اراده ناپاک "اراده"
"اراده" نام روزنامه ایست که در چهار صفحه با دیزاین و محتوای ضعیف، در کابل انتشار می یابد. این روزنامه، روز دو شبنه 26 سنبله، در سرمقاله شماره هفت خویش، مطلبی را تحت عنوان «آینده هرات را در شیشه مشابه به فلسطین باید دید» به نشر رسانده است. نویسنده سرمقاله از این جهت خشمگین است که چرا آقای کرزی جلو جابجایی یک قوم خاص را در هرات نمی گیرد.
سرمقاله نویس اراده گرچه سعی کرده است، اراده ناپاکش را در پشت کلمات مجهولی مانند «یک قوم خاص» بدون مشخص نمودن نام آن قوم پنهان نماید؛ اما لحن نوشته به گونه ای است که هر خواننده ای مخاطب را میداند. مخاطب اراده در آن سرمقاله قوم هزاره است؛ هزاره ای که در طول نزدیک به سه صدسال، استخوانهای نحیفش در هفتاد آسیاب خرد و خمیر شده و هنوز هم زخم زنجیر استبداد قبیلوی را در پشت و پهلویش احساس می کند؛ هزاره ای که هنوز هم، در منطق جنون آمیز فاشیزم، جزء مردم افغانستان به حساب نمی روند و ساکن شدنش در افغانستان غیر مجاز و حتا اشغالگرانه تلقی می شود. فاشیزم هنوز هم هزاره را، بیگانه میداند؛ آنهم نه بیگانه مسلمان؛ بل، بیگانه ای که یهود و یا مساوی با یهود است.
قابل یا دآوری است که مدیر مسؤول و صاحب امتیاز روزنامه «اراده» هردو از قوم پشتون اند. من علاقه دارم برعکس نویسنده سرمقاله اراده، در پشت جملات و کلمات مجهول پنهان نشوم. اراده من این است که به جای مربوط دانستن گردانندگان روزنامه به تعابیر مزخرفی مانند «قوم خاص» نام قوم آنان را بنویسم. البته با این تأکید که اشاره به تعلقات تباری گردانندگان روزنامه، خود از چاه تعصب تباری و نژادی سیراب نمی شود. دلیل مشخص ساختن قومیت گردانندگان روزنامه از این جهت نیست که همه پشتون ها در مورد هزاره ها، مانند گردانندگان روزنامه اراده، در زیر بار سنگین کینه و تعصب پایان ناپذیر نفس می زنند؛ بل از این جهت است که آنان خود وارد مباحثات و مشاجرات قومی شده اند. در مشاجرات و مباحثات قومی بهتر است که آدرس و هویت هر کس مشخص باشد.
گرچه سرمقاله اراده، آن قدر ضعیف و تهی از منطق است که نشستن و جواب نوشتن به آن نیز چندان منطقی به نظر نمی رسد؛ اما آنچه که این قلم را در برابر آن وادار به نوشتن کرد، تبارز روحیه ای است که از پشت کلمات به ظاهر مزخرف و تهی از منطق آن خود نمایی می کند. دست به قلم بردن من، به منظور جواب دادن به روزنامه اراده نیست؛ بلکه آشکار ساختن روحیه ملاعمر منشانه ای است که هنوز هم هزاره ها را به ترک افغانستان و یا پرداخت جزیه ملزم میداند؛ روحیه ای که هرچند، گه گاهی از لای صفحات روزنامه اراده و روزنامه های مشابه خود نمایی می کند؛ اما هرگز به یکی دو نفر روزنامه نگار منحصر نمی شود. روزنامه اراده، صرفاً نمادی است از موجودیت این روحیه ضد انسانی و فاشیست مآبانه. از این جهت مخاطب این نوشته، فاشیزم قومی و تفکر فاشیستی است. تفکری که با وجود تدوین و تصویب قانون اساسی، نظام منتخب و شعارهای زیبای مانند وحدت ملی و برابری اقوام، هنوز هم در قالب های گوناگون بازتولید می شود. با تأمل به این بعد قضیه، تمام نویسندگان آزاد اندیش و ستم ستیز وظیفه دارند که شیرازه تفکر برتری طلبانه و نا انسانی فاشیزم قومی را در زیر تیزاب تند نقد از هم بگسلانند. نوشته حاضر نیز، تلاشی فروتنانه ای است در همین راستا؛ هرچند که سوژه آن از روزنامه اراده گرفته شده است.
برای اینکه از یکسو به برخی از نکات سرمقاله روزنامه اراده اشاراتی داشته باشیم و از سوی دیگر، ضرورت مبارزه با تفکر فاشیستی و برتری طلبانه را برجسته ساخته باشیم، ناگزیریم که به چند پرسش محوری ذیل پاسخ جستجو نماییم:
1- نویسنده سرمقاله اراده، هزاره ها را به یهود و هرات را به فلسطین تشبیه کرده است. این تشبیه گرچه قیاس مع الفارق است؛ زیرا هزاره ها به حکم قانون اساسی در گوشه ای از وطن خویش متوطن می شوند؛ نه در کشور ثانی، یا ثالث. درعین حال اما اگر بخواهیم، بی طرفانه و از موقف داوری که خود نه هزاره است، نه پشتون است، نه تاجیک است و نه ازبک، تفکر و ویژگی قوم یهود را (جدا از بار اعتقادی آن) با تفکرات و اندیشه های مردم افغانستان مقایسه کنیم، به چه نتیجه ای دست خواهیم یافت؟
شکی وجود ندارد که شالوده اصلی یهود، بر مبنای نژادپرستی برتری جویانه استوار است. محتوای اصلی تفکر یهود، شئونیسم جنگ طلبانه و نفی اقوام دیگر است. قوم یهود خود را دارای وضعیت استثنایی و برگزیده خدا تصور می کند. از همین جهت، نفی دیگران، یا حداقل فرودستی دیگران، در ذهن و ضمیر یهود، یک اصل پذیرفته شده است. حال، همانگونه که اشاره شد، اگر در افغانستان چنین تفکری را رد یابی کنیم، جلوه های آن را در وجود هزاره می یابیم یا در وجود کسانی که هنوز هم هزاره را به جرم تعلق قومیت شان مستحق سکنی گزینی در کشور شان نمی پندارند و از رئیس جمهور می خواهند که جلو سکنی گزینی این قوم را در کشور آبایی شان بگیرد؟ پیداست که تفکر نفی اندیشانه دوم، تفکر یهودی است.
نزدیک به سه قرن، هزاره در این کشور فاقد حق زندگی بود. زمین های وسیع و حاصل خیز اجرستان و گزاب، چوره و... با دشنه خون ریز عبدالرحمان، از هزاره گرفته شد و به جای شان پشتون جا به جا گردید. بقیه السیف هزاره به کوه پایه های سرد و صعب العبور مرکزی پناه بردند؛ اما در آنجا نیز، فرمان سلطان جابر، کوچی ها را برای زجر مضاعف این دوزخیان زمین، بر مزارع و چراگاه شان مسلط ساخت. کیفری که هنوز هم پایان نپذیرفته است.
کله منارهای عبدالرحمان هنوز، هزاره ها را دچار کابوس می ساخت که ملای یک چشمی از جنوب سربرآورد. در منطق این ملا، هزاره سه راه بیشتر پیش رو نداشت؛ یا ترک افغانستان، یا سفر به قبرستان و یا هم در بهترین حالت، پرداخت جزیه و زندگی مرگبار فاقد حق سیاسی، مذهبی و شهروندی. برای تطبیق همین تفکر ضد انسانی، چه خونهایی که از انسان هزاره بر زمین نریخت و چه خانه هایی که طعمه آتش نگردید. هنوز هم خاکستر خانه های سوخته هزاره در بامیان و یکاولنگ و مزار باد را بدرقه می کند. هنوزهم خون مسافر هزاره در امتداد شاهراه هرات-قندهار-غزنی از جوشش ننشسته است. هنوزهم، رنگ سرخ کوی و برزن یکاولنگ، مزار و بامیان، خاطرات قتل عام هزاره را در گوش جان و وجدان هر عابری، نجوا می نماید. این قوم ستمدیده اما با همه اینها نه تنها فکر دشمنی با اقوام دیگر را در سر نمی پروراند؛ بلکه همواره سعی کرده است، حق زندگی و موجودیت خویش را با استدلال به حق دیگران به اثبات برسانند. هرگاه زنجیر استبداد اندکی از دست و بازوی هزاره سست تر شده است و فاصله دشنه خونریز استبداد از گلوی هزاره فاصله گرفته است، هزاره این جمله را فریاد کرده است و هنوز هم فریاد می کند که ما نیز مانند سایر اقوام افغانستان در این سرزمین حق داریم. این شعار، انسانی ترین شعاری است که دیر یا زود، رشته استبداد قومی را پنبه خواهد کرد.
به باور هزاره، هزاره بودن، تاجیک بودن، ازبک بودن، پشتون بودن و… همه مصداق آیه مبارکه «… وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا» است. ما اعتقاد داریم که هزاره، تاجیک، ازبک، پشتون و سایر اقوام، پیش از آنکه پشتون یا هزاره یا تاجک یا ازبک باشند، انسان اند. همچنین این اقوام، در عین هویت های مختلف قومی، همه شان جزء ملت افغانستان اند. افغانستان نیز خانه مشترک همه اقوام این سرزمین است؛ سرزمینی که نه مهر مادر آن قوم است و نه میراث پدراین قوم. اگر قانون اساسی معیار باشد و در منطق فاشیزم قابل فهم، این سرزمین نه از پشتون است، نه از هزاره است، نه از تاجیک و نه از ازبک. این سرزمین از ملت افغانستان است و ملت افغانستان نیز بر اساس تعریف قانون اساسی، متشکل از همه اقوام ساکن در این کشور.
«ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پشه یی، نورستانی، ایماق، عرب، قرغیز، قزلباش، گوجر، براهوی و سایر اقوام می باشد.
بر هر فردی از ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق می شود.» (ماده چهارم قانون اساسی)
«هر افغان حق دارد به هر نقطه کشور سفر نماید و مسکن اختیار کند، مگر در مناطقی که قانون ممنوع قرار داده است.» (ماده سی و نهم قانون اساسی)
با ذکر نکات بالا پاسخ پرسش اول به کلی روشن می شود. آنانی که وجدان شان در شبستان تاریخ، همانند گردانندگان روزنامه اراده به خواب سنگین فرو نرفته اند، میدانند که اگر در افغانستان تفکر مشابه تفکر یهودیت موجود باشد، تفکر برتر انگارانه و انحصار جویانه ای است که هنوز هم افغانستان را میراث پدر خود میدانند و رئیس جمهور کشور را جهت محو و نابودی یک قوم فرا خوانده، پشتیبانی اقوام دیگر را نیز در این راستا اعلام می نمایند. و الا کدام وجدان سالم می تواند قبول کند که سکنی گزینی هزاره ها در هرات از نظر قانون ممنوع است؟
2- روزنامه اراده جابجایی هزاره ها را در هرات، تهدیدی برای امنیت تلقی کرده است، بنا بر ان سؤال اساسی دوم این است که اگر بنا باشد، از منظر یک داور با وجدان و بی طرف، گراف جنگ و جنایت، انتحار و انفجار، مکتب سوزی و اندیشه ستیزی و بالاخره ظرفیت پذیرش دموکراسی و عدالت را، در سطح افغانستان بررسی کنیم، کدام مردم بیشتر مخل امنیت است؟ امنیت در کدام ساحات متزلزل است؟ ثقل هزاره در مناطق مرکزی موقعیت دارد. چه کسی می تواند ادعا کند که در این مناطق مکتب به آتش کشیده می شود، یا انسانها به گروگان گرفته می شود؟ چه کسی می تواند، یک مورد از انفجار و انتحار و یا دزدی و جنایت سازمان یافته را در این مناطق مثال بدهد؟ امنیت این مناطق به گونه ای است که اگر رئیس جمهور کشور، یا هر مقام دیگری بی هیچ محافظ و بی هیچ حشم و خدمی از بامیان تا دایکندی سفر نماید، هیچ خطری او را تهدید نخواهد کرد. آیا در سایر نقاط افغانستان نیز چنین چیزی متصور هست؟
در شهر هرات نیز، امنیت هرگز از جانب هزاره ها تهدید نمی شود؛ هرچند که میدانیم عناصر متمایل به تفکر فاشیستی، برای بدنام کردن هزاره ها، سعی می کنند، امنیت آن شهر را برهم بزنند. به خصوص اینکه فعلاً والی آن ولایت نیز یک سید شیعه مذهب است.
روزنامه اراده همچنان به یک کشور همسایه اشاره کرده است. مطمئنا منظور شان ایران است. این قلم کاری به ایران ندارد، با آنکه از ایران ستم ها دیده است؛ اما مسئله ای که طرح آن ضروری به نظر می رسد این است که اگر در یک نگاه کوتاه مهاجرین بازگشته از ایران را که اکثراً هزاره اند، با مهاجرین افغانی پاکستان، مقایسه کنیم چه تفاوت هایی را می توانیم انگشت نما سازیم؟ مهاجرین افغانی بازگشته از ایران، حد اقل به زندگی می اندیشند. به آموختن علم فکر می کنند و به ساختن خانه و شهر خویش مشغول اند؛ آنهم نه با کمک دولت، بلکه با پولی که از عرق جبین به دست آورده اند. ولی آیا مهاجرین پاکستان نیز چنین فکر می کنند؟ گرچه در پاکستان نیز بسیارند، مهاجرین عزیزی که به وطن خویش و آبادی آن عشق می ورزند؛ اما در عین حال، کم نیستند کسانی که به جای زندگی، به مرگ خود و هموطن خود فکر می کنند. فرهنگ انتحار در مدارس پاکستان به مهاجرین آموزش داده می شود. فرهنگ جمع آوری چنده یا اعانه برای جنگ با دولت مشروع در کمپ های مهاجرین پاکستان رواج دارد. و این همه را نمی توان جدا از روحیات خود مهاجرین به بررسی گرفت. بنا بر این امنیت افغانستان نه از جانب هزارهء هرات، بلکه از جانب کسانی تهدید می شود که جنون نوستالوژیک، آنان را تشنه خون و دشمن جان هموطنش ساخته است. جنونی که با جانبداری بی شرمانه از منطق عبدالرحمان و ملا عمر، ستمدیده ترین انسانهای این سرزمین را فاقد حق زندگی و حق مسکن تلقی می کنند.
3- روزنامه اراده به طور تلویحی اشاره دارد که رئیس جمهور باید در راستای جلوگیری از بازگشت مهاجرین هزاره از ایران و کوچاندن اجباری آنها از هرات، اقدام نماید و در این راستا، هرات و هراتیان با ایشان است. سؤال سومی که مطرح می شود این است که آیا آقای کرزی رئیس جمهور هزاره نیز هست یا نیست؟ اگر رئیس جمهور هزاره هم باشد، -که هست- نه تنها حق ندارد که جلو خانه سازی هزاره ها را در ملکیت زرخرید شان در هیچ گوشه ای از این سرزمین بگیرد، بلکه وظیفه دارد که برای هر بی خانه هزاره و بی خانه های اقوام دیگر زمینه اسکان را نیز مهیا نماید. و اما اگر آقای کرزی رئیس جمهور هزاره نباشد، در آنصورت، چه لشکر هرات و هراتیان با ایشان باشد، یانه؟ ایشان با سایر لشکر و عسکر خود نیز می تواند یکمشت هزاره جبرئیل را نه تنها از هرات، بلکه از افغانستان نیز اخراج نماید.
هزاره احساس می کند که آقای کرزی فارغ از تمام تفاوت های زبانی، خونی و نژادی اقوام، رئیس جمهور همه آنان است. یا به تعبیر دقیقتر، به باور هزاره، آقای کرزی رئیس جمهور ملت افغانستان است؛ ملت به مفهومی که در قانون اساسی این کشور مسجل گردیده است، نه مطابق برداشت یهود منشانه ای که ملت ها و کشور ها را براساس خون و نژاد تعریف می کنند.
به هر حال، به نظر ما بهتر است که عمله فاشیزم و حمله اندیشه عبدالرحمانی و ملاعمری، بگذارند که آقای کرزی با عبدالرحمان و ملاعمر تفاوت داشته باشد. و این تفاوت زمانی برجسته می شود که عدالت قومی در افغانستان رعایت گردد.
تابش تخته چناری
منبع: مشارکت ملی، ارگان حزب وحدت اسلامی افغانستان
خانه
آرشیو وبلاگ
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آبان ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
درواز Darwaaz
(ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
روز نامه اراده قوم هزره را یهود صفت دانسته
نویسنده: - ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
بررسی تهاجمات
سروده از قدیره واسوخت
مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست
کبروغرور
رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند.
دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن
سیلیهایی که از برادران بزرگ خوردیم
شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت)
آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد
پدرام شهروندتاجیکستان شد
رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من
رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من

