تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
  نویسنده: - ۱۳۸٥/۱٠/۱٦

از درواز تا کاپیسا

قسمت چهارم
  نوشته: گل احمدشیفته

"صواد خان" که پيشاپيش قافله حرکت ميکرد، اسپش را توقف داده دست بلند کرد و قافله ايستاد. بعد از اداي نماز و صرف مختصر صبحانه، دوباره به حرکت افتادند. سه بار طلوع و غروب آفتاب را ديدند و قافله به وادي (راغ) رسيد. در دامنه تپه زمردين خيمه ها را بر افراشتند، شب را در َآنجا سپري کردند، غذا هايي که با خود دشتند صرف کردند وچهار پايان و مرغان را نواله و علوفه دادند.

سحر گاه روز ديگر از وادي (راغ) بحرکت افتاده از کوتل عبور نمودندو به ميدان همواري قدم گذاشتند. چهار روز ديگر طي طريق مي نمودند، از دور سقف بنا هاي گنبد مانند (خواها) نمودار گرديد. اهالي اين سرزمين مهمان نواز و مهربان اند. قافله بعد از يک روز توقف در خواهان که ريش سفيدان آن محل به صبغۀ پيشواز از آنها بولاني گرم و خربوزه خشک و بادام عرضه کردند، به سمت جنوب حرکت کرد. در ظرف پنج روز به (شهر بزرگ) مواصلت کردند. درين جا هم از بازار پرجميعت و بزرگ متاع مورد ضرورت شانرا خريده راه خود را پيش گرفتند. پس از حرکت از اينجا شام روز ششم در مرکز (فيض آباد) بودند.

"فيض آباد" شهر با صفايي است، نفوس آن بيش از جاهاي ديگر بوده و يک مرکز بازرگاني شمرده می شود. چايخانه هاي گرم و پيش آمد و رفتار مردم آن گرمتر. بازار پوشيده فيض آباد رونق چشمگير دارد. دست فروشان قيماق، پنير و نان گرم عرضه ميکردند. روز دوشنبه و پنجشنبه را روز بازار و ميله مي نامند.
نخاس پر از مواشي، مندوي مملو از غله و دوکاندار ها اشياي بنجاره را به بازار ميکشند. از دامنه و دره کوه "خواجه محمد" زيره و روغن زرد و تخم جوشانده به فيض آباد مي آيد.

خان منطقۀ "کشم" که از دوستان قديمي امير و ضمناً خسر "دربانو" بود نزد آنها آمد و قاطعانه دعوت نمود تابه "کشم" در غرب فيض آباد بيايند و يکهفته مهمان او باشند. مسافران دروازي يک هفته را در کشم بسر برده از کباب کبک آنجا لذت بردند. مادر "عصمت الله" و خان "کشم" تحفه هايي را به آنها داده به فيض آباد برگردانند. قافله يکروز بعد از حرکت کرده و شام روز ديگر به "بهارک" رسيدند که در جنوب شرقي فيض آباد واقع است.

"بهارک" که زادگاه مادر خانواده (شرف بانو) بود تمام خويشاوندان نزد آنها آمدند، ماماي "شرف بانو" قلعۀ مستحکمي در "بهارک" داشت. خانواده امير و همراهان هشت روز در باغ بزرگ برادر "شرف بانو" مهمان بودند.
عصر يکي از اين روز ها "شيرخان" به تنهايي روز در کشت زار ها قدم ميزد، ناگهان ارتباط مجهول دوباره بر قرار شد:
-"شيرخان .. شيرخان ... زيبايته فراموش کردي؟"
-"زيبا جان خوشحال شدم که باز با تو صحبت مي کنم ... زيبا ..کسي را که من نمي توانم از ياد ببرم تو هستي ... زيبا جان چه حال داري؟"
-من ... حالم خوب نيست هنوز تب قطع نشده ... اما شيرجان ... من صدايته روشن تر از سابق ميشنوم، چرا؟"
-" من هم صداي ترا واضحتر حس ميکنم زيبا جان ..."
"توحالا کجا هستي، شيرجان؟ ..."
-"بايد برايت بگويم که به همان قولم وفا کردم ... من  حالا در جايي بنام "بهارک" هستم... زيبا جان 36 روز پيش خانواده ما از درواز حرکت کرده به طرف جنوب درحال سفرهستيم... حالا ميدانيم که چرا صداي نازنين زيبا جانم را صافتر ميشنوم... من هر روز به طرف تو نزديک تر ميشوم"
-"واه ... خدايا... خدايا... چه ميشنوم ... الهي شکر... من به مقصدم رسيدم ... حالا ديگر جور خواهد شدم، ديگر مريض نخواهد بودم ... شيرجان عزيز... زود تر پيشم بيا... -خدايا مه چقدر خوش هستم..."
-"ما فردا صبح وقت از بهارک حرکت مي کنيم"
-"خدايا شکر ... خدايا ... " ارتباط مرموز قطع شد.
اکنون صداي متين مردي از عقبش به گوش "شيرخان"رسيد:
-"فکر ميکنم توبه منظورت ميرسي، شيرخان عزيز!"
-"اوه ... استاد محترم اين شما ايد؟"
-"من تا حدي از راز زنده گيت آگاه شده ام، تشويش نداشته باش قوليکه به تو داده ام به آن وفا خواهم کرد."
-"استاد! ... از شما ممنونم ... ولي ... من کدام راز؟ ... "
-"شايد چنين باشد، شيرخان، من استاد و ضمناً دوست تو ام، مانند فرزندم به تو علاقمند هستم، بمن اطمينان داشته باش نيازي نيست که به من قصه کني، صرف به تو اطمينان ميدهم که کم کم بسوي خوشبختي وآرزويت نزديک شده ميروي، بعد درين باره صحبت خواهيم کرد. من به وجود تو افتخار ميکنم!"
-"ممنونم استاد گرامي! ..."
اقوام واقارب "شرف بانو" روز ديگر وقتي خورشيد يکي دو نيزه در َآسمان بلند آمده بود براي وداع بيرون آمدند، يک وداع گرم بود. تحفه ها روي چارپايان بار شد وقافله درواز از "بهارک" رهسپار سفر گرديد. يکي از برادران "شرف بانو" با همسر و دوفرزندش تصميم گرفت با خواهرش همراهي کند.
قافله از بهارک دور ميشد، تماشاي قشلاقها، دهکده ها، کپه ها، منازل گنبدي، دشتهاي پراز گل و دره هاي کنار رود خانه کوکچه، کشتزار هاي سرسبز، حوض هاي ذخيرۀ آب رمه هاي گوسفندان قره قل و اسپهاي اصيل بزگشي، باشنده گان پاکدل و دهقان پيشه و مناره هاي مساجد جالب و ديدني بودند.
دو روز در راه بودند، از ميان تپه ها و کوه پايه هاي پر برف پيش ميرفتند تا اينکه به "جرم" در جنوبغرب بهارک مواصلت کردند.
مردم "جرم" لهجۀ خاص خود را در کلام دارند. زيارتگاهي معروف به "آرامگاه پير آتش نفس" توجه شانرا جلب و در جوار آن پهلوي چشمه آب شب را سپري کردند. در بازار "جرم" نعلبندي بود و چارپايان را توسط  او تجديد نعل کردند.
باران شديدي آغاز شد و قافله مجبور گرديد تا بهتر شدن هوا در آنجا بمانند. در جوار هر خرگاه آتش افروخته شد. عده يي از چاپندازان جرم، "صواد خان" و "محمد آغه" را شناختند و گوسفندان ذبح شده را آوردند و روي سفره هاي گليمي به مهمانان در وازي نان آوردند و به تماشاي دو اسپ کهار و سر خون بزکشي صواد خان و محمد آغه نشستند که چند مسابقه را در اينجا پشت سر گذاشته بودند.
چاپندازان جوانمرد جرم، طبق عنعنه، يازده گاو شيري با گوساله ها بعنوان تحفه -به اصطلاح آنجا "گذر" - پيشکش نمودند. شرف بانو خرسند گرديد.

سه روز بعد چاپندازان جرم قافله را تا "اشکاشم" واقع در جنوبشرق جرم بدرقه نموده و برگشتند

ادامه دارد

برگرفته از سایت قلهء آرزو

  نظرات ()
مطالب اخیر بررسی تهاجمات سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من