فدرالیسم و حل مسایل ملی در افغانستان
کام بخش نیکویی
12/8/1387 خورشیدی
«خدا آن ملتی را سروری داد
که تقدیرش بدست خویش بنوشت
بدان ملت سر و کاری ندارد
که دهقانش برای دیگران کشت»
مقولهای «مشارکت ملی»، «همبستگی ملی» و خود آگاهی ملی و تشکیل ملی به مقوله ی اصلی «مسایل ملی» پیوند دارند. این گونه مقولها تا زمانی که مسایل اساسی ملی در کشور راه حل معقول، کامل دموکراتیک خود را پیدانکند به انجام نمی رسد. به باور من میزان دموکرتیک اندیشی و ملی بودن هر گروه سیاسی، نهضت سیاسی و جنبش های روشنگری کشور ما از روی پاسخ و بر خورد آن فرد با تشکیلات به سه مسئله مهم یعنی، مسئله ی زبان و کثرت گرایی عقیدتی و سیاسی بر می خورد، که این دو مسئله از توان این نبشته بیرون است. و بحث خود را روی مسایل سیاسی و نظام های سیاسی آغاز می کنم.
آن چنان که معلوم است طرح های چون فدرالیسم، کانفدراسیون و حکومت های یونیتار و حتا تجدید نظر به ساختار واحد های اداره ی دولتی، در ذات خود نه مضر اند و نه مفید. این طرح ها یک طرح های نو وارد در گفتمانهای سیاسی کشور می باشند که هر کس به نوبه ی خود تحلیل ها و تقدیر ها کردند. بعضی کسان خیال می کنند که این فدرالیسم یک هدف است. ولی به باور من اینها هیچ کدام هدف نیستند، بلکه وسایل اند برای رسیدن به هدف معین. اصل مسئله در این جاست که کدام یکی از این ساختار های سیاسی می توانند مشکل کشور را در پیوند به حل دموکراتیک مسایل ملی پاسخ درست بگوید و به پراگندگی و هرو مرج های کنونی، نفاق قومی، زبانی، مذهبی و منطقوی به ویژه به نظام های قبلیویی فعلی و گذشته پایان بخشد.
یکی از راه های حل مشکهای موجود کشور نظام سیاسی فدرال است که در این چند سال اخیر از طرف بعضی تشکیلات سیاسی و روشنفکران فعال، به ویژه حزب کنگره ی ملی افغانستان مطرح گردیده و برخی نیز با آن مخالفت شدید کرده و می کنند.
به باور من که یکی از طرفداران نظام فدرالیسم و در یکی از جریانات سیاسی کشور حضور دارم که به دو گونه موضوع گیری در رابطه به فدرالیسم رو برو هستم.
1- بخشی از نیروههای مسلط در استانهای کشور که حال بنابر شرایط ویژه که از گذشته ایجاده شده، بر اریکه یی قدرت های خانوادگی خویش تکیه نموده، و بر مردم محل هر گونه رفتار را لازم می بینند. در عین حال کشور را به چند کشور «اعلام ناشده» بخش کرده اند. تلاش دارند تا از این راه بتوانند هر چه خواستند انجام بدهند. از سوی دیگر اقوام که در گذشته از رژیم های تک قومی، سلطه گرا، مستبد مرکزی جفا های فراون دیده اند، دیگر نمی خواهند به آن گونه رژیم ها تن در دهند. بنابراین روحیه ی فرار از مرکز در آن ها تقویت شده است. یقینن اگر دولت فدرال بر مبناع منافع همه ملیت ها و اقوام ساکن در کشور به وجود بیاید، گامی است به جلو. اما، این نظام هر گاه برای حفظ قدرت های خود کامه ی فعلی محلی که همین حالا در استان ها و شهر و روستا ها حکومت می کنند باشد و نظام ارباب – رعیت (بهتر است بگویم حمایت از تفنگ داران و اربابان سرمایه دار) و طوایفی را رسمیت ببخشد، این هم یک فاجعه یی بزرگی را به بار می آورد. در این کاشانه اگر ما سیری داشته باشیم، در جنوب کشور قوم پشتون که سالها بالای مردم مظلوم خود و دیگران حاکمیت کرده و در شمال و غرب و شرق کشور همین گونه اربابان و تنفگداران. در این جا باید متذکر شد که ما در شرایط کنونی به مفهوم واقعی و علمی واژه «حاکمیت» نداریم. این رژیم های پی در پی فعلی و گذشته ی افغانستان نه در ساختار نظام فدرالی جور می آید، نه در ساختار نظام یونیتار! و نه حتا در نظام های کنفدراسیون و نه شاهی و ملوک الطوایفی و سلطنتی. ما فعلن از مرکز شهر کابل تا محلات به یک انارشی حاکمیت و نظم ماقبل ملوک الطوایفی و شاهی و سلطنتی مواجه هستیم. این «ملک ها» نیستند که حکومت می کنند. این تفنگداران و اربابان محل اند که بر مردم فرمان راوی می کنند. کسی در مرکز استانها و کسی در شهرستان ها و کسی در روستا ها بدون مکتوب است. بدون داشتن حق قانونی و شرعی، بر مردم حکم می راند. همین حالا در جنوب کشور ما می بینیم که طالبان چگونه قانون را در محلات خویش وضع کرده اند. این را می توان یک انارشی اجتماعی و بحران «حاکمیت» نامید.
2- بخشی از نیرو های که در مرکز شهر ها مسلط اند و بیشتر به حفظ مقامهای بدست، آورده خود می اندیشند به شدت به طرح فدرال شدن افغانستان مخالف اند. هم چنان، نژاد پرستان و شوونست های رنگارنگ و طرف دار نظام تک قومی «پشتون تبار» که خود را میراث خود رژیم های غاصب و قبیلویی پیش می دانند؛ با همه امکانات عملی و تبلیغاتی بر ضد نظام فدرالیسم صف بسته اند و آن را مقدمه یی برای تجزیه ی کشور و جدای اقوام ساکن می دانند. در این صف از نگاه قومی اکثرن پشتونها و بخشی از تاجیک ها ایستاده اند.
روشن فکران و نیروهای دگر اندیش، هم در این کشتی لامکان سوار اند و اکثر این ها بنابرهویت قومی خود متاسفانه آن چنانی که در زمان جنگ های گروهی سر گرم بوده اند. حالا در قطار «قوم خودی» قرار گرفته اند. ولی برخی هم موضوع گیری های مستقل دارند و استدلال های منطقی می نمایند. از روی نشرات چاپی و تصویر گواه است که در میان برخی از روشن فکران کشور (چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور) اصطلاح «فدرالیسم» آهسته آهسته به یک «تابو» تبدیل گردیده است.ما در ادبیات سیاسی خود چند نوع «تابو» داریم که می شود یکی آن را «تابو» مقدس و دیگراش را «تابو» وحشتناک یاد کرد. از این رهگذر است که این (فدرالیسم) برای برخی «مقدس» و غیر قابل انتقاد و برای برخی نشان «نفرت» است.
دکتر جیمز دانشمند و پژوهشگر در مسایل مربوط به فدرالیسم، فدریشن را چنین تعریف کرده است: «فدریشن عبارت است از توافق قانونی میان ایالت در یک کشور که حکومت مرکزی از مجموعه این حکومت ها ایالتی تشکیل شده و یکی در مقابل دیگری قانونن مسوولیت دارند»(1) وی در جای دیگری می گوید: «فدریشن معمولن در کشورهایی که دارای هویت های قومی (منطقوی) گونه گون اند ونمی خواهند که آن هویت خود (زبان، عنعنات و مذهب) را از دست بدهند ولی « هویت ملی» واحد را می پذیرند قابل تطبق است... ولی اقوام که میخواهند به فدرالی بی پیوندند باید این را نیز بدانند که با وجود آن که آن ها در امور استانهای خود را خود می گردانند، بدرجات متفاوت مکلف اند تا نقش «اکثریت» کشور خود را نیز بی پذیرند ... ولی اساسی ترین مسئله در فدرال ها حفظ حقوق اقلیت ها می باشد. این مسئله از طریق اتاق بالای مجلس نمایندگان صورت می گیرد. چون در مجلس نمایندگان (پارلمان) همه ی واحد های اداره ی فدرال دارای تعداد نمایندگان مساوی می باشند. فدرالیسم عبارت از تفکر فلسفی و آیدیولوژیک اداره ی فدرالی است. فدرالیسم وسیله ی است بخاطر تقلیل دادن در قدرت سیاسی (فرد یا گروه) و تقسیم قدرت در نقطه ی مقابل سوسیالیسم قرار دارد.»(2)
آن چنان که گواه است، فلسفه ی تفکر فدرالی بر جلوگیری از انحصار قدرت و یا به عباره ی دیگر بر تقسیم قدرت استوار است که در نقطه ی مقابل دیکتاتوری قرار می گیرد.(3) از همین جاست که فدرالیسم و دموکراسی با همدیگر پیوند نزدیک و ناگسستنی دارند. در یک کشور چند قومی، چند زبانی و یا دارای رشد اقتصادی متفاوت، اداره ی فدرال فقط و همزمان با نظام دموکراسی می تواند قابل پذیرش و تطبق باشد. به این معنا که فدرالیسم و دموکراسی لازم و ملزوم یک دیگر اند.
اما، به گفته یی یکی از بزرگان مان، فدرال ساختن یک کشور صرف بخاطر موجودیت اقوام گونه گون و یا زبان ها و مذهب ها نیست. پیش از هر چیز دیگری در جامعه افغانستان رشد اقتصادی – اجتماعی مناطق مختلف کشور مورد نظر است. در جهان امروزی کشور های زیادی فدرالی وجود دارند که واحد های فدرال نه بر اساس قوم، زبان ویا مذهب بلکه؛ بر اساس مناطق تشکیل شده اند. یکی از بخش های اساسی فدرال ها بر اساس مناطق، هویت تاریخی کشور ها به وجود می آید. مثلن در آلمان فدرال که ایالت آن از یک ملیت ژرمن هستند ویا ایالات متحده امریکا که اکثریت استان هایشان از یک تبار (انگلو ساکسون) هستند. حتا در کشور کثیرالملتی چون سویس که از قدیم ترین کشور های فدرالی است (از سال 1848 به بعد) که از 26 واحد فدرال 14 واحد آن به ژرمن ها 3 واحد آن به فرانسوی ها و دیگرشان ایتالوی هستند. قابل یاد آوری است فدرال ها میتوانند از مجموعه ی جمهوریت ها، استان های خود مختار و یا مناطق ساخته شوند که نمونه های آن در کشور های گونه گون دیده می شود. ولی در هر ساختار فدرالی مسایل چون ترکیب قومی، زبانی، مذهبی، جغرافیایی و رشد اقتصادی به ویژه سابقه تاریخی فرهنگی و با اراده آزاد مردم در استان ها در نظر گرفته شود. در غیر آن اداره فدرال هیچ دردی را درمان کرده نمی تواند بلکه؛ در پایان عامل بروز مشکل جدید و به حاکمیت قبیلوی قومی و منطقه ی تبدیل خواهد شد.
تجربه کشور های جهان نشان دهنده آن است که فدرالیسم درکشور های چند زبانه، چند ملیت و چند مذهب و چند فرهنگ و کشور های که از نگاهی رشد اقتصاد مناطق گونه گون بوده اند اداره فدرال با داشتن نظام مردم سالاری و دموکرتیک جوابده خوب بوده است و کشور های چند ملیتی میتوانند مشکل خود را حل نمایند.
یک تعداد از روشن فکران ما که البته من در افغانستان روشن فکر و یا سیاست مداری را هم نمی شناسم. ولی میتوانم بگویم که روشن فکران کاغذی و اجیره خور دولت های مستبد و خود کامه، استدلال می کنند که در افغانستان شرایط اداره فدرال مساعد نیست. این درست است که افغانستان از نقطه نظر سطح رشد اقتصادی از فقیر ترین کشور های جهان است. اما از نقطه نظر آمده گی های سیاسی وخود آگاهی مردم، کشور ما در قطار کشور های جهان اول قرار می گیرد. سه دهه جنگ مردم مارا به اندازه کافی سیاست مدار و بیدار ساخته است که هیج مشکل را در پذیرش دموکراسی ندارند. نه در پذیرش نظام پارلمانی و نه در پذیرش و درک اداره فدرال. باز آیا همین کشور های فدرالی کنونی اول به سطح رشد عالی رسیدند و بعدن اداره فدرال را پذیرفتند؟ روشن فکران کاغذی ما باید توجه داشته باشند که اداره فدرال هیچ ربطی به مراحل خود آگاهی و تاریخی – اقتصادی بردگی یا فیودالیسم، سرمایه داری و سوسیالیسم ندارد. باز آیا کشور کنونی ما عقب مانده تر از کشور امریکا سال 1788 است یا عقب مانده تر از سویس سال 1848؟ که یقینن نیست. همین روشن فکران کاغذی و سیاست مداران خود فروخته که چنین اسدلال می کنند و می گویند که مردم افغانستان آماده پذیرش دموکراسی و انتخابات و مردم سالاری نیستند. لذا باید به استبداد و خود کامه گی رژیم های غاصب تن در دهند! ویا جمهوری سنت ما نیست باید وا پس به نظام شاهی و سلطنتی بر گشت ویا این که از انتخابات آزاد و اصل مشارکت طبقات و لایه های توده مردم در باز سازی و دولت سازی دست کشید و به دموکراسی قبیلوی در وجودی «جرگه ها*» بسنده کرد. به باور من که یکی از نسل سوخته این سرزمین هستم در پشت همه ی این جفنگ گویی ها و نافهم جلوه دادن مردم شریف افغانستان، نیات ضد ملی، ضد بشری، ضد دموکراسی، و ضد ترقی و پیشرفت نهفه است. ای روشن فکران کاغذی! ای سیاست مداران خود فروخته که سال ها تیشه را در پای این مردم زده اید از خر خویش پاین بیایید، و برای انسانیت و شرف انسان های اطراف خویش بیندیشید. اداره فدرال در تمام کشور ها نتیجه درخشان داده است و همین اکنون پیشرفته ترین کشور های جهان دارای این گونه اداره اند. این کشور ها منتظر نمانده بودند تا ابدن به سطح بالا و رشد همه گانی برسند و بعدن اداره ی فدرال را بپذیرند. من فدرال را برای رشد اقتصادی، آگاهی جمعی و حقوق اقلیت ها پیش نهاد می کنم تا کشور را از بدبختی و بیچارگی نجات بدهد. شاید بعضی از روشن فکران ما استدلال بکنند که یوگو سلاویا و شوروی سابق یگانه نمونه های منفی باشند. به یاد داشته باشید که در َآن کشور ها دلایل دیگری با عث تجزیه و ازهم پاشیده گی شد. شوروی را نه نظام فدرال بلکه نظام توتیالیتر «کمونیستی» عقب مانده گی اقتصادی، نبود دموکراسی و عدم اندیشه به آزادی بیان ونا برابری های اجتماعی و در اصل نبود اداره فدرال واقعی، سقوط داد و تجزیه شد، در جمهوری فدرالی سوسیالیست یوگوسلاویا نیز وضع به همین گونه بود. یوگوسلاویا بخاطر تجزیه نشد که فدرال بود، بلکه یوگوسلاویا در اثر رقابت های جهان سرمایه داری با جهان سوسیالیسم و فروپاشیدن نظام سوسیالیسم در جهان به ویژه در اتحاد جماهیر شوری از یک سو و از جانب دیگر تحریکات کشور های ناتو به ویژه آلمان و سرانجام شوونیست های صربی ها و در راس آن سلاباری و میلوسویچ و نبود دموکراسی و آزادی های لازمه برای جمهوریت ها با آن که اداره ی فدرال بود، از بین رفت و تجزیه گردید. کسانیکه بر سیاست های طرحه شده ی امریکا و غرب در بالکان و مشکل های منطقویی، منطقه بالکان آگاهی دادند. مسلمن این چند ادلیل بالا را در پهلوی سایل دلایل و عوامل خواهند پذیرفت.
اما، اگر ما از اداره ی فدرالیسم در افغانستان صحبت می کنیم، نا گزیریم واقعیت های عینی کشور را از یک سو و حقایق تاریخ و تنوع فرهنگی و زبانی از سوی دیگر در نظر بگریم و باز باید توجه کنیم که هدف از ایجاد اداره ی فدرال چیست؟ باز هم به تاکید یاد آور می شوم که فدرال یک وسیله ی است، برای نایل آمدن بر مشکلات نه یک هدف. بر مشکلهای که در حال حاضر و از گذشته یی وحشتناک حکومت های استبدادی، تک قومی، تک حزبی و تک نژادی و خانواده گی برای ما به میراث مانده است. که اساس ترین این مشکل ها نا به سامانی زبانی، نژادی، منطقویی و گروهی در بین جامعه یی افغانستان می باشد. به باور من تا زمانیکه تمام اقوام ساکن در کشور چی ازبک، پشتون، تاجیک، هزاره، ترکمن و هر قوم دیگر از حق طبعی شهروندی بر خوردار نباشد، مشکل افغانستان قابل حل نیست. پس ما برای یک نظام جامع و همه گیر در افغانستان نیاز داریم. در یک کلام فدرالیسم منحیث یک وسیله یی برای حل دموکراتیک مسایل ملی در کشور کمک می کند.
با تاسف، دیده می شود که برخی از روشن فکران کاغذی ما به ویژه آنانکه تازه به میدان های سیاست و روشن فکری پرتاب شده اند و آن دیگرانی که تازه الفبای مسایل ملی و تباری و نژادی را یاد گرفته اند. گاهی وقت طرح های وارونه و قدرت طلبانه ی را ارایه می کنند. برخی از روشن فکران ما با زدن قلم های شان به روی کاغذ های سفید، با کلمات و واژه های زیبا سخن انگاری می کنند و با نتیجه گیری عجولانه و جاهلانه (آن هم تحت تاثیر میراث های گذشته شان چه ایدیولوژیک و غیر ایدیولوژیک) فدرالیسم را وسیله ی برای دوام جنگ داخلی، حاد شدن بیشتر مسایل ملی و در یک سخن باعث تجزیه ی کشور می دانند. ولی آن ها نمی گویند که آیا وضع نا به سامانی کنونی سر زمین ما که آن را می توان یک نوع انارشی اداره حاکمیت نامید؛ در اثر موجودیت حکومت فدرال بوجود آمده است؟ یا در نتیجه یی حکومت های مستبد گذشته و متمرکز حال؟ آیا هیچ گاه فکر کرده اید که مسایل ملی را در کشور چگونه باید حل کرد؟ شاید پاسخ شان همین باشد، با دموکراسی وارداتی که از امریکا و غرب به ما فرستاده شده، که در آن دموکراسی، عدالت اجتماعی و مسایل اخلاقی و ارزش های انسانی واقعن قابل پذیرش نیست. دموکراسی بدون عدالت اجتماعی و ارزش قایل شدن به انسان و انسانیت معنای ندارد، و این یک واژه ی میان تهی بیش نیست.
برای برون رفت از بحران کنونی کشور و فایق آمدن بر فرهنگ «همدیگر پذیری» که تمام ملیت های ساکن در کشور را باید به یک چشم دید راه دیگری به جز آن که کشور را به سوی دموکراسی واقعی با نظام سیاسی معقول فدرالیسم دعوت کرد. شرایط برای چنین نظام و اداره یی مساعد تر از هر وقت دیگری است. اداره ی دموکراتیک فدرال نه تنها باعث پراگندگی و تجزیه یی کشور نمی گردد؛ بلکه باعث وحدت آگاهانه، داوطلبانه، مساویانه و برادرانه ی تمام اقوام، ملیت ها، مذاهب و مناطق کشور نیز می گردد. این گونه اداره ، دیگر بهانه ی برای هیچ قدرتی نمی گردد تا بتوانند با سوی استفاده از اختلافات قومی، مذهبی حاکمیت های محلی را بدست آورد. به نابرابر ها و انزجار ها تفرقه ها ملی پایان می بخشد و گرایش های جدای طلبانه و تنگ نظرانه ی محلی را از یک سو و گرایش های قدرت طلبانه ی شوونیست و الحاق جویانه را از سوی دیگر لگام می زند. جلو کودتا ها و دیکتاتور شدن های مرکز را می گیرد. تفاوت رشد اقتصادی و فرهنگی میان مرکز و ایالات را کمتر می سازد. در فر جام زمینه ها را برای حل کامل دموکراتیک مسایل ملی در کشور ایجاد می کند.
رویکرد ها
1- کنگره حق افریقا، کیتاون، 26 جون 1955 (ر ک federalism)
2- ر، ، به «راه تو» ارگان نشراتی حرکت به سوی کنگره ی ملی افغانستان مقاله ی دکتر مسیر.
3- ارگان نشراتی کنگره ی ملی افغانستان، در باره ی فدرالیسم حمزه ی واعظی و محمد قبول.
4- نشریه ی آینده شماره(9) نگرش بر مسایل ملی نوشته ی ع، نایبی.
5- افغانستان «ساز و های ناقص ملی» حمزه واعظی، چاپ تهران، 1381.

