به نام خداوند جان وخرد
شهید بدخشی، سروبلندی درباغ اندیشه ها
شهید محد طاهر بدخشی، بیشک درلوح روزگار تاریخ کشورما شعاری را نوشت که بدون عملی آن رسیدن به نیک بختی ، رفاه وسعادت درافغانستان تصوری بیش نخواهد بود.
سی سال تمام در مورد شخصیت والای بدخشی ! سروران، رهروان، هواداران وبزرگان محفل انتظار(سفزا وسازا) گفتند ونوشتند... اگرصادقانه بگویم جای کلامی برای من و امثال من نگذاشتند. من هرچه بنویسم بیرون از نبشته های سروران محفل انتظارنخواهد بود. فکرکردم هرچه بنویسم تکراری وکاپی نویسیی بیش نیست. ...
بهتر دانستم تا در این مقاله کوتاه سخنان بزگان، آنانی که قابل دانستن ویاد گرفتن اند تا آنجایی که در حوصله این مقاله باشد چون آدرس برای خواننده های عزیز نشانی کنم.
و در بخش پایانی این مقاله انتقاد واعتراض خود را، زیر عنوان بیا ئید به از خود بیگانگی ها خاتمه بدهیم آغاز خواهم کرد. اما طوری که در بالا نوشتم اول بخش هایی ازسخنان بزرگان و سروران ملی، مذهبی، فرهنگی ، سیاسی ونظامی که در مورد شخصیت شهید بدخشی نوشته وگفته اند بنگارم.
استاد باختری شهسوار فرهنگ و زبان فارسی سرود:
های فقـر آلوده گان آن گنج بادآورد کو؟ آن سپیدار آن یل گـردنفراز آن مرد کو؟
آنکه شبهای سترون رابه خکستر کشید آنکه پیـغـام بلـوغ عـشق مـی آورد کـو؟
بـا زبــان بی زبانـی داسـتان پرداز بـود آن نگاهان نجیب ،آن چشم غمپرورد کو؟
ای کدامـین دست ناپـیدا زپا افگـند یش کوچـنان دردآشنای دیگر،ای بید رد کو؟
دفـتر سرخ شهـادت را دلارا شـاه بیـت آن بسوز سینه در دیوان هستی فرد کو؟
وهمین استاد بزرگوارنوشت: «اگر در بارۀ طاهر بدخشی نمیتوان این سخن و سخنانی ازین دست را باز گفت؛ میتوان با روان آگنده از باور به گواهی نشست که جغرافیای ذهن گستردۀ او به پهنای افقهای اصالت وصمیمیت بود ودرآن قلمرو نه خط و مرز و فاصله ای وجود داشت و نه دیوارهایی از سیم خاردار خود زیستی عنودانه. جزآنگاه که می بایست نگین هویت مشخص که بازتاب حقیقت مشخص است؛ برانگشترهرمرحلۀ تاریخ نشانده شود و راه ها که گفته اند؛ یعنی رفتن نه اینکه نشستن در کرانه و شمردن گامهای کسان؛ از همدیگر باز شناخته شوند.»(1)
داکترسینا دلیری مرد مبارزوپژوهشگرعرصه سیاست نوشت: «سخن گفتن ازبدخشی، سخن گفتن ازهویت وآزاد زیستن وبرتوان ونیرومندی ملت خود باورداشتن است؛ هویت وباوری که با کمال تأ سف دربازارکساد سیاسی وبیگا نه پرستی امروزی آنرا به حراج گذاشته وتبعات ناگوارآنرا درشرایط کنونی بیش ازهرقشروگروه دیگری، ملت درسوگ نشستۀ افغانستان متحمل میگردد.»(2)
دانشمند ونویسنده بزرگ وهم زنجیرشهید بدخشی آقای اسکندری نوشت : «برعکس همه تبلیغات دشمنان آنچنانیکه من بدخشی را میشناسم او در فکر سیطره وبرتری قوم و قبیلهء خود و انـتقام گیری از قبیله و قوم حاکم نبود؛ برعکس او به قوم و قبیلهء برتر اعتقادی نداشت و به هم زیستی مساویانه و برادرانهء همه اقوام افغانستان می اندیشید. او بیش از هر شخصیت دیگری در تاریخ مبارزات سیاسی افغانستان به وطن واحد و تشکیل ملت- دولت درین جغرافیای به میراث رسیدهء کنونی اعتقاد داشت؛ ولی رسیدن به این مآمول را فقط در اشتراک عادلانهء همه اقوام کشور در نظام و ادارهء کشور میدانست. این آن حقیقتی است که حتی امروز نیز بدان مواجه هستیم. انانیکه این حقیقت را نمی پذیرند،( از هر قوم و تباری که باشند) آگاهانه یا غیر آگاهانه هیزم آوران فاجعهء جنگ داخلی و ازهم پاشیدن کشور واحد ما خواهند بود.»(3)
استاد دستگیرنایل شاعر، نویسنده ومحقیق نوشت:
«بدخشی، در میان حلقات، گروهها، روشنفکران، روحانیون ونخبه گان جامعه ونسل های پیشین وپسین وطن، جایگاه ویژه ای داشت. ونزد همه از احترام بر خوردار بود. او، مرد بافرهنگ، ادیب فرزانه وشخصیت قابل اعتماد سیاسی برای نسل آگاه وطن بود معارف اسلامی را جزء هویت دینی مردمش میدانست ودرک مشخص از اوضاع حال وگذشتهء سرزمینش داشت. دریغ ودرد آن بود که درهمان زمانیکه بدخشی اندیشهء ملی گرایی را باحل دمو کراتیگ مسا لهء ملی طرح میکرد، بسیاری ازهمان نخبه گان سیاست، همنوا وهمصدا با حلقات حا کم و فا شیزم قبیله به او مهر تجزیه طلبی وسکتاریستی می زدند. ومانند ریزه خوران دستر خوان ارتجاع و فاشیزم، از هیچ نوع ستیزه جویی و دشمنی با بدخشی، دریغ نمی ورزیدند. اما امروز، شعار مبا رزات و کمپاین تبلیغا تی، قومی و ملی همه سیاست مداران، از (جپ وراست )همان شعار ها و طرحهای بدخشی است. و با همان شعار ها و طرح ها، بر منبرها بلند میشوند و توده های میلیونی را زیر همان طرح و اندیشه، بدنبال خود می کشانند. مگر هیچ کسی نیست که به آنها مهر تجزیه طلبی وسکتاریستی بزند. بدخشی، آن طرح ها واندیشه ها را آرمان خود میدانست اما اینها، آنرا وسیله ای برای رسیدن به قدرت، استفاده میکنند.»(4)
نیلوفر ظهوری بانو مهربان افغانستانی سرود:
به سنگ سنگ هر مزار من دیدم
طلسم نام تو را
به خط زرینی
نوشته اند به زر
مگر چه جای نشستن
به پای بوسیت آنجا
هزار بار ازین هم زیاده خواهم رفت. (5)
و فرهیخته دیگری عبدالحی نذهت چنین فرمودند:
«اوبه صراحت بیان میداشت الی حل مسله ملی در کشور پرابلم ها ودشواری های این سرزمین به یک را حل منطقی نخواهد رسید، دشمنان رنگارنگ ناسیونالست های افراطی، نازسیست ها، هژمونیست های عظمت طلب، اتهامات ناروا بروی وارد کردند، ولی او با متانت و پای مردی در راه برآورده شدن آرمان بزرگ مردم به مبارزه برخواست، او بار ها یادآور میشد " اندیشه ها و تفکرات مرا در لابلای تیوریهای مختلف جستجو ننمایید بلکه حقایق اجتماعی نماد اساسی طرح مسله ملی است" به اصرار به آن تاکید میورزید. بدخشی از تبعیض وتعصب نفرت داشت به تمام ملیت ها واقوام افغانستان عشق میورزید، تلاش های خان عبدالغفارخان زعیم پشتون ها را میستود وبا وی راوبط حسنه ی برقرارکرده بود»(6)
سالها پیش یک افسر کی. جی. بی. دولت شوروی سابق نیز گفته بود: «ما شخصیتی را از بین بردیم که نه تنها به مردم افغانستان خیانت نمودیم بلکه به مردم آسیای میانه جنبش های آزادی خواهی آسیا نیز خیانت نمودیم»(7)
بیائید به از خود بگانه گی ها پایان بدهیم:
سلام واحترام به تمام اعضای سابق محفل انتظار ( سفزا وسازا) درود به روان پاک شهیدان سازمان باعث وبدخشی (شهیدان راه آزادی خواهی وعدالت طلبی) شهیدان آرمان ما رهروان راه بدخشی بزرگ معلم توانا ورهبرمعظم ما اعضای محفل انتظار(سفزا وسازا) با تاثروتاسف دوستان محترم ما آقایان قیام پهلوان و میر کریم شاه به بهانه ای سی ساله گی شهادت بدخشی متفکراندیشه های نو ین مبارزه وراهنمای تشکلات وجریان های سیاسی و انقلابی شخصیت برازنده ملی ،سیاسی وفرهنگی تحریر داشته اند در سایت ها وتار نما های وطنی از جمله فراتر از مرزها رستاخیزملی، آریایی و... اقبال نشر یافته است. من با تمام باورواعتقادی که به وحدت و یک پارچگی دارم مایل نیستم چیزی بنویسم که خاطر کسی ویا طرفی را آزرده بسازد ولی اخلاقا شما عزیزان سازایی وسفزایی ، پیروان سازمان بدخشی بزرگ (محفل انتظار) به من اجازه دهید تا بخش توهین آمیز نوشته این دو عالی جناب رامورد انتقاد واعتراض جدی قرار بدهم . من با بخشی نوشته ایشان که در مورد شخصیت رهبر توانای ما شهید بدخشی است حرفی ندارم جایگاه آوعالی است وعالی خواهد بود. با بخشی تناقض نویسی وجعل نویسی ایشان هم کاری ندارم هر چه نوشته اند به این نوشته من ارتباط ندارد واگر دارد هم ازش می گذرم.
عزیزان سازایی وسفزایی با باورکامل به تمام شما اعلان میدارم که محمد طاهر بدخشی رهبر ما ورهبر شهیدان ما به هیچ عنوان به سازا ارتباط وقرابت نداشت وندارد. شما میتوانید حقیقت این ادعا را در نوشته های بزرگان سازمانها (سفزا وسازا )دریابید نام سازا، قراراظهارات ونوشته های بزرگان محفل انتظارازجمله محترم داکترصاحب نظرمرادی، انجینر صاحب اسکندری و داکتر صاحب سینا دلیری و... درسال ۱۳۶۲خورشیدی درنخستین کنفرانس موسیس که درشهرکابل برگذارگردید، رسماً ناگذاری گردید ودراین کنفرانس آقای محبوب الله کوشانی بحیث منشی عمومی ورهبرسازا برگزیده شد. پیش ازاین تاریخ اگرزمزمه ای درمیان هواداران سازا بوده باشد، چون استناد تاریخی ندارد، منطقاً موجودیت آن منتفی است. چون مشروعیت نام یک سازمان ناشی ازمجلس ویژه ای است که برای ایجاد ونامگذاری آن برگذارمیگردد، که چنین چیزی تا سال 1362 رسما وجود نداشته است. ایجاد نام سازا وآغازمذاکرات وکنارآمدن با حزب دمکراتیک خلق افغانستان دردوران حاکمیت دکترنجیب الله، اگرامتیازی محسوب میگردد، بستگی بدوران رهبری آقای کوشانی دارد. همانگونه که انحلال آن درنشست تاریخی 13- 14 سرطان سال 1371 خورشیدی ازابتکارات وبرازندگی های دوران رهبری آقای کوشانی محسوب میگردد. دراین زمینه توجه خوانند گان را به سایت سازمان«نهضت دمکراسی افغانستان» به رهبری آقای ظهورالله ظهوری یکی ازبنیانگذاران«محفل انتظار» معطوف میدارم.
عزیزان سفزایی وسازایی حتماً به متن مصاحبۀ عالی جنابان آقای پهلوان و آقای میرتوجه کرده باشند که آنها دربخشی از نوشته خود برای ادامه از خود بیگانه گی، پراگنده گی، ایجاد شقاق ونفاق بحثی را راه انداختند که پرازاتهام وناسزاگویی میباشد که نمیدانم برای چه مقصدی ایشان چنین قلم فرسایی نموده اند.
این دو عالی جناب را حالا من نمیدانم از کدامین بخش ها خطاب نمایم سازای منحله، ندا، شورای رستاخیزملی ایجاد گردیده درآلمان به رهبری شاعرفرهیخته آقای شبگیرپولادیان، شورای دمکراسی آلمان که ثمرۀ آن را آقای سپنتا نصیب خویش گردید یا کنارآمدن با حزب افغان ملت زیرنام « پیمان کابل» که درهیئت تحریرپرافتخارجریدۀ مربوطۀ آن گروه ایجاد گردیده درکابل دراوایل حاکمیت حامد کرزی بنام هفته نامه«پیمان کابل» نام عالی جنابان کوشانی، پهلوان قیام، سیف الدین سیحون ومحمد ابرارهیئت بیروی سیاسی سازمان منحله سازا درکناربرادران افغان ملتی شان درج است.
سازمان افغان ملتی که لبۀ تیزمبارزه محفل انتظاردرگذشته درجنب استبداد سلطنتی متوجه آن نیزبود.... به هرحال این دو بزرگواری که درتمام این دوران کنارآمدنها وچانه زنیهای بدورازشأن واندیشه وراه ورسم مکتب بدخشی بزرگ شرکت داشتند ولی هرباربا سرافگندگی خلاف تعهدات کنارآمدنها خودرا کنارکشیده وبازدست به سازشهای نوینی زده اند، چگونه بخود حق دادند که به روح بزرگان وشهیدان گلگون کفنی که جان شرین خودرا وقف اندیشه وراه خوشبختی مردم نمودند، وهردو گروه سفزا وسازا میخواهند مشروعیت خودرا ازآن بزرگان کسب کنند، با ادبیات کوچه یی مورد خطاب قرارداده وآنها را ناکام ومکتب گریز وکم حوصله معرفی کنند؟
آنهایی که گذاشتن هرگام شان درمسیرمعامله است وجزرسوایی به روح گذشتگان خود چیزدیگری نیستند، چرا برخود حق میدهند که اگرقادربه کاردرستی نیستند، حد اقل با آلودگیهای خود دامن مقدس پیش مرگان مارا نیالایند. آقایونی که نا سزا گفتند وحرمت شکنی کردند، اولاً برای ما توضیح بدهند که این ناسزاگویی را ازکدام موضع انجام میدهند؟ آیا صادقانه بگویند که به آخرین حزبی که تحت نام «حزب آزادگان» ایجاد نمودند وسوگند وفاداری درامرادغام گروه های پیشین وانحلال آنها خوردند، پابند هستند؟ طوری که ما مشاهده مینمائیم آقایون که دراین معامله نا صادقانه شکست خورده ورهبرکبیرجناب آقای کوشانی بحیث معاون دوم حزب جدید تعین گردید وبعداً هم نامزد ریاست جمهوری ورای آوردن چند صد نفری ودرهیچ جغرافیای فیصدی نیامدند، بازقسم شکنی کرده وبدورازآگاهی رهبرحزب جناب آقای رسول رحیم درتاجیکستان مخفیانه نشست کرده وباردیگرمیخواهند چند فریب خورده مظلوم را درمدارتوهم قراردهند. کسانیکه همین قدراستعداد دارند، نباید بخود اجازه دهند وروح چند شهید آزاده را با سخنان سبک وسخیف خود آزرده سازند. تعرض به شخصیت های بارزحرفوی که آبروی سازمان شهید بدخشی( محفل انتظار) درکل بودند وبعد ازجدایی وانشعاب بیشترین آنها تحت نام سازمان (سفزا) جان باختند، آبرو وعزت دوران رزمندگی وآزادیخواهی ما بودند.
با پوزش ازپیروان وارادتمندان شهید بدخشی که حرف من هرگیزمتوجه آنان نخواهد بود، به آقای پهلوان هشدارمیدهیم که دست ازاین پراگنده گویی وحرمت شکنی بردارند، وکاری نکنند که مارا درموقعیت مشابه قراربدهند که هنوزناگفتنیها را روی برخی ملحوظات مسکوت گذاشتیم؛ انترنیتی کنیم. موجودیت یک فرد درداخل سفزا که بدیل آن چندین تن درداخل سازا بود، بمعنی این نیست که افراد اجازه داشته باشند ازیک موضع کاملا معامله گرانه به کسانی ناسزا بگویند که گلهای سرسبد محل انتظاروبعدا سفزا بودند. درزمانیکه رزمندگان سفزا دربرابردونیروی تا دندان مسلح وپشتوانه بین المللی(دولت خلقی ومجاهدین) قرارداشته وبا استقلالیت کامل درراه آزادی مردم مبارزه میکردند، آقای پهلوان وامثال پهلوان حتی شهامت نگهداشتن یک میل سلاح را نداشته وشبانه ازترس اینکه درتلاشیهای دولت دستگیرنشود آنرا درکوچه انداختند، که داستان این رسوایی بارها ورد زبان بود. حالا آقای پهلوان درگوشه امن کانادا نشسته وهرپرت وپلا را بنام مصاحبه ازخود برون میدهد.
دوستان عزیز ! من قریب ۴۰ سال است که عضویت سازمانی بنام محفل انتظاروبعد هم سفزا را دارم، ازخواندن متن مصاحبه یا بهتراست دشنامنامه بگوئیم، متعجب شدم وازپراگندگی گویهای مشمئیزکننده آقای پهلوان بدین نتیجه رسیدم که یا سلامتی خودرا ازدست دادند ویا پهلوانان همینگونه فکرمیکنند. چیزهایی ازنام شهید بزرگوارمجید کلکانی قهرمان گلگون کفن که بیش ازهرکسی دیگردر افغانستان به مولانا باعث ارادت ونزدیکی داشت وما ازبزرگان خود درجۀ نزدیکی آنرا شنیده ایم، به آدرس مولانا حواله نموده که اصلاً اهانت به آن هردوقهرمان وآزاده است.
نمیدانم ازکدام کتابچه یادداشت خود پهلوان این چرندیات را بیرون کرده است. پهلوانی که با این مصاحبه وانمود کرده است که همراه با شهید بدخشی یکجا مبارزه را آغازنموده است ودردرجه های بالای مسئولیت سازا هم بوده است تا هنوزما جزهمین دشنامنامه نخوانده بودیم. شرط ظهوردرانترنیت این نیست که هرچه دردهن آدم آمد آنرا روی صفحۀ انترنیت بیاورد. واقعاً مضحک وخنده آوراست. پراگنده گویی هایی که حرفهای خودش یکی دیگررا رد میکند. تا آنجایی که ما نام آن حرفویهای محفل انتظاروبعداً گروه دوگانه جدا شده ازمحفل را شنیده ایم، نخبه ترینها همانها بودند.
ازمولانا باعث ، بشیربغلانی، دولت حکیم، حفیظ آهنگرپور، قربان پساکوهی، امام نظرروستا، اسماعیل اکبر، محمد ظاهرحاتم، حسام الدین رحمان قل، مولاداد، ربانی، شرزه، چوپان آقچه یی، وده ها تن دیگرازسابقه داران تا خورد سال ترین شان پدرام، استاد جلال، عزیزالله سرور، بیگی جان خسرو، داکترجمال سینا دلیری ورحمت الله بیژنپوروغیره که شنیده ایم ومی شناسیم ودراینجا گنجایشش نیست؛ هیچ یکی ازاینها درجه ی فهم شان پائین ترازپهلوان قیام که نیم قرن مبارزه سیاسی نموده است، نمی باشد. ای چه بسا که اکثریت مطلق حرفویها هم دردوران مبارزه محفل انتظاراعضای بلند پایه رهبری بوده اند وهرکدام اینها شاگردان اول دوران خود بودند.
نمیدانیم که کدام حرفویهای دیگربودند که ازخاطرناکام ماندن درمکتب حرفوی شده اند وآقای پهلوان میتوانند نام چند حرفوی مکتب گریزرا برای ما بگیرند. اگرمنظورشان آقای اسماعیل اکبرباشد ونسبت کینه این حرفها را نثارهمه کرده باشند، باید گفت که هرتصویری که آقای پهلوان نسبت به ایشان دارند وچون خودش زنده است نمیخواهم چیزی بگویم. ولی منصفانه باید گفت که با همه خیانتهایش به قول پهلوان، که ازنظرما او تنها نبود وخیانت پیشه گان دیگری هم بوده که تا حالا هم خیانت میکنند به خیانت وعوام فریبی دوام میدهند؛ بعد ازبدخشی ومولانا باعث، اسماعیل اکبردانشمند ترین چهرۀ محفل انتظاروبعداً سفزا بوده وحالا هم یکی ازنظریه پردازان سرشناس افغانستان است.
عالی جناب پهلوان در نوشته خود اظهار داشته اند که بدخشی بزرگواربرای روشنگری، کار در میان دهقانا ن را ارج می گذاشت. حقیقت این است که بدخشی بزرگوارکسانی را در میان توده های مردم می فرستاد که فصاحت کلام، دانش، بلاغت سخن، تفکروعمل بالاتر ازدگران داشتند. ما بدین باوریم که آن بزرگان بخصوص دوستان حرفوی ما که برای پیگیری آرمان بزرگشان ازهمه لذایذ زندگی چشم پوشیده وجان خویش را نثارآرمان ومکتب شان نمودند، بزرگان، نخبگان، فرهیخته گان وداشنمندان وصدقین ما بودند. اگرنمیتوانیم حرمت شان پاسداری کنیم، نباید حرمت شکنی نمائیم. اگرنمی توانیم به همسران وفرزندان بی سرپرست شان یاری کنیم، بیش ازاین برای آن ها داغ آفرینی نکنیم.
حالا هم سر وقت است که در طرز دید تان تجدید نما ئید و همه برویم به سوی هم دلی،هم زبانی، هم بستگی و وحدت پایداروصادقانه با همه آزادیخواهان ووطن پرستان کشورمان، چون بیش ازهر زمان دیگربه امروز به این خواسته نیازداریم.
امید واریم گامی که برای وحدت ویک پارچه شدن براداشته میشود از طرف هچ شوم نیتی ویران نشود واگرمقصد عالی جنابان چیزی دیگری باشد ماهم برای نوشتن وگفتن گپهای زیادی داریم اگرلازم بود در خدمت حاضریم با این شعار نوشته خود راپایان می بخشم :
به پیش به سوی هم آهنگی، وحدت وهم بستگی برای یک رستاخیز ملی درکشور.
متولی ولی رحمکیان عضو حزب کنگره ملی سابق عضو محفل انتظار وسازمان فدائیان زحمتکشان افغانستان.
----------------------------------------
1- استاد باختری، آخرین وخشور، منتشره سایت ندا.
2- سینا دلیری، بدخشی استمرارهویت ملی، منتشرۀ فراترازمرزها.
3- انجنیرمجید سکندری، ...ومن گریستم، منتشره وبلاگ رستاخیزملی.
4- استاد دستگیرنایل،بمناسبت سی ومین سال شهادت بدخشی، فراترازمرزها.
5- نیلوفرظهوری، شعردرسالگشت شهادت بدخشی، سایت آریایی.
6- استاد عبد الحی نذهت، درسی سالگی شهادت بدخشی، سایت خاوران.
7- افسرکی. جی. بی.
متولی ولی رحمکیان
روزپنجشنبه 17/12/2009
کشورهالند

