بدخشی استمرارهویت ملی
زندگی هرانسان درامتداد هستی وسیرپیشروندۀ زمان خیلی اندک وگذرا ست. اما آنچه که ازانسانها درروند هستی به جریان همیشه ماندگارتاریخ می پیوندد، اندیشۀ خلاق وکارنامه های پسندیده ای است که درآزمون زندگی به نمایش گذاشته میشود.
اینجا سخن ازیاد وخاطرۀ یکی ازنمونه های کم نظیری ازاین دست است که سی سال واندی پیش ازامروزبا ریختن خون سرخ خویش برپای باورهای جاودانه اش، نه تنها خودش را به تاریخ درخشان سیاسی کشورمان پیوند زد، که حقانیت درک خویش را ازجامعۀ استبداد زدۀ کشورمان درمکتب ملی گرایی به اثبات رسانید. مکتبی که درست بودنش را بیش ازهرزمان دیگرمداخلات ویرانگرونافرجام دشمنان داخلی وخارجی درروند چهل سالۀ بحران خونین افغانستان برملاساختند.
این پیام آورراستین آزادی که آزادگی وخود بودن ومردم باوری را ازسلولهای نمناک ومتعفن شیوۀ قرون وسطایی دهمزنگ دوران ستم شاهی دودمانی(ظاهر- داود) تا فاشیسم سرخ خون آشام کود تایی نماد بارزبیگانه گرایی پلچرخی، پیوسته ومتکرردرعالی ترین نمونۀ سرسختی ومقاومت انسانی به آزمون نشسته ودرس عشق وایمان به میراث گذاشت، شهید محمد طاهربدخشی میباشد. اوچهل وچهارسال پیش ازامروزفریاد داد خواهی مظلومانی را درگوش انسان سرزمین ما طنین اندازنمود که با گذشت زمان وبا صدای رساترحقانیت انکارناپذیرآن درکشورما طنین اندازاست.
آری! سی سال پیش ازامروزدست بیرحم زمان ازآستین سیاه خود فروخته گان خون آشام قلبی را با سرب مذاب نشانه گرفته وازحرکت بازداشتند که کلید گشایش رمزی را پیش روی انسان اندیشمند میهن ما گذاشت که درمان درد مزمن تاریخی کشوروابسته به حل آن است. آنهم درشرایطی که نه تنها شب پرستان سیاه اندیش با «گلوی خونین» هرصدایی را درگلوی پویندگان راه نوروایمان مسکوت میگذاشتند، که مدعیان راه خوشبختی انسان رنج کشیده میهن نیزازبیم آنکه مبادا مورد ناسزاگویی های ناوارد رهروان جهان وطنی راست وچپ قرارنگیرند، با سکوت معنی دارازکناراین رمزمیگذشتند. اما اوبا جسارت تمام سکوت را درهم کوبیده، تومارسنت حاکم راست وچپ را درهم پیچیده وفریادی را بلند نمود که راه خوشبختی درگروشنیدن این طنین خوش همزیستی وبرادری وبرابری درسرزمین بخون خفتۀ افغانستان است.
« شب با گلوی خونین
خوانده است دیرگاه
دریا نشسته سرد
یک شاخه درسیاهی جنگل
بسوی نورفریاد میکشد.»(1)
بلی، این سفیرسرافرازآزاد زیستن چهارونیم دهه پیش دراوج گرایشهای فکری رایج وحاکم راست وچپ باجسارت درخورشأن آزادگی، برخلاف باورهای سنتی ووارداتی روزگارخویش برخاسته ودرگوش همه پیش گامان ودرفش بدوشان فریاد برآورد که عمده ترین مسئله دوران ما، درجنب تضاد ناشی ازستم طبقاتی استبداد جانسوزقومی است که ریشه درتاریخ چند صد ساله دارد وجزراه دریافت حل عادلانۀ مسئله ملی ورهایی ازستم وبیعدالتی ملی ستمگران دود مانی- قبیلوی که زیرنام قومیت صورت میگیرد، راه د یگری نخواهیم داشت وپیامد ناگواروخطرناک آنرا آگا هانه چنین فریاد کشید: « مسئله ملی درحال حاضربصورت صدای ضعیف به نظرمیرسد، اما این صدای ضعیف فردا به غرش سهمگینی مبدل خواهد شد». بدون تردید رمزبزرگی وماندگاری بدخشی درکشف همین رازاست، رازی که عینیت ودرست بودن آن بیش ازهرزمان دیگردرزمان ما جلوه گراست. مردان بزرگ همینگونه بوده اند. آنها راهی را گشوده وپیش روی رهروان خود گذاشته اند که جزگذرازآن دهلیزحقیقت نمیتوان خوشبختی حقیقی یک ملت را درکلیت آن فراچنگ آورد. شهید بدخشی هرچند دراین راه ناسزاها وتهمت های زیادی را شنید وکج اندیشی های فراوانی را متحمل گردید. اما روح آزاده واندیشۀ بزرگ وگستردۀ او هرگزدردایره های بستۀ بتونی قبیلوی وتباری نمی گنجید.
او خوشبختی همه مردمش را میخواست مردمی که درحراست وپاسداری ازحریم مقدس میهن بدون کم وکاست ازجان ومال خویش مایه گذاشته ودرنگهداری آن ازتجاوزبدخواهان برون مرزی کارنامه های بزرگ وماندگاری را به میراث گذاشته اند. او میهنش را برای مردمی میخواست که درآن مجموعه جایی برای ریا وتبعیض وبرتری وخود نگری بجزکارایی وشایستگی وتعهد وجود ندارد. بدخشی ای را که ما بمثابه رهرو وارادتمند برگزیده بودیم بدخشی یی است که هرانسان آزاده دیگروقتی با ذهن پالودۀ روشنفکری وبدورازتعلقات تباری وگروهی به آن مینگریست همانگونه درمی یافت. چون او مظهربیان حقیقتی بود که کلید حل تناقضات ورسید ن به خوشخبتی انسان سرزمین ما درآن حقیقت نهفته است.
دانشمند گرانمایه واستاد سخن استاد واصف باختری که بیش ازهرکدام ما با بدخشی محشور ومحضوربوده وشناخت دقیقی ازاودارد، شخصیت اورا اینگونه به تصویرمیکشد: «اگر در بارۀ طاهر بدخشی نمیتوان این سخن و سخنانی ازین دست را باز گفت؛ میتوان با روان آگنده از باور به گواهی نشست که جغرافیای ذهن گستردۀ او به پهنای افقهای اصالت وصمیمیت بود ودرآن قلمرو نه خط و مرز و فاصله ای وجودداشت و نه دیوارهایی از سیم خاردار خود زیستی عنودانه. جزآنگاه که می بایست نگین هویت مشخص که بازتاب حقیقت مشخص است؛ بر انگشتر هر مرحلۀ تاریخ نشانده شود و راه ها که گفته اند؛ یعنی رفتن نه اینکه نشستن در کرانه و شمردن گامهای کسان؛ از همدیگر باز شناخته شوند.»(2)
سخن گفتن ازبدخشی، سخن گفتن ازهویت وآزاد زیستن وبرتوان ونیرومندی ملت خود باورداشتن است؛ هویت وباوری که با کمال تأ سف دربازارکساد سیاسی وبیگا نه پرستی امروزی آنرا به حراج گذاشته وتبعات ناگوارآنرا درشرایط کنونی بیش ازهرقشروگروه دیگری، ملت درسوگ نشستۀ افغانستان متحمل میگردد. اوانسان ویژۀ روزگارخود بود وحرف وسخنی را فرا راه روشنفکران متعهد ومسئول جامعۀ افغانستان گذاشت که درک وفهم آن به درازای نیم سده زمان نیازداشت. هرچند به قول خودش صدای ضعیف به نظرمیرسید. وبرای بیان این حقیقت عینی چه تهمت ها، ناسزاها وشکنجه های طاقت فرسایی نبود که براو تحمیل وروا داشته نشد. سخن بدخشی نه تنها لرزه براندام لرزان حاکمیت دودمانی استبدادی وارد نمود، که مایه نگرانی هرچه بیشترسران استعمارگرکاخ کرملین نیزگردیده بود. زیرا آنها ازستمگری واستبداد تلخ ملی ای که درحوزۀ آسیای میا نه برملتهای غیرروسی روا داشته بودند، آگاهی دقیق داشته وچنین خیزشها وبیداری ملی را به انتظارنشسته بودند. وآنچه که موئید این ادعا است، پژوهشهای ناشی ازپرسش وپاسخیهایی است که درطی دوران اقامتم درتاجیکستان با کارمندان سیاسی، فرهنگی ومشورتی آن روزگارشوروی درافغانستان به انجام رسانیده ام که بخشی ازاین نگرشها درمقالۀ تحقیقی آقای دکترصاحب نظرمرادی زیرسرخط «بدخشی واستراتیژی مسئلۀ ملی وتباری» منتشرۀ سخنگاه «فراترازمرزها» بازتاب یافته وبطورگسترده درکتاب دکترقاسم شاه سکندری تحت عنوان« احزاب وگروه های سیاسی افغانستان ازنیمۀ دوم سده نزده تاسده بیستم» بطورمفصل به بررسی گرفته شده است.
درهررساله وکتب ومدارک بایگانی شدۀ خاورشناسان شوروی پیرامون افغانستان که دست ببری حتماً نامی ازبدخشی ویاران وگروه مربوطۀ او ونگرانیهای چشم گیربه مشاهده میرسد. بویژه آنچه که بیشترازپیش به این نگرانیها می افزاید، قیام مسلحانۀ سال 1354 خورشیدی دروازبه رهبری مولانا بحرالدین باعث است که درجوارکشور تاجیکستان بوقوع پیوست. برهمه مردمان دروازی دوسوی دریای خروشان آمو(افغانستان وتاجیکستان) معلوم است که صف بندی وآماده باش نیروهای مسلح محلی شوروی درطی دوران مقاومت 45 روزۀ ایثا رگران « محفل انتظار» درکناررود آمونشان ازنگرانی اثرگذاراین حرکت دردروازتاجیکستان بود.
چون مردمان دروازتاجیکستان با نام باعث وسازمان اوآشنایی دقیق داشتند. اما آنچه که دربررسی های وابسته به شرق شناسان شوروی وقت پیرامون بدخشی، طرزبینش وسازمان مربوطۀ وی بازتاب یافته است، تحریفات آشکاری است که هرگزبا شیوۀ نگرش واصول مبارزاتی آن روزگاربدخشی ویارانش همخوانی نداشته وندارد واین تحریفات آشکاردرحقیقت بیان نیت استعماری وضد ملی روسها برای توجیه اعمال تجاوزگرانه وسرکوب خونین گروه های ملی وضد استعماری کشورمان دروجود حاکمیت ضد ملی ودست نشانده بود.
امرمسلم وانکارناپذیراست که درجغرافیای ذهن گستردۀ بدخشی بقول استاد باختری جزاصالت وصمیمیت ونشاندن نگین حقیقتی که بازتاب حقیقت مشخص روزگاربدخشی ودوران ما است؛ برانگشترمرحلۀ تاریخی که حقوق برابرشهروندی وعدالت اجتماعی نیازمبرم آنست، چیزدیگری وجود نداشت. اونماد برابری ملی وجانبدارساختارنظام سیاسی ای بود که بنیادش برشایستگی وارزشمداری انسانی پیریزی گردیده باشد، نه تبارومذهب وآیدئولوژی.
دریک نگاه اجمالی اگربسنده نمائیم که هرگزمجال واکاوی ژرف اندیشه ومکتب ملی که ریشه در جنبش مشروطیت کشورمان دارد، دراینجا نبوده ونیازبه یک بحث گستردۀ پژوهشی دارد؛ عمده ترین فرازهای ده گانه ای را که بدخشی یکجا با اندیشمندان دیگری ازاین دست پیرامون حل مسایل بنیادی افغانستان درکنفرانس ماه سنبلۀ 1351 خورشیدی درولایت کندزتحت عنوان« ده سال تجربه وعمل» جمع بندی وتدوین نمودند، مبتنی براین اصول اساسی بود:
1- مبارزه درراه تامین برابری حقوق ملی همه اقوام وحل عادلانۀ مسئله ملی درافغانستان.
2- پیگیری یک سیاست مستقل وطرد هرگونه سیاست دنباله روی ووابستگی سیاسی، اقتصادی وفرهنگی.
3- برخورد استراتیژیک با دین اسلام بمثابۀ اصول پذیرفته شدۀ اعتقادی وفرهنگی مردم افغانستان.
4- طرح جبهۀ متحد ملی.
- با اندک توجه به فرازهایی ازمهم ترین مسایل مطروحه دربالا، بدین نتیجه گیری منطقی میرسیم که درمحورنگرش بدخشی آنچه که مهمترازهمه- برای دریافت راه حل بنیادی مشکل عمده ای که سالهای متمادی بمثابۀ درد مزمن مانع دسترسی درمسیرگذاربه یگانگی ملی درجامعۀ کثیرالملیتی عمل نموده است- جلوه مینماید، مبارزه دربرابرستم ملی ای است که ازجانب حاکمان دودمانی کشورمان زیرپوشش تباری صورت گرفته است. این نگرش بجزتأ مین حقوق برابرشهروندی که رمزیگانگی ملی پنداشته میشود، هیچگونه نیت برتری دیگری را جزبرادری وهمزیستی صمیمانه درسرزمین افغانستان بازتاب نمیدهد. اما حاکمان ستمگرخانوادگی که رمزبقای خویش را درتشدید تضاد های قومی وبهره جستن ازاین رهگذردیده ونشانه گیری دقیق بدخشی را درجهت فروپاشی خویش میپنداشتند، یکجا با بلند گویان ونظریه پردازان کاذب تباری خود تا توانستند درمسیری که راه خوشبختی ملی درآن نهفته است، با دامن زدن های هوی بی بنیاد سد ایجاد نموده وبه این مشکل اساسی تداوم بخشیدند که نسل امروزی ما بیش ازهرزمان دیگرشاهد نسل کشی های جمعی و خونریزی های فراوان ناشی ازسمپاشیهای ضد ملی میباشند.
- بدخشی درزمانیکه بخش عمدۀ نیروی فکری وجسمی پیشگامان نهضتهای گوناگون کشوراعم ازراست وچپ درمسیرتائید ویا رد سیاستهای تهاجمی کشورهای کمونیستی(چین وشوروی) واسلامی بمصرف رسیده وکمتربه اهمیت منافع ملی خودی می اندیشیدند؛ یکجا با یاران خویش، با کشیدن خط بطلان برهرگونه سیاست دنباله روی وکم بها دادن به نقش تعین کنندۀ عنصرداخلی، بنای روش خویش را برموضع گیری مستقل سیاسی- فکری گذاشته وهرگونه الگوبرداری را مردود دانسته درتعین الگوی خویش مشخصات وعینیت جامعۀ افغانستان را مهم وتعین کننده میدانستند. آنها چهار دهه پیش روی مهم ترین محوری تکیه نمودند که گذشت زمان درست بودن آنرا مورد تا ئید قرار داده ونتیجۀ تلخ ناشی ازسیاست دنباله روی را که مردم افغانستان با گوشت وپوست خویش احساس میکنند وبا گذشت هرروزمی بینند که کشورشان دارد درگرداب وابستگی کشندۀ خارجی فرومیرود، با چشمان بهت زدۀ خویش مشاهده می نمایند.
- برخورد استراتیژیک با دین اسلام وباورواحترام گذاشتن به ارزشهای مقدسی که جزاعتقاد وفرهنگ پذیرفته شده مردم افغانستان است، ازمهمترین ویژگیهایی است که نتیجۀ کم توجهی ویا برخورد لاقیدانه به باورهای مردم را هم تجربه نمودیم که چه فاجعه ای را بدنبال خویش حمل نمود. بدخشی ویارانش به این مهم سالها پیش توجه نموده وهشدارداده بودند که به این مسئله باید توجه جدی صورت گیرد. چنانکه درمقالۀ 30 سالگی یاد مان شهادت مولانا باعث ازقول اواشاره نموده وبرای اثبات این مسئله ازسخنرانی مهم وپنج ساعته اش درمدرسۀ تخارستان کندزدرسال 1351 خورشیدی صریحاً یاد آوری گردید. باعث بارها میگفت که درجامعه ای که دین تا مغزاستخوان مردم نفوذ دارد، ما بمثابۀ وطن پرستان راستین باید با دفاع ازدین وفرهنگ مردم اجازه ندهیم که ازدین کسانی درجهت مقاصد سیاسی خود بهره برداری کنند که نه به دین مردم باوردارند ونه خوشبختی مادی ومعنوی مردم افغانستان برایشان ارزش دارد. ازهمین روبود که درسازمان بدخشی عناصری ازهرطیف فکری با قبول مبارزه درراه محوستم طبقاتی وملی میتوانستند عضویت داشته باشند ودراین راه بدون محدودیت سیاسی مبارزه کنند. گذشت زمان نشان داد که دریافت آنان چقدراز فرهنگ حاکم درجامعه افغانستان دقیق وعینی بود. کسانی که زیرنام روشنفکری به ارزشهای دینی وفرهنگی مردم کم بها دادند، ازروشنفکرجزموجود دین ستیزچیزی به میراث نگذاشتند همانگونه که استفاده کننده گان ابزاری دین، هم ارزشهای دینی مردم را بباد فنا گذاشتند وهم خوشبختی دنیوی شان را به حراج. وماحصل آن همه شهادتها وایثارگری مردم درپاسداری ازحریم مقدس میهن جزبربادی، دست آورد دیگری ببارنیاورده ومتا سفانه نتیجه اغواگری ومردم فریبی رهبران سیاسی هم رفتن درحلقوم مافیای ای است که پیامدش درد ناک ترازهرزمان دیگرخواهد بود.
- طرح جبهۀ متحد ملی یکی ازنماد های دیگردورنگری وبرداشت فراگیربدخشی ازجامعۀ افغانستان بود. درشرایطی که اکثریت گروه های چپ افغانستان یا به موجودیت یک حزب طرازنوین با آیدیولوی مارکسیستی- لینینستی طیف فکری شوروی ویا پیرو اندیشۀ مائوتسه دون باورمند بودند ویا اگربه ساختارجبهه اگرگاهی هم می اندیشیدند، بربنیاد همین طرزتفکربود. یکی ازدمکراسی نوین یاد نموده وبهترین شیوۀ دمکراتیک آنرا می پنداشتند ویا دمکراسی خلقی(شیوۀ نگرش تره کی ویارانش) که درنهایت همان موضع گیری قاطع خلقی یا توده ای بود. درحالیکه بدخشی با ارزیابی ای که ازنظرساختاراجتماعی- اقتصادی پیرامون افغانستان داشت، کشور افغانستان را یک کشورنیمه فیودالی ونیمه مستعمره میدانست، که درآن نه طبقه کارگری که قادربه رهبری جنبش باشد وجود داشت ونه هم اتحادیه ها ویا هم طبقات معین دهقان وابسته به زمین اربابان وملاکانی که درچین پایگاه نیرومند جنبش انقلابی را تشکیل میدادند. لذا طرح ساختارهای خالص طبقاتی درجامعه ای که نه پرولتاریای وابسته به فروش نیروی کارشیوۀ جوامع صنعتی وجود داشت ونه جنبشهای دهقانی خالص، یک پدیدۀ بیشترذهنی مینمود تا واقعیت عینی اجتماعی افغانستان.
درپیشرفته ترین حالت کارگران وزحمتکشان فصلی پنداشته میشدند تا وابسته به کارخانه یا زمین. ازاینرو بی جهت نبود که پیروان بدخشی ومولانا درترکیب گروه هایی بنام«سازا» و«سفزا» کلمۀ زحمتکشان را برگزیدند تا کارگران ودهقانان. لذا درجامعه ما که بیشترخصلت استبدادی داشت تا استثماری، طرح جبهه متحد ملی که دربرگیرندۀ همه طیفهای فکری با خصلت ملی ودمکراتیک است؛ بیشترعملی، منطقی وفراگیربه نظرمیرسید. نا گفته نباید گذاشت که یکی ازاختلافات اساسی ببرک کارمل با تره کی هم قرارتحلیلهای آقای دستگیر پنجشیری برسردمکراسی ملی ودمکراسی خلقی بوده است که خود نشان دهنده درک وفکرباز وفراگیرترکارمل نسبت به تره کی میباشد.
بناءً درباوربدخشی جنبش فراگیری که میتوانست درفروپاشی نظام مستبد داخلی وکوتاه نمودن دست استعماربیرونی نقش تعین کننده بازی نماید، بیشترخصلت ملی- دمکراتیک داشت که هم دارای خصلت ضد استبداد داخلی وهم ضد استعماربیرونی بود. ودراین جنبش میتوانست قشرهای وسیع اجتماعی اعم ازروشنفکران، روحانیون وطن پرست وملی، کارگران ودهقانان، کارمندان دولتی، تجارملی پیروصنعتی شدن کشوروسایرنیروهای دارای نگرش ملی نقش فعال وسازنده داشته باشند.
یکی ازنمونه های موفقی که مطمح نظربدخشی ویارانش بود، جنبش ملی وانقلابی ویتنام به رهبری هوشیمین را میدانستند که هم درسرنگونی استبداد داخلی موفق بود وهم دربیرون راندن استعمارخارجی وهم دارای هویت مستقل ملی ومتکی به آرمانهای مردم ویتنام بود.
- شهید بدخشی ازویژگیهای مهم دیگری نیزبرخورداربود که معاصرین او درآن دوران کمترتوجه مینمودند. بدین معنی که بدخشی یک روشنفکرکثیرالابعاد بود. او به همان پیمانه ای که به نقش عنصرآگاه سیاسی می اندیشید وازآخرین دست آوردهای علمی، فلسفی وجامعه شناسی دوران معاصرآگاهی داشت ودانش چپ مارکسیستی را با درنظرداشت عینیت جامعه خود فراگرفت، بیشترازآن ازتاریخ وفرهنگ اجتماعی ودینی جامعه افغانستان وحوزۀ خراسان بزرگ آگاهی نظررسی داشت. ویکی ازدلایل اساسی ای که به باوراین قلم درموضع گیریهای بعدی بدخشی وایجاد گروهی با این شیوۀ نگرش باید اثرژرفی بجای گذاشته باشد؛ درک عمیق بدخشی ازسرنوشت جنبشهای ملی منطقه ازگاهان قدیم تا روزگارخودش بود. پس بدخشی به همان پیمانه ای که یک سیاستمدارخردمند وآگاه بود، یک شخصیت فرهنگی وملی نیزبود.
بدخشی ومولانا باعث بدون هیچ تردیدی بمثابۀ بنیان گذاران اندیشۀ نوین مکتب ملی ازچهره های همیشه ماندگارتاریخ پردرخشش کشورما خواهند بود، هرچند برخی ازپیروان ناخلف بدخشی وباعث با گذاشتن پای برخون این بزرگ مردان ورهروان گلگون کفن شان جفای بزرگ وجبران ناپذیری را روا داشته ولکۀ ننگی بردامن آنها بیش نخواهند بود، اما آنچکه مایه سرافرازی وروح بلند آن آزادگان وسروران راه خوشبختی انسان سرزمین ما خواهد بود، اثبات حقانیت وگذاراندیشۀ ملی ازسطح گروه های ویژه به یک جریان فرارگیروعموم ملی درافغانستان امروزی میباشد.
اما بادریغ واندوه ژرف این گوهرخردمند واین مبارزنستوه وخستگی ناپذیررا شب پرستان سیاه اندیش سی سال واندی پیش ازامروزدرشامگاه روزهفدهم میزان (3) که فردای آن روزروزعید قربان بود با جمعی 31 تن دیگرازرهبران سیاسی گروه های مختلف همراه با دوتن ازجنرالان ارشد درقربانگاه تاریخ سیاسی خونبارکشورمان قربانی نمودند. روح بدخشی شهید وهمه رهروان راه آزادی وخوشبختی کشورمان شاد وجاودان باد!
سینا دلیری
---------------------------------------
1- شعرازاحمد شاملوشاعربزرگ وشناخته شدۀ زبان فارسی.
2- برگرفته شده ازبیانیه استاد باختری بمناسبت دهمین سال شهادت بدخشی.
3- هرچند برخی دوستان وپیروان بدخشی هشت عقرب را روزشهادت احتمالی میدانند وهمینگونه آقای انجنیرمجید سکندری روزسوم عقرب را. اما من نیزکه مانند آقای سکندری دربلاک دوم پلچرخی آن زمان زندانی بودم، نظربه خاطراتی که ازآن روزدارم من به شب 17 بر18 میزان گمان برهستم وآنچکه گمان مرا به یقین تبدیل میکند انعکاس تیرباران بدخشی براساس گذارش سری نیروهای اطلاعات وقت شوروی دربیانیۀ پروفیسور خداینظر عصازاده میباشد که درروزبیستمین سال شهادت بدخشی درکاخ وحدت شهردوشنبه بیان گردید.

