مسعود در آئینه اشعار -درین شب تنهایی
"عبدالطیف پدرام "
نام ترا، ترانه پرشور میکشم
شکل ترا، ستاره پرنور میکشم
شکل ترا، ستاره پرنور میکشم
یک دشت پر شقایق و سنبل، بهار و گل
یک داربست، خوشه انگور میکشم
یک داربست، خوشه انگور میکشم
وصلت پرندهیی در آن سوی قافها
گر راه میکشم، همه تا دور میکشم
گر راه میکشم، همه تا دور میکشم
قدت پری گمشدهگیهای درههاست
هی چهره میکشم، همه ناجور میکشم
هی چهره میکشم، همه ناجور میکشم
خنیاگرم دونت بناهای منجمد
عصیانگرم، زمانه منفور میکشم
عصیانگرم، زمانه منفور میکشم
من دالیام،درخت، یکی دست، حافظه
بر ریسمان خانه مهجور میکشم
بر ریسمان خانه مهجور میکشم
این میز در مقابل تو، باغ آیینه
آن مرگ و مرده را، همه کافور میکشم
آن مرگ و مرده را، همه کافور میکشم
من شاعرم،بخواهم اغراق کنم
بر دار شعر، گردن منصور میکشم
بر دار شعر، گردن منصور میکشم
من خود نگارخانه چینم، ـ نگارگر
یک تک سوار مرد سلحشور میکشم
یک تک سوار مرد سلحشور میکشم
گر دره برکشم همه پنجشیر میکشم
مسعود اگر کشم، سر مغرور میکشم
مسعود اگر کشم، سر مغرور میکشم
برګرفته از پیام مجاهد

