یاد داشت هیئت تحریر:
از همه دوستان که مطالب خود را جهت نشر بما میفرستند صمیمانه خواهشمندیم تا زندگی نامهء کوتاه خود را نیز جهت نشر بما بفرستند.
با ابراز تشکر از آقای میرزایی که چند پارچه شعر خود را بما فرستاده اند .اینک به نشر اشعار نغز ایشان میپردازیم:
قسم نا مه
به اند یشة پاک پاکان قسم به کردار نیکوی یاران قسمبه یزدان پرستان یزدان قسم به گفتار وپندار انسان قسم
نیارم سر تسلیمی من فرو
به نزد خسان سیه گشته رو
به مردان مردآورانت قسم به آن هرچه است پهلوانت قسم
به پاکان پر مهر وجانت قسم به شیران وپاگیزه گانت قسم
نگردم به اهریمنان یار من
هرآنکس دروغگوست بیزارمن
به دین بهی جها نت قسم به مهرابه و مهره گانت قسم
به یشتاسپ بلخ گرانت قسم به آن تاریخ کهنه گانت قسم
نگردم جدا از ره و رنگ تو
بیارم سپاسی به فرهنگ تو
به زردشت وآشوو اشا قسم به عقل وخرد مندی ما قسم
به جستار وخیزو تمنا قسم به ژرفای کیش توانا قسم
فروغت به جا آورم راستی
گریزم ز پیمندی و کاستی
چه شد یارو دارو ندارم چه شد؟
ندیدم دراین شهر خود یابی ای ندیدم نگاه جهان تابی ای
نه برخیست دیگرزعشق وزساز نه بربط زن وچنگ پاکوب وناز
نیامد سما رقص جا ن آفرین نتابید شمس دیگر بر زمین
کجارفت رومی وبلخی کجا ؟ پیام آور مهرو عرف خدا
محبت برون شد ز اندیشه ها قساوت رواج ستم پیشه ها
جدا شد ز دریا گران قطره ای نبارید بر ما شدیم خسته ای
همه یکسرازخویش بیگانه ایم گرفتار بی نانی و خانه ایم
هزارسال واندی گذشت روزگار بریده شدیم از تباران و یار
چنین شد که ما بیغم از هم شدیم جدا ساز وبی میل و همدم شدیم
نکردیم اندیشه فرهنگ را فر نیک بین،کیش و آهنگ را
نه جستیم یک داستان ز خود سمنگان و توس وحکیمش چه شد؟
به شهنامه گر داشتیم اعتنا! نبودیم امروز ما بی خدا !
ز دانای ودانش نیک جو... تن و خصلت آدمی شد نکو....
چنان داشتیم وچنین زیسته ایم چرا ظلم را دیده بین شیسته ایم ؟
در ما به فرهنگ خود کی زدیم؟ نیستان را دیده کی نی زدیم ؟
جدا ساختندو بریدن چنان...... نگیریم پیوند دیگر بر آن.....
تبار نیکدادو اندیشمندان اصیل:
بیایید شاهنامه خوانی کنیم به آیین پاکیزه بانی کنیم
ادب،راستی وسخندانی را زشاهنامه یابیم درثانیرا
همه پنداندرزپرازگوهراست برآنجامساوی زن وشوهراست
تراداد آموز و بینش دهد سراپا حقوق گزینش دهد
نه بینی زجبرو ستم ریشه ی همه بی بدو دادگر پیشه ی
شهان خوش اندیش دانا پذیر به ملک کیا ن یار برناو پیر
ضحاکان را مار برکنده سر فریدون آبتین زتخم گهر
اگر پرسی ازنعرة کاوه ای نجات آور طفل در ناوه ای
همه ملک ایران را یاد داد به کشور درفش پراز داد،داد
فریدون بسرکرد تاج کیان شدآگاه از کشور ومهر گان
مساوات وزیبای بالا گرفت بدی رخت ونیکی سرو پا گرفت
هزاران سال ماچنین داشتیم فریدون پردادو دین داشتیم
هنربس به گیتی بما یار بود به میهن نه کس خواب ،بیداربود
زفرهنگ ودانای اندیشه بر به گفتاروکردار نیکو گهر
ترایارویاورنباشد چنا ن بجزراستی،مهرو پاکی بدان !
درودوهزاران درودبرحکیم به سامانیهای خراسان صمیم
بزایدبر توس ایران زمین یکی پاک تن پیر دانشورین
پدرشد مراین پیردانای توس بیاراست فرهنگ باتبل وکوس
تن مرده را زنده با کیشکرد دل دشمنانرا پراز ریشکرد
حمیل سخنرا درانباری کرد در پارسی،دریرابه لب جاریکرد
اگر میدرای به شاهنامه ای همی یابی خودرا درآن نامه ای
خوداندیشیراسخت کوشاشوی اگر گنگ وناخوانی گویا شوی
ایرانراگهرفیض افزون داد دری گویی راواژه بیچون داد
به ایران وتوران ندیده کسی چو شاهنامه زوران شنیده بسی
شهی جم ترا زنده یاد آورد به پاکان خسرو نژاد آورد
کیان وفرایزدیت چه شد ؟ جهان پهلوان شاد زیت چه شد؟
سمنگان ورخش نمادین تو به کابل زمین بخش آیین تو
اشآ ونکوکاری را پیشه کن بکارو به آبادی اندیشه کن
چوشاهان پیشین پاکیزه باش
به میهن چراغ درو دیده باش
منظوراز شاهان اهل فرهنگ وگذشته ای هزارسال ماست.
گریزم ز پیمندی و کاستی

