تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
تفکر پشون والی نویسنده: - ۱۳۸۸/۸/٢٦

توهین شیرزی فاشیست،جنایت کار جنگی وچوچه غدار
به شاه حبیب الله کلکانی 

تاریخ آریانای کبیر، خراسان نامدار و آریایی ها وخراسانی ها دارای فراز و نشیب زیادی در زمان کوشانی ها ، یقتلی ها ، سامانی های آریایی وتاجیک  نژاد  در منطقه  بوده ، که شاه امیر حبیب الله کلکانی یکی از رهبران جنبش  دهقانی  و یکی ازپاد شاهان غیر وابسته  افغانستان یکی از نمونه های آن آریایی ها وخراسانیانی است ، که همواره  مثل اسلاف خود شخصیت و هویت  مستقل تاجیکی آریایی داشته ، که در اثر بدگویی ها و دسیسه سازی های درباریان محمد زایی در گذشته  وچوچه های غدار آن شیر زی استاندار  ووالی ننگر هار که به  شخصیت این ابر مرد تاریخ توهین نموده تا خوش خدمتی ای به باداران سلیمان کوهی خود ای اس ای نموده باشد.تاریخ گواه است که:


 امین الله خان پدرپرافتخار کوهدامنی نام  پسر جوان مرد خود را بعد از تولدش در سال 1890 میلادی برابر به سال1269 خورشیدی  حبیب الله خان گذاشته بود ، و پدر این شخصیت  به نسل های آینده این حق را داشت و دارد ، هنگامیکه از پسرجوان مردش یاد می نمایند ، نامش را حبیب الله گویند و نوشته کنند ونه نامردانه القاب خاینانه غداریان و جلادان را  به آن بزنند، راستی تاریخ میگوید ،  وقتیکه مخالفین خاندان محمدزائییان و آزادیخواهان کشور ،که با وجود صد بد نامی در تاریخ  درباری  درباریان کشور و گاه گاه در نوشته های امروزه مورخین  دربار، نوشته شده و آنرا می خوانم چندان شگفت زده نمی شوم . چونکه پادشاهان و امیران دوره های معاصر وطن ما در هرروز و هر ماه تلاش کردند که چرخ تاریخ کشور را بر شالودة سجل و سوانح شخصی ، فامیلی و قومی خودشان وسایمان کوهی ها واقوام کوچنده  بنا نمایند تا باشد که هوش و روان خواننده را بسوی خود ، فامیل و خاندان خود سوق داده باشند و تاریخ را مسخ و مردم خراسان وافغانستانی را فریب دهند.                               
 این پادشاهان در هر جا و هر گوشه که آزادیخواهان و مخا لفین سیاسی خویش را یافتند ، برای کم زدن  آن ها، به شیوه های گوناگون نامردانه و خورد صفتی دست زدند و دشمنان سیاسی خویش را پست و بی نسب به مردم ما و جهانیان معرفی نمودند.
 و به خاطر چنین کاری هر شاه با وجود نقض حقوق انسانی در وطن ماایشان حاتم طائی گردیدند ، خزانه بیت المال و زمین های شخصی و پدری مردم را در شمال وجنوب ، شرق و غرب و مرکز گنج بی صاحب برای فامیل ، نزدیکان و دست نشانده گان  خود دانستند این زمین هارا به خود، اقارب و نزدیکان درباری خود تقسیم کردند که هم اکنون ظاهرشاه و اقاربش این زمین های مصادره شده و غصب شده مردم را توسط اجدادش در کابل و نقاط دیگر وطن بفروش میرسانند و اجداد این ها از خزانه بیت المال به کیسه و جیب هرنویسنده و تاریخ نگار درباری ، ولی غیر واقعبین، به گلوی هر مداح ، بازاری مثل شیرزی نا قض حقوق بشری در افغانستان سکه ها ریخته شد تا تاریخ اصیل این کشور وسرزمین ما تاجیکان را مسخ شده معرفی نمایند :                    
بطور نمونه ، هر گاه به کتاب های تاریخ مکاتب و لیسه های زمان دربار، که در زیرنظر وزیر معارف وقت سردار محمد نعیم به چاپ میرسید دیده شود ،معلوم میشود  که در مغز های نو جوانان و جوانان دانشجویان و دانش آموزان این کشور شخصیت ها و آزادیخواهان قوم تاجیک کشور کوبیده  وتوهین آمیز معرفی می شدند واکنون توسط  نکتایی دارهای شان چون یون ها ، سلیمان لایق ها ، احدی ها ،تنی ها ،و ملا های شان چون ملاعمرها ،گلبدین ها،سیاف ها  وشیرزی های غدار کوبیده میشوند  ، مثلاءاگر به تاریخ و حقیقت تاریخ مراجعه شود دیده میشود ، جوانی بنام عبدالخالق خان فارسی زبان که در12 عقرب  سال1312 هجری شمسی نادر شاه را در باغ ارگ شاهی از پا در آورد ، به گفته در باریان یک غلام بچه بود، و آنهم یک غلام بچه ای که هویت پدر واقعی و فامیل اش چندان هویدا نبود، با چنین سخنان کینه توزانه و دشمنانه علیه آزادی خواهان وطن، دربار و درباریان محمد زایی می کوشیدند که در مغز های دانشجویان و دانش آموزان مکاتب و دانشگاه ها، چنان  تخمی را بکارند که گویا انسان پدر دار  هیچگاه نادر شاه وغداران  را به آن دنیا گسیل نمی داشتند ، با دریغ فراوان ، از قلم و نوشته دلدادگان و دلبران دربارتا کنون نه خوانده ام که می پرسیدند و یا بپرسند که اگر پدر عبد الخالق معلوم نبود و او بی نسب و غلام بچه ای بود ، پس چرا تنها به خاطر عمل یا جرم شخصی عبد الخالق حقوق بشر وحقوق انسان را خاندان نادروهاشم  نقض کردند، پدر ، ماما و کاکا عبدالخالق خان یکی  پی دیگری سر زده شدند و کاسه های سرفامیل ، دوستان و نزدیکان عبدالخالق تک تک در کنج زندان ها پوسانیده شدند،بهمین گونه برای سالیان درازی ، بلی گویان دربار از برکت بدست آوردن کرسی های سرکاری و دولتی ویا از ترس زور گوئی های سرداران جدا از مردم وخاین به ملت افغانستان وافغانستانی ها رساله ها نوشتند و کتاب ها چاپ کردند که گویا حبیب الله کوهدامنی « دزد» بود:
 حلانکه خود سلیمان کوهی ها ،شیر زی ها  واجدادشان دزد بود که بعد از پیروزی حبیب الله خان کوهدامنی در 24 جدی 1307 هجری شمسی و سقوط شاه حبیب الله کودامنی در 30 میزان 1308 شمسی و استقرار نادر به وساطت حضرت مجددی ،زلمی خان نایب سالار منگلی وخواجه بابو وغیره  که در این زمان مرکز تاجیکان ، کابل را چپاول کردند و به یغمابردند وقالین های مردم فاسی زبان کابل و ارگ سلطنتی  تا به پاره چنارپاکستان رسید و پلاس بزی وگلیم کودامن و شمالی تغیر نکرد وتا اکنون با همین پلاس و گلیم پدری با افتخار زندگی مینمایند .                 
شیر زی این ناقض حقوق بشر ، دزد دارایی مردم ، این استاندار ننگرهای آیا از تاجیکان و فارسی زبانان جلال آباد و لفمان وفاسی زبانان مشرقی خجالت نکشید بنام وحدت و دفاع از کرزی ، ازغداری نادر و نادری ها پاکستانی بر ضد رهبر یک قوم بزرک افغانستانی  که به چپاول کابل و افغانستان آمده بودند به دروغ پراگنی فاشیستی میپردازد و حبیب الله کلکانی رادربین  جامعه و مردم آزاده افغانستان کم میزند ، این چوچه بچه غدار در تاریخ کنونی  وطن ما به خاطر آستین بوسی بزرگان فاشیزم وحفظ چوکی خود این شخصیت را ناچیز وکم جلوه داده باشند ،نامش را « بچه سقو » کفته ،من نمی دانم  که سقو بودن چه عیبی دارد، آیا سقوی نمودن هزار بار شایسته ترو انسانی تر از وطن فروشی نیست  ؟
آیا سقوی نمودن بهتر نیست نسبت به اینکه از برکت آب جبین وآبله دستان مردمان بیچاره و غریب ،  کارگر ، دهقان و زحمتکش ، زندگی طفیلی ارثی شاهانه برای سده ها داشت ؟         
 آیا سقو بودن بمراتب خوبتر و پسندیده تر نیست ، نسبت به اینکه چون تیمور شاه زنباره ، دوست محمد خان چاکرونوکرانگریز و چون شاه شجاع نوکر فرنگ و انگلیس و شیر زی نوکر جدید انگریز وبچه ای اس ای  بود ؟ فخروافتخار می بایدکرد به قناعت آن سقو و« سقوی ها» که با نان جوی و جواری و سفره یی خالی ساختند لیکن هرگز غذای رنگین در کاسه زرین انگریز و انگلیس را ودارودسته آن را نخوردند و مرگ به کسانی که در کاسه فاشیزم نان میخورد و به قوم و رهبران تاجیک خیانت میکنند.                 
اگر از جفا هائیکه زور گویان و جباران به تاریخ کشورما روا داشته اند  بگذریم ، نکته اساسی دیگری در پیش چشمان ما می استد که بعضی از درباریان درنوشته های خویش  داوری نموده و شاه حبیب الله کودامنی را شتابزده و یکسره « دزد  » قلمداد نموده اند. در حالیکه ، برخلاف گفتار درباریان محمدزائی ها ، این فرزند انگور پرورده کوهدامن حبیب الله خان  دزد نی بلکه روستایی دهقان بچه ، ساده گو ، جوانمرد ، کاکه و راست گو بودو پخته گو بود.                               
این شاه بسا ارزش ها، پای مردی ها ووفاداری های را به مردم و ناموس مردم که خواننده ای  کنونی در تاریخ  جست و جو میکند در کار و کردار شاه حبیب الله کودامنی می توان سراغ نمود، همان ارزش های ساده، مکر نایابی را که بسا شاهان معاصر کشور فاقدش بوده وبرای بدست آوردن آرمان های شان  خراسانیان و شخصیت های آزادیخواه خراسان را بی سواد و دزد قلمداد نموده اند . براستی اکر در باره آن جوانمرد کوهدامن ـ شاه حبیب الله ـ به چشمان خواننده خاک زده نشود مییابد که ، هیچ دورانی بهتر از زمان حکومت شاه حبیب الله کلکانی در افغانستان نمیتوان سراخ کرد.
و نکته پژوهش جهت ارزیابی شخصیت شاه حبیب الله خان ، سرشت و ماهیت آن مرد تاریخ را در آن روزگار به آزمون گرفت که او در کرسی قدرت سیاسی کشور زانو زده بود. همان کرسی که از بهر بدست آوردنش یک شهزاده و با سواد ( زمانشاه ) چشمان برادر خود را کور کرد و دیگری شیرعلی خان در زندان ، روان فرزند را نابود کرد و آن دیگری امان الله خان گلوی عم را در ارگ تا دم مرگ توسط عاملان خود فشرد و نقض حقوق بشری کردند.
باید دید حقیقت گفت و ارزیابی کرد که در آن هنگام که شاه حبیب الله که روی همان کرسی های( سر خور) تکیه زده بود ، در مقایسه با دیگرامیران و شاهان پیشین و پسین خود اوچگونه فرمانروائی کرد، آنگاه در باب شاه حبیب الله در دادگاه تاریخ میتوان سنگین و همه جانبه سخن آورد، وبر بنیاد بی طرفی و بیطرفانه نوشت،با در نظر داشت این اصل که حبیب الله  دروازه  مکتب را ندیده بود و از اندیشة سیاسی خیلی پخته و دید باز سیاسی برخوردار نبوده ، روش و کارکرد هایش و شیوه کشور داریش به یک کاکه خراسانی  می ماند.
تاریخ گواه است زمانیکه شاه حبیب الله در شهر کابل سنگر گرفت به پیمانی که روی قرآن پاک نموده بود به ،برادر امان الله خان، عنایت الله خان، آزار نرساند، به سوگندی که حبیب الله پاک دین روی کتاب پروردگار نموده بود حرمت گذاشت و عنایت الله خان را گذاشت که با فامیلش آسوده از ارگ خارج و کشور را ترک گوید، با چنین کاری، حبیب الله قرآن را از برای ضربه زدن حریفان سیاسی خود نفروخت و پیمان خود را در روی قرآن آفریدگارماند،اینگونه پیمان نگهداری، خویشتن داری را دراوج قدرت،  بزرگ منشی ، پاکدلی و پاک منشی گویند.                                                                         
نادرشاه که قدرت سیاسی را در کابل بدست آورد برای به چنگ آوردن رقیب سیاسی اش، شاه حبیب الله کلکانی ، به روی( قرآن شریف ) مهر نمود که اگر آن کوهدامنی تسلیم شود، او را آزار نخواهد رساند، حبیب الله مهر نادر را در قرآن شریف ضمانت دانسته به کابل آمد، نادر سخن پروردگاریا قرآن شریف را فروخت تا آن کوهدامنی را بدست آرد و خلاف پیمان و مهرش در کتاب خدا و آفریدگار، حبیب الله را بدست سران قبائل طرفدار خود سپرد و حبیب الله و یارانش در ارگ تیر باران وشهید گردیدند، و خلاف کرامت انسانی، جسد بی روان آن کوهدامنی ویارانش از ارگ بروی خاک کشان کشان به چمن حضوری برده شدند و در چمن حضوری جسد تیر خورده و چنواری شده شاه حبیب الله وسایر تاجیکان همقطارش به دار کشیده شدند، جسد خونبار،خون چکان و پاره پاره شده  و بی روان شاه حبیب الله کلکانی را برای روزها به دار گذاشتند به هدف اینکه چشمان هم زبانان کابلی شاه حبیب الله  کلکانی را سوزانده باشند و یا به گفته غدار ها پند برای شان باشد این است حقیقت فاشیزم واستبداد نو وکهنه ، آن بود حرمت گذاری یک بی سواد کوهدامنی در برابر قرآن که امروز بنام« بچه سقو» توسط غدار ها و فاشیست های تربیه شده غدارها  شمرده میشود و این بود قرآن فروشی نادرشاه که تا هنوز هم درپاره از نگارش های درد مندانه « زعیم » نامیده می شود ، با آن همه رویداد ها که دربالاذکر گردید ،نادر روش کینه توزی، قوم پشتون را در برابر بقیه باشندگان میهن وسیله سیاسی ساخت، با انگریز ساخت و مجاهدین و مقاومت گران تاجک تباربخارا و سمرقند را سرزد، این پیمان شکستن و قرآن فروختن اوست که نادر را در دوشنبه و پنجشنبه بازار، درتاریخ و نگارش مرد نامطلوب وغیرقابل اعتمادجلوه میدهد. بااینکه حبیب الله سواد نداشت و برای رهبری خراسانیان ساخته نشده بود، گزارشات و رویداد هائی که در بالا آمد او را با نشان دادن جوانمردی و راست گوئی در مواقع خیلی حساس، نگینه واردر میان خیل امیران و شاهان دو سده کشور می درخشاند. بیشتر ازین، رویداد های تاریخی بیان شده برخلاف نوشته های بعضی ها گواه میدهد که آن فرزند کوهدامن « دزد» وار و « دزد» گونه حکومت نکرد بلکه در  زمان رهبری از خود قناعت به نفس، شیوه مردی، از زبان  وزنان دشمنان پاسداری، بی تعصبی، وفا به پیمان و حرمت به قرآن خدارا بیادگار گذاشت.   این شیوه های از خودگذری، قناعت پسندی، ساده زیستی، جوانمردی،چشم سیری و بی آلایشی وبی تعصب ای شاه حبیب الله است که بر کار کرد ها و کارنامه های بسی امیران و شاهان محمدزائی واجیران و چوچه بچه های فاشیست سلیمان کوهی های آن چربی میکند. و در نتیجه، آن جوان کوهدامنی وشاه خراسان در حاشیه و متن تاریخ کاکه وار می جهد و آفتاب وار می درخشد وروی فاشیست ها سیاه میشود.
مرز ما: زبان ما،عدالت ودموکراسی
آرمان ما :همبستگی عادلانه قومی
مبارزه ما: دفاع از عدالت انسانی
ترس ما: از خداند (ج)
با احترام
عبدالقدیر صوفی زاده

                                                 برگیرفته شده ازتاجیگ میدیا

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من