نگاهی به انسان وفدرالیسم درافغانستان
مقدمه:
بشریت درطول تاریخ انواع متعدد ازنظامهای دولتی و حکومتی را تجربه کرده است. بسا نظامهای که درآن
کاسه ای ظلم وتعدی حاکمان لبریزشده بود، وتنها وصف حال و اوضاع انسانهای آن زمان مایه ای بس اظطراب وتحزن وتحسرانسان امروزاست. تنها این انسان عصرجدید است که به سرنوشت بشرقلم وقدم به تهداب میزند.
به صورت کلی ازلحاظ نظری میتوان ادعا کرد که درطول تاریخ دو نوع نظامهای سیاسی برانسانها حکومت نموده است که همانا نظام تکلیف مدار ونظام حق مدارمیباشد:
1- نظام تکلیف مدار: ازابتدای تاریخ نظامهای تکلیف مداربرانسانهای مستولی بود. نمونه های از این نوع حاکمیت های سیاسی را میتوان از نطامهای دیکتاتوری واستبدادی، مطلقه، شاه هی، خودکامه و... نام برد.
دراین نوع نظامها اکثریت عام مردم مکلف بودند نه محق یعنی کسی برای شان حق نمی داد بلکه بربالای شان تکلیف میگذاشت: میگفتند شما مجبورید تا ازما حمایت وپشتیبانی کنید ولو به هرطریقی که ما می خواهیم (مشروع یا نامشروع)؛ حاکمان به مردم میگفتند که شما باید ازما تابعیت وپیروی کنید چون ما نماینده های خدا درروی زمین هستیم وخداوند گاه وناگاه برای ما درآنچه حق است و درخور شما است پیام میفرستد، یعنی ما می دانیم که چی به صلاح وخیرشما است و شما خود نمی دانید، لذا حق ندارید که درمقابل حرفهای ما چون وچرا کنید، اگرکسی در درستی حرفهای ما شک کند به جرم نابخشودنی گرفتارشده است وسزایش مرگ است چون دربرابرحکم خدا که ازدهن ما حاکمان میبراید ایستاده شده اید.
یعنی شما انسانها را خدا ذاتاً محکوم وبرده وناتوان آفریده ومارا حاکم وتوانا چون ازقضا همان درخورشما بوده واین درخورما.
دراین نوع نظام همانطورکه میل وخواست حاکم اقتضا می کرد (ولو به قیمت جان میلیونها انسان تمام می شد) باید همانطورحکمش بجا می شد، وبرای مردم جز پناه گاه صبر و تقدیرگرایی دربرابر هر رنج وظلم و زشتی جایی دیگری و فکر دیگری وجود نداشت.
حال اگرسرشت حاکم عادل می بود خوب و اگرظالم می بود باز جهان را می سوخت؛ یعنی حاکم خود رأی بود. اگزچه درهم چنین جوامع مجموع نظام آینه ای ذهن حاکم بود با آنهم و لو شخص حاکم عادل می بود باز ادارات دولتی همه مفسد بودند، حتی هرمأمور خود رأی بود واز میل خود پیروی میکرد وقانون وقانونیت معنایی نداشت.
2- نظام های حق مدار: نوع دوم نظامهای حق مدار است که در دوران مدرن به صحنه ظهورواجرا درآمد. دراین نوع نظامها مردم محق اند نه مکلف. حق واختیار دارند که حاکمی را برگزینند ویا برکنارکنند. برخلاف گذشته، دیگرحاکم بادارمردم نیست بل خادم وخدمتگارمردم است، اگرچنین نباشد تابه زندان و سکوی اعدام می برندش.
دراین نوع نظامها شهروندان یک کشور ازحاکم یا رییس جمهور شان میخواهند که برای شان آزادی وبرابر، صلح و امنیت، رفاه وآسایش وزمینه های پیشرفت وترقی را فراهم آورد.
وخود مرد کوشش می کنند که برسرنوشت شان حاکم باشند ازطریق سهم فعال درتصمیم گیری های سیاسی- اجتماعی،... درواقع مردم برخلاف خواب وکاهلی تاریخ گذشته ی بابا واجداد شان می خواهند براعمال نهاد های مسول دولتی وحکومتی نظارت وکنترل داشته باشند وبرای تحقق این هدف با ارزش شان دست به ایجاد نهادها و بخش های مستقل وغیر دولتی مانند: احزاب، جامعه مدنی، رسانه های همگانی وسایرنهادهای اجتماعی- فرهنگی می زنند وخود را با این نهادهای حیاتی عجین می کنند.
دراین نوع نظامها برخلاف گذشته مجموع نظام آینه ای ذهن حاکم نیست بل آینه ای قانونیت، آینه ای مجموع اراده وخواست مردم، آینه ای میزان تحقق نهادها وجامعه ای مدنی است.
زیرا دیگر مردم دانسته اند به قول جان لاک که قدرت مطلق فساد مطلق میآورد، ویا به قول فرانسس دوسوزا: «اگرشما یک روز دولت را نظارت نکنید مسولین آن آغشته به فساد میشوند وبه روز دیگر مفسد تر» لذا باید هر روز و هر دم دولت را مردم توسط نماینده هایشان، جامعه مدنی، نهادهای سیاسی-اجتماعی وبلاخره با بهترین وسیله یعنی رسانه های همگانی آزاد نظارت کنند، ودربرابراعمال غیرمسولانه دولتی ازخود واکنش نشان دهند.
دریک جمله میتوان گفت که دراین نوع نظام همه چیزبنابر رضایت وخواست همه ی مردم است نه رضایت و صلاح دید یک یا چند تن حاکم.
ریشه های این نوع نظام را می توان درجوامع گذشته مثل یونان باستان... یافت (اما به صورت محدود و ناقص). ولی این نظامها به معنی وشکل امروزی آن محصول نیک انسان عصرجدید است که بعد از رنسان درغرب (قرن پانزده وشانزده میلادی) پدید آمد.
این نوع نظام ها به ساده گی هم به دست نیامد، چی بسا پاها ودامن های بزرگان با اندیشیدن و ازمردم با انقلاب ها، تظاهرات،جانبازی ها وجانسپردن هایی حق مدارانه شان دراین مسیر با خار و خاک وخون ترشد و تاهنوز هم ادامه دارد. به صورت مشخص تر این نوع نظام و این گونه برداشت ها و باورها نسبت به هستی وانسان و دولت بعد از ظهورفلسفه های حقوق طبیعی یا حقوق بشر، نظامهای دموکراتیک و فلسفه ها و مکاتب سیاسی، حقوق شهروندی، کثرت گرایی، فردگرایی، تفکیک قوا، آزادی بیان... به وجود آمد. این دست آورد های عظیم بشری متاثیر از فیلسوفان وبزرگانی چون جان لاک، هابز، منتسکیو، روسو، جان استوارت میل وغیره به وجود آمد تا انسان را به جایگاه درخورش ولو با کم وکاستهای بسیار بنشاند.
حال می پردازیم به اصل بحث:
چنانکه میدانیم نظامهای تکلیف مدار درگذشته وهمه نظامهای حق مدارعصرحاضر، هیچ کدام درنوع برخورد شان با حقوق شهروندان و در درجه ای تامین امنیت ورفاه و پیشرفت وپاسخ دهی ومسولیت پذیری یکسان وهمانند نبودند.
و کما کان نظامهایی را در دوران حاضربشریت تجربه کرده است که صد برابرظالم ترونا انسانی تراز بعضی حکومت های عادل گذشته بوده اند. به طورخلاصه یک نوع نظام سیاسی ویک نوع طرز اداره ی کشوربه ویژه دردموکراسی نداریم، چنانکه فرهنگ یکسان نداریم.
یعنی طرزاداره کشورها ذومراتب است(دردموکراسی)، دربعضی به حقوق مردم بیشترودربعضی کمتر توجه وعمل به آن صورت میگیرد.
یکی ازبدترین چهره های طرزحکومتداری واداره کشور که دردل دموکراسی ها پرورانیده شده وتبارش به نظامهای تکلیف مدار می رسد، نوع نظام ریاستی یا قدرت مرکزی است، که متاسفانه درافغانستان یک عده برای امتیازات قومی و برتری طلبی شان بدون توجه به حقوق اساسی شهروندان نظام را خواستند وایجاد کردند.
دانشمندان علوم سیاسی این گونه حکومت را نوعی اختیارسپاری مردم به یک شخص می دانند(که حاکم بعداً ظلم ورفتار غیر قانونی انجام ، ولی دیگر ازدست مردم چیزی برنیآید).
مردم همه جمع می شوند و یک نفررا به عنوان زعیم خود انتخاب می کنند بسا که آن حاکمان هم شبیه به نظامهای استبدادی هرچی خواستند بربالای مردم انجام میدهند وبس... .
درنظامهای پارلمانی صدراعظم و وزرا ازسوی نماینده های مردم درمجلس نمانیده گان نصب وعزل میگردد، یعنی حکومت تابع پارلمان است که این یک امرنیک است.
اما دراین نوع نظام هرچند میزان نظارت مردم ازطریق نماینده های شان برحکومت نسبت به نظامهای ریاستی بیشتراست اما باز محدودیت ها ونواقص خود را دارد که با سرشت انسان امروز برنمی خورد.
چنانکه حل اساسی مشکل به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی، قومی، زبانی،... گروه ها واقوام مختلف دراین نوع نظام درجایش باقی میماند. همینطورمساله ای دوری شهروندان ازمرکزقدرت، تک شهری گری، مرکزگرایی، عدم دست رسی اقلیت ها به حاکمیت و تصمیم گیری های سیاسی، اجتماعی وفرهنگی- منطقوی شان ازکمبودی ها ونواقص دیگریست که برنوع نظام پارلمانی وارد است.
خلاصه دراین نظام هم مثل نظام ریاستی مسایلی چون قدرت مرکزی، همسان سازی های گوناگون فرهنگی، زبانی ... ومشکل دوری شهروندان روستاهای دور ازمحل قدرت سرجایش باقی است.
نکته ای اصلی:
اما نظام فدرالی گویی با سرشت حق مدار، کثرت باور وتساهل جوی انسان امروزی همخوانی وهمسویی دارد. درفدرالیسم همه چیزبین مناطقی که مردمش ازجهات مختلف ازهم متفاوت اند تقسیم میگردد.
فدرالیسم ضد مرکزگرایی است وضد همسان سازی وتک محوری است. درفدرالیسم برعلاوه یکه سیاست همسان سازی وجود ندارد وتنوعات فرهنگی، قومی وزبانی مایه ای مشکل وعارنیست، بلکه براساس تنوعات به وجود میاید وبرای حفظ و تقویه ی آنها همه ای تلاش خود را میکند وآنرا مایه ای افتخار و زیبایی کشورخود میداند.
درفدرالیسم کشوربه ایالت ها تقسیم میشود، وایالت ها هم براساس پایه های مانند: رسوم وعادات، مشخصات جغرافیاوی و... ایجاد میگردد.
مردم حق دارند که درایالت شان حاکم دلخواه خودرا انتخاب ویا برکنارکنند نه اینکه شخص رییس جمهور یا... براساس منافع شخصی یا قومی یا سیاسی خود کسی را برمردم تحمیل کند. مردم حق دارند که براساس رفراندم ورای گیری درایالت شان یک زبان ویا چند زبان را به حیث زبان یا زبانهای رسمی اداری خود تعیین و انتخاب کنند.
مردم ازطریق رای گیری مستقیم یا ازطریق پارلمان ایالتی شان میتوانند درمجموع تصمیم گیری های سیاسی، فرهنگی، زبانی – آموزشی ... شان سهم فعال و واقعی داشته باشند، و قوانین را مطابق فرهنگ محلی ومنطقوی شان تصویب کنند(البته درروشنایی قانون اساسی فدرال یا قانون اساسی مجموع ایالات که درمرکزفدرال می باشد، وریس جمهور، دادگاه فدرال وپارلمان فدرال مرکزی ازتطبیق آن نظارت می کنند).
ولی مانند نظامهای ریاستی و پارلمانی نیست که هرآنچه دولت مرکزی صلاح دید وقانونی را به تصویب رساند همه ولایات باید ازآن بدون کم و کاست از آن حمایت بکنند ولو برخلاف رسوم وعادات وخواستهای مشروع شان باشد، که این یک نوع تحمیل و همسان سازی است ولی نتیجه خوب نه در کشور های دیگر داده نه درافغانستان، یعنی وقتی مردم قوانین را خلاف خواستهای شان دیدند، باز ازآن آگاهانه سرمیزنند و گر فشاربیاید درحاکمیت برمی خیزند زیراکه به ارزشهای شان باور دارند.
درنتیجه نظام فدرال به رسمیت شناسنده وحافظ تنوع فرهنگی، قومی، زبانی... مردم است، اقلیتهای قومی... خود را درتصمیم گیری ها وحکومت داری بیگانه احساس نکرده بل میتوانند پست ها ومقام ها را با کسب رای و رضایت مردم بدست آرند ومردم هم بیشترین سهم ممکن را برسرنوشت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی... شان دارا میباشند.
افغانستان ازیک سو با تنوعات وچند پارچه گی فرهنگی، قومی، زبانی ... ونابرابری های سیاسی- تاریخی روبرواست، وازسویی جغرافیای خشن وصعب العبوری دارد که در زمستان و تابستان از دور ترین استان ها( پامیر بدخشان، بادغیس، دایکندی )برای حل مشکلاتش به کابل بیاید وماه ها را درپشت ادارات دولتی مفسد ومتراکم بگذراند، همین طورما درافغانستان یک شهرمرکزی و پایتخت کوچک داریم که همانا کابل منبع اقتصاد وفرهنگ و... برای مردم محسوب میشود؛ لذا همه به اینجا بعنوان مهاجریا ساکن دایمی ریخته اند چی ازداخل ویا خارج ازکشور، که باعث هزارها مساله ومشکل امنیتی واجتماعی ... گردیده است.
اینها و صدها همچوبالاترازاینها همه بیانگرعوامل وپیش زمینه های اند که نیازبه ایجاد یک نظام فدرال را درافغانستان کاملاً مشهود ومسلم می سازد. نظامی که درسایه اش بتواند درعین حق دادن و به رسمیت شناختن هرگروه قومی- اجتماعی... حافظ وحامی فرهنگ، زبان وقوم شان نیزباشد، نه درصدد برتری جویی بربالای شان ویا نفی شان.
و بلاخره با ایجاد سهولت های کاری و کاهش دوری راه بتوانند همه ای مشکلاتشان را درایالت شان حل نمایند. وبجای یک شهرمردم افغانستان چندین شهرهای بزرگ داشته باشند، وجای کارپیدا کردن درکابل بیکار! بتوانند درپیش خانواده و دردرون ایالت شان کاریابند، ودرهمه تصامیم که ازآن متاثرمیشوند به ممکن ترین نحو آن درآن شریک باشند، تا باشد که یک زندگی آزاد، برابر، مرفه وپیشرفته داشته باشند، نه زندگی برده وار، نابرابر، فقیر، پس مانده.
نویسنده: محمد عثمان "احمدی"
تاریخ نگارش: 1387/11/30

