"سیاست گام به گام بسوی ابقای طالبان"
با نزدیک شدن ختم دورهء سوم ریاست جمهوری آقای کرزی ونزدیک شدن موعد دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری کشور، سروکله پالیسی سازان دیروزی افغانستان که نظام فاسد و ناکار آمد کنون کشور ثمرهء تدابیر وشاهکاریهای سیاسی ایشان است، دوباره در وسایل اطلاعات جمعی کشور و جهان نمایان میشود. یکی از پالیسی سازان ومعماران بزرگ واصلی نظام مافیایی کنونی کشور آقای زلمی خلیلزاد سفیر سابق ایالات متحده امریکا در کابل است. او هم طراح پروژهء "طالبان" در زمان حکومت بوش بود وهم مشاور ارشد طالبان. او بود که در کنفرانس بن کرزی را بر هیئات خارجی و افغانی تحمیل کرد وبقای کرزی در دور انتقالی و انتخاباتی را نیز تضمین نمود. تحمیل قانون اساسی ناقص و سیستم مطلقه، ناکار آمد و غیرعرفی ونامعمول ریاستی در افغانستان نیز از شاهکارهای همین آقا است. این آقای خلیلزاد بود که در ادبیات سیاسی افغانستان اصطلاح طالبان میانه رو را واردکرد، در حالیکه حتی خود طالبان نیز این ترمینالوژی را نمی پذیرند و حقیقت مسلم نیز این است که طالبان معتدل ومیانه رو ندارند و هر طلبه و ملا بچهء فریب خورده را نمیتوان "طالب" نامید. طالبان یک تحرک سیاسی بنیادگرا و خلق الساعهء استخباراتی است که در بهترین حالت میتوان آنرا فقط شاخهء افغانی القاعده نامید و بس.
آقای خلیزاد بعد از شکست حزبش (حزب جمهوری خواه) در انتخابات ایالات متحده امریکا و سبک دوشی اش از پست نماینده امریکا در ملل متحد، اخیرا وارد افغانستان شد و با مشورت و رایزنی با دوستان طالب و طالب نمای خود پرداخت. در برخی از ولایات شرقی و جنوبی کشور به تحریک جوانان و حتی برخی مشران قومی پرداخت تا طی محافلی او را به کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری مطرح نمایند.
حالا که آقای خلیلزاد متیقین شده است که زمینه رشد بیشتر را در کشور اصلی اش یعنی ایالات متحده ندارد، شاید مشتاق و مصمم باشد تا این کمبود را با حضور سیاسی در کشور آبائی اش افغانستان مرفوع سازد.
کانفرانس دوبی که به ابتکار و رهبری موصوف تحت عنوان" افغانستان: تضمین موفقیت" و به همکاری مالی افغان بیسیم و عزیزی بانک دایر گردید و مصوبهء را نیز صادر کرد، که سند منتشرهء آن بیشتر به برنامهء یک حزب یا کاندیداتور انتخابات ریاست جمهوری میماند تا سند یک مجمع روشنفکری بخاطر برون رفت از وضح نامطلوب کنونی کشور. درین کنفرانس که از قبل ادعا شده بود، نسل جوان روشنفکران افغانستان در آن شرکت خواهند داشت، چهره های اصلی اشتراک کنندهء مستقیم و غیر مستقیم آنرا وزرای کنونی و اسبق حکومت نابکار و فاسد آقای کرزی تشکیل میداد: آقای جلالی سابق وزیر داخله، آقای اشرف غنی سابق وزیر مالیه، آقای عبدالله سابق وزیر خارجه ، آقای سپنتا وزیر کنونی خارجه و برخی دیگر از همین گونه به اصطلاح "شخصیتهای ملی". سوال اساسی درینجاست که آیا در ناکامی نظام کنونی درکشور صرف آقای کرزی مسنول است یا همه اعضای کاّبینهء وی در گذشته و حال. حالا اگر بپذیریم که درین مسئولیت همهء این آقایان سهیم اند و صلاحیت و شایستگی پیشبرد وظایف محولهء خویش را نداشته اند، اگر هریکی از انها سکان رهبری کشور را بدست گیرند وضع بدتر از امروز نخواهد شد؟ و آیا در سرزمین که در ان بیش سی ملیون انسان زندگی میکند کسی شایسته تر ازین چند تن پیدا نمیشود؟
بهر تقدیر آقای خلیلزاد که خود هم دپلومات با تجربه است و هم بانی فاجعه در کشور ، نباید ازین نمایش سیاسی خود راضی باشند؛ چون حتی همان چند تن محدودی از نسل جوان روشنفکران کشور که درین نشست شرکت نموده بودند، مخالفت صریح خود را با نظریات و اعتقادات آقای خلیلزاد بخصوص در رابط به حل مشکل افغانستان با همسایگانش و نوع سیستم ادارهء آیندهء کشور ، ابراز نمودند.
**********
عنوان نوشتهء کنونی" سیاست گام بگام بسوی ابقای طالبان" است که من آنرا بیش از پنج سال پیش نوشته بودم، و حالا که میبینم مسایل بهمان گونه سیر میکند که پنج سال قبل جریان داشت؛ لذا لازم ندانستم تا در مورد شاهکایهای آقای خلیلزاد چیز بیشتری بنویسم، صرف توجه دوستان را به خوانش مجدد آن مقال جلب میکنم.
م.سلطانپور
17حمل(فروردین) سال1388خورشیدی
م. سلطانپور
سیاست گام به گام بسوی ابقای
طالبان
* سیاست جدید امریکا یا پالیسی کهنهء خلیلزاد؟*
از دیرزمانی بدینسو درحلقات سیاسی و روشنفکری افغانستان درداخل وخارج کشور آوازهء پیوستن شاخهء نظامی طالبان ، به تأسی از صحبتهای مکرر آقای کرزی مبنی بر"افغانی بودن، ملی بودن،مومن و مسلمانان خوب بودن، دافغانی تولنی رشتین بچیان بودن" طالبان، با حاکمیت گرم بود. این در حالیست که شاخهء سیاسی، متفکران وایدئولوگهای طالبان قبلآ در حاکمیت وسیعآ وجود داشت و اهرمهای اصلی حکومت آقای کرزی را نیزدر دست دارند. حتی در جریان کمپان انتخاباتی نیز برخی از کاندیدان رقیب آقای کرزی از حضور رهبران ارشد طالبان منحیث مهمانان عالیقدر در قصر ریاست جمهوری اطلاع داده بودند.
آقای کرزی از آغاز کارش هرگز حسن نیتش را در مورد طالبان نپوشانده است. همه بیاد داریم که ایشان درجون سال2004 از طالبان بسیار به نیکی یاد کرد، در عرفهء انتخابات ریاست جمهوری مولوی قلم الدین رئیس ادارهء بدنام و مخوف امر بالمعروف طالبان را با فرمان خود از حبس رها نمود، در اکتبر سال 2002 آقای متوکل با پادرمیانی آقایون کرزی و خلیلزاد از زندان قوای امریکا در قندهار آزاد گردید؛ اصطلاح "طالبان میانه رو" را وارد ادبیات سیاسی کشور ساخت و دستور رسمیت بخشیدن حزب "طالبان میانه رو" در کشور را صادر کرد. آقای خلیلزاد و رهبران نظامی ایالات متحدهء امریکا نیز گاه وناگاه از سازشها با برخی از قدمه های پیشین تنظیم طالبان حرف زده بودند، ولی با در نظرداشت سابقهء خونین طالبان و بدنامی ایشان در سطح کشور و دنیای بیرون کمتر کسی از مفسرین سیاسی، این مسئله را جدی تلقی میکرد.
اخیرآ آقای خلیلزاد سفیر کبیر ونمایندهء فوقالعاده و افغانی تبار(*) ایالات متحدهء امریکا در کابل از آغاز مذاکرات رسمی میان دولت افغانستان و رهبران ارشد نظامی طالبان به مطبوعات ملی و بین المللی اطلاع داد و این مسئله را یک اقدام وطنپرستانه از جانب طالبان خواند. همچنان آقای جاوید لودین سخنگوی رئیس دولت نیر این مسئله را تایید کرد و مطبوعات از پذیرایی فوقالعادهءایشان درقصرریاست جمهوری توسط شخص آقای کرزی و ملاقات گرم ایشان با آقای شینواری رئیس ستره محکمه(دادگاه عالی) خبر داد.
اینکه آقای کرزی بنا بر ملاحظات محلی،منطقوی، قبیلوی و قومی و همکاریای مشترک سیاسی در گذشته و نداشتن پایگاه قوی قومی متمایل به طابان است مورد بحث فعلی نیست زیرا معلوم است که ایشان نه پالیسی ساز اند و نه مرجع تصمیم گیری در قبال چنین مسایل مهم و جنجال بر انگیزو به همگان واضح است که چنین تصامیمی را شخصآ آقای خلیلزاد اتخاذ مینمایند. درین نوشتار مختصر کوشش بران است تا بر پیشینهء طالبان ، سیاست گام بگام آقای خلیلزاد در ابقای مجدد طالبان در حاکمیت دولتی وعواقب چنین سیاستی طور مختصرو کرونولوژیک مکث نمائیم.
یک- ظهور،عروج و سقوط طالبان :
طالبان زمانی توسط سازمان جاسوسی پاکستان بوجود آورده شد که پاکستان نتوانست بعد از تحریک چند سال جنگ داخلی و ویرانی کشور، آقای حکمتیار را بر مسند قدرت در کابل بنشاند. قسمیکه همگان میدانند در سازماندهی طالبان سیاست انگلیسی، سرمایهء سعودی و برخی دیگر از کشورهای عربی و رهبری سیاسی ایالات متحدهء امریکا نقش اساسی داشت. افزون برین عدم کارآیی حکومت مجاهدین، ادامهء جنگهای داخلی میان تنظیمهای جهادی برسر حفظ قدرت، تقسیم قدرت و کسب قدرت سیاسی و ازهم پاشیدگی نظام مرکزی اداری و تقسیم کشور به جزایر متعدد قدرت نیز دیگرعوامل در تسریع پروژهء بوجود آوردن تحریک طالبان گردید.
با ایجاد توافقات میان شرکت نفتی امریکایی یونیکال،مقامات ترکمنستان و پاکستان مبنی بر احداث پایپ لاین انتقال گاز پای آقای خلیلزاد منحیث یکی از مشاورین ارشد آن شرکت به پروسهء ایجاد تحریک طالبان کشانیده میشود. البته نباید فراموش کرد که پاکستان در پروژهء ایجاد طالبان پیش دستی داشت وبعد از ناکامی پروژهء حکمتیار کوشش داشت تا نیروی ریزرفی و آلترنتیف بجای متحدین قبلی جهادی خود داشته باشد؛ بعدآ به اسانی توانست پای انگلیس، امریکا، عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای عربی و سازمانهای بنیادگرای اسلامی را نیز درین پروژه بکشاند. همین اکنون نیز پاکستان در تلاش ایجاد نیروهای ریزرفی از متحدین افغانی خود است و قرار معلوم اینبار پاکستان کوشش دارد تا چنین نیرویی را از متحدین قبیله گرای غیر جهادی وغیرطالبی خود ایجاد کند.
طالبان توانستند با حمایت لوژیستیکی ارتش پاکستان و سهمگیری مستقیم نیروهای فراملتی اسلامی بخصوص القاعده برق آسا بر بیش از 90% خاک افغانستان مسلط گردند. البته یکی از دلایل اساسی تسلط ایشان بر اکثر مناطق کشور، بیزاری اکثریت مردم از حکومت بی سروسامان مجاهدین بود که مردم از جنگهای میان تنظیمی و چور وچپاول گروه های متعدد جهادی و غیر جهادی بجان آمده بودند.
طالبان بمجردیکه پایه های خود را بعد از جنگهای خونین، قتل عامها، نسل کشیها و تحقق سیاست زمین سوخته محکم کردند؛ دیگر خود را ملزم به اطاعت از اوامر اسلام آباد و واشنگتن نمیدانستند ودر عمل طفل حرامزادهء آی اس آی و سی آی آ گریبان گیر خود شلن شد. با وجود آنکه ایالات متحده از حامیان اصلی طالبان بود و نظر به مشوره های آقای خلیلزاد در صدد برسمیت شناختن رژیم طالبان بود ولی ریکارد بد امارت طالبان مبنی بر نقض صریح حقوق بشر بالخصوص برخورد خشن، غیر انسانی و بدوی ایشان در مقابل زنان، جامعهء جهانی را در مقابل ایشان قرار دارد و امریکا نمیتوانست برخلاف روان جامعهء جهانی ومردم ایالات متحده رژیم طالبان را برسمیت بشناسد. تا آنکه طالبان تحت رهبری القاعده بدشمن امریکا تبدیل شدند که نتیجهء آن حادثهء تروریستی و خونین یازدهم سپتامبر بود.
بعد از حادثهء یازدهم سپتامبر امریکا توانست با استفاده ازجو مساعد درمخالفت با طالبان و القاعده و با موافقت شورای امنیت ملل متحد به افغانستان لشکر کشی کند و با همکاری مستقیم جبههء متحد مخالف طالبان، طالبان را از حاکمیت ساقط سازد. چون درین نوشتهء مختصر منظور از بررسی حکومت جهادی و امارت طالبان نیست،لذا به همین بسنده میکنیم.
دو- خلیلزاد و سیاست گام بگام در جهت ابقای طالبان:
آقای خلیلزاد که تا وقوع حادثهء تروریستی یازده سپتامبر از مشاورین ارشد شرکت یونیکال و مدافعین سرسخت و سینه چاک رژیم طالبان بود؛ با در نظرداشت چرخش یکصدوهشتاد درجه یی در سیاست کاخ سفید در رابطه به طالبان نمیتوانست به حمایت خود از آنها ادامه دهد،لذا شکلآ در جبههء مخالف طالبان قرار گرفت ولی با زرنگی توانست خود را مجددآ وارد صحنهء سیاست خارجی امریکا در رابطه به افغانستان سازد تا ازان طریق زمینهء ابقای مجدد طالبان را مساعد گرداند. بعد از همین تغییر در سیاست امریکا است که کاخ سفید کوشید تا شخصیت محوری ایرا جستجو کند واز آنطریق جبههء جدید ضد طالبان را از عناطر وفادار بخود باز نمایند؛ چون به جبههء متحد ضد طالبان تحت رهبری شهید احمدشاه مسعود اعتماد و دلبستگی لازم را نداشتند. بالاخره سازمان امنیتی امریکا برای پیشبرد این هدف قومندان عبدالحق را انتخاب و با پول و امکانات وافر وارد افغانستان ساخت؛ ولی موصوف در اولین روزهای ورودش به افغانستان توسط طالبان در ولایت لوگر دستگیر و اعدام گردید. بعد ازحادثهء شهادت قومندان عبدالحق است که باز خلیلزاد دست بازتر درمورد افغانستان پیدا میکند و بعوض عبدالحق، همکار و دوست شخصی خود آقای کرزی را، که هم درشرکت یونیکال مشترکآ کار میکردند وهم هردو از مشاوران و طرفداران پروپاقرص طالبان بودند، بمیدان کشید.
در زمانیکه نیروهای امریکایی بهمکاری جبههء متحد طالبان را از شمال، کابل، مناطق مرکزی، غرب و شرق کشور رانده بودند و حتی مراکز ولایات هلمند، قندهار و ارزگان نیز از دست طالبان بیرون شده بود، از طریق رسانه های خبری بین المللی اخباری رامبنی براینکه آقای کرزی شاید وارد مناطق جنوب کشوربخصوص ولایت ارزگان جهت مبارزه با طالبان شده است، پخش نمودند. این در حالیست که بنظر اکثر آگاهان سیاسی آقای کرزی درآن زمان در خانهء خود در کویته ی پاکستان لمیده بود.
1- تحمیل کرزی بر کنفرانس بن:
بعد از سقوط طالبان کنفرانس بن جهت تشکیل حکومت موقت و رسمیت وقانونیت بخشیدن بدان دایر گردید. درین کنفرانس چهارگروپ( جبههء متحد، کانفرانس روم یا طرفداران ظاهر شاه، کانفرانس قبرس یا طرفداران سیاست ایران و کنفرانس پشاور از تنظیمهای مستقر در پاکستان و یا طرفداران پاکستان) اشتراک کردند ولی عملا دست برتر را جبههء متحد داشت، ولی با درنظرداشت جو بین المللی و یا شاید هم ناکارآیی و جبونی نمایندگان مذاکره کننده از جانب جبههء متحد قرار برآن شد تا ریاست حکومت مؤقت به طرفداران ظاهرشاه سپرده شود. آقای کرزی که درین جلسه حضور نداشت توسط سناریوی قبلآ تنظیم شدهء آقای خلیلزاد به اصطلاح از جبههء نبرد در ارزگان با نمایندگان اشتراک کننده در جلسهء بن از طریق تیلیفون ستلایت وصل میگردند و با ایشان صحبت میکنندد و بدینطریق آقای خلیلزاد به اشتراک کنندگان تفهیم میکند که کاندید وی منحیث نمایندهء با صلاحیت ایالات متحده درین کنفرانس، آقای کرزی است. باوجود آنهم کانفرانس به رآی گیری میپردازد و آقای عبدالستار سیرت نماینده و سخنگوی ظاهرشاه یازده رآی وآقای کرزی صرف دو رآی بدست میآورند؛ ولی با اینهم آقای خلیلزاد، کرزی را منحیث رئیس ادارهء مؤقت بر کنفرانس تحمیل میکند. طبیعی است که آقای خلیلزادغیراز سمپاتیهای قومی ووابستگی هردوی شان به تحریک طالبان با آقای کرزی کدام خوشبینی دیگری نداشتند و ندارند. این اولین و اساسی ترین قدم آقای خلیلزاد در راه ابقای طالبان بود.
2- ابقای مجدد کرزی در رآس حکومت:
در جریان لویه جرگهء اضطراری نیز به کوشش آقای خلیلزاد و تفاهماتیکه موصوف با رهبران جهادی و برخی نمایندگان اشتراک کننده در لویه جرگه ایجاد کرده بود، توانست آقای کرزی را دوباره بر مسند قدرت بنشاند.
3- تحمیل نظام ریاستی :
یکی از اساسی ترین توطئه های آقای خلیلزاد در سیاست گام بگام وی برای ابقای طالبان، تحمیل نظام ریاستی در جریان لویه جرگهء قانون اساسی بود. تمامیت خواهان و عظمت طلبان قومی تحت رهبری آقای خلیلزاد کوشیدند بحث نوع نظام را جنبهء قومی دادده و نمایندگان مردم را به پشتون و غیر پشتون تقسیم نمایند. درحالیکه دموکراسی پارلمانی سازگارتر با شرایط افغانستان و بنفع همه اقوام کشور و از جمله پشتونها است. باوجود آنکه اکثریت مطلق نمایندگان مخالف نظام ریاستی بودند ولی نظر به پروگرام و سناریوی قبلآ تنظیم شده از جانب آقای خلیلزاد و تیم تمامیت خواهان قومی تحت رهبری موصوف نظام ریاستی برلویه جرگه تحمیل گردید وعملآ یک قانون اساسی غیر دموکراتیک را برنمایندگان مردم تحمیل نمودند؛ تا بدینوسیله زمینه های قانونی یک حکومت قبیلوی و تک قومی و در رأس آن یک رئیس جمهور کامل الاختیار و دیکتاتور وغیرجوابده درمقابل ملت را بوجود آورد، تا بعدآ بسادگی بتوانند زمینهء ورود شاخهء نظامی گروه طالبان را نیز درحکومت، بدون مخالفت و درد سر فراهم سازد. در جریان لویه جرگه کشمکش میان نمایندگان و گروپ تمامیت خواهان تا بد انجا کشیده شد که نمایندگان مخالف تصمیم گرفتند از آقای خلیلزاد و لخدر ابراهیمی طی یادداشت رسمی به جورج بوش و کوفی عنان شکایت کنند. ولی با پادر میانی برخی رهبران جهادی ازین مسئله صرفنظر نمودند.
4- پروسهء خلع سلاح(DDR) وشعار مبارزه با"جنگسالاران" بهانهء برای تضعیف جبههء متحدضد طالبان و تقویت طالبان و متحدین ایشان:
از روزهای اول حکومت مؤقت و انتقالی و تا اکنون اساسی ترین مشغلهء تبلیغاتی حکومت و آقای خلیلزاد مبارزه با "جنگ سالاران" و خلع سلاح بوده است. این یک حقیقت مسلم است که بدون خلع سلاح سراسری و کامل کشور ونقطهء پایان گذاشتن به حاکمیت تفنگ و تفنگسالاران، نمیتوان به صلح و ثبات دایمی در کشور، رسید. ولی متآسفانه این پروسه، یکجانبه و جانبدارانه پیش برده میشود. طی این مدت، حکومت کوشیده است، تا مخالفین قبلی طالبان، خلع سلاح و از مراکز قدرت شان بیجا گردند ودر عوض در اکثر ولایات کشور بجای جنگسالاران جبههء متحد، جنگسالاران طالب و یا متحدین طالبان بشمول نمایندگان حزب اسلامی حکمتیار و یا عناصری از جمعیت اسلامی و سایر تنظیمهای اسلامی که با طالبان رابطهء تنگاتنگ ویا میانهء خوب عقیدتی یا قومی داشتند بر اریکهء قدرت نشانده شوند. جنگهای خونین سازمان داده شده در هرات وغرب کشور و در میمنه و شمال کشور در سال قبل جزئی ازین پروسه بودند؛ که با برطرف کردن اسماعیل خان از ولایت هرات و انتقال وی به کابل( برخی منابع خبری در همان موقع خبر داده بودند که خلیلزاد، اسماعیل خان را در صورت کنار نرفتن از ولایت هرات تهدید به مرگ نیز نموده بود.)، کنار زدن مارشال فهیم و حاجی محمد محقق و برکناری جنرال داوود از کندز، جنرال عطا از مزار شریف و جنرال حضرت علی از ننگرهار انجامید. شاید این پروسه با انتقال جنرال دوستم از شبرغان به کابل تکمیل گردد.(**). کرزی و خلیلزاد درین رابطه تا آنجا پیش رفتند که خطر اساسی برای حاکمیت رانه طالبان والقاعده، بلکه ملیشای محلی(متحدین قبلی خودشان) را خواندند.
5- تعیین کابینهء تک قومی:
آقای کرزی که قبل از انتخابش بمقام ریاست جمهوری از حکومت وحدت ملی حرف میزد؛ ولی بمجرد انتخاب شدن برعکس آن عمل کرد. تعیین کابینهء تک قومی آقای کرزی که هیچ فرقی با کابینه های دوران نادرخان و هاشم خان ندارد، شاید یکی از آخرین پاراگرافهای سناریوی آقای خلیلزاد مبنی بر ابقای طالبان در حاکمیت باشد. قراریکه دیده میشود اکثریت مطلق وزرای کابینه بخصوص آنانیکه در مهره های اساسی حکومت توظیف شده اند همه یا از ایدئولوگهای طالبان اند و یا ازسمپتایزرهای ایشان. در چنین فضا و موجودیت چنین کابینه یی است که آقای کرزی جرئت میکند، باب مذاکرهء رسمی با طالبان را بگشاید و بدون هیچ مخالفتی ازجانب هیئت وزرا، شاخهء نظامی تحریک طالبان را نیز در حاکمیت سهیم سازد و سناریوی آقای خلیلزاد را تحقق بخشد.
6- ترویج و تبلیغ فرضیهء"طالبان میانه رو":
ترویج و تبلیغ فرضیهء"طالبان میانه رو" و رسمیت بخشیدن به احزاب وابسته به طالبان، گروپهایی از حزب اسلامی آقای حکمتیار و ده ها حزب قبیله گرای دیگر از بقایای عناصر شوونیست دیروزی بشمول وابستگان حفیظالله امین، که ناف همهء انها به سازمان امنیتی پاکستان وابسته است، یکی دیگر از مفردات سناریوی احیا و ابقای طالبان است. این در حالیست که به همگان معلوم است که طالبان یک تحریک بنیادگرا،افراطی،سنتی- قبیلوی، تروریستی،غیر ملی ووابسته به سازمانهای استخباراتی خارجی بخصوص آی اس آی و شاخهء افغانی القاعده است. طالبان را به میانه رو، کند رو وتندرو تقسیم کردن چیزی بیشتر از بازی با کلمات نیست. در تفکر طالبانی جایی برای میانه روی وجود ندارد. آنکه میانه رو است طالب نیست و آنکسی که طالب است نمیتواند میانه رو باشد. همچنان طالبان را نمایندهء قوم معینی ازاقوام افغانستان دانستن نیز خطاست؛ چون ایشان نه نمایندهء اقوام افغانستان، بلکه نمایندهء تزوریرم و بنیادگرایی بین المللی و ساخته و دست پروردهء سازمان استخباراتی پاکستان و استکبار جهانی اند. تحریک طالبان را نباید با کلمهء "طالبان" یعنی طلبه ها یا شاگردان مدارس دینی عوضی گرفت.
7- نقض حقوق بشر و جنایتکاران جنگی:
شاید یکی دیگر از بندهای این سناریوی مضحک پروژهء تبلیغاتی محاکمهء جنایتکاران جنگی، درعرفهء انتخابات پارلمانی باشد. این یک مسئلهء کاملآ دموکراتیک و انسانی است که، باید همه ناقضین حقوق بشر و جنایتکاران به محاکمهء عادلانه کشانیده شوند. هرگاه اگر این شعار صادقانه باشد باید همه جنایتکاران بیش از نیم قرن اخیر یعنی از زمان حکومت نادرخان، ظاهرشاه( بخصوص زمان صدارت هاشم خان) داوود خان، کودتای ثور( زمان ترکی، امین، کارمل و نجیب) وحکومت مجاهدین وامارت طالبان و تا اکنون، باید مسئله مورد بررسی قرار گیرد وهمه آنانیکه مرتکب جنایت شده اند(چه زنده باشند وچه مرده) باید محاکمه گردند. این در حالیست که با شناخته شده ترین جنایت کاران قرن( طالبان) که نتنها در حق مردم افغانستان مرتکب جنایات هولناک شده اند، بلکه با تخریب مجسمه های بودا بزرگترین جنایت را در حق تمدن بشری انجام دادند و با حادثهء 11سپتامبر دست شان بخون انسانهای بیگناه در آنطرف اقیانوسها نیز آلوده است، مذاکره و تفاهم جهت سهمگیری در حاکمیت صورت میگیرد. همهء این تبلیغات درعرفهء انتخابات پارلمانی بخاطر آنست تا از ورود مخالفین در پارلمان آیندهء کشور جلوگیری شود، تا کسی به پالیسی طالبانی سازی حکومت و تبدیل افغانستان به پایگاه نظامی امریکا مخالفت نکند و آقای خلیلزاد بتواند پالیسیهای خود را از تصویب پارلمان نیز بگذراند و به انها صبغهء قانونی بخشد.
8- خلیلزاد و سیاست مواجههء افغانستان با پاکستان:
مطابق به پرتوکول و عرف دپیوماتیک و قوانین و قواعد دپلوماسی، نمایندگان ویا نمایندگیهای سیاسی کشورهای خارجی در کشور مقیم، حق تبلیغات مخالف ومداخله در امور داخلی کشور سومی را ندارند و بصورت طبیعی حق مداخله درامورداخلی کشورمیزبان را نیز ندارند.حتی نمیتوانند از طریق بولتنهای خبری خود نیز اخبار و مقالاتیرا که مخالف سیاست و منافع کشور سومی باشد چاپ و نشر نمایند. ولی آقای خلیلزاد علاوه برآنکه سیاست داخلی و خارجی افغانستان راتحت نظارت دارد و عملآ کشور را رهبری میکند و افغانستان را به ایالت پنجاودوم ایالات متحدهء امریکا تبدیل نموده و کشور را از حاکمیت ملی و استقلال سیاسی محروم نموده است؛ همچون فرستادهء امپراتور جهان در امور داخلی همه کشورهای منطقه و همسایگان افغانستان مستقیمآ مداخله میکند. گاهی به رژیم ایران اخطار میدهد، زمانی هم کشورهای آسیای میانه را توصیه میکند و گاهی هم با مداخله در امور پاکستان، دو کشور همسایه، افغانستان و پاکستان، را تا سطح رویارویی و مقابلهء نظامی با هم قرار میدهد. شکلآ چنین معلوم میشود که آقای خلیلزاد منحیث یک شخصیت افغانی تبار میخواهد از منافع افغانستان در مقابل مداخلات پاکستان دفاع نماید؛ ولی حقیت امر چنین نیست. سیاست دشمنی با پاکستان هرگز بنفع افغانستان نبوده و نیست ، این سیاست بنفع پالیسی حضور دایمی ارتش امریکا در کشور و منطقه و پایگاه سازی نظامی امریکا در افغانستان و شاید موازی با پالیسیهای کهنهء تباری- خوانوادگی آقای خلیلزاد باشد. سیاست دشمنی باپاکستان یک سیاست ناکامی است که به قیمت سقوط چندین حکومت وبقیمت سرباختن چند رئیس جمهور و رهبر کشور تمام شد. این سیاست که برمبنای ذهنیت قبیلوی استوار است و سرنخ آن بزمانهای قدیم یعنی تقسیم هند توسط بریتانیا میرسد، با رسیدن سردار محمد داوود خان بمقام صدارت اوج گرفت. هریکی از رهبران دولتی افغانستان از آن ببعد کوشیدند تا با پیش کشیدن سیاست ضد پاکستانی و علم ساختن شعار تبلیغاتی" دا پشتونستان زمونژ"( این پشتونستان از ماست) در میان اقوام پشتون دوطرف خط استعماری دیورند برای خود نفوذ و جای پای باز کنند و بدین طریق به اصطلاح ژست دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی تاریخی کشور را نمایند، در حالیکه به سرنوشت قبایل پشتون در آنطرف خط چندان علاقمندی یی هم نداشتند وهرگز درین مورد به اقدام عملی و جدی نیز دست نزدند. ولی نتیجه این غوغا ها و شعارهای کذایی آن شد که پاکستان از هر امکانی برای مداخله در امور داخلی افغانستان استفاده کرد وبه پیمانهء وسیع درین امر موفق نیز شد. تنظیمها و سازمانهای وابسته بخود را ساخت ودر نهایت به تولید تحریک طالبان دست زد، توسط تنظیمها جهادی وابسته بخود و طالبان، سیاست زمین سوخته را در افغانستان عملی کرد و همه دارایی های مادی، معنوی، نظامی و ملکی کشور را به خاک یکسان ساخت. حال نوبت آقای خلیلزاد رسیده است تا همان بازی کهنه را با کارت دپلوماتیک امریکایی بازی کند.
آقای خلیلزاد بازی دوگانهء را بپیش میبرد؛ از یکسو مخالفتها میان پاکستان و افغانستان را با تقلید ازسیاستهای مرحوم داوودخان و حکومات بعد از کودتای ثور چاق میسازد واز این طریق کوشش دارد تا برای خود چهرهء ملی- افغانی بتراشد و از جانب دیگر با حمایت بیدریغ از طالبان یعنی وابسته ترین نیروی متحد پاکستان میپردازد.
چنین سیاستی نه در شرایط کنونی ونه در آینده به نفع افغانستان نیست. شاید بنفع شخصی آقای خلیلزاد و ازدیاد محبوبیتش در میان قبایل دوطرف سرحد باشد.(***) از قراین چنین بر میآید که آقای خلیلزاد با این بازی دوگانه امید واری برای داشتن نقش در سیاست و حکومت آیندهء افغانستان، بعد از ختم وظیفهء شان منحیث سفیر کبیر و نمایندهء فوق العادهء امریکا، را داشته باشند. ولی مسلم اینست که عملکردهای مداخله گرانهء آقای خلیلزاد در امور افغانستان، پاکستان و کشورهای هم مرز افغانستان هم در حال کنونی و هم در آینده هم بزیان منافع افغانستان است و هم برضد منافع استراتیژیک امریکا در افعانستان و منطقه. دیر یا زود چنین سیاست مداخله گرانه به واکنش جدی کشورهای منطقه، بخصوص همسایگان افغانستان و محالفت صریح و جدی ،علنی و عملی مردم افغانستان مواجه خواهد شد. هم ایالات متحده وهم شخص آقای خلیلزاد قیمت گزافی خواهند پرداخت.
سه- دورنما وعواقب پالیسی ابقای طالبان:
اینکه در تحریک طالبان هزاران جوان و نو جوان کشور نا آگاهانه کشانیده شده بودند، در آن شکی وجود ندارد. این نوجوانان و جوانان کشور را باوجود آنکه در جنایات جنگی منحیث سپاهی و وسیله توسط رهبری طالبان استفاده شده اند و دست شان بخون مردم بیگناه کشور آلوده است؛ ولی با آنهم نباید آنانرا گنهکار دانست. انها حق دارند و باید مورد عفو قرار گیرند و بزندگی نورمال منحیث اتباع مساوی الحقوق کشور برگردند و اصولا نباید نسبت به آنان هیچ گونه تبعیضی روا دشته شود. اساسآ نباید این کتله از اتباع کشور را "طالب" خطاب کرد، بلکه ایشان وطنداران فریب خوردهء ما هستند. چنین افرادی در همه تنظیمهای جهادی و احزاب سیاسی حاکم قبلی کم نبوده اند، که باید با همهء انها بهمین گونه معامله شود. ولی برخورد با رهبری سیاسی و نظامی طالبان مسئلهء جداگانه ایست. اگر بر اساس فرمایشات آقایون کرزی و خلیلزاد بپذیریم که همه رهبران حزب اسلامی به استثنای شخص آقای حکمتیار و همه رهبران سیاسی – نظامی طالبان چون آقایون: عبدالحکیم مجاهد، ارسلا رحمانی، رحمت الله وحیدیار، پوزی، وکیل احمد متوکل، ملا محمد رزاق آخوند، ملا غوث آخوند، عبدالرحمن هوتک، نعیم کوچی، مولوی قلم الدین و سایر رهبران سیاسی، نظامی و ایدئولوگهای تحریک طالبان، اشخاص وطندوست، مومن و مسلمان صادق و فرزندان شایستهء افغانستان اند؛ پس چه کسانی افغانستان بخصوص کابل را ویران کردند؟ آیا همه این قتل عام ها، نسل کشیهای وحشیانه و سیاست زمین سوخته در هرات، بامیان، کابل، پروان و شمال کشور، را چه کسانی انجام دادند؟ چه کسی یک نسل دختران و خواهران ما را از نعمت سواد برای یک دهه محروم ساخت؟ مسئول نابودی بزرگترین آبدات و ارزشهای تاریخی و فرهنگی کشور بشمول نابودی مجسمه های تاریخی وبیمانند بودا در بامیان، کیانند؟ پروگرام نابود سازی فرهنگی و"کتاب سوزان" به شیوهء چنگیزی در مزار شریف و پلخمری توسط جه کسانی انجام شد؟ مسئول قتل وشهادت هزاران شخصیت گمنام و نامدار کشور و از جمله عبدالعلی مزاری، دکتور نجیب الله، قوماندان عبدالحق، احمد شاه مسعود و اخیرا ترور ناکام جنرال عبدالرشید دوستم چه کسانی هستند؟ بیشر ازین چه جنایتی ممکن بود که انها انجام میدادند؟ پرسش اساسی اینست که آیا مسئول همه این جنایات صرف آقای حکمتیارو شخص مجهول الهویه ای بنام ملا عمر است؟ و ایا ممکن است که صرف دوآدم، ولوهیولاهم که باشند، بتوانند این همه جنایات را بدون همکاری همقطاران خود انجام دهند؟ که امروز آقایون خلیلزاد وکرزی بار همه این جنایات سنگین و وحشتناک را بر شانهء این دوتن میاندازند و سایر جنایتکاران حرفه یی حزب اسلامی و طالبان را برائت میدهند؟
ضرب المثلی است ، که میگویند: "کور هم میداند که دلده شور است". مطمئن هستم که همه مردم افغانستان نیت این آقایون را از مذاکره و تفاهم با طالبان میدانند.
بهر حالت سیاست ابقای طالبان عواقب ناگوار ذیل را در قبال خواهد داشت:
أ- تشدید بحران در داخل حاکمیت: حکومت فعلی با وجود همه ادعاهای آقای کرزی، حکومت یکپارچه نیست. بدنهء اصلی آنرا تمامیت خواهان و متعصبین قومی و قبایلی تشکیل میدهد؛ یک بدنهء دیگر آن از تکنوکراتهای برگشته از امریکا و اروپا تشکیل یافته است و بخش سومی آن نیز ثمرهء معامله با برخی از رهبران جهادی و قومی است. به استثنای گروپ اولی( تمامیت خواهان و متعصبین قومی) دو بخش دیگر حاکمیت با وجود آنکه نقش اساسی در رهبری حکومت ندارند، به ابقای طالبان در حاکمیت مخالفت خواهند کرد و این مسئله باعث بحران وتقابل اعضای کابینه در مقابل همدیگر و ازهم پاشیدگی بیشترآن خواهد گردید.
ب- تقویت ناباوری مردم بر سیاستهای دولت: جکومت فعلی که چیزی جز حکومت دستنشاندهء امریکا نیست و عملآ کشور را به ایالت پنجاودوم ایالت متحده امریکا تبدیل کرده است، از آغاز تحت بهانهء مبارزه با تروریزم، القاعده و طالبان بوجود آورده شد. اگرچندی که مردم کشور همیشه شاهد بوده اند که این حکومت خلاف آنچه وعده داده، عمل کرده است. ولی اینبار با سهیم ساختن شاخهء نظامی طالبان در حاکمیت باوچود همه تبلیغات کرکنندهء مبارزه با تروریزم و بنیادگرایی، به همه این تبلیغات و حتی بر ضرورت موجودیت خود منحیث یک حکومت خط بطلان میکشد. چه اگر قرار بود طالبان با همان نام اولی، ولی با تغییر قیافه دوباره در قدرت ابقاء گردند؛ پس به این همه هیاهو، جنگ و لشکر کشی بین المللی چه ضرورتی بود؟
در اینکه هر حکومتی حق دارد با موافقین و مخالفین خود بر سر میز مذاکزه بنشیند، با انها توافق و حتی ائتلاف کند؛ انتقاد وجود ندارد. ولی مسئلهء اساسی درینجاست که حکومت فعلی افغانستان در مورد مسایل و پرابلمهای ملی کشور، همیشه با توطئه و نیرنگ عمل نموده و اکثرآ تصامیم درغیاب مردم و بزیان منافع ملی کشور صورت میگیرد. مسلمآ یکی ازین مسایل مهم و جنجال برانگیز همین سیاست ابقای مجددطالبان در حاکمیت است، که تا همین اواخر و اعلان آن از طرف سخنگوی آقای کرزی، هیچ فردی از افراد ملت به شمول اکثریت قریب به اتفاق اعضای کابینه از صحت و سقم چنین معامله یی خبر نداشتد. حالا چگونه ممکن است مردم به همچو سیاستهای ناشفاف و پولیسی حکومت باور کنند؟ نتیچه انست که مردم بیش از پیش باور خود را به حکومت فعلی از دست میدهند.
ت- تشدید انقطابهای قومی،محلی وتنظیمی : طالبان در زمان حاکمیت خود، بالاترین نوع خشونت و عصبیت قومی تا سطح فاشیزم مذهبی- قبیلوی را به نمایش گذاشتند. آنها نه تنها به کشتار و قتل عام فزیکی و فرهنگی اقوام ازبک، تاجیک، ترکمن وهزاره و اهل تشیع کشور در کابل، بامیان، هرات، پروان، بلخ میمنه، کندز و تخار دست زدند و سیاست زمین سوخته ونابودی میراث های فرهنگی کشور را پیش بردند، بلکه بزرگترین شخصیتهای جهادی وملی چون عبد العلی مزاری و احمد شاه مسعود( اگرچندیکه مسعود توسط گروپهای عرب وابسطه به القاعده بشهادت رسید، ولی مسلم است که طالبان نیز در آن سهم داشتند؛ چون طالبان چیز دیگری جز شاخهء افغانی القاعده نبوده و نیستند.) بشهادت رسانیدند.
هکذا طالبان با در نظر داشت خواستگاه قبیلوی خود که اکثرآ درانی بودند، به قساوتها و انتقام کـَشیها در مقابل اقوام غلجی نیز ابا نورزیدند، که نمونهء آنرا میتوان برخوردهای خشونتبار ایشان در خوست، پکتیا و ننگرهار دید. قتل نامردانه وحشیانهء دکتور نجیب الله سابق رئیس جمهور کشور و قومندان عبد الحق از نمونه های آنست.
بطور خلاصه اکثریت مطلق مردمان ازبک، ترکمن، تاجیک و هزاره و تمام اهل تشیع کشور بشمول اکثریت مطلق مجاهدین سابق( به استثنای گروپ معینی از افراطیون حزب اسلامی و برخی از طرفداران محمدی و وهابیون پیرو سیاف)، تمام روشنفکران دارای سمتگیری چپ و بقایای حزب دموکراتیک خلق( به استثنای احزاب ایجاد شده توشط آی اس آی از طرفداران حفیظ الله امین، تنی و جلیلی وحزب شوونیستی افغان ملت) از معاملهء دولت با طالبان ناراضی خواهند بود و به چنین پروگرامی مخالفت خواهند کرد، که چنین مسئله یی ثبات نسبی موجود درکشور را نیز برهم خواهد زد.
این در حالیست که بدنهء اصلی تحریک طالبان با در نظر داشت اعتقادات قبیلوی، بنیادگرایانه و سنتی شان در بیرون از دایرهء این معامله خواهند ماند و به جنگ برضد حکومت فعلی، نیروهای امریکایی و بین المللی ادامه خواهند داد.
ث – ایجاد سوء تفاهم میان امریکا و متحدین اروپائی آن : کشورهای اروپایی متحد امریکا در مبارزه علیه تروریرم، القاعده و طالبان ودر افغانستان از چنین معاملهء نا شفاف حکومت امریکا و افغانستان با شاخهء نظامی طالبان راضی نخواهند بود و نتیجتآ ائتلاف جهانی بر ضد بنیادگرایی، القاعده و طالبان در افغانستان درز خواهد برداشت.
خلاصه و نتیجه : پالیسی تفاهم و ابقای طالبان در حاکمیت، سیاست توطئه گرانه ایست که در غیاب مردم افغانستان و در پشت درهای بسته از طریق تیم تمامیت خواه حکومت و در رأس آن آقای خلیلزاد گام بگام پیش برده میشود. در حالیکه اگر قرار میبود که حکومت به تأمین امنیت و بیرون کشیدن بدنهء اصلی طالبان از جنگ به صلح مصمم میبود، لازم بود تا چنین پروژهء جنجال بر انگیز را از ابتدا بطورشفاف وعلنی مطرح میکرد و آنرا به رأی مردم از طریق همه پرسی میگذاشت و یا آنکه آنرا در پارلمان کشور مطرح میکردند و نظر نمایندگان مردم را در تآئید و یا رد آن میگرفتند.
ولی در هر حالتی از قراین چنین معلوم میشود که سیاست گران امریکایی تصمیم گرفته باشند تا فرزندان ناخلف و دست پروردگان دیروزی خود(طالبان) را اینبار نه از نام اسلام و جهاد بلکه از نام دموکراسی بر مردم افغانستان تحمیل کنند. ولی آنچه درین میانه هنوز مجهول است این است که آیا این مسئله حقیقتآ ناشی از چرخشی در سیاست خارجی ایالات متحدهء امریکا در قبال طالبان است ویا اینکه ابتکار شخصی آقای خلیلزاد است که توانسته است با مهارت و تر دستی مقامات کاخ سفید را به ابقای مجدد طالبان در حکومت افغانستان قناعت بدهد و پالیسی قدیمی خود و اسلافش را مبنی بر دیکتاتوری خشن قبیله یی در افغانستان به زور نیروهای نظامی یگانه ابر قدرت جهان(ایالات متحده) تحقق بخشد.
ولی آنچه آشکارا از قبل واضح مینماید اینست که چنین پالیسی یی نه مشکل افغانستان را حل خواهد کرد و نه منافع ایالات تحدهء امریکا را در افغانستان و منطقه تضمین. حقیقت مسلم اینست که چه آقای خلیلزاد بخواهند، چه نخواهند، امریکا و متحدین غربی آن راهی ندارند چز آنکه یا به ناکامی خود اعتراف نموده و از افغانستان خارج شوند ویا آینکه برضد بنیادگرایی، تروریزم و القاعده و نظام قبیله یی ومافیای مواد مخدر در دو طرف خط تحمیلی و استعماری دیورند بجنگند. چون این پدیده های شوم یکی با دیگری گره خورده اند و چنگ با هریکی، جنگ با همزادش را نیز در پی دارد.
به همه نیروهای ملی، مترقی و دموکرات، روشنفکران جهادی و غیر جهادی و مردمانیکه عزیزان خود را در زمان حاکمیت وحشتبار طالبان از دست داده اند، لازم است تا صدای اعتراض و مخالفت خود را برعلیه این پالیسی وپروژهء غیر ملی بلند نمایند.
یــــــــــــــــــــــــا هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو !
********
پینوشتها:
*- در اینکه آقای خلیلزاد از والدین افغان و در افغانستان بدنیا آمده امد ، شکی وجود ندارد. ولی آینکه آقای خلیلزاد هنوز هم دارای تابعیت افغانی باشد مشکوک و سوال برانگیز جلوه میکند زیرا موصوف فعلآ سمت سفیر کبیرو نمایندهء فوق العادهء یک کشور خارجی را در افغانستان دارند و مطابق به کانوانسیونها، عرف و پرتوکول دپلوماتیک ممکن و مجاز نیست تا یک نفر در کشور خود نمایندگی سیاسی کشور دیگری را پیش ببرد. این مسئله حتی در مورد دپلومات های پائین رتبه نیز مجاز نیست ، چه رسد که در سطح سفیر کبیر. صرف میشود در کشور خود منحیث قونسل افتخاری (جهت پیشبرد و حل پرابلمها و مسایل مربوط به ویزه و پاسپورت و اقامه و سایر مسایل مربوط به بخش قونسلی نه مسایل سیاسی) کشور دیگری ایفای وظیفه کرد. یعنی آقای خلیزاد با داشتن تابعیت دوگانهء امریکایی و افغانی نمیتوانند در افغانستان منحیث سفیر امریکا و یا در آیالات متحده همچو نمایندهء افغانستان ایفای وظیفه نمایند. در کشور سومی میتوانند چه بنمایندگی از امریکا وچه بنمایندگی از افغانستان ایفای وظیفه بدارند. حالا یا آین است که باید مقامات ذیصلاح قضایی و اداری افغانستان قبل از صدور اگریمان آقای خلیلزاد منحیث سفیر کبیر ونمایندهء فوقالعادهء ایالات متحدهء امریکا در افغانستان، باید طی یک فیصله و حکم قطعی محمکه و تائید مقام ریاست دولت تابعیت افغانی ایشان را سلب نموده باشند، که درینصورت انها دیگر افغان محسوب شده نمیتوانند زیرا افغان بودن مربوط به خواستگاه قومی نیست بلکه مربوط به داشتن تابعیت افغانستان است؛ در چنین حالتی ایشان حق نخواهند داشت تا همچو یک افغان و یا بنمایندگی از مردم افغانستان حرف بزنند یا تصمیم بگیرند. احتمال دومی آنست که ایشان هنوز هم سلب تابعیت افغانی نشده باشند که درینصورت هم تقرر ایشان از جانب ایالات متحده و هم صدور اگریمان شان از جانب دولت افغانستان خلاف موازین دپلوماتیک و غیر قانونی است. امیدواریم در مورد صحت و سقم این مسئله یا از جانب مقامات امریکایی یا مقامات افغانی بزودی در مطبوعات چیزی بشنویم.
**- حینیکه این نوشته را تایپ میکردم از طریق رادیوی بی بی سی شنیدم که آقای جنرال عبدالرشید دوستم نظر به فرمان رئیس جمهور افغانستان آقای حامدکرزی در پست جدیدالتشکیل درستیزوال قوای مسلح افغانستان( رئیس ستاد قوت های مسلح افغانستان اعم از ارتش، پولیس و سازمان امنیت ملی) تقرر حاصل نموده و آقای دوستم نیز چنین پستی را پذیرفته اند. مسلمآ این نیز جزئی ار سناریوی آقای خلیلزاد مبنی بر بیجاسازی قومندانان و "جنگ سالاران" محلی از مواضع قدرت شان است. این پست جدید و تشریفاتی که صلاحیتها و مسئولیتهای مسئول آن نیزمعلوم نیست همانقدر مؤقتی وتوطئه گرانه است که توظیف اسماعیل خان در مقام وزارت آب وبرق و یا توظیف آقای خیرخواه در مقام ولایت هرات. مسلمآ آقایون خلیلزاد و کرزی با این کار واین تصمیم خود حد اقل چهارهدف دارند: اول اینکه دوستم را از پایگاه و میان قومش دور بسازند.دوم، او را از شرکت در پارلمان آیندهء کشور محروم نمایند . سوم اینکه او را از فعالیت سیاسی و رهبری جنبش ملی واسلامی به بهانهء اجرای وظیفهء نظامی بیرون بکشند. و چهارم اینکه با آوردن دوستم در کابینه، به معاملات ناشفاف و پشت پرده خود با طالبان صبغهء"مصالحهء ملی" ببخشند.
در فولکلور خود متلی داریم که میگویند:"اگر چیزی رامیخواهی بزمین بزنی، اول باید آنرابلند کنی!". این قدم اول یا بلند کردن دوستم است؛ دیده شود که چه وقت بزمین زده میشود! ولی توقع میرود که دوستم از مارشال شدن ناموجهء فهیم خان و وزیر شدن اسماعیلخان تجربه و نتیجه کافی گرفته باشد.
***- درین اواخر زمانیکه در مطبوعات آوازهء تبدیلی آقای خلیل زاد از سفارت در کابل ومقرری وی در پست احتمالی معاون وزارت دفاع امریکا بالا گرفت، شاهد نشرمقالاتی چند درمطبوعات داخلی کشوروسایتهای انترنیتی در دفاع از این آقا و بقول این نویسندگان نقش مثبت آقای خلیلزاد دردفاع از منافع ملی افغانستان درمقابل تجاوزات احتمالی پاکستان در آینده بودیم. این نویسندگان که شاید یا به کنه حقیقت رابطهء خصمانه میان پاکستان و افغانستان پی نبرده باشند ویا شاید هم بدینوسیله میخواهند ازخوان ارباب لقمهء چربی نصیب شان شود، تأکید داشتند که اگر موجودیت آقای خلیلزاد نباشد،پاکستان افغانستان را خواهد بلعید. پنین قضاوتی ذهنی، مزورانه ومزدورانه وبخاطر رضای فرستادهء امپراطور است. تجربه نشان داده که نه پاکستان قادر به بلعیدن افغانستان است و نه افغانستان قادر به بلعیدن پاکستان. انچه میماند اینست که هردو کشورراهی ندارند جز آنکه به حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، هویت ، موجودیت ومنافع همدیگر اعتراف کنند؛ از مداخله در امور همدیگر بپرهیزند وبرادر وار در پهلوی هم زندگی کنند.
پــــــــــــــــــــــایــــــــــــــــــــان
11 حوت سال 1383
آدرس ایمیلی نویسنده
برگرفته از رستا خیز ملی

