تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
یادآمیر صاحب ګرامی باد نویسنده: - ۱۳۸٩/٦/۱٧

 

 

مهمان سرکش 

٠

 جلسه القاعده در قندهار

 

بخش اول

 

درسال های 1997- 2000 فشار اداره کلنتن و مقامات سعودی بر طالبان به منظور راندن و یا تحویل دهی اسامه بن لادن به امریکا، به حدی بود که سران طالبان را در باره این که بار اسامه را چه گونه از دوش خود بردارند، بر سر دو راهی دردناکی قرار داد. سلمان عمری سفیر عربستان سعودی در کابل در دیدار با ملاحسن وزیر خارجه طالبان با صراحت لهجه گفت:

شما باید روی این پیشهاد فکر کنید و سپس آن را عملی نمائید:

یک: اسامه را به حکومت عربستان تحویل دهید.

دو: او را از افغانستان برانید.

سه: او را بکشید.

چهار: و یا به امریکا تحویل بدهید.

ملاحسن در پاسخ به سفیر عربستان گفت:

ما هیچ یک ازپیشنهادات شما را نمی توانیم عملی کنیم.

سفیر سعودی ناگاه بر آشفته شد. درحالی که از در اتاق بیرون می رفت، به استماع دلایل ملاحسن علاقه نشان نداد. ملا حسن درادامه سخنانش به سفیر سعودی گفت:

این که ما شما را محترم می شماریم، دلیلش این است که قبله مسلمانان در خاک شماست وگرنه مردانه گی شما برای ما معلوم است!

درحالی که عربستان از حامیان آشکار تحریک طالبان به شمار می رفت، پاسخ قاطع ملاحسن به سفیرسعودی، مقامات عربستان را در نا امیدی فروبرد وسبب شد که سلمان عمری به زودی کابل را ترک کند.

مقارن همین حوادث، طالبان در تلاش برای اقناع امریکا وغرب برای کسب مشروعیت جهانی، به هر دری می کوبیدند اما امریکا و عربستان از آنان می خواستند که اسامه را به آنان تحویل دهند؛ این چیزی بود که در آن سال ها از حیطه قدرت طالبان که خود با جنگ فرسایشی وبدون نتیجه با احمد شاه مسعود درگیر بودند، فراتر بود.

سازمان جاسوسی امریکا فاش کرده است که شهزاده ترکی مقام برجسته دولت سعودی بعد از تسخیر کابل به دست طالبان، به رهبران آن گروه گفت که دولت سعودی به خاطر پناه دادن اسامه بن دلادن در افغانستان کدام اعتراضی ندارد. وی مدعی شده بود که طالبان به دربار سعودی پیام داده اند که آیا بن لادن را تحویل می گیرید، یا آن که در افغانستان باقی بماند؟

رهبری سعودی درجواب گفته بود: بهتر است درافغانستان بماند.

قبل از آن، وقتی بن لادن در ماه مه 1996 بار دیگر با گروهی از جنگجویان عرب، محافظان و اعضای خانواده اش- از جمله سه همسر و 13 فرزندش- به وسیله هواپیمای کرایه شده آریانا در جلال آباد فرود آمد، عربستان سعودی هیچ اعتراضی نکرد. وی تا زمان تسخیر کابل و جلال آباد توسط طالبان در سپتامبر 1996، در آنجا تحت محافظت شورای جلال آباد به سر می برد. او در 1996 اولین اعلامیه جهاد علیه امریکایی ها را انتشار داد که به گفته وی قصد داشتند عربستان سعودی را به اشغال خود در آورند. در اعلامیه آمده بود:

«دیوار های سرکوب و تحقیر جز با رگبار گلوله ها ویران نمی شود».

او در سال 1997 با بر قراری رابطه دوستانه با ملا عمر به سوی قندهار حرکت کرد و تحت حمایت طالبان در آمد.

مولوی محمدیونس خالص اولین رهبر جهادی بود که به بن لادن بیعت کرد. به زودی پیشروی های طالبان به سوی کابل آغاز شد و اسامه بن لادن درآستانه سقوط جلال آباد از سوی طالبان، سه میلیون دالر در اختیار آن گروه قرار داد و پناه گاه خود درجلال آباد را« سرزمین خراسان» نامیدکه اشاره ای به پیشینه امپراطوری اسلامی درین مناطق بود.

درهمین زمان امریکا پیام سری فرستاد:

خواهان تماس با طالبان هستیم!

به نظر می رسید که خطر القاعده برای کاخ سفید چندان به اندازه ای جدی نبود که امریکا به حذف فزیکی اسامه بن لادن راضی شود. یک مقام سیا در کاخ سفید اظهار داشت:

استفاده از قوه نظامی برضد بن لادن را زمانی مجاز می دانم که حمله بن لادن برضد امریکا یک امر حتمی باشد.

درآن زمان احمدشاه مسعود فرمانده اصلی جنگ برضد طالبان والقاعده که به سوی گردنه های هندوکش عقب نشسته بود، اعلام کرد:

بیست وهشت هزار افراطی عرب و پاکستانی برای حمله قطعی برای اشغال کل کشور وارد جبهات نبرد شده اند. بربنیاد اسناد سیا، مسعود به رهبران امریکا هشدار داد:

امریکا در نهایت به این نتیجه خواهد رسید که طالبان دشمن آن کشور اند.

مسعود در دیدار با هیأت سی آی ای و کارل اندرفورث مقام ارشد وزارت خارجه امریکا گفت: برنامه سیا بر علیه بن لادن محکوم به شکست است. زیرا امریکا تمام توجه خود را علیه بن لادن و چند تن از همکارانش معطوف داشته و عواملی را که باعث نیرومند شدن او شده، ازنظر انداخته است.

مسعود افزود:

اگر بن لادن بازداشت هم شود، امریکا با مشکلات بزرگی درافغانستان مواجه خواهد بود؛ زیراالقاعده بزرگ تر از بن لادن وظواهری است وصدها وهزاران پیرو بن لادن به کمک طالبان به حملات علیه امریکا و کشور های آسیای میانه دست خواهند زد.

با این حال پیش از آن، بانو رابن رافایل معاون وزارت خارجه امریکا درجلسه سری شورای امنیت سازمان ملل متحد گفته بود:

طالبان اکنون یک واقعیت بین المللی اند. به نفع افغانستان و هیچ کدام ما نخواهد بود که آنان را تجرید کنیم.

سازمان سیا افشا کرده است که درآن زمان، امریکا هنوز متقاعد نشده بود که مسعود می تواند یک«متحد مطمئن» باشد.

با روی کار آمدن مولوی عبدالوکیل متوکل به کرسی وزارت خارجه طالبان، فشار ها بر اسامه بن لادن افزایش یافت. متوکل هوشمند ترین چهره سیاسی طالبان، برخلاف بسیاری از سران آن گروه احساس کرده بود که اگر حکومت نوبنیاد طالبان، اسامه را از آغوش خویش به دور نیاندازد، به مشروعیت بین المللی دست نخواهند یافت. وی سعی داشت وضعی پیش بیاید که طالبان اراده خود را برای اخراج و یا تحویلی اسامه به امریکا مشخص کنند تا بقای حکومت طالبان دست کم در انظار غربی ها مسجل شود.

در زمان حضور متوکل در وزارت خارجه، بحران رابطه میان وی و اسامه وایمن الظواهری از پرده برون افتاد و تقریبا شکل علنی به خود گرفت. حتی در ایام عید، اسامه به دیدار متوکل نرفت و آقای متوکل نیز از رفتن به خانه اسامه که در جوار خانه ملاعمر واقع بود، احتراز جست. آقای متوکل با اشاره به حضور اسامه در افغانستان، گفت:

مهمان نباید خانه را خراب کند!

پیش از آن، به دستورمقامات طالبان، تجهیزات ارتباطی و تبلیغاتی اسامه بر ضد عربستان وامریکا ضبط شده بود و بن لادن در رهبری جنگجویان و اصدار دساتیر به شبکه های خویش به خارج از افغانستان، با دشواری های دست و پاگیری رو به رو شده بود. اسامه از مولوی متوکل عمیقا ناراض بود و از فشار های وی به ستوه آمده بود. او درجایی گفته بود:

ما دو دشمن داریم، یکی امریکا و دیگرش وزارت خارجه طالبان!

برای رفع کدورت میان مولوی متوکل و بن لادن، تصمیم گرفته شد که ملا امیرخان متقی عضو شورای رهبری طالبان، با بن لادن ملاقات کند.

ترجمان افغان که صورت گفت وگو های بن لادن و متقی را به زبان پشتو و عربی برگردان می کرد، چنین می گوید: نام وشهرت ترجمان بن لادن و متقی محفوظ است.

هنگام نزدیک شدن به خانه، بن لادن شخصا در آستانه در ظاهر شد. خانه اسامه مسما به دارالسلام بود که درجنوب شهر قندهار واقع بود. این خانه از خشت خام درست شده و دیوارهای کاه گلیش هنوز رنگ نشده بود. درمیان اتاق چند دوشک هموار بود و نقشه بزرگ کره زمین از دیوار آویخته بود. کشورهای اسلامی درین نقشه، با خط درشت سبز مشخص شده بودند. وما را به درون هدایت کرد. اسامه بلافاصله از موقعیت خویش ابرازنارضایی کرد و طالبان را مورد ملامتی قرار داد. وی گفت:

شما ( طالبان) وقت مرا ضایع کردید. درین گوشه، دستانم را بسته اید. ( اسامه با حرکات دست خویش، حالت دسته بسته بودن خویش را تمثیل می کرد) و زبانم را نیز مهر کرده اید. (او دست خود را به سوی دهانش برد و بستن دهان را تمثیل کرد. ) مرا از فریضه جهاد مانع می شوید. این چه وضعی است؟ چه گونه ممکن است این وضع ادامه یابد؟ شما باید وضع وموقعیت جهان اسلام را در نظر داشته باشید که در فلسطین، کشمیر و چچین چه می گذرد؟

ملا امیرخان متقی در پاسخ اسامه گفت:

وقتی یک مسلمان عقب امام اقتدا می کند، باید از وی متابعت کند.اشاره به ملاعمر رهبر طالبان است که بر اثر یک شورای چند صد نفری به حیث امیرالمؤمنین اعلام شد که ظاهرا اسامه نیز نسبت به این گزینش بیعت کرده بود و درسایه حکومت طالبان زندگی می کرد. اگر چنین نکند، نمازش اجابت نمی شود. ما از بابت حضور شما در افغانستان به شدت زیرفشار هستیم. حالا که افغانستان حداقل پناه گاه مسلمانان است، اگر این جا هم خراب شود، چطور خواهد شد؟ وقتی بر امامی اقتدا کردید، آیا در نصف نماز می توانید قطع نیت کنید؟ امارت اسلامی یک چیز می خواهد و شما چیز دیگر. ما زیر فشار جنگ و مشکل اقتصادی قرار داریم و در برابر مردم خویش نیز مسئولیت هایی داریم.

مترجم می افزاید:

متقی در توجیه اعمال فشار طالبان بالای اسامه، از مقاومت مسعود به حیث بزرگترین معضل داخلی یاد آوری کرد وفشار های عمومی جهانی برضد اداره طالبان را تشریح کرد.

بعد از صرف غذای چاشت، اسامه با کلماتی فشرده و احتیاط آمیز به طور سربسته به ملا متقی گفت:

من مشکل داخلی شما را حل می کنم!

سخن اسامه هرچند کوتاه و فاقد توضیح جزئیات بود، اشاره قاطعی به حل «مشکلات داخلی» بود. چون دیگران حضور داشتند، استعمال عبارت مؤجز از سوی اسامه، قابل درک بود؛ اما من متوجه شدم که ملامتقی پیام مهمی را از گفتار کوتاه اسامه در نیافته است و درین باره سوالی هم مطرح نکرد. فکر کردم که وی برای طالبان، امکانات مالی و تجهیزات جنگی ویا کمک های مالی بیشتر فراهم می کند؛ اما آینده نشان داد که اسامه احمد شاه مسعود را به عنوان یکی از"مشکلات" کلیدی در سرنوشت خودش و طالبان، هدف گرفته بود.

بخش دوم

جلسه القاعده درقندهار

سال 2000

اسامه نشست بزرگی را به اشتراک سران چند کشوری القاعده درخانه اش درقندهار ترتیب داد. محمد هاتف و ابوحفص"کبیر" از مهره های درشت شبکه القاعده نیز حضور داشتند. اسامه در جمع حضار، از وضع دشوار القاعده در قلمرو طالبان سخن راند و ضرورت همکاری اساسی با طالبان را در امر درهم کوبیدن "جبهه مقاومت" به فرماندهی احمدشاه مسعود مطرح کرد. به زودی روشن شد که هدف اصلی این نشست، جو سازی علنی درمیان فرماندهان و فعالان القاعده به منظور حذف فزیکی احمدشاه مسعود بود.

جلسه قندهار در پایان فیصله کرد که "ابوحانی" یکی دیگر از سران القاعده که با استاد سیاف درافغانستان از گذشته رابطه نزدیک داشت، طرح ترور مسعود را تهیه کرده و در محضر رهبر القاعده نهایی سازد. ابوحانی ظاهرا دربوسنیا ازدواج کرده و درهمان جا زندگی داشت. وی ریش سرخ رنگ و صورتی خال دار داشت واز زمره فعالان عملیاتی القاعده به شمار می رفت. ابوحانی که خود نویسنده مستعد بود، در زمان جهاد، مدیر مسئول مجله عربی زبان البنیان المرصوص ارگان نشراتی اتحاد اسلامی به رهبری استاد عبدالرب رسول سیاف در پشاور بود.او در چچین، سومالیا وتاجکستان نیز جنگیده بود.

ابوحانی برای اجرای مصوبه جلسه القاعده از بوسنیا وارد قندهار و کابل شد. مانع اصلی بر سر اجرای برنامه ترور مسعود، روند پیچیده قانع کردن فعالانی بود که باید برای اجرای عملیات انتحاری آماده می شدند. طالبان در آوان مقابله با مسعود، قصد ازمیان بردن او را نداشتند. تا حالا نیز مدارکی در خصوص دست داشتن صریح مقامات طالبان درترور مسعود در دست نیست. اگر چنین نیتی در کار بود، طالبان به آسانی قادر بودند که مسعود را در جریان مذاکره در شهرستان میدان شهردرسال 1374، بازداشت و یا نابود کنند. سازمان القاعده با درک این نکته که مسعود همچون دیوار استواری در رخنه به سوی آسیای میانه و افغانستان در برابر برنامه "جهانی" القاعده قرار گرفته است، ظاهراَ از مدت ها پیش، تلاش هایی را آغاز کرده بود تا روحیه فعالان خود را برای حذف مسعود از صحنه جنگ، تغییر بدهد؛ اما این تلاش ها هنوز نتیجه دلخواه به بار نیاورده بود.

اعضای القاعده دست کم می دانستند که مسعود یک فرمانده مسلمان است و قتل فرمانده مسلمان جایزنیست. مسأله ترور مسعود از نخستین حملات گسترده طالبان والقاعده در خطوط نبرد"شمالی" درزمستان سال 1375 خورشیدی باردیگر به عنوان یک امر کلیدی مطرح شده بود. در حملات نوبتی هزاران طالب و جنگجویان عرب بر مواضع مسعود در شهرک های قره باغ و بگرام و نواحی وسیع کوهدامن، تقریبا تمامی طلایه داران یا «خط شکنان» به سوی پنجشیر کشته شده و یا به دام افتاده بودند.

نتیجه گیری سران القاعده و طالبان این بود که پروژه اشغال سراسر افغانستان در موجودیت مسعود، عملی نخواهد شد؛ مگر این که احمد شاه مسعود از صحنه خارج ساخته شود. مانع دیگر درامر تعمیل برنامه القاعده آن بود که در وصیت نامه عبدالله عزام، مؤسس سازمان القاعده با صراحت ذکر شده است که اعضای القاعده باید به رهبران جهاد افغانستان، فرماندهان ارشد آنان به خصوص احمد شاه مسعود، احترام داشته باشند!

دکتر عبدالله عزام در ابتدا مخالف احمدشاه مسعود بود اما وقتی به پنجشیر- پایگاه مسعود- سفر کرد و از نزدیک با مسعود آشنا شد، تغییر عقیده داد و به خدا سوگند خورد که مسعود بزرگ تر از ناپلئون است که زمانی کمر به فتح سرزمین روسیه بسته بود اما شکست خورده بود. منظور دکترعزام آن بود که مسعود امپراطوری شوروی را بر لبه پرتگاه شکست رسانیده است که زمانی همین امپراطوری، ناپلئون را مغلوب کرده بود. دکتر عزام در24 نوامبر سال 1989همراه با دو فرزندش در پشاور به هنگام ورود به مسجد براثر انفجار بم از پا درآمد. براساس اسناد سازمان سیا، عزام بنیان گذار سازمان حماس فلطسین نیز بود. بدین ترتیب خیلی احتمال دارد که اسرائیلی ها درعقب ترور وی قرار داشتند. گروهی بدین باورند که ممکن است حکمتیار و بن لادن در قتل وی دست داشتند اما سازمان سیا احتمال می دهد که بن لادن درقتل وی دست نداشت؛ زیرا "وی تا هنوز آبدیده و بی رحم نشده بود

رهبران القاعده در جلسه قندهار به وصیت دکترعبدالله عزام التزام چندانی نشان ندادند و برای ایجاد یک بهانه قوی و تولید عصبیت در ذهن مجریان ترور تلاش های شان را دو برابر کردند. در نشست های قبلی طالبان و القاعده، دست کم در باره بازداشت احمد شاه مسعود توافق حاصل شده بود.

در مرحله نخست، درطرح القاعده، بازداشت مسعود بیش بینی شده بود. به همین منظور ابوعلی یکی از کادر های القاعده که درزمان جهاد با انور"دنگر" فرمانده جمیعت اسلامی درقره باغ کابل ( که به تازه گی به طالبان پیوسته بود) مأمور اجرای این برنامه شد. براساس طرح ابوعلی، نیروهای انوردنگردر خطوط مقدم نبرد درشمالی، براساس یک سازش قبلی، باید صف طالبان را ترک کرده و به نیروهای تحت فرمان مسعود تسلیم می شدند و دریک عمل مشترک ناگهانی، مسعود را به دام می افگندند و یا به زندگی اش خاتمه می دادند.

پیش بینی القاعده چنین بود که بعد از تسلیمی افراد دنگر، روحیه رزمی نیروهای مسعود بالا می رفت و احساس قدرتمندی برای شان دست می داد و به زودی به سوی کابل یورش می بردند. برای نیروهای خط اول طالبان دستور داده شده بود که در صورت یورش قوت های مشترک مسعود و انور دنگر به سوی گردنه های اطراف پایتخت، عقب نشینی کنند و مهاجمان را فرصت دهند که به کابل نزدیک شوند. پیش بینی ابوعلی آن بود که مسعود ازین فتح بزرگ و غیرمنتظره به هیجان می آید و به زودی برای دیداراز صحنه های جنگ در خطوط مقدم می شتابد که به زودی از سوی نیروهای انور دنگر بازداشت شده به کابل انتقال داده می شد و یا در بدترین حالت به قتل رسانیده می شد.

بر بنیاد طرح القاعده نخست تصمیم گرفته شد که خانواده های رزمندگان خط اول تحت فرمان انور"دنگر" که به طور ساخته گی به نیروهای مسعود ملحق می شدند، درکابل و قندهار اسکان داده شوند. هدف ازین اقدام، تأمین مصئونیت خانواده ها و اطمینان خاطر جنگجویان خوانده شده بود، اما این اقدام در واقع مقابله احتمالی با تفنگدارانی بود که احتمال می رفت دریک موقعیت متغییر، واقعا با مسعود متحد شوندو درجهت خلاف نقشه طالبان والقاعده عمل کنند. انتقال خانواده ها نوعی اسارت غیررسمی آنان به شمار می رفت. اما فرد رابط میان طالبان و مسعود به زودی اطلاع داد که شبکه مسعود ازین طرح آگاه شده است!

یکی از سران القاعده با لحنی صریح به ملاعمر می گوید:

این راز از سوی افراد شما فاش شده است. این شخص بدون شک با مسعود رابطه نزدیک دارد!

ملاربانی رئیس شورای رهبری طالبان درکابل درجلسه القاعده و طالبان حضور داشته است و نتیجه گیری احتمالی این بود که ملا ربانی ازین راز پرده برداشته است. آنان به یاد می آوردند که ملاربانی درجریان مذاکره مسعود با سران طالبان درمیدان شهر در سال 1373 نیز حضور داشت. واقعیت این است که مسعود با تکیه بر حضور ملاربانی حاضر شده بود برای مذاکره با سران طالبان با دست خالی به میدان شهر برود. شرح بیشتر این قضیه را درکتاب" مسعود درنبرد استخباراتی" نوشته همین نویسنده می توانید دنبال کنید.

القاعده همچنان درکمین فرصت بود تا برای از بین بردن مسعود، ازحوادث بهره برداری کند. تبلیغات القاعده به منظور مخدوش کردن اعتبار جهادی و اسلامی احمد شاه مسعود از سال ها قبل درسراسر جهان اسلام ادامه یافته بود.

همزمان با افزایش تنش ها در افغانستان، زمین لرزه مرگباری در شهرک رستاق ولایت تخار، جان هزاران تن را گرفت و آبادی های زیادی را ویران کرد. دولت اسلامی به رهبری پروفیسور برهان الدین ربانی که با طالبان درچندین جبهه می جنگید، از تأمین خواروبار و سرپناه برای هزاران تن از زلزله زده گان عاجز بود. مترجم افغانی الاصل القاعده می گوید:

شماری از کشور ها به آسیب دیده های زمین لرزه شهرستان رستاق کمک های اضطراری بشردوستانه ارسال کردند. به سازمان القاعده گزارش رسید که دولت اسرائیل نیز محموله های امدادی را از طریق خاک تاجکستان به رستاق فرستاده است و سرپرستی ارسال کاروان های امدادی اسرائیل به ولایت تخار به دوش سفیر آن کشور در دوشنبه پایتخت تاجکستان بوده است. کشف خبر ارسال محموله های امدادی اسرائیل وپذیرش آن از سوی حکومت آقای ربانی به القاعده فرصت فراهم کرد که این مسأله را در یک عملیات بمباران تبلیغاتی برای پیروان خویش در سراسر جهان تسری بخشد. القاعده همچنان درتبلیغات خویش پیوسته شایع می کرد که دولت اسلامی به رهبری آقای ربانی از سران اسرائیل تقاضا کرده است که درزمینه رابطه دولت اسلامی با ایالات متحده امریکا، به آنان یاری برساند. مطبوعات پاکستان براساس هدایات سازمان استخباراتی آن کشور نیز با نشر اخبار وعکس های احمد شاه مسعود و پروفیسور برهان الدین ربانی درین تبلیغات از قبل سازماندهی شده، شرکت جستند. تا کنون فرد و یا افراد رابط که به گفته مترجم القاعده از سوی حکومت اسلامی با اسرائیل در ارتباط بوده است، معرفی نشده و هیچ مدرکی نیز درین زمینه فاش نشده است.

با انتشار این شایعات در واقع تبر القاعده دربرخورد با دولت اسلامی به ویژه برضد احمد شاه مسعود دسته پیدا کرده بود. از لابه لای عملیات تبلیغاتی القاعده که عمدتا ازطریق پخش اوراق تبلیغاتی و پیام های ویدیویی انجام می گرفت، به مخاطبان این طور تلقین می شد که احمد شاه مسعود با جهان اسلام به مقابله برخاسته است و حاضرشده است که حتی از اسرائیل- دشمن سوگند خورده مسلمانان- کمک دریافت کند.

  

 

به سوی هندوکش

بخش دوم 

انگیزه آفرینی القاعده بر ضد مسعود به مراحل نهایی خود نزدیک می شد. چون آغاز حرکت به یک رشته تحولات دیگر نیز وابسته بود، فضا آفرینی و تربیت افراد برای اجرای عمل انتحاری هرچند به معنای پایان پروژه حساب نمی شد؛ اما پروسه تقرب به این هدف متوقف نشده بود. دکترابوحانی مجری این پروژه اکنون به قندهار احضار شده بود.

القاعده مدت ها پیش در باره ترور احمدشاه مسعود پژوهش هایی انجام داده بود. اینک دو تن از تروریستان حرفه ای به نام های جعلی محمد کریم توزانی و محمد قاسم بقالی که ظاهراَ اهل مراکش معرفی شده اند، آماده انجام عملیات انتحاری برضد مسعود بودند. درحقیقت امر، اسم اصلی کریم توزانی، عبدالستار دهمن و نام قاسم بقالی، السویر بود. القاعده پاسپورت های بلژیکی برای آنان تهیه کرده و شناسنامه های خبرنگاری از نام سازمان « المرصدالاعلامی الاسلامی» نیز دراختیارآن ها قرار داده شده بود. خلیل الرحمن سکرتر اول سفارت پاکستان در لندن در پاسپورت های آنان، ویزای «ملتی پل» پاکستان را صادر کرده بود. هردو خبرنگار نامه ای را درجیب داشتند که از طرف «یاسرالتوفیق السدی» یاسرالتوفیق السدی یک پناهنده مصری در انگلستان است. وی درسال های دهه شصت خورشیدی بعد از ترور انورالسادات رئیس جمهور سابق مصر مظنون واقع شد و به لندن گریخت. مرکز اسلامی را که وی درلندن تأسیس کرده است، تحت پوشش سازمان استخبارات انگلیس است.مدیر مرکز اسلامی المرصد الاعلامی الاسلامی به آدرس استاد عبدالرب رسول سیاف تحریر شده بود.

این دو خبرنگار (طوری که بعداَ فاش شد) درهیچ یک ازمراکز خبری سابقه کاری نداشتند.

ترجمان افغانی الاصل القاعده شرح می دهد:

سازمان القاعده در ولایت قندهار نهاد آموزشی – تبلیغاتی "مکتب الاعلام" را تأسیس کرده بود. چاپ و نشر اوراق و جزوه های تبلیغاتی و مجله ها به زبان عربی یکی از وظایف کلیدی این مرکزبه شمار می رفت. محصولات این مرکز به تمامی شبکه های وابسته به القاعده در سراسر دنیا به طور منظم ارسال می شد. این مرکز دارای دستگاه های الکترونیک چاپ ونشر به خصوص ابزار های کمپیوتری بود. لوازم و قطعات دستگاه های کمپیوتری در آن سال ها در افغانستان بسیار محدود بود و قطعات ضروری آن با استفاده از هواپیما های کوچک سازمان ملل متحد که درهر هفته میان اسلام آباد- کابل و قندهار در رفت و آمد بودند، از بازار های پاکستان تأمین می شد. لوازم تحریر و قطعات مورد نیاز دستگاه های کمپیوتری نیز هر چهارشنبه به قندهار منتقل می گشت.

در یک چهارشنبه سال 2000 هواپیمای ملل متحد در قندهار به زمین نشست اما مأموران مکتب الاعلام از میدان هوایی دست خالی برگشتند و اطلاع دادند که محموله های مورد نیاز کمپیوتر های این مرکز از اسلام آباد ارسال نشده است. دفتر القاعده درقندهار با مرکز خویش در پاکستان تماس برقرار کرد تا علت نرسیدن ابزارهای موردنیاز را جویا شود. دفتر القاعده در پاکستان توضیح داد که وسایل مورد نیاز از طریق دفتر کویته مرکز ایالت بلوچستان از طریق زمین به قندهار ارسال خواهد شد.

یک هفته بعد، موتری از راه رسید که محموله هایی به شکل کارتن را از کویته انتقال داده بود.

ترجمان به نقل از مسئول مکتب الاعلام ادامه می دهد:

دستور دادم که کارتن ها و بسته های ارسالی را در انبار( گدام) جا به جا کنند. قرار شد روز شنبه محموله ها را باز کنند. شب در خانه ابوحفص صغیر( اهل موریتانیا) مهمان بودم. وقتی غذای شب را صرف کردیم، فرد ناشناسی که چهره اش بیشتر به افغان ها شبیه بود، وارد اتاق شد و بیخ گوش ابوحفص چیز هایی گفت. ابوحفص رو به من کرد وپرسید:

چیزی هایی از کویته برای شما رسیده است؟

جواب دادم: آری چند بسته و کارتن رسیده است.

ابوحفص به همان فرد شبیه افغان اشاره کرد:

یک کارتن مواد رسیده، مربوط این هاست!

شاید مهمانی من درخانه ابوحفص، ازقبل سازمان دهی شده بود. فردا، دونفر، یکی نسبتا چاق و دیگری ریش دار به اتفاق یک کودک، سوار بر یک موتر نوع سراچه موتر هایی است که واگن کوچکی درعقب خود دارد. در شهرکابل و دیگر شهرهای افغانستان اکثراَ ازین نوع موترها به حیث تاکسی استفاده می شود.برای گرفتن بسته خویش به انبار آمدند. وقتی وارد انبار شدیم، یکی ازآنان به یک کارتن اشاره کرد:

این بسته از ما است!

اگر چه کارتن متعلق به آن ها چندان سنگین نبود، به شکل ویژه و با دقت بسته بندی شده و بر چهار اطراف آن چسب زده شده بود. من گفتم:

باید کارتن ها را باز کنیم... زیرا احتمال دارد این کارتن مال مکتب الاعلام باشد و شما سرگردان شوید! یکی از آنان کارتن را گشود. مشاهده کردم که یک کمره فیلم برداری مستعمل درمیان کاک های سفید رنگ با احتیاط جا به جا شده بود و چیز دیگری که توجه مرا جلب کند درکارتن وجود نداشت. تعجب کردم که این کمره کهنه چه ارزشی دارد که با چنین وسواس و دقت درین کارتن جا گرفته و به قندهار فرستاده شده است!؟

ازآنان سوال کردم:

این کمره کهنه چرا درین کارتن با احتیاط جا داده شده است؟

آن دو نفر نا خود آگاه با یکدیگر نگاه های معنا داری مبادله کردند؛ اما پرسش مرا بی جواب گذاشته و پی کار خود رفتند.

ترجمان سخنان خود را این گونه پی می گیرد:

من ازین جریان از زبان مسئول مکتب الاعلام مطلع شده بودم. چند روز بعد، همان دو مرد ناشناس که کمره را از انبار مکتب الاعلام تحویل گرفته بودند، نزد من آمدند. یکی ازآنان گفت:

می خواهیم با مولوی عبدالوکیل متوکل مصاحبه انجام دهیم؛ از شما انتظار داریم که وظیفه ترجمه سوال ها و جواب ها را برعهده بگیرید!

با آنان به سوی دفتر مولوی متوکل به راه افتادیم. درمیان اتاق، کمره را از میان یک بکس بیرون کردند و روی پایه گذاشتند. با توجه به توضیحات مسئول مکتب الاعلام، دقیقا نتیجه گرفتم که این همان کمره ای بود که درمیان یک کارتن از کویته ارسال شده و به آنان تحویل داده شده بود.

پرسش های آنان دربرابر مولوی متوکل، غیرماهرانه، بدون جاذبه، تکراری و بی اهمیت بود. خبرنگاران معروف و بی شمار، ماه ها درتماس می بودند تا فرصت مصاحبه با متوکل به آنان مساعد شود. همچنان سوال هایی که معمولا برای آقای متوکل مطرح می شد، بسیار قوی، کنجکاوانه، عمیق و با اهمیت می بود؛ اما پرسش های این دو مرد عرب، به حد کافی سطحی نگرانه، گنگ و فاقد اطلاعات لازم بود.

با خود گفتم:

چه سوال های مزخرفی!

در پایان مصاحبه مولوی متوکل از من خواهش کرد تا از خبرنگاران عرب یک نوار کاپی مصاحبه اش را بگیرم و برایش ارسال کنم. مردان عرب، با سکوت و بی اعتنایی، کاپی نوار مصاحبه متوکل را دراختیار من نگذاشتند.

چند روز بعد، مقامات طالبان به من هدایت دادند که این دو خبرنگار عرب می خواهند به کابل پرواز کنند. شما آن ها را تا میدان هوایی قندهار همرایی کنید. به مهمان خانه القاعده رفتم. چهره های ارشد القاعده مانند سیف العدل، ابوحفص کبیر، ابوحفص صغیر، سلیمان ابوغیث و دیگر مقامات بلند پایه درآن جا حضور داشتند. تعجب کردم و این سخن از ذهنم پرید:

این دو خبرنگار این قدر مهم اند که سران القاعده همه برای خداحافظی با آنان حاضر شده اند؟

هریک از سران القاعده به هنگام خداحافظی، آن دو نفر را به آغوش می کشیدند.

با دو خبرنگار به سواری موتر به سوی میدان هوایی قندهار به راه افتادیم. ابوهانی نیز در موتر حضور داشت. موتر حامل ما در چند قدمی ایستگاه بازرسی (پاتک) در داخل شهر از سوی نفرات طالبان توقف داده شد. یک طالب سرش را به کمی به پائین خم کرد و با اشاره به مهمانان عرب پرسید:

این ها چرا ریش ندارند؟

پاسخ دادم:

مهمان هستند!

طالب سوال کرد:

مهمان کی اند... از کجا آمده اند؟

گفتم:

مهمان مولوی صاحب متوکل هستند!

طالب مصرانه سوال قبلی خود را تکرار کرد:

گفتم چرا این ها ریش ندارند؟

یک لحظه تصمیم گرفتم به زبان پشتو با طالب ها حل مطلب کنم تا سخت گیری شان در برابر مهمانان کمتر شود؛ اما حس کردم که شاید این کار من برعصبانیت آنان بیافزاید. سرانجام طالب گفت:

کافرها همه رفقا و مهمانان مولوی متوکل هستند... بروید!

در ترمینال میدان هوایی که هیچ فرد بدون ریش به چشم نمی خورد، ظاهر شدن دو جوان ریش تراشیده، توجه همه را به خود جلب کرده بود. مهمانان به افراد مؤظف در میدان هوایی قندهار تحویل داده شدند.

                                                                                                    حماسه زن

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من