نجات از شر یاغیان قبیلوی ، با نظام فدرالی ممکن است !! .
« یا غیگری به مقاومت ملی تبدیل می شود ».
« کرزی »
ل . کریمی استالفی .
حرف درد آور و نا پسندی که از تِه دل رئیس جمهور ما زیرکانه بزبان برآمد ، زنگ خطر دیگریست ، که ملت را به بسیاری از مسائل پشت پرده و بحران آفرین ،هوشدار می دهد .
بگفتۀ آقای کرزی : « یاغیگری به مقاومت ملی تبدیل می شود . » جُمله ی واضح و پوزکنده .
هرگاه با تعمق ، مورد غور و ارزیابی قرار گیرد ، باین نتیجه میرسیم که جناب کرزی در قبال مسائل حاد کشور بیتفاوت بوده ، و مملکت را بطرف بحران های غیر قابل تصورسوق خواهد داد .
آقای رئیس جمهور درین اظهار نظر خواسته با دو هدف .
1 ـ در کوتاه مدت ، عنوان « شخصیت ملی » را کمایی کند .
2 ـ در دراز مدت ، حافظ بقای خود و حواریونش گردد .
وی آخرین تلاشهای خود را بخرچ می دهد ، تا خود را در جامعه ، بیک زعیم ملی غیر وابسته معرفی ، و بدلها عزیز سازد . و ازین طریق بتواند بدون دغدغه ، قبیله سالار و دست پروردۀ خود را از همین اکنون ، با برزگ سازی ها ، بالای ملت تحمیل ، و بعد از تکمیل چار سال آینده ، که به احتمال قوی سیستم ریاستی جای خود را به سیستم صدارتی عوض خواهد کرد ، آقای کرزی بحیث صدراعظم با صلاحیت انتصاب و رویکار آید .
اما ؛ در دراز مدت قبیله گرایان سنجیده اند که ، با کنار رفتن آقای کرزی ، حصار گروپ مافیایی که صاحب ملیارد های دالر شده اند ، نیز متزلزل ، و فرو خواهد ریخت . و بسیاری از آنها بمحکمه کشانیده خواهد شد .
احیاناً اگر او نتوانست با این ترفند ها ، نه خود را در دلها عزیز سازد و نه جانیشن خود را بر ملت بقبولاند ، از همین حالا به مردم و دولت های ذیدخل در افغانستان گوشزد می کند که ، با ختم میعاد ریاست جمهوری ، اگر خواسته هایش قبول نشود ، به القاعده و طالبان می پیوندد ، و با پیوستن خود این یاغیگری را به « مقاومت ملی » تبدیل می کند .
سوگمندانه باید گفت : که قضاوت جناب رئیس جمهور ، بسیار شتاب زده و نا خوشایند بوده ، نمیداند که کلمۀ « ملی » در برگیرندۀ تمام اقشار جامعه می باشد . در حالیکه این یاغیگری صرفاً و صرفاً مربوط به اقلیتی از یک قوم ، و یک سمت می باشد ، و متباقی هرگز شامل این پدیده شوم نخواهند شد .
بناً ، بمنظور نجات از پدیدۀ شوم و ویروس یاغیگری ، که ناجوانمردانه قدم بقدم آنرا از جنوب به شمال می کشانند ، و دامن سفید ش را می خواهند آلوده بسازند . بهتر خواهد بود برای سیستم حکومت فدرالی ، الی تکمیل میعاد ریاست جمهوری ، از همین اکنون آمادگی های لازم گرفته شود .
بارها عرض کرده ام و بار دیگر میگویم : من در آن پله ای قرار ندارم که پند ، اندرز ویا نظریات فیلسوفانه ای ارایه بدهم ، اما وظیفهء ایمانی ووجدانی خود ، بنام یک فرد افغانستانی می دانم ، تا درین لحظات بسیار نازک و فاجعه آفرین ، که هیولای نا هنجاری ها ی یک طبقۀ خاص در وطنم بیداد می کند ، صدای قلب خود را ، هم صدا با ملیونها انسان سرزمینم به گوش دست اندر کاران سیاستهای کاذبانه قبیلوی برسانم .
گر چه بعد از سقوط امارت جهل طالبانی ، و استقرار حکومت آقای کرزی ، دانشمندان وقلم بدستان ما همه سخن از انتقاد گفتند وسخن از راه حل کم ، مگر زمان آن نرسیده که علی الرغم تمام نا بسامانیها بخود آئیم وکمی خرد مندانه تر ، علمی تر ومنطقی تر برای مردم عذاب کشیده ووطن بلا دیدهء خویش از بدبختیها ، راه نجات را جستجو کنیم ، اگر ما نا باوریها ، نا برا بریهای دیروز را با بد گمانیها و استخوان شکنی های مخالفین عقیده وی امروز ، اضافه کنیم ، حاصل آن جز « مصیبت » چیز دیگری نمیشود و هرگز قادر نخواهیم شد تا بر مشکلات عظیم اجتماعی ودشواریهای ناشی از جنگ های ظالمانۀ طالبان و « نیو طالبان » غلبه کنیم .
در این مقاله میخواهم روی حل یک مسالۀ اساسی ، که همیشه در ذهنم پرو بال می زند ، ابراز نظر نمایم .
آیا واقعاً در صورت فدرالی شدن ، کشور بسوی تجزیه می رود ؟ .
در حقیقت که نه .... درد مردم را کسی عمیق درک می کند ، که درد دیده باشد ، جهان امروز تابع یک سلسله واقعیت ها شده ، انسانها باید برای فردا های تابناک و نسلهای آینده خود طرحها ونقشه های بسیار عالی وارزشمندی را تصویر کنند ، در کشور ما لازم است تا در قدمه اول یک انقلاب ریشه ای هم در روابط اجتماعی و هم در اندیشه ها انجام پذیرد ، تا کاملاً بد گمانی ها از بین برده شود ، آنجاست که نقشه ها و طرحها بصورت درست تطبیق میگردد . ما باید بدانیم که فدرالیزم چی را از ما میگیرد و در عوض چی را بما می دهد ؟ .
چاره ای نیست ، جز اینکه خود مان دست بکار شویم و برای فردای عاری از همه محرومیت ها ، منطقی باندیشیم که چطور زندگی انسانی را در جامعۀ فقر زده و به غم فرو رفتهء خویش بسازیم .
در این اواخر گروه عظیمی از پژوهشگران ، تحقیقات فراوانی در باره فدرالی شدن کشور انجام داده اند ، و بیقین که یکی از را ه های خوشبخت ساختن جامعه ، پیاده شدن سیستم دموکراتیک فدرالی در کشورمی باشد .
در حکو مات فدرالی ، قبیله سالاریها ، جای خود را به انسان سالاریها می سپارد ، نا برابر یها در مقابل برابریها زانو خم می کند ، اعتماد ملی ، عدالت اجتماعی و حقوق شهر وندی تأمین میگردد . مردم حاکم سرنوشت خود می شوند ، اشخاصیکه از طرف مردم انتخاب می شود ، یک حرکت سازندگی و قدرت اجتماعی را ایجاد و احساس مسوولیت بیشتری می کنند ، هر قوم احساس آزادی فردی در خانه خود ، در بین قوم خود کرده ، احساس ذلت واحسا س اقلیت رخت می بندد ، بانشاط و غرور، احساس کرامت انسانی می نمایند ، رقابت های سالم بین ایالات در نو ساز ی آغاز می یابد ، اندیشه های تاریک و عقیده های برتری قومی ، تصفیه قومی ، حاکمیت مطلق قبیلوی ، اجباراً بالای اقوام دیگری تطبیق نمیگردد .
وقتأ که حکومت فدرالی این همه زیبایی ها را هدیه ، و در مقابل زشتی ها یی را از ما میگیرد ، در حالیکه در تمام کشور های دنیا سخن از تحولات شنیده می شود ، پس ما چرا از تحول و تکامل گریزان باشیم .
برخی آئینه را بر عکس گرفته صورت شانرا نمی بینند ، فکر می کنند گناه از آئینه است و تصور شان براین است که ، اگر سیستم فدرالی در کشور پیاده شد ، ولایاتی که از ناحیۀ فرهنگی ، اقتصادی عقب مانده و گرایش های فکری ، مذهبی و سیاسی متفاوتی از بیگانگان در سر دارند ، بطرف فقر رفته ، و ولایاتی که دارای همه چیز هستند ، اگر عدم تعاون بوجود آید ، کار بکجا خواهد کشید ، روی این نظریه و هراس ، نظام فدرالی را رد و تجزیه ء کشور را عنوان می کنند ، که این یکی دیگر از اشتباهات غلط آنهاست .
در کشوریکه فدرالیزم بر بنیاد علمی ومنطقی استوار گردد ، سه ارگان با اهمیت ، ارتش ، خارجه و اقتصاد در انحصار دولت مرکزی قرار داشته باشد و از طرف شورای متشکل از نمایندگان با صلاحیت ایالات در حکومت مرکزی رهبری شود ، هیچگاهی نه فقر نه تجزیه نه جدایی بار می آورد ، بلکه نزدیک شدنها ، صمیمیت ها و رفاه عامه را نوید بخش می بخشد .
تاریخ نشان می دهد که بسا از کشورها ، منجمله هندوستان قبل از استقرار حکومت فدرالی ، با درگیری ها خونین به قسم ملوک الطوایفی و شهزاده نشین اداره می شد ، اما با پیاده شدن نطام فدرالی می بینیم که ، سرتا سر کشور هندوستان در یک اتحاد وهمدلی ، تحت لوای حکومت فدرالی بسوی تمدن رفته ، مردم آن سرزمین با عشق و وطنپرستی ، زندگی می کنند .
رد کنندگان سیستم فدرالی در حقیقت حیات سالمی برای جامعه ما نمی خواهند ، در حالیکه 90 در صد کشور های جهان به سیستم فدرالی اداره می شود ، نه بطرف فقر رفته اند ، ونه بطرف تجزیه .
به نظر فدوی ، اگر نماینده گان ایا لات خود مختار ، در سر نوشت کل کشور ، شرکت مساویانه ، بدون در نظر داشت مسایل اقلیتی و اکثریتی ، قومی ، نژادی ولسانی داشته باشند ، ومرجع عالی تصمیم گیری کل کشور ، ناشی از اختلافات ایالات در سطح مشارکت را دادستان کل (ستره محکمه ) داشته باشد ، به یقین که بهترین راه حل برای پایان دادن به مشکلات کنونی کشور، همانا نظام فدرالی بوده میتواند وبس ، مشروط براینکه شخصیت حقوقی کشور فدرال در مسایل بین المللی باید دولت مرکزی شناخته شود .
مشارکت و رقابت های سالم ، مشروعیت حکومت مرکزی را بالا برده ، و توده های ملیونی مردم زحمتکش از تحت سلطهء یک نظام خاندانی ، یا یک قوم خاص نجات می یابند ، و زمینه نظارت مستقیم تمام اقوام در انتخابات نیز فراهم میگردد .
در اخیر قابل یاد آوری می دانم که ، باید تفاوت ها ، حساسیت ها ، قومیت ها ، خصوصیات منطقوی ، زبانها ، فرهنگ ها را در ایجاد حکومت فدرالی ، با دید فراخ علمی ومنطقی در نظر بگیریم ، زیرا هیچ قومی در شرایط کنونی حاضر نمی شود ، تا تمام افتخارات ، آرامش و اندوخته های تاریخی وفرهنگی خود را بدست یاغیان یغما گر بسپارند .
لازم است گفته شود که ، فرهنگ تمام مردم افغانستان یک قسم نیست ، بعضی خواهان « ساختن » اند ، و بعضی خواهان « سوختن » ، آنهایکه خواهان سوختاندن اند حق ندارند تا دست آورد ها ودست داشته های دیگران را چون تندیسه بودا منهدم سازند ، همین اکنون می بینیم ، خرد ورزان مکتب می سازند ونابخردان مکتب می سوزند ، تفاوت از کجاست تا بکجا .
در خاتمه بعرض می رسانم که : اگر پیاده شدن سیستم دموکراتیک فدرالی باثر پافشاریهای قبیله سالاران در کشور تحقق نپذیرد ، پس تکلیف مردمی که سالها به زنجیر اسارت سنت های قبیلوی بند هستند چه خواهد شد ، یا برای همیشه از آرمانهای انسانی شان چشم پوشی کنند ، یا به ذلت ابدی تن دهند .
*بیائید با عقل سلیم و تفکر عمیق ، تمام قدرت خود را برای مقابله با آنچه که امروز ما را از هم می پاشد آماده کنیم ، قلمهای خود را از تهمت ، تحریک احساسات ، تحریف و ناسزا ببندیم ، و آنرا شمشیر گونه در راه تأمین امنیت وعدالت اجتماعی و بر ضد اندیشه های پوچ قبیله گرایی بکار گیریم ، تا خدا بخواهد ، جلو ویروس یاغیان دولتی وغیر دولتی را از دامان پاک سر زمینهای پدری مان گرفته و نگذاریم قدم های نا پاک آنها امنیت نسبی ما را اخلال ، آتش جنگ را برای نسل کشی در خانه های ما شعله ور سازند . بااحترام

