دکتر نجیب الله مسیر
19 میزان 1388
راه پر رفت و گذر وداده هایی سیاسی در نخستین ودومین دور از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، پیامد هایی داشت که روشنفکران دانش سیاست و جامعه شناسی را بیشتر از دیگران به تکاپو وادار مینمود. هنگامیکه گردانندگان رسانه های ملی در کشور مهمانان خویش را که همان چهل و چندتن نامزدهای ریاست جمهوری بودند؛ با کجپرسشی و ناهنجار گویی آشفته مینمودند، این اندیشه پیش می آمدکه، ژورنالیسم ما دچار نوعی بیماری برآشفته کردن دیگران و آسوده کردن خویشتن است.
آندم که گردانندگان برنامه ها با تقلید نا آگاهانه از فرهنگ ( سقراطی )؛ مهمان خویش را با پرسشهای کودکانه و مدرسه ای در برابر چشم بینندگان استهزا مینمودند، این باور در بیننده جوش میزدکه، همه اندوه فرونهفته در دل ودماغ گردانندگان میزهای گفتمان سیاسی بیکبارگی سربراورده است. من ناگزیر به بازخوانی سیاست در بیان دانشمندان دانش سیاسی امروز پرداختم.
نخستین باور توتالیتریسم، در دید و آیین اجرایی همین گردانندگان داد میزد.
چون هیچیک ازگردانندگان دارای دانش و تجربه مدیریتی نبود، بنابرین کار خویش را با نوعی حریف شکنی وبرتری جویی آغازمیکردند و می پرسیدند: " بگو سیاست چیست؟ فرهنگ کدام است؟ از دموکراسی چه میدانی؟ گلوبالیسم یعنی چه؟ هدفت برای آینده چیست؟ و ..." اینها! راستی مهمانان وقار خویش نگه میداشتند و کوته نظری را تحمل میکردند. برای آسان نمودن فهم کردن دریافتهای علمی و خوانش یکبار و با اجبار نظریه دانشمندان ازسوی گردانندگان نظام رسانه یی درافغانستان، ناچار شدم یکرشته تعاریف و داده های دانش سیاسی و فرهنگ گفتمان امروز را با واژه "سیاست " آغاز کنم.
دراین سلسله یادداشتها، بیان پیشوایان دانش مدرن در حوزه سیاست و جامعه شناسی را از اصطلاحات وواژگان معیاری خواهم آورد، تا خواننده که همان گردانندگان سرشار ازدرشتی و نادرستی درسخن هستند، خویشتن را باز شناسند و به کردار خویش آگاه باشند.
سیاست چیست؟
سیاست درحقیقت همان واژه پولیس است که به زبان یونانی شهرودولت را افاده میکند.دانشمندان این واژه را ازچشم انداز های گوناگون تعریف کرده اند. سیاست درنفس خود عملکردی است برای بدست آوردن، نگهداشت ( حفظ ) وکاربرد حاکمیت. ماکس وبر می گوید: سیاست تلاشی است برای مشارکت درحاکمیت ویا اثرگذاری بالای تقسیم قدرت در درون یک کشور ویا میان دولتها. ماکیاولی وکارل مارکس هم ازجمله دانشمندانی اند که سیاست را ازچشم انداز حاکمیت وحکمرانی می بینند.
تعریف سیاست درپیوند با حاکمیت که درحقیقت ماهیت آنرا تشکیل میدهد، دروجود ساختارها ونهاد هایی که حاکمیت راتمثیل می کنند دنبال می شود. سیاست دروجود مهم ترین نهادی که بنام دولت یاد میگردد، بازشناسی می شود.
بیان حقوقی سیاست، حراست ازحقوق اساسی بشری است. ازلحاظ اخلاقی سیاست کنشی است درجهت منافع جمعی. ازدیدگاه بشری، سیاست جزسرشت انسانهاست؛ پاسخی است به تقسیم اجتماعی کار وروابطی که درین زمینه بین انسانها بوجود میاید. این دیدگاه را ارسطو اساس گذاشته است که میگوید: سیاست شکل زندگی جمعمی انسانهاست.
تعریف سیاست ازلحاظ بشری با تعاریف آن متکی به موافقت ومخالفت یا کنش وواکنش غنا می یابد؛ درین جا تاکید برسرمنافع است که درواقع بنیاد ومحرک سیاست میباشد. ازین دیدگاه سیاست به مثابه ی عملکردی است که توافق منافع، وحدت جامعه وپایان بخشیدن به درگیری ها را زمینه سازمی باشد.
تعاریف گوناگون و بیشمار سیاست بیانگرپیچیدگی، غنای درونی وکثرت ویژه گی ها ونقش فراگیراجتماعی آن است. با تعمیم همه ی تعاریف می توان گفت که سیاست عملکرد گروه های اجتماعی وافراد درجهت رسیدن به حاکمیت، سازماندهی وکاربرد آن ( حکمرانی وقدرت) به مثابه ابزار خودگردانی جامعه می باشد.
برای افاده معنی های اساسی سیاست ازواژه های انگلیسی مانند پالیسی(policy) وپولیتیکس (Politics) کارگرفته میشود. پالیسی فعالیت هدفمند انسان ها را درعرصه حاکمیت، مناسبات طبقاتی وملی مشخص می سازد. پالیتکس به مفهوم مکانیزم حکمرانی که ثبات را درجامعه تامین می کند وازدرگیری ها جلوگیری می نماید یا آنرا پایان می بخشد، کاربرد دارد.
به این ترتیب واژه اولی یا پالیسی بخش عملکرد سیاست ( دینامیزم، وابستگی به فعالیت نهاد ها، ساختارها وارتباط متقابل با سایر فعالیت های اجتماعی) را افاده میکند. واژه ی دومی یا پولیتیکس کرکتر ساختاری وتشکیلاتی آنرا بیان می کند.
سیاست درهمه ادوارتاریخ وجود نداشته است. سیاست زمانی پدیدار می شود که تضاد منافع درجامعه شکل می گیرد ودولت بوجود می آید. بنآ سیاست ازبرکت دولت بروز می کند. واژه سیاست بعد ازاثر ارسطو بنام پولیتیکه گسترش پیدا مینماید. درین اثر روی پرابلم های دولمتداری، مدیریت وحکومت روشنی انداخته شده است.
سیاست درمقام تفکریا تفکرسیاسی درحقیقت فعالیت فکری است، کارتصوروخیالات است، برنامه ریزی فکری است. درچوکات فعالیت های فکری پرابلم های اساسی وتعین کننده ای مانند خواست ها وتمنیات، امکانات باالقوه، درست ونادرست ؛ باهوده وبی هوده بودن، کارآیی و یا ناکارآیی اجتماعی، امکانات پیامدهای دوگانه وغیرقابل پیشبینی، ارزیابی میگردد.
سیاست خود موثریت خود را تعین می کند ولی وضع اجتماعی، منافع وحالت روانی جامعه، مناسبت جامعه باحاکمیت ووضع بیرونی هم نقش چشمگیر دارد.
سیاست پدیده ی چندین پهلو بوده ومتکی براساس سمت وسوی آن، عرصه های زندگی اجتماعی، انواع فعالیت، محتوی وکرکتر ومقیاس اهداف دسته بندی میشود. برپایه سمت وسو، سیاست را به داخلی وخارجی تقسیم می کنند؛ درونمایه ی سیاست داخلی دولت ها را فعالیت آنها درزمینه ساماندهی زندگی اجتماعی، تشکیل می دهد. سیاست خارجی دولت ها پیش ازهمه متوجه خواست ها یا منافع ملی درمناسبات با سایر ملت ها ودرمجموع دنیای پیرامون میباشد. اهداف پذیرفته شده سیاست خارجی را موارد آتی تشکیل میدهد:
1. استحکام امنیت ملی
2. توسعه امکانات اقتصادی، نظامی، علمی و .....
3. استحکام مواضع بین المللی
فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی روی شکل گیری مناسبات معین بین انسان ها بادرنظرداشت مناسبت آنها با حاکمیت وکارکرد سیستم سیاسی خیلی چشمگیرو اثرگذاراست.
فرهنگ سیاسی یا به گونه ی مستقیم ویا غیرمستقیم، چگونگی تحقق پروسه های سیاسی وعملکرد گروه های مختلف انسانی را درین روند، تعیین میکند.
فرهنگ سیاسی یا به امرتحولات درجامعه، طرز زندگی وتلاش شهروندان برای تحقق خواست های شان مساعدت مینماید ویا مانع آن میگردد.
واژه ی فرهنگ سیاسی برای باراول ازجانب دانشمند آلمانی بنام " هردر" درقرن هژده بکاربرده شده است. این واژه درساحه ی علوم درسال های 50 قرن بیست شامل گردیده است. برخی ازدانشمندان شعوررا منزلگاه اساسی فرهنگ سیاسی انسان ها میداند.
آلموند و وربه آنرا بحیث مجموعه ی ازگرایشات سیاسی جامعه ویا گروه های معین ازانسان ها دانسته اند؛ فرهنگ سیاسی دربرگیرنده دانش، باورها و احساسات درعرصه سیاست بوده وبا برندگان یا باورمندان خود یا گروه های انسانی یکجا رشد نموده وازنسل به نسل آبدیده شده وتحول می پذیرد. درین رابطه این بیان اجتناب ناپذیراست که، تغییردرمناسبات تولیدی باعث بازسازی درساختاراجتماعی وبالاثرتغییر درخواست ها ومنافع گروه های اجتماعی میگردد. تحول مناسبات درعرصه تولید باعث بازسازی درساختاراجتماعی وبدینگونه درخواست ها ومنافع گروه های اجتماعی میگردد.
فرهنگ سیاسی همگرایی زمانی بوجود میاید که همه شهروندان دررابطه به کارکرد وامکانات سیستم سیاسی تصورهمگون داشته باشند. درچنین حالات سطح درگیری ها پایین میباشد واجبار سیاسی کمتربه نظرمی خورد. ومردم نسبت به رژیم سیاسی با رعایت میباشند؛ فرهنگ سیاسی ای که درآن توافق شهروندی نسبت به ساختار سیاسی وجود ندارد، سبب درگیری ها وتنش ها درجامعه میگردد. اجبارسیاسی کاربرد زیاد پیدامیکند.
ارزش های اساسیی که پایه ی گرایشات گروه های انسانی را درروند سیاسی می سازند، سه نوع فرهنگ سیاسی را ازهم تفکیک می نمایند:
1. فرهنگ عالی شهروندی،
2. فرهنگ سیاسی نخبگان،
3. فرهنگ سیاسی ملی.
درفرهنگ عالی شهروندی انسان وتقاضا ها ومنافع وی ارزش بنیادی دارد.
درفرهنگ سیاسی نخبگان ارزش بنیادی را حاکمیت وساختار آن تشکیل میدهد. انسان درین فرهنگ به مثابه ابزار رسیدن نخبگان به اهداف شان میباشد.
درفرهنگ سیاسی ملی، ارزش بنیادی را اتنوسی تشکیل میدهد که جانب داران ویا حاملین این فرهنگ به آن ارتباط دارد.
بازار ودولت هم فرهنگ سیاسی خود را بوجود میاورد؛ فرهنگ سیاسی بازار فرهنگ رقابت، فرهنگ فرد گرایی ومنافع فرد است؛ توقع وجود دارد که دولت ویا سایر ساختارها باید منافع فرد را تامین کند.
ازدیدگاه عملکرد انسان ها درسیستم سیاسی، تصنیف دانشمندان آلموند و وربه شهرت بیشتر دارد:
1. فرهنگ پدرسالاری،
2. فرهنگ رعیت منشی،
3. فرهنگ فعال سیاسی.
a. درسیستم پدرسالاری دانش شهروندان پیرامون دولت محدود، غیر سیاسی ومحاط به همگرایی محلی یا قومی میباشد. درچوکات این کلتور هیچ نوع انتظاری ازحاکمیت وجود نداشته وهم چنان تعهدی درمورد تغییر آن نیز داده نمی شود.
b. نوع رعیت منشی – درین سیستم گرایش قوی به سوی نهاد های سیاسی که با سطح پایین فعالیت سیاسی انفرادی شهروندان همراه می باشد، وجود دارد وهمچنان با آمادگی شهروندان درزمینه رعایت نورم ها وهدایات وفرامینی که ازجانب دولت تهیه میگردد همراه است.
c. فرهنگ سیاسی فعال. این فرهنگ با تمایل سهمگیری فعال شهروندان در پروسه سیاسی بازشناسی می شود.
آلموند و وربه تاکید ورزیده اند که درعمل ویا درواقعیت هرسه نوع متذکره فرهنگ سیاسی باهم دیگرمشترکا عمل مینمایند واشکال مختلط را با کمی یا زیادی یکی از عناصرمتشکله بوجود می آورند.
برای ثبات سیاسی ازدیدگاه این دانشمندان فرهنگ سیاسی شهروندی که درپرتوآن نورم هایی که باید رعایت شود وهمچنان اشکال مشارکت شهروندان درسیاست، تعیین میگردد، بیشترهمه گیرومناسب است.
جهت ارزیابی فرهنگ سیاسی نه تنها مناسبت با حاکمیت بلکه گرایش های مبنی برمبارزه یاهمکاری باحاکمیت، ارزش واهمیت خاص دارد. درین رابطه فرهنگ سیاسی مخالفت وستیز وفرهنگ سیاسی توافق را ازهم متمایز می سازند. درفرهنگ سیاسی مخالفت وستیز، تفکیک ارزش ها ومواضع ، نبود توافق درزمینه مسایل اساسی وعمده توسعه ورشد جامعه به وضاحت انعکاس می نماید.
درفرهنگ سیاسی توافق، زمینه دیالوگ وگفتمان وهمکاری بخاطر عمده ترین پرابلم هاپدیدارمیگردد وبازتاب مینماید.
آلموند ازچشم داشت گرایش فرهنگ سیاسی مبنی براینکه فرهنگ توافق است یا مخالفت ، موارد آتی را درفرهنگ سیاسی انگلستان – آمریکا برجسته میسازد:
1. این فرهنگ نواست وپراگماتیک، زیرا سیاست به مثابه مبارزه آشتی ناپذیر نیروهای نیکی وبدی پذیرفته نمی شود، بلکه سیاست را برخورد منافع گروها دانسته که این منافع هرکدام به ذات خود حق دارد که وجود داشته باشد ومد نظرباشد.
2. خاصیت این فرهنگ چنین است که توافق سراسری درمورد ارزش های اساسی وقواعد مبارزه سیاسی، تامین میگردد. گروه های مخالف باهمگدیگر می دانند که، پیروزی وشکست نهایی نبوده وباید تا انتخابات آینده انتظارکشید وتحمل کرد.
3. این فرهنگ، فرهنگ اعتدال سیاسی است. عدم توافق با رادیکالیزم درحقیقت برای این کشور ها ارثی است. برکناری وتعویض حکمران ثبات زندگی را برهم نمی زند. وهم چنان ازتکانه های بنیادی هوشدارنمی دهد.
فرهنگ سیاسی کارهای آتی را درحیات اجتماعی انجام میدهد:
1. کارکرد هویتی – هرانسان نیازمند است که بداند به کدام گروه ازانسان ها تعلق دارد وحق داشته باشد که شیوه های مناسبی را که این گروه را به حقوق شان برساند، انتخاب نماید. فرهنگ سیاسی زمینه درک درست ورفع نیازمندیها ی زیرین را مساعد میسازد:
2. کارکرد سازشی – سازش با محیط پیرامون سیاسی که درحال تغییر میباشد.
3. کارکرد اجتماعی شدن – افراد این خاصیت را پیدا میکنند که منافع سیاسی خود را متحقق بسازند.
4. کارکرد همگرایی – برای گروه های مختلف امکان همزیستی را درچوکات سیستم سیاسی معین بوجود میاورد.
5. کارکرد گفت وشنود - این کارکرد فرهنگ سیاسی ارتباط متقابل همه چهره های سیاسی وحاکمیت طلب را براساس واژگان وسمبول های که مورد پسند همه قراردارد وهمچنان براساس سایروسایل گفت وشنود، تامین مینماید.
درشرایط مختلف تاریخی برخی ازکارکرد های فرهنگ سیاسی میتواند ناتوان ویاکاملا متوقف گردد. درپروسه های سیاسی مرحله گذار، زمانیکه موضعگیری های مخالفت چیره باشد، فرهنگ سیاسی میتواند شهروندان را به دوری ازسیستم مدیریت دولتی که برمبنای ارزش های نا آشنا برای آن ها، استوار میباشد، تحریک نماید.
ویژه گی های فرهنگ سیاسی توتالیتارودموکراتیک
ساختارهای توتالیتاربه شکل هدفمند چنان شعورهمگانی را بوجود می آورند که جهان را سیاه وسفید ببینند. شعورهمگانی برپایه اصول ساده ی مانند "هرکه باما نیست، برضد ماست" یا "هرآنچه برای ضد مابداست، برای ماخوب است" استواربوده ودرنتیجه برخورد ها وواکنش های ساده ای مانند ستایش – بدگویی، تایید – رد، دوستی – نفرت پدیدارمیگردد.
یکی ازعناصر متشکله فرهنگ سیاسی توتالیتارهمانا ترسیم تصویری ازدشمن است ویا برجسته ساختن یک دشمن است. افراد راطوری تربیت میکنند که عوامل همه مشکلات وناکامی ها را نه درخود بلکه دروجود دشمنان داخلی وخارجی جستجو نمایند. هیآت حاکمه درجامعه حالت احضارات را به گونه مصنوعی تبلیغ می کنند ووانمود می سازند تا بتوانند همه قدرت را دردست خود داشته باشند.
یکی ازویژه گی های فرهنگ سیاسی توتالیتار همانا شخصیت پرستی – رهبرومبارزه بخاطر آینده سعادتمند میباشد. بنیاد تئوریک این کیش را باید درایدیالوژی توتالیتار که مدعی انحصار حقیقت ویا صاحب امتیاز بودن حقیقت میباشد، جستجو کرد.
شخصیت پرستی درمحیط فرهنگ سیاسی پدرسالاری ورعیت منشی تغذیه میشود. آنها به پادشاه خوب ویا رهبرخوب وسلسله مراتب درجامعه، مافوق ومادون باوردارند. رهبرپرستی به مبارزه ومخالفت به تقابل، کاربرد فشارواجبار، تربیت خصوصیات مانند عدم پذیرش وآشتی ناپذیر بودن با افکاردیگران، گرایش دارد؛ سازش وتوافق ودرنظرگرفتن موضع جانب دیگران به حیث علامت ضعف پذیرفته میشود. هدف این مبارزه به هرقیمتی که باشد بدون شک پیروزی میباشد.
فرهنگ سیاسی کشورهای غربی به توافق درمورد نظام موجود گرایش دارد. حفظ نظام وآوردن رفورم درآن برایشان کمال مطلوب است.
توافق درمورد نظام اقتصادی به مفهوم توافق دررابطه به اقتصاد بازار، اشکال مختلف مالکیت ونقش تنظیم کننده دولت است. توافق درزمینه سیاست اجتماعی به مفهوم موافقت بااین امراست که دولت بازتوزیع عواید را طوری سازمان میدهد که تامین سطح مناسب وسزاوار زندگی مردم تضمین گردد.
درعرصه سیاست، توافق به مفهوم اقراربرضرورت رعایت حقوق وآزادی های دموکراتیک است که درقانون اساسی بازتاب کرده است.
بدین ترتیب آرمان ها ونورم های فرهنگ سیاسی غرب برارزش های بشردوستی، آزادی وخودمختاری شخصی، کثرت افکارومعتقدات وگفت وشنود سیاسی استواراست.
ازچشم داشت ارزش های بنیادی، فرهنگ سیاسی شرقی به وجود واسطه ومیانجی میان انسان وحاکمیت باوردارد؛ به نخبگان نقش سروری قایل استند؛ آزادی، کثرت گرایی ومسابقه ازدنیای سیاست حذف گردیده است؛ برای انسان ها بیشترنقش اجرایی قایل استند. این ارزش ها زمینه ساز اشکال حاکمیت های استبدادی وخودکامه بوده اند.
ادامه دارد
دکتر نجیب الله مسیر
سیاست
پیامد فرهنگ گفتمان انتخابات
درافغانستان
راه پر رفت و گذر وداده هایی سیاسی در نخستین ودومین دور از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، پیامد هایی داشت که روشنفکران دانش سیاست و جامعه شناسی را بیشتر از دیگران به تکاپو وادار مینمود. هنگامیکه گردانندگان رسانه های ملی در کشور مهمانان خویش را که همان چهل و چندتن نامزدهای ریاست جمهوری بودند؛ با کجپرسشی و ناهنجار گویی آشفته مینمودند، این اندیشه پیش می آمدکه، ژورنالیسم ما دچار نوعی بیماری برآشفته کردن دیگران و آسوده کردن خویشتن است.
آندم که گردانندگان برنامه ها با تقلید نا آگاهانه از فرهنگ ( سقراطی )؛ مهمان خویش را با پرسشهای کودکانه و مدرسه ای در برابر چشم بینندگان استهزا مینمودند، این باور در بیننده جوش میزدکه، همه اندوه فرونهفته در دل ودماغ گردانندگان میزهای گفتمان سیاسی بیکبارگی سربراورده است. من ناگزیر به بازخوانی سیاست در بیان دانشمندان دانش سیاسی امروز پرداختم.
نخستین باور توتالیتریسم، در دید و آیین اجرایی همین گردانندگان داد میزد.
چون هیچیک ازگردانندگان دارای دانش و تجربه مدیریتی نبود، بنابرین کار خویش را با نوعی حریف شکنی وبرتری جویی آغازمیکردند و می پرسیدند: " بگو سیاست چیست؟ فرهنگ کدام است؟ از دموکراسی چه میدانی؟ گلوبالیسم یعنی چه؟ هدفت برای آینده چیست؟ و ..." اینها! راستی مهمانان وقار خویش نگه میداشتند و کوته نظری را تحمل میکردند. برای آسان نمودن فهم کردن دریافتهای علمی و خوانش یکبار و با اجبار نظریه دانشمندان ازسوی گردانندگان نظام رسانه یی درافغانستان، ناچار شدم یکرشته تعاریف و داده های دانش سیاسی و فرهنگ گفتمان امروز را با واژه "سیاست " آغاز کنم.
دراین سلسله یادداشتها، بیان پیشوایان دانش مدرن در حوزه سیاست و جامعه شناسی را از اصطلاحات وواژگان معیاری خواهم آورد، تا خواننده که همان گردانندگان سرشار ازدرشتی و نادرستی درسخن هستند، خویشتن را باز شناسند و به کردار خویش آگاه باشند.
سیاست چیست؟
سیاست درحقیقت همان واژه پولیس است که به زبان یونانی شهرودولت را افاده میکند.دانشمندان این واژه را ازچشم انداز های گوناگون تعریف کرده اند. سیاست درنفس خود عملکردی است برای بدست آوردن، نگهداشت ( حفظ ) وکاربرد حاکمیت. ماکس وبر می گوید: سیاست تلاشی است برای مشارکت درحاکمیت ویا اثرگذاری بالای تقسیم قدرت در درون یک کشور ویا میان دولتها. ماکیاولی وکارل مارکس هم ازجمله دانشمندانی اند که سیاست را ازچشم انداز حاکمیت وحکمرانی می بینند.
تعریف سیاست درپیوند با حاکمیت که درحقیقت ماهیت آنرا تشکیل میدهد، دروجود ساختارها ونهاد هایی که حاکمیت راتمثیل می کنند دنبال می شود. سیاست دروجود مهم ترین نهادی که بنام دولت یاد میگردد، بازشناسی می شود.
بیان حقوقی سیاست، حراست ازحقوق اساسی بشری است. ازلحاظ اخلاقی سیاست کنشی است درجهت منافع جمعی. ازدیدگاه بشری، سیاست جزسرشت انسانهاست؛ پاسخی است به تقسیم اجتماعی کار وروابطی که درین زمینه بین انسانها بوجود میاید. این دیدگاه را ارسطو اساس گذاشته است که میگوید: سیاست شکل زندگی جمعمی انسانهاست.
تعریف سیاست ازلحاظ بشری با تعاریف آن متکی به موافقت ومخالفت یا کنش وواکنش غنا می یابد؛ درین جا تاکید برسرمنافع است که درواقع بنیاد ومحرک سیاست میباشد. ازین دیدگاه سیاست به مثابه ی عملکردی است که توافق منافع، وحدت جامعه وپایان بخشیدن به درگیری ها را زمینه سازمی باشد.
تعاریف گوناگون و بیشمار سیاست بیانگرپیچیدگی، غنای درونی وکثرت ویژه گی ها ونقش فراگیراجتماعی آن است. با تعمیم همه ی تعاریف می توان گفت که سیاست عملکرد گروه های اجتماعی وافراد درجهت رسیدن به حاکمیت، سازماندهی وکاربرد آن ( حکمرانی وقدرت) به مثابه ابزار خودگردانی جامعه می باشد.
برای افاده معنی های اساسی سیاست ازواژه های انگلیسی مانند پالیسی(policy) وپولیتیکس (Politics) کارگرفته میشود. پالیسی فعالیت هدفمند انسان ها را درعرصه حاکمیت، مناسبات طبقاتی وملی مشخص می سازد. پالیتکس به مفهوم مکانیزم حکمرانی که ثبات را درجامعه تامین می کند وازدرگیری ها جلوگیری می نماید یا آنرا پایان می بخشد، کاربرد دارد.
به این ترتیب واژه اولی یا پالیسی بخش عملکرد سیاست ( دینامیزم، وابستگی به فعالیت نهاد ها، ساختارها وارتباط متقابل با سایر فعالیت های اجتماعی) را افاده میکند. واژه ی دومی یا پولیتیکس کرکتر ساختاری وتشکیلاتی آنرا بیان می کند.
سیاست درهمه ادوارتاریخ وجود نداشته است. سیاست زمانی پدیدار می شود که تضاد منافع درجامعه شکل می گیرد ودولت بوجود می آید. بنآ سیاست ازبرکت دولت بروز می کند. واژه سیاست بعد ازاثر ارسطو بنام پولیتیکه گسترش پیدا مینماید. درین اثر روی پرابلم های دولمتداری، مدیریت وحکومت روشنی انداخته شده است.
سیاست درمقام تفکریا تفکرسیاسی درحقیقت فعالیت فکری است، کارتصوروخیالات است، برنامه ریزی فکری است. درچوکات فعالیت های فکری پرابلم های اساسی وتعین کننده ای مانند خواست ها وتمنیات، امکانات باالقوه، درست ونادرست ؛ باهوده وبی هوده بودن، کارآیی و یا ناکارآیی اجتماعی، امکانات پیامدهای دوگانه وغیرقابل پیشبینی، ارزیابی میگردد.
سیاست خود موثریت خود را تعین می کند ولی وضع اجتماعی، منافع وحالت روانی جامعه، مناسبت جامعه باحاکمیت ووضع بیرونی هم نقش چشمگیر دارد.
سیاست پدیده ی چندین پهلو بوده ومتکی براساس سمت وسوی آن، عرصه های زندگی اجتماعی، انواع فعالیت، محتوی وکرکتر ومقیاس اهداف دسته بندی میشود. برپایه سمت وسو، سیاست را به داخلی وخارجی تقسیم می کنند؛ درونمایه ی سیاست داخلی دولت ها را فعالیت آنها درزمینه ساماندهی زندگی اجتماعی، تشکیل می دهد. سیاست خارجی دولت ها پیش ازهمه متوجه خواست ها یا منافع ملی درمناسبات با سایر ملت ها ودرمجموع دنیای پیرامون میباشد. اهداف پذیرفته شده سیاست خارجی را موارد آتی تشکیل میدهد:
1. استحکام امنیت ملی
2. توسعه امکانات اقتصادی، نظامی، علمی و .....
3. استحکام مواضع بین المللی
فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی روی شکل گیری مناسبات معین بین انسان ها بادرنظرداشت مناسبت آنها با حاکمیت وکارکرد سیستم سیاسی خیلی چشمگیرو اثرگذاراست.
فرهنگ سیاسی یا به گونه ی مستقیم ویا غیرمستقیم، چگونگی تحقق پروسه های سیاسی وعملکرد گروه های مختلف انسانی را درین روند، تعیین میکند.
فرهنگ سیاسی یا به امرتحولات درجامعه، طرز زندگی وتلاش شهروندان برای تحقق خواست های شان مساعدت مینماید ویا مانع آن میگردد.
واژه ی فرهنگ سیاسی برای باراول ازجانب دانشمند آلمانی بنام " هردر" درقرن هژده بکاربرده شده است. این واژه درساحه ی علوم درسال های 50 قرن بیست شامل گردیده است. برخی ازدانشمندان شعوررا منزلگاه اساسی فرهنگ سیاسی انسان ها میداند.
آلموند و وربه آنرا بحیث مجموعه ی ازگرایشات سیاسی جامعه ویا گروه های معین ازانسان ها دانسته اند؛ فرهنگ سیاسی دربرگیرنده دانش، باورها و احساسات درعرصه سیاست بوده وبا برندگان یا باورمندان خود یا گروه های انسانی یکجا رشد نموده وازنسل به نسل آبدیده شده وتحول می پذیرد. درین رابطه این بیان اجتناب ناپذیراست که، تغییردرمناسبات تولیدی باعث بازسازی درساختاراجتماعی وبالاثرتغییر درخواست ها ومنافع گروه های اجتماعی میگردد. تحول مناسبات درعرصه تولید باعث بازسازی درساختاراجتماعی وبدینگونه درخواست ها ومنافع گروه های اجتماعی میگردد.
فرهنگ سیاسی همگرایی زمانی بوجود میاید که همه شهروندان دررابطه به کارکرد وامکانات سیستم سیاسی تصورهمگون داشته باشند. درچنین حالات سطح درگیری ها پایین میباشد واجبار سیاسی کمتربه نظرمی خورد. ومردم نسبت به رژیم سیاسی با رعایت میباشند؛ فرهنگ سیاسی ای که درآن توافق شهروندی نسبت به ساختار سیاسی وجود ندارد، سبب درگیری ها وتنش ها درجامعه میگردد. اجبارسیاسی کاربرد زیاد پیدامیکند.
ارزش های اساسیی که پایه ی گرایشات گروه های انسانی را درروند سیاسی می سازند، سه نوع فرهنگ سیاسی را ازهم تفکیک می نمایند:
1. فرهنگ عالی شهروندی،
2. فرهنگ سیاسی نخبگان،
3. فرهنگ سیاسی ملی.
درفرهنگ عالی شهروندی انسان وتقاضا ها ومنافع وی ارزش بنیادی دارد.
درفرهنگ سیاسی نخبگان ارزش بنیادی را حاکمیت وساختار آن تشکیل میدهد. انسان درین فرهنگ به مثابه ابزار رسیدن نخبگان به اهداف شان میباشد.درفرهنگ سیاسی ملی، ارزش بنیادی را اتنوسی تشکیل میدهد که جانب داران ویا حاملین این فرهنگ به آن ارتباط دارد.بازار ودولت هم فرهنگ سیاسی خود را بوجود میاورد؛ فرهنگ سیاسی بازار فرهنگ رقابت، فرهنگ فرد گرایی ومنافع فرد است؛ توقع وجود دارد که دولت ویا سایر ساختارها باید منافع فرد را تامین کند.
ازدیدگاه عملکرد انسان ها درسیستم سیاسی، تصنیف دانشمندان آلموند و وربه شهرت بیشتر دارد:
1. فرهنگ پدرسالاری،
2. فرهنگ رعیت منشی،
3. فرهنگ فعال سیاسی.
a. درسیستم پدرسالاری دانش شهروندان پیرامون دولت محدود، غیر سیاسی ومحاط به همگرایی محلی یا قومی میباشد. درچوکات این کلتور هیچ نوع انتظاری ازحاکمیت وجود نداشته وهم چنان تعهدی درمورد تغییر آن نیز داده نمی شود.
b. نوع رعیت منشی – درین سیستم گرایش قوی به سوی نهاد های سیاسی که با سطح پایین فعالیت سیاسی انفرادی شهروندان همراه می باشد، وجود دارد وهمچنان با آمادگی شهروندان درزمینه رعایت نورم ها وهدایات وفرامینی که ازجانب دولت تهیه میگردد همراه است.
c. فرهنگ سیاسی فعال. این فرهنگ با تمایل سهمگیری فعال شهروندان در پروسه سیاسی بازشناسی می شود.
آلموند و وربه تاکید ورزیده اند که درعمل ویا درواقعیت هرسه نوع متذکره فرهنگ سیاسی باهم دیگرمشترکا عمل مینمایند واشکال مختلط را با کمی یا زیادی یکی از عناصرمتشکله بوجود می آورند.
برای ثبات سیاسی ازدیدگاه این دانشمندان فرهنگ سیاسی شهروندی که درپرتوآن نورم هایی که باید رعایت شود وهمچنان اشکال مشارکت شهروندان درسیاست، تعیین میگردد، بیشترهمه گیرومناسب است.
جهت ارزیابی فرهنگ سیاسی نه تنها مناسبت با حاکمیت بلکه گرایش های مبنی برمبارزه یاهمکاری باحاکمیت، ارزش واهمیت خاص دارد. درین رابطه فرهنگ سیاسی مخالفت وستیز وفرهنگ سیاسی توافق را ازهم متمایز می سازند. درفرهنگ سیاسی مخالفت وستیز، تفکیک ارزش ها ومواضع ، نبود توافق درزمینه مسایل اساسی وعمده توسعه ورشد جامعه به وضاحت انعکاس می نماید.
درفرهنگ سیاسی توافق، زمینه دیالوگ وگفتمان وهمکاری بخاطر عمده ترین پرابلم هاپدیدارمیگردد وبازتاب مینماید.
آلموند ازچشم داشت گرایش فرهنگ سیاسی مبنی براینکه فرهنگ توافق است یا مخالفت ، موارد آتی را درفرهنگ سیاسی انگلستان – آمریکا برجسته میسازد:
1. این فرهنگ نواست وپراگماتیک، زیرا سیاست به مثابه مبارزه آشتی ناپذیر نیروهای نیکی وبدی پذیرفته نمی شود، بلکه سیاست را برخورد منافع گروها دانسته که این منافع هرکدام به ذات خود حق دارد که وجود داشته باشد ومد نظرباشد.
2. خاصیت این فرهنگ چنین است که توافق سراسری درمورد ارزش های اساسی وقواعد مبارزه سیاسی، تامین میگردد. گروه های مخالف باهمگدیگر می دانند که، پیروزی وشکست نهایی نبوده وباید تا انتخابات آینده انتظارکشید وتحمل کرد.
3. این فرهنگ، فرهنگ اعتدال سیاسی است. عدم توافق با رادیکالیزم درحقیقت برای این کشور ها ارثی است. برکناری وتعویض حکمران ثبات زندگی را برهم نمی زند. وهم چنان ازتکانه های بنیادی هوشدارنمی دهد.
فرهنگ سیاسی کارهای آتی را درحیات اجتماعی انجام میدهد:
1. کارکرد هویتی – هرانسان نیازمند است که بداند به کدام گروه ازانسان ها تعلق دارد وحق داشته باشد که شیوه های مناسبی را که این گروه را به حقوق شان برساند، انتخاب نماید. فرهنگ سیاسی زمینه درک درست ورفع نیازمندیها ی زیرین را مساعد میسازد:
2. کارکرد سازشی – سازش با محیط پیرامون سیاسی که درحال تغییر میباشد.
3. کارکرد اجتماعی شدن – افراد این خاصیت را پیدا میکنند که منافع سیاسی خود را متحقق بسازند.
4. کارکرد همگرایی – برای گروه های مختلف امکان همزیستی را درچوکات سیستم سیاسی معین بوجود میاورد.
5. کارکرد گفت وشنود - این کارکرد فرهنگ سیاسی ارتباط متقابل همه چهره های سیاسی وحاکمیت طلب را براساس واژگان وسمبول های که مورد پسند همه قراردارد وهمچنان براساس سایروسایل گفت وشنود، تامین مینماید.
درشرایط مختلف تاریخی برخی ازکارکرد های فرهنگ سیاسی میتواند ناتوان ویاکاملا متوقف گردد. درپروسه های سیاسی مرحله گذار، زمانیکه موضعگیری های مخالفت چیره باشد، فرهنگ سیاسی میتواند شهروندان را به دوری ازسیستم مدیریت دولتی که برمبنای ارزش های نا آشنا برای آن ها، استوار میباشد، تحریک نماید.
ویژه گی های فرهنگ سیاسی توتالیتارودموکراتیک
ساختارهای توتالیتاربه شکل هدفمند چنان شعورهمگانی را بوجود می آورند که جهان را سیاه وسفید ببینند. شعورهمگانی برپایه اصول ساده ی مانند "هرکه باما نیست، برضد ماست" یا "هرآنچه برای ضد مابداست، برای ماخوب است" استواربوده ودرنتیجه برخورد ها وواکنش های ساده ای مانند ستایش – بدگویی، تایید – رد، دوستی – نفرت پدیدارمیگردد.
یکی ازعناصر متشکله فرهنگ سیاسی توتالیتارهمانا ترسیم تصویری ازدشمن است ویا برجسته ساختن یک دشمن است. افراد راطوری تربیت میکنند که عوامل همه مشکلات وناکامی ها را نه درخود بلکه دروجود دشمنان داخلی وخارجی جستجو نمایند. هیآت حاکمه درجامعه حالت احضارات را به گونه مصنوعی تبلیغ می کنند ووانمود می سازند تا بتوانند همه قدرت را دردست خود داشته باشند.
یکی ازویژه گی های فرهنگ سیاسی توتالیتار همانا شخصیت پرستی – رهبرومبارزه بخاطر آینده سعادتمند میباشد. بنیاد تئوریک این کیش را باید درایدیالوژی توتالیتار که مدعی انحصار حقیقت ویا صاحب امتیاز بودن حقیقت میباشد، جستجو کرد.
شخصیت پرستی درمحیط فرهنگ سیاسی پدرسالاری ورعیت منشی تغذیه میشود. آنها به پادشاه خوب ویا رهبرخوب وسلسله مراتب درجامعه، مافوق ومادون باوردارند. رهبرپرستی به مبارزه ومخالفت به تقابل، کاربرد فشارواجبار، تربیت خصوصیات مانند عدم پذیرش وآشتی ناپذیر بودن با افکاردیگران، گرایش دارد؛ سازش وتوافق ودرنظرگرفتن موضع جانب دیگران به حیث علامت ضعف پذیرفته میشود. هدف این مبارزه به هرقیمتی که باشد بدون شک پیروزی میباشد.
فرهنگ سیاسی کشورهای غربی به توافق درمورد نظام موجود گرایش دارد. حفظ نظام وآوردن رفورم درآن برایشان کمال مطلوب است.
توافق درمورد نظام اقتصادی به مفهوم توافق دررابطه به اقتصاد بازار، اشکال مختلف مالکیت ونقش تنظیم کننده دولت است. توافق درزمینه سیاست اجتماعی به مفهوم موافقت بااین امراست که دولت بازتوزیع عواید را طوری سازمان میدهد که تامین سطح مناسب وسزاوار زندگی مردم تضمین گردد.
درعرصه سیاست، توافق به مفهوم اقراربرضرورت رعایت حقوق وآزادی های دموکراتیک است که درقانون اساسی بازتاب کرده است.
بدین ترتیب آرمان ها ونورم های فرهنگ سیاسی غرب برارزش های بشردوستی، آزادی وخودمختاری شخصی، کثرت افکارومعتقدات وگفت وشنود سیاسی استواراست.
ازچشم داشت ارزش های بنیادی، فرهنگ سیاسی شرقی به وجود واسطه ومیانجی میان انسان وحاکمیت باوردارد؛ به نخبگان نقش سروری قایل استند؛ آزادی، کثرت گرایی ومسابقه ازدنیای سیاست حذف گردیده است؛ برای انسان ها بیشترنقش اجرایی قایل استند. این ارزش ها زمینه ساز اشکال حاکمیت های استبدادی وخودکامه بوده اند.
ادامه دارد
دکتر نجیب الله مسیر

