معضله سرحدی دیورند «مادر بحران موجود» در افغانستان و منطقه است
تمهید: «شورای متحد ملی افغانستان در رابطه به حل بحران کشور و منطقه، شش دیدگاه اساسی را در برنامه ی خویش دارد. که از چهار سال به اینسو،همواره روی حل هر کدام آنها پافشاری نموده، در کنفرانسها، سیمینار ها، نشست های خبری و مجله ی «دو هفتگی» شورای متحد ملی، هر کدام به وضاحت انعکاس یافته است.
هم شورای متحد ملی افغانستان و هم تحلیگران، مورخان و دانشمندان سراسر جهان به این باور رسیده اند که ، از عوامل اصلی بحران دیر پای امنیتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افغانستان، عدم ارائه ی تعریف مشخص از سرحد مشخص شرق، جنوب و جنوب شرق کشور یعنی سرحد دیورند می باشد که، از 61 سال به اینسو، سبب ادامه ی دشمنی میان دو کشور گردیده و به اژدهایی می ماند که،بیشتر افغانستان را می بلعد.
شورای متحد ملی افغانستان، خواهان حل و فصل همین معضله سرحدی است که هر چه زود تر، از طریق مسالمت آمیز، با گشودن باب مذاکره ی مستقیم و شفاف با در نظر داشت اصول بنیادین سازمان ملل متحد و کنواسیون های بین المللی، معضله را حل و فصل کند، یعنی شرایطی بهتر ازین هرگز برای افغانستان دیگر میسر نخواهد گردید.
زیرا نیرو های بین المللی که تعداد شان نزدیک –یکصد هزار تن می رسد، منحیث یک نیروی باز دارنده، ممد اردوی ملی و نیرو های سرحدی افغانستان، برای ستر سرحدات و جلوگیری از خود سری نیرو های سرحدی پاکستان، تروریستهای بین المللی، قاچاقبران مواد مخدر ، آثار باستانی، چوب های صنعتی، معامله گران اسلحه و جنایتکاران دو طرف مرز باشد. شرایطی که فعلاً در منطقه حاکم است، ارتش افغانستان تا یک قرن دیگر قادر به تحفظ سرحد دیورند «این دهلیز مرگ» نخواهند شد.
اینکه تعدادی نا آگاهانه یا مغرضانه می فرمایند؛ در حال حاضر موقع مطرح کردن حل معضله دیورند نیست، بگذارید، ما نیرومند شویم، وحدت ملی ما بوجود بیاید و یا توازن نظامی ما با پاکستان برابر شود بعد حل معضله ی سرحدی را مطرح کنیم و یا به زعم ایشان موضوع را عادلانه حل و فصل نماییم. در حالیکه این توقّعات بسیار ناشیانه، معرضانه و مداخله گرانه است.
کسیکه حد اقل عقل سلیم بر سر دارد، میداند که افغانستان تا پنچصد سال دیگر دارای تسلیحات اتمی و ارتش یک ملیونی نخواهد شد . و از جانبی ما به جنگ و برابری نظامی نیازی نداریم، بلکه نیاز ما به صلح و همگرایی منطقوی یا تضمین جامعه ی جهانی است .
ما بقدر کافی جنگیده ایم، بقدر کافی وطن خود را خراب و اتحاد ملی را ازبین برده ایم. در واقعیت امر، یکی از عوامل عمده ی نفاق ملی موجود در افغانستان ، نامشخص بودن و باز بودن سرحد دیورند است.
به نسبت همین نا معیین و باز بودن سرحد بین المللی است که افغانستان نه تمامیت ارضی مشخص، نه جمعیت مشخص، نه امنیت ، نه ثبات سیاسی، نه حاکمیت ملی، نه استقلال سیاسی و نه اراده ی ملی دارد. یعنی افغانستان فدای پشتونستان خواهی گردیده و در گروگان یک خواست «فرو ملی» دست و پا می زند.
مرز های سیاسی معیین و حدود اربعه ی یک کشور، در حقیقت معرف هویت ملی و تمامیت ارضی آن کشور بوده که به صفت یک واحد سیاسی، در ردیف ملل جهان بشمار میرود. سرحدات یک کشور ، چه خشکه باشد، و یا بحر ، کوچک باشد یا بزرگ ، دارای علیحده یک سرزمین را منحیث یک واحد متشکل سیاسی به جهان تمثیل میکند.(1)
عمده ترین عوامل تشخیص یک کشور (ناحیه ی متشکل سیاسی) همین سرحدات مشخص سیاسی است. سرحدات مشخص سیاسی است که، ایجاد وحدت سیاسی واتحاد ملی را در یک کشور ممکن می سازد.در صورت عدم سرحدات مشخص بین المللی وحدت سیاسی و ملی در یک کشور بوجود آمده نمیتواند. یعنی خیالات واهی، گرایشهای زبانی، مذهبی و نژادی تبارز نموده، وحدت ملی نسبی و شکننده را نیز از میان می برد. اگر خطوط مرزی معین و مشخص میان کشور ها موجود نباشد، باشندگان یک سرزمین، روی آرامش نخواهند دید.(2)
خطوط سرحدی علاوه بر معین نمودن حدود یک کشور، تعیین کننده ی وسعت اراضی ، ساحه ی عملیات حاکمه، تابعیت مردم از دولت مرکزی، ساحه ی تطبیق قانون و ساحه ی اخذ مالیات نیز می باشد. از سوی دیگر کشور ها ییکه فاقد استقرار و حاکمیت در سرحدات خودباشند، بدون تردید، باعث برهم خوردن ثبات میان دو کشور نیز میگردد.(3)
مفهوم سرحدات در گذشته های تاریخی، تاختم جنگ دوم جهانی، تشکیل سازمان ملل متحد و تصویب منشور آن که« قانون اساسی جامعه جهانی» نامیده میشود.
با آنچه امروز از آن استنباط میشود، بسیار متفاوت است.
در گذشته های دور، در بسا موارد ، سرحد بصورت یک خط وجود نداشته، بلکه یک منطقه وسیع حد فاصل را تشکیل میداد. گاهی کوههای یا دریا ها و یا مراتع، سرحد دو کشور را معین می کرد. مثلاً رومن ها سرحدات شانرا در امتداد دریای راین یا دانیوب و در شمال انگلستان و جنوب جرمنی، سرحدات شانرا با دیوار تثبیت کرده بودند.
مثلاً دیوار چین به منظور حفاظت امپراطوری، از حملات اقوام وحتی یا بریر ها اعمار گردیده بود.(4)
برای نخستین بار در تاریخ بشریت، دولت ماد ها (ایران امروزی) با دولت لیدی (بخشی از سرزمین ترکیه ی امروزی) طی قرار دادی بتاریخ 29 جون 590 پیش از میلاد خط سرحدی کشور های شانرا، مسیر رود «هالیس» تعیین و مقرر کردند که، سرحد میان دو امپراتوری علامه گذاری نیز شود و رفت و برگشت، نیز بر پایه ی ضابطه باشد.
کسانیکه هنوز هم مخالف بستن سرحد دیورند هستند حدود 2600 سال از تاریخ عقب مانده اند.(5)
از زمانیکه کشور ها بر اساس خواست ملت ها بوجود آمدند، انتظام کشور داری و مناسبات بین المللی بهبود یافت، بصورت تدریجی «مناطق سرحدی» جای خود را به «خطوط سرحدی» داد.
زیرا ازدیاد روز افزون جمعیت واحتیاج مبرم مردم به زمین و منابع طبعی، باعث شد، دولت ها در تعیین دقیق خطوط سرحدی و علامه گذاری آن، کمال جدیت را به خرچ دهند.
کشور هایی که در مناطق مرزی شان تفاهم داشته باشند.
منازعات واختلافات کمتر به مشاهده می رسد و مردم دو طرف سرحد، در امن و امان زندگی می کنند.(6)
در قرن حاضر برای جلوگیری از منازعات منطقه ی ، حفظ نظم و آرامش و ثبات مرز ها، دولت ها وظیفه دارند، خطوط سرحدی خویش را معیین و مشخص نمایند، تا مردمان شان در نظم و آرامش زندگی کنند.
امیر عبدالرحمن خان نیز در امضای معاهده ی دیورند، دلایلی دارد که امروز بسیار صدق می کند. موصوف میگوید:
1- در امضای معاهده ی دیورند، من خطا و اشتباه نکرده ام. در صورت نبود سرحد معیین ومشخص، ملل قوی غاصب و غالب، روزی ادعای ارضی بیشتر می کنند. من با واگذاری این مناطق {اکثراً در تصرف افغانستان نیز بنودند} بقیه خاک افغانستان را نجات دادم.(7)
2- کشور های غاصب و غالب، بعضی مناطق را بنام سرحد آزاد می گذارند، بعداً به بهانه ی آزادی قبایل،از طریق فتنه انگیزی با بعضی سران قبایل، به اشغال آن مناطق می پردازند.مثل آنکه روسها یکی پی دیگر بخارا و آسیایی مرکزی را گرفتند، انگلیسها و رنجیت سنگ سرزمین افغانستان را.
3- روسای قبال آنطرف سرحد دیورند، قرار عادت در هوای گرم تابستانی، نزد حکمران های افغانستان می آیند و میگویند، دوست شما و افغان هستیم، نقد و خلعت می گیرند. در زمستان نزد حکام هندوستان وانگلستان میروند و میگویند، ما از شما هستیم، و وجه نقد و خلعت میگیرند. در واقع این سران اقوام، دوست هیچ کس نیستند، فقط دوست پول، امتیاز وخلعت هستند.
4- عبدالرحمن خان می گوید: سرحدات کشور خود را بستم، تا نظم و استحکام بر قرار و مردم کشورم آسوده خاطر گردیده، در امن وامان زندگی کنند.
5- با امضای این معاهدات، مناقشات سرحدی ختم، امنیت و اتفاق بر قرار گردیده از خداوند «ج» مسئلت می نمایم که این دوستی «؟» و امنیت متتدام باشد.(8)
6- اسناد تاریخی به وضاحت نشان می دهد که عبدالرحمن خان از امضای معاهده ی دیورند راضی و خیلی خرسند نیز بوده و برای هیئت همراه دیورند تحایف ، مدالها و نشانهای افتخار نیز هدیه داده، یعنی معاهده ی دیورند بالای امیر به زور سرنیزه و فشار امضا نگردیده، فشار برای امضای این معاهده،ماننده هر قرار داد دیگری، نسبتاً طبعی بوده است. عبدالرحمن خان معاهده ی دیورند را در سال چهاردهم پادشاهی خویش، در حالیکه 160 هزار نیروی نظامی داشت امضا نموده، یعنی در حالت ضعف و ناتوانی قرار نداشته است.
امیر میگوید: دو روز قبل از برگشت هیئت همراه دیورند، خواستم تحایف و نشانهای افتخار به اجرای هیئت بفرستم، میان سه نفر بزرگان دولت من (سپه سالار غلام حیدر خان چرخی، سلطان محمد خان منشی باشی در بار و کوتوال شهر کابل) داوطلبی بود. تمام این بزرگان تفویض تحایف را به هیئت همراه دیورند، افتخار می دانستند. آخرالامر، منشی باشی را فرستادم تا نشان ها را تقدیم و از خدمات ممتاز آنها از جانب من، اظهار امتنان نماید.(9)
طی مراحل خطوط سرحدی از نظر جغرافیای سیاسی
1- الوکیشن- Allocation (مذاکره و موافقه دو وزیر خارجه یا نماینده دو کشور، غرض تعیین خطوط سرحدی)
2- دیلیمیتیشن- Delimitation (تعیین نقاط سرحدی در نقشه و کاغذ بوسیله مسئولین و قناعت طرفین).
3- دمارکیشن- Demarcation (علامه گذاری سرحد بالفعل در زمین بوسیله کمیشنران)
4- راتفکیشن- Ratification (تایید معاهده بوسیله ی مراجع با صلاحیت ، مثلاً پارلمان {اگر نباشد} یا شخص پادشاه. (10)
ظاهراً در معاهده ی دیورند این چهار مرحله با در نظر داشت شرایط همان زمان طی مراحل گردیده است. یعنی هیئت همراه دیورند به اثر تقاضای شخص عبدالرحمن خان غرض امضای معاهده به کابل آمده، نقشه ی تعیین سرحدی ضمیمه ی معاهده بوده است.
در مرحله سوم، خط سرحدی طی دو سال، بوسیله 4 گروپ هیئت افغانی و انگلیسی علامه گذاری گردیده است:
1- از واخان تا لندی کوتل، بوسیله ی سپه سالار غلام حیدر خان چرخی و رچارد اودنی.
2- سرحد مناطق اقوام مهمند، بوسیله ی حبیب اله خان طرزی و کپتان هی انگلیسی.
3- سرحد حوزه ی وزیرستان کرم و گومل بوسیله ی یک گروپ جداگانه.
4- از سرحد دره ی گومل تا کوه ملک سیاه بوسیله ی سردار گل محمد خان، بعداً محمد عمر خان نورزایی و مکمهن.(11)
این مرحله که بسیار پر مشقت و وقت گیر بوده نیز طی گردیده است. در رابطه به مرحله ی چهارم که باید از تایید پارلمان بگذرد، چون در آن وقت اصلاً پارلمانی وجود نداشت،لذا امیر میگوید: « در عمارت سلامخانه در بار عمومی تشکیل یافت، تمام صاحبمنصبان نظامی و ملکی کابل، روسای طوایف مختلف و نیز دو نفر پسر های بزرگم حضور داشتند، در حضور مجلس، نطقی ایراد و تمام قرار داد هایی را که نوشته شده بود، به جهت اطلاع ملت، اهل مملکت و کسان حاضر، اجمالاً بیان کردم. سواد خطابه های تمام نمایندگان ملت، که همه آنها را مهر کرده بودند، برایشان داده شد، همه نمایندگان اظهار رضایت کردند.(12)
یعنی در حالیکه پارلمان وجود نداشت، عبدالرحمن خان تایید جرگه ی معمول همان زمان را در رابطه به امضای معاهده ی دیورند گرفته است و تقریباً مرحله ی چهارم آن نیز طی مراحل گردیده است.
از نظر علم جغرافیای سیاسی، اگر معاهدات سرحدی سه مرحله را طی کرده و مرحله ی چهارم را هم طی نکرده باشند، خود به خود، به مرور زمان «دجوری» Dejure و قانونی می شوند. امروز اکثر سرحدات کشور ها، مرحله چهارم را طی نکرده یعنی بصورت دفکتوه Defacto باقیمانده، اما جنبه ی عملی به خود گرفته، کسی ادعای ارضی ندارد.(13)
وظیفه ی خطوط سرحدی، جدا نمودن سرحد یک کشور، از کشور دیگر است اما، اینکه در کدام محیط جغرافیایی چگونه تطبیق می شود، نمیتواند به میل واراده ی افراد یا نهاد ها باشد.
انواع خطوط سرحدی از نظر علم جغرافیایی سیاسی
1- سرحدات نوع میدین Madyun است که غالباً وسط دریا سرحد میان دو کشور را تشکیل میدهد. مانند دریای آمو میان افغانستان، تاجکستان و ازبکستان(جدا شده از اتحاد شوروی سابق) که اکثراً دریا جانب افغانستان را به اثر بی توجهی دولت های غیر مردمی تخریب می کند .
2- سرحدات انت سیدنت Antecedent آن نوع سرحداتی است که از مناطق خالی از سکنه می گذرد و مشکلاتی به بار نمی آورد، مانند سرحد میان کانادا و ایالت السکا(مربوط ایالات متحده امریکا) از بهترین نوع سرحدات است.
3- سرحدات سبسی کوینت Subsequent از نوع سرحداتی است که از میان مناطق دارای سکنه میگذرد، این نوع سرحدات، خود دو نوع هستند:
الف) سرحدات کانسی کوینت Consequent یا سرحدات تطبیقی؛ این نوع خطوط سرحدی از مناطق دارای جمعیت هایی می گذرد که نسبت اختلاف های قومی، زبانی، نژادی و یا مذهبی دچار درگیری واختلاف بوده، خط سرحدی دو طایفه ی درگیر را- از هم جدا می کند و مشکلات را حل می نماید.
مانند سرحد، هند و پاکستان که هندو ها را از مسلمان ها جدا کرد، یعنی منطبق افتاد.
ب) سرحدات سوپریم پوسید Suporim Posed یعنی «تحمیلی» است این نوع خطوط سرحدی، به اساس سیاست های منطقه یی، یا بین المللی بدون توجه به باشندگان قومی، مذهبی و نژادی تعیین می گردد.(14)
این نوع سرحدات بالای یکطرف تحمیل نیست، بلکه بالای هردو طرف تحمیل است. این جا کلمه «تحمیل» یک اصطلاح جغرافیای است، نه اینکه به زور تفنگ یا سرنیزه تحمیل شده باشد. هر دو کشور ناگزیر اند، سرحدات شانرا معیین کنند.(15)
همینگونه که دولتهای افغانستان ادعا داشته و دارند که معاهده ی سرحدی دیورند بالای افغانستان تحمیلی است، حالا پاکستان نیز همین ادعا را دارد. به عقیده ی آنها، اکثریت پشتونها از سرحد دیورند به آنطرف (داخل خاک پاکستان) زیست دارند که حدود سی ملیون یا کم و بیش تخمین زده شده اند. در حالیکه پشتونهای افغانستان علی رغم آنکه هیچگاه حاضر به شمارش جمعیت نبوده اند، در ولایات نوار مرزی شاید به ده ملیون نیز هم نرسد. نشنلست های پشتون در آنطرف دیورند ودولت پاکستان ، ادعا دارند که کتله های بزرگ، کتله های کوچک را جذب می کنند، یا اقلیت دنبال اکثریت میرود، باید پشتونهای افغانستان ضمیمه ی خاک پاکستان شوند. حالا همین موضوع را «منظور قادر» وزیر خارجه ی پاکستان برای سردار نعیم خان نماینده ی افغانستان به صراحت گفته بود که، ما میان پشتونهای پاکستان ریفراندم را به اجرا گذاشتیم، آنها به پاکستان رای دادند، شما نیز میان پشتونهای افغانستان ریفراندم نمایید که به پاکستان رای میدهند یا افغانستان.
واقعیت اینست که هیچ کشوری در جهان ( به استثنای قوم یهود که دولت اسراییل را بر بنیاد قومی تشکیل داده و حالا محکوم به تبعیض نژادی هست) دولتی مبتنی بر زبان ، قوم یا نژاد تشکیل نگردیده و اگر گروهی با این نوع عقاید دولت تشکیل دهند یا ادعای آنرا داشته باشند، محکوم تاریخ خواهد شد. اگر این عقیده درست باشد، تمام کشور های غربی زبان، باید دولت واحد غربی تشکیل می دادند. در همسایگی ما تاجیکها، ازبک ها، ترکمن ها و بلوچها، در دو طرف سرحد بداخل دو کشور و یا چند کشور زیست می نمایند ولی مانند صهیونیست ها، ادعای جمع شدن بدور «اورشلیم» را نداشته هر کدام در کشور متبوع خویش، زندگی انسانی و با همی دارند. حد اقل حاضر نیستند مناطق شان را بخاطر ادعای «فروملی» به جهنم تبدیل کنند.
به نوشته ی مرحوم غبار، در صفحه 693 کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» و به استناد اعلامیه ی امیر عبدالرحمن خان، عنوانی اقوام و قبایل سرحدی بعد از امضای معاهده، خط سرحدی دیورند ، از چترال تا کوه ملک سیاه، بصورت یک خط کشیده شده است.
که یکطرف افغانستان و سوی دیگر، قلمرو تحت حاکمیت استعمار انگلیس بوده است. در معاهدی سرحدی دیورند، سرحد بصورت دو خط موازی کشیده نشده که میان دو خط، گویا قبایل آزاد سرحدی بوده باشند. تقسیمات منطقوی آنطرف سرحد بنام های پشتونستان محکوم ،پشتونستان آزاد، بلوچستان برتانوی یا ایجنسی ها، ربطی به افغانستان نداشته و حالا نیز یک طرف خط دیورند افغانستان است، سوی دیگر پاکستان.
از نظر علم جغرافیای سیاسی نیز خطوط سرحدی بوسیله ی یک خط معین می شوند که خط سرحدی دیورند از آن جمله است، اما در بعضی کشور ها خطوط سرحدی بوسیله دو خط، معین شده اند، مانند سرحد بین عراق و عربستان سعودی که میان دو خط یک منطقه ی حایل گذاشته شده بود.
نمونه ی دیگر سرحدات دو خط منطقه ی «سیوتا» در افریقای شمالی یا منطقه ی جبل الطارق بین اسپانیا و مراکش که مربوط دولت انگلستان بود.(16)
یکی از عوامل تباهی افغانستان طی 61 سال (بعد از تشکل پاکستان) چسپیدن به اصطلاح «قبایل آزاد » می باشد که برای افغانستان هیچ سودی نداشته، بلکه امروز منطقه ی قبایلی به «دهلیز مرگ» برای مردم ما مبدل گردیده است.
آتشی که نشنلست های افغانستان افروخته اند، متاسفانه امروز در دو طرف سرحد دیورند پشتونهای شکم گرسنه، پا برهنه دام پرور، بی سواد و عقب مانده را می سوزاند،ولی نشنلست با این تجارت سیاسی، در داخل و خارج در عیش و عشرت زندگی دارند. حالا که بیش از دو صد هزار سر بازان ناتو، ائتلاف، افغانی و پاکستانی در دو طرف سرحد، بنام طالب و تروریست، پشتونها را می کشند، صدایی از گور این آتش افروزان بلند نمی شود. چون امکانات مادی پست و مقام نا مشروع را از طریق همین قوم ستیزی بدست آورده اند.
در رابطه به حل مسالمت آمیز قضیه ی دیورند، بطور مستقیم با دولت پاکستان، در حضور جامعه ی جهانی مخالفت می ورزند. بخاطری که فرزندان و وابسته گان خود شان یا در حمایت تانکهای خارجی است، یا در خارج بسر می برند.
اگر در رابطه به معضله ی دیورند، اندکی دقت شود، واضع و آشکار است که معاهده ی دیورند تنها و انتزاعی نیست، بلکه در رابطه به از دست رفتن مناطق ماورا دیورند، 11 معاهده و سند رسمی موجود است که پنچ معاهده قبل از دیورند و پنچ معاهده بعد از معاهده ی دیورند، قرار ذیل امضا گردیده است، که مردم افغانستان اکثراً از آنها اطلاع ندارند:
1- معاهدات « سه جانبه ی لاهور» 26 جون 1838 م میان شاه شجاع (منحیث نواسه و میراث دار تخت و تاج احمد شاه ابدالی) رنجیت سنگ حاکم پنجاب، و مکناتن نماینده ی انگلستان امضا شده که مناطق وسیعی به رنجیت سنگ حاکم پنجاب واگذار گردیده که ذکر نام آن مناطق، از حوصله ی این نوشته خارج است.
2- معاهده ی دوستانه ی قندهار در 7 می 1839 م میان شاه شجاع و مکناتن. بعد از تاج پوشی در قندهار.
3- معاهده ی اول جمرود 30 مارچ 1855 م میان سردار غلام حیدر خان پسر امیر دوست محمد خان و جان لارنس.
4- معاهده ی دوم جمرود 6 جنوری 1957 م میان سردار محمد اعظم خان (پسر امیر دوست محمد خان) و جان لارنس.
5- معاهده ی گندمک 26 می 1879 م میان محمد یعقوب خان و کیوناری.(در حضور 28 تن سرداران محمد زایی)
6- معاهده ی معروف دیورند 12 نوامبر 1893 م، میان عبدالرحمن خان و مارتیمر دیورند.
7- معاهده ی دن- حبیب اله یا معاهده ی «خال»، میان امیر حبیب اله خان و لویس، دن.
8- معاهده ی صلح راولپندی 8 اکست 1919 م، میان علی احمد خان و هملتن گرانت.
9- معاهده ی «کابل» 12 نوامبر 1921 م میان مرحوم محمود طرزی و هنری دابس.
10- ارسال مکتوب رسمی از سوی سردار شاه ولی خان سفیر و وزیر مختار افغانی در لندن عنوانی آرتر اندیرسن، وزیر خارجه ی انگلستان در تایید و تصدیق معاهده ی دیورند.
11- مذاکره و تعهد سردار نجیب اله خان، با ظفرالله خان، وزیر خارجه و «محمد علی جناح»، در رابطه به تایید سرحد دیورند و تشکیل دولت پاکستان، در قلمرو موجود (آنسوی سرحد دیورند).
همچنان چندین تعهد شفاهی دیگر که تفصیل همه درین نوشته نمی گنجند.
تمام معاهدات فوق در مورد واگذاری سرزمین هایی است که در آنسوی سرحد دیورندامروزی قرار دارند. از جمله ی آنها، دو معاهده یکی معاهده ی سه جانبه ی لاهور ،( 26 جون 1838 م) و دیگری معاهده ی دیورند، ( 12 نوامبر 1893 م) «مادر» دیگر معاهدات هستند که، هر کدام پنچ معاهده ی دیگر را در تصدیق و تایید خود دارند. {برای معلومات کامل به کتاب، دوسوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر مراجعه شود.}
دولتهای حاکم، اشخاص و محافل سیاسی ای که شش دهه میشود، ادعای پشتونستان دارند، باید بدانند که فقیر ترین ، بیچاره ترین و رنجیده ترین مردم مظلوم جهان را - که پس از قرن ها استبداد قبیلوی به ویژه سه دهه جنگ، در مانده، سرخورده و ناتوان شده، در حال حاضر استقلال سیاسی، اقتصادی و نظامی خویش را از دست داده ، تابع کمک های خارجی هستند و امنیت کشور خویش را از خارجی ها گدایی می کنند، بخاطر پشتونستان « خیالی» در چندین جهت می جنگانند.
در حقیقت معاهده ی دیورند تحمیلی نه، بلکه بخاطر پشتونستان خواهی، جنگ بالای مردم افغانستان تحمیل شده است.
قرار آخرین تحلیل ها در مورد قضیه ی دیورند، یعنی به رسمیت نشناختن سرحد دیورند و ادعای ارضی بالای قلمرویکه، پاکستان آنرا جز انفکاک نا پذیر کشورش میداند. دو قضیه ی با هم مرتبط است که قضیه ی سومی، را بخاطر سر جا نشاندن دولتهای قومی در افغانستان، زمامداران پاکستان بوجود آورده اند که عبارتند از: سازماندهی ، تسلیح، تمویل و اعزام جنگجویان از سه دهه به اینسو( به هر عنوانی) بداخل خاک افغانستان می باشد که قضیه را بسیار پیچیده و غامض ساخته است. یا به زبان واضع تر، پاکستان یک تعادل را بوجود آورده و سه قضیه را با هم مرتبط ساخته است.
زیرا از نظر زمامداران پاکستان، تامین امنیت، نظم و آرامش در افغانستان ، معکوساً متناسب است به ایجاد بی نظمی و شورشهای جدایی طلبی، در داخل خاک پاکستان.(17)
به این منظور رهبران پاکستان می خواهند، هر سه قضیه باید همزمان حل و فصل شود، تا مانند سالهای قبل، مداخله در خاک پاکستان بنام « داعیه ی پشتونستان» از سر گرفته نشود. به همین سبب است که بار ها موضوع بستن سرحد را مطرح کرده و چون با عکس العمل مواجه گردیده، بالمقابل به مداخله ادامه داده است. و تا وقتی این سه قضیه ی همزمان حل و فصل نگردد. پاکستان علی رغم قبول هر نوع ریسگ، حاضر به دست کشیدن از مداخله نیست و نخواهد بود.
بستن سرحد دیورند، از دو طریق مورد بحث است. یکی از طریق سیاسی یعنی به رسمیت شناختن سرحد، طوریکه زمامداران گذشته ی افغانستان آنرا به رسمیت شناخته و هر کدام تعهداتی رسمی داشته اند، تا هر دو کشور همسایه، از عدم مداخله در امور داخلی همدیگر، با تضمین جامعه ی جهانی، که خوش بختانه در حال حاضر حضور فعال دارد.
دیگری بستن سرحد، از لحاظ فزیکی است، بوسیله ی دیوار ، سیم خاردار وسایل هلکتریکی و در نقاطی افراز پسته های کنترولی. مثلاً انداختن سیم خاردار به عرض 20 متر و ارتفاع 5 متر ، در صد ها کیلومتر نوارمرزی، از عبور یومی تروریست ها، قاچاقبران، طالبان و جنایت کاران حرفه ی به بسیار راحتی جلوگیری می کند. از لحاظ اخلاقی، برای عبور و مرور مردمان عادی و داد و ستد شان، دروازه های دخولی ایجاد گردد. تا سلاح و مهمات، مواد قاچاق و اشیای غیر مجاز حمل نکنند.
درین صورت، پاکستان با طالبان و تروریستهای آشتی ناپذیر خود تصفیه حساب می کند، افغانستان با دشمنان آشتی ناپذیر خود.
در غیر این صورت گمان میرود هم دولت افغانستان و هم بعضی کشور های قدرتمند خارجی، برنامه ی طولانی برای ماندن در افغانستان دارند. مبارزه علیه طالبان و تروریستها، برای شان یک بهانه است. در این میان مردم افغانستان، به ویژه پشتونهای دو طرف دیورند لگه مال می شوند.(18)
چرا معضله ی دیورند « مادر بحران» موجود است؟
همه می دانیم که افغانستان با شش کشور مرز های مشترک دارد که از جمله با 5 کشور، در دوستی، حسن همجواری، تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز بسر می برد. یگانه کشوریکه از 61 سال به اینسو، با آن درگیری لفضی، سوتفاهم، بدگمانی، اتهام و مداخله، تا سرحد احضارات محاربوی، قطع روابط تجاری و سیاسی ، یورش به قنسلگری ها و سفارتهای همدیگر، پایین کشیدن بیرق های همدیگر، سازماندهی، تسلیح ، تمویل واعزام خرابکاران و تروریست ها بخاک یکدیگر، تا سرحد بر اندازی نظام های یکدیگر وصرف ملیون ها دالر، بر ضد یکدیگر، تا افتیدن افغانستان به دام ابر قدرت شرق و پاکستان به دام ابر قدرت غرب، همه و همه ناشی از ادعای اراضی، از سوی زمامداران نا عاقبت اندیش و نشنلست های بیمار کشور ما بوده است.
در حالیکه از مرز های دیگر همسایگان، نه تروریست، نه طالب، نه انتهاری، نه مکتب سوز و نه آدم کشی می آید، مرز های کشور، با قفل های فولادین مسدود و مستور است. اما سرحد دیورند، که سالهای و دهه هاست عامل جنگ، مداخله و تباهی هر دو کشور همسایه و مسلمان گردیده وامروز به «دهلیز مرگ» برای مردمان افغانستان وبه «باتلاق تاریخ» برای کشور های منطقه و جامعه ی جهانی مبدل گردیده، باز گذاشته شده ، حتی در برابر پیشنهاد های مورخین، دانشمندان، تحلیلگران، نهاد های سیاسی داخلی و خارجی، عکس العمل نشان داده شده، دولتهای افغانستان، از کنار قضیه طفره می روند و مسئولیت بحران موجود، را به گردن رهبران پاکستان می اندازند.
این رخ قضیه را که پاکستان بیش از سه دهه در امور داخلی افغانستان مداخله کرده و می کند، به سرعت همه می پذیرند و به آدرس رهبران پاکستان، گاهی ناسزا می گویند. ولی به این پرسش که چرا پاکستان در امور داخلی ما مداخله می کند، یا از روی عمد، یا بی خبری از سوابق قضیه، یا از ترس محافل قبیله گرا و شریک در حاکمیت های نا مشروع و استبدادی که قضیه ی ساختگی پشتونستان را «داعیه ی ملی» جازده اند، مورخین و تحلیل گران سست اراده نیز، تاکنون واقعیت های تاریخی را وارونه به خورش جامعه داده اند.
دولت های حاکم وتعدادی دانشمندان که بطور قراردادی در صفحه های تلویزیون فضل فروشی می نمایند، حتا متوجه پارادوکس و چندگانگی در گفتار شان نیستند.
به گفته این آقایون «سرکاری» طالبان و تروریستها را – پاکستان سازماندهی تسلیح، تمویل واعزام می کند و مراکز شان در داخل خاک پاکستان می باشد، کاملاً آفتابی است. در این صورت افغانستان وظیفه دارد دروازه ی خانه ی خود را ببندد. پاکستان نیز بار ها بستن آنرا مطرح کرده ولی افغانستان رد نموده است.
هر گاه به حقانیت ادعای خویش که پشتونستان(مناطق قبایلی) مربوط به افغانستان است و لانه های تروریستها نیز در همین مناطق می باشد باورمند هستیم، از پاکستان چرا شکایت داریم؟ پس « ازماست که برماست» با توجه به این ادعای ضد و نقیض ، آشکار می شود که زمامداران افغانستان، خواهان ادامه ی جنگ و تباهی هستند.
تا آنجا که ، از مطرح کردن حل صلح آمیز قضیه، نیز جلوگیری می کنند.
همان طوریکه افغانها می گویند؛ پاکستان در امور داخلی کشور ما مداخله می کند، پاکستانی ها نیز میگویند؛ افغانها در امور داخلی ما مداخله می نمایند. این جمله را جنرال مشرف در سفر اخیرش به کابل (سال 1386 ) به وضاحت اظهار کرد. همچنان آنها شعار « داپشتونستان زمونژ» را مداخله ی سریع و آشکاری می پندارند.
نویسندگان پروژه ی شکست بن بست (داکتر بارنت روبین، ابوبکر صدیقی، احمد رشید ژورنالست معروف پاکستانی وافراسیاب ختک پاکستانی پشتون تبار) که اختلاف افغانستان و پاکستان را بررسی نموده، به این نتیجه رسیده اند که : « به رسمیت شناختن سرحد دیورند، مهمترین گام برون رفت، از وضعیت کنونی برای هر دو کشور است».
تحلیلگران این پروژه توصیه می کنند: « افغانستان ، پاکستان و کشور های منطقه ، از مرز های باز به رسمیت شناخته شده، میان دو کشور، بهتر نفع خواهند برد. این مرز، نه تنها حقوق پشتونها، به حیث شهروندان هر دو کشور را روشن می سازد، بلکه، آنها را قادر خواهد ساخت، تا با همدیگر روابط حسنه بر قرار کنند، تجارت، فرهنگ واقتصاد شانرا رشد دهند. دسترسی پاکستان را- به بازار های آسیای میانه و دسترسی افغانستان را - به بحر هند، آسان خواهد ساخت. تنش های قومی را در هر دو کشور کاهش داده، اتحاد ملی را در هر دو کشور، تقویت وخصومت های 60 ساله میان دو کشور را- با تضمین با اعتبار بین المللی، از بین خواهد برد. درین صورت است که، هر دوکشور، به اهداف سیاسی و اقتصادی خویش دست می یابند». (19)
طرح پاکستان مبنی بر بستن سرحد دیورند، از طریق دیوار، سیم خاردار یا وسایل مجاز دیگر، بوسیله دانشمندان و تحلیلگران، منطقی ارزیابی گردیده است. زیرا به رسمیت شناختن سرحد میان دو کشور {هر جا که باشد} یا بستن آن و دادن اطمینان به طرفین ، کلید بازگشت، صلح، ثبات و تامین امنیت به منطقه است.(20)
«دینس ککس» سفیر باز نشسته و دانشمند علوم سیاسی، در مرکز مطالعات بین المللی و «کارل ایف اندر فورت» قبلاً مشاور وزارت خارجه ی امریکا و استاد روابط بین لمللی دانشگاه جورج تاون، در مقاله ی مشترک تحت عنوان « پایان دادن به معضله ی دیورند، کوتاه کردن عمر شورشیان طالب است» نوشته اند: «... روابط نیک با پاکستان برای داشتن یک افغانستان آرام شرط اساسی است... واشنگتن و کشور های دارای نقش کلیدی دیگر، باید از افغانستان تقاضا کنند، خط دیورند- را که در سال 1893 م بوجود آمده، رسماً منحیث خط سرحدی خود، با پاکستان بپذیرد و کابل باید، تصمیم جرگه یا شورای سال 1949 م را، کنار بگذارد. که پس از تاسیس پاکستان در مغایرت به قانون بین الدول ، عدم پابندی افغانستان را نسبت به توافقات قبلی {امضای ده معاهده} میان افغانستان و انگلیس اعلام کرده است.
2- پاکستان میتواند از تمرکز بیشتر طالبان در خاک خود جلوگیری کند، ولی نمیتواند {بدون بستن فزیکی}، از تردد انفرادی در مرز 1600 مایلی جلوگیری کند.
3- واشنگتن باید از پاکستان بخواهد تا مناطق قبیله نشین (فاتا) راجز برنامه های سیاسی، اقتصادی و حقوقی ساخته ، از سیر قهقرایی آنها جلوگیری نماید. چون امروز مناطق قبیله نشین (فاتا)، منحیث سنگر عنعنوی محافظه کاران اسلامی ، به پرورشگاه طالبان و تروریزم بین المللی مبدل گردیده، برای حل مشکلات موجود، این مناطق عملاً به پاکستان ملحق و برای پیشرفت آنها کمک مالی کنند، تا به رشد فرهنگی و اجتماعی برسند.
4- سازمان ملل متحد، یک کنفرانس بین المللی را- به اشتراک همه همسایه ها و کشور های زیربط برگزار کند که، هدف از آن، دست یافتن به توافق چند جانبه، برای به رسمیت شناختن سرحد، و تعهد طرفین به عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر، قطع سلاح و کمک برای مداخل گران غیر حکومتی باشد...» (21)
اجماع نظر نویسندگان ، مورخان، تحلیلگران، محققان و سیاستمداران واقع بین در سطح جهانی و منطقه بر این است که، یکی از عوامل عمده و اساسی بحران موجود در افغانستان ، ایجاد دردسر برای کشور های منطقه و جامعه جهانی ، معضله ی سرحد دیورند می باشد و بهترین موقع برای حل آن شرایط موجود به ویژه حضور فعال جامعه ی جهانی است، چون بدون حضور و همکاری جامعه جهانی، شرایطی را که پاکستان برای حل این قضیه، در منطقه بوجود آورده، دولت افغانستان که تاکنون از حمایت مردمی برخودار نبوده است، چند هفته بیشتر دوام نخواهد آورد.
آقای سیستانی مورخ شناخته شده ی کشور ما مینویسد: « حل معضله ی دیورند در شرایط موجود، منطبق با منطق و عقل سلیم است، نه بمعنی سر شکستگی برای افغانستان، یا باختن به پاکستان. بلکه بمعنای اصلاح یک سوال غلط تاریخ است، که به پاسخ غلط واجه شده و 60 سال بر روابط دو کشور همسایه ، مسلمان و هم کیش تیرگی ایجاد نموده است. اگر به این معضله پایان داده نشود، هیچ پروژه ی زیر بنایی از دست سبوتاژ رهبران پاکستان به ثمر نخواهد نشست. چون نیرو های حافظ صلح، تا ابد در افغانستان نخواهند ماند.
اروپایی ها، امریکایی ها و کشور های متمدن ، فرزندان ناز پرورده ی خود را به خاطر خود خواهی چند نفر نا عاقبت اندیش، برای مدت های مدید، قربانی نخواهند کرد...»(22)
کاندید اکادیسین سیسیتانی در مقاله ی دیگری زیر عنوان « مسئله ی پشتونستان و زخم ناسور سرحد دیورند» می نویسد: « اگر آرزوداریم، ثبات و امنیت به کشور برگردد و کشور ما از بحران نجات یابد، بهتر آنست تا از مرکب جهل پایین بیاییم و سرحد دیورند را در بدل یک دست آورد مناسب، به رسمیت بشناسیم و بیش ازین برای مردم خود، درد سر فراهم نسازیم، سردار داوود {سردمدار داعیه ی پشتونستان} در سالهای دوره ی ریاست جمهوری خود، با رهبران پاکستان بر سر موضوع سرحد دیورند به توافقی رسیده بود که اگر عملی می شد و یا حالا عملی شود، منافع افغانستان را تامین و بهانه ی مداخله از سوی هر دوکشور را برطرف می کند. موضوع توافق این بود که، پاکستان از بندر گوادر بلوچستان برای افغانستان یک بندر تجارتی آزاد با یک راه ترانزیتی مال التجاره تا افغانستان قبولدار شده و در مقابل داوود خان هم موافقت کرده بود تا سرحد دیورند- میان دو کشور را به رسمیت بشناسد...»(23)
بندر گوادر، از کوه «کشته گان غر» در ولایت هلمند (جنوب غرب کوتل مزاری) 390 کیلومتر فاصله دارد، در حالیکه ، فاصله از بندر کراچی، تا سرحد در ولایت ننگر هار 1163 کیلومتر است.(24)
به اعتقاد اکثر تحلیلگران واقع بین، یک اقدام شجاعانه از سوی دو طرف، میتواند به این بحران مزمن پایان دهد و فصل جدیدی در روابط دو کشور ایجاد نماید.
قضیه ی پشتونستان از نظر حقوقی و تاریخی دیگر اساس قومی ندارد، فقط زمامداران دو کشور، هر از گاهی که خواسته اند، بالای همدیگر اتهام وارد کرده، قضیه را پیچیده تر ساخته اند و در بسا مقطع زمانی دیگر، که خواسته اند یا منافع شخصی و گروهی شان ایجاب کرده است، به سرعت همدیگر را در آغوش کشیده و دوست نامیده اند.(25)
در واقعیت امر، رد پذیریش معاهده ی دیورند وادعای ارضی بالای مناطق که پاکستان ، آنرا جز انفکاک نا پذیر کشور خود میداند، منبع اصلی تنش میان افغانستان و پاکستان است. از نظر حقوق بین الملل مطابق اصل « ممنوعیت انکار پس از اقرار» هیچ کشوری، فردی یا نهادی حق ندارد، وقتی به امری اعتراف کرد، دوباره از آن انکار کند.
چون زمامداران افغانستان طوریکه در گذشته تذکر رفت پنچ بار معاهده ی دیورند را تصدیق و تایید نموده، حق انکار و تجدید نظر را از خود سلب کرده اند. همچنان مطابق اصل « ثبات مرز ها» هیچ کشوری حق دارند در مرز های بین المللی تغیراتی وارد کند. و مطابق اصل « حق تعیین سر نوشت بدست خویش» هیچ کشوری حق ندارد، برای مردم داخل قلمرو کشور دیگر « خود ارادیت» بخواهد . خود ارادیت خواستن به مفهوم مداخله ی مستقیم در امور کشور دیگر است. همچنان مطابق «اصل ثبات مرز ها»، مرز های بین المللی دایمی و تغییر نا پذیرند، هیچ معاهده ی سرحدی به ویژه معاهده ی دیورند موقتی یا میعاد دار نیستند.
این ادعا که معاهده ی دیورند برای یکصد سال بوده است، کاملاً غلط و در حقیقت جعل تاریخ است.(26)
در هیچ یک از مواد هفت گانه ی معاهده ی دیورند، چیزی برای پنجاه یا صد ساله بودن معاهده وجود ندارد و در کتب معتبری مانند ص 690 افغانستان در مسیر تاریخ، ص 946 الی 950 سراج التواریخ، ص 300 تاریخ مختصر افغانستان، ص 416 الی 423 تاج التواریخ، ص 249 مقام تاجکان در تاریخ افغانستان و ص 364 کتاب، افغانستان و هند برتانوی، چنین چیزی وجود ندارد.(27)
آخرین تحقیقات همه جانبه، گسترده و دسته جمعی به سویه ی جهانی، در مورد معضله ی دیورند، از یازدهم تا سیزدهم جولای 2007 م به وسیله ی موسسه ی امریکایی مطالعات افغانستان (AIAS) و هولینگس سنتر، به شکل یک کنفرانس، در استانبول ترکیه فراهم آوری گردید، تا به این معضله با دیدی روشن بنگرد.
درین کنفرانس 24 تحصیلکرده ی برجسته ،متخصصین سیاست و مامورین سابق دولتی افغانستان، پاکستان، اروپا و امریکا سهم گرفته بودند.
درین کنفرانس که آقای دکتور عبدالله «عبدالله» و آقای دکتور محمد نظیف شهرانی از سوی افغانستان اشتراک نموده بودند.
عنوان این کنفرانس «خط دیورند، تاریخ نتایج و آینده» بود که مندرجات آن عبارت از: مقدمه ، تاریخ معاهده ی دیورند، مختصات قضیه و کی چه می خواهد؟
الف) کاوشهای متباعد افغانستان و پاکستان.
ب) مردم سرحد.
ج) دیدگاه بین المللی و همچنان، حرکت و سمت دهی به پیش.
این مقاله(گزارش جمع بندی شده ی کنفرانس) بوسیله توماس بارفیلد رییس موسسه ی امریکایی مطالعات افغانستان نوشته و بوسیله ی «همی هاوتورن» گرداننده ی کنفرانس و عضو هولینکس سنتر، ویراستاری و بوسیله ی آقای داکتر مهدی برگردان شده است. ما را به پایان معضله ی دیورند، که از عمده ترین اسباب بحران جاری و از اساسی ترین عوامل نا بسامانی و عقب ماندگی افغانستان است، مطمئن می سازد.{ در حالیکه عده یی از افغانهای مغرض یا بی خبر معضله دیورند را «مادر بحران موجود» در افغانستان و منطقه نمی دانند}
در خلاصه ی نظر هیئت رئیسه آمده است: مرز جنجال بر انگیز میان افغانستان و پاکستان – در واقع مهم ترین معضله ی مرزی در جهان میان کشور هاست ...
حینیکه پاکستان در سال 1947 م به عنوان کشور مستقل تشکیل گردید، دولت های افغانستان طی 60 سال از پذیرش مرز امتناع نمودند، در حالیکه بعضی اقدامات افغانستان، حالت بالفعل شناسایی خط را نشان میدهد.
مناطق قبایلی خود مختار (فاتا) که از دیر زمان شاهراه بزرگ قاچاقبران به مقیاس وسیع میان دو کشور بود، حالا پناگاه مصئونی، برای رهبران القاعده ، طالبان و سایر آدم کشان مبدل گردیده است. به فشار بین المللی و ایالات متحده ضرورت است، تا طرفین روی میز مذاکره حاضر شوند و به مذاکرات بسیار جامع، تعهد بدهند.
خط دیورند بیش از یک قرن است به حیث مرز بین المللی به رسمیت شناخته شده، با وجود ستیزه و مناقشه در مورد وضعیت، موقعیت و معین کردن مرز با تحدید، آخرین مرحله ی این عملیه خواهد بود.
حینیکه افغانستان در سال 1919 کشور کاملاً مستقل شد، خط دیورند را دوبار (1919 و 1921 م) به حیث مرز بالفعل میان افغانستان و هند بریتانوی پذیرفت. اما کابل {بعد از تشکیل پاکستان} در صدد تدارک اقناع و انکار برآمد. مهمترین دلیل شان این بود که نباید نظر خواهی به انتخاب هند یا پاکستان محدود می شد، بلکه گزینه ی دیگری مانند ایجاد کشور مستقل یا پیوستن به افغانستان نیز گذاشته می شد.
... مناقشه افغانستان و پاکستان برسر موقعیت سرحد، بطور لفظی و نظری بوده بر اهالی منطقه تاثیر زیاد ندارد، اما هر دو طرف، نگران شوراندن قبایل و اعزام خرابکاران بداخل خاک همدیگر هستند.
در واقع خط دیورند در خدمت تولید سرمایه است، تا وقتی منطقه به حیث مرکز بازار کالا هایی غیر مجاز، قاچاق مواد مخدر، سلاح و مهمات نظامی و سود سر شار برای معامله گران باشد، گروه های از هر دو طرف، تن به مذاکره ، تفاهم و بستن مرز نخواهند داد.
گروه های افغانی ادعا دارند که پاکستان بر مناطق قبایلی و مرز دیورند مسلط نبوده بناً خط سرحدی ماهیت خویش را از دست داده است.
اما پاکستان همواره این موضع را دارد که مرز دیورند، مرز بین المللی است، اگر نهادینه شده یا نشده باشد.
در مورد موضع بین المللی راجع به سرحد دیورند، در کنفرانس گفته شده است که: چیزی بنام موضع رسمی بین المللی در قبال این خط صادر نشده است، اما بطور ساده و بالفعل سرحد دیورند به عنوان مرز حقیقی و بین المللی شناخته شده، هیچ کشوری موضع افغانستان را- مبنی بر بین المللی نبودن آن، تایید نکرده است . پس چرا بالای پاکستان فشار بین المللی باشد.
تمام شرکت کننده گان تایید کرده اند، که وضعیت بسیار پیچیده بوده قضیه ی دیورند دو کشور را در مقابل هم قرار داده است، فقط فشار میتواند دو طرف را- دور میز مذاکره بکشاند».(28)
پی آمد پشتونستان خواهی تاکنون برای افغانستان چه بوده است؟
هر چند در کشور ما گروه های متعدد سیاسی و مذهبی با افکار گوناگون از سالها به اینسو ادعای بلند بالای دموکراسی، سوسیالیستی، اسلامی، لیبرالیستی و حتی جهانی شدن را داشته و دارند، افکار و گرایشهای قومی، قبیلوی، سمتی و گروهی در شرایط زمانی خاص، این نهاد های مدعی را- به انحراف کشانده، حتی دو آتشه ترین کمونیست، لیبرالیست، دموکرات و مسلمان بنیاد گرا- را به سراشیب زوال برده در نهایت به گروه های قومی تجزیه نموده است.
موضع گیری افراد، گروه ها ومحافل سیاسی و فرهنگی، در رابطه به معضله ی دیورند که افغانستان را به تباهی کشانده ، در شرایط کنونی به مثابه ی یک سنگ محک بکار میرود.
در ابتدایی ترین بحث ها، تعدادی را به سرعت به دام قبیله و قوم گرایی می اندازد و بطور افراطی به مخالفت یا موافقت وا می دارد.
حتی کسانی هم هستند که، بجای کلمه ی طیبه، نخستین گزینش شان شاید پشتونستان خواهی باشد. و این خواست «فرو ملی» را که متعلق به بخشی از افراد و گروه های اجتماعی می شود. «ملی» و حیاتی می دانند. در حالیکه همین قضیه بیش از نیم قرن افغانستان را به تباهی کشانده و مشکلات ذیل را بوجود آورده است:
1- عقب ماندگی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کل جامعه به ویژه مردمان دو طرف سرحد.
2- بردن افغانستان زیر نفوذ اتحاد شوروی سابق، بخاطر دریافت سلاح و مهمات بر ضد پاکستان.
3- زیان های اقتصادی 61 ساله برای مردم فقیر افغانستان و ریختن ملیارد ها افغانی، به کیسه ی معامله گران دو طرف سرحد از طریق وزارت اقوام و قبایل.
4- ضایع شدن توان و انرژی دو کشور مسلمان و همسایه بر ضد یکدیگر.
5- مساعد ساختن زمینه ی مداخله ی دو کشور در امور داخلی یکدیگر و کشور های استماری به طرفداری یکی علیه دیگر.
6- مشتعل نگهداشتن 34 سال جنگ در کشور ما از سوی زمامداران پاکستان .
7- کشاندن اندیشه های افراطی، بنیاد گرایی و تروریزم بین امللی به افغانستان.
8- کشاندن پای نیرو های ائتلاف و آیساف بنام مبارزه با تروریزم و طالبان به کشور تا مدت نا معلوم.
9- تنظیم سازی در پاکستان و بهم اندازی آنها در داخل کشور ، منجمله راه اندازی جنگ سالهای 71-1375 که منجر به خرابی شهر کابل گردید.
10- ایجاد دشمنی های قومی، زبانی ، سمتی و مذهبی تا سرحد انقطاب اجتماعی، از برکت پشتونستان خواهی.
11- از بین رفتن تسلیحات و امکانات اردوی افغانستان، به دستور زمامداران پاکستان یکی از ثمره های پشتونستان خواهی است که آقای نواز شریف نخست وزیر وقت پاکستان به آن افتخار می کند.
12- علاوه بر تلفات مستقیم جانی و مالی، مردم افغانستان ، از لحاظ روانی، حیثیتی، فرهنگی و اجتماعی صدمه های جبران نا پذیر را متحمل شده اند.
13- اکنون سلب استقلال سیاسی، اقتصادی و نظامی افغانستان، در معرکه ی جنگ با تروریزم و طالبان، برای مدت نا معلوم، از جمله ی دست آورد های قبیله گرایان و نشنلست های بیمار خود ماست که افغانستان را فدای پشتونستان خیالی نموده اند.
افغانستان که 8 سال است علی رغم داشتن حد اقل رییس جمهور انتخابی، پارلمان انتخابی، شورای های ولایتی انتخابی منحیث پارلمان های کوچک قوه ی قضائیه، احزاب سیاسی،نهاد های فعال جامعه مدنی و حضور جامعه جهانی نتوانست و شهامت اینرا نداشت، تا در حل این بحران اساسی یک قدم به جلو بگذارد و حالا که عمر این تیم نا کار آمد و معامله گر، به پایان رسیده است. کاندید های ریاست جمهوری وظیفه دارند، حل این معضله را جز برنامه های کاری خویش ساخته، کشور را ازین بحران مزمن با اقدام شجاعانه نجات دهند، بدون حل معضله ی دیورند، بقیه پروگرام ها نیز روی کاغذ باقی خواهد ماند.
هر چند این نوشته موضع رسمی شورای متحدملی افغانستان نیست، اما مسئولین این شورا به عمق این بحران پی برده، حل سایر مشکلات را بدون حل همزمان با این معضله ناممکن می دانند و پرداختن به آنرا- به شیوه ی مسالمت آمیز وظیفه دولت ها، میدانند که همه امکانات را در اختیار دارند.
ماخذ و منابع تاریخی:
1- عارض، غلام جیلانی، سرحدات وتقسیمات سیاسی افغانستان در طول تاریخ، ص 1، سرطان 1382 خورشیدی کابل.
2- محمدی، غلام محمد، بررسی تاریخی سرحد دیورند، ص 2 انتشارات مطبعه صبور، 1385 کابل.
3- امین، پوهنوال حمیدالله، جفرافیای سیاسی جهان جلد 1 ص 60،دانشگاه کابل، 1357 خورشیدی
4- همان اثر بالا، ص 61
5- محمدی، غلام محمد، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر، ص(و) بخش مقدمه 1387 کابل.
6- امین، حمیدالله، جغرافیای سیاسی جهان جلد اول ص 62
7- عبدالرحمن خان، تاج التواریخ (جلد 1-2 ) ص 419.
8- همان اثر بالاف ص 420.
9- محمدی، غلام محمد، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر ص، 51.
10- عارض، پوهاند غلام جیلانی، سرحدات و تقسیمات سیاسی افغانستان... ص، 2.
11- همان اثر بالا، ص 65.
12- عبدالرحمن خان، تاج التواریخ ، ص 421.
13- امین، پوهنوال حمیدالله، جغرافیای سیاسی جهان جلد اول ص 63.
14- همان اثر بالا، ص ، 65 و 66.
15- محمدی، غلام محمد، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر، ص 57.
16- امین، پوهنوال حمیدالله، جغرافیای سیاسی جهان جلد 1 ص، 64.و
17- محمدی، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر، ص 207.
18- همان اثر بالا، ص 211.
19- بارنت روبین، صدیقی، احمد رشید و ختک، گزارش اختصاصی انستیتوت صلح امریکا« پروژه شکست بن بست» سایت آریایی، انترنت، اکتبر 2006، واشنگتن دی سی.
20- محمدی ، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر ص، 212.
21- هفته نامه پیام مجاهد 22/9/1385 خورشیدی، مقاله دنس ککس و کارل اندرفورت.
22- سیستانی، کاندید اکادمیسیون محمد اعظم «ضرورت حل معضله ی دیورند روزنامه آرمان ملی 2/11/1385.
23- سیستانی، محمد اعظم، «مقاله پشتونستان و زخم ناسور سرحد دیورند» انترنت ، سایت آریایی 26/2/2006 م .
24- محمدی، دو سوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر ص 129.
25- عزیز پور، عید محمد، «پذیرش معاهده ی دیورند وموازین حقوق بین الملل، انترنت، سایت آریایی، 2/12/2006 م.
26- همان اثر بالا سایت آریایی، انترنت.
27- محمدی، دوسوی دیورند: باتلاق تاریخ معاصر، ص 198 و 199.
28- مجله ی شورای متحد ملی ، شماره هفتم ص 50 الی 61 مورخ 15 عقرب 1387 کابل.

