تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
افغانستان در مسير وحدت ملی بخش دوم ضسمت اول نویسنده: - ۱۳۸٤/٩/۱۱
 
مجيد اسکندری


مجيد اسکندری

افغانستان در مسير وحدت ملی

(بخش دوم)

افغانستان و مسئلهء ملی

الف ـ تاريخ مختصر و ساختار کشور : کشور امروزی ما افغانستان که به قول مورخين بيش از پنجهزارسال سابقه دارد. درگذشته ها ( باجغرافيای وسيع تر ) به نام های آريانا و خراسان نيزمسمی بوده است و در چهار راهی مشرق و غرب قرار دارد. اين کشور بنابر موقعيت جغرافيايی آن هميشه در محراق توجهء امپراطوری های قدرتمند و جهان کشايان بزرگ قرار داشته است. اين جهان کشايی ها اگر از يکسوکشور را به مرکز زورآزمايی ها ، کشمکش ها و انقطاب های بين المللی تبديل نمود ، از سوی ديگر آنرا به مرکز تلاقی تمدن های بزرگ نيز مبدل ساخت.

اگر از بررسی پيشينهء تاريخی کشور بگذريم ، تاريخ افغانستان با هويت کنونی آن به بيش ازدونيم قرن پيش با آغاز پادشاهی احمدخان ابدالی ( 1747 ) ( که خود يکی از سرلشکران نادر افشاربود ) برميگردد. گرچه از آغاز حکومت احمدشاه ابدالی چيزی جز يک کنفدراسيون قبايل مستقل نبود ، ولی بعدعا موصوف با درايت توانست بخش های افغانستان کنونی را در يک قلمروواحد متمرکز سازد و حتی دامنهء امپراطوری خود را دربخش هايی از ايران امروزی ، بخش هايی از آسيای ميانه وقسمت اعظم نيم قاره هند گسترش دهد. البته اين تکرار، همان کاری بود که قبلا سلاطين غزنوی ، بابری تيموری وغيره نموده بودند.

افغانستان کنونی با جغرافيای بريده و مقطوع آن ثمرهء توافقات دو امپراطوری بزرگ قرن نزدهم يعنی روسيهء تزاری و بريتانيای کبير است. ايشان با تحميل خط های تحميلی ديورند ، مکمهان و پامير ، بخش های بزرگی از بدنه کشور را از هم جدا ساختند و منطقه حائل (بفر ستِت ) را بخاطر جلوگيری از تصادمات لشکريان خود ايجاد کردند.     

اکثرکشورهای تازه به استقلال رسيدهء جهان پيرامونی ( جهان سوم ) بعد از گسستن زنجيرهای استعماری بوجود آمده اند ، که در اکثر حالات مرزهای جغرافياوی اين کشورها با مرزهای ملی و فرهنگی شان مطابقت دارند. ولی افغانستان با جغرافيه کنونی نه در زمان زوال استعمار ، بلکه در اوج استعمارو توسط قدرت های استعماری بوجود آمده است. روشنفکر و صاحبنظر افغان دکتور ن. مسير درمورد چنين استدلال ميکند: « زمانيکه امپراطوری های بزرگ رو به انحطاط گذاشتند و مردمان مختلف که قبلا هم رعايای اين امپراطوری ها بودند ، خواستند دولت های ملی ويا حاکميت های ملی را تشکيل دهند، زبان مشترک ، سرزمين مشترک ، فرهنگ مشترک معيارهای اساسی در امر تعيين مرزهای سياسی اين دولت ها بوده اند. اين معيارها درعصر مبارزات مردمان جهان عليه استعمار ، اساس تشکيل دولت های مستقل و آزاد را ميساختند. جامعهء دولت هائيکه برمبنای اصول متذکره بوجود می آمدند ، اکثرا کثيرالمله نبودند و اگر بودند نبرد بخاطر تشکيل دولت های ملی ادامه پيدا نمود تا زمانيکه به تجزيهء دولت تازه بنياد می انجاميد. تجربهء پاکستان ، به پاکستان و بنگله ديش مثال برجسته اين امر است. ( 10)

اگرچه که بريتانيا بعد از شکست در سه جنگ با افغانستان بالاخره در سال 1919 در زمان اميرامان الله خان استقلال افغانستان کنونی را برسميت شناخت ولی بازهم سرحدات قبلا تحميل شده را بر افغانستان تحميل کرد. اين در زمانی است که بريتانيای کبير هنوز هم برنيم قاره هند ( هند ، بنگله ديش و پاکستان کنونی ) تسلط داشت.

لذا افغانستان کنونی مقطوعهء است از بريده های ملت يا « مليت های » گوناگون. درکشور ما بيش از 30 گروپ اتنيکی مختلف و بيش از صد قبيله زندگی ميکنندو به زبان های گوناگون تکلم می کنند و دارای خرده فرهنگ ها و عنعنات مخصوص به خود اند. اگرچه که اکثريت بيش از 90 فيصد مردمان افغانستان مسلمان اند ، ولی تکثر مذهبی درکشور موجود است. گرچه اکثر مردم افغانستان پيرومذهب حنفی اند ولی کتله عظيمی ازمردم کشور پيرو مذاهب شيعهء جعفری ، شيعه اسماعيليه و ساير فرقه های اسلامی اند. همچنان کتله کوچکی از ازپيروان مذاهب هندو ، سک و يهودی نيز از ديرزمانی در جغرافيهء امروزی ما سکونت دارند. لذا به قول مشهور افغانستان موزائيکی است از قبايل ، اقوام و مذاهب.

ب ـ ترکيب ملی در افغانستان :

از نقطه نظر ترکيب ملی افغانستان کشور اقليت های ملی است ( متاسفانه هنوزبنابر هر دليلی که باشد ، در افغانستان احصائيه گيری دقيق رسمی صورت نگرفته است و پرابلم « اقليت ها » و « اکثريت ها » نيز از همين جا ناشی ميشود.) . از يک سو بدنهء اصلی تمام مليت های ساکن افغانستان در بيرون از مرزهای افغانستان سکونت دارند. مثلا تعداد پشتونهاييکه در پاکستان وساير کشورهای خارج از قلمرو افغانستان سکونت دارند بيشتر از تعداد پشتونهائيست که متوطن افغانستان اند. در مورد ازبک ها، بلوچ ها ، تاجيک ها و ترکمن ها نيز همين امر صادق است. ( به استثنای هزاره ها و نورستانی ها ). اين از يک سو. از جانب ديگر هيچ يکی از «اقوام و مليت های » کشور بيش از پنجاه درصد کل باشندگان کشور را تشکيل نميدهند. ( اکثريت از نظر قانونی به رقم بالاتر از 50 فيصد گفته ميشود). ولی اينکه مثلا تعداد  باشندگان تاجيک تبار يا پشتون تبار افغانستان بيشتر از باشندگان ترکمن تبار است ، دال برآن نيست که مليت تاجک يا مليت پشتون اکثريت است و مليت ترکمن اقليت ، بلکه معنايش آنست که هر سه مليت ، اقليت اند. اين خصوصيات در تمام کشورهای جهان صرف در مورد کشورما و شايد چند کشور محدود ديگری صادق باشد. زيرا در اکثر کشورهای جهان ( کشورهای کثيرالمله ) بدنه ء اصلی باشندگان آن در خود کشور سکونت دارند. از جمله ء تمام کشورهای جهان ، دانشمندان افغانستان را هم از نگاه ساختار جغرافيايی و هم از نگاه ساختار قومی به کشور سويس مقايسه ميکنند. ولی کشور کنفدراسيون سويس صرف يک بعد ترکيب ملی افغانستان را دارد و از بعد ديگری با افغانستان کاملا متفاوت است. اينکه کشور سويس از اقليت های ملی يی تشکيل شده که بدنه اصلی آن ملت ها در بيرون از سويس اند ، با افغانستان شبه است. ولی در کشور سويس يک مليت ( ژرمن ها) اکثريت دارند به ارقام احصائيوی سال 2002 کشور سويس توجه فرمائيد :

نفوس کشور :  1،123605 نفر

ترکيب ملی :

جرمن ها :      % 65

فرانسوی ها :  % 18

ايتالوی ها :    % 10

رومانش ها :    % 1

ساير اقليت ها : % 6

 زبان های رسمی : جرمنی ، فرانسوی ، ايتالوی .

توجه بفرمائيد که ما به وطن استثنايی در اين کره زمين تعلق داريم ، لذا بايد راه حل معضلات ما نيز استثنايی باشند ! برميگرديم به اصل مسئله يعنی مسئله ملی و ريشه های آن در افغانستان و اينکه چگونه ، چه وقت و چرا مطرح گرديد؟ :

ستم ملی در افغانستان :

پيشينه مسئله : هم چنانيکه در بالا ذکر نموديم اين مساله در همه کشورهای کثيرالمله و دارای نظام طبقاتی موجود است. در جوامعيکه جامعه تا سطح ملت ـ دولت نرسيده باشد ورژيم های استبدادی ، شاهی مطلقه و توتاليتار مسلط باشند و حقوق مدنی انسان های باشندهء آن رعايت نگردد ، بصورت طبيعی مليت حاکم بر ساير مليت ها حاکميت ملی خويش را بالاجبار تحميل ميکند. اصل مسئله از نابرابری و عدم وجود « عدالت اجتماعی » سرچشمه ميگيرد، که افغانستان نيز نميتواند ازاين امر مستثنی باشد، مسئله ملی و مفردات آن يعنی تفوق طلبی ملی ، شئونيزم ، فاشيزم ويا حق طلبی ملی، حق تعيين سرنوشت ، خود اراديت ملی، احجاف و ستم ملی وغيره از همين جا ( سرنوشت ملت ) منبع ميگيرند. ستم ملی چون يکی از مقولات مربوط به ساختاروتشکل ملت است ، لذا بارملت را درخود حمل ميکند ، يعنی اين نوع ستم در ابعاد گونه گون، فرهنگی ، اقتصادی ، سياسی و اجتماعی ، از جانب ملت حاکم برملت های محکوم تحميل می گردد. حال می پردازيم به ابعاد و اشکال ستم ملی در جامعه افغانستان.

الف ـ در اداره و سياست :

1. ستم ملی در افغانستان با آغاز تسجيل نام رسمی کشور منحيث افغانستان همزمان است. چرا؟ شايد اين مسئله ضرورت به ارايه دليل و توضيح نداشته باشد زيرا همه دانشمندان و مورخان کشور و خارجی متفق القول خواهند بود که کلمه « افغان » از نقطه نظرتاريخی مربوط به يکی از قبايل قوم پشتون برميگردد و از نقطه نظر عملی نيز ساير اقوام افغانستان که پشتون تبار نيستند، تا هنوز هم خود را افغان نميدانند ( البته اين بدان معنی نيست که نويسنده ء اين مقاله نيز مخالف نام افغانستان است ). قابل تذکراست که همين سرزمين از بدو تاسيس حاکميت احمدشاه ابدالی الی زمان سلطنت امير عبدالرحمن خان بنام های خراسان ويا خراسان افغانيه نيز ياد ميشد. کلمهء "افغانستان" منحيث نام رشمی کشوردر عهد سلطنت امير عبدالرحمن خان  و حکومات بعد از آن تسجيل گرديد. درين رابطه در اکثر کتب تاريخی و بخصوص در افغانستان در مسيرتاريخ نوشتهء مورخ بزرگ کشور غبار ، در افغانستان در پنج قرن اخير نوشته فرهنگ و در تحقيقات استاد جاويد به تفصيل صحبت گرديده است. از جمله در کتاب « اوستا» از زبان شناس و دانشمند مشهور کشور دوکتور عبدالاحمد جاويد چنين ميخوانيم : « کلمه افغانستان به عنوان مسکن اصلی افغانان درتاريخ کشور ما ريشهء پيشينهء دراز دارد. اما به عنوان واحد سياسی از قرن نزدهم ميلادی متداول شده است.... افغانان نام عمومی برای کشورشان ندارند. اما افغانستان که محتملا نخست در ايران بکاربرده شده، مکرر در کتاب ها آمده است و اگر بکار رود برای مردم ان سرزمين نا اشنانيست...... در آثار دورهء شيرعلی خان و اميرعبدالرحمن خان گاه گاهی مملکت زيرعنوان افغانستان و خراسان نيزياد ميشده. قديمترين مواردی که نام افغانستان در شعر دری بکار رفته ازسرود های احمدعلی کهزاد است که می سرآيد :

ای کشور افغانستان         ای سرزمين باستان

مهد فروغ آريان             پاينده نامت جاودان

قديمی ترين جايی که در شعر پشتو کلمهء افغانستان را می بينيم شعر دوکتور مجاوراحمد زيار است که در سال 1303 در مجلهء وژمه زيرعنوان « ادبی وژمی » به طبع رسيده است. آنجا ميگويند :

شکلی تاتوبی دلوی افغانه            گرانه هيواده افغانستانه

زره د ايشيا جنت نشانه            گران هيواد افغانستانه » (11)

ميرغلام محمد غبار مورخ مشهورکشور در مورد نام افغانستان چنين مينويسد : « هنگاميکه شاه شجاع ابدالی پادشاه مخلوع افغانستان در پنجاب مقيم و برای تصاحب دوبارهء تاج وتخت با دولت سيکی پنجاب و حکومت هند بريتانوی داخل معاهدهء مشهورلاهور تاريخی 23 ربيع الاخر 1254 ق مطابق 26 جون 1838 م گرديد و متعاقبا مطالب خودش را توسط دوياداشت به ذريعه مکناتن انگليسی و مستر ( ويد) پوليتيکل اجنت برای گورنرجنرال هندوستان لارد اکلند فرستاد ، لارد مذکور درجوابيهء 16 اگست 1838 خودش راجع به مادهء سوم پيشنهادی شاه شجاع چنين نوشت : « اخلاص گزين به خوشی و رغبت مارا کلام به اين معنی منظور است که در ميان انگليس ها ومردم ولايات افغانستان چه از سپاه و چه از رعيت بدون مرضی و صلاح ان خاندان غزوعلی امری به وقوع نيايد» و ظاهرا اين اولين بار در مکاتبات رسمی و سياسی افغانستان و انگليس است که نام افغانستان در عوض خراسان دوره ء اسلامی ذکر و قيد گرديده است. متعاقبا معاهدهء قندهار مورخ 7 می 1938 بين شاه شجاع و مکناتن نماينده گورنرجنرال هند منعقد و بازهم اسم افغانستان در دو مادهء آن به قرار ذيل ذکرگرديده :  ماده سوم .... شاه محتشم اليه ( شاه شجاع ) گاهی احدی را از قوم واهل فرنگ در زمرهء نوکران منتظم و منسک نخواهند کرد و کسی را از اهل فرنگ اجازت استقامت به ملک افغانستان بدون اطلاع و استرضای سرکار انگليس اعطا نخواهد فرمود... ازين تاريخ به بعد است که رسما اسم افغانستان در مورد خراسان اطلاق و تا امروز نام کشور ما محسوب ميشود. (12 )

به نظرميرسد که اگرنام رسمی کشورخراسان ويا آريانا ( 13 ) می بود ، زمينهء بهتری برای هم جوشی مليت های گونه گون ساکن کشوربوجود می آمد. و بازگذاشتن کلمهء افغانستان منحيث نام رسمی کشور، رابطهء اين سرزمين را با فرهنگ چندهزارسالهء آن قطع ميکند و بخصوص بعد ازآنکه « کشور» فارس نام خود را به « ايران » تغيير ميدهد ( آنهم به موافقهء حکام وقت افغانستان ) که کلمه « ايران » کلمه معادل « آريانا » است واين چنان ميرساند که همه افتخارات فرهنگی آريانای کهن برای فارس ها بخشيده ميشود. اين اولين نمونهء ستم ملی است. يعنی اينکه مليت های ديگر افغانستان « هويت ملی » خود را دراين نام نمی يابند.

2 . غصب قدرت سياسی و حاکميت دولتی : غصب قدرت و حاکميت ، از طرف يک قوم و آنهم از يک قبيله و بعدا يک خانواده ( درانی ـ محمدزايی ـ آل يحيی ) نه تنها مليت های غير پشتون را با حاکميت بيگانه ساخت بلکه اکثر قبايل غير درانی قوم پشتون وبه خصوص غلجايی ها ( بعد از کودتای ثور از زمان امين ـ ترکی تا زمان دوکتورنجيب الله غلجی ها در حاکميت اند ) را در طول اين دونيم قرن به واکنش ها واداشته است. اگر به ساختار حکومت های افغانستان از آغاز دولت درانی ها الی سقوط حاکميت طالبان نظر بيافگنيم ، هميشه نه تنها رئيس دولت ( امير ، شاه ، رئيس جمهور، رئيس شورای انقلابی و اميرالمونين ! ويا هرنام ديگری که داشته اند ) هميشه مربوط به مليت پشتون ( به استثنای حکومت نه ماههء اميرحبيب الله کلکانی و حکومت بی ثبات و نام نهاد جهادی دردوران پروفيسور مجددی وپروفيسور ربانی) بوده است. و ترکيب کابينه         ( صدراعظم ووزراء )  نيز تقريبا ( به استثنای صدارت سيد نورمحمد شاه و صدارت سلطان علی کشتمند در زمان حکومت پرزدنت ببرک کارمل (14 ) ) هميشه از قوم پشتون بوده اند. هرگاه اگر يک نظر اجمالی به اعضای کابينه اين حکومت ها بياندازيم ، معلوم ميشود که کم ويا بيش از 70 % اعضای کابينه هميشه از مليت پشتون بوده اند. بخصوص مراجع قدرت يعنی وزارتخانه های ماليه ، خارجه ، دفاع ، داخله و امنيت ، تقريبا هميشه و ( استثناء در مقاطعی درحکومت اميرامان الله خان غازی ، اميرحبيب الله کلکانی و مقاطعی از حکومات مجاهدين ) دايمی در اختيار نمايندگان قوم پشتون بوده اند. بگذريم از اينکه برخی ازمليت های افغانستان مثلا هزاره ها ( و قسما ازبک ها و ترکمن ها ) حتی براساس قانون نا نوشتهء حکومات غيردموکراتيک وغير ملی افغانستان ، حق شموليت درکادر دپلوماتيک و ارتقا به درجات عاليهء افسری را نيز نداشتند. اين مسئله را که قبل از کودتای ثور از تمام مليت هزاره يک افسر برتبه جنرالی نداشتيم وبرعکس از ولايت پکتيا باوجود آنکه جوانان آن ولايت ازخدمات سربازی و مردم آن ولايت از پرداخت ماليهء دولتی نيز معاف بودند ، ولی تخمينا بيش از 40 % جنرالان از آن ولايت بودند ، چگونه ميتوان تفسير کرد؟ ! ( 15 )

خلاصه اينکه ، عدم سهمگيری عادلانهء ساير مليت های افغانستان با در نظرداشت درصد نفوس ايشان در حاکميت و دولت يکی ديگر ازمظاهرو نشانه های نابرابری ملی و موجوديت ستم ملی در افغانستان است.

ب ـ در ساحهء فرهنگی

3 ـ تبعيض و ستم مذهبی : ستم مذهبی يکی از اشکال ستم ملی است. اقليت های مذهبی افغانستان و بخصوص اهل تشيع ، هميشه مورد تحقير و ستم قرارداشته اند. بگذريم از قتل عام هائيکه در زمان اميرعبدالرحمن خان ( قرار احصائيه ثبت شده در بعضی کتب سياسی ـ تاريخی ، در زمان عبد الرحمن خان ، حدود 60 فيصد از مردم شيعه هزاره ، قتل عام ، يا از وطن اخراج ويا به غلامی و کنيزی درآمدند) ، حکومت حفيظ الله امين ، حکومت مجاهدين و حکومت امارت طالبان صورت گرفت. همينکه در قانون اساسی افغانستان صرف مذهب حنفی به رسميت شناخته ميشود ، معنايش جزتبيعض و ستمگری براقليت شيعه ، چيز ديگری نمی تواند باشد. (16) اگر بگوئيم که خلق هزاره علاوه بر رنج هزاره بودن ، رنج شيعه بودن را نيز کشيده اند، حرف درستی خواهد بود. درين نوع ستمگری برعليه هزاره ها، هم پشتونها ، هم تاجيک ها و هم ازبک ها سهيم اند. تبعيض مذهبی ويا ستم مذهبی جزيی از اجزای ستم ملی است.

4 ـ مسئله زبان

تبعيض زبانی و فارسی ستيزی :

آنچنانيکه گفتيم زبان با پيدايش انسانها بوجود آمده، يکی از ارکان اساسی « هويت ملی » را ساخته و در پروسهء تشکل اقوام و ملت ها نقش اساسی يی بازی ميکند. زبان جزيی از فرهنگ هرملت است و تاريخ فرهنگ هيچ ملتی را نميتوان از تاريخ زبان آن ملت جدا ساخت.

مردم افغانستان به بيش از 30 زبان و صدها گويش( لهجه) سخن ميگويند. ولی از متداول ترين اين زبان ها ، زبانهای فارسی ـ دری ، پشتو ، ازبکی ، بلوچی ترکمنی، پشه يی و نورستانی اند. بخش عمده ء  از زبانهای مردم افغانستان مثلا فارسی ، پشتو ، بلوچی ، زبانهای پاميری ، پشه يی و نورستانی وغيره از ريشه ء زبانهای ( هند و ايرانی ) ويا ( هندو اروپايی ) اند و بعضی ديگر ا ززبانهای گروه التايی هستند مثلا :  زبانهای ازبکی ، ترکمنی، قرغزی وغيره. همچنان در کشورما زبان هايی از سلسلهء گروه زبانهای سامی ( عربی ، سريانی و عبری ) نيز در گذشته بوده ولی بمرور زمان گويندگان آنها ، زبان اوليهء خود را از دست داده ويکی از زبانهای مسلط محلی ( پشتو، دری ، ازبکی ) راپذيرفته اند. حتی بخش عظيمی از ترکان متوطن افغانستان مثلا بازماندگان سلسله غزنوی ها ، سلجوقی ها ، افشاری ها و بشمول کرد های متوطن افغانستان ، نير در طول زمان ، دری زبان گرديده اند. زبان فارسی- دری يکی از معمول ترين زبان های منطقه است و به طور قطع بعد از زبان عربی مروج ترين وپرموخذترين زبان جهان اسلام بوده و هست. آنچنانيکه از سخنان ابن خلدون برميآيد ، فارسی ـ دری ، زبانی بوده برخاسته از خراسان قديم ، به طوريکه درهمين منطقه پرورده شده و اصلی اين زبان آنرا به اسم « دری » و « فارسی» خوانده اند. مثلا فردوسی پارسی و دری را مرادف هم آورده است :

بفرمود تا پارسی و دری     بگفتند و کوتاه شد داوری

«اعتقاد به نامهای دری ، فارسی و تاجيکی برای يک زبان چيزی است که در ورای آن خود حيله هايی را مينماياند.» (17)   « ... از اينکه بگذريم به شواهد بيشماری برميخوريم که شاعران سرزمين های خاوری يعنی افغانستان کنونی و ماورالنهر زبان خود را فارسی ناميده اند و شاعران سرزمين های باختری يعنی ايران و آذربايجان کنونی آنرا دری خوانده اند. چند شاهد از کاربرد فارسی دری در سخن شاعران و نويسندگان ما :

نبشتن يکی نه که نزديک سی            چه رومی ، چه تازی ، چه پارسی

فردوسی

ازخراسان بوشعيب و بوذر ، آن ترکی کشی    وان ضرير پارسی ، وان رودکی چنگ زن

منوچهری

شکرلله که تورا يافتم ای بحر سخا       از تو صلت ، زمن اشعار به الفاظ دری

سنايی

دُردری که خاطرخاقانی آورد       قيمت به بزم خسرو  والا برافگند

خاقانی

سخن گوينده پيرپارسی خوان     چنين گفت از ملوک پارسی دان

نظامی گنجوی

زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه       که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

حافظ

گرچه هندی در غدوبت شکر است        طرز گفتار دری شيرين تر است.

اقبال لاهوری

فارسی گويی ، دری گويی ورا

هرچه ميگويی بگو ...

بهرمن تنها زبان مادری است

همچو شير مادر است

بهر آن تشبيه ديگر نيست ، نيست

چونکه مهر مادر است

لايق شيرعلی    (18)

درين رابطه که زبان دری از خراسان زمين ( بيشترين قسمت خراسان باستانی شامل جغرافيهء افغانستان کنونی است ) برخاسته و بعدا سفر فارس را در پيش گرفته و در آنجا فارسی ناميده شده است همه دانشمندان زبان شناس ايرانی بدان متفق اند. بخصوص استاد دوکتور پرويز ناتل خانلری در زمينه بيش از همه تدقيق ، تحقيق و تاکيد می نمايند.

«عدهء براين باور اند که : زبان فارسی دری 2500 سال پيشينه تاريخی دارد. در ابتدا زبان گفتار ، جنوب غرب ايران قديم بوده و بعد ها يعنی در حدود هزار و پنجصد سال زبان گفتار و حدود هزار يکصد سال زبان نوشتار گرديده است. اين زبان ادامه پارسی باستان که پسان ها درتشکيل آن گويش های سغدی و ديگر گويش های خراسان تاثير ميگذارد.... و همزمان با آن زبان نوشتار را از پهلوی که ادامه ء مادی پارسی باستان است، تاثير ميگيرد و بعد ها زبان نوشتار را از عربی ميگيرد ....

 تحقيقات زبان شناسان ايران ، افغانستان ، و تاجکستان در سال های اخير نشان ميدهد که زبان فارسی دری پيش از يورش تازيان در نواحی بلخ ، مرو ، خوارزم ، سمرقند و بخارا موجود بوده است و رواج داشته است. يعنی زادگاه اصلی و خواستگاه زبان فارسی دری بايستی نواحی بلخ ، تخار ، سمرقند و بخارا و بدخشان بوده باشد  اکثريت به اتقاق پژوهشگران و زبان شناسان همين نظر اخير را تائيد ميکنند.) ( 19 )

زبان فارسی دری ، بنابر قول دوکتور جاويد و نجيب مايل هيروی در عهد سامانيان (تاجک تبار ) جای زبان تازی را منحيث زبان رسمی گرفت. در روزگار غزنويان ( ترک تبار ) فارسی زبان ادبی کشور گرديد. در دوران غوريان( تاجک تبار) رونق بيشتر يافت. در عهد لودی ها ( پشتون تبار ) به زبان اداری تحصيلی و رسمی هند مبدل گرديد. نقش تيموريان هرات و بابريان (بازماندگان ثلاله ء چنگيز مغول واميرتيمور گورگان) در انکشاف زبان دری چشمگير است. در عهد سلجوقيان( ترک تبار ) و شيبانی های ( ازبک تبار ) اين زبان در آسيای صغير گسترش داده شد. يعنی ساحهء نفوذ زبان فارسی موازی به ساحه جغرافيايی آريانای کبير است که از قفقاز تا تبت ، از اناتوليه و سواحل دانيوب تا بحرهند ،  خليج فارس و تمام خراسان زمين را در بر ميگرفته است. ( 20 )

موجوديت شاعران و سخنوران و دانشمندان بزرگی چون رودکی سمرقندی ، ( ازبکستان امروز ) حافظ شيرازی ( ايران امروزی ) ، نظامی گنجوی ( آذربايجان امروزی ) ، عمر خيام نيشاپوری ( ايران امروزی ) ، کمال خجندی ( تاجکستان امروزی ) ، مروزی ( ترکمنستان امروزی ) ، جامی هروی ، زهير فاريابی ، مولانا جلال الدين بلخی ( افغانستان امروزی ، ميرزا عبد القادر بيدل ( هندوستان امروزی ) ، علامه اقبال لاهوری ( پاکستان امروزی ) ، ابوالقاسم فردوسی ، فارابی ، ابوعلی سينا بلخی ، ترمزی ، بيهقی ، غزالی ، سيد جمل الدين افغانی ، رحمن بابا ، پيرروشان و صد ها نويسنده ، شاعر و دانشمند ديگر که بزرگترين آثار خود را بزبان فارسی آفريده اند ، گويا و سند صريحی بر فرا منطقوی و فراقومی بودن زبان فارسی ميباشد. با وجود آنکه در جغرافيای سياسی منطقه از روزگاران قديم تا اکنون تغييرات فراوانی بوجود آمد و از يک آريانا ويا بعدا از يک خراسان چندين کشور با محدوده های جغرافيايی جديدی ساخته شده است ولی هنوز هم با وجود همه دشمنی ها و فارسی ستيزی های بعضی از حکام اين ممالک ، ساحه ، نفوذ زبان دری ـ فارسی ، جغرافيای سياسی چندين منطقه را در می نوردد. اينکه بعضی ها ( از روی تعصب ) زبان فارسی را در افغانستان به تاجيکان نسبت ميدهند ، منطقی و درست به نظر نمی آيد. چون بسيار واضح است که نه همه تاجيکان فارسی زبان اند ( مثلا تاجيکان پاميرات ، اقوام پشه ای ، اقوام صافی وغيره ) و نه همه  فارسی زبان تاجيک مثلا اقوام هزاره، قزلباش ها ، تيموری ها ، سلجوقی ها ، غزنوی ها ، محمدزايی ها وغيره.(21)

درطول بيش از يک هزار سال در کشورما قبايل مختلف چون تاجک ، مغول ، ترک ،ازبک و پشتون ( درانی ها ) حکومت کردند ولی همه اين قبايل حاکم فرهنگ خراسانی و زبان فارسی را پذيرفتند. و در راه رشد اين زبان کمک کردند. اگر از گذشته های دور بگذريم در عهد حاکميت قبايل پشتون تقريبا همه شان زبان فارسی را منحيث زبان رسمی ، لشکری و کشوری پذيرفتند و تا زمان محمد نادرشاه وضع به همين منوال بود. در ذيل به چند نمونه آن اشاره ميکنيم :

( به قول عبد الحی حبيبی مورخ شناخته شدهء کشور ، ميرويس خان هوتک ، اولين زعيم دولتی پشتونها در جرگه اقوام قندهار که او را ميخواستند به پادشاهی برگزينند ، شعر بلندی به مقطه زيرين خواند :

 نه خدمت نمودم که شاهی کنم

به تختی شهی کج کلاهی کنم

برنشان رسمی دولت احمدشاه درانی شعر زيرين آذين بسته بود:

حکم شد از قادر بی چون به احمد پادشـــــــــاه

سکه زن بر سيم و زر از پشت ماهی تا به ماه (22 )

اينکه تيمورشاه به زبان دری شعر ميگفت و حتی شاه شجاع الدوله اشعار زيبايی به زبان دری سروده است ( مرغ سحر تو گم شوی يار به اين بهانه رفت... الخ ) و زبان دری زبان دربار همهء حکام، اميران و شاهان ( به استثنای طالبان ) پشتون تبار فارسی بوده و حتی اکثرا خود به زبان پشتو يا تسلط کافی و يا حتی بلديت نداشتند. ( بشمول اعليحضرت محمد ظاهر شاه ) ضرورت به ارايه اسناد و دليل ندارد .  وباز اينکه بخش عظيمی از پشتونهای شهر نشين و تحصيل کرده يا دو زبانه شده اند و يا اصلا زبان پشتو را فراموش کرده و دری زبان شده اند نيز جای بحثی ندارد.

منظور از ارائهء فاکتها و اسناد فوق اينست که زبان فارسی دری در طول بيش از يک هزاره ، زبان فراقومی ، فرامليتی ، فرامنطقوی ووسيله ارتباط و تفاهم درميان مردم خراسان زمين و افغانستان کنونی بوده است. تاريخ فارسی ستيزی در منطقه به زمان استعمار و بخصوص کشيدن پای انگليس ها به نيم قاره هند و رسيدن پای روس ها به آسيای ميانه برميگردد. انگليس ها بخاطر برهم زدن همبستگی  ميان مردمان هند کوشيدند تا اولا فارسی را به اردو و بعدا به زبان خود شان يعنی زبان انگليسی معاوضه کنند. و روس ها نيز زبان فارسی را در آسيای ميانه به گوشه رانندند و به جای ان زبان روسی را مروج ساختند. اينکه چرا چنين کردند بحث جداگانه ديگريست!

اما فارسی ستيزی و پشتونيزه کردن افغانستان و دامن زدن به تعصبات زبانی مثل ساير امراض اجتماعی ديگر مولودهء حاکميت نادرخان است. غبار در جلد دوم تاريخ خود چنين مينويسد : « دولت خاندان نادر شاه برای جلوگيری از اتحاد ملت ، قضايای اختلاف زبان ، مذهب ، نژاد و منطقه را پيش کشيد ، تحريک نموده و آتش زد. از طرف ديگر برای افروختن کينه و رقابت بين مناطق مختلفه کشور ، سياست تبعيض را در پيش گرفت و هم در اغتشاشات داخلی در کاپيسا و پروان و قطغن و بلخ قصدا پشتونها را برضد دری زبانان و ترکی زبانان تشويق نموده و به کشتار و تاراج واداشت. چنانکه در اغتشاش پکتيا دری زبانان هزاره  وغيره را برضد پشتوزبانان سوق کرده بود » . «23»

نادرخان ، هاشم خان ، شاه محمود خان و داود خان مقارن جنگ دوم جهانی و پيشرفت های آلمان هتلری به تفکرات نژادی و   ( آريابازی ) گراييدند وکمر به پشتونيزه کردن افغانستان بستند و به قول مورخ افغانستان در پنج قرن اخير ، مير محمد صديق فرهنگ ، بلافاصله به تدوير کورس های پشتو دست زدند و دستور دادند تا تدريس درمکاتب از فارسی به پشتو تحويل شود و بدين ترتيب به ده ها سال تعليم وتربيه فرزندان کشور را به عقب کشيدند. آنها به اين هم بسنده نکردند و کوشيندند تا مساله برتری زبانی را قانونی سازند. لذا در پيش نويس قانون اساسی سال 1343  کوشيدند تا صرف زبان پشتو را بحيث زبان رسمی کشور قيد کنند ، ولی زمانيکه به مقاومت شديد وکلای فارسی زبان و ازبک زبان کشور در لويه جرگه مواجه شدند مجبور گرديدند تا رسميت زبان دری را نيز بپذيرند. بخاطر جبران اين شکست چنين موادی را در قانون اساسی افزودند :  فصل اول مادهء سوم :  « از جمله زبان های افغانستان پشتو و دری زبانهای رسمی می باشند » . و بعدا در مادهء 35 چنين می آيد :      « دولت موظف است پروگرام موثری برای انکشاف و تقويه زبان ملی پشتو وضع و تطبيق نمايد. » از همين جاست که تبعيض زبانی رسميت پيدا می کند ، پشتو تولنه ساخته می شود ، مرکز تحقيقات زبان پشتو بميان می آيد، کورس های پشتو تدوير می يابد و اموزش زبان پشتو برای مامورين دولت اجباری و ترفيعات نوبتی مامورين بسته به ياد گرفتن و حاضری درکورس های پشتو ميگردد. مکاتب خاص چون ليسه رحمان بابا و ليسه خوشحال خان فقط برای پشتو زبان قبايل اينطرف و آنطرف خط ديورند افتتاح ميگردد و حتی در بعضی از مناطق کشور به بهانهء انکه مردم ان محلات گويشهای متفاوت یا گويش ستندرد زبان فارسی دارند، مکاتب ابتدائيه ومتوسطهء آن محلات را در حاليکه مردم آن محلات فارسی زبان اند، جبرا به پشتو ساختند؛ که از مجله ميتوان از ولايت بدخشان و جاهای ديگری نام برد. رتب نظامی ، علمی و اکادميک به پشتو برگردان ميگردد. ( 24 ) و نام های پشتو بر بعضی مناطق کشور ( مثلا به عوض سبزوار ، شيندند و به عوض قزل قلعه شيرخان بندر ) وغيره گذاشته ميشوند. و برعکس مطابق اين قانون اساسی سايرزبان های ملی کشور حيثيت ملی بودن خود را  ازنگاه قانونی از دست ميدهند .عملا گويندگان ساير زبان های کشور مثل ازبکی ، ترکمنی ، بلوچی وغيره از حق طبيعی آموزش به زبان مادری محروم ميگردند.

البته اين همه تلاشها و سياست های تبعيضی به تقويه زبان ملی پشتو نيانجاميد ، ولی صرف راه رشد طبيعی زبان دری و ساير زبانهای ملی کشوروازجمله زبان ملی پشتوی کشوررا نيز سد کرد. اين سياست ها کم و بيش با وجود تغيير رژيم به جهموری و رژيم های بعدی الی سقوط سلسله طالبان ادامه يافت.

امارت طالبان عصبيت قومی و فارسی ستيزی را به اوج خود رسانيد. طالبان دراين راستا، دستان هاشم خان و محمد گل خان مهمند را از پشت سر بستند. ايشان چون محمد گل خان با آتش کشيدن ده ها هزار جلد کتب دست نويس و چاپی زبان فارسی دست يازيدند وبخش عظيمی از ميراث های فرهنگی تمام کشور را به خاک يکسان کردند. آنها در کابل ، هرات و مزارشريف حتی لوحهء دوکانها را ازفارسی به اردو تغيير دادند و ده ها عمل  قبيح ديگر را مرتکب شدند. و تا آنجا که حتی يونسکو در 23 نومبر سال 1998  برعليه سياست فارسی زدايی طالبان اعتراض نموده و دبيرکل يونسکو طی مصاحبه با راديوی بی بی سی گفت که « طالبان عملا و قصدا تبعيض زبانی را دامن ميزنند..... بيش از 90 % نشرات طالبان به زبان پشتو است... در حاليکه زبان های رسمی افغانستان دو زبان فارسی و پشتو است... » . .

طالبان کتابخانه ناصرخسروبلخی را که شامل پنجاه هزارجلد کتاب بود در پلخمری به آتش کشيدند و به اينهم بسنده نکرده به جنايت هولناک تر ديگری که عبارت است از بين بردن آثار فرهنگی و تاريخی کشور در موزيم ها و تخريب مجسمه های بودا در باميان ، منحيث شنيع ترين جنايت فرهنگی در تاريخ بشريت ، دست زدند.

ذکر مطالب فوق به معنی آن نيست که زبان فارسی بر زبان پشتو ، يا ازبکی  ويا کدام زبان ديگر ملی کشور برتری دارد . و هرزبان حلاوت و زيبايی خود را دارد و نيز بدان معنی هم نخواهد بود که خلق برادر پشتون مسئول اين همه تبعيض فرهنگی در رابطه به فارسی ، فارسی زبانان و ساير زبان های ملی کشور بوده است. بلکه اين حکام مستبد و عظمت طلب بودند که بخاطر بقای خود تخم نفاق ملی ،مذهبی و زبانی را در ميان مردم ما کاشتند  وچنين پاليسی را نسبت به فرهنگ و زبانهای مردم ما روا داشتند. آنها نه تنها به رشد طبيعی زبان دری صدمه زدند ، بلکه جلو رشد طبيعی زبان پشتو را نيز گرفتند . اين دو زبان ملی کشور ( که از يک ريشه و يک خانواده اند ) فقط در کنار هم چون خواهر و برادر ميتوانند رشد کنند نه يکی به زيان ديگری و اما " فراگرفتن زبان در پی نياز است ، در سطح کشور زبانی اقبال و شايستگی ، زبان علمی و زبان مشترک را می يابد که به نياز های سياسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، علمی و تمدن مدرن ( تکنالوجی امروزی ) پاسخ دهد." (25 )

بطورخلاصه : تبعيض زبانی يکی ديگر از اشکال ستم ملی است. اين مسئله يکی از عوامل کند شدن  تکوين پروسهء« ملت ـ دولت » شدن در کشور نيز هست.

به نظر من راه حل اين مشکل در قدم اول در آن خواهد بود که در قانون اساسی آينده کشور مسايل ـ زيرين تسويد و تصويب گردد:

- تمام زبانهای مروج درکشور بحيث زبانهای ملی افغانستان اعلام گردد.

ـ سه زبان عمده کشور ، فارسی ، پشتو وازبکی بحيث زبان های رسمی کشور برسميت شناخته شوند.

ـ دولت خود را به رشد متوازن همه زبان های ملی کشور مکلف بداند.

ـ حق آموزش به زبان مادری برای همه اتباع کشور تضمين گردد.

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من