تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
  نویسنده: - ۱۳۸٦/٢/٢٩

رحمت الله بیژنپور

شمال

 

آبستن ماجراست

(1)

دایره بحران سیاسی

ووضعیت نابسامان آینده افغانستان

 

پروژه بحران برای افغانستان

پروژه توسعه ی بهران برای توجیه اهداف کلان در جهان، ناتو را در شمال افغانستان با نوع دیگری از جنس طالبان به مصاف میبرد. فهم ماجرای شمال برخاسته از میزان نیاز دولت آمریکا برای بمیان کشیدن پای ناتو تا اعماق ماجرای سیاسی – نظامی در افغانستان است. در آغاز سال 2007 میلادی کشورهای مهم اروپایی عضو ناتو به جز انگلیستان، در برابر خواست دولت آقای بوش جهت مشارکت در امر مهار طالبان در جنوب، متکی بر اراده مردم خویش؛ آشکارا نا فرمانی کردند.

 پس از نتایج نا امید کننده ی همان اجلاس ناتو برای افغانستان که در بروکسل برگزار شده بود، کید و قید دولت بوش علیه آنان آغاز یافت. امریکا در یک نمایش تبلیغاتی، تیرهای تهمت خویش را بسوی خارجیان مقیم در این کشورها نشانه رفت و به بهانه ی موجودیت افراد مظنون به فعالیت درگروههای تروریستی و بخصوص مسلمانان به سختگیری و آزار خارجیان پرداخت. در همان حال احزاب راستی وناسیونالیست اروپا که بیشتر از سیاستهای دولت آمریکا در برابر خارجیان و مسایل استراتژیک جهانی (توسعه ی بهران و دستیابی به اهداف تازه در جهان) حمایت میکنند؛ دولتهای خویش را تحت فشار قرار دادند، تا در هنگام نیاز سربازان بیشتری به جنوب افغانستان اعزام نمایند.

 نیروهای همپیوند با بازیگران مهم سیاسی در استقامت ا هداف بزرگ آسیایی غرب، در جدول کشورها عبارتند از، عربستان سعودی، عراق کنونی، پاکستان، افغانستان، کوریای جنوبی، ژاپن و نیز برخی کشورهای آسیای میانه ولو در سطح مناسبات بسیار ابتدایی. اما نیروی اساسی برای اجرای برنامه ها بیش از آنکه دولتها باشند، جریانهای مافیایی و گروههای ساخته شده در بیرون مرزکشورهای مربوط به فعالیت آنهاست.

 برای هر بینشمند سیاسی پنهان ناپذیر است که از نقش وسهم رهبران پروژه القاعده و طراحان گروه مذهبی طالبان در تحت اراده واشراف آمریکا هنوز محتاج گمان باشد. اما تفاوت این دو جریان وابسته (آلت فعل) در آن است که، طالبان بیک قوم در افغانستان نسبت دارند وخود پایگاه پرورشی همین تفکر برای کشورهای دیگر اسلامی هستند، درحالیکه القاعده از اتباع مافیا و بازیهای سرمایه داری برای رسیدن به اهداف کلان مالی و سیاسی در سطح آسیا و فراتر از آن است. 

 تاهنوز دو برنامه اساسی برای آینده سیاسی افغانستان بازخوانی شده اند. محاسباتی که در این برنامه ها انجام یافته است، نقش بازیگران مهم رویداد های پس از امروز را علامت میدهند. آگاهان تحولات آینده در چشم انداز سیاسی این سرزمین؛ تفاوتهای آشکار امروز وفردا را نشانی داده اند. این نشانی ها از تقاطع بهران و چهار چوکهای آفات آشفتگی می گذرند. اما تاپیش از بررسی آفات سیاسی و مبنای اختلافات میخواهم آن دو برنامه را بدینگونه بیان کنم:

 یک - درسطح ملی: تدارک برگزاری " جرگه امن منطقوی " که در آن مسایل امنیتی و مشکلات سیاسی افغانستان با دولت پاکستان، مبنی بر حضور طالبان مطرح خواهد گردید، همچنان نقش قبایل آزاد در جنبش (پشتونخواه) و اهداف پاکستان در زمینه ی تثبیت مرز واقعی (خط دیورند) از مفردات بحث خواهند بود. درهمین حال مساله مبارزه با تروریسم و مواد مخدر، حضور مهاجران ما در پاکستان و اهداف اقتصادی هردو کشور در امور بازرگانی و سرانجام را ه یافتن پاکستان به بازار آسیای میانه باتوجه به منابع گاز ترکمنستان نیز در پیشنهاد پیشبرندگان جرگه شامل خواهند بود.

 دو - در مقیاس بین المللی: برگزاری " کنفرانس صلح بین المللی برای افغانستان " است، که به ابتکار ایتالیا انجام خواهد یافت. این کنفرانس منظورش رهیابی صلح وپایان دادن به جنگ وتشکیل نظام ملی در افغانستان نیست. تازه در همین کنفرانس نیروهای سیاسی افغانستان برای مشارکت در آینده و تحولات فرداها، مشخص میشوند. بعباره دقیقتر، دولت (بر اساس مشوره با کار شناسان آمریکایی در افغانستان) میخواهد مشروعیت برخی نیروها و جریانهای سیاسی در کشور را به خورد مردم بدهد و درچشم انداز آینده نقش آنهارا تحکیم ببخشد. 

 پیامد این دو حرکت در بر گیر مسایل مهمی است که سرنوشت جامعه و عمر بحران آینده را دراز تر میگرداند. فهم این مساله که شمال با حضور فعالیت نیروهای تحت رهبری آقای حکمتیار (جزب اسلامی و گروههای قومی وابسته به نظام مرکزی) که از بقایای طالبان در کندز و بغلان هستند، دچار مخاطرات بسیار خواهد شد. جبهه ملی که هنوز مشروعیت حقوقی و زمینه ی قانونی پیدا نکرده است، در برابر چشمهای تابانیده و نگاه های خشمگین چندین فگر و محور سیاسی قرار دارد.

 آقای کرزی، در روزهای تولد این جبهه نامش را فرزند دسیسه ی همسایگان خواند و به پیروی از ایشان برخی مراتب دولتی نیز همین اتهام را با شتابزدگی براین موجود مولود سیاسی نهادند. اعضای نهضت اسلامی که خود میباید آنرا حمایت میکردند، همانگونه که همیشه از پایگاه ایدید لوژیک و عاشقانه به مسایل نگاه میکنند، به ناسزا گویی و تهمت زنی دربرابر استاد ربانی رییس و مبتکر این جبهه پرداختند. ایشان وحتی روشنفکر صاحبان! جنابان کهنه ی روشنفکر؛ بیرون از کشور نیز ازفهم اهمیت آن عاجز بودند.

بدیهی است که نگاه غیر سیاسی و بینش متعهد برای آرمانهای باوری (مذهبی) قدرت فهم تند و محاسبات رندانه در مسایل سیاسی را در آدمی کاهش میدهد. ازین روی شمار فراوانی از بررسی کنندگان دگرگونیهای سیاسی پسین در افغانستان (ظهور جبهه ملی)، با سخنان سبک و زود هنگام، آب از رخ آگاهی و صلاحیت ارزیابی بردند و در واقع پایگاه خصم را نیرومند کردند.

 همزمان ایجاد جبهه ملی گروه سوم اپوزیسیونی در سیاستهای دولت، تشکیل شد. مخالفان این جبهه در پارلمان و بیرون از آن به تهاجم تبلیغاتی در نکوهش آن پرداختند. دولت بلا فاصله از کدام آدم هشیاری مشورت یافت که نه تنها وابستگی آنان را به همسایگان، بلکه ابزار ی بودن آنرا به گردانندگان اصلی بازی (آمریکاییها) نیز نسبت بدهد. این تناقض گویی و اعتراضات ناشیانه از سوی دولت درک مخالفان اولی جبهه را بسوی ماهیت سیاسی آن کشاند. معلوم میشود که استاد ربانی در فهم کردن رویداد ها و دریافت وضعیت چند قدم از دیگران پیشتر است. 

 با توجه به واکنش دولت در برابر جبهه ملی و سازه های دیگری که در جامعه به تبع از آن ظهور نموده اند؛ میتوان پیش بین بودکه، دولت برای شکستن و یا حد کم خم آوردن قامت این نوزاد سیاسی، چاره اندیشی بسار کرده است. اما بحران درون نظام، اوضاع نا بسامان جامعه، فساد دستگاه اداره، کمبود وضعف مدیریت در کادر رهبری دولت، نا توانی هیأ ت دولت در تحقق برنامه های باز سازی و بهسازی کشور و مهمتر از همه باز گشت مردم از امید های پادرهوا برای پیمانهای ناکار آمد حکومت، همه عواملی هستندکه بند و بساط این نظام دارای رهبری از بیرون کشور را سست نموده اند.

 

 نابسامانی در نظام کابل

 گروه مسلط قومگرای درون نظام، مانند افراد ایدیولوژیک در جبهه ملی، سرگرم اندیشه های آرمانی و خواسته های دگرگونه ناپذیر خویش هستند. این طیف اندک اما قدرتمند، رهبری نظام را زیر فشار روز افزون قرار داه است تا بر خی وزارت خانه های مهم که از نظر آنان برای آینده نقش فزاینده و سودمندی ی دارند، باید در اختیار قومیت ایشان قرار بگیرد. چالشهای رهبری حکومت برای وزارتهای خارجه و داخله، وزارت دفاع ملی و مالیه دقیقا در همین استقامت است.

 راهکار های دولت در پیاده نمودن سیاستهای ملی برای تحکیم نظام موجود نا کام و از نتیجه دور ماندند. روش اداره کنونی افغانستان محروم از تجربیات سنتی برای رهبری جامعه است، این مشکل پاهای اداره ی دولت را لنگ ساخته است و گردانندگان حاکمیت و سیاست در یک معلقه ی گمراهی دور باطل را سپری میکنند. کار شناسان نیز بدین باور رسیده اند که تجربه ی چند سال اخیر برای دوام واستحکام نظام ریاستی با تمرکز قدرت، شانس مردمی شدن آن را بسیار اندک نموده است.

 بحران هنگامی بظهور آمدکه سیستم گذشته (نظام مدیریتی متکی بر صدر اعظم) ناگاه برداشته شد و سیستم جدید اداره سیاسی (نظام ریاستی) جاگیر نشد. همین پیشینه زدایی و ناکار آیی برای برپا داری روش نوین، جامعه را بسوی بحران رهبری نمود. هدف اساسی بحران آفرینان (آمریکا) نیز همین است که سنت هارا بردارد و از مدرن سازی نیز فهم بدی بجا نهد. برای پنهان داری وابهام آفرینی، گردانندگان سیاست بحران در افغانستان، هرنوبت چالشهای نوی را می آفرینند، وضعیت جنوب کشور از لحاظ تاریخی نیز بهانه ی پیشینه برای ایجاد بحران را دارد.

 معمای تقویت روز افزون جنگ آوران طالبان در حاشیه جنوب کشور، ناتوانی و نمایش انفعالی نیروهای ناتو در برابر آنان، بیش از هر زمان دیگر مردم افغانستان، روشنفکران سیاسی و جبهه ملی نو ایجاد را به نوعی گمان در موجودیت تفاهم میان طالبان، سازمان القاعده، استخبارات نظامی پاکستان (آی. اس. آی) و شرکتهای آمریکایی برای امنیت و وضعیت افغانستان قرار داده است. 

 دوامدار شدن حضور نیروهای آمریکایی و ناتو در منطقه و نا کار آمدی اجراات آنان در سرکوب تروریسم، قاچاق مواد مخدر و ریشه کن ساختن نیروهای افراطی طالبان و القاعده، برای کشورهای مهم همسایه افغانستان ویا برخی دولتهای قدرتمند آسیایی مانند روسیه وچین، هندوستان و ایران و... بیش از هرزمان دیگری شک بر انگیز و پرسش آمیز شده است. 

 هنوز دولت کابل منشور ملی خویش در برابر مسایل مهم کشوری مطرح نکره است. توسعه ی پایه های حکومت دموکراتیک در مرکز و اطراف کشور در دستور کار نیست، تاهنوز ریشه های فساد و نا امنی در یک برنامه ملی توضیح نشده اند تا برای پایان دادن به آنها چاره بینی شده باشد. هنوز میان مرکز و واحدهای حکومت در سراسر کشور رابطه کاری و اعتباری تأمین نیست. تا امروز روشهای آموزش و اصول پرورش در وزارتهای آموزش و پرورش و وزارت آموزشهای عالی برای فرزندان مردم در سویه های آموزش های آغازین، میانه، تجربی و عالی دگر سازی نشده اند. 

 

 هنوز میانه کاری و فرهنگ پاسداری ولو اندک ارزشها در میان پالیسی سازان و سیاست گران صدر دولت و موسسات آن موجود نیست. قوای سه گانه درنظام سیاسی و حاکمیت موجود، پیش از آنکه برای توازن عمل کنند؛ در راه یگانگی دچار هزار ناچاری و بد انگاری شده اند، چالشهای برامده از ناسازگاری رهبری دولت با اهداف مندرج در ترتیبات آن بصورت روز افزونی اوج میگیرد، غوغای باز سازی فروکش نموده است و برنامه های آباد سازی دولت درجا خشکیده اند.

 مسولان در ادارات بگونه بسیار وحشتناک و بیسابقه یی پدیده ی منحوس ارتشا وارتجاع را بجای تقویت بنیاد دموکراسی و لیبرالیسم روزمره گی بخشیده اند. توسعه سیاسی، رشد قابلیتهای مردمی در تقویت نظام و تکاپو درراه انسجام اهداف چاره بخش آینده فراموش مانده است، مساله انکشاف و بسط اعتماد ملی برای تشکیل دولت مردم محور در دستور کار نیست، معنای سیاسی دولت عبارت شده است از مصروفیت رییس جمهور کرزی با وزرای دولت آقای بوش (کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه، رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا و برخی شخصیتهای مهم بیگانه در بازی.

 

 مدیریتی بنام " دایره بحران آسیا " که ازسوی " مرکز آفرینش بحران ها " درغرب اداره میشود، تا خیلی از سالهای دیگر بر احوال کشور های منطقه و مخصوصاً افغانستان اثر گذار خواهد بود. در سراسر دنیا کشور دیگری موجود نیست که به اندازه افغانستان زمینه ی فراهم میزبانی این بحرانها را داشته باشد. دراین کشور چندین قومی گروهی از مردم زندگی دارند که همه ی سیاست گران آن بافرهنگ ستیزه جویی با سایر اقوام درکشور خود خو کرده اند و برای خدمت به بیگانه ها ازهیچ جفایی با مردم دریغ نمی کنند.

 برای این طایفه قدرت هنگامی معنی پیدا میکند که ابزار آزار مردم باشد و از سوی بیگانه ها برای ایشان عنایت شود. زندگی برابر و مشترک با دیگران را آرزو ندارند، عاشق آن هستندکه، سوار بر شتر بیگانه ها باشند و طوایف غیر خودی را برای حقارت نهفته در ضمیر تاریخی خویش از عرصه بیرون کنند. این روان خود آزار واین خصوصیت نا بکار هنوز در فهرست نام بیماریهای شناخته شده ی چهان پزشکی نیامده است. شاید نخستین طایفه درروی زمین باشند که وابستگی و نوکری را افتخار تلقی نمایند و با خوی نا سازگاری و نارواداری دیو کینه را در سینه ی قومیت خویش بذر کرده اند.

 

 پیامد بحران چیست؟

 یکی از کشورهایی که با بحران و بی ثباتی همزاد است و با آفات پدید آمده از خشونت و نا همجوشی پیوند یافته است؛ همین افغانستان است. در دوسده ی پسین که روزگار پیدایش نظامهای ملی و حرکت بسوی باهمی ملل و نحل بسیار در جهان بوده است؛ این کشور در سوی دیگر غیر ارزشها در مسیر آب شنا کرده است. اگر بخش بزرگی از عالم با نظامهای خوب وبد خویش برای ملت شدن و دریافت هویت مناسب از بدترین دوران بسوی بهبود زندگانی شهروندان خویش راه گشوده اند، این پارچه ی کوچک و این بسیط اندک خاک بنام افغانستان؛ از گذشته ها بیشتر مایه دارد و از ملت به مفهوم کلاسیک وسنتی آن به پاره اقوام بافته ی جدا تافته تنزل نموده است.

 افغانستان امروز بیش از هرزمان دیگری در چهار سوی بحران قرار گرفته است، سربازان ناتوان ناتو، نیروهای ایساف سازمان ملل، قوای ویژه ی مانور شتابان اردوی آمریکا (پنتاگون)، ارتش پریشان کشور، پولیس و نیروهای حافظ امنیت، محافظان و نگهبانان اراکن دولت، افراد مسلح منطقوی و دیگران در یک صف قرار دارند، تا گروههای تروریستی و نیروهای طالبانی را مهار کنند. سالها سپری شد، دشمن هنوز و هرروز بیشتر نیرومند میشود، درحالیکه اپوزیسیون دولت تحسین بر انگیز تر میشوند، مانور این نیروها در برابر مخالفان مسلح نظام بسیار انفعالی و تأسف انگیز است.

 معمای سیاسی افغانستان از مرحله ی ابهام و بی سرانجامی بیک دوران نو گذارمیکند. دراین دوران مانور هاییکه پیشتر از امروز پنهان بودند، اینک آشکار شده اند. گروه شبه نظامی طالبان در امتداد جنوب وجنوب غرب کشور، به آرایش نیروهای تازه دم خویش پرداخته است. این گروه در یک تفاهم آشکار میان نیروهای سیاسی مانور های شتابان گارد ویژه آمریکایی، کارشناسان نظامی اداره استخبارات نظامی پاکستان (آی. اس. آی) افراد ویژه یی از دولت آقای کرزی، فعالان عربهای سعودی و احزاب وتنظیم های اسلامی و افراطی در منطقه ی مرزی پاکستان و افغانستان، به فعالیت های خویش ادامه میدهد.

 دولت هنوز از موجودیت نیروهای مقاومت (افراد واحد های چریکی شورای نظار سابق)، قوتهای مردم ترکتبار کشور برهبری ژنرال عبدالرشیددوستم در شمال، فرزندان جامعه ی هزاره برهبری حاج محمد محقق و عبدالکریم خلیلی در مرکز وکوهستانها، مجاهدان اسماعیل خان در غرب و جمعیت اسلامی برهبری پروفیسور برهان الدین ربانی در سراسر کشور؛ رنج میبرد.

 افزون براین نیروها طیفهای دیگری نیز در مدار ایشان گرد آمده اند و سر انجام نهاد فراگیر سیاسی نوینی را بنام " جبهه ملی " بوجود آورده اند. این جبهه شگردی بود که ابهامات سیاسی گذشته را رو کرد و اینک دولت در یک هنگامه سازی نا سودمندی دست و پا میزند. بدیهی است که ضعف حاکمیت از بیگانگی آن با مردم تأسی میشود و قدرت جبهه با وجود ترکیب بهم نا آشنا و تازگی کار آن؛ در نسبت داشتن آن با مردم افغانستان است. دولت تقلا میکند نیروهایی را بعنوان بدیل در برابر جبهه سازماندهی کند، اما این حرکت نیز به تنزل بیشتر سیاسی آن می انجامد.

 

 چشم انداز سیاسی آینده افغانستان

  در افغانستان چند ین محور سیاسی موجود است، این محورها برای بقای وضعیت اهمیت بسیار دارند. درک اهم و مهم این محورها در جامعه ی روشنفکران گاهی ناشناخته مانده است و زمانی نیز بدلیل سلیقه ها و مشربهای سیاسی فعالان جامعه نگر، وارونه بیان شده است. ازهمین سر است که تحلیلگران روشنفکر بدون تمکین به حقیقتهای روزگار؛ بیشتر آرمانخواهی میکنند و آرزوهای خویش را نزدیک به حقیقت میدانند. ازین روی بررسی روشنفکرانه برای باز شناسی آینده چیزی را علامت نمیدهد. برای استفاده از روش سیاسی نگرانه نسبت به همه مسایل کشور، اینک محور های قدرت در افغانستان را بر میشماریم:

 

 1 - نیروهای باز مانده از دوران مقاومت ملی و جهاد (مبارزان ملی و مجاهدان مذهبی).

 2 - جامعه ی تشیع و مبارزان برابری خواه ملی (نیروهای مردم هزاره و احزاب سیاسی آن).

 3 - جوانان ترکتبار در جنبش ملی اسلامی افغانستان (اقوام ازبک، ترکمن و...)

 4 - نیروهای تحت فرمان آمریکایی در افغانستان (سربازان آمریکا در حمایت آقای کرزی).

 5 - جنبش شبه نظامی طالبان در جنوب کشور (در خدمت بازیهای سیاسی بیگانه).

 6 - جزب اسلامی حکمتیار در پیوند با هواداران قومی طالبان (طالبان شمال).

 

اما این تقسیم بندی بیشتر به شعاع وجودی نیروهای بالفعل و بالقوه در سرنوشت افغانستان مربوط است. صورت بهتر و عمومی تر این تقسیم بندی برای دریافت اهرم های قدرت و محور های سیاست بگونه دیگری است که باید در تصنیف مقومها و مولفه های آن بپردازیم. برای سهولت دراین کار نیز چند محور را تفکیک خواهیم نمود تا شناخت ما از ساختار قدرت و نسبت برابری ونا برابری آنها در جامعه معرفی گردد. این ترتیبات شامل موارد زیرین است:

 1- مردم افغانستان (منبع مشروعیت و هویت نیروها)

 2- مطبوعات و جامعه رسانه ای (تبلیغات)

 3- نهاد های اجتماعی (زنان، جوانان و انجمن ها)

 4- دولت و موسسات آن (سه قوه جمع رییس جمهور)

 5- جامعه احزاب و سازمانهای سیاسی (اندیشه ها)

 6- گلوبالیسم در افغانستان (حامیان و حاسدان بیگانه)

 

 مهم اینست که پس از شناخت عام این نیروها و اهرمهای موجود در جامعه، نقش ونسبت روزمره گی آنهارا نیز بشناسیم. هرگاه این تقسیمات ساده را قطعی نپداریم و باور داشته باشیم که مفردات مشخص شده ی ما میتوانند هر نوبت بنا بر پیش آمد شرایط؛ جایگاه خویش را بدل کنند و در جای هم بنشینند، در آنصورت فهم رابطه ی کنونی نیروها با قدرت حاکمه و رابطه ی قدرت با مردم، نقش مردم در تعین مناسبات سیاسی آینده وپیوند این نیروها در کل جامعه دستیافتی میشود.

 آنچه دربالا از آن در مقام ناتوانی ویا بی توجهی دولت نسبت به نظم ونظام جامعه یاد کردیم، اشتباه نیست، اما این ناتوانی معطوف به آفرینش چالشهای مهم سیاسی بمنظور برهم زدن شرایط کنونی برای رسیدن به پیشنهادهای "دایره بحران" است. دایره بحران یک نام مجرد و مفهوم غیر قابل درک نیست، این نام برای آگاهان سیاسی باید بسیار آشنا و دانستنی باشد. بانگاهی دراین نقشه میتوانیم از استراتژی آمریکا وغرب نسبت به آینده کشور خود مان هشدار های ظریفانه را بخوانیم و بروشنی پی ببریم که درهمین دوران وابستگی " شهروند درجه دوم بیگانه ها بودن در سرزمین خویش " سرنوشت مردم ماست. و آفات غربزدگی برای آقایان کهنه ی روشنفکر، تبعات بسیاری خواهد داشت.

 

 مولفه های بحران

 در شناخت بحران سیاسی آینده که از گذشته ی چندین سال دور تری در جامعه ی ماریشه دارد و تا همین حالا تداوم یافته است، علامتهایی را میتوان دید که فهم روش ماجرا برای رسیدن به برنامه هارا برای کار شناسان این زمینه آسان میسازد. این روش بگونه یی است که هر ازگاهی هنگامه های تبلیغاتی و تهاجم فرضیه های نا کار آمد را بعنوان نوید اجتماعی و بدیل سیاسی در چشم مشتاقان تجدد خواه جلوه ی بیشتر میدهد، تا مارا بدنبال هوسهای خام وناشیانه بکشانند.

 شگرد بحران شناسی نیز از نخستین واژه های فنون سیاسی است. آنانی که در حوزه سیاست برای سرزمین ومردم خویش اندیشه سازی میکنند، میباید کار و کوشش خویش را در پی وارهانیدن مردم از تهاجم تبلیغاتی و تهی از بار ارزشی بیگانگان و یا دلبستگان ایشان؛ ادامه دهند. این از اولویت های روشنفکر جامعه باور و مردم دوست (ملی) است که، بازرنگی و هوشمندی خاص در پی آن باشد که اعم و اهم خویش را در بیان روشن تابشهای سیاسی- اقتصادی و فرهنگی – ملی، سرنوشت مردم و سرزمین قرار دهد.

 پیش از دامنه یافتن این بحث و آفرینش ابهامات بیشتر، بایدبرگردیم و از مولفه های بحران، انگیزه های موجودیت نفوذ همسایگان، هماهنگی غرب در افغانستان و پیامد حضور ناتو و آمریکا برای مردم نگران مان سخن بگوییم. شمارش نوبتی این مقومها و متمم ها رسیدن به نتایج برامده از مفاهیم نخستینه در این نامه (شمال آبستن ماجراست) را سادگی می بخشد. پس مولفه های مورد ظر ما اینهاست:

 

 1- نظام ریاستی (تمرکز قدرت و دوام وابستگی)

 2- فاصله میان دولت و مردم (گرایش مسلط قومی)

 3- آشفتگی جامعه ی رسانه ای

 4- عوامزدگی در فهم دموکراسی

 5- فقدان مشی عمومی دولت

 6- ابهامات قانون اساسی در تعریف حاکمیت

 7- تعدد احزاب (منع اندیشه سازی)

 8- خصوصی سازی (معا ملات بزرگ)

 9- تنزل دادن نیروی دفاعی کشور

 10- خلع سلاح (سیاست یک بام و دوهوا)

 11- مذاکره با طالبان (طالبانی کردن شمال)

 

این مفردات و موارد بیشتر بعنوان بخشهای دوم، سوم و... دراین نامه با همین عنوان ادامه خواهد یافت.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من