اسد الله ولوالجی
جنگ فعلی را نباید
با جنگ های قبلی در افغانستان همسان دانست
باقرارگرفتن باراک حسین اوباما، درراس اداره ایالات متحده، موضوع حل مشکل امنیتی افغانستان از طریق فرستادن سربازان بیشتربه این کشور، یکی ازاولویت های کاری وی اعلان گردید. این امرموجب شد تا کارشناسان داخلی وخارجی مسایل افغانستان روی این موضوع به بحث پرداخته و نظریات خویش پیرامون موفقیت و عدم موفقیت این طرح را از طریق رسانه ها ارائه دارند.در میان این کارشناسان،عده ای به این باور اند که: "چنانی که انگلیس ها و روسها درجنگ با افغانها شکست خوردند، امریکایی ها نیز با همان سرنوشت رو به روخواهند شد. به این لحاظ، راه حل نظامی درافغانستان امکان پذیرنیست." این طرز فکر ایشان، شاید منبعث از شکل گیری وضع خراب امنیتی فعلی در کشور باشد که با گذشت هر روز تلفات بیشتر جانی را در پی داشته و از کنترول خارج می گردد.با وجود آنکه این یک واقعیت است،ولی نباید بر بنیاد این واقعیت،جنگ فعلی افغانستان را با جنگ های اول و دوم افغان و انگلیس و جنگ افغانها با ارتش روسیه شوروی همسان دانست.بخاطر اثبات این حکم خویش ، بجا خواهد بود تا برعواملی که اسباب شکست انگلیسها درجنگ اول ودوم افغان وانگلیس را فراهم ساخت، به گونه مختصرمکث کنیم ،آنگاه به چونی وچرایی شکست ارتش روسیه درجنگ با افغانها وخروج آن ازافغانستان بپردازیم . ازآن به بعد پیرامون موجه بودن با جنگ فعلی امریکایی ها درافغانستان صحبت کرده وبحث خود را براین متمرکز می سازیم که چه علل و انگیزه هایی باعث شد تا طالبان برای بار دوم وارد معادله سیاسی نظامی افغانستان گردیدند و نفوذ نظامی ایشان با گذشت هر روز گسترش یافت.به همین ترتیب،روی این موضوع به بحث بپردازیم که چه کارهایی باید صورت پذیرد که ابتکار عمل از اختیار طالبان خارج ساخته شود.
الف: علل شکست انگلیسها درجنگ با افغانها :
با مراجعه به آثارتاریخی ایکه پیرامون جنگ های افغان وانگلیس و شکست انگلیس ها دراین جنگ ها نگاشته شده است،فهمیده میشود که علل ذیل درآن دخیل بوده اند:
1 قوتهای نظامی انگلیس، درحالی وارد افغانستان شدند که درآن زمان، اکثرمردم این کشور دارای زندگی قبایلی بوده وروحیه "بیگانه ترسی" ایشان قوی ترازاقوام وقبایلی بود که به مرورزمان درتحت تسلط انگلیسها درمنطقه قرارگرفتند. مردم افغانستان درآن برهه های زمانی قوتهای نظامی انگلیس را به صفت قوتهای متجاوزو غاصب به حساب گرفته ویقین داشتند که حاکمیت انگلیسها برکشورشان شرایطی را به دنبال خواهد آورد که مردم هند با آن رو به رو استند. و درآن صورت نه تنها آزادی خویش را ازدست خواهند داد بلکه، مناسبات اخلاقی واعتقادات مذهبی شان نیز تحت سوال خواهد رفت.
2 درآن زمان نظام اقتصادی مردم افغانستان یک نظام خودکفا بود. خانواده ها دارای عواید ثابت بوده وازلحاظ معیشتی هیچگونه وابسته گی حیاتی به کالاهای خارجی نداشتند.به این اساس می توانستند تا بی آنکه به مشکلی معیشتی مواجه گردند، چندین سال علیه انگلیس ها بجنگند.
3 درمیان گرداننده گان قیام مردم علیه انگلیسها، روحیۀ تطمیع ومعامله، بی نهایت ضعیف بود. هرآن کسی که با انگلیسها رابطه برقرارمی کرد، به صفت منفورترین انسان درجامعه شناخته می شد. این امرزمینه نفوذ انگلیس ها درمیان مردم را کاملاً محدود ساخته بود.
4 خطوط ارتباطی قوتهای نظامی انگلیس با مراجع اکمالاتی شان آسیب پذیرو حفظ امنیت این خطوط مشکلات بزرگی را با خود داشت. خاصتاً درفصل زمستان این مشکلات فزونی می گرفت.
5 درآن زمان، وسایل انتقالاتی ماشینی و ترانسپورت هوایی موجود نبود تا انگلیسها می توانستند با استفاده ازآن کار خویش را بهترسازمان دهند.
6 قوتهای نظامی انگلیستان دردیگرنقاط جهان نیزپراگنده بودند، واین کشور دررقابت دایمی با کشورهای روسیۀ تزاری، فرانسه، آلمان ودیگرممالک اروپایی، برسر تقسیم جهان قرارداشت.
ب: علل شکست آرتش روسیۀ شوروی درافغانستان:
ارتش روسیۀ شوروی، هنگامی برافغانستان تجاوزکرد که دستگاه رهبری این کشور سقوط حاکمیت استبدادی حفیظ الله امین توسط مجاهدین را حتمی پنداشته وحضور یافتن ایالات متحده درحمایت ازدولتی که مجاهدین آنرا درافغانستان ایجاد خواهند کرد، را دورازامکان نمی دانستند. پس ازتجاوزروسها برافغانستان ودرگیرشدن قوتهای نظامی شان با مردم مجاهد این کشور، عوامل ذیل اسباب ناکامی وخروج شان ازافغانستان را فراهم ساخت:
1 سرمایه گزاری روسها براحزابی که ازیکطرف پایگاه اجتماعی قوی نداشتد وازطریق کودتا به قدرت رسیده بودند، ازجانب دیگر، اساس نظام اداری ایکه این احزاب آنرا ایجاد کرده بودند برپایۀ استبداد استقراریافته وتعرض براعتقادات مذهبی ومناسبات اخلاقی مردم جزء برنامه های حاکمیت ایشان بود. دراثرتحقق این برنامه بود که مردم دراکثرنقاط کشوردست به قیام وسیع علیه حاکمیت ایدیولوژیک ایشان زدند.
2 روسها هنگامی دست تجاوز به افغانستان را درازکردند که خلقی ها اکثراً درمناطق شهری حاکمیت داشتند و 80 درصد نفوس افغانستان علیه آنها قرارگرفته بود.
3 جنگ روسها درافغانستان به صفت یک جنگ ایدیولوژیک پذیرفته شده بود، واین امرسبب شد تا مردم افغانستان جهت دفاع ازدین ومذهب خویش، به جنگ عقیدتی علیه آنها بپردازند. این درحالی بود که تبلیغات بی برده وحرکات ضد اسلامی خلقی ها برقوت این پنداشت می افزود.
4 ازلحاظ جغرافیایی، جنگ علیه روسها درتمام نقاط کشور جریان داشت ودرطول مدتی که مردم علیه روسهای جنگیدند، وضع اقتصادی ایشان به گونه ای بود که هم برای تأمین معیشت حداقل خود شان کافی بود وهم جهت تامین اعاشۀ مجاهدین کمک می کردند.
5 ازجغرافیای کشورهای پاکستان وایران به صفت مواضع عقبی مجاهدین استفاده به عمل می آمد.
6 ازلحاظ بین المللی، به جزاز18 کشور، تمام ممالک عضوسازمان ملل علیه تجاوز روسها قرارداشته وعده ای از این کشورها به شکل مستقیم ویا غیرمستقیم ازجهاد مردم افغانستان حمایت سیاسی، تبلیغاتی، مالی، تسلیحاتی، لوژستیکی وتربیتی می کردند.
7 رهبری حزبی ودولتی پرچمی ها، با اتکا به این باورکه روسها، ازافغانستان بیرون نمی روند وما درتحت حمایت آنها قادربه ادامه حاکمیت خویش می باشیم، حتی دربرابر سازمانها وحلقاتی که دارای مشی سویتستی بودند، صادقانه عمل نکرده وبا طرح دسایس، اعضای آنها را تحت ضربه قرارمی دادند. چه رسد به این که با مجاهدین ازدرسازش پیش بیایند. ازاین رو ازهرگونه برخورد استبدادی ایکه آن را لازم می دیدند دربرابررقبای سیاسی خود ومردم بی دفاع کشور استفاده می کردند. این عمل ایشان منجربه متوسل گردیدن مردم ومجاهدین به مبارزۀ ساز ش ناپذیرعلیه ایشان میگردید.اگرچه این طرزبرخورد ایشان درزمان حاکمیت دکتورنجیب الله تغیرپذیرفت وپرچمی ها دراین دوره راه سازش را درپیش گرفتند وازآن سود بردند، ولی عوامل دیگری سبب شد که حکومت دکتورنجیب الله محکوم به سقوط گردد.
8 نسل دوم حزب کمونیست اتحاد شوروی ومردم آن، ازحاکمیت مطلقه بریژنیف، خانواده واطرافیان وی خسته شده بودند. اینها که خواهان تغیر دررهبری حزب و دولت آغشته به فساد اتحاد شوروی و وارد آمدن بهبود دروضع اقتصادی رو به رکود آن بودند، برقضایای افغانستان ازدیگاه دیگرنگریسته وحکومت پرچمی ها تحت رهبری ببرک کارمل را به صفت یک مشکل دربیرون رفت ازمشکل این کشور می شناختند. ازاین رو، درپی وارد آمدن تغیردررهبری حزب و دولت دست نشانده خویش درافغانستان نیزبودند. چون یقین داشتند که دیگرهیچ زمینه ای جهت جلب حمایت مردم ازطریق این حزب و دولت وجود ندارد. به این اساس بود که پس ازبه قدرت رسیدن گرباچف در روسیه شوروی، ببرک کارمل خلع حاکمیت شدوبا قرارگرفتن دکتورنجیب الله بر اریکۀ قدرت، زمینۀ خروج قوای شوروی ازافغانستان مساعد تر گردید.
9 فشاروسیع واثرگزارجامعۀ جهانی بر رهبری دولت شوروی، روند وارد گردیدن تغیر دررهبری اتحاد شوروی را سرعت بحشید.این امر موجب آن شد تا پروسه حل مشکل افغانستان تسریع گردیده، زمینۀ خروج اتحاد شوروی ازافغانستان در27 دلو سال 1367 فراهم آید.
دخالت مستقیم امریکایی ها درقضایای افغانستان وپیامدهای آن:
ایالات متحدۀ امریکا که دردوران جهاد مردم افغانستان علیه تجاوزارتش روسیۀ شوروی، یکی ازحامیان این جهاد به حساب می آمد، پس ازپیروزی مجاهدین دربرابرحاکمیت دکتورنجیب الله در7 ثورسال 1371، علاقۀ چندانی به مسایل افغانستان نشان نداد. پای امریکایی ها هنگامی به شکل مستقیم به افغانستان کشانیده شد که سازمان القاعده، پس ازتروراحمد شاه مسعود، حادثۀ خونین 11 سپتمبرسال 2001 درامریکا را سازمان داد. دولت امریکا متکی براین که این حادثه توسط دستگاه رهبری القاعده که درافغانستان مرکزداشته وبا برخورداری ازحمایت طالبان دست به فعالیت تروریستی می زند، به عملیات نظامی علیه طالبان دراین کشورمتوسل شد .ازاثر این عملیات ، اداره طالبانی ساقط گردید . این مداخله امریکایی ها درقضایای افغانستان را به دلایل ذیل نمی توان تجاوزبه این کشوربه حساب گرفت وآن را با اقدام تجاوزکارانۀ انگلیس ها وروسها همسان دانست:
1 دولت امریکا این تصمیم را بخاطردفاع ازمنافع ملی خویش که توسط سازمان القاعده که در افغانستان مرکز داشت، متضررشده بود اتخاذ کرد.
2 ملیات نظامی امریکا دربرابرگروه طالبان به اساس فیصله شورای امنیت سازمان ملل براه افتاد.
3 هجوم نظامی امریکا علیه حکومت استبدادی ای صورت پذیرفت که تنها توسط ممالکی چون پاکستان،عربستان سعودی وامارت متحده عربی به رسمیت شناخته شده و سازمان ملل یکجا با سایر کشور های عضو این سازمان از به رسمیت شناختن آن ابا ورزیده بودند.به این اساس حاکمیت طالبان در افغانستان مشروعیت نداشت.
4 مردم افغانستان ازین اقدام ایالات متحده حمایت کردند. چون آن را به صفت یک عمل رهایی بخش ازتحت سلطه استبدادی طالبان وکشورحامی آنها یعنی پاکستان می پذیرفتند.
5 هیچ کشوری درجهان دربرابر جنگ امریکایی ها علیه طالبان مخالفت نکرد.
پس سوال در اینجاست که با وجود اینکه از یکطرف اکثریت قاطع مردم افغانستان از ساقط گردیدن حکومت طالبان حمایت کردند و از جانب دیگر پس از استقرار اداره موقت و عبوری در کشور،نشانی از برگشت طالبان و رو به خرابی رفتن وضع دیده نمی شد،چه شد که با استقرار حکومت انتخابی در سال 1373، وضع به گونه ای شکل گرفت که زمینه برای برگشت و گسترش نفوذ گروه طالبان مساعد گردید و به مرور زمان چنان شرایطی بر افغانستان مسلط شد که کنترول آن از حیطه صلاحیت قوای ائتلاف و ناتو خارج گردید. پاسخ به این سوال را باید در علل ذیل جستجو کرد:
1- پس از شکست و خروج گروه طالبان و القاعده از افغانستان، اساس اداره کشور را آنهایی گذاشتند که اکثریت قاطع مردم افغانستان به برگشت دو باره ایشان به قدرت،رضایت نداشتند.
2- کنفرانس "بن" که آقای کرزی را به رهبری اداره موقت برگزید، ایشان دارای تشکیلات حزبی نبوده وازهمکاری یک تیم کارآ و موثر در اداره و مدیریتی که لازمی بود بهره نداشتند.
3- به حمایت قاطعی ایکه مردم از استقرار یک حکومت با مدیریت قوی و جوابگو و فارغ از استبداد فرماندهان تنظیمی انجام دادند، هیچگونه توجهی صورت نگرفت.
4- تکیه کردن آقای لحضر ابراهیمی نماینده سازمان ملل و آقای خلیل زاد نماینده خاص ایالات متحده، بر حاکمیت بلا منازعه فرماندهان ناقض حقوق بشر به اساس این حکم اشتباه آمیز و غیر علمی : « ما عدالت را فدای صلح می سازیم».
5- فیصله گردیدن دعاوی حقوقی به نفع ثروتمندان و زورمندان در محاکم قضایی موجب شد تا بازندگان این دعاوی یا در حمایت از دولت بی تفاوت بمانند و نسبت به آن بد بین گردند،ویا هم در مناطقی که طالبان حضور داشتند با آن ها بپیوندند و یا همکاری کنند.
6- نهادینه شدن فساد اداری توسط کارمندان فاسد ادارات مرکزی ومحلی در همکاری با مامورین بلند پایه دولتی.
7- قرار شایعات موجود،مورد حمایت قرار گرفتن عناصر فساد گستری که در مقامات عالی قرار داشتند،از جانب عده ای از دولت های دخیل در قضایای افغانستان.
8- برداشت اکثرمردم ازدموکراسی نه به مفهوم حاکمیت مردمی،بلکه به معنی رواج دهنده اعمال غیراخلاقی وخلاف اصول عنعنوی و اعتقادی مردم و تبلیغ این پنداشت توسط حلقات و مراجع خاص در میان مردم.
9- استفاده بی رویه از آزادی بیان.
10- نبود برنامه های دقیق و موثر بخاطر انجام کارهای مفید امنیتی، اقتصادی،اجتماعی و مدنی در استراتیژی کاری امریکایی ها.
11- قرارگرفتن 70در صد پروژه های بزرگ،در دست شرکت های خارجی ومورد معامله گردیدن اکثر این پروژه ها با شرکت های دست دوم و سوم داخلی و خارجی،به ضررافغانستان و تبلیغ این امر در میان مردم که خارجی ها خود دست دراز در اختلاس و غارت کمک های بین المللی دارند. بی کیفیت بودن نتیجه کار شرکت ها،موضوع دیگری است که طرز اداره به اساس دموکراسی را به مفهوم طرز اداره آغشته به فریب کاری و غارت گری ،درجامعه معرفی کرده است.
12- رسوخ مافیای ملی و بین الملی مواد مخدر در ادارات دولتی و سیستماتیک گردیدن قاچاق مواد مخدر و فساد اداری در داخل دولت.
13- گروگان دادن مردم، به فرماندهان مستبد و مافیای مواد مخدر از طریق قرار گرفتن حاکمیت های محلی در دست ایشان.
14- بی توجه ماندن آقای کرزی، سازمان ملل و جامعه جهانی در قسمت ایجاد یک تیم، کارآ و موثر متشکل از شخصیتهای ملی،متخصص و با رسوخ. چون می شد که ازطریق این تیم بخاطر تصفیه عناصر مصلحتی و فساد گستر از چوکات اداره،استفاده صورت پذیرفته وزمینه جهت ایجاد یک حاکمیت کار آ و جوابده مساعد گردد.
15- عدم توجه و علاقمندی به تصفیه، تربیه ،تسلیح،تجهیزوازدیا د تعداد پولیس،افسران وسربازان اردو وکارمندان امنیت دولتی افغانستان در حدود زمانی ایکه ایجاب آن را می کرد.
16- عدم سرمایه گزاری های لازم بر سکتور زراعت،انرژی،استخراج معادن و موسسات تولیدی.
17- اتکای غیر ضروری بر نظام بازار آزاد .چون ازیک طرف قدرت اقتصادی دولت در نهایت ضعف قرار داشت،از جانب دیگر موجودیت فساد در دولت، موجب غارت دارایی های عامه ودولتی توسط سرمایه گزاران استفاده جو گردید.
18- فراگیر شدن فقرو بیکاری در جامعه.
19- قومی شدن معادله درقسمت تقررکادرها.
20- تقررآنهایی به صفت نمایندۀ اقوام دررأس اداره که اکثرایشان نه تنها هیچگونه نفوذی درمیان قوم خود نداشتند، بلکه ورود آنان درمقام های بلند دولتی، موجب نارضایتی آن اقوام ازحکومت نیزگردید.
21- مقام رهبری دولت ومراجع خارجی دخیل درقضایای افغانستان، درگر وآنانی قرارگرفتند که دارای روحیه قوم گرایی بوده وراجع به کادرهای شایسته مربوط به اقوام دیگراطلاعات نا درست را تحویل می دادند.این امر موجب می شد،تا کادرهای مذکور در پست هایی که شایسته حال ایشان بود،مقرر گردند.
22- درقسمت تقررکادرها، به موضوع فهمیدن لسانی انگلیسی ارزش داده شد، به این اساس کارمندان جوان انگلیسی دان درپُست های حساس دولتی وخصوصی و مراجع خارجی قرارگرفتند. اکثراینها یا ازتجربه کاری محروم بودند، ویا هم بلدیتی با پیشبرد وظیفه ایکه به آنها محول شده بود، نداشتند. دراین صورت، این مراجع ازتجربه وکارفهمی کادرهای مستحق درسازمان یافتن امور محروم، ماندند.
23- مناطق نفوذی طالبان را مناطقی تشکیل داد که اعضای رهبری این گروه وآنهایی که حکومت طالبانی را اداره می کردند، ازاین مناطق برخاسته بودند. ازاین رو، تعدادی ازمردم ساکن دراین مناطق که درهنگام حاکمیت طالبان برکشورنفع مادی ومعنوی برده بودند، بخاطردوباره بدست آوردن آن منافع زمینه را برای برگشت دوباره طالبان مساعد ساختند.
24- کشت، تولید وقاچاق مواد مخدردراین مناطق، زمینه ساز عواید مالی برای دهاقین وآنهایی که درجمع آوری محصول تریاک مصروفیت داشتند، گردید. اینها مجبور بودند که حمایت طالبان را با خود داشته باشند، چون درغیرصورت، مراجع دولتی آن ها را ازکشت تریاک بازمی داشت. دراین راستا فقری که دامنگیرمردم گردیده بود، اهالی این مناطق را جبراً به حمایت ازکشت تریاک وا داشته بود.
25- نسبت قبایلی بودن مناسبات زندگی مردم ساکن دراین مناطق، اعتقادات مذهبی واخلاقی مردم که بلدیت خوبی با زندگی شهری نداشتند، با برنامه های طالبان همخوانی داشت. این امرانگیزه ای شد برای حمایت این مردم ازگروه طالبان.
26- قبایل هردوطرف سرحد دارای روابط خونی، زبانی وعنعنوی با هم بودند واستند. محکم بودن این روابط، شرایط نفوذ طالبان برخاسته ازقبایل آن طرف سرحد وطالبان افغانی ایکه در آنجا درتحت حمایت آنها قرارداشتند را به خاک افغانستان، مساعد ساخت.
27- مردم ساکن درقرا وقصبات این مناطق، قدرت دفاع ازخود را نداشتند تا درصورت مخالفت کردن با نفوذ طالبان، به مقابله با آنها می پرداختند. این دراحالی بود که نیروهایی آغشته به فساد دولتی وقوت های خارجی نیزدرآن جاها حضورنداشتند که مانع نفوذ طالبان می گردیدند.
28- براه افتادن هجوم قوای نظامی امریکا و متحدین آن بر کشور عراق که سبب کم توجه گردیدن ایالات متحده به مشکل افغانستان گردید.
29- مساعد گردیدن زمینه سازماندهی ،آموزش،تسلیح و تمویل گروه طالبان،در خاک پاکستان،توسط دستگاه استخباراتی این کشور.
32-عدم موجودیت تشریک مساعی میان قوای ائتلاف،ناتو و نیروهای نظامی افغانستان و نبود قرار گاه مشترک از نماینده های آن ها.
33-تلفات افراد ملکی در جریان عملیات نیروهای ائتلاف و ناتو و تلاشی خانه های مردم توسط قوت های خاص امریکایی. این همه فاکت هایی بودند که موجب برگشت دو باره و گسترش فعالیت گروه طالبان گردیدند و وضع نا به سامان فعلی کشور را شکل دادند.
با درنظرداشت خلاهای فوق، شاید احتمال این وجود داشته باشد که درصورتابه انجام سپردن کارهای ذیل، وضع امنیتی را بهبود بخشید:
1- بر تعداد سربازان قوای نظامی ایالات متحده و ناتو باید 40 هزار سرباز دیگر اضافه گردد. از این سربازان،از یک طرف بخاطر سطر سرحدات استفاده شود ،از طرف دیگر در جنگ علیه طالبان و حفظ امنیت شاهراه ها استفاده به عمل آید
2- مناطقی که از وجود طالبان تصفیه می گردند،امنیت آن مناطق از جانب قوت هایی که متشکل از جزو تام های اردوی ملی،پولیس،قوای ائتلاف و ناتوباشد، حفظ و تأمین گردد.
3- بخاطر حفظ دقیق و دوامدار امنیت مناطق آزاد شده، قرارگاه های مشترک متشکل ازنماینده گان نظامی، امنیتی،کشفی و استخباراتی در سطح محلات ،مناطق و پایتخت کشوراز متخصصین پولیس،امور نظامی،کشفی و استخباراتی افغانی،امریکایی و ناتو ایجاد گردد.
4- جزوتام های عملیات سریع تحت قوماندۀ قرارگاه مشترک امنیتی مرکزی قرارداده شود. تا درصورت ضرورت، قرارگاه های امنیتی منطقه وی ومحلی، جهت ضربه زدن به طالبان ازآنها استفاده به عمل آورند.
5- قرارگاه مشترک امنیتی مرکزی، ازاطلاعات ماهواره ای و طیارات کشفی درمورد حرکات گروپهای مسلح دشمن و محل تجمع ایشان استفاده مؤثرکند.
6- این قرارگاهها در قسمت تنظیم تشریک مساعی قوت های پولیس ، نظامی، کشفی و استخباراتی در مبارزه علیه طالبان و القاعده عمل کرده و برای قوای هوایی کوردینات دقیق نقاط موجودیت دشمن را مخابره و در تلاشی خانه ها، گروپ های مشترک افغانی و خارجی را توظیف دارند.
7- فعالیت گروپ های P.R.Tرا در قسمت بازسازی و کمک رسانی اظطراری برای مردم نجات یافته از تحت سلطه طالبان، در مشوره با اراکین اداری آن مناطق با در نظر داشت اولویت کمک هایی که مردم به آن ضرورت دارند،تنظیم کنند.
8- موازی با اجرای این برنامه ها،تعداد افسران و سربازان اردوی ملی،پولیس و کارمندان ارگان استخباراتی دولت،ازدیاد یابند، تحت تربیه قرار گیرند و با سلاح و تخنیک مدرن نظامی،امنیتی و استخباراتی تجهیز گردند.
9- عناصر فاسد و گماشته در صفوف پولیس ملی و ارگانهای استخباراتی شناسایی و ارگانهای مذکور از وجود آنها پاک گردند.
10- تشریک مساعی کشفی و استخباراتی میان کشور های پاکستان،افغانستان،قوای ائتلاف،ناتو و کشورهایی که به حل مشکل افغانستان علاقمندی دارند،بوجود آید.
11- فعالیتهای نفوذی استخباراتی در داخل گروپهای نظامی دشمن تسریع و توسعه پذیرد.
12- همکاری مردم با قوت های کشفی ، استخباراتی و پولیس جهت شناسایی عناصر تروریست و همکاران ایشان جلب گردد.
13- مناسبات با کشور پاکستان به گونه ای عیار شود که از این طریق، نظامیان این کشور در همکاری صادقانه با ایالات متحده،ناتو و افغانستان در جنگ با القاعده و گروه طالبان عمل کند.
14-ایالات متحده و ناتو سیاست خود در منطقه را به گونه ای عیار سازند که کشور هایی چون،ایران،روسیه،هندوستان،چین،اوزبیکستان،تاجکستان و ترکمنستان یقین حاصل کنند که پیروزی آن ها در جنگ افغانستان،در تحلیل نهایی هیچگونه خطری را متوجه شان نخواهد کرد.این سیاست بخاطری باید به عمل بپیوندد که حکومت آقای بوش با دست درازی هایی که در امور کشور های آسیای میانه انجام داد و ازآن نتیجه مطلوبی بدست نیاورد،کشور های روسیه،چین،ایران و ازوبکستان را علیه ایالات متحده حساس ساخت.
علاوه بر این، اگر توجه جدی بخاطر رونق یابی امور زراعتی،باغداری و مالداری صورت پذیرد،روی تولید انرژی برق آبی در آن ساحاتی که زمینه آن موجود است سرمایه گذاری گردد،استخراج معادن خاصتا نفت و گاز در اولویت کاری دولت قرار گیرد،سرمایه گزاری بخاطر تاسیس موسسات تولیدی به پیمانه وسیع صورت گیرد و پروسه تعلیمات فنی و حرفوی توسعه یابد.در این صوت است که زمینه اشتغال مردم مساعد گردیده امنیت روحی ایشان تضمین شده و از پیوستن عناصر بیکار و فقیر بخاطر بدست آوردن پول از طریق همکاری با تروریستان و استخدام ایشان توسط طالبان در جبهات جنگ جلوگیری به عمل آید.
به همین ترتیب،اگر کار روی فراهم شدن زمینه برای حکومت داری خوب و پایین آمدن سطح فساد اداری که در بهبود وضع امنیتی اثر گذار است صحبت شود،می بینیم که مشکلاتی که امروز مردم افغانستان با آن دست و پنجه نرم می کنند،اکثرا برخاسته از نبود حکومت داری خوب و گسترش فساد در ارگانهای دولتی،موسسات خصوصی و مراجع بین المللی ایکه مصروف کار در امور افغانستان استند،می باشد.چون در راس اداره آنهایی قرار دارند که اکثر ایشان نه تنها از ظرفیت مدیریتی لازم برخوردار نیستند،بلکه از لحاظ ایدیولوژی،تعلقات حزبی،قومی و منافعی که در صدد بر آورده گردیدن آن استند،با هم توافق ندارند.ارزش دادن به منافع ملی و خدمت به مردم که یابد به صفت هم آهنگ کننده اجراآت ایشان درهر پستی که قرار دارند،باشد،شاید که هیچ ارزشی در نزد عده ای از آنها نداشته باشد.
به این لحاظ،بی آنکه تغیر ریشه یی در ترکیب کابینه،و پست های عالی دیگر نیاید،امکان بهر مند شدن مردم افغانستان از مزایای حکومتداری خوب و محو فساد ضعیف به نظر می رسد.چون در تشکیلات حکومت،شبکه های زنجیره یی زیادی وجود دارد که ازیک ولسوال،قاضی،حارنوال،قوماندان امنیه،شاروال و دیگر کارمندان یک ولسوالی گرفته تا کادر هایی که در راس اداره ولایت فرار دارند،با شبکه های موجود در مرکز در ارتباط اند.اگر شما بخواهید که یک ولسوال،یک قاضی،یک حارنوال،یک قوماندان امنیه،یک مدیر معارف و دیگر کادر ها را بخاطر بیکاری گی و یا آغشته بودن آنان به فساد از وظیفه ایشان تبدیل و یا برطرف کنید،باید با یکی از اعضای شورای ولایتی،مشرانو جرگه،ولسی جرگه و مقامات دولتی یی که این شخص از جانب آنها حمایت می گردد،به مقابله بپردازید. و در این مقابله نیز احتمال پیروزی تان اگر غیر ممکن نباشد،آنقدر ها ساده هم نیست.به این اساس،به عقیده من در این چند ماهی که از زمان ریاست جمهوری جناب آقای کرزی باقی مانده است،شاید هر طرحی را که بخاطر وارد آمدن بهبود در این دو زمینه ارائه گردد،نه به آن توجه صورت می گیرد و نه هم زمان و راه عملی شدن آن میسر است.بنا براین شاید این بهتر باشد که کار کردن در این راستا ها را بگذاریم به حکومتی که پس از انتخابات قریب الوقع ریاست جمهوری شکل می گیرد.
برگرفته از فراترازمرزها

