خط دیورند شایعه یا «دروغ مشهور»
جواد دوروازیان
27/1/1388کابل- افغانستان
گویند که بعضی پدیده ها دروغ هستند ولی آنقدر در اذهان تزریق می شوند که همه به راستی شان باور می کنند. تاریخ از این دروغ ها زیاد دارد، نه تنها افغانستان بلکه تاریخ تمام جهان، تاریخ بیشتر به سفارش قدرت ها ساخته شده است،نه بر اساس و اقعیت ها مخصوصاً در کشور هایی که برتری طلبی قومی و مذهبی در آن ها حکم فرماست. در کشور ما تا سال 1360 عملاً کتاب های تاریخی نه تنها اجازه ی نشر را نداشتند بلکه خواندن آن ها نیز جرم بود. نمونه ی آن تا سال 1360کتب فیض محمد کاتب ، تاریخ بیهقی و... نه تنها اجازه ی انتشار را نداشتند بلکه خواندن وصحبت کردن در باره ی این آثار گناه کبیره بود. حتا غلام محمد غبار خود اعتراف می کند که کتابش« افغانستان در مسیر تاریخ» بارها از طرف دولت مردان وقت، سانسور شده است. هرچند این کتاب هم خالی از جعل و دروغ های( آگاهانه یا نا آگاهانه ی نویسنده در باره ی تاریخ افغانستان) نیست. ولی نویسنده با محافظه کاری ها به مشکلات جدی روبرو شده است.
بعد از سال 1360 نیز این روند ادامه یافت. آقای صدیق فرهنگ تاز مانی که از کشور بیرون نرفت کتابش « افغانستان در پنج قرن اخیر» را که هرچند این کتاب هم خالی از محافظه کاری ها نیست، نتوانست نشر کند. بالاخره در کالفرنیا برای اولین بار چاپ شد.
به همین دلیل است که جنایت کاران تاریخی قهرمان، و قهرمانان واقعی جنایت کار معرفی شده اند. و اگر حرفی در باره ی «جنایت کاران قهرمان» از زبان کسی بیرون شود صدها توتعه بر ضد او ریخته می شود. چون خجالت می کشیم که کرده های گذشته مان دو باره به رخ مان کشیده شود.
با توجه به این که تا همین امروز اوراق تاریخ پر از جعل و بد آموزی است. ولی به یاد داشته باشیم که این اوراق کثیف به زودی مثل « برف درآفتاب» آب شده یا به« زباله دان انداخته خواهند شد». نسل نو ما امروز در سدد درک واقعیت های تاریخی سرزمین خود است . و با این شعار به پیش می رود که « بیان واقعیت ها به معنای افزودن به درد ها نیست، بلکه به این معنا است که ما درد را شناخته درمانی برایش پیدا کنیم».
اما خط دیورند
آنچه که دروغ مشهور نامیدم یکی از این ها مسئله ی« پشتونستان یا معضله ی دیورند» است. سال ها شعار داده شد که« دا پشتونستان زموژ» تا آنجا که همه پیر،جوان، باسواد وبی سواد به یک صدا!!! "پشتونستان" گفته جان می دادیم. چشم ها مان برای دیدن واقعیت ها کور شده بود، چه فرزندان عزیز کشور که برای افشای این دروغ پراکنی ها قربانی نشدند و تا امروز هم ادامه دارد. «سرحد دیورند» که آقای غلام محمد محمدی از آن به عنوان «دهلیز مرگ» یاد کرده از جمله مسایلی است که بالای آن خط قرمز کشیده شده، و ممنوع التعریف است.
معمای دیورند:
در باره « خط دیورند» دانشمندان و پژوهشگران زیاد نوشته و گفته اند که من به آن نمی پردازم، فقط خواننده ی عزیز را ارجاع می کنم به دو کتاب از آقای غلام محمد محمدی « بررسی تاریخی خط دیورند، این دهلیز مرگ را به رسمیت بشناسید» و« باتلاق تاریخ» می باشد. همینطور مقالات آقایان: شایق قاسم و بارنت روبین (پژوهشگر امریکایی) در رساله ی (در باره ی خط دیورند،از نشرات کنگره ی ملی افغانستان) به صورت مفصل روی خط دیورند بحث نموده اند. در منابع بالا بنا به مدارک ارائه شده از طرف نویسنده گان، خط دیورند مساله حل شده است و مرز رسمی افغانستان و پاکستان از طرف شاهان وقت (عبدالرحمن، حبیب الله، نادر، امان الله و ظاهر شاه» به رسمیت شناخته شده و از هر نگاهی این قضیه حل وفصل گردیده است.
مساله ی اساسی این است که با توجه به همه اسناد موجود چرا این معضله هنوز هم به عنوان یک «دانه ی سرطان» میان کشور ما و پاکستان وجود دارد، نفع و ضرر آن به کی می رسد، چرا دولت افغانستان هنوز هم داعیه ی پشتونستان بزرگ را در سر می پروراند، در واقع ما چه دلایل و منطق داریم، و چه چیز ها مانع به رسمیت شناختن این معضله گردیده اند؟
اول- هما نطور که اشاره شد در این مورد به مردم ما غلط فهمانی شده است. نه تنها پشتون ها بلکه تمام مردم کشور این ادعا را دارند. به ما هیچ گاهی فهمانده نشده است که در کدام سال و در کجا در این مورد میان کی و چه وقت معاهده ی دیورند امضا و مرزبندی شد.
دوم- انحصار طلبی قومی و اندیشه ی شئونیستی به ما این اجازه را نمی دهد تا روی واقعیت ها درست فکر کنیم. در حالی که اگر سری به کتاب های تاریخی زده شود، دیده خواهد شد که در زمانی تعیین مرز های افغانستان با سایر همسایگان با هیچ امیر یا پادشاهی(افغانستانی) مذاکره صورت نگرفته است، بلکه انگلیس ها و روس ها بودند که مرز ها را تعیین می کردند. برخلاف پنج پادشاه افغانستان(خط دیورند را مرز افغانستا- پاکستان)قبول کردند و آن را به رسمیت شناخته اند اما تا هنوز بعضی حلقات از تصاحب آن طرف خط دیورند حرف می زند. دلیل هم این است که «آن جا خاک ماست» ویا « دو قوم پشتون از همدیگر جدا می شوند». چرا آیا سایر اقوام افغانستان باهمسایگان دیگر روابط قومی نداشتند؟ بلی داشتند ازبک ها با ازبکستان تاجک ها با تاجکستان و... چرا در این جا مساله قومی را مطرح نمی کنیم؟!!
از دید دیگر این مسئله دلیل شده نمی تواند « چون دو قوم از همدیگر جدا می شوند » بنابر این نباید مرز دو کشور همسایه را از هم جداکرد!!. در هیچ جای جهان کشوری نیست که تمام شهروندانش از یک قوم و از یک نژاد خالص باشند و از اقوام یا نژاد های دیگر نباشد، اگر نیم یک قوم در یک کشور باشد نیم دیگر آن در کشور دیگر است ولی مرز میان دو کشور معلوم است نشان بدهید که کدام کشورها برای مسایل قومی شان مرز های خود را جدا نکرده اند. در جهان امروز زمان تعیین و تثبیت مرز ها و حل مساله اقوام دیگرتمام شده است. انسانهای امروز به امور فراتر از مرز ها بحث می کنند و بالای مسایل کلان می اندیشند.
جدایی مرز میان دو کشور به معنای قطع رابطه ی رفت و آمد میان دو کشور نیست، هیچ کشوری جلو رفت و آمد شهروندانش را به کشور های دیگر نمی تواند بگیرد. اگر به راستی قوم خود را دوست دارید از طریق قانونی( ویزه و پاسپورت)می توانید بروید و اقوام خود را ببینید. من که امروز اگر بخواهم از مرکز کشور به خانه ام بروم با ویزه وپاسپورت از راه تاجکستان بروم. شما که به خانه ی هم زبان ها تان می روید، چه باکی دارد!
سوم- دلیل دیگر به رسمیت نشناختن خط دیورند و شایعه ی« پشتونستان بزرگ» و استفاده ی شخصی و گروهی است .این ها کسانی هستند که به اصطلاح عامیانه« بازار شان در دو طرف مرز چوک است». همه به یاد داریم که ملیارد ها دالر و افغانی به جای مکتب و دانشگاه ساختن در کشور، مصرف ساختن مهمان خانه ها برای اقوام و قبایل آن طرف خط دیورند شده است. از روس ها و.... گدایی کردیم و در جیب ارباب های پاکستانی ریختیم. طفل افغانستان گرسنه و تشنه ماند و حق شان برای پاکستانی ها« حلوا بخشی» شد. این ها می دانند که اگر معضله « دیورند» ختم شود دیگر امتیاز ها شان از دست شان خواهد رفت. برای این گروه مهم نیست که پشتون بی چاره ی که در میان کوه ها، دشت ها، شهرستان های قندهار، هلمند، پکتیا، خوست و...کشته می شود، یا بی سواد می ماند، یا هزار ها تن مواد مخدر از این سر زمین برای گرفتن جان ملیون ها بی گناه به جهان عرضه می شود و کشور به لانه ی دهشت افگنی تبدیل می شود... چون خود شان در میان دژ های محکم زندگی می کنند و تانک ها و سر باز امریکایی و افغانستانی دورادور خانه هاشان را حلقه کرده است. برای شان مهم این است که چگونه از احساسات مردم و در کجا به نفع خود استفاده کنند وچگونه جیب خود را پر کنند، هم از پاکستان فن خود را میگیرند و هم از افغانستان.
چهارم- استفاده ی ابزاری در موقعیت های حساس: ما در 7 سال اخیر دو انتخابات را پشت سر گذرانیدیم( ریاست جمهوری و پارلمانی)، چه تضمینی وجود دارد که نیم رای دهندگان ما پاکستانی های آنطرف نبوده باشند، و با استفاده از کارت دست داشته ی قبایل، صندوق های رابه جای مردم افغانستان ا به نفع نامزد معین پر نکرده باشند و بیشترین را ی دهنده گان به آقای کرزی پشتون های آنطرف دیورند نبوده باشند؟ حتا نمی توانیم رد بکنیم که پشتون های پاکستانی به نام کوچی در افغانستان آمده و نماینده ی مجلس ما نشده باشند، و یا حد اقل زمین های افغانستان به نام کوچی و قبایل به آن ها توزیع شود در حالی که برای ملیون ها تن خانه ندارند.
آفات دیگر این معضله:
1- معضله ی دیورند تا زمانی که ادامه داشته باشد دشمنی افغانستان و پاکستان ادامه خواهد یافت و ما از دست پاکستان آب خوش نخواهیم خورد، چون ما بالای خاک آنها ادعای ملکیت داریم از این جهت با ادامه دادن این معضله نه تنها به مردم و کشور خدمت نمی شود بلکه خیانتی می شود نا بخشودنی.
2- مداخله ی پاکستان، همه می دانند که پاکستان در امور داخلی افغانستان مداخله می کند، زمانی که ما ادعا می کنیم پاکستان در امور داخلی ما مداخله می کند، خوب پاکستانی ها هم از ما می پرسند که چرا در امور داخلی پاکستان مداخله می کنید؟ بالاخره آنها هم پشتونستان را حق خود می دانند و مداخله آن را، مداخله درامور پاکستان می دانند. ما ادعامی کنیم که لانه های دهشت افگنی در سرحدات پاکستان ( پشاور، لاهور و...) است ولی بار دیگر ادعا می کنیم که آن جا سرزمین ما است، وقتی که از ما است دهشت افگن هم از کشور خود مان است، تقصیر پاکستان چیست؟
3- سو استفاده ی استعمار گران: به یاد داشته باشیم که شعار انگلیس« تفرقه بینداز و حکومت کن!» تا هنوز کاربرد دارد. روح استعمار بر این استوار است که بتواند برای خود جا باز کند. تسلط یافتن کشور ها باید بهانه ی داشته باشد، بعد از بهانه باید دلیلی برای تداوم خود داشته باشد، بدون شک یکی از دلایل حضور بیگانگان در کشور ما دهشت افگن ها(القاعده وطالبان ) هستند. حتا امروز از این ها هیولا ساخته اند همه احساس می کنیم اگر این ها از کشور ما بیرون شوند دو باره پاکستان با ، طالب، القاعده و دهشت افگن های دیگر می آیند، باز خانه سوزی ها و قتل قتال شان است. چرا بهانه برای «اشغالگر ها»ها می گذاریم تا خاک ما را زیر پای کنند.
4- سرازیر شدن سیل سلاح و مهمات از پاکستان: در زمان جنگ بر ضد شوروی تمام مهمات جنگی به وسیله همین قبایل یا به همکاری آن ها به افغانستان سرازیر شد، (نمی پردازم به حقانیت یا بطلانیت جهادی ها)، در زمان طالبان هم همینطور. زمانی یک حکومت مشروع مردمی هم به قدرت برسد، توسط همین قبایل نابود شود.
5- چه تضمین وجود دارد که سایر اقوام هم ادعای قومیت را یاد نگیرند مثل: اوزبک ها و تاجک ها که رابطه های قومی وخونی با همسایه گان شان دارند، آن روز چه بلا بر سر مان خواهد آمد ؟
6- بحث دیگر این است که ما زمانی ادعای پشتونستان آن طرف را می کنیم، که پشتون های پاکستان چند برابر پشتون های افغانستان هستند، ممکن آن ها ادعا کنند که « شما بیایید به طرف ما» چیزی که زیادی پژوهشگران به آن تاکید می کنند و خارج از تصور هم نیست.
چه باید کردها:
با توجه به آنچه گفته شد راه حل ما برای بیرون رفت از این بحران چیست؟ راستش من هم دوست دارم که به بحرها راه داشته باشیم و سرزمین پهناوری نصیب ما شود. اگر اسنادی دولت افغانستان در دست دارد، ارائه کند و آن سرزمین رااگر مستحق است بگیرد برای حل این معضله پژوهشگران چند راهکارهای پیشنهاد کرده اند.
الف- بهترین و مشروع ترین را « همه پرسی» از پشتون های پاکستان است که با افغانستان می باشند یا با پاکستان. هر طرفی را که دوست دارند خود شان انتخاب بکنند.
ب- از طریق نهاد های قانون گذار: هر دو کشور از سه پایه ی اساسی دولت« مجلس، حکومت و قضا » برخوردار هستند، بنابر لین طریق پارلمان ها و سایر مراجع با صلاحیت هردو کشور باید موضوع حل و فصل گردد.
ج – از طریق مراجع بین المللی: راه دیگر از طریق مراجع با صلاحیت بین المللی است افغانستان می تواند شکایت نامه اش را ارائه کند و خواهان رسیدگی به پرونده اش گردد، و هردو جانب در حضور داشت هیات سازمان ملل مدارک خود را ارائه کنند.
نکته ی دیگری را که در اخیر یاد آور شوم این است که شاید بعضی ها ادعا کنند که تمام مشکلات افغانستان مربوط به خط دیورند نیست من هم به این اعتقاد دارم ولی اگر این معضله حل شود ما در واقع توانسته ایم یکی از بزرگترین مشکلات مان را با همسایه مان حل کنیم.
به امید آن روز!

