تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
هویت تباری نویسنده: - ۱۳۸٩/٢/۱
هویت های قومی و رابطه آن با نژاد

ن. شهسوار ( سمنگانی )

 

هویت های قومی (Ethnicity ) و رابطه ی آن با نژاد ( Race)


قبل بر اینکه در رابطه با موضوع بالا ( رابطۀ هویت قومی با نژاد ـ  تبار)  به بحث بپردازیم  لازم است بطور مختصر درمورد اصل پدیدۀ « نژاد ـ ریس »  و همچنان مقولۀهویت  «اتنیکی ــ قومی» که در ادبیات ما اکنون  آنرا  تقریباً معادل به « قوم» بکار میبرند ، مکث نمایم. تاباشداز یکطرف مواردی را که در بحث بدانها اشاره خو اهیم  کرد، مستدلتر سازیم واز جانبی هم پیش درآمدی داشته باشیم برای  اظهارنظر در رابطه با:


1ــ بی پایه بودن نظریۀ  مبتنی بر« یک قوم وتبار»  بودن ویا به حساب آوردن، وتحت  یک هویت واحد قرار دادن گروهی از اقوام وکتله های ازمردم، صرفاً به اتکا بر « پیشینه های دور و رگه ها» ی از ارتباطات ژنیتیکی و نژادی این اقوام به یک نژاد معین؛                 
2ــ بیهودگی ومضر بودن عدم رعایت ونادیده گرفتن اشترکات فرهنگی، زبانی وسرزمینی ؛ ودستاورد های تمدنی ای اقوامی که یکجا با هم در طول تاریخ بوجود آورده اند واکنون نه تنها جزأ لا یتجزای این
 «فرهنگ، زبان وتمدن» مشترک هستند بلکه خود رابه حق صاحب ومالک یک زبان، فرهنگ وتمدن  نیز میدانند ؛                                                                     
باید علاوه بدارم که بخش های ازین نوشته قبلاً به یک مناسبت مشابه ، تحت عنوان مشابه ای دیگری تهیه گردیده و قسمتهای ازآن از طریق بعضی از سایتها اقبال نشریافته بود....  اکنون با مطالعۀ بعضی  نوشته ها از منابع مربوط به« پان ترکیست های وطنی» وهمچنان مشاهدۀ بعضی نقشه ها ی تهیه شده از سرزمین مقدس مان از طرف همین منابع ؛ بر آن شدم تا بانشرمجدد آن پس از تکمیل واصلاحات لازم ، باردیگر این عالیجنابان را متوجه اشتباهات فاحشی که پیهم مرتکب می گردند بنمایم.                                       

با این پیش در آمد مختصر می پردازیم به موضوع مورد بحث :

کلمات و اصطلاحاتی  چون « گروپ های قومی ، تبار وقومیت و مناقشات قومی ــ تباری» از جمله کلمات و اصطلاحاتی متداولی اند که همه روزه در صفحات روزنامه ها ، جراید و سایتهای انترنیتی؛ برنامه های خبری وبحث های سیاسی تلویزیونی و صحبت های عادی به کثرت به آنها برخورده ، خود در بارۀ آنها صحبت میکنیم ویا از دیگران میشنویم . به همین منوال اند
اصطلاحاتی چون ملت « نیشن» و ملتگرایی « نیشنلزم» که اغلباً بر داشت از معنی واقعی و تطبیقی آن نزد بسیاری از ما خالی از اشتباه و ابهام نیست و باید به آن معترف بود.
( من خود به آن معترفم). زیرا ترجمۀ فارسی این کلمات از زبانهای اروپایی چون لاتین ویا انگلیسی مستقیماً وارد ادبیات ما گردیده وما در بهترین حالت از ترجمۀ  اشکال تعمیم یافتۀ آنها بحیث معادل در زبانهای خود استفاده می نماییم .

وقتی حرف ازین قرار است نا گزیریم هنگام استفاده ازین مقولات ومفاهیم  وتطبیق آن بر واقعیتهای وجودی اقوام وگروپهای اتنیکی  در یک کشور معین، از یک جانب حقیقت تغیر وتحول تاریخی در حیات اجتماعی ، فرهنگی ، و خونی آنها را که درطول سده ها وهزاره ها بوقوع پیوسته اند ، در نظر بگیریم واز جانب دیگر در کاربرد اصطلاحات ومقولات مورد نظر تا حد امکان تعاریف قبول شدۀ آنها را  که در نتیجۀ پیشرفت در رشته های علوم سیاسی و انسان شناسی ( انتروپولوژی، جینولوژی وغیره) از جانب دانشمندان صاحب صلاحیت  در پهنۀ گیتی مورد قبول و استفاده قرار دارند ، نادیده نگیریم.
مثلاً اگریک برادرما هنگام بحث درین موارد، یک گروپ قومی معین را به نام«ملت بزرگ ...افغانستان»  قلمداد کند ویا آن دیگری از وجود یک ملیتی بزرگی که به ادعای اغلب محققین اکنون به سطح «ملت» ارقا یافته است، چشم پوشی نماید ؛ به آنها چه باید گفت ؟؟
به هرحال چون بحث مابیشتر بر « هویت های قومی  وتعلقات نژادی ـــ تبا ری » افراد  ارتباط دارد،  میخواهم مو ضوع را از همین منظر به بحث بگیرم.


تعریف کلی ای از « اتنیسیتی» ، قومیت:


«قومیت درکلیت خود یک پدیدۀ چند بعدی بوده ودرگیرندۀ جنبه های مانند نژاد، منشأ یا پیشینه، زبان ،مذهب وهویت میباشد. همچنان ابعاد باالنسبه ظریف تردیگری مانند فــرهنگ ، هنر، عادات ورسوم ، باورها ، طرز پوشش لباس وانواع ونحوه های تهیۀ غذا نیز از شاخصه های قومیت « اتنیسیتی» است.  از خصوصیت های اصلی مفهوم قومیت، د ینامیزم وقابل تغیر بودن بلا وقفۀ آن میباشد که دایماً در اثرا مواجی از مهاجرتها ، اختلاط ها و امتزاج ها و ازدواجهای میان قومی، هویتهای جدیدی عرض وجود مینمایند »
Gregory Bateson (1979: 78)
جهت معلومات مزید به منابع ذیل مراجعه شود:   
www.dmoz.org/Society/Ethnicity//////   http:   //anthro.palomar.edu/ethnicity/default.htm
چطوریکه مشاهده می گردد هویت قومی بالذات یک پدیدۀ مغلق وپیچیده است. این هویت بمرور زمان  وبطور پویا نظر به شرایط تغیرمیپذیرد. این میتواند بوسیلۀ خودمان وبرای معرفی خودمان به دیگران خلق گردد ویا اینکه دیگران برای ما هویتی را عنوان کنند ،خواه ما بخواهیم ویا نخواهیم.  

(مثالهای زیادی ازین نوع هویت بخشی ها را درجوامع مختلف داریم مانند اطلاق کلماتی چون « نیگرو، بلک، و افریکن ـ امیریکن » ؛ برای سیاه پوستان امریکایی ؛ « یوروپین ـ امیریکن» یا « وایت ـ امیریکن، امریکاییان سفید پوست» برای امریکاییان اروپایی تبار در مجموع، که دارای منشا اروپایی اعم ازانگلیسی تبار گرفته تا آیرلندی، فرانسوی، جرمنی وغیره اند. ویا اطلاق تمام مردمان نیم قاره به اضافۀ چینایی تباران، کوریاییان وغیره تحت نام « امریکاییان آسیایی».ویاهسپانوی وهسپانوی زبانان امریکای لاتین به علاوۀ برازیلی ها بنام« هسپانوها ».... وغیره در ایلات متحدۀ امریکا نام برد.)


درافغانستان خود ما:


1ــــ کلمۀ « افغان» ویا « اوغان» ابتدا از طرف اقوام غیر پشتون برای قبیله ویا قبایلی از قوم پشتون اتلاق میگردیده است ولی بعداً برای تمام پشتونها و اکنون در«رسمیات» برای تمام اتباع کشور تحمیل و اطلاق میگردد. این امر درقانون اساسی افغانستان نیز به نحوی که دربر گیرندۀ تمام اقوام ساکن کشور (نه ازیک قوم) است تسجیل گردیده است. ولی برتری جویی عده ای از اتنو فاشیستان که هویت «افغانی» وکشور بنام « افغانستان» را صرف معرف یک قوم « قوم پشتون» تبلیغ میکنند، باعث گردیده است تا نمایندگان سایر اقوام به عنوان یک عکس العمل اعتراضی وعادلانه برعدم تعلقیت خود بر هویت «افغانی» اصرار ورزیده ونام کشوریرا که صرف معرف یک قوم قلمدادشود مورد سؤال قراردهند. 
2ـــ  همچنان هویت «فارسیوان یا فارسیبان ـ فارسی زبان» از طرف سایر اقوام بخصوص پشتونها، به تمام فارسی زبانان کشور بدون درنظرداشت منشأ نژادی ـ تباری شان تا همین اواخر اطلاق میگردید. به همین سلسله در رابطه با کلمۀ تا جک یا تاجیک در پهلوی موارد دیگر عده ای زیادی از مؤرخین بدین عقیده اند که این نام در ابتدا از طرف همسایگان تورک آنها به آنها اطلاق میگردیده است. نطریه ای نیز وجود دارد که اساساً خود کلمۀ «تاجیک» یک مقولۀ فرهنگی است که دربرگیرندۀ تمام فارسی زبان ( بدون درنظر داشت منشأ تباری شان) ساکن در آسیای میانه وافغانستان است، تا یک هویت اتنیکی یا نژادی. دلیلی اینکه تمام ایماق ها، قزلباشها ، بیاتها وعربهای فارسی زبان ، بعضاً پشتونهای فارسی زبان وهزاره های سنی مذهب وسایرین خود را تاجیک میدانند در همین امر نهفته است.

3ـــ  گرایش « تورک» خطاب کردن تمام «اقوام دارای منشأ نژادی ترکی ـــ مغولی» که در گذشته ها نیز مروج بوده، اکنون تا حدی زیاد به عنوان یک جریان باز گشت به گذشته به اشکال گونا گون آن از طرف جریانی موسوم به « پان ترکیستها» عرض وجود کرده است که اینجا و آنجا ما چکیده های از نظریاتشان را میخوانیم ومیشنویم. ولی قدر مسلم آنست که امروزه هویت « تورک» به مردمان جمهوری ترکیه و بخش تورکی زبانان جهموری قبرس اتلاق میگردد. سایرملت هاازقبیل قرغیز ها ، قزاقها ،ترکمنها ، اوزبیکها دارای جمهوریهای مستقل بنام های خود هستند .عده ای دیگر از ملیتهای ماورای قفقاز جمهوری ها ومناطق خود مختار خودرا داشته وپروسۀ « ملت ـــ دولت سازی » را طی نموده ومینمایند. مردمان این کشورها باوجودی ارتباطات واختلاطات  نژادی وقرابتهای زبانی ــ فرهنگی عمدتاً مغولی ــ ترکی ، آریایی ،  سلاوی وغیره  خود را اکنون  « ملتهای اوزبیک ،ترکمن ، قزاق ، قرغیز ، وغیره» میشناسند نه « ملت ترک».                                                                   
در تعریف «اتنیسیتی »، قومیت؛ از «نژاد ـ ریس » به عنوان یکی (صرف یکی) از جنبه های قومیت و نتیجتاً یکی از شاخصه های «هویت» نام برده شده است ولی در تشریح این مبحث آمده است که  مخلوط ساختن نژاد با هویت اتنیکی به همان اندازه اشتباه آمیز است که مثلاً « باور نماییم که وراثت بیولوژیکی معرف هویت فرهنگی است». 
نژاد یک نوع رده بندی  بیولوژیکی کتله های از نفوس بشری است که  براساس ویژگیهای اناتومیک از سایر کتله ها مشخص میگردند. این تعریف بیولوژیست مّا بانه نیز دیگر منطبق به تنوع ژنیتیکی نسل بشر نیست.   
این دگر یک حقیقت انکار ناپذیر است که تمام انسانهای امروز از لحاظ ژنیتیکی % 99.9 (نودونه اعشاریه نه فیصد !) یکسان هستند.  این هم دگر واضح است که  « نژاد بشری امروز» ما اساًساً یک « واقعیت فرهنگی » است تا یک مخلوق بیولوژیکی.   

« باور معمول مبنی برموجودیت نژاد های بیولوژیکی بشری بر اساس فرضیه ای نادرستی استواراست که گویا ویژگی های اناتومیک چون رنگ پوست ، شکل چهره یا هم قیافه های ظاهری خاص درگروپهای معینی از انسانها در هم آمیخته است. نه خیر چنین نشده است. نژاد خالص« سیاه» ، « سفید» ویا نژاد های خالصی دیگری وجود ندارند». یعنی که نژاد خالص آریایی ویا نژاد خالص زرد (مغلی ـــ تورکی) ای هم نمیتواند وجود داشته باشد.
نظریۀ تا چندی قبل معمول که  گویامشخصات اناتومیکی معرف یک نژاد معین هستند،  این حقیقت  ملموس را  که اینگونه مشخصات به کثرت در سایر کتله های انسانی نیز به مشاهده میرسند، نا دیده میگیرد.  درحقیقت عوامل طبیعی مشابه در مناطق مختلفی از جهان باعث تکامل نوع مشابه اناتومی انسانی میگردد. چنانچه شعاع بیش از حد آفتاب در مناطق استوایی موجب رنگ پوست سیاه تیره به منظورحفاظت از شعاع ماورای بنفش گردیده است. نتیجتاً رنگ نصواری تیره که از خصوصیت افریقا ییان جنوب صحرا است درمیان نفوس مختلط نا شده در نیم قارۀ هند، آسترالیا، گینی جدید وجزایر واقع در بحرالکاهل جنوب غربی نیز پیدا میشوند.                                                           
به همین ترتیب اگرما گروپ خون نوع « بی»  را در تشخیص نژاد ها در نظر بگیریم:
« میبینیم بعضی از افریقایی های سیاه پوست دارای عین گروپ با اروپایی های سفید پوست  بوده وبعضاً با کتگوریهای از آسیایی ها دارای عین گروپ خون میباشند و یا موارد متعدد دیگر...»
در تحلیل نهایی این انسان است نه طبیعت که  « هویتها»ی خود را بوجود می آورند. «اتنیسیتی ـ قومیت » و گروپهای به اصطلاح « نژادی ـ تباری» ، عمدتاً فــرهنگی  و « ساختهای » تاریخی اند. آنها پدیده های اجتماعی اند تا بیولوژیکی. البته این بدان معنی نیست که آنها وجود ندارند. بر عکس « نژاد » و« تبار»  از واقعیتهای جهان امروز اند علی الرغم اینکه دیگر مرز مشخصی میان نژاد های بشری وجود ندارد. با آنهم برای درک ، شناخت وتشریح درست آن ، ما باید وحتماً به تعاملات اجتماعی و فرهنگی آنها بنگریم تا ساختمان بیولوژیکی آنها . معلومات بیشتر در:
Ethnicity and Nationalism, Anthropological Perspectives By:   Thomas Hylland Erikson,  
London 2002

از  آنچه گفته آمدیم چنین نتیجه به دست می آید که در معرفی « هویت » های قومی ای که دارای مشخصات  مستقل فرهنگی ـــ زبانی خویش اند ؛ تکیۀ یکجانبه وقطعی به پیشینۀ «تباری ــ  نژادی» ( که خود از پدیده های فوق العاده متحول اند) ، بدون درنظر داشت  عوامل فرهنگی واشترکات دیگر؛ نباید دچار  سطحی نگری محض شده وبا تکیه بر اندیشه های« باستان گرایانه» ، برشواهد وقراین افسانوی واسطوره ای ، بیش از حدود افسانه و اسطوره استناد جست.                       
به نظرمن پافشاری بر صحت نظریات خودی ، خود بزگ بینی ونادیده گرفتن منافع مشروع و تمایلات جانب مقابل، به ضرر منافع آنی و درازمدت  تمام اقوام باهم برادر منجمله از آن اقوام وگروپهای مردمی ای اند که  دوستان محترم  ما داعیۀ دفاع از حقوق آنها را درسر می پرورانند به خصوص اگر اینگونه بحث ها موجب بروز اصطاکات وتقابل همدیگر در حالت نازک موجود کشور گردد.                    
توجه کنید !
دوستان عزیزمانه تنها  « ایماق ها ، قزلباشها و بیاتها »ی فارسی زبان را « تورک» خطاب میکنند بلکه با خیالپردازی متکی بر « تورک» حساب کردن تاجیکها، مناطق اساساً «تاجیک  نشین» کابل ، پروان، کاپیسا ، پنجشیر، ولایت شمال شرقی ، بلخ وسمنگان، ولایات غربی ، شمال غربی  و جنوب غربی چون هرات ، غور وبادغیس رادر بست شامل نقشۀ « تورکستان جنوبی » خود مینمایند.جالب اینست که باوجود « تورک تبار » تر خطاب کردن برادران هزارۀ مان نسبت به تاجیکها، مناطق « هزاره نشین » را شامل «تورکستان جنوبی» خود نکرده اند. شاید ازعکس العمل آنها هراس داشته اند ولی در مورد تاجیکها خواسته اند هدایت رهبران تاجیک ستیز آنطرف مرز را  عملی نمایند.
باید گفت که تا هنوز ایماقها، قزلباشها ، وبیاتها ؛ « ایماق ، قزلباش و بیات» اند نه تاجیک و نه تورک. هریک ازین  «هویتها» ، هویتهای مستقلی اند. دلایل خود را در بالا به تفصیل گفته ام. ولی از لحاظ فرهنگی آنهاییکه فارسی زبان اند حق مسلم شان است که اگر بخواهند خود را « تاجیک» بنامند چطوریکه مینامند.  آنهاییکه که سالیان طولانی میان دیگران ازجمله میان اوزبیکها  زندگی کرده وبه زبان اوزبیکی منحیث زبان مادری تکلم میکنند ، بخواهیم یا نخواهیم دیگر اوزبیک قلمداد میشوند.                            
درمورد برادران هزاره حرفی درمیان نیست.با وجودی اینکه سعی زیاد درجهت «بازگرداندن» ودریک صف قراردادن آنها با عنصری به نام « ترکتبار» ، با تکیۀ بیش از حد به قرابت «خونی ونژادی» ، صورت میگیرد؛ ولی درحال حاضرهزاره ها فقط « هزاره » هستند. ولی اگر نزدیکترین ملیتی را به ملیت هزاره درمیان سایرین در کشوری به نام افغانستان ، جستجو نماییم ، این ها فقط ، تاجیکها، ایماقها، قزلباشها وایماقها اند. تفاوت درمیان اینها ازجمله تاجیکهاو ایماقهابا هزاره ها را میتوان فقط  در پیروی از مذهب حنفی وشیعۀ اثنا عشری جستجو کرد. این فقط توطئه های ژیم های تک قومی ووابسته به قبایل بوده است که از وحدت اورگانیک اقوام فارسی زبان افعانستان از جمله دوقوم بزرگ تاجیک وهزاره در تحت یک «هویت»، تاکنون جلوگیری به عمل آورده است.
وسوسه های بعضی از نخبه گان هزاره در جهت تظاهر به فاصله ازرژیم جمهوری اسلامی ایران ونزدیکی با ترکیه از طریق «تورک» قلمداد کردن هزارها ، آنهم به خاطر خوشنودی غرب ، ره به جایی نمیبرد. با یک دید وسیع ودور از سیاست های مقطعی رژیم ها ،احزاب وتنظیم ها میتوان حکم کرد که یگانگی زبانی، فرهنگی وسرزمینی هزاره ها با تاجیکها وزبانی ومذهبی شان با فارسی زبانان شیعه مذهب  ایران، مستحکمترو ریشه دار از پیوند هایی گویا نژادی با دیگران است. 
در همین رابطه و بااتکا  با متغیربودن بلا وقفۀ« هویت» های اتنیکی که به مرورزمان هویتهای جدید وجدید تری دراثر اختلاط و امتزاج اقوام به وجود می آید وبه تفصیل در بالا تذکر داده شده است ؛ میخواهم مثالهای دیگری از افغانستان در زمینه خدمت تان به عرض برسانم : تمام هزاره های سنی مذ هب در سمنگان ، خان آباد ، بغلان ، پروان (به شمول اندراب وپنجشیر ) تخارو قسمتی از بامیان ( سیغان) خود را تاجک می نامندتاحدیکه کنون در پنجشیر واندراب کسی بر وجود هزاره درین جاها صحه نمی گذارد. بالعکس تا جیکهای اسماعیلیه بخصوص در پشت بند سمنگان، درۀ کیان واطراف تاله وبرفک بغلان و تاجیکهای شیعۀ لعل وسرجنگل وشهرستان وغیره خودرا هزاره به حساب می آورند. همچنان عربهای ساکن در میان اوزبیکها اوزبیک ( بعضاً اوزبیکتر از اوزبیکها مدافع منافع اوزبیکها اند) وآنهاییکه درمیان تاجکها زندگی مینمایند خود را تاجیک معرفی میدارند. البته عربها درمیان برادران پشتون نیز کم نیستند واز میان آنها کسانی چون آقای انور الحق احدی و آقای خدایداد بشرمل را میتوان نام برد که گرایش شدید برتری جویی قومی اولی به نفع برادران پشتون اظهر من اشمس است.     
متکی بر حقایق فوق، برنت گلا تـزر از محققین معروف در مرکز شرق شناسی بر لین بنام مینویسد :
« بصورت عموم یک نوع تمایل رشد یابنده درمیان تمام فارسی زبانان مخصوصاً فارسی زبانان سنی مذهب  وشیعه یان غیرهزاره، دررابطه با معرفی نمودن خودشان به حیث(تاجیک) ، مخصوصاً در برابر بیرونی ها عرض وجود نموده است.»  بنا اً اگر یک برادر « ایماق ، قزلباش، بیات، هزارۀ سنی، عرب وپشتون فارسی زبان » ما اگر خود را تاجیک بنامد ویا بداند کاری خطایی را مرتکب نشده است چنانچه وان دیگری که اوزبیک زبان شده است، خودرا اوزبیک بنامد ، اصل کار را کرده است.
حقیقت اینست که در افغانستان کنونی علی الرغم موجودیت گروپهای متعد د اتنیکی ، قومی وزبانی که از خصوصیت متبارز کشور است ؛ از دیر زمانی یکنوع پروسۀ امتزاج ، اختلاط ، آمیزش و همگرایی زبانی و فرهنگی با تأثیرپذیری زیاد از زبان وادب فارسی ـــ دری ( زبان اکثریت قاطع مردم در کشور ) در جریان بوده است. جنانچه زبان فارسی ـ دری که اصلاً زبان مادری تاجیکها ، هزاره ها ، ایماق هاو قزلباش ها بوده است ؛ اکنون به زبان مادری برادران عرب ؛ بخش وسیعی از برادران پشتون وسایر اقوام ساکن در شهرهای عمدۀ چون کابل ، مزار شریف وهرات وازسایر گروپهای اتنیکی درمرکز، غرب وشمال کشور مبدل گردیده است.
با صداقت تمام باید اظهار داشت که میراث فرهنگی زبان فارسی ــ دری که خواستکاه واقعی آن به شهادت تاریخ سرزمین پر افتخارخود ما بوده ، و به مثابۀ زبان مادری بیش از دوثلث نفوس کشور و وسیله افهام وتفهیم ، داد وستد وتحریر وتکلم میان تمام اقوام با هم برادر کشورعمل مینماید ؛ متعلق به همه ای اقوام وملیت های کشور میباشد. در راه توسعه ،تعمیم وگسترش این زبان همه ای سلاطین ، شاهان و امپراتورانی که درین سرزمین دولت داری کرده اند ، وبصورت اعلای آن شاهان ترک  بذل مساعی کرده اند که کسی نمیتواند منکر آن باشد.        
با اتکا برآنچه در بالا به تفصیل به بحث گرفتیم ، اکنون زمان ذهنیگری های چون« دریک صف قرار دادن لستی از گروه های قومی ... به منظورتشکیل دادن یک گروه قومی واحد » از مجموعۀ آنها، آنهم صرف به دلیل ریشه های  تباری ـــ نژادی ، گذشته است. این نوع اندیشه وعملکرد به معنی آنست که ما آرزونماییم تا زمین مطابق به میل ما و درجهت معکوس به چرخش در آید و درنتیجه زمان به اندازه ماقبل التاریخ به عقب برگشته واین گروه ها با واپس دهی اشترکاتی که یکجا با « دیگران» در طول تاریخ بوجود آورده اند، دوباره « به صفت یک گروه قومی واحد» در آمده و در نتیجه با تشکیل دادن واحتوا کردن «تعداد قابل توجه نفوس کشور»، در برآورده ساختن اهداف دست نیافتنی مورد نظر ما به کار گرفته شوند.
وقت آنست که با فشرده ساختن صفوف خود ، تمام نیرو وامکانات خود راعلیه همه انواع بیعدالتی ، بخصوص مهار ساختن شوونیزم منحط قبیله  که سلامتی وبقای همۀ مان را بلا استثنا تهدید میکند ؛ متحد شویم. محمل این وحدت  اتحادرافقط در دستاورد ها ی مشترک تاریخی وداشته های فرهنگی ای که متعلق به همۀ مان است تشکیل میدهد
.

                                                                          منبع رستاخیز ملی

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من