بررسی کوتاهی از پته خزانه
"استاد سرور همایون" بخش دوم
1- شریف الادریسی در نزهه المشتاق فی الاحتراق الآفاق در باره حقایق موجود بین سنوات (800تا1150م) 184هجری قمری تا545 ه ق معلومات میدهد (ص15 ) در مقدمه می گوید:
نام ملتان از بتی گرفته شده که به شکل انسان بود در ملتان لقب فرج بیت الذهب دارد . مردم ملتان اکثراً مسلمان اند و پادشاه آن مسلمان است امیر ملتان به قول ابن حوقل (ص322)از اخلاف سامه بن لؤی بن غالب است. در قدیم سند از هند جدابود و در سند مهم منصور، در شمال شرق حیدر آباد امروزه و ملتان از خیلی دور در شمال شرق است .
خاندان شیخ حمید، عرب بودند از نسل جلم بن شیبان که پس از سال 340 در ملتان امارت اسماعیلی تأسیس نمود. این مؤلف به اشتباه فرشته اشاره نموده است. مرحوم حبیبی گوید این مؤلف نامهای عربی حمید و نصر، داوود، ابوالفتوح را دیده و آنها را عرب خوانده است (تعلیمات ص178)
حبیبی می گوید پته خزانه ثابت کرد که سخن فرشته جعل نبوده است و پیش از آن هم مورخین آنرا نگاشته و ثابت است که آنها افغان لودی بوده که اعقاب این عشیره بعد از قرن 8 باز در هند پرچم شاهنشاهی افراشته اند تا اینکه در میدان پانی پت بابر مغول آن راسرنگون کرد (632)
حبیبی دوموضوع را قصداً غلط می کند تا ماهی مقصود را آسان تر صید کند، حرف این است که اشتباه فرشته در این نیست که دودمان لودی پیش از زمان او وجود نداشته، همه مؤرخین از دودمان لودی معاصر بابر و پیش ازو خبر دارند؛
اشتباه فرشته درین است که یک دودمان 800 سال قبل از زمان خود را نیز لودی می خواند که اثبات لودی بودن آن سند قابل اعتمادی غیر از پته خزانه را انتظار می کشد.
در تعلیق شماره 45 هم شرح مفصلی در باره کامران خان می نویسد که گره اساسی را نمی گشاید و چه خواننده می خواهد معلومات صحیح و درشتی در باره کتاب «کلید کامرانی» بخواند نه در باره شخصی و آبا و اجداد کامران خان اینرا که این کتاب کلید کامرانی را هیچ کسی ندیده و در کتابی جز پته خزانه از آن یاد نشده و لابد این حالت بر تعداد شکوک چندان می افزاید که بالاخره تواتر شکوک مبدل به یقین می گردد که پته خزانه تألیف خود جناب حبیبی است نه محمد هوتک! چه این پته خزانه هم مانند مؤلف و حامی و نسخه اش از عجایب بی مانند و نظیر تاریخ ثقافت بشری است که همه چیزش مجهول است. می گوید تاریخ سوری، مذکور در پته خزانه مکرراً تألیف محمد بن علی البستی مأخذ شیخ کته در تألیف «لرغونی پیشتانه» هم از بین رفته ولی چگونه شد که نام این آثار و مؤلفین شان هم صرفاً به نام هم جایی دیده نشده است؟
پته خزانه آغاز تألیف روز جمه 16 جمادی الثانی 1141 هجری قمری (تحقیق شود)
بر طبق زین الاخبار سلطان محمود ابوالفتوح داوود بن نصر را به غزنی آورد و به قلعه غورک زندانی کرد. روایت است که بعداً او نادم و مسلمان شد بنابرآن امکان دارد که او از غزنی از خدام و درباریان سلطان محمود شده باشد، چه در تاریخ غزنویان باز از حوادث اطلاع می یابیم که دست افراد دودمان این جلم بن شیان در آن داخل بوده است.
در دوره بهرام شاه غزنوی جنگ او با آل بوحلیم (یابا هلیم) سپهسالار لاهور، گماشته ارسلان شاه غزنوی که بار اول (در سال 512 طبقات ناصری 27 رمضان 241) مغلوب شد و اشارات آن در مقدمه کلیله و دمنه و تاریخ فرشته نیز آمده و مختاری و سیدحسن غزنوی به این فتح تهنیت را قصیده گفته اند.
محمد باهلیم اسیر و بعداً عفو و مجدداً سالار هند مقرر شد. دوباره یاغی شد. این بار او و آل و اولادش در باتلاق فرو رفتند. قصیده مختاری مربوط به فتح اول است (دیوان مختاری، همایی، تهران، ترجمه و نشر کتاب، 1341، حاشیه ص82) مختاری در قصیده دیگر از دو تن این خاندان به نام های ربیع و مامون نام برده و مراد از ربیع «ربیع شپانی» از بزرگان خاندان«زریری» و «آل بوحلیم شپانی» است که ارسلان غزنوی او را سپهسالار لاهور گماشته بود.
مسعود سعد را در حق این خاندان مدایح است مخصوصاً در ستایش ربیع شپانی. ربیع برادری به نام محمد داشته که مسعود سعد او را سپهبد نامیده است. او ظاهراً همان محمد باهیله است که پس از ارسلان با بهرام شاه نساخت و یاغی شد. استاد جلال الدین همایی شواهدی نقل می کند در اثبات این که خانواده باحلیم با خانواده زریری و خانواده شپانی یکی است و تعدد نام ها سبب جدایی نشود «حاشیه 280»
ادامه دارد
1- شریف الادریسی در نزهه المشتاق فی الاحتراق الآفاق در باره حقایق موجود بین سنوات (800تا1150م) 184هجری قمری تا545 ه ق معلومات میدهد (ص15 ) در مقدمه می گوید:
نام ملتان از بتی گرفته شده که به شکل انسان بود در ملتان لقب فرج بیت الذهب دارد . مردم ملتان اکثراً مسلمان اند و پادشاه آن مسلمان است امیر ملتان به قول ابن حوقل (ص322)از اخلاف سامه بن لؤی بن غالب است. در قدیم سند از هند جدابود و در سند مهم منصور، در شمال شرق حیدر آباد امروزه و ملتان از خیلی دور در شمال شرق است .
خاندان شیخ حمید، عرب بودند از نسل جلم بن شیبان که پس از سال 340 در ملتان امارت اسماعیلی تأسیس نمود. این مؤلف به اشتباه فرشته اشاره نموده است. مرحوم حبیبی گوید این مؤلف نامهای عربی حمید و نصر، داوود، ابوالفتوح را دیده و آنها را عرب خوانده است (تعلیمات ص178)
حبیبی می گوید پته خزانه ثابت کرد که سخن فرشته جعل نبوده است و پیش از آن هم مورخین آنرا نگاشته و ثابت است که آنها افغان لودی بوده که اعقاب این عشیره بعد از قرن 8 باز در هند پرچم شاهنشاهی افراشته اند تا اینکه در میدان پانی پت بابر مغول آن راسرنگون کرد (632)
حبیبی دوموضوع را قصداً غلط می کند تا ماهی مقصود را آسان تر صید کند، حرف این است که اشتباه فرشته در این نیست که دودمان لودی پیش از زمان او وجود نداشته، همه مؤرخین از دودمان لودی معاصر بابر و پیش ازو خبر دارند؛
اشتباه فرشته درین است که یک دودمان 800 سال قبل از زمان خود را نیز لودی می خواند که اثبات لودی بودن آن سند قابل اعتمادی غیر از پته خزانه را انتظار می کشد.
در تعلیق شماره 45 هم شرح مفصلی در باره کامران خان می نویسد که گره اساسی را نمی گشاید و چه خواننده می خواهد معلومات صحیح و درشتی در باره کتاب «کلید کامرانی» بخواند نه در باره شخصی و آبا و اجداد کامران خان اینرا که این کتاب کلید کامرانی را هیچ کسی ندیده و در کتابی جز پته خزانه از آن یاد نشده و لابد این حالت بر تعداد شکوک چندان می افزاید که بالاخره تواتر شکوک مبدل به یقین می گردد که پته خزانه تألیف خود جناب حبیبی است نه محمد هوتک! چه این پته خزانه هم مانند مؤلف و حامی و نسخه اش از عجایب بی مانند و نظیر تاریخ ثقافت بشری است که همه چیزش مجهول است. می گوید تاریخ سوری، مذکور در پته خزانه مکرراً تألیف محمد بن علی البستی مأخذ شیخ کته در تألیف «لرغونی پیشتانه» هم از بین رفته ولی چگونه شد که نام این آثار و مؤلفین شان هم صرفاً به نام هم جایی دیده نشده است؟
پته خزانه آغاز تألیف روز جمه 16 جمادی الثانی 1141 هجری قمری (تحقیق شود)
بر طبق زین الاخبار سلطان محمود ابوالفتوح داوود بن نصر را به غزنی آورد و به قلعه غورک زندانی کرد. روایت است که بعداً او نادم و مسلمان شد بنابرآن امکان دارد که او از غزنی از خدام و درباریان سلطان محمود شده باشد، چه در تاریخ غزنویان باز از حوادث اطلاع می یابیم که دست افراد دودمان این جلم بن شیان در آن داخل بوده است.
در دوره بهرام شاه غزنوی جنگ او با آل بوحلیم (یابا هلیم) سپهسالار لاهور، گماشته ارسلان شاه غزنوی که بار اول (در سال 512 طبقات ناصری 27 رمضان 241) مغلوب شد و اشارات آن در مقدمه کلیله و دمنه و تاریخ فرشته نیز آمده و مختاری و سیدحسن غزنوی به این فتح تهنیت را قصیده گفته اند.
محمد باهلیم اسیر و بعداً عفو و مجدداً سالار هند مقرر شد. دوباره یاغی شد. این بار او و آل و اولادش در باتلاق فرو رفتند. قصیده مختاری مربوط به فتح اول است (دیوان مختاری، همایی، تهران، ترجمه و نشر کتاب، 1341، حاشیه ص82) مختاری در قصیده دیگر از دو تن این خاندان به نام های ربیع و مامون نام برده و مراد از ربیع «ربیع شپانی» از بزرگان خاندان«زریری» و «آل بوحلیم شپانی» است که ارسلان غزنوی او را سپهسالار لاهور گماشته بود.
مسعود سعد را در حق این خاندان مدایح است مخصوصاً در ستایش ربیع شپانی. ربیع برادری به نام محمد داشته که مسعود سعد او را سپهبد نامیده است. او ظاهراً همان محمد باهیله است که پس از ارسلان با بهرام شاه نساخت و یاغی شد. استاد جلال الدین همایی شواهدی نقل می کند در اثبات این که خانواده باحلیم با خانواده زریری و خانواده شپانی یکی است و تعدد نام ها سبب جدایی نشود «حاشیه 280»
ادامه دارد

