تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
آخرین وخشور نویسنده: - ۱۳۸۸/۸/۱٥
بمناسبت سی ومین سالگرد شهادت معلم آزادگان و بانی تفکر ملی محمد طاهر بدخشی

*****

آخــرین وخـشور

از استاد واصف باختری

      های فقـر آلوده گان آن گنج بادآورد کو؟        آن سپیدار آن یل گـردنفراز آن مـرد کو؟
     آنکه شبهـای سترون را به خـاکستر کشید      آنکـه پیـغـام بلـوغ عـشق مـی آورد کــو؟
     بــاز بــان بی زبانــی داســتان پرداز بــود     آن نگاهان نجیب ، آن چشم غمپرورد کو؟
     ای کدامـین دست ناپـیدا زپا افگـندیش           کو چـنان دردآشنای دیگر، ای بیـدرد کو؟
                              دفـتر سرخ شهـادت را دلارا شـاه بیـت
                              آن بسوز سینه در دیوان هستی فرد کو؟

گیسوان سپید تاریخ، بانک زنگهای اشتران کاروان حلٌه و ریگستانهای تشنۀ راه ابریشم را به گواهی فرامیخواند که ازان روزگارانی که چراغ زنده گی سخنسالار زبان ما فر دوسی به خا موشی گرایید و ازان هنگام که حجت آرمانگرای جزیرۀ خراسان از بیراهه های ساحل طلایی آمو ، رهسپار " یمگان " شد؛ تا سالی چند پیش ازین هیچ گوش را یارای آن نبودکه آوای رویش گیاهان پر تحرک فاتح آغشته با عطر نور و درخشش الماس را در باغستان پاییز زدۀ فرهنگ ما بشنود؛ آنگونه که محمد طاهر بدخشی شنید و هیچ نا یی نتوانست سرود سالهای نا شگفتن تاریخ را به آن صلابتی بخواند که بدخشی خواند. به صلابتی که صدای او صدای صداها، صدای همه سده ها باشد؛ درکوهستانهای سرزمین ما ودر قلمروگستردۀ تاریخ فرهنگ معا صر ما و فرهنگ تاریخ معاصر ما .

چند سدٌه سپری میشد که در فصلهای همیشه پاییز و همیشه یلدای فرهنگ ما پیام آوران دروغین ومخبط عربزده و غر بزده بر شبتابهای کوچک نور لگد میکوبیدند؛ ناگهان طاهر بدخشی این وجدان بیدار و ژرفبین فرهنگ تبعیدی ما چنان نخل تناوری به سبزی و انبوهی هزارها جنگل قامت بر افراشت؛ نخل تنا وری که به ابرهامی آشفت. آنجا که کشتزاران نزدیک را با اشک و خون آبیاری میکنند؛ نباید در آغوش دریا باره ای دور فرو رفت. نخل تناوری که در تداوم منحنی شبها آنگاه که اندام درختان کهنسال اما بی ریشه در زیر تازیانۀ توفانها و رگبارها خمیده میشد؛ یورش توفان و با د و باران را به تحقیر میگرفت. زیرا مگر نه این بود که ریشه ها در ژرفای خاک داشت و شاخه ها رها در اوجها.رها بسوی نور و بسوی خورشید. اوبود که همیشه تا چهار راه شبهای آگنده از تب و هذیان ما با دستهای نجیب خویش ستاره حمل میکرد ؛ او بود که زنگ دشنه های در نیام خوابیدۀ شکیبایان تحمیق شده را که به گفتۀ "مایا کوفسکی "چون بره های بی آزار در مرتع تبعید، عبای شوالیه گری را از دوش می افگندند با زلال خود آگاهی شستشو داد و هم تهی شدن از خویش را به آنان آموخت.
اوبود که از میان دخمه های تودرتوی هیاهوهای هرزه و بیهودۀ نامجویان و از آشفته بازار نیرو آزمایی های آنان بسوی اصالتها نقب زد.همه کس را توان و بینش یافتن راهی به بیرون از حصار شب نیست. کوتاه پروازان از درا زای شب به ستوه می آیند و در نیمه راه آشیان می گزینند.

عبور از تاریکی به ویژه آنگاه که بار سنگین رسالت بر دوش باشد؛ خواستار بال دور پرواز و دیده گان نهان بین وگوشهای پنهان شنواست که او داشت. او برغم آنانی که دا روهای شفا بخش را به جایهای سالم پیکر ما می بستند و نا سور ها و جراحتهای خونچکان را نادیده میگرفتند؛ در سیمای یک طرٌاح پیش اندیش و پیشاهنگ نه پیشداور، در آستانۀ زمان ایستاد و استوارایستاد و تیمارگر زخمهای تاریخی ماشد و اگر از خویش فرمان برد برای آن بود که بر او فرمان نرانند.
او بود که گرد و غبار فراموشی را از سکۀ اصیل فرهنگ ما سترد و این سکه را با نیروی هرچه تمامتر بر چهرۀ مسخ شدۀ تاراجگران تاریخ و فرهنگ کوبید. او برخلاف پندار دشمنان حقیر خویش که می گفتند باران برای گندمزار است و گندم برای نان و آتش برای همیشه افروختن؛ ولی جزخون برای خون به هیچ چیز دیگری باورمند نبودند و نمی اندیشیدند.

ماهی کوچک سرگردانی نبود که دست نا شناس آنرا در تُنگ آبی بلورین می افگند؛ چنان موریانه در مفصل چوب و جانور سرگردان، آن تُنگ آبی بلورین را دریای ژرف و ناکرانمند می پندارد. ریشه های اعصاب تفکر او بریشه های گل سرخ کوچکی همانند نبود که خاک گلدان خودرا تمامت سیارۀ زمین بپندارد . کودکی بود خوابیده در گهوارۀ زمین و در هر سطح منشور کثیرالسطوح شخصیت او میشد تجلی هایی از نامهای برتر را نگریست. نمودهایی از نستوهی حجت جزیرۀ خراسان و آرایه هاو رنگهایی از " گاری بالدی "پاتریس لوممبا و شهید جاویدان امریکای لاتین. کریستن اندرسن را بدینگونه ستوده اند که سیارۀ زمین حباب کوچکی بود بر سطح دریاچۀ زلال اندیشه های او.

اگر در بارۀ طاهر بدخشی نمیتوان این سخن و سخنانی ازین دست را باز گفت؛ میتوان با روان آگنده از باور به گواهی نشست که جغرافیای ذهن گستردۀ او به پهنای افقهای اصالت وصمیمیت بود ودران قلمرو نه خط و مرز و فاصله ای وجودداشت و نه دیوارهایی از سیم خاردار خود زیستی عنودانه. جزآنگاه که می بایست نگین هویت مشخص که بازتاب حقیقت مشخص است؛بر انگشتر هر مرحلۀ تاریخ نشانده شود و راه ها که گفته اند؛ یعنی رفتن نه اینکه نشستن در کرانه و شمردن گامهای کسان؛ از همدیگر باز شناخته شوند.

به قول هگل او هم نهی کننده بود و هم نفی کننده , هم جویبار رو بدریا بود و هم دریایی رو به جویبارها و در کار آمیختن هستی های کوچک و گذرا برای آفریدن هستی بزرگ و دیرمان.هو شیدرو شیانی موعود در زادبوم زردشت و بیگمان بشارت خروج را آخرین وخشور. اندوه برما اگر بپنداریم که او زندانی حصار تنگ چشمی های سرزمین برتر و قبیلۀ برتر و ملت برتربود. اندوه برما اگربپنداریم که او درویرانه های تایخ تنها در جستجوی "شکوه " گمشدۀ قبیلۀ خویش بود و اندوه بزرگتر برما که همۀ ما هم درآوان عسرت تاریخی خویش ازو نان آگاهی قرض گرفتیم و هم دشنامش دادیم. نیچه گفته بود " مرغی که نمیتواند پرواز کند؛ نباید بر پرتگاه آشیان بیاراید." وطاهر بدخشی این تجٌسم عطش و اوج پرواز ، بر پرتگاه آشیان آراست تا مارا که عبور از کنارۀ پرتگاه ناگزیر است؛ با فصاحت سو زان و همیشه جاری خون خویش از آنچه در کمین ماست؛آ گاه بسازد و زنهار دهد.

یاد آن یگانه چون تداعی آب در ذهن جنگل ،همواره سبز باد که اسطورۀ سرخ شهادتش نسل مارا چون کودکی بر دوش افگند و به تماشای نماز انسان در پیشگاه حقیقت برد.

                                                                                                   واصف باختری

                                                          برگیرفته از رستاخیز ملی

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من