فرهیخته خواهر بدخشانی که سالها در خلوت خود سروده است اکنون باشکستن سکوت با اشعار زیبا ونغزش به دنیای انترنیت حضور یافته ما حضور این خواهر ادیب وشاعر خویش قدیره واسوخت را مبارک می خوانیم و در گذشت مادرمهربانشان را از صمیم قلب برایشان وبرای دوستان مان هریک شبیر خان ،شاه عبدالله خان و جناب حاتم صاحب و همسر گرامی شان و تمام وابسته گان خانواده تسلیت عرض نموده برای مرحومه فردوس برین تمنا داریم با حرمت واحترام مدیریت ویبلاگ درواز
تقدیم به مادران بیمار
برسر بالینت ای مادر عیادت آمدم
دیده ات بکشا که من بهر عبادت امدم
روزگاران دراز بوده ام در انتظار
روز موعود آمدوبهر سلامت آمدم
آمدم تاشا د و خندان و توانا بینمت
زین همه رنج جدای درد فرقت آمدم
بس حکایت ها که با تو داشتم ای مادرم
پیش تو از خویشتن اینجا شکایت آمدم
آمدم اما ضعیف ونا توانت یافتم
مادرم حرف بزن بهرعنایت آمدم
آمدم اما نبودم بهر درد تو علاج
داغ هایت ماند بر دل چون ب زغربت آمدم
روز شب دست دعایم نزد حق بالا بود
مادرم خواهم شفایت بر ایجابت امدم
خاطره ها
یاد ان خاطره ها یادان شهر ودیار
یاد آن شهرودیار
یادآن کوچه و پس کوچه بخیر
چه دیار داشتیم
یاد آن دهکده مان
آسمان صاف و هوا مشک فشان
نرم ولطیف
همه صبح عطر گل یاسمن و ریحان بود
باغچه ها پر زگلاب خوش رنگ
چهچه بلبل شوریده ومست
بر سر دالان بود
باغ ها پر زهیاهوی زنان
آبشاران زلال میگذشت از پس هر کوچه و پس کوچه و باغ
ونوای چوپان با نی و بع بع گوسفندان
چقدر دلکش وهم موزون بود
یاد آن لحظه و هم ثانیه ها
یاد آن دهکده سبزوپراز شور ونشاط
یاد آن دشت ودمن که پرازلاله خودرو وعقیق
یاد آن صبح ونسیم،عطر آگین سحر
یاد آن کوچه و پس کوچه بخیر
یاد ان دهکده مان
چه دیاری داشتیم چه دیار داشتیم
به مقام والای مادر
ای مادر عزیز که قلبم سرای توست
در عزلتم نشسته ودر سر هوای توست
ای قیبله امیدم و عنقای طالعم
در گوش ودل حکایت پند وصدای توست
نقش تو وخیال تو بر صفحه دلم
بربرگ برگ دفتر عمرم ثنای توست
نام تو گشته ورد زبانم به روز وشب
یادم همیشه خنده ومهروصفای توست
دست نوازشت به سر من همیشه باد
دست نیایشم به در حق برای توست
دارم امید دیدن روی تو مام من
این است آرزویم وجانم فدای توست
شرق آلمان سال 2003
بیاد کابل
هرگزاز یاد من آن کابل زیبا نرود
داغ هایش همه از دیده بینا نرود
درودیواروطن منظر تاعونی جنگ
درد ویرانی آن مامن والا نرود
زاتش راکت وخمپاره بخشکید زمین
لاله سوخته بر دامن صحرا نرود
آتش شعله ور جنگ بسوخت خرمن گل
ناله ی مرغ سحرتا دل شب ها نرود
کوه وبرزن همه جا غرق به خونابه خلق
اشک جانسوز همان بیوه تنها نرود
گل لب خنده بخشکید در آن صورت شاد
خصم بدخواه همه را برده به یغما نرود
هرگز از یاد من آن ناله و آه تادم صبح
گریه کودک بی لقمه به شب ها نرود
وطنم رنج والم رخت ببندد زتنت
از در وباغ وچمن خیمه گلها نرود
گرچه در غربتم اما به دعایم شب ورز
پای دشمن شکند تا که به ان جا نرود

