چند شعر نغز از بيژنپور شاعر، نوسينده، محقق و تحليلگر سياسی و يکی از پيشگامان روشنفکران معاصر درواز:
هديه، هديه نام تو باد!
به:
دلیر مرد قیام و مقاومت حضرت مسعود (رح)
رحمت الله بیژنپور
چه سر بلند که برقاف روزگار تو بودی
سپیدار دلیر و سپاهدار تو بودی
سریر تارک این ملک خانه ی تست
فرازبام جهان آشیانه ی تست
ز اوج قله ی مغرور آمدت آواز
به هر کرانه از آن دور آمدت آواز
زمین آرین از تو به خویش می نازد
تو سربلندی و برتو همیش می نازد
کمان قامت تاریخ را تو کردی راست
و تا به روز قیامت قیادتت بر پاست
هزار شعله زدی خشکسال دشمن را
توی حسین جهان را، تو کربلایی وطن را
ترا سزد که جهاندار گوید این ملت
مقیم از تو به فخر است و شاد از تو به غربت
جهان زنام تو افسون و آسمان آبی
تو قحط سال جهان را امید سیرابی
هر آن کسی که ترا رستم زمانه گفت
هزار رستمی در این ترانه هرکه شنفت
طنین واقعه از تست زنده یادت باد
حدیث حادثه از تست زنده یادت باد
تو از تبار غروری، غرور می آیی
و از نیایی بلندی، ز دور میایی
تو در تنوره چنان سوختی کاتش هم
و خصم را تو چنان تیر بستی "کارش" هم
به کودکان وطن هدیه، هدیه نام تو باد!
به تو، به ما و به من هدیه، هدیه نام تو باد!

