
واصف باختری
بی خبر از هرچه بود و هست می بودم
های مردم، هیچ می دایند؟
راست می گویم
زانچه هستم، زانچه دیدم بی کم و بی کاست می گویم
های مردم
روزگاری می فروشان تمام شهر -آن شهری که از من بود و از من نیست-
وام دار جوش نوشانوش بی فرجام من بودند
لیک حالا
شحنه خون ریز است و من از ناگزیری
رهسپار کوچه های سبز اما سرد افیونم
های مردم، ما
رانده از درگاه تاریخیم
گرچه نقال دروغ آهنگمان هر لحظه ای در گوش ما گوید
که چونان ماه نخشب، ماه تاریخیم
لیک هرگز نبض تاریخی که از آن گفت و گو داریم آیا بوده مان در دست؟
های مردم، شرم مان بادا
اگر یکبار دیگر دست روی دست بگذاریم و بنشینیم
تا هلاکوی دگر از مرز های دور بیگانه
کیفر بومسلم از عباسیان گیرد
های مردم نیمه مستم راست می گویم
راه دیگر نیست
یا بدین سانی که هستیم و بدین سانی که فرمان می دهد دشمن
در کران برکه های پاک و روشن تشنه باید بود
یا بدان سانی که باید بود و فرمان می دهد میهن
بر جگر گاه پلید خصم
دشنه باید بود!
های مردم، راست می گویم
زانچه می دانم
زانچه می بینم
بی کم و بی کاست می گویم.
ازحماسه زن
واصف باختری بزرگترین ادبیات شناس وسرآمد نوگرایی درافغانستان
(بخش اخیر)
دکتور شمس الحق آریانفر
واصف باختری وحافظه برتر(٩)
واصف باختری ازذهن وحافظه استثنایی وبرتر برخوردار است. همه کسانی که باختری را میشناسند، براین اصل صحه میگذارند. رهنورد زریاب که از قدیمترین دوستان باختری است، درتأیید این امر مینویسد:
او یکی ازکتابخوان ترین وجستجوگرترین کسانی بوده است که من درزندگی خود شناخته ام ونیز باید افزود که درین تلاش های پیگیرانه وسرسختانه ذهن وحافظه نیرومند وشگفتی انگیز واصف باختریف همواره مددگار او بوده است...
نگارنده شاهد بوده است که شاعران ونویسندگان در زمینه تاریخ وادب معاصر افغانستان از باختری به عنوان یک دایره المعارف زنده(٢) استفاده می کرده اند. تاریخ تولد یا وفات، زادگاه، نام آثار وغیره مشخصات یک نویسنده وشاعر را می پرسیدند وباختری بدون وقفه دقیق ترین پاسخ را می گفت.
چند مورد را یاد آور می شوم که خود شاهد بوده ام.
روزی باختری، ازشاعران سمنگان که درسی یا چهل سال قبل زندگی داشته اند سخن میگفت. ازکسانی نام گرفت که برخی را من حتی نشنیده بودم. زیرا ازآنها کتاب ویامجموعه یی چاپ نشده است. آنچه برتعجب من افزود این بود که دهها بیت وغزل را ازآن شاعران ازحافظه برایم خواند. گفتم: استاد اینها را درکجا خوانده اید؟
گفت: درنوجوانی یادداشت هایی از آنها را باری مطالعه کرده ام. یعنی با یکبار مطالعه، شعر ویاسروده یی ازشاعر گمنام، درچهل سال بعد تکرار می گردد.
باری باختری ازیک رویداد به استادخلیلی قصه کرد. گفت: خلیلی درروزگاری که در دربار سلطنت هم کار می کرد، درد وسوزی داشت ودربرابر سلطنت سخنانی داشت که پنهان نگه می داشت. یادآور شد. در روزگاری که من دانشجو بودم، گاه گاه نزد استاد خلیلی می آمدم. روزی درحالی که من با استاد نشسته بودم، عبدالرحمن پژواک آمد. درضمن صحبت به استاد خلیلی گفت: من برای شنیدن آن شعر آمده ام، بخوان آن را. از قرینه معلوم شد که خلیلی شعری برعلیه نظام وسلطنت گفته وبه پژواک یاد آور شده بود. اکنون پژواک می خواست آنرا بشنود.
پژواک گفت: چرا؟ این جوان مورد اعتماد همه ما وشماست.
خلیلی گفت: درست است، اما همین که شعر را شنید، برای همه می رسد. به خاطری که بایکبار شنیدن، همه را به خاطر می سپارد.
من درضمن این روایت، از باختری، پرسیدم. مگر دقیق می گفتند: گفت: خوب دوره های جوانی بوده می شد، وبعد با شکسته نفسی همیشگی گفت: حالا که همه چیز را از دست داده ایم.
زمانی که من درتاجیکستان به حیث آتشه فرهنگی درسفارت افغانستان دردوشنبه کار می کرد، سال ها 1379 و1380 و1381؛ علی موسوی گرما رودی شاعر ودانشمند ایرانی، رایزن فرهنگی ایران درتاجیکستان روزی ضمن صحبت ها، ذکری از باختری آمد. گرما رودی با تعجب وحیرت ازقدرت حافظه وذهن باختری صحبت نمود وآنرا استثنایی خواند، و بعد توضیح داد و گفت:
من هیچگاه باختری را ندیده بودم. روزی درسالگره جشن تاجیکان دردوشنبه باهم مقابل شدیم. وقتی مرا دید، گفت: شما آغای موسوی گرما رودی هستید؟
گفتم: بلی، اما ما وشما ندیده ایم.
گفت: بلی، من عکس شما را درمجله سخن (یانشریه دیگری که من فراموش کرده ام) دیده ام.
گرما رودی گفت: من هیچ به یاد نداشتم که عکسم آنجا چاپ شده باشد.
گفتم: عکس من، آنجا چاپ نشده است.
باختری شماره یی ازمجله را نام گرفت که در20 سال قبل چاپ شده بود وشعر مرا که همراه آن عکس من نیز چاپ شده بود، برایم خواند، بیادم آمد و برایم واقعاً اعجاب انگیز بود که من خودم بیاد نداشتم ودیگر این از روی عکس مجله در20 سال بعد مرا شناخته بود.
در اواخر حکومت نجیب، درکابل شبی با واصف باختری مهمان حمید مهروز استاد دانشگاه کابل بودیم. یک جوان کردی که درافغانستان پناهنده ودوست مهروز بود، نیز آن شب حضور داشت. آن جوان مرد سیاسی وفرهنگی بود. صحبت ها داغ شد و تانماز صبح صحبت ها ادامه پیدا کرد. آن جوان ازکردستان، از روحانیون مبارز واز رهبران کرد وازجریانات منطقه خود میگفت. در هر مورد باختری سخن او را می گرفت وتوضیحات بیشتر می داد، بیادم است درمورد یکی از روحانیون مبارز کرد که آن جوان یاد کرد، باختری آنقدر معلومات ارائه نمود، که جوان کردی متعجب گردیده بود. بهرحال بعد از نماز صبح آن جوان قصد رفتن نمود وقتی دردهلیز کفش های خود را بپا می کرد من با او خداحافظی می کردم با فارسی شکسته یی که تازه آموخته بود گفت: این چه غولیست؟ این را از کجا کردید. چیزی نیست که او نداند. واقعاً آدم بزرگی است.
موردی را هم درین زمینه اززبان رهنورد زریاب بیاورم که نوشته است:
... واصف درشناخت آدم ها وچهره های فرهنگی، سیاسی واجتماعی وحتی شناخت آدم های عادی، نیز اعجوبه یی به شمار میرود. من کمتر به یاد دارم که ازکسی نام گرفته شده باشد وواصف باختری آن کس را با تمام ویژگی ها وخصلت هایش نشناخته باشد او نتنها خود آن کس را می شناخت بل دربسیاری موارد از پسرعمو وپسرماما وپسر عمه او هم جدا جدا نام گرفته است.
باری درهمان دهه چهل... از زبان شاد روان اسماعیل مبلغ که خودحافظه حیرت انگیزی داشت شنیدم که گفت: اگر روزی شعله جاوید به قدرت برسد، باید واصف باختری را رئیس استخبارات بسازند. شگفتی زده پرسیدم: آخر چرا رئیس استخبارات؟
مبلغ پاسخ داد: برای این که اوهمه مردم را میشناسد واز سر وپودینه همه کس آگاهی دارد.«10»
اگر دردهه چهل چنان بود، اینک دردهه هشتاد نیز چنان است. به تأیید این قول موردی را یاد آور می شوم.
درماه های میزان وعرب سال 1385 واصف باختری برای چند روزی از امریکا به کابل آمده بود. ودرخانه دودخترش که درکابل زندگی دارند، بود وباش داشت. روزی درخانه منیژه باختری دختر واصف باختری که استاد دانشکده ژورنالیزم کابل است، همراه باختری نشسته بودیم، که جوانی 25 یا 26 ساله یی به دیدار باختری آمد. منیژه معرفی کرد: این جوان فلانی همکار ما در فلان موسسه است. از آمدن شما آگاه شد وعلاقه داشت شما را ببیند. تعارفاتی به عمل آمد وبعد درحالی که من شاهد بودم آن جوان گفت: من برادرزاده یکی از همصنفان دوران ابتدائیه شما هستم- باختری که در1321 تولد گردیده است، دوره ابتدائیه او حداقل 50 سال قبل می گردد. آن جوان نام کاکای خود را گرفت. باختری بیاد نیاورد، کمی مکث کرد و بعد گفت: فلان آدم، برادرکلانش این بود، برادر خوردش چنین نام داشت. بعد از تحصیلات آنها درداخل وخارج، ازتکلیف عصبی یکی ازکاکاهای آن جوان واین که خانه شان درفلان بود ومعلومات دیگر سخن گفت که برای آن جوان حیرت آور بود وآن خود نیز برخی از این معلومات را ازکلانها شنیده بود برخی را تازه می شنید. باختری گفت: من آن همصنفی ام را 30 سال قبل درفلان جا دیده بودم وآنوقت هم شاید بعد از 20 سال بود که می دیدم. ازین معلومات نه تنها ما که آن جوان نیزدرحیرت بود چه باخانواده خود را از زبان باختری آشنا می شد.
ازاین موارد، دوستان وشاگردان باختری فراوان بیاد دارند، که همه نشان نبوغ وحافظه برتر باختری است. حافظه یی که او را درعرصه ادبیات برتر ازهمه ساخت.
باختری وشعر وادب
واصف باختری بی هیچ مجامله وبه تأیید بدون استثنای همه استادان وراهیان شعر وادب، پیشوای بزرگ وبی جمال شعر معاصر وبزرگترین ادیب وادبیات شناس افغانستان است.
قبل از واصف باختری تجربه های از شعر نیمایی درافغانستان داشته ایم ونمودهای درشعر یوسف آیینه، ضیاقاری زاده، محمود فارانی، استاد خلیلی دیده می شود؛ اما این فقط واصف باختری بود که شعر نیمایی را با همه عمق وپهنایی آن به افغانستان معرفی کرد ونمودهای برتری از آن گونه آفرینش را ارائه داد. ازهمین جاست که گفته اند، وی از نخستین شاعران افغانستان است که به شعر نیمایی وسپید روی آورد.(11)
درشناخت شعر وادب معاصر وکلاسیک نیز، از سرآمدان است. مقالات پژوهشی وصحبت ها وگفتارهای رادیویی وتلویزیونی، مفصلی درین زمینه ها دارد و می تواند اثر ارجمندی باشد، ارجمند که کتابهای مستقلی درزمینه چاپ نکرده است، باآنهم مجموعه های مقالات چاپ شده چون: گزارش عقل سرخ، درنگها وبیرنگها، بازگشت به الفبا، در ورزشگاه ثانیه های شرقی، نردبان آسمان، که دربرگیرنده مقالات ادبی وفلسفی باختری است وکتاب «سرود سخن درترازو» که درباب عروض است وده مجموعه شعری باختری می تواند برهان روشن مدعای ما باشد.
باید گفت: باختری سرودن را ازیازده سالگی آغاز کرد. درین دوره مولوی خال محمد خسته عالم ودانشمند بزرگ که از خویشاوندان باختری بود، او را راهنمایی می کرد ودر دانشکده ادبیات بیشتر ازهمه، از استاد عبدالحق بیتاب فیض برد.
گفته می شود نخستین غزلش دراواخر دهه سی درجریده بیدار درشهرمزارشریف به نشر رسید.(12)
باختری وفلسفه:
باختری وقتی به سیاست گرائید، به فلسفه نیز توجه کرد. ازآنجا که جریانهای سیاسی هریک فلسفه به خصوصی را متکا فکری ساخته بودند، درکارهای فلسفی باختری درسالهای نیمه دوم دهه چهل، نیز این اثرگذاری ایدلولوژیک به خوبی هویدا است.
رهنورد مینویسد: جستارهای درباب شناخت... سال 1347 را می شود چون نمونه خوبی ازاین دست نبشته های او به شمار آورد.
باختری زمانی سیاست راکنار می گذارد، از جزم اندیشی های ایدیولوژیک نیز تبری می جوید. آنگونه که خود مینویسد:
«وآخرین سخن این که سالهاست با هرگونه جزم اندیشی سرسازش ندارم.(13)
رهنورد مینویسد: باگذشت زمان واصف باختری در روند پژوهش های خودش درقلمرو فلسفه، به مرحله دیگری پا گذاشت. دراین مرحله نبشته یی را بانام «یک نه شکوهمند دربرابر همه آری های دروغین» پدید آورده است....(14)
وازنبشته های فلسفی باختری اینها را نام می برد:
«سپینوزا وگوهر نخستین 1355» شیوه تحلیل کار کردی 1355، سرگذشت رازناک مقوله ها 1355، گزارش عقل سرخ 1355 فردوسی درقلمرو فلسفه 1356، نیم نگاهی به سوی قلمرو افلاطون 1356، ترفندهای به نام خاورشناسی 1359(15)
نگرشی برشعر باختری
بررسی شعر واصف باختری، نه تنها در توان نگارنده نیست که تاهنوز هیچ استادی درین زمینه جرأت قلم وقدم را برخویش نداده است. باختری استاد قلم وبزرگ عروض درزمان معاصر است وکسی درین زمینه برشعر او سخنی ندارد، باختری استاد مسلم ادبیات وواضع واژه ها وتعبیرهای نوی درزبان دری است که امروز فراوان دانشیان، آنها را به کار می برند. وهنوز کسی به مرتبه زبان فاخر وفخیم او نرسیده است.
گذشته ازهمه، باختری استاد مسلم نسل معاصر شاعران است که برهمگان حق استادی دارد. اما نگارنده، یافت وبرداشتی را که ازکلیت محتوی سروده های واصف باختری دارم، اینجا عنوان می نمایم، آنچه را که درسروده های استاد خلیلی دریافته ام.
ازنگاه من تمام سروده های استاد خلیلی وواصف باختری، حتی تغزلی ترین وعاشقانه ترین سرودها، تبلوریست از درد، فریاد وعصیان. شما دیوان خلیلی را به گونه فال حافظ باز نمایید، هرغزلی را خواستید مطالعه کنید، به خوبی این فوران درد واندوه را مشاهده خواهید کرد. من درمقالتی زیر عنوان «خلیلی سرایشگر اندوه وآزادی» این ویژگی ها را باذکر شواهد، به تبیینن آورده ام.
نگاهی به اشعار وآفریده های واصف باختری نیز، این ویژگی را بر می تابد. درهمه آفریده های او یک درد پنهانی، آشکار است.
واصف باختری درجوانی وقتی به سیاست گرائید، منادی عریان همین درد واندوه بود. استعمار، بیدارگران وظالمان را به نفرین می گرفت واز دردمردم ورنجبران بلاکشیده سخن میگفت.
رهنورد زریاب، ازشعرهای انقلابی واصف باختری، «سرود روستا» و«حماسه شعله» را نام می برد که درشماره های 184 و185 جریده شعله جاوید سال 1347 نشر گردیده است. اما هیچ یک از این سروده های سیاسی را در دفاتر شعریش نیاورده است.
اگر باختری درآن زمان از دیدگاه ایدتولوژیک این درد را عنوان می کرد، باکنار گذاشتن ریاست، بیداد استکبار ومظلومیت توده ها را هرگز از یاد نبرد. نگرشی برسروده های باختری نشان می دهد که حتی دررمز آلودترین وعاشقانه ترین سروده هایش، گونه ازعصیان وفریاد، خفته است.
نتنها آفریده های باختری، مبین این تعهد به انسانیت، عدالت وظلم ستیزی است که گاه گاه در سخن وبیانش نیز به گونه روشن بازتاب یافته است. وقتی درسال 1373 به مناسبت پنجاه سالگی اعظم رهنورد زریاب، سروده «پخته درکوره پنجاه» را به آفرینش می آورد وبه رهنورد می فرستد، همراه با آن، در یادداشتی مینویسد:
«این برگ سرشک آلود را به بزرگواری خود بپذیر. می دانم شعر نیست، اما فریاد است، فریادی ازجگر برخاسته»(16)
همین گونه است آن یادکرد استاد باختری درمقدمه مجموعه شعری تأثیر پنج ضلعی آزادی که درآن اشعار خود را بدون این که تاریخ زده باشد، نشر می نماید:
«همه تاریخ ها را از پایان شعرها ستردم. من پیرانه سر، اما بالجاجت یک کودک بهانه گیر می خواهم این شعر ها دربرابر تاریخ بایستد، نه این که مسیر تاریخ برجبین شان زده شود.»(17)
ابیاتی را از غزل وسروده های مختلف باختری می آورم، و به گونه غیر مستقیم بیان پرخاش وعصیان یاد شده است وهمینگونه است همه سروده های باختری، که درد وخشم درآن موج می زند:
غزل تاراج خزان :
اندرین دست بلا راهبری پیدا نیست
همدلی، همصنفی، همسفری پیدا نیست(18)
یاغزل بشارت:
زشهرستان مشرق نعره شیپور می آید
که سالار سپاه سرزمین های بمیرد نور می آید.(19)
غزل رستاخیز:
شعر من ای گوهر افتاده ازچشم زمان
شعرمن ای گلبن پرورده در بستان رنج
ناله شو، فریاد شو رزم انگیز شو
نغمهجانسوز شو، آهنگ رستاخیز شو(20)
سروده بستر شکوه شهادت:
فرهاد
آن گرد نامور که فرا می رسد زشرق
باتیشه یی که گویند
کوبید
برفرق خویشتن
کو بد ترا به فرق(21)
سروده ازمیعاد تاهرگز:
ازآن جزیره بردن آی
درآبگینه نگنجد غرور سرکش موج
شکست تاک فروخفته دور باد او تو
که نخلهای بلند ایستاده می میرند(22)
ازسروده سهراب سپهری
تهمینه
بالا بلند بانو
میدانی؟
کی؟ کی؟ کی
برتاج ودرگه افراسیابها
خواهند فتاد بهمین تاریخ (23)
ویا سروده های ازآنسوی آیینه، وپاسخی تلخ، غزلواره و... درمجموعه از میعاد تاهرگز، وآفریده های: خشم، زندگی چیست، مرغ گرفتار آهنگ رستاخیز، عقاب اوجها، درمجموعه آفتاب نمی میرد؛ وهمچنان سروده های: چنان مباد، ازفصل دیگر، دراشراق شکسته، ای روح سبز فصل شگفتن، این جام شوکران وهمه سروده های دیگر.
ازمجموعه تاشهر پنج ضلعی آزادی.
بیش ازاین مثالی نمی آرم که تمامیت سروده های باختری، ازهرمجموعه شعری اش که انتخاب نمائید درد بزرگی را نهفته دارد و به گوش غفلت زدگان فریاد می زند: «آنک خط عبور» پرده بیداد وزنجیر را پاره کن»، «تبار تیره شب را سپاس ننگت باد» رواق خانهما بارگاه فتح توباد و...
نمونه از سروده های واصف باختری:
آنک خط عبور
درتغزل ابریشمین همسرایان مرگ ومیلاد
ودرکهکشان بوسه های منظوم رگبار برپلکهای فروبسته سنگپاره ها
ازحنجره زخمی نارنجستان های مشرق
فریاد بر می خاست:
آنک خط عبور
که ناهنگام موریانه های مقوایی از زندان چوبین خویش برگشتند
تاعریانی زمین را ازچشم اندازی به پیرنای فاجعه دیدار کنند
وقصیده عتیق هجرت را برکتیبه هایی ازخضوع لامسه خاک بنوسیند
(2)
ای خوبترین همنشین شبانه های همشیه وهنوز
برگرد که آن هفت سالار سپید گیسوی کهن را بامن
درکهفی به تنگی ستوه روزگار به زودی دیدار خواهد افتاد
ای خوبترین همنشین شبانه های غربت همیشه وهنوز
که ازدرگاه آیینه ها سبز سبر می گذشتی
آوایت ریشه های باژگونه نخلهای بیمار را
بارگهای کشاده دستان من پیوندی بود
برگرد ودستاهایت- این دوکبوتر سپید- را از آستیان دستتان من پراوز مده سرانگشتانت این دومخمس بی همتا را به ذهن دستهای من بسپار
وبه زبان مخملین بلاغت باران ها
برصحیفه های شعور سرخ شقایق بنویس
که سرانجام چابکسوار شیهه کدام رخش
درکدام جنگل دستها وبازدها
حصار خواب کدامین تهمیتن را فتح خواهد کرد
واز تخمه آتشین کدام سلامان
کدام صلاح
باهجاهای زبان بریده کودکان کدام شهر
قنوت سرخ شهادت را بربام های هفت اقلیم خواهد خواند
بشارت
زشهرستان مشرق نعره شیپور می آید
که سالار سپاه سرزمینهای عبیر ونور می آید
بشارت باد
بشارت چشم در راهان میلاد شقایق را
سیاوش شهسوار شهر آتش از دیاری دور می آید
سخندش ازشام لاژوردین صد بدخشان است
کندش دستباف پهلوان زادستان است
شراب سرخ بهروزی به چرخشتش
نگین لعل پیروزی درانگشتش
ایا افراسیاب خیره سر بدورد گو با افترا اورنگ
کله خودت- اگر پولاد- چون موم است درمشتش
آثار واصف باختری
از استاد واصف باختری تا حال چندین مجموعه شعر، ترجمه شعر ومجموعه مقالات چاپ گردیده است آه را فرادست داریم به شمارش می گیریم:
1- شیوه های آموزش زبان دوم(همراه با استاد محمد رحیم الهام)
2- ... وآفتار نمی میرد. مجموعه شعر چاپ اول کابل 1362، چاپ دوم کانادا 1376 ازمیعاد تا هرگز (مجموعه شعر)
3- ازین آیینه بشکسته تاریخ (مجموعه شعر)
4- دیباچه یی درفرجام، (مجموعه شعر)
5- تاشهر پنج ضلعی آزادی (مجموعه شعر)
6- دراستوای فصل شکستن (مجموعه شعر)
7- مویه های اسفندیار گمشده (مجموعه شعر)
8- بیان نامه وارثان زمین (منظومه طنز)
9- دروازه های بسته تقویم، گزینه از شش دفتر شعر چاپ شده، چاپ اول1379 پشاور چاپ دوم 1382 لاهور
10- اسطوره بزرگ شهادت، (ترجمه شعر)
11- درغیاب تاریخ دوگفتار، درباره شعر وچند ترجمه شعر
12- آبهای شعرجهان آلود نیستند) 2004، ترجمه 42 شعر از شعرای آمریکای لاتین وشاعران هندی، کردی وآمریکایی.
13- نردبان آسمان، مجموعه مقالات درباب مولانان ومثنوی، چاپ اول کابل 1362، چاپ دوم پشاور1379
14- گزارش عقل سرخ، پژوهشهای فلسفی وادبی
15- درنگها وپیرنگها، پژوهشهای فلسفی وادبی
16- بازگذشت به الفبا، پژوهشهای فلسفی وادبی
17- درورزشگاه ثانیه های شرقی پژوهشهای فلسفی وادبی
18- سرود وسخن درترازو، پژوهشی درعروض فارسی
پی نوشت ها:
1- رهنورد زریاب، چه ها که نوشتیم، تهران، 1382ص 177
2- رهنورد همان، 175
3-4- رهنورد همان، ص 185
5- رهنورد، همان 177-178
6- رهنورد، همان 179- 180
7- رهنورد، چه ها که نوشتم، تهران 1382، ص 185
8- چه ها که نوشتم، رهنورد، 186
9- دانشنامه ادب فارسی، جلد سوم، ادب فارسی درافغانستان، پرسشی حسن انوشه، تهران1072
10- رهنورد، همان 183
11- رهنورد، همان 181
12- واصف باختری، درورزشگاه ثانیه های شرقی، بنیاد نشراتی پرنیان، پشاور 1379، 19
13- 14 رهنورد، همان 181، 182
15- واصف باختری، تاشهر پنج ضلعی آزادی، پشاور، 1376، 59
16- همان 59
17- واصف باختری، ازمیعاد تاهرگز، انجمن نویسندگان، کابل، 13
18- واصف باختری، ازمیعاد تاهرگز،1352
19- ازمیعاد تاهرگز، همان 1352
20- وآفتاب نمی میرد باختری، 30
21- ازمیعاد تاهرگز، همان 20
22- ازمیعاد تاهرگز، 22
23- ازمیعاد تاهرگز، 30

