تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
در انتظار یک انقلاب نویسنده: - ۱۳۸۸/٤/۳۱

م. سلطانپور

 

افغانستان:

 

                   انقلاب فرا میرسد!

 

 

 

درست حدود پنج سال پیش من مقالهء تحت عنوان " افغانستان! انقلاب دیگری در راه است" نوشته بودم. مقالهء مذکور مورد توجه جدی روشنفکران قرار گرفت و اقبال چاپ در اکثر تارنمای افغانستانی و حتی ایرانی و برخی نشرات مطبوع کشوررا یافت.

از آنزمان تا اکنون با آنکه تغییرات جدی یی در وضع بین المللی بوجود آمده، بحران اقتصادی جامعه سرمایداری را از ریشه لرزاند و برای اولین بارنماینده اقلیت سیاه پوست رئیس جمهور بزرگترین قدرت جهانی انتخاب گردید، ولی وضع کشور ما بهتر نشد، بلکه در ابعاد گونه گون رو به خرابی بیشتر نهاده است.

حالا که در عرفهء دور دوم انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم، فکر میشود که با شکست نیروهای عقبگرا، جنگ افروز و انحصار طلب و مافیای قدرت و مواد مخدر در افغانستان و پیروزی نیروهای تغییر و تجدد طلب و معتقد به مشارکت سیاسی در کشور، آن انقلاب در حال فرارسیدن باشد؛ چون نه حکومتگران کنونی قادر به حکومت کردن اند و نه مردم حاضر به اطاعت از ایشان.

همین اکنون همه کاندیدان ریاست جمهوری و حتی احزاب، نیروها و شخصیتهای اجتماعی و سیاسی کشور به سمت دو خط کشانیده میشوند. این نیروها یا باید از کاندیدایی که به تغییر نظام و شکل اداره کشور و مرکز زدایی مطلق اعتقاد دارند و درین راه تلاش میکنند، حمایت نمایند  و یا از کاندیدایی که به حفظ نظام و سیستم اداره موجود و مرکز گرایی مطلق تلاش دارند، حمایت کنند.

هرقدر به تاریخ انتخابات نزدیک تر میشویم این صف بندیها صریح تر میشود.

 شاید در میان کاندیدان شخصیتهایی نیز وجود داشته باشند که به تغییرات رادیکال تری بیندیشند، ولی در وضع کنونی اقبال چندانی برای پیروزی ندارند. لذا اینان نیز ناگزیر اند در نهایت امر در یکی ازین دو صف قرار گیرند.

اگر نیروهای معتقد به "تغییر" برنده انتخابات گردند که احتمال پیروزی ایشان با در نظر داشت وضع داخلی کشور و فضای جهانی خیلی زیاد است؛ این خود یک تغییر جدی و نهایتآ یک انقلاب مسالمت آمیز و دادخواهانه با رآی مردم خواهد بود. ولی اگر بنابر سوء استفاده از قدرت حکومتی و حمایت مافیای افغانی و بین المللی و یا هر عامل دیگری به دزدی رآی مردم بپردازند، نظام و نظام سالاران کنونی خود را در قدرت دوباره ابقا کنند، طبعا به مقاومت جدی صف مقابل و مردم افغانستان و اذهان عامه بین المللی مواجه خواهند شد که خود باز سرآغاز تغییر و انقلاب دیگری خواهد بود؛ ولی این بار نه مسالمت آمیز بلکه قهری و خونین.

 یارب چنین مباد!

********

 

در ذیل متن مقالهء " افغانستان! انقلاب دیگری در راه است" را جهت مطالعه علاقمندان و دوستان بدون هیچ تغییر و تصرفی دوباره به نشر میرسانیم.

 

م. سلطانپور

26 سرطان ( تیر) سال 1388

17 جولای سال 2009

 

 

*************

 

 

(گزارش کوتاهی از یک سفر)
افغانستان !
انقلاب دیگری در راه است
م. سلطانپور


به جای مقدمه
تابستان امسال در فاصله ی تعطیلات مرسوم دلم باز هوای وطن کرد، تا از گرمی آفتاب وطن و آسمان صاف وروشنایی پُر مِهر آن لذت ببرم. برای بار دوم بود که بعد سقوط سلطه امارت طالبان بوطن برمیگشتم.
بار اول قریب دونیم سال قبل بود، که وطن وبالخصوص شهر کابل را کاملآ ویران شده یافتم و صادقانه از ته دل ، بر خرابه های دهمزنگ، کارتهء چهار، کوتهء سنگی، افشار، جادهء میوند، شاشهید وکارتهء نو و بر قبرستانهای سوراخ، سوراخ و مرمی خوردهء شهدای صالحین، تپهء شهدا، و قبرستان سخی که بخاطر اتحاف دعا بر مزار اعضای خانواده و دوستان رفته بودم، گریستم و اشک ریختم.
اینبار به امید دیگری بوطن رفته بودم و توقع داشتم که شاید با در نظرداشت آن همه کمکها و صدقات بین المللی، به چهرهء دیگری از شهر کابل مواجه شوم و شاید هم کمی گردو غبار دودهه جنگ از روی این شهر دوست داشتنی ام روفته و شسته شده باشد. ولی متآسفانه بمجرد نشستن طیارهء آریانا بزمین، همه امیدهای من به یآس تبدیل گردید. از وضع ابترهمین میدان هوایی کابل برداشت کردم که کدام تغییر جدی یی در چهرهء شهر ماتمزدهء کابل رخ نداده است.

در جستجوی بازسازی
بعد از دیدن بستگان نزدیک و دوستان مقیم در مکروریان ، فردای همان روز بدید و گشت در شهر رفتم. واقعا برایم باورنکردنی بود. خرابه های کابل هنوزهم دست نخورده بجای خود باقی اند. صرف چند تعمیر بلند منزل درخوشحال خان مینه، شهرنو، تایمنی و پروژهء وزیرآباد قد بر افراشته اند. این تعمیرهای بلند منزل نیز یا هوتل، رستوران و یا سالونهای عروسی اند ویا هم دفاتر تجارتی و هیچ تاثیری در رفع مشکل بی سرپناهی و زندگی روزمره مردم کابل ندارند.
مالکان این بلند منزلهای مفشن اکثرا از قوماندانهای ارشد قبلی جهادی و یا اعضای ارشد حکومت فعلی برگشته از غرب یا گردانندگان اصلی (ان، جی، اوها) به شمول برادران حامد کرزی اند. مردم کابل برحق این اشخاص را مافیای مواد مخدر واداره مینامند.
اگر از همین چند تعمیر بلند منزل و ازدحام بیحد ترافیک بگذریم، کدام تغییر قابل توجه در سیمای شهر و زندگی مردم آن رونما نگردیده است. یعنی از بازسازی در کابل درکی نیست. نه تنها ساختمانهای تخریب شده بازسازی نشده اند بلکه سرکهای شهر نیز به همان حالت ابتر قبلی خود اند. فکر بکنید که، در سالهای اخیر حکومت دکتور نجیب الله راکت های کوری که مخالفین حکومت وقت به کابل پرتاب کرده بودند، ودراثر آن حفره های بزرگی در جاده ها ایجاد شده بود، همان کنده ها با گذشت هرسال عمیقتر شده، هنوزهم بجای خود باقیست و طی تقریبا پانزده سال کسی پیدا نشده تا یک لاری جغل در آن بریزد، تا کمی هموارتر گردد و تردد موترها در آن آسانتر. بازسازی کشور را را از روی همین مثال میتوان به قضاوت گرفت.
کابل شهریکه گنجایش صرف یک ملیون نفوس را دارد ولی در آن فعلآ بیش از چهار ملیون آدم زندکی میکند و دوسوم آن نیز هنوز هم خرابه است؛ در وضع کنونی آن شاید کثیف ترین شهر در جهان باشد.
باوجود آنکه کابل را خلاف تصور یافتم، هنوزهم فکر میکردم شاید، به اصطلاح دوستان امریکایی افغانستان و حکومت ساخته و پرداخته آنها توجه خود را به ولایات و محلات معطوف کرده باشند، چون محلات مستحق کمک بیشتر اند.
بخود میاندیشیدم که شاید این چند ملیارد دالر کمکهای بین المللی در بازسازی ولایات مصرف شده باشد. با همین فکر سفری نمودم به برخی از ولایات کشور. از کابل به پروان و از آنجا به پلخمری و قندز و تالقان ، باز بسمت سمنگان و مزار شریف. درتمام این مساحت به جز رویه کشی سرک بغلان کندز و کندز تالقان که در حال ساختمان بود، چیز چشمگیری از نشانه های باز سازی را ندیدم.
در ولایات فاریاب و بدخشان اصلا از بازسازی خبری هم نیست. رویه کشی و ترمیم شاه راه های ذکرشده نیز بگونهء بسیار بی کیفیت پیش برده میشود. من که کم و بیش ازین مسلک بنابر تحصیلات قبلی خود میدانم، فکر میکنم از دو تا چهار سال آینده این شاه راه ها نه به ترمیم بلکه به بازسازی مجدد نیاز خواهند داشت. اگرچه من بسمت کندهار سفر نکردم ولی بقول شاهدان عینی سرک کابل- قندهار که یک سال قبل به اصطلاح ترمیم شده بود، همین اکنون به ترمیم مجدد و اساسی نیاز دارد.
در چهرهء ماتمزده و ویران شدهء شهر تاریخی جلال آباد نیز نشانه یی از بازسازی دیده نمیشود. نادیده و ناگفته پیداست که در مناطق مرکزی، جنوب، جنوب غرب و غرب کشور نیز وضع بهمین منوال است. اگر در هرات تغییرات و ساختمانهایی دیده میشود، نه ثمرهء کار حکومت مؤقت و کمکهای بین المللی، بلکه نتیجهء کوششها و توجهات شخصی مقامات رهبری این ولایت در دوران ولایت اسماعیل خان بوده است. این حقیقت را عام مردم هرات میدانند و میگویند، خدا اجرشان بدهد!
سوال اساسی در آن است که، این همه کمکها و صدقات ملیارد دالری دوستان دونر و منابع جامعهء بین المللی در کجا مصرف شده اند؟ از همه کسانیکه ایشان را ملاقات نمودم و پرسیدم، چه روشنفکران و چه عوام، یک جواب بسیار کوتاه ولی منطقی و قناعت بخش دریافت نمودم."بخش بزرگی ازین پولها دوباره بحسابهای بانکی مافیای قدرت و اداره که همین اکنون برکشور حکومت میکند، منتقل میگردد." ولی آنچه را که من تا اکنون نیز برایش جواب قناعت بخش نیافته ام این است که چرا کشورها و مؤسسات بین المللی کمک دهنده از حکومت افغانستان نمیپرسند که آین همه پولهای گزاف را در کجا مصرف نموده است؟ و آیا قدرتمندان مؤسسات بین المللی و کشورهای کمک دهنده نیز درین سوء استفادهء بزرگ پولی شریک اند؟

دموکراسی یا انارشی؟
از روی تبلیغات رسمی دولت افغانستان و وسایل اطلاعات جمعی بین المللی بخصوص رادیوهای پرشنوندهء بی بی سی و صدای امریکا هر شنوندهء بیرونی چنین برداشت میکند که در افغانستان یک رژیم معتقد به دموکراسی حکومت میکند و کشور در مسیر انکشاف و ترقی اجتماعی سیر میکند. ولی بمجردیکه یک بینندهء بیطرف وارد افغانستان میشود، احساس میکند که همه این تبلیغات دروغهای شاخداری بیش نیستند.
اگر معنی دموکراسی همین باشد که صدها روزنامه و اخبار در کشوریکه بیش از هشتادوپنج فیصد نفوس آن بیسواد اند و این نشرات نیز بصورت طبیعی خوانندگان زیادی ندارند، چاپ گردد و یا اینکه مردم نظریات خودرا در رابطه به این همه نابسامانی ها ابراز بدارند وحتی از دست این چپاولگران داخلی و خارجی همه روزه فریاد بکشند، ولی گوشی وجود نداشته باشد که آنرا بشنود؛ در آنصورت افغانستان واقعآ مرکز دموکراسی است.
ولی اگر دموکراسی معنایش حکومت مردم، با انتخاب مستقیم ایشان و گوش فرادادن آن به مشکلات مردم و در یک کلام خدمت بمردم باشد مسلمآ از آن مدینه ی فاضله در افغانستان درکی نیست. نه این حکومت را مردم افغانستان تعیین کرده اند و نه آنرا تغییر داده میتوانند ، نه صلاحیت بازپرسی از آنرا دارند و نه این حکومت نیز هیچ مکلفیتی در خود می بیند تا به فریاد مردم گوش فرا دهد.
حکومت فعلی کشور به حرف آنانی توجه دارد که این حکومت را ساخته اند یعنی شرکتهای بزرگ چند ملیتی وشرکاء توانمندی چون آقایون بوش و بلیر. شاید برای برخی از هموطنان این حرفهای من بدبینانه و غیر واقعی جلوه کند و بگویند که این آقا زمان پاتک سالاری و طالبانی را از یاد برده است. چنین نیست. حقیقت اینست که طالبان نمایندگان کدام نظام حتی بدوی یک ونیم هزار سال پیش هم نبودند، آنها نه تنها هیچ ادعایی از دموکراسی و حقوق بشر نداشتند، بلکه انکار وتردید قطعی آن ارزشها را مینمودند. از آنها توقع بیشتر از آنچه کردند نبود. ولی رژیم کنونی بر عکس توسط داعیه داران دموکراسی جهانی بر افغانستان تحمیل گردیده است و خود را داعیه دار دموکراسی میداند. آنچه در این میان معنی پیدا میکند، اینست که حکومتهای پروژه ای که شکار اهداف سودجویانه و غارتگرانه ی شرکتها وشرکا هستند، یا به افراط های دین دیوانگی میکنند و یا به تفریط های دموکراسی بانگ میکشند. کما اینکه دموکراسی شلوغ بازار بی نظمی و بحران سا لاری نیست. در افغانستان کنونی نه دموکراسی بلکه یکنوع انارشیزم حکومتی مسلط است. آنانیکه در مراکز قدرت یا نزدیک به مراکز قدرت اند، هرکاری بخواهند انجام داده میتوانند، بدون آنکه کسی یا ارگانی حق بازپرسی از انها را داشته باشد. ومردم نیز حق دارند بگویند، بنویسند و فریاد بزنند؛ ولی کسی وجود ندارد که آنرا بشنود. درهمین انتخابات پارلمانی که از آغاز تشکیل کمیسیون مشترک تدویر انتخابات، تا تصویب قانون اتنخابات، پروسه و شکل انتخابات و تا شمارش آرا، همه احزاب سیاسی کشور و کاندیداتوران برای نمایندگی مردم طی گردهم آییها، نوشته ها، اعلامیه ها، اعتراضات و حتی تظاهرات خیابانی با آن مخالفت خود را ابراز داشتند، ولی حکومت اصلا چیزی را نشنید و در بی صدایی مطلق کار دلخواه خود را کرد.
اقتصاد بازار آزاد یا حراج مالکیتهای عامه و دولتی؟
متاسفانه در کشور ما همه چیز به افراطی ترین شکل آن وارد میشود. شاید ما ملت افراطی باشیم، چون میگویند "هر ملت سزاوار نظامی است که برآن حکومت میراند". مونارشی افراطی، دیکتاتوری فردی و خانوادگی افراطی، جمهوری دموکراتیک (سمت گیری سوسیالیستی) افراطی، اسلام افراطی، سنترالیزم افراطی ، محل گرایی افراطی، اقتصاد متمرکز دولتی افراطی، و امروز نیز تحت بهانهء دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد (مارکیت اکونومی)، حراج افراطی مالکیتهای عامه و دولتی .
در کشور طی همین چندسال حکومت به اصطلاح دموکرات ، همه مالکیتهای دولتی و عامه تحت بهانهء رشد سکتور خصوصی و اینکه باز سازی این مؤسسات تولیدی وابسته به دولت در شرایط کنونی از امکانات دولت خارج است، به اشخاص انفرادی به فروش رسانیده شده اند و یا هم در حال بفروش رسیدن هستند. جالبتر این است که آین خریداران نیز همه وابسته به مراکز قدرت اند، که با استفاده از امکانات دولتی، مالکیتهای عامه و دولتی را در بدل قیمت ناچیزی به اصطلاح خریداری مینمایند که این خود کلاه برداری بزرگی است که در تاریخ کشور سابقه ندارد.
شاید بزودی شاهد آن باشیم که همه فابریکات دولتی، موسسات بزرگ تولیدی، خدماتی، ترانسپورتی و تحصیلی و فارمهای زراعتی به شمول زمینها ، چراگاه ها، جنگلات و حتی معادن و ذخایر آب کشور نیز شخصی شوند و تمام سرنوشت کشور در دست این قشر بسیار کوچک بیروکرات- قاچاقبر- ملیونر وابسته به همین باند مافیای موادمخدرو ادارهء دولتی بیافتد.
باورکردنی نیست که اکنون در افغانستان این شاروالی ها نیستند که پروژه های مسکونی را سازماندهی و اداره و برای مردم نمرات زمین جهت اعمار منازل رهایشی توزیع میکنند، بلکه این افراد اند که به چنین کاری دست میزنند. یعنی یک ساحه بزرگ زمینهای دولتی رابه قیمت بسیار ناچیز میخرند ( بهتر است بگوئیم، غصب میکنند) و بعدآ آنرا بنام فلان پروژه به مردم به قیمتهای بسیار گزاف و آنهم به دالر بفروش میرسانند. این افراد همه یا از رهبران و قومندانان معظم جهادی اند و یا از اعضا و رهبری حکومت و یا از وابسته گان ایشان. در فروش املاک دولتی ذات ملوکانه اعلیحضرت محمد ظاهرشاه و خانوادهء سلطنتی پیشتاز اند. چون درینمورد در نوشتهء قبلی تحت عنوان"بابای ملت!" توضیح داده بودم، دیگر چیزی نمیگویم.
در پروژهء شخصی سازی ملکیتهای عامه و دولتی نه حسن نیتی مبنی برفعال سازی پروژه های غیر فعال دولتی توسط متشبثین خصوصی نهفته است ونه هم استدلال منطقی یی وجود دارد مبنی بر اینکه در شرایط کشور ما شاید سکتور خصوصی اقتصاد بتواند نقش اساسی تر را در بازسازی ، عمران و انکشاف متداوم کشور نسبت به سکتور دولتی اقتصاد بازی کند. اساسآ تجربهء خصوصی سازی افراطی در کشور های عقب مانده و روبه انکشاف هرگز نتیجهء مطلوب نداشته است، حتی در همین کشورهای پشرفتهء سرمایداری بخصوص در کشورهای سکندناوی و فرانسه و تقریبا در تمام اروپا سکتور خصوصی و سکتور دولتی اقتصاد هردو در کنار هم و موازی با هم فعال اند. منتهی در جایی یکی نقش بیشتر دارد و در جایی دیگری.
شاید برای زمامداران ما اگر روحیهء حس مسئولیت ووطن دوستی میداشتند بهتر میبود تا درین مورد تجربهء موفق کشور های در حال انکشاف و بالخصوص کشور همسایه هندوستان و تجربهء ناموفق کشورهای باقیمانده از اتحاد شوروی سابق را در خصوصی سازی بیرویه در نظر میگرفتند. ولی از قراریکه دیده میشود برای اولیای امور ما مهم این نیست که کدام پروگرام و پالیسی برای وطن مفید است. مهم این است که چه عملکردی و به کدام پیمانه سود را وارد جیبهای شخصی شان میسازد.

مواد مخدر و فحشا
زرع، تولید، پروسس، ترانسپورت و قاچاق مواد مخدر از یکسو یکی از جدی ترین پرابلمهای کنونی کشور است و از جانبی هم سود آور ترین مدرک. شاید همین اکنون بیش از هشتاد فیصد عایدات ناخالص کشور از همین مدرک باشد. با وجود آنکه از مدرک کشت کوکنار کمترین مفاد را دهقانان کشور میبرند، ولی با وجود آنهم در سطح زندگی دهقانان در محلات کشور تآثیر زیادی نموده است. قراریکه بهمگان هویدا است، در شرایط کنونی کشور که منابع آبیاری عنعنوی از قبیل جویها، کاریزها و بندهای آبگردان از بین رفته اند، به صورت طبیعی کشت خشخاش برای دهقانان هم آسانتر است، هم به آب کمتر ضرورت دارد وهم بازدهی آن از سبزیجات و حبوبات بیشتر است.
کشت مواد مخدر به پیمانه وسیع یکی از پالیسیهای کشور های غرب بالخصوص امریکا در زمان جهاد برضد اتحاد شوروی و حکومت دست نشاندهء وقت بود. با پیروزی مجاهدین (به خصوص در جنوب کشور) بیشتر شد ، با تسلط طالبان ترویج و گسترش وسیعتر یافت و با لشکر کشی امریکا و ایجاد حکومت دست نشاندهء ان به اوج خود رسید. تا آنجا که افغانستان چندین سال است که در رآس جدول تولید کنندگان تریاک و هروئین در جهان قرار دارد. با وجود آنکه حکومت افغانستان وزارت مخصوصی به نام وزارت مبارزه با مواد مخدر را نیز ایجاد کرده است ، ولی قراریکه معلوم است، موفقیتی درین راه ندارد.
با وجود آنکه در تبلیغات دولتی اعلان گردیده که طی سال جاری کشت خشخاش حدود بیست فیصد کاهش یافته، ولی حقیقت اینست که کشت خشخاش که در گذشته در برخی ولایات کشور و ان هم در مناطق محدودی ازان ولایات معمول بود، طی دو سه سال اخیر همه گیر شده و تقریبا در تمام ولایات و مناطق کشور رواج پیدا کرده است. طی چند سال اخیر دولت به اقدامات شکلی و نمایشی از قبیل تخریب نمایشی برخی مزارع خشخاش و سوختاندن چند کیلو تریاک ضبط شده از هزاران کیلو مواد مخدر، دست زده است که چنین اقدامات نمایشی هیچ تآثیری در پایین آمدن کشت کوکنار ندارد. به خاطر مبازرهء اساسی با کشت کوکنار و مواد مخدر باید هم زمینه ها و لازمه های کشت آنرا سد کرد و هم زمینه های تجارت و قاچاق آنرا.
یعنی باید اولآ بزندگی دهقانان توجه صورت گیرد و آب کافی، تخم بذری، وسایل زراعتی و حتی کشت جایگزین که تا یک فیصدی معینی سود حاصله از کشت خشخاش را جواب گو باشد، در اختیار دهقانان گذاشته شود، تا دهقانان داوطلبانه از کشت آن اجتناب وزرند و ثانیا باید جلو پروسس، تجارت و قاچاق آن قویا گرفته شود. قراریکه دیده میشود نه حکومت آقای کرزی درین رابطه مصمم است و نه امریکائیها و نیروهای نظامی ایشان در افغانستان.
چرا دولت درین رابطه مصمم نیست؟ بنظر من اساسی ترین دلیل آن اینست که اکثر کادرهای ارشد رهبری دولت چه در مرکز و به خصوص در محلات وابسته به مافیای مواد مخدر بوده ودرین تجارت مرگ ذینفع اند واین به همان ضرب المثل وطنی " گرگ را به چوپانی" توظیف کردن شبیه است. تا زمانیکه این افراد که ادارهء ارگانهای محلی کشور را در اختیار دارند و اکثرآ از تفنگ سالاران قبلی اند و رابطهء تنگاتنگ با مراکز قدرت در مرکز کشورنیز ایجاد کرده اند و افرادیکه با مافیای بین المللی مواد مخدر ارتباط دارند، از مراکز قدرت در کشور سلب صلاحیت و حتی بیرون رانده نشوند، مبارزه با مواد مخدر شوخی سیاسی یی بیش نخواهد بود.
امریکائیها نیز در مبارزه با مواد مخدر چندان جدی نیستند. بنظر من درینمورد چند دلیل وجود دارد:
- رهبری نیروهای امریکا در افغانستان و حتی رهبری کاخ سفید شاید به این فکر باشند که مواد مخدر مؤلدهء افغانستان بیشتر در بازارهای اروپایی بمصرف میرسد و این جوانان و در مجموع جامعهء اروپا است که قربانی مواد مخدر تولید شده در افغانستان میگردند، نه جامعه و جوانان ایالات متحدهء امریکا. لذا امریکائیها مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر را طور اعلان ناشده وظیفهء قوتهای اروپایی مستقر در افغانستان میشمارند.
- اکثر تریاک سالاران محلی با نیروهای امریکایی روابط تنگاتنگ دارند. این تریاک سالاران محلی در مورد قرارگاه ها و شبکه های محلی القاعده به امریکائیان اطلاعات میدهند و امریکائیان نیز در بدل آن به کار آنان یعنی کشت و تجارت تریاک مزاحمتی ایجاد نمیکنند.
- قرار معلوم برخی از افسران ارشد امریکایی نیز در قاچاق مواد مخدر سهیم اند. قرار گفتهء برخی آگاهان در داخل کشور بیشترین فروش هیروئین در مناطق نزدیک به میدانهای هوایی بگرام و شیندند صورت میگیرد. معنای این خبر آنست که این نظامیان امریکایی اند که یک بخش عظیم مواد مخدر را از طریق هوا به بیرون از افغانستان انتقال میدهند.
آنچه از همه بیشتر برای هر افغان مایهء تشویش خواهد این حقیقت است که طی سالهای اخیر بر میزان مصرف مواد مخدر درداخل کشور همه ساله افزایش بعمل میآید و این مسئله نیز خیلی طبیعی است، زیرا کشوریکه اقتصادش تریاکی باشد، مسلمآ و در نهایت امر مردمش نیز تریاکی خواهند شد.
فحشا نیز در مرکز و شهرهای بزرگ کشور روبه افزایش است. بصورت طبیعی وقتیکه تولید و مصرف مواد مخدر بصورت سرسام آور رشد و ترویج می یابد، باید همزاد ان فحشا نیز مروج گردد. علاوه بر مواد مخدر، موجودیت نیروهای خارجی در کشور و چشم پوشی حکومت فعلی از عملکردهای غیر اخلاقی ایشان نیز در ترویج فحشا نقش اساسی دارد. همین اکنون شهرنو کابل، هوتلها و رستورانهای آنجا به مرکز روسپیهای چینایی، تایلندی و...تبدیل گردیده است.
فحشا در آینده به یکی از جدی ترین مشکلات کشور تبدیل خواهد شد. تجربهء کشورهای جنوبشرق آسیا که نظامیان خارجی بخصوص امریکائیان در انجاها مستقر اند از قبیل کوریای جنوبی، تایلند، فلیپین و غیره گویای این حقیقت تلخ است.
شاید دوستان امریکایی دولت افغانستان!همان تجربهء جنگ تریاک در چین را امروز در کشور ما تکرار میکنند، با این تفاوت که در آن زمان استعمار از تریاکی ساختن مرم چین سود میبرد، ولی اکنون مافیای سرمایه هم از تریکی ساختن مردم ما و هم از تولید و تجارت آن سود میبرد.
بهر صورت اگر مسایل بهمین منوال دوام کند، در آیندهء نزدیک افغانستان به مرکز تروریزم، مافیای مواد مخدرو سلاح و فحشاء مانند برخی از کشورهای امریکای جنوبی تبدیل خواهد شد، کما اینکه نشانه های آن در سراسر افغانستان همین اکنون داد میزند.


رشوه ستانی و فساد اداری
رشوت و فساد اداری از گذشته های دور در نظامهای دولتی افغانستان کم یا بیش وجود داشت ولی در هرصورت اخذ رشوه از مردم و سوء استفاده از قدرت و مالکیتهای دولتی عمل قبیحی محسوب میشد. کسانیکه از مدرک رشوه ستانی صاحب مال و منال شده بودند، نزد جامعه بی اعتبارو بدنام بودند وهمه بطرف ایشان بدیدهء تحقیر مینگریستند. ولی حالا متآسفانه در جامعهء افغانستان همه چیز بشمول اخلاق اجتماعی تغییر کرده است. حالا رشوه ستانی نه ننگ، بلکه افتخار نیز هست. هیچ کاری بشمول تصدیق اقامت در خانهء شخصی خود یا مقرر شدن منحیث مامور پایین رتبه بدون پرداخت رشوه عملی نیست. جالب اینست که حتی کسیکه با شما معرفت قبلی نیز دارد از شما به همان سادگی رشوت میخواهد که کسی قرض خود را از کس دیگری بخواهد.
در ادارات دولتی رشوه اختلاس، سوء استفاده از صلاحیت رسمی و مالکیتهای دولتی به اوج خود رسیده است. هر وظیفهء دولتی بقول مشهور دارای"سرقلفی" است . یعنی اگرکسی بخواهد در موسسات دولتی چه نظامی و چه ملکی مقررگردد باید مبلغی را برای آمر ذیصلاح آن اداره بپردازد و این مبلغ معین و ثابت است که نظر به بست واهمیت اقتصادی آن از پنچصد دالر تا پنجصدهزار دالر امریکایی در نوسان است.
اگر کسی بخواهد چه منحیث مامور پایین رتبه و چه در بستهای بالای دولتی(نظامی و ملکی) مقرر گردد، باید سرقلفی معینه را بپردازد.
چنین است نتیجهء پروگرام خلع سلاح، ملکی سازی و رفورم اداری در کشور و ره آورد دموکراسی وارداتی امریکایی.


نظامیان امریکایی و ذهنیت عامهء مردم افغانستان
نظامیان امریکایی تحت بهانهء مبارزه با بنیادگرایی، تروریزم و مواد مخدر و بالخصوص نابودی طالبان و القاعده وارد افغانستان شدند. قبلآ گفتیم که ایشان در مبارزه برعلیه کشت و قاچاق مواد مخدر نه مصمم هستند و نه موفقیتی داشته اند. در مبارزه با تروریستان القاعده و طالبان نیز کار ایشان با کدام موفقیت چشمگیری همراه نبوده است. هنوز بعد از چهار سال از بن لادن رهبر سازمان تروریستی القاعده و ملا عمر رهبر طالبان خبر و درکی نیست. اگر چند تنی از رهبران ارشد طالبان دستگیر گردیدند؛ انها نیز با پادرمیانی حکام پاکستان و تیم تمامیت خواه و عظمت طلبان قومی مسلط بر حکومت کابل آزاد گردیدند. امریکائیان به عوض آنکه کار را با تروریستان القاعده و شاخهء افغانی آن یعنی طالبان یکسره کنند، در جستجوی طالبان میانه رو هستند، که این مسئله نه تنها در آینده بلکه همین اکنون پس لگد محکمی را حواله به نیروهای امریکایی کرده است.
نیروهای امریکایی منحیث نیروهای اشغالگر خود را مکلف به مراعات قوانین، ارزشها و سنتهای مردم افغانستان نمیدانند. در اکثر عملیاتهای بی رویه و نامؤجهء ایشان در مناطق جنوب و جنوب شرق کشور، این مردم عادی کشورما اند که قربانی میشوند. ایشان به تلاشی خانه های مردم و حتی تجاوز به مردان و زنان کشور میپردازند. در تمام پایگاه های خود بخصوص در بگرام و شیندند محابس مخصوص بخود را ساخته اند و بدون اجازهء دولت افغانستان اتباع کشور را زندانی و شکنجهء جسمی و ناموسی مینمایند. چنین اعمالی و به این پیمانه نه در زمان تجاوز انگلیس و نه در زمان تجاوز و اشغال روسها صورت نگرفته بود. قرار قول آگاهان سیاسی و مردم عام کشور، در زندانهای امریکائیان در افغانستان همه روزه اعمال شنیع تر از زندان ابوغریب در عراق رخ میدهد؛ ولی از آنجائیکه فاش کردن چنین اعمال در فرهنگ ما ننگ پنداشته میشود، کسی لب به سخن نمیگشاید و حقایق تلخ ناگفته میمانند. صرف سال گذسته یک افسر پلیس که در زندان امریکائیها بود برخی حقایق را فاش کرد.
کار تا به انجا کشیده است که در میان مردم کشور، کار کردن در مؤسسات ملکی و نظامی امریکایی، حتی منحیث ترجمان، چه برای زنان و چه برای مردان ننگ و معیار بداخلاقی و فحشا شمرده میشود و میگویند که امریکائیان حتی بر مردان بالای هفتاد سال نیز تجاوز میکنند. حتی کسانیکه در زندانهای امریکائیها زندانی نیز بوده اند از ترس بدنامی جرئت نمیکنند بگویند که انها زندانی امریکائیان بوده اند.
من در هر سفریکه بولایات کشور داشتم از دریوران موترها و مردم عامه جالب ترین چیزی را که شنیدم این بود که میگفتند:" خدا پدر روسها را بیامرزد، آنها با ما مردانه میجنگیدند، ولی هرگز به تلاشی خانه ها و بی ناموسی دست نزدند." اگر این گفته صد درصد هم صادق نباشد، بخشی از حقیقت در آن نهفته است یعنی نفرت مردم نسبت به امریکائیها در ظرف دوسه سال تا بدانجا رسیده است که نسبت به روسها طی یک ونیم دهه رسیده بود یا نرسیده بود.
اگر امریکائیان در پالیسیهای خود در افغانستان تغییراتی وارد نیاورند، مسلمآ عاقبت کار ایشان بد تر از روسها خواهد بود. دیر یا زود به شکست ننگین تر از روسها مواجه و مجبور به بیرون کشیدن نیروهای خود از افغانستان خواهند شد. حالا که خروج نیروهای بین المللی در چنین وضعی بنفع صلح و ثبات در افغانستان و منطقه نیست، بحث دیگری است؛ که اینجا جای مناسب برای بحث بر آن نیست.

چه کسانی بر افغانستان حکومت میکنند؟
از روی تبلیغات رسمی بخصوص زمانیکه آدم در بیرون از کشور باشد، فکر میکند که در افغانستان مبارزه برضد تروریزم، مافیای مواد مخدر و بنیادگرایی بشدت پیش برده میشود و واقعآ حکومت افغانستان و متحدین بین المللی آن مصروف نبرد فیصله کن با مثلث ترور تریاک و تعصب اند. بصورت طبیعی زمانیکه از مبارزه برعلیه ترویزم، مواد مخدر و بنیادگرایی سخن گفته میشود، در ذهن هر شنونده سازمانهایی چون القاعده، طالبان و حزب اسلامی و شخصیتهایی چون، بن لادن، ملاعمر و حکمتیار تداعی میگردد. وطبیعی به چنین نتیجه میرسیم که امریکا و حکومت آقای کرزی در نبرد رویاروی و فیصله کن با طالبان و حزب اسلامی قرار دارند.
ولی زمانیکه مسئله از نزدیک و در داخل کشور مورد دید و دقت قرار گیرد، حقیقت قضیه بگونهء دیگری بازتاب میکند.
اینکه اکثریت مطلق اعضای کابینه و بشمول شخص رئیس جمهور از مشاوران، سخنگویان، مبلغین و متحدین رژیم طالبان بوده اند و در زمان مقاومت، بنفع طالبان و برعلیه جبههء متحد و نیروهای مقاومت تبلیغ میکردند، اظهر من الشمس است. ولی جالب تر از همه این است که اکثریت کادرهای رهبری کننده در محلات و ولایات کشور نیز از قومندانان ویا هواخواهان طالبان و یا از قومندانان وکادرهای ارشد رهبری حزب اسلامی حکمتیار اند. بطور مثال تقریبآ تمام والیان مناطق شمال و شمال شرق کشور یعنی والیان ولایات بدخشان، تخار، کندز، بغلان، سمنگان، میمنه و پروان همه از جمله کادرهای ارشد رهبری حزب اسلامی حکمتیار اند. اخیرآ مردم ولایت بغلان به اعتصابات و تظاهرات بخاطر سبکدوشی آقای جمعه خان همدرد والی ولایت بغلان دست زدند.
حکومت مرکزی بعوض آنکه دست این آدم بیسواد، نابکار، تفنگ سالار و بنیادگرای حرفه یی را از کار بگیرد، او را دوباره منحیث والی ولایت جوزجان توظیف مینماید، تا رهبری آن ولایت نیز بدست حزب اسلامی سپرده شود. در جنوب و جنوب شرق کشور نیز وضع چیزی بهتر ازین نیست. بصورت طبیعی مادامیکه والیان از کادرهای حزب اسلامی یا هواداران طالبان اند، طبعآ ولسوالان و علاقه داران نیزباید یا وابسطه و یا خوشبینان حزب اسلامی و طالبان باشند تا از طرف والی مربوطه به ایشان اعتماد گردد و منحیث ولسوال و علاقدار توظیف گردند.
حالا قصاوت را به خوانندگان محترم میگذاریم تا حکم کنند که
بر افغانستان چه کسانی حکوکت میکنند:؟
دموکراتان و یا مافیای مواد مخدر و اداره، بنیادگرایان،چپاولگران و جنگ سالاران حرفه یی!



دست آوردهای حکومت
تا اینجا همه از نقایص گزارش گردید، ظالمانه خواهد بوداگر کمی هم از دست آوردها نیز نگوئیم:
با همه نقایصی که در تدویر دو لوجرکه، متن قانون اساسی، وجود دارد وباهمه جعل کاریها، رنگ و نیرنگهائیکه در انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارالمانی صورت گرفت؛ تدویر موفقانه دو لویه جرگه، تصویب قانون اساسی کشور، انتخاب رئیس جمهور و انتخاب نمایندگان برای پارلمان کشور از جمله دست آوردهای بزرگ و تاریخی حکومت و متحدین بین المللی آن اند. با همه نقاصی که قبلآ عرض شد، آزادی بیان بیشتر و بهتر از رژیمهای قبلی است.
وضع امنیتی کشور بهبود قابل توجهی یافته است. وضع امنیتی مناطق شمال، شمالشرق، غرب کشور، مناطق مرکزی کشور به شمول کابل، پروان و کاپیسا قابل اطمینان است و در وضع امنیتی ولایات میدان، ننگرهار و لغمان نیز بهبود آمده است. یعنی وضع امنیتی در تمام کشور به استثنای ولایات و مناطق همجوار با پاکستان بهترگردیده است. در همه ولایات کشور مردم با اطمینان بیشتر ازسالهای حاکمیت طالبان به کسب وکار خویش مشغول اند. ولی مهمتر از اینها این است برای ملیونها کودک افغانستان بخصوص برای دختران کشور با همه پرابلمها و نقایصی که درین راستا موجود است،بعد از یکونیم دهه زمینه آن مساعد گردیده است تا به مکتب بروند و از نعمت سواد و دانش بهره مند گردند.

نتیجه یی که باید گرفت:
افغانستان بکجا میرود؟ آیا این رژیم قابل اعتمادو اصلاح است؟

از قراین چنین برمیآید که در افغانستان، رژیم کنونی و امریکائیان نه بفکر بازسازی کشور اند و نه در راه ایجاد یک حکومت دموکراتیک و انتخابی با رآی و ارادهء آزاد مردم تلاش مینمایند. همین اکنون تمام اهرمهای سیاسی و اقتصادی کشور در انحصار یک گروپ معین از عناصر متعصب، تمامیت خواه قومی و قبیله گرا، بنیادگرا، جنک سالار، مافیای مواد مخدر و مافیای اداری قرار گرفته است. تآمین صلح سراسری، بازسازی اقتصادی و دموکراسی، نه بنفع حاکمیت این ادارهء مافیایی است و نه بنفع حضور دایمی نیروهای نظامی امریکا درافغانستان ، چون با تامین صلح سراسری در کشور و نابودی مافیای مواد مخدر و تروریزم، دلایل حضور طولانی امریکا در منطقه و افغانستان منتفی و گلیم این ادارهء مافیایی نیز جمع میگردد.
متآسفانه در مدت تسلط حاکمیت کنونی اختلافات قومی و منطقوی نیز در کشور نه تنها کاهش نیافته، بلکه با عملکردها و تصویب قوانین قوم و تبارگرایانه، هر روز بیشتر از پیش قوت میگیرد. یکی از مظاهر مشخص آن همین تصویب سرود ملی بزبان پشتو در قانون اساسی کشور است که در جریان لویه جرگهء قانون اساسی ملت را دوپارچه ساخت. در گذشته گاهی سرود ملی بفارسی بوده و گاهی هم بزبان پشتو ولی هرگز به واکنشی هم مواجه نشده بود و در هیچ یکی از قوانین اساسی گذشته نیز قید و حکم نشده بود که سرود ملی کشور به چه زبانی باشد.
یکی دیگر از مسایل جنجال برانگیز مسئلهء خلع سلاح کامل کشور است. باوجود آنکه همه میدانیم که بدون خلع سلاح کامل و سرتاسری هرگز صلح و ثبات بر کشور برنمیگردد، ولی زمانیکه در یک گوشهء کشور اقدام به خلع سلاح مردم میگردد و در گوشهء دیگر آن تازه ملیشای مسلح قومی ایجاد میگردد و سیاست"یک بام و دو هوا" بکار گرفته میشود؛ نه تنها به خلع سلاح کامل کشور نمیرسیم، بلکه با در نظرداشت انقطابهای موجود قومی و منطقوی، مردم بیشتر از پیش خود را مسلح میسازند.
من شخصآ به سیستم شکنی اعتقاد ندارم و تا کنون معتقد بودم که باوجود همه نقایصی که رژیم کنونی کشور دارد، بازهم امکان آن موجود است که به اصلاح آن پرداخت. تجربه نشان داده است که سیستم شکنی و تعویض رژیمها در کشور ما همیشه فاجعه بار آورده است. ما عادتآ نه به اصلاح سیستمها و رژیمها، بلکه به شکستاندن سیستمها خو گرفته ایم و در جاگزینی سیستم ادارهء نو با سیستم ادارهء کهنه نیز هرگز موفق نبوده ایم. ولی اینبار چنین مینماید که یک ادارهء مافیایی بر تارو پود کشور ریشه دوانیده است و بزودی یک قشر ملیاردر از مافیای تریاک، تفنگ، ترور و تعصب بر سرنوشت کشور مسلط خواهد شد و بهیچ وجه حاظر به ترک موقعیت و گذشتن از منافع باد آورده و چاپیدن کشور نیست و این سیستم به هیچ وجه قابل ترمیم و اصلاح نیز نیست لذا بخاطر رهایی ازین طاعون خطرناک راه دیگری جز سرنگونی قهری چنین رژیمی باقی نمیماند.
این رژیم مافیایی که هرروز چنگالهای خود رابر نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور محکمتر میسازد، به هیچ وجه قابل اصلاح نیست. اصلاح این رژیم دیگر نه از توان آقای کرزی است و نه ازتوان بوش و بلیر بالفرضی اگر ایشان اقدام به اصلاحات و ریفورم در سیستم ادارهء کشور نمایند.
موجودیت چنین رژیم مافیایی نه تنها بنفع مردم افغانستان نیست، بلکه صلح و ثبات در منطقه را نیز بخطر مواجه خواهد ساخت. لذا به اسقاط چنین رژیمی نیاز است و برای اسقاط آن به انقلاب دیگری ضرورت است تا طومار این ادارهء مافیایی را درهم پیچد و اعضای این شبکهء مافیایی ( شاید از سه صد تا یک هزار نفر اعضای این باند مافیایی در سراسر کشورباشند) را به دادگاه های ملی و بین المللی بکشاند، محاکمه نماید و مالکیتها و ثروتهائیرا که این تیم جنایت کاران حرفوی به قیمت عرق، خون و آبروی ملت جمع کرده اند، ضبط نموده و دوباره به صاحبان اصلی آن یعنی ملت افغانستان برگرداند.
کاسهء صبر ملت لبریز خواهد شد، دیر یا زود به اقدام اساسی دست خواهد زد. راه دیگری برای مداوای این غدهء سرطانی، جزجراحی و دور انداختن آن از بدنهء ملت و کشور وجود ندارد.
فقط به انقلاب دیگری نیاز است!
نه انقلاب سبز، نه انقلاب سرخ، بلکه یک انقلاب ملی و داد خواهانه!



عقرب سال 1384
آدرس نویسنده:
msultanpoor@hotmail.com

 

برگرفته از ویبلاگ رستاخیز ملی

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من