تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
صدای دانش جویان خاموش شدنی نیست نویسنده: - ۱۳۸٧/٩/٦

 

دکترسینا دلیری

 

فریاد داد خواهی دانشجویان دانشگاه کابل نباید خاموش گردد

 

این رسم پذیرفته شدۀ زمان وسرنوشت مقد رتاریخ جوامع بشری بطوراعم وجا معۀ ما بگونۀ ویژه آن است که هرباری حاکمان مستبد وضد مردمی خواسته اند خویشتن را مغایرملاکهای انسانی، برگردۀ مردم تحمیل نمایند، فرزندان باورمند ومتعهد به امرعدالت اجتماعی ازسکوهای مختلف اجتماعی برخاسته وعدالت انسانی را دراین سرزمین آئینه داری وپاسداری نموده ودراین راه ازهیچگونه جان نثاری دریغ نورزیده اند. اما نخستین بارحرکت داد خواهی درکشورما زمانی به شیوۀ نوین ومتشکل درمسیرقانونمند وفراخورنهضت های آزادی بخش شکل پذیرفت که زمینه های عینی شکل پذیری اندیشه های آزادی بخش ودمکراتیک فراهم گردید.

حافظۀ تاریخی مردم ما گواه است که با تأ سیس اولین کانون فراگیری دانش نوین(مکتب حبیبیه)، نهضت ملی ومترقی ای پی ریخته شد که تداوم مبارزات آزادی خوا هانۀ آن همانا پیروزی نخستین نظام سیاسی آزاد، مستقل وپیشرو مبتنی برسازه های تجدد ومدرنیته بود. با تأ سیس دانشگاه کابل وتربیت نسل دانشمند وتحصیل کرده بود که جنبشهای آزادی خواهی دردایره های گسترده ای عرض وجود نموده ودرجهت بیداری ملی وترویج اندیشه های علمی ومترقی نقش بزرگ وسازنده ای را به انجام رسانیده اند. به سخن د یگردانشگاه کابل بمثابۀ نخستین کانون فراگیری دانش جدید درجهت بیداری ملی نقش بزرگ وبه سزایی را ایفا نموده ودراین راه قربانی های زیادی را متحمل گردیده است. این کانون داد خواهی، درهربرهه ای اززمان دربرابربیداد وستم ایستادگی نموده ونسل مقاوم دوران خویش را برای پاسداری ازارزشهای گرانسنگ ملی وارد آورد گا ه های بازتاب حقیقت اجتماعی نموده است.  

باردیگرفریاد رسای داد خواهی دانشجویان دانشگاه کابل این کانون فراگیری دانش و شناخت وباورمندی درگوش جهان طنین گرم برابری خواهی ملی وعدالت اجتماعی را با نیرومندی هرچه بیشتربه صدا درآورده وبه مردمان سراسرجهان بطوراعم وبه مردم شکنجه شده ودرخون نشستۀ افغانستان بگونۀ اخص فهماند که سران خود فروختۀ هژمونیست دراین سرزمین ماتم زده به هرگونه سازش ننگینی تن خواهند داد بجزپذیرش برابری ملی وگذاربسوی یک افغانستان آزاد، قانونمند وبرخاسته ازژرفای نیازعدالت وداد گستری انسانی که بیمه کنندۀ فردای جامعۀ شکوفان، امن وبرخوردارازصلح عادلانه باشد.

با اندک درنگ برعوامل ریشه یی وبنیادی این خیزشها وداد خواهی ها وواکنشهای دیوانه وارپاسداران بربریت، کشت وترافیک مواد مخدر، کشتارهای دسته جمعی وپیروان سیاست زمین سوخته؛ مبرهن میگردد که سرکرد گان قبیله ومیراث خواران خوان چرکین استعمارازهیچ چیزی به اندازۀ دانش وخرد وقانون وآزادی وحشت ندارند. ورنه بربنیاد همین قانون اساسی جعلی دست داشته ای که ده ها دست کاری وتحریف آشکاروخلاف تعهد ملی را درآن روا داشتند؛ بطورصریح وآشکارجا یگاه زبانهای رسمی کشوروسیاست هایی که درقبال آن باید اعمال گردد روشن گردیده وهیچ نکته ای را برای ابهام وتهاجم دیوانه وارمدافعین خون وخیانت دربرابرزبان علمی جاه افتاده ای دانشگاهی ازدهه ها بدینسوباقی نمیگذارد.

ریشۀ این داد خواهی درکشورما درستم جان سوزودرد ناکی نهفته است که به درازای عمرنظامهای دود مانی قبیلوی طی سده ها ی خونباربستگی دارد. اولین گا مهایی که درجهت براندازی زبان فارسی وفرهنگ نامیرای این سرزمین برداشته شد، با نام اختلاف برانگیزی گره میخورد که طراحا ن راستین آن حضرات الفنستون های کهنه کار، تیوری بنیاد برافگن آنرا درمانیفست" افغانان" تیوریزه نموده ومنحیث برنامۀ عمل دردستوراجرایی  سردمداروحشت وکشتارامیرخون آشام عبد الرحمن قراردادند. امیرجنایت کاربا همه قصاوت وبیرحمی آشکاری که داستا ن کله منارها را ازانسانهای بیگناه هزارستان، شمال وتخارستان برای میراث خواران خویش بودیعه گذاشت، ازاینکه درچا نتۀ خویش بدیلی برای جانشینی این زبان واین فرهنگ نداشت ازروی ناگزیری دست بدامن صبربرده درپی فرارسیدن روزهای د یگرتاریخی شدند.

این دسیسۀ خونین درطول تاریخ وجودی این جغرافیایی که شالودۀ ایجاد آن را دشمنی و دسیسه واختلاف تشکیل میدهد، بیشترازاینکه برای سران قبیله درخوراهمیت بوده باشد، برای دم ودستگاه کسانی ازاهمیت حیاتی برخورداربوده است که برمبنای تیوریهای مدون مستشریقین شان دریافته اند که عوامل عمدۀ بازدارندۀ نفوذ استعماری کدامها اند؟ چون حوضۀ دید امیران قبیله هرگزفراترازجغرافیای قبیلۀ خود نبوده وهدف عمدۀ دیگری بجزماندگاری دراریکۀ خونین خونخوارگی قبیلۀ خودی وتاختن برقبایل مجاورنداشتند. زیرا ازحملۀ خونبارسکندرتا هجوم قبا یل بدوی عرب وجارجهای انگلیسی و الکسا ندرهای روسی وپنجابی همه دریا فته اند که ریشه های اصلی مقاومت وما ند گاری وقامت بر افرا شتن و خود بودن و بیرون راندن های حقیقی درکجا نهفته است.

پس باید کتاب سوزی میکردند وفرهنگ ستیزی ومدنیت گریزی. داستان غمباربه آتش کشیدن پنجاه هزاراثرنفیس تاریخی درکتابخانۀ تیسفون، به تلی ازخاک مبدل نمودن آثاربزرگ تمدنی تخت جمشید و به ویرانه مبدل نمودن دانشگاه " گندی شا پور"، سوزاندن بیرحمانۀ کتابخانه های بخارا، مرو ونیشابوروبلخ، ویران نمودن و به گودال مبدل ساختن آثارتمدنی بلخ وآی خانم که ازهزاره های تاریخ سخن میگفتند ومنفجرساختن بت های بامیان وصد ها وهزاران د یگردراین حوضۀ بزرگ ونامیرای فرهنگی وتمدنی؛ همه وهمه گویای یک حقیقت آشکاراست و ریشه ودستایرتخریب ونابودی آن درجایی است که هزاربارازخود فروختگان و حراجان تمدن وفرهنگ داخلی هوشیارتربوده وبه اهمیت این قله های تسخیرناپذیرپی برده اند.

دربرهۀ دیگری ازتاریخ، مادامی که سرداران راستین ملی تاریخ میهن ما با گردانندگی پیشمرگان نهضت ملی مشروطیت با برانداختن بنیاد نظام قبیلوی- دود مانی وپیریزی رژیم ملی- مردمی، با قطع مستمریهای ناشی ازتمایزات قبیلوی واربکی واعلام برابری شهروندی دربرابرقانون، خواستند که عزت وآزادگی وخود بودن مردم خویش را به نمایش بگذارند، بازجنون وهیستیری قبیله سالاران وحامیان بیرونی آنها سربرداشته، علیه السویه همه پاسداران بنیاد های شیوۀ سده های میانه اعم ازحضرات ومشایخ وپیروتحصیل کرده واهل سواد یکجا با استعماریون کهنه کاربیرونی دریک محورنامقد س درپی طراحی دسا یس همیشگی برآمده درمحورهای گوناگون دست بکارگردیدند تا چگونه به عمر نظامی که درراستای ترقی وتمدن ومحو جامعه قبیلوی گام برمیداشت، نقطۀ پایان بگذارند.

دراین دوره ای که افغانستان داشت درراستای یک نظام مترقی ومدنی گام برمیداشت، بازتب وتا ب تباری بجوش افتاده هواداران جانشینی زبان افغانی بجای زبان فارسی درپی ایجاد هویت افغانی وتبارافغانی گردیدند. اما، این با رنه ازحنجرۀ انحصارگران وجا نبداران نظام قبیلوی فریاد ایجاد ملت افغانی برخاست، بلکه ازحنجرۀ کسی که پیام آورتجدد ومدرنیته بود. آری با صدای آشنای محمود بیگ طرزی. علامه وپدرژورنالیسم افغان که نه تنها در500 شمارۀ منتشرۀ جریدۀ " سراج الا خبار" با مدریت وگردانندگی شخص خود ش که حتی درتمام عمرش یک سطرهم به زبان افغانی ننویشت.

 پروفیسورگریگورین می گوید که محمودطرزی معتقد بود تا موقعیت زبان پشتودرمقابل زبان فارسی که طرزی وهمکارانش زبان پشتو را" زبان افغانها " می خواندند، تقویت یابد: "پشتو" یا"افغانی" تبلورغرورملی و"اجداد زبا نها" وزبان واقعی ملی پنداشته می شد. بدین لحاظ این زبان باید به تمام گروه های قومی درافغانستان آموزش داده شود.»(1)

نمیدانم که چه رازی دراین مهم نهفته است. کسی که شهرت وافتخارنویسندگی خویش را مدیون زبان فارسی بود وبه اهمیت وجایگاه این زبان درجهت پیاده ساختن نظام مدنی ای که  درمحوربرنامه هایشان قرارداشت، بیشترازهمگنان وهم تباران د یگرخود پی میبرد و شخصیت خصوصی خودش نیزبیگانه با تربیت قبیلوی بود؛ ولی سرانجام درجهت محو ونابودی ویا راکد نگهداشتن این زبان گام برداشته، این زبان را درزاد گاه حقیقی اش، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی عاریتی معرفی می نماید. طرزی نیات خویش را درمقالۀ " دین ودولت" اینگونه بیان میدارد: « معلوم جهان است که جهانیان، ملت ما را افغانستان ومارا افغان می گویند. بناءعلیه درشرح وتفسیرسرلوحه ی عاجزانه ی ما یک شبه گکی که باقی می ماند، صحیح ودرست بودن"ادبیات ملی افغانی" وعاریتی بودن"ادبیات ملی فارسی" است.»(2)   

اما حضورسربه دارانی چون محمد ولی خان دروازی، میریاربیگ خان دروازی، عبد الرحمن خان لودین، غلام محی الدین خان آرتی، شجاع الدولۀ غوربندی، خانوادۀ بزرگ چرخی(غلام صدیق خان، غلام نبی خان، وغلام جیلانی خان وجنرال شیرمحمد خان)، میرزا مهدی خان چندا ولی، فقیرمحمد خان پنجشیری ومیرسید قاسم خان لغمانی وسایرپیشمرگان راه عدالت انسانی وبرابری ملی وجامعۀ شهروندی درنظام جدید سیاسی، با حضورفعال ومؤثیری که برروح وروان شاه جوان داشتند وشاه پادشاهی خویش را نیزمدیون فداکاریهای آنان بود؛ این خواست نا آینده نگرانه را عقیم ساخته وبدوش نسلهای بعدی گذاشتند.

این رویای تحقق ناپذیرباردیگردرعصرنادرجلاد این مهرۀ شناخته شدۀ استعمارجدید درچهرۀ کریه فرهنگ ستیزدیگری بنام محمد گل مهمند با زورسرنیزه به تأ ویل وتعبیرگرفته شد. آنها هرآنچکه میتوانستند به تجربه گرفتند؛ کتاب سوزی نمودند، آثارتمدنی را درزادگاه تمدن دربلخ همیشه ماندگارتخریب نمودند، سنگ نبشته هایی را که گویای یک اصالت دیرپای بود، یا درزیرخاک دفن کردند ویا تاریخهای آنرا دیوانه وارتراش وصاف نمودند. اما سرانجام آنچه برجای گذاشتند جز روسیاهی تاریخی نتیجۀ دیگری ببارنیامد.

 دردوران صدارت داود دیوانه ژن های تباری ازنونطفه بستند، پشتوتولنه ها ساختند، مکاتب را به زبان فارسی مسدود نموده وبجای آن زبان پشتورا رایج نمودند، درسها وآموزشهای اجباری را به راه انداخته برای دارندگان گواهینامۀ زبان پشتومدد معاش اضافی تعین نمودند اما آنچه که بهره گرفتند جزبیسوادی ورکود ماحصل دیگری بهره نبردند ومآ لا تن به حقیقت داده وبعد ازتحمل خسارات مادی سنگین ولگام زدن زبان فارسی واینهمه شرمندگی، دوباره دربرابرزبان فارسی زانو دولا نمودند.

سرانجام درتحت تأ ثیرتحولات جهانی وگذارنمودن برخی ازکشورهای دورونزدیک بردوران دمکراسی، نظام دود مانی قبیلۀ محمد زایی برای تداوم دوران حکومت نکبت بارخویش زیرپوشش دمکراسی تاجدارتن به یک سلسله دگرگونی ها داده برای کشورما نظام پارالمانی وقانون اساسی  نیم بندی را به تسوید رسانیده خواستند باردیگرزبان خویش را وجهۀ ملی بخشیده وبا ابزارقانون آنرا  به تصویب رسانیده ودوباره برگردۀ ملت افغانستان تحمیل نمایند. ولی این دسیسۀ زیرنام قانون ودمکراسی توسط نمایند گان واقعی مردم عقیم گذاشته شده وناگزیراً هردوزبان فارسی وپشتورا جایگاه برابربخشیدند. درچنین فضای نیمه آزادی، گروه ها و سازمانهای سیاسی هرچند زیرزمینی اما با فعالیتهای محسوس ومشهود عرض وجود نمودند.

 درآن روزگاری که اندیشۀ مارکسیستی بمثابۀ خوبترین تحفۀ زمان دردفاع اززحمتکشان واستثمار شوندگان درمیان محافل روشنفکری جای پای خویش را بازنموده وپرچم مبارزۀ طبقاتی بردوش جانبداران آن با حرارت تمام حمل میگردید؛ میراث داران نهضت ملی وقربانیان مشروطیت، یعنی پیروان دروازیها وچرخیها وغوربندیها ولود ین ها و... درهیئت وچهره های تابناک دیگری به درخشش درآمدند. درروزگاری که بجزحرف مبارزۀ طبقاتی، سخن گفتن ازستم ملی ودفاع ازبرابری ملی وحقوق حقۀ اقوام وملیتهای زیرسلطۀ قبیله سالاران هم ازجانب چپ وهم راست ارتدادی بیش پنداشته نمیشد؛ پیشمرگان راستین دیگری درچهره های پردرخشش محمد طاهربدخشی ومولانا بحرالدین باعث فریاد عدالت خواهی ملی وبرابری حقوق شهروندی را درگوش مستضعفان وستم شوندگان کشوربا نیرومندی تمام به صدا درآوردند.

 این میراث داران راستین محمد ولی خان دروازی که با همه افتخارآفرینی وسرافرازی ای که به این کشوردرپهنۀ جهانی بخشید ولی دارودستۀ انحصارطلب قبیله تحملش را نه نموده وسرانجام دریک دسیسۀ آشکارانگلیسی اورا به شهادت رسانیدند؛ نگرش ملی ومبارزه دربرابر بیداد گریها وستم وحشیانۀ ملی را نها دینه نموده وبا بررسیهای مسئولانه وتاریخی برای روشنفکران کشورهشداردادند که پا بپای مبارزۀ طبقاتی وضد استبدادی نباید ازکناراین وحشت وبیداد گری ملی به سادگی گذشت. دم ودستگاه مرتجع سلطنت یکجا با پیروان پروپا قرص مبارزۀ طبقاتی شیوۀ مسکو وپیکن هیا هوی کرکننده ای را براه اندختند. یکی آنان را تجزیه طلب نامگذاری نمود وآن دیگری خیانت به امرمبارزۀ طبقاتی وایدیولوژی دورانسازطبقۀ کارکر.

اما این فرزندان برخاسته ازدل رنج ودرد نابرابریهای ملی بدون اینکه وقعی به این تهمت ها بگذارند، یکی ازمنبردین وآن دیگری ازسکوی سیاست فریاد حق طلبانه شان را رساترساخته، به عینیت جامعه مبدل نمودند. شهید بدخشی با ادای مسئولیت تاریخی به تمامیت خواهان وآنانی که به نابرابریهای ملی یا بی باوربودند ویا ازسرتبارگرایی اعتنایی نمی نمودند با اما نتداری روشنفکرانه فریاد برآورد که: "مسئلۀ ملی در حال حاضر به صورت صدای ضعیفی به نظر میرسد، اما این صدای ضعیف فردا به غرش سهمگین بدل خواهد شد...".

 بلی، سخنی که ازژرفای باورمردمی برخیزد حتماً دردل مردم نشسته وبه تاریخ واقعی یک ملت می پیوندد. بیاد دارم که بعد ازسه سال پیهم خشک سالی وقحطی مرگباردرافغانستان، درسال 1351 باردیگر دارودستۀ فاسد سلطنتی درچهره های بلند گوی خویش برای اینکه گریبان درماندگی وناتوانی رهبری شان را درجهت نجات مردم ازبحران قحطی ازچنگال عدالت خواهی رهایی بخشیده وتوجه جامعۀ روشنفکری را بسوی د یگری معطوف نمایند، با راه اندازی تبلیغات ضد ملی ونفاق افگنانه توسط باند افغان ملت، همان ساز کهنه وازکارافتادۀ همیشگی را درنشرات خویش نشخوارنمودند که افغانها باشند گان اصلی این سرزمین اند ودیگراقوام مانند تاجیکها، ازبکها وهزاره ها مهاجرین ناخوانده ازکشورهای همسایه اند وباید دوباره به سرزمینهای آبایی خویش برگردند ویا حقی را که بمثابۀ مهمان برایشان داده میشود قناعت نمایند.

شهید محمد طاهربدخشی باردیگرادای مسئولیت نموده درهفته نامۀ "جبهۀ ملی" وابسته به استاد خلیل الله خلیلی طی مقالۀ تحقیقی مفصل دردوشمارۀ مسلسل زیرنام "محمد ظاهریونسی" سناتوربلخ متکی به آثارشرق شناسان غربی وشرقی به ریشه یابی تاریخی اقوام افغانستان پرداخته صریحاً به اثبات رسانیده بود که باشندگان اصلی این سرزمین کیانند. وقتی تیرهواخواهان نظام فاسد سلطنتی به سنگ اصابت نمود؛ هشداردادند که نشریات نباید به مسایل اختلاف برانگیزقومی دامن بزنند.

درنهم سنبلۀ سال 1351 خورشیدی متفکرونواندیش بزرگ د ینی وسخنورتوانای مکتب ملی مولا نا بحرالدین باعث که بقول آقای سید موسی عثمان ساطورسرشاهان قبیله پنداشته میشد، دریک اجتماع بزرگ وتاریخی درمیان هزاران تن ازجوانانی که عمد تاً به نهضت اخوان المسلمین وابسته بودند درمدرسۀ تخارستان کندزدریک مناظرۀ پنج ساعته به گفتگوپرداخته وبا استدلال ومنطق کوبندۀ خویش به اثبات رسانید که: یگانه راه اساسی رسیدن به یک جامعۀ فارغ ازهرگونه کشمکش وبیداد وگذاربه وحدت ملی وبرادری فقط وفقط مبارزۀ بی امان دربرابرستم ملی درافغانستان است. درست است که این مسئله امروزدرنتیجۀ یک استبداد مختنق طولانی شاهان انحصارطلب قبیلوی خاموش به نظرمیرسد. اما تادیرنشده اگرراه حلی برای آن جستجونشود، فردا به یک طوفان خونینی مبدل خواهد گردید که راه حل آن بمراتب دشوارتروپرهزینه ترخواهد بود.

بلی! این فرزندان راستین مکتب ملی با درک ژرفی که ازاین بحران مخوف بظاهرخاموش داشتند، میدانستند که درفردای آگاهی تاریخی هزینۀ آن برای سردمداران استبداد وانحصارودرنهایت برای ملت افغانستان درمجموع چقدرسنگین خواهد بود. هرچند که برخی ازفرزندان ناخلف این مکتب ملی برخاسته ازعینیت جامعۀ بخون خفتۀ افغانستان، درمقطع بعد ازشهادت این سربه داران راستین، راه انحراف ومعامله پیشه نموده و به این مکتب خیانت ورزیده وهنوزهم با پیمانهای ننگین شان، کورمال کورمال درتاریکیهای شب بردستان هژمونیست ها وتمامیت خواهان بوسه زده ودربرابرحوادث خونین کشورودسایس سازمان یافتۀ فرهنگ ستیزان سکوت مرگبارپیشه نموده اند. اما سیاستهای زمین سوخته وکشتارهای جمعی شب پرستان سیاه اند یش برخاسته ازمکتب بن لادنها درتبانی با تیوری پردازان نیو نازیسم تکیه زده براریکۀ قدرت، درذهن وروان مردم استبداد زده وبخون غلطیدۀ کشورچنان اثرژرفی بجای گذاشت که این مکتب واندیشه را ازدل دانشگاه ها تا محراب مساجد وروستا های دوردست افغانستان گسترش بخشیده وبه یک جریان آگاهانۀ عموم ملی مبدل نمود. بقول معروف جامعۀ ما "خود کرده را نه درد است ونه درمان".

هرکه نا موخت ازگذشت روزگار       نیزناموزد زهیچ آموزگار

این فریاد داد خواهانۀ محمد ولی خان دروازی اولین سفیرسیاروآزاده، وزیرامورخارجه ووکیل دایمی مقام پادشاهی دوران امان الله خان است که 75 سال واندی قبل درروز24 سنبله 1312 خورشیدی چند لحظه پیش ازخاموش گردیدن قلب بزرگش توسط جلادان نادری با شهامت وآزادگی تمام درگوش تاریخ خونبارافغانستان طنین افگند: « به نادرخان بگویید که اگرتوهزارآدم مثل مرا بکشی، بازهم روزی رسیدنی است که ملت افغانستان ماهیت اصلی ترا خواهند شناخت، وحساب خود را خواهند گرفت.». آری، این پیشگویی داهیانه بعداز52 روزبحقیقت تاریخی پیوست. 52 روزبعد فرزند قهرمان وآزاده ای ازهمین تبارسربداران بنام عبد الخالق هزاره حساب ملت آزادی خواه افغانستان را ازمزدوراستعمارگرفت.

دربرهۀ دیگری ازتاریخ غمبارکشور(1357- 1358) جلادان دیگری ازتبارنادری قلبهای پرتپش بیش ازچهارهزارازپیشمرگان خواهان آزادی وبرابری ملی ازتباردروازی، بدخشی وباعث را درپلی گونهای سراسرکشورازحرکت بازداشتند. اما آنچکه باقی گذاشتند جزروسیاهی تاریخی وعذاب وجدانی چیزدیگری نبود. امروزهم به روال گذشته های خونباروبی کفایتی های توأم با فساد اداری ای که بوی گندش نه تنها جامعۀ فرورفته درفقرافغانستان را، که جامعۀ جهانی وحامیان بین المللی آنهارا شدیداً اذیت می نماید؛ بجای اینکه ریشۀ خیزش های داد خواهانۀ دانشجویان کابل، بلخ، هرات وبدخشان، کشتارجمعی مردمان بیگناه هزاره بهسود، راه پیمایی های میلیونی هزاره های آزاده وده ها عوامل بنیاد برافگن دیگررا درسیه کاریها، جعل ورزیها، زبان ستیزیها، فرهنگ گریزیها ونیات طالبانی خویش جستجو نمایند؛ بی آزرمانه به این خواستهای برحق مردم افغانستان، مهُرهای نا وارد ورنگ باختۀ خویش را وارد نموده، میخواهند برای توجیه سرکوبیهای وحشیانه، خون خوارگیهای شیوۀ طالبانی وحق ستیزی خویش درنزد حامیان بین المللی شان، به داد خواهی ها ودادگستری های فرزندان به پا خاستۀ افغانستان رنگ ونشان گروهی وارد نمایند. گویا پشت سراین خیزشها دستهای ستمی ها نهفته است.

چقدرمضحک وشرم آوراست! دردایرت المعارف خودساخته وخود پرداخته توسط چند فاشیست معلوم الحال، دراکادمی علوم افغانستان دراین اواخیرابلهانه مینویسند که: پشتونها 62 درصد، تاجیکها 12 درصد، هزاره ها 9 درصد، ازبکها 6 درصد، ایماقها 2 درصد ومابقی اقوام دیگر9 درصد، که موجب برانگیختن خشم برخی نمایند گان پارالمان گردیده و عبد الباری راشید رئیس اکادمی علوم وهیواد مل مشاورکرزی را به پارالمان خواسته توضیح میخواهند که این حرکت ضد ملی وخلاف وحدت ملی را برروی کدام اسناد وآمارنوشته اید؟ حال اگرفردا دراین زمینه فریاد نیرومند دیگری بلند گردد وازواقعیت وجودی خویش بدفاع پرداخته وپاسخ جعل کاران ودسیسه گران ضد وحدت مردم افغانستان را کف دست شان بگذارند، این تقصیرفاشیستها است یا بقول تمامیت خواهان قبیله، گناه وتحریکات ستمی ها؟ آیا عا ملین وحشت وجنگ وخونریزی درشرق وجنوب وجنوب غرب کشوروپاشیدن تیزاب برروی دختران معصوم مکتبی درقندهارستمی ها اند؟ آیا عامل اسارت وبد بختی و فقرجانکاه ودرذهنیت اقوام دیگرکوبیدن مردم مظلوم پشتون، ستمی ها اند یا باند های مافیای هیروئین وقاچاق وحاکمیت شیوۀ قرون وسطایی حاکمان انحصارطلب قبیله که حتی فراترازقبیلۀ درانی قبایل دیگرتباری خویش را تحمل ندارند؟

اربابان قوم ستیزوفرهنگ گریزباید ازتاریخ بیا موزند که استبداد جزشرمساری تاریخی هیچ پیامد دیگری نخواهد داشت. وجنبش برابری خواهی ملی، جامعۀ شهروندی آزاد، دمکراتیک، حقوق بنیاد وعدالت گستردرکشورما دیگریک حرکت سیاسی گروهی وابسته به این وآن گروه نه، بلکه یک جریان سراسری ملی است که بمرحلۀ خود آگاهی سیاسی- ملی رسیده وجزپذیرش خواستهای مشروع وقانونمند آن راه گریزدیگری وجود ندارد. اگرسرکردگان بی کفایت کنونی وتیوری پردازان مضحک وافتضاح آورانحصارواستبداد، با درنظرداشت پیامد های ننگینی که ببارآورده اند ازکردۀ خویش نادم اند وصادقاه مایلند ومیخواهند جامعۀ افغانستان به یک دوران امن، صلح عادلانه، برادری وبرابری ملی گذارنماید وبحران وسیاه روزی دیگری درپی نداشته باشیم، جز سرگذاشتن به حقیقت عینی وتن دادن دربرابرخواستهای مشروع ملت افغانستان چارۀ دیگری نبوده وهرگز نخواهد بود.

 

 

پینوشتها:

1-       گریگورین، محمود طرزی وسراج الاخبار، www.goftaman.com. برگرفته شده ازمقالۀ پژوهشگرشناخته شدۀ کشورمحمد اکرام اندیشمند که درکنفرانس بین المللی وزارت خارجۀ افغانستان زیرعنوان«تأ سیس دیپلوماسی مدرن ووزارت خارجۀ افغانستان» به تاریخ 23 و24 اگست سال روان بخوانش گرفته شد.

2-       مقالات محمودطرزی، تدوین و مقدمه ازروان فرهادی، ص 786. ازمنبع بالا.

                             برگرفته از تاجیک مدیا

  نظرات ()
مطالب اخیر سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد شیر افغان در مقابل ایران سکوت کرد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من