مرثيهءبه ولي شاه درواز
آمد خبري شاه بدخشان شده خاموش فرزند برومند ولي خان شده خاموش
اي قوم مهاجر بخدا زاربيگريد بلبل به تمناي گلستان شده خاموش
نقاد گرو نقد گري ظلم و ستم رفت صنعت گرآهنگ خراسان شده خاموش
درتصنيف وآهنگ وادب شهرهء آفاق آوازخوشي شاه غزل خوان شده خاموش
حيف است نگويم كي آن بودكي آن شد آواره همان وارث شاهان شده خاموش
اين خامه تسلي دلي نيست ببخشيد تاراست شب وشمع فروزان شده خاموش
مانندهء درياي خروشان بي خراميد اي واي كه آن كبك خرامان شده خاموش
چون ني ز نيستان ببريدند وببردند آواز ني و بزم نيستان شده خاموش
رحمكيان غم شريكي خويشتبارش آهنگ خوشش برهمگي مان شده خاموش ما
متولی « ولی» رحمکیان

