ترس از کتاب، ترس از دانایی
در میانِ کتابهایی که به دامنزدن در آتشِ تفرقة مذهبی و قومی متهم شدهاند، «نهجالبلاغه»،«اصولِ کافی»، «گلِ سرخ دلافگار» نوشتهی جواد خاوری، «شناسنامة افغانستان» نوشتهی بصیراحمد دولتآبادی، «پژوهشی در تاریخِ هزارهها» نوشتهی حاج کاظمِ یزدانی و «هزارهها»، نوشتهی حسینِ پولادی به چشم میخورند
. نهجالبلاغه یکی از متنهای عمده در جهان اسلام است. علماءِ برجستة تشیع و تسنن همواره این کتاب را یکی از عمدهترین میراثهای معنویِ خود میدانسته و در طول حدودی هزار سالی که از تدوینِ آن میگذرد، بیش از صدها شرح و تفسیر بر آن نگاشته شده اند. معروفترین و مفصلترین این شرحها از آنِ «ابنِ ابیالحدید» معتزلی است که خود از قلهها و مشاهیر دانشمندانِ اهل سنت در تمام طول تاریخ است. اندکی پیشتر از ابن ابیالحدید، امام فخرالدین رازی نیز، چنانکه از تفسیرِ «مفاتیحالغیب» او بر میآید به سخنانِ امام علی پیوسته توجه داشته و در مکتبِ امام ابوحنیفه، مخصوصا حنفیانِ بلخ، اما علی قدوه و پیشوای علم شناخته شده بود؛ و در دورانِ متاخر امام محمدعبده شیخ الازهر دست به شرحِ و چاپ نهجالبلاغه زد و جهانِ اسلام را به احیای این میراثِ مشترک دعوت کرد.
نهجالبلاغه یگانه کتابی است که نه تنها رنگی از تفرقه و اختلاف ندارد، بلکه در عوض سرشار از انساندوستی و احترام به کرامتِ ذاتی انسان است. امام در نامه به مالکِ اشتر آورده است که با خلقِ خدا نیکی کن، زیرا «یا برادرِ دینی شماست و یا همتای تان در آفرینش.» در واقع نهجالبلاغه تنها متنِ شیعی است که در آن از خلفاءِ راشدین ستایش شده است. یکی از معروفترین فرازهای نهجالبلاغه در باره خلیفة ثانی عمربن الخطاب است که در آن امام علی گفته است:«خدایش بیامرزد، در نشر اسلام تلاش کرد، کجیها را راست نمود و کمیها را جبران کرد، پارسایانه زیست و پارسا از دنیا رفت و اینک در غیبتِ او مسلمانان بر سرِ چند راهی قرار گرفته اند.» این کتاب اکنون توسط والیِ نیمروز به آب انداخته میشود تا تفرقة مذهبی به وجود نیاید.
اصولِ کافی مجموعة از اقوالِ امامانِ شیعه و یکی از کتابهای اصلی در جهان تشیع است که در کنارِ «من لایحضره الفقیه» اثر شیخ صدوق، «تهذیب» و «استبصار» از شیخ طوسی، چهار کتابِ اصلی مذهب تشیع را تشکیل میدهند. احادیثِ این مجموعه بیشتر اصولِ اخلاقی و اعتقادی را شاملاند و حتی به مسایل فرعی و فقهی کم تر تماس میگیرند. کتابِ اول این مجموعه کتاب «العقل و الجهل» نام دارد. اصولِ کافی با ستایش خرد آغاز میشود و گونهی انسانشناسی مبتنی بر عقل و جهل را بسط میدهد. برخلافِ بسیاری از متونِ مذهبی که بر دو گانة «کفر» و «ایمان» تاکید دارند، اصول کافی بر دوگانهی «عقل» و «جهل» تاکید ویژه دارد. از حامیانِ و حاملانِ جور و جفا و جهل و جبن و جنون، دشمنی با کتابی که گوهر آدمی را خردورزی میداند، جای شگفتی ندارد. در میان مجموعههایی حدیثی اسلامی(صحاح سته در میان اهل سنت و کتبِ اربعه در میان اهل تشیع) اصولِ کافی خردگراترین متنِ حدیثی است. به دلیلِ همین ویژگیها اصولِ کافی پیوسته موردِ توجه فیلسوفانِ خردگرا، امثالِ ملا صدرا و ملا محسنِ فیض کاشانی بوده است. در این کتاب چیزی که مطلقا وجود ندارد اختلاف و تفرقه است.
گلِ سرخ دلافگار، مجموعهی از داستانهای محمدجواد خاوری است. این کتاب از معدود نوشتههای است که خواندنِ آن حس حضور در هزارهجات را به خواننده القا میکند. جدال بلقیس با هیولا در «شبی که نیکه را سایه گرفت» تجربهی تمامی بلقیسهای هزاره است؛ و کیست آن خوانندهی که دهشتِ هزارهجات را تجربه کرده باشد و در حین خواندنِ این داستانها صدای خرد شدنِ استخوانهای خود را نشنود؟ آثار حاجی کاظمِ یزدانی و بصیراحمد دولتآبادی طلیعههای آغازین تاریخنگاری هزارههاست؛ تاریخ نگاری که با نقد تاریخ رسمی، تاریخ را از نگاه قربانی روایت می کند و با فراهم کردنِ زمینهی حضورِ قربانی در دنیای متن، به تقابل قربانی و جلاد دامن میزند و بدین سان خشم جلاد را بر میانگیزد. حسن پولادی کوشیده است فاجعهی را که حسنِ کاکر ستایش کرده و کوهزاد و حبیبی و غبار و فرهنگ از کنار آن با سکوت و بیاعتنایی تمام گذشته بودند، روایت کند. بدینترتیب تمامی این نوشتهها گونهی تلاش برای رخنهکردن در سد سکندر تاریخنویسی قومی و افشاندنِ پرتوی بر روایتِ رسمی تاریخ افغانستان از دیدگاه «دیگری» است.
واقع این است که اختلافاتِ مذهبی و نژادی افسانهی فقیری است که چنین قربانیهای بزرگ میگیرد. قربانیِ این اسطورة موهوم تنها میتواند کتابِ هزاره( گلِ سرخ دلافگار، شناسنامه افغانستان، پژوهش تاریخِ هزارهها و...)، ناشرِ هزاره(شریعتی)، نویسندهی هزاره(دولتآبادی، یزدانی، خاوری، پولادی...) و میراثِ معنوی و مذهبی هزاره(اصولِ کافی و نهجالبلاغه) باشد؛ دیگران هرچه کنند آزادند. اسماعیل یون کتابِ «سقاوی دوم» را نوشت که در آن طرح کوچِاجباری ساکنانِ شمالی و بامیان و جایگزین شدنِ ایشان با مردمانِ مشرقی و جنوبی مطرح شده است. در این کتاب ممنوع شدن تکلم به زبان فارسی و تعمیم زبان پشتو به تمام ساکنانِ افغانستان پیشنهاد شده است. اما، اینها هیچ یک از نظر وزیرِ فرهنگ قبیلوی خلافِ وحدتِ ملی نیست و به اختلافات قومی دامن نمیزنند. اسماعیل یون (بهنام مستعار سمسورِ افغان) قبلا مشاور ملا امیرخان متقی وزیر اطلاعات و فرهنگِ طالبان بود و اکنون مشاور ارشد فرهنگی رئیسِ جمهور است و کتابِ سقاوی دوم او نیز به دو زبان فارسی و پشتو در همه جا به وفور یافت میشود.
به هرحال کتابهای بسیار به دستور یک فرد بیمسئولیت، بیسواد و مطلقا بیگانه با دانایی در روشنایی تمدنِ جدید، در قرنِ بیست و یک، در برابر چشمان مردم جهان، بدون کوچکترین احساس ترس و مسئولیت به آب انداخته شدند و ذره ذره تجزیه و نابود گردیدند. آیتاللههایی که بر سر همخوابگیِ زن و مرد تا چندی پیش چپ و راست فتوای تکفیر صادر میکردند، اینک چشم به عطایی رئیس قبیله نهاده و در حمایت از او با همدیگر مسابقه گذاشته و وجدانِ نداشتهی مذهبی خویش را به متاعِ قلیل امتیازسیاسی به فروش رسانده، در برابر نابودی اصول کافی و نهجالبلاغه در قعر دریا سکوت پیشهکردند؛ مقامات ارشد حکومت، رئیس جمهور، وزیر اطلاعات و فرهنگ، وزیر تحصیلاتِ عالی و وزیر روشنفکرِ خارجه، با خونسردی هیولاوار بر فاجعه ذبح فرهنگ خندة مستانه زدند و مهر خاموشی بر لب نهادند؛ رسانهها نیز در صلاح خویش ندیدند و یا شعور آن را نداشتند که سر بریدن فرهنگ را به دست نابکاران بیفرهنگ مورد اعتراض قرار دهند؛ مثل همیشه نخستینبار این بیبیسی بود که این خبر را به گوشِ دیگران رساند.
کتابها هیچگونه اختلافات مذهبی و نژادی را دامن نمیزنند، اما به هرحال کتاب است و چیزی از سنخ دانش و دانایی در آن وجود دارد. و همین دانایی است که بزرگترین دشمنِ بینش قبیلهی است. این کتابها هیچ مشکلی ندارند، اما در چارچوبِ پندار محدود و تنگِ قبیلهای که از بد حادثه اینک بر تقدیر فرهنگ و سیاست در این سرزمین چنگانداخته است، نمیگنجد. تمامی این تباهیها و تیرگیها در توحش بدوی قبیله ریشه دارند:
قبیله چه باشد که شاهی کند؟
به هرجا رود او تباهی کند.
به آبشخور رخش اشتر زدند
نه اشتر که خود را به آخور زدند.
برگرفته ازجمهوری سکوت
به دستورِ غلامدستگیرِ آزاد والیِ نیمروز صدها جلد کتاب به آب انداخته شد. او، علت ریختنِ کتابها را در آب، نگرانی از تشدید اختلافاتِ قومی و مذهبی در افغانستان دانسته است که گویی مضامینِ این کتابها به آن دامن میزند. والی همچنان ناخرسندیِ سناتورها و عالمان مذهبی و پا فشاریِ آنها را دلیل این کار عنوان کرد است.
با توجه به اینکه غلامدستگیرِ آزاد فرمانده دونرتبهی گروه طالبان بود و سواد بالاتر صنفِ پنجم ابتدائی ندارد و حتی در خواندنِ نامههای فارسی و پشتو مشکل دارد، دلیل دوم که او به تحریکِ سناتورها و علماء مذهبی این کار را کرده باشد، درستتر به نظر میرسد.



