بررسی کوتاهی از پته خزانه
"ستاد سرور همایون" بخش اول
اشکالی که به عقیده من اصالت پته خزانه را مواجه به خطر میکند به جز خط و پختگی سبک آن که اولی به دست حبیبی است ودومی بسیار جدید مربوط میشود به اخبار و اشعاریکه دراین کتاب به شیخ حمید پادشاه ملتان در قرن چهارم نسبت یافته است . آقای پوهاند حبیبی این کس و خانوادۀ اورا لودی تصور نموده و بنا برآن پشتون تصور نموده بین این پادشاه و برادرزاده اش قصه ساخته و این قصه رابه شعر در آورده و آن اشعار را دستمایه خدمت ادبیات پشتو گردانیده است . پوهاند حبیبی در ترجمه دری چنین نوشته است :
کامران بن سدوخان در شهر صفا در سال1038ه کتاب کلیدکامرانی نوشت ودر آن از کتاب شیخ احمد بن سعد "اللودی" به عنوان العلام اللوذعی فی اخبار اللودی ) نقل نمود که شیخ رضی لودی برادر زاده شیخ حمید پادشاه ملتان بود . او برادر زاده اش را جهت نشر اسلام به پشتون خواه فرستاد نصر پسر شیخ حمید در ملتان با ملاحده آمیخت و به عقاید آنها گروید، پس از وفات شیخ حمید، نصر پادشاه شد و به ترویج الحاد پرداخت . شیخ "رضی که مسلمان پاکیزه بود به عم زاده اش نصر اشعار نوشت و در آن اورا متهم به الحاد نمود . شیخ احمد لودی نقل مینماید که نصر لودی جواب شیخ را نوشت ، به اشعاری به پشتوکه در پته خزانه هر دو پاسخ و پرسش موجود است و در طی آن اتهام الحاد را ناشی از افترای دشمنان وخود را پیرو دین آبایی و تابع سنت ، از دود مان حمید و لودی خوانده است "ص28" این بود فشرده آنچه در کتاب پته خزانه مفصل تربه نظم و نثر آمده است.
در سطور فوق اشکالات علمی هست که آنهارا در ذیل، شماره وار توضیح میکنیم:
1. پادشاه ملتان پشتون خوانده شده است در صورتیکه او عرب و عربی زبان بوده است نه پشتون .
2. پادشاه ملتان نوشته که او نه ملحد بود ، بلکه بر کیش سنت و دین آبایی خود بوده و هست و ملحد خواندن او افترای دشمنان است .در صورتیکه اسناد وجود دارد که پادشاه ملتان بدون تردید فاطمی بوده است .
3. پادشاه ملتان خود را از افراد قبیله لودی تصریح نموده است ، در صورتیکه چون او عرب بوده نمیتوانست لودی و پشتون بوده باشد .
اکنون همین سه مطلب را گسترده تر میکنیم و به دلایل منطقی ،شواهد و اسناد علمی و تاریخی مستند میگردانیم .
1. سرزمین سند، پناه گاه مطمئنی برای مخالفین خلفای بنی امیه و بنی عباس بوده است .بعداز پخش اسلام به وسیله محمد بن قاسم در این اراضی کانون های اسلامی به میان آمدند که به مرور زمان منتهی به کانون های حکومت های مستقل شدند. درباره نشر اسلام و ایجاد حکومت های اسلامی در این منطقه آثار نسبتاً زیادی نوشته شده که در کتاب متعلقات هند و عرب ( تألیف شاید سید سلیمان ندوی ) به زبان اردو اشارتی به آنها صورت گرفته است . بر علاوه منابعی که نویسنده آن زیر نظر داشته، بعضی منابع دیگر را نویسنده، مسطور تشخیص نموده که همه دلالت صریح دارند که شاهان و امرای ملتان در قرن چهارم بویژه در برهه ای که در کتاب پته خزانه مطرح است عرب و اسماعیلی بوده اند . یکی از اینها کتاب خیلی معروف حدود العالم از مؤلف نا شناخته که در سال 372 ه تالیف شده است یعنی درست در سالهایی که سبکتگین در غزنه سلطنت مینمود . ویکی از غزواتش عبارت بود از جنگ ملاحده ملتان یعنی همان امرایی که از قرار حدود، قریشی است و از فرزندان شاست و خطبه بر مغربی کند ( دانشگاه تهران ستوده، صفحه 68) این قریشیان علوی و اسماعیلی حتی از دوره بنی امیه در سند پناه گزین شده بودند . در تاریخ طبری ضمن واقعات سال 142 ق عینیه بن موسی بن کعب خلیفه اموی را خلع کرد ( ترجمه پاینده تهران، بنیاد فرهنگ جلد 11 "ص" 34-47 )و در خلال حوادث سال 151 ق در خلافت ابو جعفر منصور دوانیقی ابو الحسن محمد علوی کلنی به ابن اشتر پرچم باطنی گری رادر سند برافراشت (ایضاً جلد یازدهم "ص496 -61-49 " تردیدی نیست که همین دودمان سید قریشی تا زمانی به حیات خود ادامه داد که سبکتگین بساط شانرا در نوردید و بقایای باطنیه را سلطان محمود فرزند سبکتگین از بین برد. در ایام او داود بن نصر امیر ملتان بود (جنگ سال 396 ه زین الاخبار "ص 178") و در سال 401 ه محمود باز برای سرکوب همان الفتوح ابوداود بن نصر رفت و قرامطه (منظور است است ) را بکشته و بعضی را دست برید و برخی را زندانی نمود و داود را به غزنین آورد و بعد اورا به زندان قلعه نمورک فرستاد (ایضاً180 ) بنا برآن او قطعاً عرب بوده است . دلیل مزید در شماره سوم دیده شد .
2- در شعر پادشاه ملتان اشاره شده که پیرو مذهب سنت است و الحاد و افترا دشمنان اوست در صورتیکه اسناد و شواهد فوق دلیل روشن است که او ملحد شده است زیرا که جنگ های سبکتگین و محمود در ملتان صرفاً بخاطر اسماعیلی بودن آنها صورت گرفت و در این باره آثاری از قبیل حدود العالم که به صراحت میگویند که پادشاه ملتان قریشی است که خطبه بر مغربی میکند. در آن روزگاران مراد از مغربی خلفای فاطمی مصر بوده اند که کیش اسماعیلی داشتند و چون در غرب العالم الاسلام واقع بوده اند آنها را مغربی وحتی سکه های شانرا دینارو درهم مغربی مینامیدند در برابر عباسیان که در شرق العالم الاسلام حکومت میراندند . اگر عالم اسلام را دوبخش کنیم در غرب آنها و شرق اینان بودند . نویسنده،چون در کتاب جغرافیای خود فقط اراضی عباسی ووابسته بدان وواقع در شرق را مطالعه نموده کتابش را "اراضی خلافت شرقی "نامیده است پس تردیدی نیست که مراد از مغربی اسماعیلیه مصر بوده است که انها را ملحد باطنی وقرمطی می نامند .
3- پادشاه ملتان خودرا از قبیله لودی یعنی پشتون خوانده است در صورتیکه چون عرب و از پناهنده گان قریشی نسب بوده است، نمیتوانست به مفهومی که در پته خزانه منظور است ایشان پشتون بوده باشند . اما سوالی که اینجا خوامخواه در ذهن خواننده القا میشود و باید پاسخی داشته باشد اینست که : پس چگونه شد که اینان را لودی خوانده اند ؟ زیراواقعاً این سلسله امرای ملتان در برخی منابع متأخری که در موارد مناقشاتی بی اعتبار میشوند و تا اخبار شان در منابع دیگر تائید نگردد مورد قبول واقع نمیگردند لودی نامیده شده اند . قدیمی ترین اثر شناخته شده که امرای قرن چهارم ملتان را لودی خوانده عبارت از : کتاب گلشن ابراهیمی مشهور به تاریخ فرشته تالیف محمد قاسم فرشته که اثر خود را در قرن یازده هجری نوشته است و در این مورد بخصوصی که مطرح است لفظ لودی را ذکر نموده ولی نگفته که ایشان لودی به چه دلیل و برمبنای چه کتاب معتبری نوشته است. این جر و بحث به دلیلی کاملاً وارد است که مولف در باره موضوعی معلومات میدهد که از زمان او هفتصد سال فاصله دارد؛ بر علاوه مطلب مذکور متنازع با حقایق انعکاس یافته در کتب دیگر است . به نظر من فرشته اشتباه نموده است و اشتباه او ناشی از این نکته تاریخی شده که در قرن دهم هجری یعنی حدود صد سال یا کمتر از زمان او یک دودمان لودی پشتون در هندستان سلطنت داشت که آخرین فردش ابراهیم لودی در هجوم ظهیر الدین محمد بابر برهند سقوط یافت(932هجری) و این ابراهیم لودی را بعداً عفؤ نمود و با مادرش از نزدیکان بابر وابسته به ادبار او بوده اند تا اینکه همین مادرابراهیم احتمالاً در مسموم کردن بابر دست داشته و بر اثر این اتهام آنهارا از خود راند و قدر مسلم اینکه نام قبیلوی این پادشاه، لودی بوده است . به زعم من فرشته تاثیر آشنایی به این نام امرای ملتان را که از نسل لوی بوده اند لودی خوانده یا اینکه سر چشمه کار او لوی را لودی نوشته بوده و فرشته بدون اینکه تحقیق کند، امرای ملتان را لودی نامیده است . برای اینکه مطلب روشنتر شود متذکر میشود که قبیله قریش در مجموع، سلسله نسب یعنی شجره ای داشته که فرد ایشان لوی بن غالب بوده است چنان که اگر به شجره حضرت پیامبر اسلام "ص" رجوع بکنیم هم، این لوی بن غالب را میبینیم . چون بر اساس استدلال فوق ثابت شد که امرای ملتان مطرح در پته خزانه سید قریشی بوده اند. طبیعی است که از نسل لوی بن غالب فرود آمده اند.)چون مرحوم حبیبی به هنگام تألیف پته خزانه هنوز به این صداقت نرسیده بوده در صورتیکه او خبر ندارد و تصریحات وجود دارد که فرشته امرای ملتان را سهواً لودی خوانده و فکر میکرده که حقیقت است که از قلمش تراوش نموده این است که مطلب را سهل گرفته و آن شاهان را پشتون تصور نموده به نام شان سخنانی آورده که گویا واقعاً پشتون باشند . آنچه این تصور مرا تقویه مینماید یکی این است که این مطلب فقط درکتاب پته خزانه محفوظ مانده است وچون منابع آن که به قول ایشان عبارت بوده از کلید کامرانی تألیف کامران بن سدوخان در سنه 1038 و آن هم متکی و مستند بوده است بر الاعلام اللوذعی فی الخبار اللودی تألیف شیخ احمد بن سعید اللودی ، این آثار نه فقط موجود نیستند بلکه همچون موجودات تخیلی باقی مانده و حتی یادی و ذکری هم از آنها در جایی دیده نمیشود تا چه رسد به اصل این کتابها محققین آنها را بخوانند و متیقین شوند که واقعاً اگر ماست خورد ه شده ، کنری اش برجای است ، میبینید که خلا ها خیلی زیاد است و زیر پای پته خزانه چندان سست است که هرچه در باره آن غور بیشتر کنی باز به جایی نمی رسی . تعجبی ندارد که آقای پوهاند حبیبی که تعلیقات وسیع لغوی و تاریخی حتی در مواردی که بسیار حتمی بنظر نمی رسد بر کتاب پته خزانه نوشته در باره منابع پته خزانه هیچ تماس نگرفته و تاریخ اللودی را کتاب موثق خوانده (صفحه 176 تعلیقات) ولی نشانی از آن کتاب در جایی دیده واخباری ِ از آن جز در پته خزانه خوانده نشده است.
ادامه دارد
اشکالی که به عقیده من اصالت پته خزانه را مواجه به خطر میکند به جز خط و پختگی سبک آن که اولی به دست حبیبی است ودومی بسیار جدید مربوط میشود به اخبار و اشعاریکه دراین کتاب به شیخ حمید پادشاه ملتان در قرن چهارم نسبت یافته است . آقای پوهاند حبیبی این کس و خانوادۀ اورا لودی تصور نموده و بنا برآن پشتون تصور نموده بین این پادشاه و برادرزاده اش قصه ساخته و این قصه رابه شعر در آورده و آن اشعار را دستمایه خدمت ادبیات پشتو گردانیده است . پوهاند حبیبی در ترجمه دری چنین نوشته است :
کامران بن سدوخان در شهر صفا در سال1038ه کتاب کلیدکامرانی نوشت ودر آن از کتاب شیخ احمد بن سعد "اللودی" به عنوان العلام اللوذعی فی اخبار اللودی ) نقل نمود که شیخ رضی لودی برادر زاده شیخ حمید پادشاه ملتان بود . او برادر زاده اش را جهت نشر اسلام به پشتون خواه فرستاد نصر پسر شیخ حمید در ملتان با ملاحده آمیخت و به عقاید آنها گروید، پس از وفات شیخ حمید، نصر پادشاه شد و به ترویج الحاد پرداخت . شیخ "رضی که مسلمان پاکیزه بود به عم زاده اش نصر اشعار نوشت و در آن اورا متهم به الحاد نمود . شیخ احمد لودی نقل مینماید که نصر لودی جواب شیخ را نوشت ، به اشعاری به پشتوکه در پته خزانه هر دو پاسخ و پرسش موجود است و در طی آن اتهام الحاد را ناشی از افترای دشمنان وخود را پیرو دین آبایی و تابع سنت ، از دود مان حمید و لودی خوانده است "ص28" این بود فشرده آنچه در کتاب پته خزانه مفصل تربه نظم و نثر آمده است.
در سطور فوق اشکالات علمی هست که آنهارا در ذیل، شماره وار توضیح میکنیم:
1. پادشاه ملتان پشتون خوانده شده است در صورتیکه او عرب و عربی زبان بوده است نه پشتون .
2. پادشاه ملتان نوشته که او نه ملحد بود ، بلکه بر کیش سنت و دین آبایی خود بوده و هست و ملحد خواندن او افترای دشمنان است .در صورتیکه اسناد وجود دارد که پادشاه ملتان بدون تردید فاطمی بوده است .
3. پادشاه ملتان خود را از افراد قبیله لودی تصریح نموده است ، در صورتیکه چون او عرب بوده نمیتوانست لودی و پشتون بوده باشد .
اکنون همین سه مطلب را گسترده تر میکنیم و به دلایل منطقی ،شواهد و اسناد علمی و تاریخی مستند میگردانیم .
1. سرزمین سند، پناه گاه مطمئنی برای مخالفین خلفای بنی امیه و بنی عباس بوده است .بعداز پخش اسلام به وسیله محمد بن قاسم در این اراضی کانون های اسلامی به میان آمدند که به مرور زمان منتهی به کانون های حکومت های مستقل شدند. درباره نشر اسلام و ایجاد حکومت های اسلامی در این منطقه آثار نسبتاً زیادی نوشته شده که در کتاب متعلقات هند و عرب ( تألیف شاید سید سلیمان ندوی ) به زبان اردو اشارتی به آنها صورت گرفته است . بر علاوه منابعی که نویسنده آن زیر نظر داشته، بعضی منابع دیگر را نویسنده، مسطور تشخیص نموده که همه دلالت صریح دارند که شاهان و امرای ملتان در قرن چهارم بویژه در برهه ای که در کتاب پته خزانه مطرح است عرب و اسماعیلی بوده اند . یکی از اینها کتاب خیلی معروف حدود العالم از مؤلف نا شناخته که در سال 372 ه تالیف شده است یعنی درست در سالهایی که سبکتگین در غزنه سلطنت مینمود . ویکی از غزواتش عبارت بود از جنگ ملاحده ملتان یعنی همان امرایی که از قرار حدود، قریشی است و از فرزندان شاست و خطبه بر مغربی کند ( دانشگاه تهران ستوده، صفحه 68) این قریشیان علوی و اسماعیلی حتی از دوره بنی امیه در سند پناه گزین شده بودند . در تاریخ طبری ضمن واقعات سال 142 ق عینیه بن موسی بن کعب خلیفه اموی را خلع کرد ( ترجمه پاینده تهران، بنیاد فرهنگ جلد 11 "ص" 34-47 )و در خلال حوادث سال 151 ق در خلافت ابو جعفر منصور دوانیقی ابو الحسن محمد علوی کلنی به ابن اشتر پرچم باطنی گری رادر سند برافراشت (ایضاً جلد یازدهم "ص496 -61-49 " تردیدی نیست که همین دودمان سید قریشی تا زمانی به حیات خود ادامه داد که سبکتگین بساط شانرا در نوردید و بقایای باطنیه را سلطان محمود فرزند سبکتگین از بین برد. در ایام او داود بن نصر امیر ملتان بود (جنگ سال 396 ه زین الاخبار "ص 178") و در سال 401 ه محمود باز برای سرکوب همان الفتوح ابوداود بن نصر رفت و قرامطه (منظور است است ) را بکشته و بعضی را دست برید و برخی را زندانی نمود و داود را به غزنین آورد و بعد اورا به زندان قلعه نمورک فرستاد (ایضاً180 ) بنا برآن او قطعاً عرب بوده است . دلیل مزید در شماره سوم دیده شد .
2- در شعر پادشاه ملتان اشاره شده که پیرو مذهب سنت است و الحاد و افترا دشمنان اوست در صورتیکه اسناد و شواهد فوق دلیل روشن است که او ملحد شده است زیرا که جنگ های سبکتگین و محمود در ملتان صرفاً بخاطر اسماعیلی بودن آنها صورت گرفت و در این باره آثاری از قبیل حدود العالم که به صراحت میگویند که پادشاه ملتان قریشی است که خطبه بر مغربی میکند. در آن روزگاران مراد از مغربی خلفای فاطمی مصر بوده اند که کیش اسماعیلی داشتند و چون در غرب العالم الاسلام واقع بوده اند آنها را مغربی وحتی سکه های شانرا دینارو درهم مغربی مینامیدند در برابر عباسیان که در شرق العالم الاسلام حکومت میراندند . اگر عالم اسلام را دوبخش کنیم در غرب آنها و شرق اینان بودند . نویسنده،چون در کتاب جغرافیای خود فقط اراضی عباسی ووابسته بدان وواقع در شرق را مطالعه نموده کتابش را "اراضی خلافت شرقی "نامیده است پس تردیدی نیست که مراد از مغربی اسماعیلیه مصر بوده است که انها را ملحد باطنی وقرمطی می نامند .
3- پادشاه ملتان خودرا از قبیله لودی یعنی پشتون خوانده است در صورتیکه چون عرب و از پناهنده گان قریشی نسب بوده است، نمیتوانست به مفهومی که در پته خزانه منظور است ایشان پشتون بوده باشند . اما سوالی که اینجا خوامخواه در ذهن خواننده القا میشود و باید پاسخی داشته باشد اینست که : پس چگونه شد که اینان را لودی خوانده اند ؟ زیراواقعاً این سلسله امرای ملتان در برخی منابع متأخری که در موارد مناقشاتی بی اعتبار میشوند و تا اخبار شان در منابع دیگر تائید نگردد مورد قبول واقع نمیگردند لودی نامیده شده اند . قدیمی ترین اثر شناخته شده که امرای قرن چهارم ملتان را لودی خوانده عبارت از : کتاب گلشن ابراهیمی مشهور به تاریخ فرشته تالیف محمد قاسم فرشته که اثر خود را در قرن یازده هجری نوشته است و در این مورد بخصوصی که مطرح است لفظ لودی را ذکر نموده ولی نگفته که ایشان لودی به چه دلیل و برمبنای چه کتاب معتبری نوشته است. این جر و بحث به دلیلی کاملاً وارد است که مولف در باره موضوعی معلومات میدهد که از زمان او هفتصد سال فاصله دارد؛ بر علاوه مطلب مذکور متنازع با حقایق انعکاس یافته در کتب دیگر است . به نظر من فرشته اشتباه نموده است و اشتباه او ناشی از این نکته تاریخی شده که در قرن دهم هجری یعنی حدود صد سال یا کمتر از زمان او یک دودمان لودی پشتون در هندستان سلطنت داشت که آخرین فردش ابراهیم لودی در هجوم ظهیر الدین محمد بابر برهند سقوط یافت(932هجری) و این ابراهیم لودی را بعداً عفؤ نمود و با مادرش از نزدیکان بابر وابسته به ادبار او بوده اند تا اینکه همین مادرابراهیم احتمالاً در مسموم کردن بابر دست داشته و بر اثر این اتهام آنهارا از خود راند و قدر مسلم اینکه نام قبیلوی این پادشاه، لودی بوده است . به زعم من فرشته تاثیر آشنایی به این نام امرای ملتان را که از نسل لوی بوده اند لودی خوانده یا اینکه سر چشمه کار او لوی را لودی نوشته بوده و فرشته بدون اینکه تحقیق کند، امرای ملتان را لودی نامیده است . برای اینکه مطلب روشنتر شود متذکر میشود که قبیله قریش در مجموع، سلسله نسب یعنی شجره ای داشته که فرد ایشان لوی بن غالب بوده است چنان که اگر به شجره حضرت پیامبر اسلام "ص" رجوع بکنیم هم، این لوی بن غالب را میبینیم . چون بر اساس استدلال فوق ثابت شد که امرای ملتان مطرح در پته خزانه سید قریشی بوده اند. طبیعی است که از نسل لوی بن غالب فرود آمده اند.)چون مرحوم حبیبی به هنگام تألیف پته خزانه هنوز به این صداقت نرسیده بوده در صورتیکه او خبر ندارد و تصریحات وجود دارد که فرشته امرای ملتان را سهواً لودی خوانده و فکر میکرده که حقیقت است که از قلمش تراوش نموده این است که مطلب را سهل گرفته و آن شاهان را پشتون تصور نموده به نام شان سخنانی آورده که گویا واقعاً پشتون باشند . آنچه این تصور مرا تقویه مینماید یکی این است که این مطلب فقط درکتاب پته خزانه محفوظ مانده است وچون منابع آن که به قول ایشان عبارت بوده از کلید کامرانی تألیف کامران بن سدوخان در سنه 1038 و آن هم متکی و مستند بوده است بر الاعلام اللوذعی فی الخبار اللودی تألیف شیخ احمد بن سعید اللودی ، این آثار نه فقط موجود نیستند بلکه همچون موجودات تخیلی باقی مانده و حتی یادی و ذکری هم از آنها در جایی دیده نمیشود تا چه رسد به اصل این کتابها محققین آنها را بخوانند و متیقین شوند که واقعاً اگر ماست خورد ه شده ، کنری اش برجای است ، میبینید که خلا ها خیلی زیاد است و زیر پای پته خزانه چندان سست است که هرچه در باره آن غور بیشتر کنی باز به جایی نمی رسی . تعجبی ندارد که آقای پوهاند حبیبی که تعلیقات وسیع لغوی و تاریخی حتی در مواردی که بسیار حتمی بنظر نمی رسد بر کتاب پته خزانه نوشته در باره منابع پته خزانه هیچ تماس نگرفته و تاریخ اللودی را کتاب موثق خوانده (صفحه 176 تعلیقات) ولی نشانی از آن کتاب در جایی دیده واخباری ِ از آن جز در پته خزانه خوانده نشده است.
ادامه دارد
برگرفته از پیام مجاهید

