانجام مبارازان ملی و مجاهدان واقعی را که در برابر جنگهای نابرابر قوای انگلیس از خود شهامت و مقاومت نشانداده بودند، اعدام و یا تبعید و تحقیر نمود.ا
من نمی خواهم داوری کنم و برگ تاریخ بنویسم. دانشمندان ما بحد کافی خاطره و سر گذشت عینی با چشمدید های معین دارند. مورخین و حادثه نویسان در انبوهی معامله گری برخی سرداران بازمانده از دوست محمد خان از حقیقت نیز بیزار و ازرجال وطن در فراراند. من میتوانم به مرگ پرجلال مبارزان ملی سوگند یاد کنم که حکومت خونین امیر عبدالرحمن بر شانه های مبارزین و مجاهدین واقعی، بکابل حمل شد و سپاهیان او (مردم ازبکیه و تاجیک) از شمال برای انتقام آزادیخواهان در قندهار و کابل و هرات و ننگرهار به امر امرای محلی خودشان در اردوی عبدالرحمن جمع آمدند.ا
گاهان فکر میکنم ، ملت پارچه پارچه ما فراموشی تاریخی دارد. اما باز فکر می کنم تواریخ مکتوب ما یا جعل اند و یا حقیقت نااهل! هنگامی که مکاتب و تحریر حادثه نویسان را در باب وقایع معلوم مطالعه می کنم، به این نتیجه نزدیک میشوم که نویسنده گان در میان نقش ها و نقشه ها ره گم میمانند. جای تعجب است که تاریخ سیاسی در کشور یا بوسط امیر نوشته میشود و یا بدستور او، بدست کدام میرزای حقیر! پس بهتر است این تواریخ و حکایات را "خاطرالملوک"، " سلوک الامرا" ، " توهین الفقرا" ویا "سازنامۀ سرداری" بشناسیم.ا
تا جائیکه من در خارجه دیدم و پرسیدم، کارنوشتن تاریخ نه از وظایف رهبران دولت ها، نه ا ز تکالیف زعما و نه هم کار فرد تنهاست. در مالک دیگر تاریخ را به انجمن علمای تاریخ و یا به مرکز تحقیقات تاریخ محول دارند. اگر پایه کار آن بشود که هرامیر و سلطان، موافق ذهن و ذهدان خونین خود، آنگونه که بر مردم عملاً قیامت ساخبه باشد، و دوزخ و برزخ واقعی را بهشت موعود، و مرگ هزارو آزار بر مردم را مولود اعلام و ثبت کند، واقعا تاریخ تنبیه شده است!ا
مردم مومن ولی ساده دل و باگذشت ما، اگر خون ریزی، قساوت ، اجبار و اکراه و روح تجاوز گرانه در امیران و برخی رهبران را یا درحیات و یا پس از مرگ آن نادیده تلقی میکنند، نه از ان جهت است که او را بخشیده اند، بلکه ازان سر باشد که اسباب محاکمه و اوقات سلوک با ایشان را دستیاب نمیکنند. دراین مملکت یا ساست میراثی است ویا فراست.ا
باری امیر عبدالرحمن گفته بود: "در سرگردانی خود برای شکست مخالفان پدر و بعد مخاصمان خود یاد گرفتم که مخالفان خود را از آزار منقطح نکنم. "نام گیرکها"، "شش کلاه ها"، "شب نویسان" و جاسوسان من، بسیار خوب یادگرفته اند که خود ازدل دشمنان ما بنویسند و به ما برسانند. اگر برای عبرت، شدت نشود، اداره کردن میسر نگردد. این بی پیر (انگشت برروی کارد) اگر مستــــی نکند به جهت کارما مشــــکلات ببار آید...(د)ا"ا
بازهم عبدالرحمن خان میگفت: "به جهت خصم، زن و دختر و ملک پدر از او منفعل گردد، اما به جهت مخالفان، شکنجۀ تاوان، مرگ و تعافب و زندان، سزا بود. مجازات به جهت عبرت مجرم نباشد، مجرم و عقوبت او می باید عبرت دیگران شود"(ه) گمان میکنم برای شناختن امیرعبدالرحمن مراجعه به تواریخ و رسالات چارۀ خوبی نباشد. خاطرات افراد بازمانده از قربانیان و افراد او که وسیله اعمال شکنجه و تنبیه بوده اند راه احل است!ا
گاها در مواردی از نسبت و اصل زادگی خود و یادیگران گپ هایی گفتم، که در اصل منظورم فضیلت و افضلیت نشان دادن نیست؛ تنها هدفم جواب بعضی نفهمیدگان و قلم بدست های هموطنم هست که، برای رضای خاطر امیرالخواطر، اصل زادگی- آزادگی و حق انسانی، کسانی دراین وطن را قربان کرده اند و به جهت بسیارکسان کلمهً غلام زاده یا غلام بچه را بکار برده اند.ا
اکثریت این جوانان آزاده، از فرزندان شاهان و میران صاحب افتدار و صاحب نام در همین مملکت بوده اند.ا فرزند مبارزین و مجاهدین واقعی که برای حصول استقلال، جان نثاری کردند و بدشمن گفتند، نه! این امیر عبدالرحمن را به چند مفهوم باید غلام بچه می نویشتند، البته غلام روسها، غلام حلقه درگوش انگلیس ها و غلام بی محال شهوت و شهرت و شدت غیر انسانی!ا پس توصیه من به اهل قلم که دیگرجباری و غداری ازان وجود ندارد، اینست که درشت بنویسند اما درست بنویسند. ملت را هلاک علت نسازند و مردم را موجب آزار دم کژدم نخوانند!ا
فضلیت آدم در فلسفه خلقت(1)
بحث اختلاف آدم با شیطان و ملائیک در کتاب الله نیز به اصلیت متکی نیست. به اگاهی و فضلیت تقدم می باید. شیطان در انتقاد از خداوند گفت: " من به آدم تعظیم نکنم، چون مرا از آتش آفریدی و او را از خاک، من از عنصراصل و او از خاک پست است". (خلقتنی من نار و خلقته من طین) چون به به آدم مقام خلفت الله اعطا شد و به شیطان امر شد که: " اخرج مینها فانک رجیم وان علیک لعنتی الایوم الدین" قران سوره رجم.ا
ملائیک نیز تابع نشدند، مگر خداوند آزمایشی در کار اورد که آدم به اجرای آن موفق شد و لی مالئیک در آن بماندند. خداوند از ایشان پرسید نام حیوانات، نباتات و پرنده و چرنده و خزنده و گزنده هرچه هست بگوئید. ایشان نتوانستند، اما آدم آنرا خفظ کرد و بخداوند یکایک بشمرد. تا فضل آدم برایشان پدید آمد، و بدانستند که فضل بعلم و حکمت بدانش است، نه بر ا صل و گوهر(ز).ا
برخی فرامین خداوند در قران به رسول خویش، چنانند که باسبب رسوخ حالات استثنایی درروان پیامبر نازل شده اند، و او را بر حذر میدارند از آنچه که نباید از او بظهور برسد. مثلا میفرماید:" ای رسول ما، بدیهای کسان را در مورد خودت با آنچه نیکو تر است پاسخ گوی، زیرا ما برآنچه ایشان انجام میدهند آگاهیم" ( سوره مومنون٩۶).ا
باز میفرماید: نیکی و بدی یکسان نیست. تو بدیها را به نیکویی پاسخ ده. تا آنانکه با تو دشمنی دارند دوست تو گردند. دانسته باش، تنها آنانی میتوانند چنین کنند که پیرو ثبات و خویشتن داری اند.ا
پیامبر اسلام بارها در برابر سئوال صحابی و اصحاب جواب راسخ داده ا ست. از جمله در باب صداقت و درستکاری مومنان می گوید: اگر در یکسو کفار و نا مسلمانها باشند و در جهت دیگر مسلمانها، بر ظلم و بیعدالتی ترجیحاً دعوت مسلمین بعدالت و صداقت، جهاد افضل بر آن کار دگر استا(ح)ا.
قران کریم مفرماید: ای رسول، به بندگان من بگو که همیشه به بهترین صورت سخن گویند، تا شیطان میان ایشان دشمنی بر نه انگیزد. ( سوره اسرا 53). بازهم در مذمت نخوت و تکبر قرآن چنین هدایت مینماید" زنهار ای رسول و یارانت به تکبر از مردم روی بر نتابید و با غرور و تفخر بر زمین گام نگذارید، که خداوند از فخر فروشان بیزار است".ا
من از کسانی نیستم که برای کار اداره و سیاست، منتظر معجزه و نزول هدایت مجدد آسمانی باشم. من تقدیر و سرنوشت را جز در سعی و کوشش آدمی نمی بینم و " لیس لی انسان الا ما سعی) نصب العین من است. الحمدالله در دین نیز همین شیوه بازتاب دارد. در بحث میان مسلمانان و مسیحیان مدینه این ایات نقل می شده است: " برای آدمی جز سعی خودش حاصل دیگری نیست"( سوره نجم 39).ا هرکه را از ان پرسند که انجام داده است. (سوره بقره 139).ا
بسیاری از اصحاب دلیل ناکامی و پیشرفت نکردن اسلام در مکه را که با وجود دعوت مستقیم پیامبر اسلام که در 15 سال از یکصد تن تجاوز نکردند، دادن اختیار به قبول کنندگان در اسلام اوردن میدانستند و دعوت اختیاری را موجب کم رشدی صفوف دین دانستند.ا پس از هجرت و با آغاز جنگ ها، مجاهدین صدراسلام، از قدرت شمشیر و زور و اجبار استفاده کردند. و همان ا ست که ساحهً اقتدار و تسلط اسلام توسعه یافت. تفاوت آیات مکی و مدنی در همین است که اولی ها(مکی) نرمش و سازش را ترجیح داده است، در حالیکه بعدا دست به شمشیر بردن و قطع اختیار مطرح شده است. بسیاری از فقها نقش شمشیر و زور را بر تدبیر امور ترجیح داده اند و راه حل نیز همان را میشناسند.ا
برای آ نکه خداوند با مالکین، قیصر، حاکمان و سلاطین چه خواهد کرد، سخنی را از گوهر نامۀ میرزا انور دروازی منشی شه سلطان محمود جد خویش در سال (1080) نقل می کنم: " از زبان مولانا محمد موسی دروازی (ط) نقل کرده اند و من آن روایت و حکایت آن فاضل بی نظیر را بقید کتاب گرفتم. او می گوید: "در عهد رسول امین مردی بنام جابربن عبدالله از صحابی رسول در باب قیصر، خسرو، سلطان، پادشاه، امیر و وزیر... که حاکمان باشند، آل ساسان خاصان، چنین پرسیده است: "ماذا فعل الله بکسرا وقیصر، فقال سألتنی عما سألت عنه اخی جبرییل، فقال جبرییل همت ان اسال الله عزوجل عن ذالک. فاذا الندا تحتالعرش، "ما کنت لاعذب بالنار ملوکا". عمرو بلادی و نعش عبادی. ترجمۀ کوتاه این روایت، حدیث وآیت چنین است: از رسول مبارک پرسیدم که خدا با کسرا و قیصر و سلطان چه کرد؟ گفت: تو ازمن همان پرسیدی که من از برادرم جبرئیل پرسیدم، گفت: من قصد آن کردم که به عزوجل ذکر این سوال عرض دارم از زیر عرش ندا شنیدم که: ما بندگانی را که عمارت د نیا وعدل بارعا یا که بندگان ما اند، نمایند به دوزخ نسوزاینم"(ی).ا
مناسب است که از ایام کودکی بهرام گورپهلوان شاه عجم در تاریخ ملی خودمان سخنی برای تلمیح ذهن و خاطر شما نقل بیاورم. که بر احوال ما و شما بسیار نزدیک است. کودکی بهرام در نزد نعمان شاه یمن (ملک عرب) بوده است، شاپور دوم شاهنشاه ایران زمین که ملک عرب و غرب و امرای عجم در شرق ازاو تابعیت میکردند، فرزندانش چون بدنیا آمدی ، بعد از چند ماه بمردی، لذا دستور داد این فرزندش را به بادیه ببرند و به نعمان توصیه کرد تا در تربیت او خارج از فضایی ایران اقدام کند.ا ملک نعمان این کار بدرستی بفرجام کرد. بهرام که ده سال داشت روزی به نزد نعمان بیامد و در باب آموزش خود گفت: "اگرچه خردم ولی بعقل بزرگم، اگر مرا وقت علم اموختن نیست، اکنون طلب باید کردن، تا چون وقت علم اید، علم با من بود، که هر چیزی که نه بوقت طلب کنی، او را نیابی، و چون پس از وقت طلب کنی، ادراک آن معتذربود(ک).ا متاسفانه از نظر من که پایهً تفکر و مایۀ باورم حق و عدالت است، فردوسی نامدارهم در داستان پانانی کتابش در کشتن مزدک و مزدکیان که تاریخ مسلم دارد، حقیقت آشکاررا قربان پادشها تاجدار میکند و قتل عام یکصد هزار انسان برابری طلب را که برضد حکومت انوشیروان به اعتراض و انتقام و قیام پرداخته بودند موجبه و وجیۀ پادشاه میداند. یکصدهزار انسان ناراض از فساد و فحشا دولت ساسانی در یک هفته با یکهزار شمشیر بیرحمانه سربریده میشود (ل).ا
بشد مزدک و باغ بگشاد در
که بیند مگر در جهان بارور
همانگه چو دید از تنش رفت هوش
برامد بناگه از او یک خروش
یکی دار فرمود کسرا بلند
فروهشت از دار پیچان کمند
نگون بخت را زنده بر دار کرد
سر مرد بی دین نگونسار کرد
وزان پس بکشتند به باران تیر
تو گر با هشی راه مزدک مگیر
در ادبیات فارسی همین کاری که امروزه نیز رواج دارد، جای خوش سخنی برمسند غیر حقیقی جلوۀ حق یافته و کسانی چون فردوسی ، فرخی سیستانی، عنصر ملک الشعرا، منوچهر دامغانی، ناصر خسرو، مسعود سعد، انوری خاقانی و دیگران انوشیروان را حکیم و دانشمند و عادل و جامع الخاصیتین ستوده اند و مزدک و آل قباد ساسانی را ندیم و لئیم و کور و مستوجب السزا گفته ا ند.ا
جناب شاه امان الله خان
حضرتعالی که همیشه در احوال مملکت و افعال پسند اراکن قدرت، رغبت و معنویت داشته اید، درین مرحله نیز می باید حسن سلوک مسئولان و اقدام بعدالت را بدون در نضر داشت قومیت و زبان و مذهب مردم دستور فرمایید.ا بسیاری از سرداران و عده ای از تشنگان قدرت مداما در خیال رسیدن به مقام و بهره گرفتن از اُمام است.ا در دولت علیه شما همه مشکلات وانمود شده اند، چاره و موجبات حل آن وجود دارد، آنکه برای حل قدم بگذارد بسیارکم است.ا
از نظر بعضی اشخاص که در دولت وسیعا پایه و مایه دارند، اشتراک فرزندان مردم ( غیر سردار) کراهت دارد. شما بارها از ایشان رنجیده خاطر بودید، اما ایشان به نزول بلا علیه شما حاضرند.ا
من بارها عرایض بندگی را گفتم و مانند آفتاب روشن است که، نرمش های شما در برابر افراد مشکوک موجب آن شده است تا تاراصلی از پارچۀ زیبای دولت بِرُوشد و رخنه در تارو پود حاکمیت بیاید!ا
اگر اراده واقعی ما که معطوف به پیشرفت و رفع عقب مانیها در مملکت است، تمثیل نگردد، ما نا گزیر به تطبیق اراده و دساتیر دیگران میشویم. اینست که فکر آبادی و بنای ازادی بیهوده میماند و آنگاه چند نوکر بر مسند بالاتر تکیه میزنند و در آنصورت فاتحۀ تجدد و اساس ترقی که هدف یگانه و اصلی دولت است خوانده می شود، اگر دیر بجنبید افغانستان میشود هندوستانی بازار.ا
در سیاست های قدیمه و در عنعنۀ قدرت، همیشه بی عدالتی و خیانت کفۀ سنگین ترازو بوده است و ترقی و عدالت خواهی که برای استعمار مرگ آور و برای استبداد گورستان میشود، مورد توطئه و تهدید بسیار قرار می گیرد. جنبش مراهته در هند قرن 18 و سرکوب آن توسط احمد شاه درانی که برای کمپنی انگلیس راهگشا شد در حافظً تاریخی ملت ما موجود است.ا
نهضت کنونی خارچشم خارجیان و انبار خاک روی گورستان ارتجاع و نوکران ملتجأ است. اگر تعلل و تغاقل صورت گیرد، ضعف اراده موجب لغو اداره میگردد. من حاجت انتقاد را در انقیاد نمی بینم، بلکه مشورت برای مؤدت تحکیم سیاست را اصل ضرورت برای سیادت و ایجاد مواحدت می بینم.ا
کاری که از واجبات دولت مستقل افغانستان جدید برهبری شاه آگاه و حامی اراۀً ملی و تمثیل حاکمیت مردمی است، لغو تمام اصطلاحات و کلمات تبعیضی، تفریقی و اعزازی است، که در حقیقت ایجاد تفاوت بین خادم و خائن و صالح و مانع کرده است. سردار، اشراف، امیرزاده و غلام زاده و کلماتی چون بهینه خواه و دهقان تبار و یا ذکر اقوام و اهل و نااهل خواندن مردمان دیوار مانع برای دولت از مردم و ملت خواهد شد.ا
میرزایی 24-7-2008
رویکردها:
سایت خراسان زمین
مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان
افغانستان درپنج قرن اخیر
**********
بشیر بیژن معاون حزب کنگره ملی افغانستان
سخنان منسوب به لطیف پدرام، رهبر این حزب در مورد امان الله پادشاه سابق افغانستان را، تحریف شده خواند و آن را کار مخالفان حزب خود دانست. بشیر بیژن که در یک نشست خبری در کابل سخن می گفت، آنچه را او تحریف و پخش نوار منسوب به آقای پدرام خواند، اقدامی برای "تضعیف" کنگره ملی دانست. آقای بیژن گفت حزب او در پنج سال گذشته با کارکرد مخالفت جویانه برخی محافل داخل حاکمیت روبرو بوده است.آقای بیژن گفت: "در این اواخر از سوی حلقات رقیب، که واقعاً در رقابت با ما به دلیل نداشتن استراتژی شفاف عقب مانده اند، یک دسیسه کاملاً جدید را با استفاده از پیشرفت های تکنولوژی علیه ما، برای تضعیف و سرکوب ما سازمان دهی کرده اند". لطیف پدرام در این نشست خبر حضور نداشت و آقای بیژن گفت او به دلایل امنیتی در این نشست حضور نیافته است.آقای بیژن تاکید کرد که آقای پدرام به زودی در یک نشست خبری با رسانه ها در مورد سخنان پخش شده منسوب به خود سخن خواهد گفت.این در حالی است که سخنان منسوب به لطیف پدارم از یک محفل خصوصی ثبت شده و نظر به قوانین، حریم خصوصی هر شخص از تعرض مصئون است. گفته می شود افراد مربوط به حزب افغان ملت که در مخالفت شدید با آقای پدرام قرار دارند، سخنان وی را توسط کامپیوتر، تحریف نمودند. گفته می شود که آقای اسماعیل یون، از مشاوران رییس جمهور دست به نشر این نوار زده است.
گزارشگر: آثارالحق حکیمی
* * * * * *
شرم تان باد ای شؤنیستان اوغان ملتی
شرم تان باد به این دروغ سازیها، توطیه چینی ها، صحنه سازی ودسیسه بافی ها ی خطرناک تان که خود هم می ریسید، هم می بافید و هم می پوشید.
ای شؤنیستان قبیله پرست ! شما دیگر نمیتوانید اعمال را که در طول تاریخ با لای این کشور بلا دیده و مردم بلا کشیده آورده اید، با این ساخته کاریها و این جعل نویسی ها و مکا ره گیها، حقیقیت را از دیده ای روشن جامعهء ملی و بین المللی پنهان کنید.من حالا حیرانم که اولتر از همه از کدام رذالتها،از کدام ساخته کاریها ،ازکدام جعل کاریها وکدام جنایت شما شروع به نوشتن کنم.
این ادعای که من میکنم نه ساخته کاریست، نه تهمت است و توان رد آن دروجود فرد فرد شمااوغان ملتی های سیاه دل ،متعصب زبان ستیز و قوم گرای طالب الفکروعبدالرحمن السیاسیت است.
این اعمال شوم شما شؤنیستان در این کشور اتفاق افتاده و به تاریخ تاریخ نویسان درج گردیده است، که بعداز این به صورت درست تر و حسابی تر درج خواهد شد.
شرم تان باد ای پیروان عبدالرحمن جلادکه خون هم وطنان مارا در شرق و جنوب شرق کشور عزیز ما عملاً میریزانید.افتخار هم می کنید که بانی افغانستان نوین هستید.شرم تان باد ای شؤنیستان قوم پرست که انتحاری های بی عقل و نا فهم همزبان تان را یاری می دهید و تشویق وترغیب کرده از پاکستان به سوی وطن ویران و کابل زخمی می آورید تا مردم مان را با حملات غیر انسانی در ماتم اولاد و عزیزان هم وطن مان بی نشانند و از سری بی حیایی مانند روستا ترکی، با همکاری خرم و تنویراز راه تلویزیون ملی و دولتی به توصیف و ستایش این کورمغزان عصر حجر می پردازید و اعمال شوم این طایفهءبی فرهنگ را قیام ملی می نامید.
ای شؤنیستان قوم پشتون باید بدانید که امروز مردم اوغانستان کاملاً آگاه اند که شما در وجود دولت های بدوی قومی و قبیلوی همیشه حضور داشته اید، باروش های مختلیف و نیرنگ های متعدد عرصه ترقی و تحول را برای کشور و میدان علم و دانش را برای اقوام این سرزمین تنگ نموده مردم علاقه مند به علم و دانش رابی سواد و بی دانش نیگه داشته اید.تا در تاریکی مال ،منال، فرهنگ ،تاریخ ،هویت و زبان این مردم را بی دزدید.بلی آقایان شونست سیاه دل در گذشته ,شما دست مرموزی بودید .که تا آرنج دست تان در خون دانشمندان دیگر اقوام غرق بود و شناختن شما برای عام مردم کاری بود مشکل و لی امروز با تلاش های روشنفکران این مرزبوم هیچ عمل شما از دیدی مردم دنیا پنهان نیست.حالا مرد ، زن ،بی سواد وبا سواد خوب میدانند .که این شما هستید که با روش های محیلانه و رذیلانه مانند اشپش در پوست و گوشت دولت ها جای می گیرید
و از آن طرق خون مردم ما را می چشید (زهر جان )می کنید.ای پیروان عبدالرحمن جلاد ای پیروان عبدالحی مکارای پیروان هاشم خان و مهمند خان ای پیروان امین قاتل اهل خیبره ودانش ای پیروان کور محمد عمربدنام زمانه شرم تان باد که با همه رسوایی هنوز هم مردم را فریب می دهید و هر گز حاضر نیستید حقیقت را بی پذیرید،هرگز حاضر نیستید دیگر اقوام را در این دولت در این حکومت حتی در این کشورتحمل کنید،هرگز حاضر نیستید تاریخ را آنطوری که اتفاق افتاده بی پذیرید،هر گز حاضر نیستید قهرمانان ودانشمندان دیگر اقوام را مورد احترام قرار بدهید،هرگز آماده نیستید در بدل وحدت ملی، برابری ، عدالت ،شکوه وجلال کشور ، امنیت سراسری، رفاح ملی ،هم دلی ،هم زبانی ،دوستی ویک پارچه گی از یک کلمهء نادرست و بد معنیء «اوغان و اوغانی» بیگذرید، ای شوءنیست تان شرم تان باد که در جهالت شهر ه ائ آفاق شده اید،ای قبیله گرایان شوءنیست اوغان ملتی شما هر گز حاضر نیستید تا در و دروازه این کشور بلا کشیده را به روی دزدان ، قاچاق چیان ،آدم کشان ،ترورستان هم زبان پاکستانی تان وهم باوران و هم کاران تاجکی ،ازبکی ،چیچنی و اوغوری ایشان بی بندید.
ای اوغان ملتی ها شما باور کنید ما اقوام غیر پشتون و برادران با معرفت و مسلمان پشتون ازشما و اعمال ننگین شما بیزاریم ولی افسوس و صدها افسوس که آنقدر در زیر ساطور و ظلم و استبداد شما و اسلاف شما قرار گیرفته ایم که دیگر حوصله تیر وتفنگ در وجود هیچ کدام ما نمانده است.فهم ،دانش ، فرهنگ و معدنیت ما نیز به ما اجازه نمیدهد تا مخلوقی را از زنده گییء که خدا برایش ارزانی داشته محروم سازیم.
ای اوغان ملتی ها شما به یاد داشته باشید که پیش از قاپیدن سرزمین خراسان در کوه های سلیمان اسلاف شما و اندیشهءسازان شما به شهادت تاریخ و نوشته های تاریخ نگاران غربی و شرقی وسیاح هان به نام اوغان مصروف راه زنی و چپاول مال ومنال بازر گانان بودید بعداً در خدمت حکومت های استبدادی و تجاوز گر به شکل گروه های الجاری و افزار جنگی درامدید .این حکومت ها برای غصب سرزمین های همسایه ها از و جود شما استفاده کردند شمارا مسلح ساختند و انسان های بی گناه را در سرزمین هند توسط شما به قتل رسانیدند. مانند همین حالا که در دو طرف جنگ شما ونماینده های شما حضور دارند و به صورت قوای حشره کی در جنگ و غصب مال ومنال مردم حضور فعال دارند همین هجوم کوچی ها بالای مردم هزاره
و پشتی بانی گروه ها دردرون دولت اقای کرزای از ایشان و طرفداری اقای مسکین یار به نحوی و مبارزات بر حق مردم را در کابل و بعضی ولایات دیگر به ایران و دیگر کشور ها نسبت دادن خود گواه این حقیقت است. در آن طرف جنگ ریش دار و پر پشم با اقای راکتیار قاتل عام ملت و در این طرف با پوشیدن کلاه و نیکتایی دراردوی ناملی هم کار وهم رزم تجاوزدر پوست و شکل متفاوت و لی در عمل متحید و یک پارچه عمل آدم کشی ، خون ریزی، ترورشخصیت ها ، نابودی آزاداندیشان ،
و عدالت خواهان ، پاشیدن تخم نفاق و شقاق در میان میلت های باهم برادر وخواهر،حمله به افراد بیگناه ،تجاوز به مال ومنال مردم ،بدنام سازی شخصیت های ملی و دانشمندان ونخبه های اقوام ساکن کشور چه پشتون وچه غیر پشتون ...ای اوغان ملتی ها شعار هایتان دروغ اند،نوشته هایتان دروغ اند،گذارش ها و راپور هایتان به امریکای ها و ناتو دروغ اند, ما ومردم مابا تمام حواس این را میدانیم و امید واریم تا جامعهء جهانی نیز با نیرنگ شما آشنایی پیدا کنند.تا دیگر با راپور های ضد ملی تان محفلی عاروسی هم وطن ننگر هاری من به خاک و خون کشیده نشود.
ای اوغان ملتی های شونیست من به شما دشمن نمی ورزم ولی شمارا باخبر می سازم که
سیاست هایتان غلط هستند، اهداف تان غلط هست ،اعمال تان غلط است،، دست آورد هایتان تباهی مردم، خرابی وطن ،قیتال، قاچاق آدم عالم ،زن ستیزی ،،بی امنیتی و نفاق ملی است.
ای اوغان ملتی ها شما بعداز انکه علیه باداران خود قیام کردید یعنی در نمک دان شاشیدید.و صاحب حاکمیت شدید.به رسم عادت به تیغ کشی ، آدم کشی ،غارت و چپاول پایان ندادید. چون این را یک پیشه برای خود انتخاب کرده بودید به مردم ، آب وخاک صاحب شده خود هم رحم نکردید.. اقوام را از زادگاه شان از خانه و کاشانه شان کوچ داده مال ،جای وخانه شان را غصب نموده افراد و اشخاص قبیله خود را از پاکستان آورده در شمال و شمال شرق خانه و باغ وزمین باشنده گان این سرزمین را به زور و به نیرنگ گیرفته به آنها بخشیدید که گویا این ها غازیان وپشتبانان دولت افغانیه هستند .که تا امروز این عمل شوم تاثیراتش در میان مردم ما محسوس و قابل بحث است در این امر امضای و مهرهمین امان الله غازی شما اوغان ملتی هادر اسناد ناقلین که از نامشان کاملاً هویدااست که از این دیار نیستند موجود است .داستان ها از این قبیل زیاد است اگر همه را در نوشته بیاورم کتاب ها نوشته خواهد شد.ولی هدف من در این مقاله کوچک افشایئ اعمال شوم شمااوغان ملتی ها و بر داشتن نقاب کثیف از رو شماست .
شما اوغان ملتی ها و اساس گذاران اندیشهء شما به یاد تاریخ ازشروع حکومت عبدالرحمن قاتل مردم اوخزاسان تا زمام داری داود شاه به صفت دنده داران و سوته داران وظیفه داشته اید.بناً هر چه اعمال ناشایست وزشت که بالای مردم این کشور انجام داده شده در برابر مردم جواب گوی و محکوم هستید.
ای اوغان ملتی ها شونیست شما در کودتا های غیر قانونی و غیر انسانی و ریختن خون هم
میهن نان ما با احزاب کمونیست تیپ روسی شریک و قابل محکمه کردن هستید.جای گرفتن شما در وجود حزب دموکراتیک در نقاب امینی ها با شعار عدالت ،مصعونیت وقانونیت در قتل هزاران هم وطن من در زندان های مخوف و کشتار گاه های خلقی ها با خلقی ها هم کار و قابل محاکمه هستید.در وجود حزب به نام اسلامی راکتیارجای نموده سبب راکت باران شهر کابل قتل و قیتال ویرانی وترورافراد و اشخاص ملی این سرزمین هستید.در وجود جنرال تنی محکوم به کودتای نا
ناکام وکشتار هم وطن نان ما هستید.در وجود طالب ها به گفتهءشما اوغان ملتی ها و خلقی ها «کرام» این که به همه گان مبرهن است. که محکوم به چه جنایات بی سابقه و بی نظیر در جامعهء وتاریخ بشری هستید.و اکنون در وجود تکنوکرات ها و دموکرات ها که شما اوغان ملتی ها نه به دمو کراسی علاقه دارید و نه باور..در پوست و گوشت حکومت کرزای جا کرده اید وهم اکنون شاه ستون تیم کاری دولت کرزای را تشکیل داده اید.دست به اعمال ناشایشت اشکارامی زنید که برای جامعه ما و جامعهء جهانی مثل آفتاب نمایان است. شاه رگ اقتصاد دولت و مردم را به دست گیرفته میان خویش و اقربا تقسیم نموده اید واز خون این مردم برای خودثروت می اندوزید.در وزارت خانه ها در ریاست خانه ها همه از یک قوم و قبیله جمع آمده مصروف چه باز سازی و نو سازیی هستید واح واح آفرین براین پر رویئ شما!!
در وزارت مالیه چه حال است ،در وزارت معارف چه خبر است ،دروزارت فرهنگ چه می گذرد ودر وزارت مخابرات چه گپ است رجوع کنید به مقالات که در سایت های کابل پرس و ودیگر سایت های انترنیتی با اسناد و مدارک نوشته شده اند.به لحاظ خدا اگر وقت دارید مقالهء دوست نویسنده را درمورد ۴۰۰مشاور اتمر خادیست اوغان ملتی طالب فکر خلقی بخوانید تا از اعمال ایشان با خبر شوید.
ای اوغان ملتی های دشمنان ملت شدن.. شرم تان باد که هر گزتحمل دیگراندیشان ومخالفان رادرگفتمان آزاد ندارید.شرم تان باد که از منطق و حقیقت بد می برید.شرم تان باد که هرگزآماده برای تفاهم و جستجویء راه های مقول برای ختم مناقشات کشوری و قومی با دیگر اندیشان نیستید تا با سران اقوام و مردم اوغانستان سریک دسترخان بی نشنید و راه وچاره برای وفاق ملی و آرامی و آسوده گیئ باشنده های این سرزمین بیابید وبه یک توافق دایمی برسید ای اوغان ملتی ها شما به هیچ کس مجال نمی دهید تا برای تامین عدالت وآزادی و دموکراسی فکر کند هر گاه کسی به این فکر شود تا مردم را و کشور را به جاده ترقی و تحول رهنایی کنند با اولین فرصت و شناسایی سرش را از تنش جدا می سازید.
ای شونیست تان قوم پرست بی فرهنگ همین حالا عبدالطیف پدرام ریس کنگره ملی به چه گناهی در حصار و قلا بندی شما سیاه دلان به سر می برد ،به جرم چه گناهی به بندش کشیده اید.
در تاریخ بشر این نوع جرم اولین بار است که توسط احمق ترین شخص به نام جبار ثابت به ثبت می رسد به جرم انکه برای صلح و سلاح دو آدم و دو برادر مسلمان میان جی بوده است.
ای شوءنیستان قومی برای اگاهی شما باید بیگویم که مردم اوغانستان در داخل و خارج کشور همه میدانند.آقای پدرام به خاطر در بند است که بت های دروغی و جعلی شمارا شکستانیده است ،پرده از روی جعلیات و اعمال شوم اژداد شما بر داشته است،راه حل مناقشات کشوری و قومی را یافته است و به جهانیان پیشنهاد نموده است که با ایجاد حکومت و نظام فدرال میشود با این همه استبداد ، قوم پرستی ،جنگ جوی، آدم کشی، ظلم و استبداد پایان داد.شمارا به خدا سوگند می دهم اگر به وجود خدا ایمان دارید .با این پیشنهادات اصولی و عملی اقای پدرام موافق هستید؟هر گز نه ,این نشان میدهد هر چیزیکه در بالا با کلمهء «هرگزنه »نوشته ام تمام حقیقت دارد.شما اوغان ملتی ها هر گز نمی خواهید تا مردم این سرزمین به عدالت و دموکراسی ترقی و تحول برسند.چون در جامعهء که دموکراسی و عدالت به صورت حقیقی بنیاد شود.جای پای برای شوءنیست تان ، زبان ستیزان ،هویت سازان ،برای نیرنگ ،مکاره گی ،غارت وچپاول باقی نمی ماند.به همین خاطرشما فرهنگ ستیزان . و هویت سازان دست از هیچ نوع جنایات بر نمی دارید.
شرم تان باد با این تظاهرات که شما به نام مردم غیور و با همت ننگر هار.علیه آقای پدرام سازمان دهی و جعل کاری کردید.تظاهرات به نسبت توطءه و ساخته کاریء چنین کلمات دوراز شان آقای پدرام را مونتاژوسرهم کرده اید..بخشی سخنان آقای پدرام راجع به تاریخ حقیقتی اند که بد بختانه به تاریخ اتفاق افتاده اند شما و تمام فرزندان این کشور میدانند که شاه امان الله بادانش و عقل کم خود.. داشت و نداشت مادی و معنوی این کشور را برباد داد.مردم و کشور را به جلادان تاریخ چون شما تسلیم داد ویاران هم عقیده اش را به کشتن و زندان های مخوف سپرد.جالب تر از همه این که آقای پدرام کدام کشف جدید نکرده است حرف های که اقای پدرام می گوید به تاریخ های مختلیف به شکلی از اشکال نوشته شده اند اگر این مظاهره کننده ها قرار باشد کسی را محاکمه کنند اول باید حبیبی، صدق فرهنگ و آقای غبار را محکمه کنند چون پیش از پدرام ایشان شاه امان الله را قاتل پدر معرفی کرده اند و چهره اصلی این غازی را آنها افشا نموده اند گناه من و آقای پدرام چیست ؟
حالا من نمی خواهم از مطلب به دور بیروم ای شونیست ها شرم تان باد که با این همه بی حیایی و پرروی علیه یک دانشمند علیه کسی که می خواهد مردم وکشور ما رااز بند قا تلین و تجاوز نجات بدهد تظاهرات جعلی از نام مردم غیور ننگر هارسازمان دهی می کنید آنهم چه تظاهرات مضحک و مسخرهءکه هر بیننده را بی مهابا به خنده میاورد شمار تمام اشتراک کننده های به نام تظاهرات برابرانگشتان دست و پای یک آدم هم نبودند .معلوم بود که تمام اشتراک کننده ها اعضایء اصلی حزب بدنام اوغان ملت بودند. که به نام مردم با شرافت ننگر هار جعل کردند.
از همه مضحک تر شعار ایشان بود.که مرده صد ساله را زنده باد میگفتند و یک جوان شجاع با دانش و فرهنگی را مرده باد این با شعار قبلی شان سازگاری داشت ا که شعار میدادند مرگ بر دانش مرگ بر دانشگاه زنده باد نادانی .ای خدایا! چه آدمان کور مغزوکور دماغ وسیاه دل دراین عصر وزمان پیدا میشود.که به گفته ءیکی از خواهران دانا وباشهامت اوستا غوربندی «نه شرم دارند و نه حیا»این ها حتی به خود نمی گیرند که هیچ کس را باور بر این نیست که مردم جلال آبادآنقدر بی خبر از تاریخ باشند که یک کسی که قاتل باشد آنهم قاتل پدر شخصیت و افتخار ملی خود قبول کنند.کسی را که بعداز بدست آوردن استقلال کشور، قیسمت های از خاک کشور را با باشنده گانش درتوافقات معاهدهء گندمک دو دسته تسلیم پنجابی ها کرد از برای خدا این با کدام دین ومذهب دنیا جور می آید.
من باور دارم که مردم ننگر هار این را میدانند که حزب مال شخصی یک فرد نیست که با اشتبا که خدای ناخواسته ریس آن میکند حزب صد ها وهزار ها هم وطن خویشرا طلب انحلال شوند.مگراوغان ملتی ها!
ای اوغان ملتی ها این هم یکی از جنایات جعل کاری شماست که به نام مردم یک سمت چنین تطاهرات مضحک را سازمان دهی می کنید و مردم یک سمت را در برابر سمت دیگر قرار می دهید. این همان شعار بدنام وتکراری تاریخ تفرقه بی انداز و حکومت کن است که خوشبختانه تاریخ استفاده اش تیر شده است .این تضاهرات هم در برابر چه جنایتی .
مردم با فرهنگ ننگر هار اگر به دل خود و خواست خودتظاهرات کنند او لتر از همه علیه شما قاتلان و جانیان تظاهرات می کنند.دوم علیه اداره کرزای که گرداننده اصلی ماشین حکومت ودولتش شماید وتجاوزگران از نوع طالبی و کرزی تظاهرات می کنند.سوم علیه نا بسامانی ها اقتصادی واجتماعی تظاهرات میکنند.چهارم علیه مافیای زمین در ننگرهار و تمام کشور تظاهرات میکنند. پنجم علیه فصاداداری ، خویش خوری در ادارات دولتی در ننگرهارتطاهرات می کنند .ششم علیه انتحاری و مفکوره انتحاری و بخشنده های انتحاری تظاهرات می کنند. هفتم علیه بمباردمان های هوای قوت های دوست که نظر به راپور های نادرست و جعلی شما صورت می گیرد تظاهرات می کنند.هشتم علیه عملیات های خود سرکه محافل غم و شادی مردم را به خاک خون می کشند تظاهرات می کنند.نهم علیه نظام فاصد،نا کارا ونا کام تظاهرات می کنند .دهم علیه تجاوزگران بر دختران نا بالغ و و اطفال این سرزمین وبرای به محاکمه کشیدن آنها تظاهرات می کنند.
یازدهم علیه غارت ،چپاول ،رشوت، فصاد ،ظلم و استبداد که مردم را در ولایات به گیاه خوردن مجبور ساخته اند تظاهرات می کنند.دوازدهم علیه آدمان که خدا و پیغمبر خدا را فرموش کرده اند و از دین مقدس اسلام به صفت افزار سرکوب آزاد اندیشان و عدالت طلبان کار می گیرند تظاهرات می کنند.سیزدهم علیه پشت بانان و تجهیزکننده های کوچی ها در جنگ و کشتار هزاره ها و سوختاندن مزرعه های آنها تظاهرات می کنند.چهاردهم علیه مکتب سوزان، مکتبی کشان ،فرهنگ ستیزان، هویت سازان ،دسیسه چینان، توطءه گران و در یک کلمه علیه اوغان ملتی ها تظاهرات می کنند. نه علیه کسی که به هیچ نوعی ،از نوع چنین جنایات متهم نیست، نه علیه آزاد اندیشان و عدالت خواهان خلاصه کلام نه علیه آقای پدرام ای اوغان ملتی ها امید وارم بعدازخواندن این مقاله از اعمال شوم شونیستی تان دست بکشید.چون می
گویند بی حیایی هم حدی دارد.یا......
با این چند شعار مقاله پر از کمی وکاستی از نطر املای وپر از حقایق خود را خاتمه می دهم
زنده باد آزاد اندیشان و آزادی خواهان
مرگ بر توطءه گران ،جنایت کاران، جعل کاران و دسیسه سازان
آقای پدرام آزاداندیشان و ترقی خواهان با تو اند
متولی ولی

