تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
سوگ نامه نویسنده: - ۱۳۸٩/٢/۱٦


 سوگ نامه


چند روز است، که ازوفات استاد بزرگوارم اطلاع یافتم وتاهنوز یاد وخاطره هایش مغز واستخوانم را می سوزانند. استاد برای من تنها معلم مکتب نبود،بلکه مانند پدردرآموزش وپرورش من وهم قطارانم می اندیشد.متولی ولیاستاد عبدالله بیگ خان ، اواخیر سالهای تعلمی برای من وهم قطارانم مسؤلیت پرورش،آموزش وحفظ جانمان را نیز بدوش داشت. برعلاوه آن شکم گرسنه مان نیز در مهمان خانه استاد سیر میشد.خبر مرگ استاد بعلت نرسیدن به موقع نزد پزشک ، سوزیست که غیرازناله وفریاد چاره دیگرنداریم زیراسده هاست که مردم درواز بعلت نبود دوا ودرمانگر رنج میکشند وجان میدهند .

درداکه خدمت گذار بزرگ عرصه معارف وحفظ مال وجان مردم محل ،نابهنگام مردمش را رها کرد وجایش را برای ابدخالی گذاشت. گرچه لایق می گوید :

«گرخردمندی روداینبار از روی زمین          بازآرد مادرتاجک خردمند دیگر»

 استاد عبدالله بیگ خان از جمله استادان ورزیده ،بادسپلین وممتاز بود، شاگردان خوب، با ایمان ، وطن دوست ، عدالت خواه وحق طلبی را پرورش و به جامعه تقدیم کرد ، که بسیاری از ایشان درسخت ترین حالت  ودوره تاریک خلقی ها به پولیگونهای اعدام وبادستان ترورستان شب پرست  شهید شدند وباقیماند شکرالجمدالله زنده ودرخدمت میهن قراردارند .

خدمات شایسته استاد را مردم علم دوست وهنر پروردرواز،هرگزازیاد نخواهند برد. او از زمان ورودش به صفت آموزگار به مکتب متوسطه فطرت درواز، که هنور به لیسه ارتقأ نکرده بود ، ریاضی، فزیک والجبرتدریس میکرد و زحمت زیاد می کشید تا شاگردانش ازعلوم عملی بهره مند شوند.

به همه اهل معارف معلوم است در کشور ما استادان ریاضی وفزیک سخت گیر بودند که استاد نیزازجمله آنها بود، ولی درنهایت انسان نیکو ، خوش خلق وخوش اخلاق بود. من برای شما عزیزان اینجا چند داستان کوچک از خاطراتم را می نویسم وامید وارم کاری را در راستای بیاد ماندن وامانت داری کرده باشم:
1-  صنف 7 بودم ودرکلاس جایم پهلوی پنجره بود ، دریکی ازروزهای گرم تابستانی که استاددرس ریاضی میداد ، درفکر وخیال غرق شدم . استادم کوشش کرده که توجه ام رابه خود جلب کند ولی من در بحر خیالات بیشتر رفتم. استاد که همیشه سروکارش با تباشیر وتخته پاک بود وعادت داشت همیشه خودش تخته را بعداز حل معادلات پاک کند ، یعنی برعکس دیگر معلمان که توسط شاکردان این پاک کاری را انجام میدادند با همان تخته پاک دست داشته اش بالای شانه هایم نواخت واز غفلت بیرون شدم ، دیدم که از جبین استادعرق می ریخت ، آنگاه متوجه شدم که استاد هرچه که  برایم گفته هدرشده است.
استاد عبدالله بیگ خان بعداز یک دوسال روش خود را 180 درچه تغیر داد : چنان با محبت وبا نرمش وملایمت الجبر تدریس می کردند که گوی همان استاد عبدالله بیگ خان چند سال پیش نست، تغیر روش شان به محبوبیت استاد افزود و تمامی ما دیگر اورا بیشتر از پدر دوست داشتیم .

 روزی در جمع عزیزان حضور داشت وبرایمان درس اجتماعی میداد، یکی از دوستان پرسید : استاد ما پیش از این که به لیسه شامل شویم از شما ترس داشتیم وشنیده بودیم ، که معلم سخت گیر هستید، چطور شده که از شما کرده استاد مهربانتر ،ملایم وبا محبت  نداریم؟

 استاد با یک خنده با مزه چنین فرمودند: من دوسال پیش درقریه اوبغن از محل "وشنی شار" می گذشتم ، که بطورناگهانی صدای خواهری بگوشم آمد که با یک خواهر دیگر می گفت :

همان معلم عبدالله بیگ که بچه  های مکتب ازش می ترسند همین است. همان جا وهمان دقیقه تصمیم گرفتم روشم را در تدریس وآموزش وپرورش بچه ها تغیر بدهم ، درنتجه باتغیر شیوه برخوردم باشما عزیزان هم خودم لذت میبرم وهم شما بیشتر به آموختن علاقه پیداکردید ؛ از این بابت خیلی خیلی خوش حالم...
 2 - فصل خزان بود ، در صحن مکتب امتحان الجبر داشتیم .عبدالله بیگ خان که معلم این مضمون بود با دقت از ما نظارت می کرد که ناگهان معاون لیسه خوشقدم غالب از همان سور خلقی های شغنی ، سروکله اش پیدا شد و مستقیم طرف من آمد ، به استاد عبدالله بیگ خان هم از روی نزاکت توجه نکرده بایک لحن مستبیدانه به من گفت:

« نوخته کن جل گردان » از جایت برخیز!

هم دوره های من خوب بیاد دارند که این نوخته کن جل گردان را بکسان می گفتند که در گروه خلق نبودند وسرتسلیمی هم نشان نمیدادند .من کاغذ وقلمم را روی زمین گذاشتم وبرای بازجوی آماده شدم .آقای غالب سراپای من را تلاشی کرد چیزی نیافت ورفت،همصنفانم ازاین حالت خوش حال به طرفم می دیدند که بخیر « بلا بود وبرکتش نی » . ولی هنوز چند لحظه ازاین خوشحالی نگذشته بود که غالب ، دوباره آمد ، اما همراه با یک سوته چوب . با صدا کردن نوخته کن به لت وکوبم پرداخت ودر مدت دو الی سه دقیقه ،وجودم را سیاه وکبود کرد .

استاد عبدالله بیک خان را دیدم ، که اشک در چشمانش جاریست ولی زمان نبود که کسی از من دفاع می کرد ، زیرا دفاع ازمن همان جالت وشرایط ،برای هرکس بدون درنظرداشت درجه ومقامش درمکتب ودراجتماع نزد قاتلان حرفوی بزرگترین کناه بود؛ درحالیکه اشک ازچشمانم جاری بود ودستانم می لرزید، استاد نزدیکم شد وگفت: بچه مرد باش مرد !

کاری که از دست استاد بر می آمد ، فقط دلداری از من بود .

 استادبه من گفت ادامه بده ! من برایش  گفتم استاد دیگر توان ندارم . پارچه امتحانم را گرفت وسوال دهم را یک ص صحیح گذاشت سوال دیگر را حل کرده بودم). درروزهای بعد خبر شدیم که یکی از ازهمصنفانم خوش خدمتی نموده وبه غالب راپور داده بدلیل آنکه عکس شهید" مخدوم ربانی" یکی از شجاع ترین رهروان بدخشی بزرگ در جیب من است.

در ان زمان همه بیاد دارند که داشتن عکس چنین شخصیتها گناه کبیره و جزای دارنده عکس اعدام بود . شام همان روزیکی از دوستان نزدیکم که تازه ازترس جان به گروه خلق پیوسته بود ( برادربزرگش را در پلچرخی اعدام کردندنزد من آمد واز من همه اسناد وعکسی را که نزدم بود خواست وآنهاره پاره کرد که ازجمله عکس شهید ربانی هم بود. گفت زمان زمانی نیست که تو چنین بی پروای کنی ، با داشتن یک عکس  به جوخه اعدامت میفرستند .این دوستم بعدها از طرف گروه حزب اسلامی گلبدین راکتباران ، تیر باران شد .جایش فردوس برین باد...
3 - خاطره بعدی  ام این است ، که ما فکر می کردیم استاد فقط مهارت  بیشترنسبت بدیگران در ریاضی والجبر دارد. هم صنفانم که به فضل الهی درقید حیات اند واز دم تیغ آدمکشان حرفوی در امان مانده اند بیاد دارند، که یکی دوهفته استاد عبدالله بیگ خان برعلاوه مضامین ساینس ، درس فارسی هم میداد. دروس فارسی اش را بسیارجالب وشیرین یافتیم ، طوریکه اصلا نمی خواستیم  که ساعت زبان  فارسی مان آخیر شود.

شاید بیاد دوستان باشد که روزی یک پارچه شعر یکی ازشاعران فارسی زبان را از کتاب درسی مان برگزید وبرای ماخواند وبه زبان ما تفسیرش کرد، چنان شیرین وفراموش نشدنی که تا هنوزبیاد دارم و مضمون شعر چنین بود: دختر پادشاه را عاشقش دعوت نموده وبرایش خانه ی ساخته بود که زمینش از آینه زما ن بود. باورود ، دختر پادشاه دامنش را برزده وفکر کرده این جا آب است تاخیس نشود وپایش را درون خانه نهاده. چنین تشبهات واسعاره ها را استاد جنان نغز تعریف کرد که برای من ودوستانم بیاد ماندنی شد...
 من از صنف 7 تا 12شاگراستاد عبدالله بیگ خان بودم، زمانی که جناب شان مسؤل امور امنیتی بود ، من یکی از سپاهیانش بودم که با من زیاد باور داشت ومن هم زیاد دوستش داشتم ، همیشه برای ما پندواندرزمی گفت تا خدمت گذار خوب مردم مان  باشیم .
 4 - شبی در پهیره بودم ، استاد دیگرم که معلم تاریخ مان بود که بفضل الهی  در قید حیات ودر شهر مزار شریف اند به صفت گشت زن آمد تا من خواب نباشم. استاد را دیدم آواز کشیدم ایییییست خطرناک است . ازاین لحن بی موردم استاد ترسیده بود ودر همان نیمه شب عرضش را به استاد فقید رسانید. هنوز پهیره ام نیم نشده بود که استاد عبدالله بیک خان تا فردا هم صبر نکرده  وبرای ملامت کردنم رسید وسخت از من ناراض بود.من برایشان  وعده دادم که فردانزد استادرفته ودر حضور شما ازشان معذرت می خواهم ،آنچکه انجام دادم فقط ازروی نافهمی بوده من خدای ناخواسته کدام نیت بدی به ایشان نداشتم ، خیر است که با من همنظرنست ولی هیچ دشمنی با ایشان ندارم . استاد مرحومی افسوس کشیدوگفت : چرا چنین شد ؟

در همان نیمه شب برایم ده ها مثال آورد ویکی از گفته هایش این بود : یک دیوار بسیار زیبا وقشنگ است ، اگر یک خشت درمیانه کمی برامدگی داشته باشد ، همه می گویند که این خشت زیبایش را کاسته است.اگر یکی ما کار ناصواب انجام دهد انگشت انتقاد بالای همه ی ماست.ما لاف از صداقت وخدمت بمردم  می زنیم و می خواهیم از همه بهتر باشیم .

 استاد با موافق ومخالف لطف داشت ، از محبت ، نرمش وصداقت کار می گیرفت. شاید تا حال دوستانی باشند که با ایشان مخالف باشند، ولی این یک حقیقت است که همه اورا دوست داشتند.
استاد عبدالله بیگ خان ، معلم ورزیده وخوبی بود ودر پهلوی تدریس دروس مکتب وروشنگری در میان دهقانان نیزازجمله استادان پر کار بود ، مردم بسیار دوستش داشتند همین محبت بود که اورا دهقانان مایمی در حضور بخشدار درواز، به صفت سرپرست ومدافع خویش، محل ولیسه فطرت که یگانه لیسه برای اموزش مردم دور افتاده درواز بود پیشهناد کردند ،  جمع کثیری از دهاقین با او پیوستند واو به صفت کلان پاسداران محل برگزیده شد.

استاد با مهارتی که در مدیریت داشت موافق ومخالف را درزیر یک سقف بهدف زنده ماندن ازدست سیاه دلان و آدم کشان شب هنگام سازمان داد ومدیریت کرد .

همه میداند که بعداز کنار رفتن استاد ازین پست حادثات ناخوشایندی در آن محل رخ داد که من باور دارم اگر استاد تا آخیر این مسولیت را بدوش میداشت ،حادثات دلخراشی رخ نمیداد.
 در اخیر این سوگ نامه وخاطراتم ، من ، دوستان وشاگردان استاد عبدالله بیگ خان هریک  داکتر صفی الله صفی، داکتر عبدالحسیب جیحون ،انجینرمیرزاعقل الدین چیحون ، داکتر داود اسکندری ، معلم حامد رستم پورو ذکرالله خان خواهانی مراتب تسلیت خویش را از طریق سایت ها ویبلاگ ها از کشور شاهی هالند ، به بازماندگان استاد فقید بخصوص برادر استاد سرهنگ عین الدین خان و خانواده محترم شان ، اولادها وهمسر استاد فقید وبرادرزاده ایشان میرجان نازک میر خان ماستر ژورنالیسم ، محترم کریم خان حقوق ودوستان نزدیک شان استاد بزرگوار خوشقدم خان قربانی ، سرهنگ عبدلقهار خان  ودوستان نزدیک ایشان عرض نموده ، برایشان صبر جمیل وبرای استاد بزرگوارمان فردوس برین رادرقطار دیگرشهدای مان از پروردگار عالم  طلب گاریم .

روحش شاد وروانش جاودان باد !
                                                               
  متولی
رحمکیان

                            

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من