تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
زبان فارسی و دشمنی خرمی ها نویسنده: - ۱۳۸٩/۸/٢
خــانم و آقـــای خـــرم دو افغـــان نمــک حــرام

  محمد عالم عبدالله سروری   

محمد عالم عبدالله سروریآقایان و خانم های فاشیست پشتون تباریکه به فرهنگ و زبان من خیانت روا داشته اند هدف تیر رس این کلمات و جملات قرار دارند نه پشتونهایی که آب و نان شانرا میخورند و فرزندانشانرا بنام این وآن به خاک وخون میکشانند و به بهای خون آنان، اینان برای خود کاخ ها میسازند و...

چندی پیش کتابی بدسترسم قرار گرفت زیر نام "از آزادی بیان تا تروریزم ذهنی" که به قلم خانمی بنام لیلاخرم - که احتمالاً نسبتی با کریم خرم وزیر پیشین اطلاعات و فرهنگ داشته باشد- ؛ با حمایت مالی حلیم فدایی والی برحال وردگ و به اهتمام روزنامه‏ی پشتوزبان ویسا به چاپ رسیده است. این خانم در کتابش که پر از اشتباهات مکرر املایی و انشایی هم است؛ با زبان شیرین و گویای فارسی به زبان فارسی و فارسی گویان کشورم تا توانسته اهانت کرده و ظلم روا داشته.

 خواندن سراپای این کتاب از یک سو، گفته های قبلی کریم خرم از سوی دیگر و تظاهرات ضدفارسی و فارسی ستیزانه‏ی فاشیست های قوم پرست بیگانگان زیر نام دانشجویان دانشگاهای کابل از جانب دیگر مرا واداشت که دیگر دهن نبندم و قلم نشکنم. اینک به جواب خانم و آقای خرم (خانم لیلاخرم و آقای کریم خرم) – که نمیدانم چه قرابتی سوای وردکی بودن، پشتون بودن و فاشیست بودن باهم دارند - میپردازم.

 زمانی، کریم خرم (خ. و. ر. ام) وزیر اسبق اطلاعات و فرهنگ حکومت سوم حامد، در برابر فارسی زبانان کشور ایستاد و بدون در نظر گرفتن حقایق و حفظ احترام شهروندان دری زبان برخی از واژه های مسلم و اصیل این زبان را غیر اسلامی و بیگانه خواند و بخاطر استفاده از آن در متن های خبری، دو خبرنگار مزاری مانرا تنبیه و مجازات کرد! و اکنون... خرم با حمایت مالی حلیم فدایی والی وردک پا فراتر از گلیم کشیده و به فارسی و فارسی گویان، اهانت کرده است.

 حقیقت این است که این قدمها از سر دلسوزی به آنچه که به اصطلاح، "مصطلحات ملی" خوانده میشوند و برای یکرنگ ساختن فرهنگ های متفاوت و گوناگون و احیانا نامتجانس کشور من، صورت نمی گیرد بلکه به یقین، انگیزه سیاسی و دستوری دارند. اما این جنابان فراموش کرده اند که امروزه، فارسی پس از عربی دومین زبان علمی و فرهنگی جهان اسلام به شمار میرود.

 هستند عده‏ی دیگری که همانند خرم ها خودشانرا میپندانند و ادعا میکنند که برای حفظ هویت ملی و دادن شخصیت برای افغانستان، لازم است تا معادل چند اصطلاح را در گفتار و نوشتار استعمال نکنیم و از وارد کردن" ترمینالوژی" دیگر کشور ها (!؟) که به هویت ملی ما بر میخورد، جلوگیری کنیم. به این عالیجنابان باید گفت که "استاد حبیبی" که طرف اعتماد همه اهل کتاب پشتون تبار میباشد، در متن نوشته هایش در کتاب (زبان مادر دری) در کنار کلمه های پوهنتون و پوهنزی، واژه های دانشگاه، و دانشکده را نیز به کار برده است. اگر استعمال این واژه ها برای فارسی نویسان و فارسی گویان افغانستانی حرام است و به هویت ملی ما بر میخورد و حیثیت و اعتبار فرهنگی ما را خدشه دار میسازد، پس مگر این اشتباه بزرگ را علامه حبیبی شما که به یقین از شما کرده با احساستر و حساستر هم بوده و باریکی موضوع را خوبتر درک میکرده، مرتکب شده است؟ اینک دو نمونه از استعمال واژه های دانشگاه، و دانشکده در کتاب "زبان دو هزار سال قبل افغانستان (؟) (مادر زبان دری) از مرحوم حبیبی با همان صورت املایی متن رساله:

"جی کنت استاد السنهی هند و اروپایی دانشگاه پنسلوانیا در گرامر فرس قدیم گوید.... "- (ص 39)... "

"در کتاب التنبیه علی حروف التصحیف حمزه بن حسن که نسخهی خطی واحد آن در کتابخانهی دانشکدهی حقوق تهران موجود است.... "- (ص100).

 شماری از کلمه های نو در زبان فارسی افغانستان، که از طریق رسانه های همگانی به گوش میرسند، بیانگر روح زنده، پویا و نو آور فارسی زبانان و فراسی دوستان بوده میتواند، ازجمله: هراس افگنی به جای تروریزم، چرخ بال به جای هیکی کوپتر (همان هلی کفتر پشتو زبانان)، داروخانه بجای درملتون، زایشگاه به جای زیژنتون، جاده به جای وات، اندیشه گاه، آذرآویز پندار، آدینه روز و...

 آقای خرم در زمان تصدی وزارت اطلاعات، فرهنگ و جهانگردی کشور به مجازات کردن خبرنگاران فارسی دوست بسنده نکرد و پافراتر نهاده واژه های دانشگاه و دانشکده را "ضد ملی و ضد اسلام" خواند!؟

خُرَم! بدان که:

 

گل نیست ماه نیست دل ماست پارسی
غوغای کــوه، تـــرنمِ دریاســـــت پارسی

از شـــام تا به کاشـغر از ســـند تا خجند
آینیه دار عـــالـم بالاســـــت پارســــــــی

 

بصیر بابی خبرنگار تلویزیون ملی (؟) در ولایت باستانی بلخ به جرم کاربرد واژه های ضد فرهنگ ملی و اسلامی، به اصطلاح به جزای عملش رسید. کلمه هاییکه از سوی خرم "ضد فرهنگ ملی و اسلامی" خوانده شد اینها اند: دانشگاه، دانشکده و دانشجو. اما اصول فرهنگی و اسلامی ایکه این واژه ها با آن در تضاد اند نا معلوم است. بدون شک این آقا (خرم) از منطق و اصول فرهنگی و اسلامی بهرۀ چندانی ندارد مگر اینکه خود اصول اسلامی و فرهنگی دیگری داشته باشد که نزد خودش است و من از آن آگهی ندارم.

 

آقای خرم!

درینصورت باید توضیح میدادی که منظورت کدام اصول فرهنگی و اسلامی است. آیا استفاده از کلمۀ دانشگاه که ترکیبی از کلمۀ "دانش" و پسوند مکانی و زمانی "گاه" است با کدام اصول اسلامی و فرهنگی مخالفت دارد؟ آیا آسلام با دانش مخالف است؟ آیا اسلام با زبان فارسی و کاربرد کلمه های فارسی مخالف است؟ هر انسان با منطقی این را میداند که استفاده از واژه های دانشگاه، دانشکده و دانشجو نه تنها غیر اسلامی و غیرفرهنگی نیست بلکه واژه های اصیل زبان فارسی دری اند که با اصول درست واژه سازی زبان فارسی مطابقت کامل دارند. زبان و ادبیات هم جزو از فرهنگ است و فرهنگ افغانستان را نیز نمیتوان بدون در نظر گرفتن زبان فارسی کامل پنداشت زیرا تمام ارزشها و فراورده های فرهنگی اینکشور در حد اقل بیش از هزار و صد سال به وسیلۀ همین زبان به ما رسیده است و نیمی از گنجینۀ ادبی و فرهنگی جهان اسلام بوسیلۀ زبان فارسی آفریده شده است. ترکیبهای دانش با پسوند "کده" از یکسو، و ترکیب دانش با ریشۀ فعل "جو" از مصدر "جستن" از سوی دیگر، که واژه های دلپذیر دانشکده و دانشجو را میسازند با اصول فرهنگی و اسلامی کاملأ سازگار اند. طوریکه دیده میشود کلمه های استفاده شده به شکل از شکلها با دانش سروکار دارند که طبعأ این سوال را به ذهن بوجود می آورد که چگونه است که شما با کلمه هایی که مربوط به دانش است مخالفت میکنید.

 محصل هم که یک کلمۀ دخیل عربی است به درستی معنای مورد نظر را نمیرساند. اولین معنای که از محصل بدست میاید نه دانشجو، بلکه حاصل کنندۀ چیزی است. فرهنگ عمید که اگر به خواست تان نباشد و به مزاج تان بد آید حتماً ما را از استفادۀ آن نیز ممنوع خواهید کرد، در مورد معنای محصل چنین نگاشته است:

"محصل یعنی حاصل کننده، کسی که چیزی حاصل کند و و بدست آورد. تحصیلدار، مأمور وصول. مجازأ دانش آموز و شاگرد مدرسه ذکر شده است" طوریکه دیده میشود اولین معنای که از محصل بدست میاید هیچ ربطی با فراگرفتن علم و دانش ندارد بلکه با حاصل کردن چیزی پیوند دارد. کلمۀ محصل بیشتر با محصول و جمع آوری حاصلات همریشه است تا فراگیری علم و دانش. با اندکی تأمل با قاعده های اشتقاق در زبان عربی این حقیقت را میتوان دریافت. بسیاری ها بیاد دارند که در دوران ظاهرشاه و داوود خان عسکرهای که برای دریافت مالیه توظیف میشدند محصل نامیده میشده اند. پس بهترین کلمه ای که برای فراگیرندۀ علم بکار میرود دانشجو است نه محصل.

 

آقا و خانم خرم!

زبان ستیزی شما که حمایت بخش بزرگی از سرداران دولت حامد را درعقب خود دارد، درحقیقت فارسی زبانان افغانستان را به مبارزه میطلبد، جنگ زبان ستیزی را که شما برای تضعیف زبان فارسی آغاز نموده اید مورد توجه و حمایت فاشیست های همانندتان قرار گرفته است، تا جاییکه بعضی از سایت های فارسی ستیز پشتویی؟؟ هر وقت واژه های زیبای فارسی را در نوشته ها می بینند آتش میگیرند و زبان با دشنام و ناسزا میگشاید و نویسندگان آنرا به ایرانی بودن متهم میسازند اما این آقایان نیز همانند شما خرم ها، فراموش کرده اند که دشنام دادن ها و اهانت ها، دیگر کاربری ندارند؛ فارسی زبانان، دوران متعصبانی چون مهمند، فرهاد، احدی و دیگر زبان ستیزان را پست سرگذاشته اند و راه خود را یافته اند.

 

آقا و خانم فاشیست!

اگر نادانید حالا بدانید که زبانی به نام زبان ایرانی در جهان وجود ندارد فقط زبان فارسی یا پارسی داریم نه زبان ایرانی.

 

خرم ها!

حامیان خرم ها!

خجالت نمیکشید که به همقطاران مولانا در خانه‏ی مولانا حرف زدن به زبان مولانا را اهانت بخود میپندارید؟ حالا، ما نمیتوانیم به زبان شرین مولانا در خاک مولانا حرف بزنیم! این چه نوع طرز استدلال و منطق است که کلمه دانشگاه را ربط به ایران میدهید؟ اگر قضیه چنین بود پس چرا پنجاه سال قبل برای پوهنتون کلمه دانشگاه را استفاده میکردید اسناد های مختلف وجود دارد که تا زمان زمامداری ظاهر شاه کلمه "دانشگاه" بکار میرفت تا آنکه کلمه پوهنتون از روی کلمه دانشگاه ترجمه شد و بزور بالای مردم این سرزمین تحمیل گردید.

در اینجا یادآوری این نکته لازمی است: زمانی که داکتر محمد انس رئیس دانشگاه کابل بود، تقدیرنامه یی به امضای محمدظاهر شاه، پادشاه آنزمان افغانستان بدست آورد که درین تقدیر نامه، به خط روشن و برجسته نوشته شده بود:

"… داکتر محمد انس، رئیس دانشگاه کابل…. "

به این معنا که به کارگیری واژه دانشگاه ویژهء زمان ما نیست و همانند سمارق سرنکشیده است. جایگزین ساختن پوهنتون به جای دانشگاه کاریست که از سوی فاشیست های قومپرست و آنهایی که خواهان "هویت پشتونی" برای این کشور اند مطرح و برآن پافشاری میگردد.

 

خرم صاحبان!

بیایید ادب ادبیات محوری و ادبیات پروری را از فاسی گویان بیاموزید. فارسی زبانان به دلیل دانش پخته‎‏ی علمی – فرهنگی و سیاسی شان، از هیچ قوم و گروهِ زبانی دیگری نخواسته اند که هنگام صحبت کردن به زبانشان، واژه های زبان فارسی را به کار برند، ورنه برون راندن واژه های زبان دری از زبان پشتو همین حالا به شدت و پیگیری تمام ادامه دارد اما گویندگان زبان پارسی هرگز نپرسیده اند که چرا؟ و هرگزهم نگفته اند که شما پشتونها بخاطر خوش ساختن پاکستانی ها و استعمارگرانی که دشمن زبان پارسی بوده اند، زبان پشتو را از واژه های زبان فارسی می پالایید وهرگزهم پشتون ها را متهم به جاسوسی پاکستانی ها نکرده اند. فارسی زبانان، تعقل، ادب و ملاحظه‏ی حفظ روابط همزیستی با هموطنان پشتو زبان خود را داشته اند که به آنها احترام بگذارند و به آنها حق بدهند آنچه لازم دانند در زبان خود بگویند.

 ما که خواهان به کارگیری واژه های زبان خودمان در زبان خودمانیم، هیچ گناهی را مرتکب نشده ایم بلکه این حق ماست. چرا باید ازین حق خود محروم باشیم؟

 

خرم ها!

شما در استدلالهای نامنطقی خود، همیشه از چیزی بنام "ترمینالوژی ملی یا مصطلحات ملی" به عنوان دلیل بر اثبات مدعای تان یاد میکنید. در آنچه که قانون اساسی از آن به عنوان ترمینالوژی ملی یاد کرده است، ملاحظات بسیار جدی وجود دارد. اول اینکه: این واژه (ترمینالوژی) - بلکه این بند قانون اساسی- را نه نمایندگان اشتراک کننده در "مجلس بزرگ تصویب قانون اساسی" بلکه شخص حامدکرزی و دارودسته‏ی فاشیستش در ارگ تصویب کردند. این "ترمینالوژی ملی" تخم نقاق و شقاقی است که رئیس جمهور کرزی در کشور افغانستان و در مزرعه‏ی قانون اساسی کاشته است.

 به خرم های فاشیست و دوستان نابخردش اینرا نیز باید گفت که زبان فارسی افغانستان، ایران و تاجکستان زبانیست که زبان جهانی انگلیسی نیز مقروض آن هست، بگونه‏ی مثال: کلمه ی (اورنج) کلمه ایست که از فارسی وارد زبان انگلیسی گردیده است و نیز همین زبان عربی را اگر دقت بفرمایید هستند بیشمار واژه گانی در آن که اصالت فارسی دارند. حقیقت اینست که حتی در خود قرآن عظیم الشان این کلام مقدس خدا (ج) چهل و چهار واژه ی اصیل فارسی داریم که نمونه ی آن کلمه‏ی (ابریق) است.

 و اما پشتو و واژگان پشتو، چی؟ همین پوهنتون بخش پوه آن فارسی است ولی شما هر واژه ی اصیل فرهنگ فارسی را در اثر ناتوانی لفظی تان غلط تلفظ میکنید و بعد با حیله گری برعلاوه‏ی آنکه روی این مشکل تان پرده می اندازید برای دزدیدن خود واژه نیز آستین برمی زنید.

 

آقا و خانم خرم!

کلمه‏ی پوه از پوییدن گرفته شده است وآنچه را که شما امروز پوهنحی میگویید واژه ی کاملاً فارسی است. شما بخش اول (پوه) را از فارسی دستبرد زده اید و بخش دوم جای فارسی را به "زای" تبدیل کرده واژه ی پوهنزای (پوهنحی) را از آن ترکیب کرده و به زعم خود تان پشتو سازی نموده اید (؟) بناً این کار شما از دید آنانیکه پارسی گو هستند، کار پسندیده و ارزنده نیست و نمیشود پارسی را با کلمات از این دست آلوده کنید.

 کلماتی چون "روز" را "وروز"، "آب" را "اوبه"، "گندم" را "غندم" که بعدها به "غنم" تغیر کرد و صدها هزار واژه ی وام گرفته ی دیگر از زبان فارسی و فرهنگ های دیگر دارید که نمایانگر ضعف در زبان شماست (شاید هم نمایانگر ضعف در خودتان و نه در زبان تان) اما از آنجاییکه در کله های پوچ تان چیزی بنام مغز ندارید تا به غنای فرهنگی زبان خود بپردازید، اقدام به جلوگیری از پیشرفت زبان دیگران میکنید که این یکی بازهم جای بس خجالت به شما فاشیست ها و دیگر زبانشناسان فاشیست تان، هست.

 

آقا و خانم خرم فاشیست!

کشور ما بهترین سرود ملی داشت، سرودیکه از لحاظ آهنگ سازی و شعر در تطابق کامل با دین، اخلاق، سنت ها و تعالی کلام قرار داشت اما شما فاشیست های قوم پرست، آن سرود زیبا را به زبان قبیله بر گردانیدید در حالیکه کشور همسایه‏ی ما – پاکستان - که دو زبان معتبر جهانی (انگلیسی و اردو) زبانهای رسمی آنکشور است و زبان قبیله (پشتو) نیز در آنکشور کاربرد چندک درصدی دارد، سرود ملی اش را به زبان شرین فارسی انتخاب کرده است. شما فاشیستک ها که به یقین شمارتان بیشتر از پاهای حیوان هزارپا نمیرسد، پول مملکت را که نمایه‏ی ملی باید داشته باشد مربوط به نام و نشان تیره ی پشتون خواندید، شماری از نادان ترین انسان های پشتون را در درازای تاریخ مناسب خوب دولتی دادید، شهر ها و اماکن وطن را برخلاف میل دیگر اقوام ساکن در کشور بنام ساربان های پشتون و یا به زبان پشتو بر گردانیدید. در طول تاریخ، حکومت های پشتون تباران فریاد از ملت زده اند، اما دفاع از وطن - مربوط غیر پشتونها بوده است و امتیاز گیری خاصه‏ی پشتونها. پشتون های فاشیست همانند شما خرم ها (ونه کل پشتونها) گوشه گوشه ی وطن را بدون هیچ گونه حس غیرت و وطن دوستی برای استعمار گران فروخته اید که فروشات دیره اسماعیل خان و معاهده‏ی گندم نمونه های از آن هاست، نباید فراموش کرده باشید که شماگگ ها، بدون درنظر داشت هر گونه قانونی گاه قباله‏ی مملکت را برای انگلیس و گاه برای روس واگذار کرده اید و بدتر از آن همین ده سال پیش برای غلام استعمار یعنی پاکستان، کشور مان را قباله دادید. عمر الفبای پشتوی شما نیز بیشتر از عمر تاسیس کشور چرکستان و ساختن کتابی بنام پته خزانه‏ی عبدالحی حبیبی و گل پادشاه الفت نیست - همان کتابی که با هزار نیرنگ برای مردم در قدیمی بودن آن تلاش های بس گسترده، کردید–. من اینرا به خوبی درک کرده ام که حالا، دیگر برداشت در جامعه‏ی ما از پشتون باسواد متأسفانه فردیست که با میکروب تعصب از همان بدو تولد مصاب باشد، بدین معنا که: مانند آدم های نمک حرام، با زبان فارسی با سواد شود و پس از آن با غیر پشتون ها سرکینه ورزی گیرند و فارسی ستیزی کند –دقیقاً مقل همین آقا و خانم خرم- بناً نزد شما فاشیست ها، پشتون بی تعصب شخص بی تخلص را می ماند.

 

آقا و خانم خرم!

آقایان و خانم های فاشیست!

برای همه‏ی تان توصیه میکنم تا به عوض اتهام بستن به فارسی زبانان و گویشگران زبان شرین فارسی، تلاش کنید پشتوی خودتان را برای کل پشتون ها قابل فهم بسازید چرا که پشتون های با سواد هم تمامی شان به چندین گونه زبان پشتو صحبت میکنند و یکی پشتوی دیگری را تشخیص داده نمیتواند. بجای ساختن و پرداختن به جعل کتب تاریخ و شخصیت ها، روی بیاورید به ارجمند ساختن فرهنگ خویش از راه های درست، منطقی و عملی. تحمیل کلمه‌های پشتو بالای فارسی گویان، روا نیست. هر فارسی گو، حق دارد که به گونه‌یی که درست می داند سخن بگوید، بخواند و بنویسد. به یاد ندارم که گاهی یک فارسی زبان از هموطن پشتونش خواسته باشد که "باید" آن واژه پشتو را بگوید و این یکی را نگوید. حال آنکه بسیاری از واژه‌های پشتو التقاطی و ترکیبی از لهجه‌های پاکستانی است. جای شرم اینست که حتی شماری از جوانک های پشتون افغانستانی به جای کاربرد واژه های پشتوی خودشان، واژه های اردو و انگلیسی را بکار میبندند و با اینحال فخر هم میکنند؟

 چرا یک فارسی زبان مجبور است واژه‌ی "پوهنتون"را به جای دانشگاه، "ستره محکمه"را به جای دادگاه عالی، "ولسی جرگه" را به جای مجلس نمایندگان، "وات" را به جای خیابان "لویه حارنوالی" را به جای دادستانی کل و... در هنگام سخن گفتن به کار برد و حتی دانشجویان زبان فارسی مجبور باشند هر روز به "پوهنحی ژورنالیزم" به جای "دانشکده خبرنگاری" بروند! چرا همه واژه‌ها و مصطلحاتی را که "ملی" می نامید از یک زبان است؛ د افغانستان بانک، ملالی زیژنتون، ستره محکمه، لوی حارنوالی،... وات،... مینه، حارمن، دگروال، سمونوال، حاتنمن، پوهنتون، پوهنحی و... همه متعلق به همان زبان قبیله‏ی کوچی هست و بس؛ لابد واژه‌های فارسی، ازبکی و... غیر ملی هستند!

 

خرم های نا خرم!

همه دانشمندان و فرهنگیان بشمول دانشمندان و فرهنگیان بنام و مشهور زبان پشتو چه در دوره های گذشته و چه در دورۀ کنونی، زبان فارسی و دری را زبان واحد میدانند، تا حال کسی که اندک بینیش واقعی داشته باشد آن را زبان بیگانه نپنداشته است. حتا بحث درین مورد لازم نیست، با خواندن هر کتاب به زبان فارسی این حقیقت اظهر من الشمس را میتوان دریافت. زبان فارسی در گذشته بنامهای مختلف از سوی ادیبان و شاعران ما، یاد شده است؛ یکی آنرا پارسی خوانده است دومی دری و سومی فارسی.

 چون این زبان امروز در سه کشور ایران، افغانستان و تاجکستان بنامهای فارسی، دری و تاجیکی مسما شده است و دلیل اش هم سیاسی است، بسیاریها به شمول شما دونفر از روی تعصب و تنگ نظری خویش میخواهند ازین تقسیم سود ببرند و زبان فارسی را به سه زبان جداگانه فارسی، دری و تاجیکی تقسیم کنند حال آنکه اینها تنها گویشهای از یک زبان اند نه زبانهای جداگانه ورنه باید پشتوی کندهاری، خوستی و ننگرهاری و وزیرستان شمالی و جنوبی را به نام های جداگانه‏ای یاد کرد نه بنام واحد "پشتو" !؟ یا اینکه اگر به این تقسیم بندی ادامه دهید و هر لهجه را زبان جداگانه بنامید سرانجام به شهرها و رستاها خواهید رسید؛ فارسی (به گفته‏ی خودتان "دری") هراتی، بدخشانی، هزاره گی، مزاری، کابلی، مزاری، غوربندی وغیره. لهجه ها در تمام زبانهای عالم موجود است هیچکس لهجه را زبان نمیگوید مگر آدم های نا بخرد و بی عقل. در کشور کوچک هالند ده ها لهجه در زبان هالندی وجود دارد که زبانهای جداگانه نیستند تفاوت این لهجه ها به اندازۀ است که گاهی افهام و تفهیم میان شهروندان آنکشور را به مشکل مواجهـ میسازد. هیچکس در آنجا این لهجه هارا زبان جداگانه نمیپندارد. از سوی دیگر زبان انگلیسی در بریتانیا، امریکا، استرالیا، افریقای جنوبی، کانادا و غیره کشورهای انگلیسی زبان، همان انگلیسی است. اما طرز گویش فرق میکند. هر واژه انگلیسی رایج در یکی از این کشورها در کشور دیگری نیز استفاده میشود بدون اینکه اجازۀ ورود از جانب وزارت فرهنگ آن کشور را اخذ کند. همچنان است استفاده از واژه های زبان هالندی در هالند و بلژیک، استفاده از واژه های زبان المانی در آلمان، اطریش و سویس، استفاده از واژه های زبان فرانسوی در کشورهای فرانسه زبان و غیره.

 از سوی دیگر زبان فارسی از جملۀ نادر ترین زبانهای عالم است که مربوط قوم خاصی نیست. در رشد و گسترش آن تمام اقوام افغانستان، ایران، خراسان، قفقاز، ماورالنهر و حتا هند و پاکستان سهم داشته اند و فارسی به نوبت خود ارزشها و روحیه های معنوی و فرهنگی قوم های این منطقه ها را در طول بیش از هزار و صد سال به دوش کشیده است.

 و به همین ترتیب اگر وجدان داشته باشید ادامه‏ی این مطلب را خود، با وجدانتان ادامه دهید...

                                                           خاوران

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من