وحدت ملی و دشمنان آن (به مناسبت بیست و یکم فبروری ؛ روز جهانی زبان مادری) بخش دوم
"خواجه بشیر احمد انصاری"
پس از آنکه کابینۀ اخیر افغانستان تشکیل شد و هموطنی را در رأس وزارت فرهنگ گماشتند، نخستین شاهکاری که جناب وزیر از خود به یادگار گذاشت تبدیل لوحۀ وزارت بود که آن را «د اطلاعاتو او کلتور وزارت» ساخته و از این طریق واژۀ «فرهنگ» را بیگانه خوانده و به یکبارگی از قلم انداخت. در آن زمان استدلال می شد که فرهنگ نه تنها در قاموس پشتو جایی ندارد که حتی در فارسی مروج افغانستان واژه ایست بیگانه. نویسندۀ این سطور در اینجا ثابت خواهد نمود که واژۀ زیبا و آهنگین «فرهنگ» نه تنها که از سوی بزرگان فرهنگ فارسی استخدام شده که حتی پیشکسوتان ادبیات پشتو نیز از آن با دست باز استفاده کرده اند. من در اینجا از مولوی و سنائی و ناصر خسرو و .... یاد نمی کنم زیرا می دانم که «فرهنگیان» آقای کرزی آنها را بحیث مختل کنندگان امنیت فرهنگی و دشمنان قانون اساسی و اصطلاحات ملی کشور تلقی می نمایند، بلکه در اینجا به دیوان سخنور شهیر زبان پشتو مرحوم خوشحال خان ختک رو آورده و گلواژه های «فرهنگ» را از دیوان او بیرون نویس نموده تا ببینیم که این واژه در نزد سخنور قرن هفدهم ادبیات پشتو از کدام جایگاهی برخوردار است.
خوشحال خان در صفحۀ 164 دیوان خویش می گوید:
هوشیار هغه دی چه سخت جنگونه
تر خیره راولی په فرهنگونه
نادان هغه دی چه په کار د صلحـی
گد کا د شر د فساد رنگونه
در صفحۀ 231 ارمغان خوشحال آمده است:
چه نه ئی ننگ وی نه ئی فـرهنگ وی
نه ئی شـه اصل نه ئی شـه رنگ وی
زر د په تـورو خـاورو کشی پت شـی
ژوندون ئی مه وه چه ځای پری تنگ وی
در صفحۀ 298 همین کتاب آمده است:
نه به زما غوندې بل ننګیـالې راشی
نه به زما غوندې بل جنګیالې راشی
خټک لا پریږده درسـت افغان کې
عجب که هسې فرهنګیالې راشی
در صفحۀ 423 دیوان مذکور می خوانیم:
چه ئی زړه د معشوقی په مینه مست شی
د هغو سـړیو څـه لـه نـام و ننگه
لیونی به لیونـی نه وو عالمـه
که ئی بخره وی له عقل و له فرهنگه
خوشحال خان در صفحۀ 493 می گوید:
په دنیا کشی نعمتـونه رنگارنـگ شته
ددیدن د نعمت کوم نعمت همسـنگ شـته
عاشـقی د هغـه کا چه لیونی وی
دهغو غرض پری څه چه ئی فرهنگ شته
در صفحۀ 559 آمده است:
ځنی څه لوی دعوی لرم په زړه کشـی
ولی څه کړم چه پشتون واړه بی ننگ دی
خو طالع را سره هسی مدد نـه کا
گنړه تیر م تر فـریده نه فـرهنگ دی
در صفحۀ 1028 این کتاب حجیم می خوانیم:
درویزه چه بیـان کـړی خپـل کتاب دی
نوم ئی مخزن الاسرار کړی جنـاب دی
هر بیان ئی نا موزون مجهول بی رنگه
خالی پاتو له دانشه له فـرهنـگه
موارد استعمال فرهنگ از سوی خوشحال بیشتر از آن است که ما در اینجا آورده ایم. خوشحال خان نه تنها که فرهنگ را واژۀ زبان خودش می داند که حتی واژه هایی چون «سرهنگ» نیز در دیوان او به چشم می خورند.
خوشحال خان در صفحۀ 461 این کتاب می گوید:
دهاتی د پاسه سور ورته پیکه وی
چه د میو پیالی اخلی سرهنگان
آنچه در این اواخر زیر نام فرهنگ صورت گرفت بیانگر بی اطلاعی دست اندر کاران نهاد فرهنگی کشور بود. من در حالی که یورش بر یک گروه قومی و نژادی را کاری مخالف با همه نورمهای اخلاقی و مبادی برین انسانی می دانم ولی اگر این سخن خوشحال در قسمت هیچ فردی صدق نکند بدون شک در مورد سیاستگذاران جدید وزارت فرهنگ ما بسیار صادق است:
مرحوم خوشحال که طبعی تند داشت، در صفحۀ 726 این کتاب می گوید:
درست جهان په نا پوهانو سـره دک دی
ولی زیات په کشـی وگوری افغـان دی
هوشیاران یگان یگان په هر مکان شـته
چه کثرت ئی دی په ملک د خراسان دی
واژۀ دیگری که مورد نفرین «فرهنگیان» ادارۀ کنونی قرار گرفته است اصطلاح «دانشجو» می باشد. در این شکی نیست که ما از سالیان درازی بدینسو «محصل» می گوییم که معنایی نزدیک به «طالب» را افاده می نماید. ولی این را به جرئت می توان گفت که واژۀ عربی «محصل» نمی تواند معنی دقیقی را که ما از این اصطلاح اراده داریم افاده نماید. به این معنی که محصل در زبان عرب «حاصل کننده» معنی می دهد که مفهومی بسیار وسیع و گسترده دارد ولی دانشجو اصطلاحی است به مراتب دقیقتر و قویتر از واژه ای که ما در این سالهای اخیر بکار برده ایم. تاریخ ادبیات ما شهادت می دهد که واژۀ «دانشجو» به مراتب قدیمی تر از اصطلاح «محصل» بوده است. این بیت سخنورنامی فرهنگ مامثال زندۀ ادعای من است:
چنین گفت پیغمبر راستگوی
ز گهواره تا گـور دانش بجوی
واژۀ «پوهنتون» و «دانشگاه» که امروز شاخص برجستۀ کشمکشی شده است که افرادی متعصب به راه انداخته اند، اصطلاح دیگری است که استعمال آن جرم به حساب می آید. حال بیایید ببینیم که واژۀ «پوهنتون» از کجا شده و چطور گل کرده و حکایتش از چه قرار است.
آقای سید مسعود پوهنیار در صفحۀ 192 کتاب ارزشمند خویش که «ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان» نام دارد در این باره می گوید: «پسوند لفظ (تون) در زبان پشتو معنی ظرف مکان را افاده می نماید، چون چرتون «غلاف شمشیر»، لستون «آستین» و میژه تون «خانۀ مورچه». حتی در زبان انگلیسی که ریشه هایی از زبان آریایی دارد نیز برای تفدانی سپت تون «Spit-Toon» گویند. به همان اساس کلمات ترکیبی چون پوهنتون و درملتون و غیره ساخته شد.»
در صفحۀ 193 همین رساله می خوانیم: « تقریبا در سال 1329 هـ ش 1950 میلادی هنگامی که مرحوم الفت بحیث مدیر عمومی پشتو تولنه ایفای و ظیفه می کرد روزی به منزل ما آمده برای نامگذاری پوهنتون و درجات علمی چون پوهاند، پوهنمل، پوهنیار و غیره اخلاقا از میر صاحب اجازه خواست که از تتبعات او در آن زمینه استفاده نماید، لذا آن نامها مورد استعمال قرار گرفت.»
من با احترام فراوانی که به بنیان گذاران این اصطلاح داشته و این را هم می دانم که آنها امروز در میان ما نیستند تا از خود دفاع نمایند ولی به عنوان یک شهروند این سرزمین که گوشهایم از همان آوان کودکی به پشتو آشنا بوده است معتقد هستم که پسوندی به این اهمیت را نباید بر مبنای اصلی لرزان و سست و مشکوک بنا نمود.
دوم اینکه چه طور می توان پسوند زبان خویش را از یک زبان بیگانه اقتباس نموده و «تفدانی» را اساسی برای گزینش نام عالیترین نهاد آموزشی کشور قرار داد. راستش را بگویم هر قدر فکر کردم پیوندی میان «پوهنتون» و «تفدانی» را نیافتم. راستی که فرهنگیان رسمی کشور ما قیامت می کنند. تا جایی که نویسنده اطلاع دارد، انگلیسی ها چیزی را به نام «تون» نمی شناسند و در میان انگلیسی زبانها تنها در شمال شرق انگلستان منطقه ای بنام Newcastle وجود دارد که ساکنان آنجا را به نام Geordie یاد می نمایند، و تنها در این منطقه است که واژۀ “TOON” را به شهر اطلاق می کنند که صورت عامیانۀ «TOWN» بوده و پسوند اختراع شدۀ «تون» پشتو را به هیچ صورتی نمی توان با آن قیاس نمود.
پرسش دیگر اینکه اگر «تون» پسوندی برای «اسم مکان» باشد، پس در قسمت پیوستون «همبستگی» و بیلتون «جدایی» و امثال آن چه می گویید؟ آخر چه رابطه ای میان «پوهنتون» و «بیلتون» و امثال آن وجود دارد. لفظ «پوهنتون» بر اساس استدلال دوستان ما «اسم مکان» است ولی «بیلتون» و «پیوستون» اسم مصدر اند. من امروز این سوال را هنگام مصاحبۀ مشترک ما با «رادیو پیام زنان» از استاد مجاور احمد زیار که خود از زبان شناسان پشتو می باشند نیز کردم ولی متأسفانه به این بخش سوال پاسخی نیافتم.
اما واژۀ «دانشگاه» با چنین اشکالاتی روبرو نیست. پرسش دیگر اینکه اگر کسی بگوید «آرامگاه» سید جمال الدین افغانی در ساحۀ «دانشگاه» کابل واقع شده است با او چه باید کرد؟ اگر گوینده را به جرم تلفظ «دانشگاه» کسر معاش کردیم پس چرا جرم ادبی «آرامگاه» گفتن او را می بخشیم. آخر چه کسی می تواند بگوید که واژۀ آرامگاه درست است ولی دانشگاه درست نیست؟ آیا پس از این نوبت تغییر نام مرکز ولایت هلمند که آن را «لشکرگاه» گویند خواهد رسید؟
واژۀ دیگری که مورد خشم مافیای فرهنگی افغانستان واقع شده است اصطلاح «نگارستان» می باشد. این دسته متأسفانه اطلاع ندارند که واژۀ نگارستان در فرهنگ و زبان جمعی ما تاریخی بسا طولانی دارد که نمی شود از آن انکار نمود.
خاقانی قرنها قبل زیر عنوان « ایـوان مدائن» سروده بود:
نـی زال مدائن کـم از پیرزن کـوفه
نی حجرۀ تنگ این کمتر ز تنور آن
اینست همان ایوان، کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی دیوار نگارستان
کسائی مروزی یکهزار سال قبل سروده بود:
گربهتخت وگاهوکرسی غرهخواهی گشت، خیز
سجدهکنکرسیگرانرا درنگارسـتان چین
عطار در بارۀ پر سیمرغ چنین گوید:
آن پر اکنون در نگارسـتان چین است
اطلبـوا العلم ولو بالصین از این است
عطار در جایی دیگر گوید:
نگارینی که من دارم اگر برقع بر اندازد
نماید زینت و رونق نگارستان مانی را
حافظ شیرازی می گوید:
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گرچه نبود در نگارسـتان خط مسـکین غریب
جامی که او را خاتم الشعرای سرزمین ما نامند کتابی دارد بنام «نگارستان».
اما اینکه آیا نگارستان در حوزۀ زبان پشتو مورد استعمال داشته است و یاخیر، پاسخ من مثبت است. باری از محترمه زینت انجم ختک، شاعر، نویسنده و استاد «پشتو اکادیمی» پشاور پرسیدم که آیا در ادبیات پشتو چیزی به نام «نگارستان» داریم، موصوف پاسخ داد که آری، سخنوران پشتون این واژه را به کار برده اند.
من مدعی هستم که واژۀ «نگارستان» در افغانستان و صوبه سرحد پاکستان عمری طولانی داشته است. به عنوان نمونه باید یاد آور شد که در زمان احمد شاه ابدالی یکی از نویسندگان پشاور که خود پشاوری تخلص می نمود کتابی به نام «نگارستان عجائب و غرائب» از خود به یادگار گذاشته است. میرزا محمد هاشم که در سمت منشی حضور دربار احمد شاه درانی و تیمور شاه فرزند او کار می کرد و مدتی منشی دفتر دیوان بیگی وکیل الدوله عبدالله خان پوپلزایی بود، کتابی به نام «نگارستان سلطانی» از خود به یادگار گذاشته است.
در شبه قارۀ هند نیز ما به نمونه های فراوانی از این قبیل بر می خوریم که می توان از کتاب «نگارستان» مولانا محمد حسین آزاد (1901م) و «نگارستان سخن» محمد صدیق حسن خان که در سال 1875 چاپ شده و همچنان «نگارستان تاریخ» که به قلم کلیم هندوستانی نگاشته شده است و «نگارستان آصفی» که به قلم التفات حسین خان نگاشته شده است می توان نام برد. نا گفته نماند که شصت سال قبل در هندوستان یک شرکت تولید فیلم بنام «نگارستان فیلم» وجود داشت که نمی دانم حالا هم وجود دارد و یا خیر. افلام «موتی محل» و «دهلی جنکشن» محصول کار همین شرکت به حساب می آیند.
می گویند زمانی که وزیر فرهنگ افغانستان نام فارسی «نگارستان ملی» را به «گالری» تبدیل نمود، گروهی صدای اعتراض بلند نمودند که چرا در برابر واژه ای که در سرزمین خودت روییده است اینگونه حساسیت نشان داده و یک واژه انگریزی را در جای آن می گذاری، می گویند که یگانه پاسخ ایشان این بوده است ما نقش قدم پدران خویش را تعقیب می نماییم زیرا آنها چنین اسمی را برای این مؤسسه لازم دانسته بودند. زمانی که این سخن را شنیدم آیت 78 سورۀ یونس در ذهنم تداعی شد.
آیه ای که از زبان فرعون نقل شده و پیامبر بزرگ اسلام قبایل جاهل و سرکش عرب را با آن مخاطب قرار می داد. « گفتند آیا به سوى ما آمدهاى تا ما را از شیوهاى که پدران خویش را بر آن یافتهایم بازگردانى و بزرگى در این سرزمین براى شما باشد، ما به شما ایمان نداریم».
اما جالبترین بخش پاسخهای متولی وزارت فرهنگ افغانستان این بود که گفتند واژه های دانشگاه و دانشجو اصطلاحاتی ضد اسلامی اند. متوجه باشید که جناب ایشان نفرموده اند غیر اسلامی بلکه گفته اند ضد اسلامی. راستی در برابر چنین سخنی انسان نمی داند چه بگوید و گوینده اش را چه چیزی تصور کند. اگر عبری زبان قبیله و دین یهود است آنها دلیل خود شان را دارند اما نمی دانیم که دلیل وطنداران ما چیست؟ اگر ادعا کنیم که قرآن خود اصطلاحاتی فارسی را به کار برده است باز متصدیان وزارت فرهنگ افغانستان چه خواهند گفت؟
اگر بگویم که پیامبر اسلام در جنگ احزاب لفظ «کنده» را از زبان سلمان فارسی گرفته و به صورت معرب آن «خندق» تلفظ نمود، باز شما چه استدلالی خواهید نمود. اگر بگویم بخاری، ترمذی، ابو داود، نسایی، امام ابوحنیفه، فخرالدین رازی، غزالی و شاه ولیالله و اکثر مجتهدان و محدثان و مفسران مسلمان از قفقاز گرفته تا ترکستان چین و شبه قارۀهند و آسیای میانه و ترکیۀ عثمانی و عراق همین واژه های «ضد اسلامی» را به کار می بردند، باز شما چه پاسخی خواهید داشت؟ متصدیان محترم وزارت فرهنگ و تعلیم و تربیۀ افغانستان! شما که به رسم همان سفر های دوستانۀ سی سال قبل که به اتحاد شوروی صورت می گرفت، ماه یکبار به طواف کاخ سفید می آیید، آیا می دانید که امریکا تا هنوز نه زبان ملی دارد و نه هم زبان رسمی. اینکه کشوری به این بزرگی و با وجود آنکه زبان مادری 82% مردم آن انگلیسی است، زبان ملی و رسمی ندارد جای هیچ تعجبی نیست زیرا قانون اساسی امریکا و بنیانگذاران مدبر آن به این باور بودند که چون زبان، امری است که از درون انسان بر میخیزد پس نباید آن را مقید ساخت بلکه باید آن را گذاشت تا سیر طبیعی خویش را بپیماید.
اگر پشاور زدگان وزارت فرهنگ تصور نمایند که امریکا کشوری نیست که به جز دالر و سلاح کدام ویژگی مثبت دیگری داشته باشد در آن صورت نظر شما عزیزان را به همسایۀ جنوبی تان جلب می نمایم. آیا خبردارید که اردو، زبان شش درصد مردم پاکستان است ولی پاکستانیها همه بر سر آن اتفاق نموده و امروز یک پاکستانی در چترال می داند که هموطن دیگرش در بلوچستان چه می گوید.
پاکستان به عنوان کشوری چند زبانی و چند ملیتی توانسته است بر مشکلات قومی خویش فایق آید شما چرا نمی خواهید؟ در پاکستان اگر ایوب خان پشتون بر اریکۀ قدرت تکیه زند برای یک سندی و پنجابی چندان عجیب نیست، پس شما چه کمالی دارید که می خواهید تنها چند متعصب و کینه توز را شایستۀ رهبری این کشتی شکسته قرار دهید؟ این را باید بدانید که کشور فقیر و کوچک و جنگزده و محاط به خشکۀ ما نسبت به دیگر کشور های دنیا نیازمند وفاق ملی است. ما نمی توانیم بنیان عظمت خویش را بر پایه های لاف و بزرگ دیدن خود و تحقیر دیگران بنا نهیم.
یادم می آید که حفیظ الله امین، پاکستانی ها را «دال خواره» خطاب می نمود غافل از اینکه دال، غذای «زیار ایستونکی» بوده و نباید مورد تحقیر قرار گیرد. اگر می خواهیم کشوری مستقر و مقتدر داشته باشیم نخستین پیش شرط داشتن چنین کشوری احترام به ساکنان آن است.
خوشحال خان در صفحۀ 164 دیوان خویش می گوید:
هوشیار هغه دی چه سخت جنگونه
تر خیره راولی په فرهنگونه
نادان هغه دی چه په کار د صلحـی
گد کا د شر د فساد رنگونه
در صفحۀ 231 ارمغان خوشحال آمده است:
چه نه ئی ننگ وی نه ئی فـرهنگ وی
نه ئی شـه اصل نه ئی شـه رنگ وی
زر د په تـورو خـاورو کشی پت شـی
ژوندون ئی مه وه چه ځای پری تنگ وی
در صفحۀ 298 همین کتاب آمده است:
نه به زما غوندې بل ننګیـالې راشی
نه به زما غوندې بل جنګیالې راشی
خټک لا پریږده درسـت افغان کې
عجب که هسې فرهنګیالې راشی
در صفحۀ 423 دیوان مذکور می خوانیم:
چه ئی زړه د معشوقی په مینه مست شی
د هغو سـړیو څـه لـه نـام و ننگه
لیونی به لیونـی نه وو عالمـه
که ئی بخره وی له عقل و له فرهنگه
خوشحال خان در صفحۀ 493 می گوید:
په دنیا کشی نعمتـونه رنگارنـگ شته
ددیدن د نعمت کوم نعمت همسـنگ شـته
عاشـقی د هغـه کا چه لیونی وی
دهغو غرض پری څه چه ئی فرهنگ شته
در صفحۀ 559 آمده است:
ځنی څه لوی دعوی لرم په زړه کشـی
ولی څه کړم چه پشتون واړه بی ننگ دی
خو طالع را سره هسی مدد نـه کا
گنړه تیر م تر فـریده نه فـرهنگ دی
در صفحۀ 1028 این کتاب حجیم می خوانیم:
درویزه چه بیـان کـړی خپـل کتاب دی
نوم ئی مخزن الاسرار کړی جنـاب دی
هر بیان ئی نا موزون مجهول بی رنگه
خالی پاتو له دانشه له فـرهنـگه
موارد استعمال فرهنگ از سوی خوشحال بیشتر از آن است که ما در اینجا آورده ایم. خوشحال خان نه تنها که فرهنگ را واژۀ زبان خودش می داند که حتی واژه هایی چون «سرهنگ» نیز در دیوان او به چشم می خورند.
خوشحال خان در صفحۀ 461 این کتاب می گوید:
دهاتی د پاسه سور ورته پیکه وی
چه د میو پیالی اخلی سرهنگان
آنچه در این اواخر زیر نام فرهنگ صورت گرفت بیانگر بی اطلاعی دست اندر کاران نهاد فرهنگی کشور بود. من در حالی که یورش بر یک گروه قومی و نژادی را کاری مخالف با همه نورمهای اخلاقی و مبادی برین انسانی می دانم ولی اگر این سخن خوشحال در قسمت هیچ فردی صدق نکند بدون شک در مورد سیاستگذاران جدید وزارت فرهنگ ما بسیار صادق است:
مرحوم خوشحال که طبعی تند داشت، در صفحۀ 726 این کتاب می گوید:
درست جهان په نا پوهانو سـره دک دی
ولی زیات په کشـی وگوری افغـان دی
هوشیاران یگان یگان په هر مکان شـته
چه کثرت ئی دی په ملک د خراسان دی
واژۀ دیگری که مورد نفرین «فرهنگیان» ادارۀ کنونی قرار گرفته است اصطلاح «دانشجو» می باشد. در این شکی نیست که ما از سالیان درازی بدینسو «محصل» می گوییم که معنایی نزدیک به «طالب» را افاده می نماید. ولی این را به جرئت می توان گفت که واژۀ عربی «محصل» نمی تواند معنی دقیقی را که ما از این اصطلاح اراده داریم افاده نماید. به این معنی که محصل در زبان عرب «حاصل کننده» معنی می دهد که مفهومی بسیار وسیع و گسترده دارد ولی دانشجو اصطلاحی است به مراتب دقیقتر و قویتر از واژه ای که ما در این سالهای اخیر بکار برده ایم. تاریخ ادبیات ما شهادت می دهد که واژۀ «دانشجو» به مراتب قدیمی تر از اصطلاح «محصل» بوده است. این بیت سخنورنامی فرهنگ مامثال زندۀ ادعای من است:
چنین گفت پیغمبر راستگوی
ز گهواره تا گـور دانش بجوی
واژۀ «پوهنتون» و «دانشگاه» که امروز شاخص برجستۀ کشمکشی شده است که افرادی متعصب به راه انداخته اند، اصطلاح دیگری است که استعمال آن جرم به حساب می آید. حال بیایید ببینیم که واژۀ «پوهنتون» از کجا شده و چطور گل کرده و حکایتش از چه قرار است.
آقای سید مسعود پوهنیار در صفحۀ 192 کتاب ارزشمند خویش که «ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان» نام دارد در این باره می گوید: «پسوند لفظ (تون) در زبان پشتو معنی ظرف مکان را افاده می نماید، چون چرتون «غلاف شمشیر»، لستون «آستین» و میژه تون «خانۀ مورچه». حتی در زبان انگلیسی که ریشه هایی از زبان آریایی دارد نیز برای تفدانی سپت تون «Spit-Toon» گویند. به همان اساس کلمات ترکیبی چون پوهنتون و درملتون و غیره ساخته شد.»
در صفحۀ 193 همین رساله می خوانیم: « تقریبا در سال 1329 هـ ش 1950 میلادی هنگامی که مرحوم الفت بحیث مدیر عمومی پشتو تولنه ایفای و ظیفه می کرد روزی به منزل ما آمده برای نامگذاری پوهنتون و درجات علمی چون پوهاند، پوهنمل، پوهنیار و غیره اخلاقا از میر صاحب اجازه خواست که از تتبعات او در آن زمینه استفاده نماید، لذا آن نامها مورد استعمال قرار گرفت.»
من با احترام فراوانی که به بنیان گذاران این اصطلاح داشته و این را هم می دانم که آنها امروز در میان ما نیستند تا از خود دفاع نمایند ولی به عنوان یک شهروند این سرزمین که گوشهایم از همان آوان کودکی به پشتو آشنا بوده است معتقد هستم که پسوندی به این اهمیت را نباید بر مبنای اصلی لرزان و سست و مشکوک بنا نمود.
دوم اینکه چه طور می توان پسوند زبان خویش را از یک زبان بیگانه اقتباس نموده و «تفدانی» را اساسی برای گزینش نام عالیترین نهاد آموزشی کشور قرار داد. راستش را بگویم هر قدر فکر کردم پیوندی میان «پوهنتون» و «تفدانی» را نیافتم. راستی که فرهنگیان رسمی کشور ما قیامت می کنند. تا جایی که نویسنده اطلاع دارد، انگلیسی ها چیزی را به نام «تون» نمی شناسند و در میان انگلیسی زبانها تنها در شمال شرق انگلستان منطقه ای بنام Newcastle وجود دارد که ساکنان آنجا را به نام Geordie یاد می نمایند، و تنها در این منطقه است که واژۀ “TOON” را به شهر اطلاق می کنند که صورت عامیانۀ «TOWN» بوده و پسوند اختراع شدۀ «تون» پشتو را به هیچ صورتی نمی توان با آن قیاس نمود.
پرسش دیگر اینکه اگر «تون» پسوندی برای «اسم مکان» باشد، پس در قسمت پیوستون «همبستگی» و بیلتون «جدایی» و امثال آن چه می گویید؟ آخر چه رابطه ای میان «پوهنتون» و «بیلتون» و امثال آن وجود دارد. لفظ «پوهنتون» بر اساس استدلال دوستان ما «اسم مکان» است ولی «بیلتون» و «پیوستون» اسم مصدر اند. من امروز این سوال را هنگام مصاحبۀ مشترک ما با «رادیو پیام زنان» از استاد مجاور احمد زیار که خود از زبان شناسان پشتو می باشند نیز کردم ولی متأسفانه به این بخش سوال پاسخی نیافتم.
اما واژۀ «دانشگاه» با چنین اشکالاتی روبرو نیست. پرسش دیگر اینکه اگر کسی بگوید «آرامگاه» سید جمال الدین افغانی در ساحۀ «دانشگاه» کابل واقع شده است با او چه باید کرد؟ اگر گوینده را به جرم تلفظ «دانشگاه» کسر معاش کردیم پس چرا جرم ادبی «آرامگاه» گفتن او را می بخشیم. آخر چه کسی می تواند بگوید که واژۀ آرامگاه درست است ولی دانشگاه درست نیست؟ آیا پس از این نوبت تغییر نام مرکز ولایت هلمند که آن را «لشکرگاه» گویند خواهد رسید؟
واژۀ دیگری که مورد خشم مافیای فرهنگی افغانستان واقع شده است اصطلاح «نگارستان» می باشد. این دسته متأسفانه اطلاع ندارند که واژۀ نگارستان در فرهنگ و زبان جمعی ما تاریخی بسا طولانی دارد که نمی شود از آن انکار نمود.
خاقانی قرنها قبل زیر عنوان « ایـوان مدائن» سروده بود:
نـی زال مدائن کـم از پیرزن کـوفه
نی حجرۀ تنگ این کمتر ز تنور آن
اینست همان ایوان، کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی دیوار نگارستان
کسائی مروزی یکهزار سال قبل سروده بود:
گربهتخت وگاهوکرسی غرهخواهی گشت، خیز
سجدهکنکرسیگرانرا درنگارسـتان چین
عطار در بارۀ پر سیمرغ چنین گوید:
آن پر اکنون در نگارسـتان چین است
اطلبـوا العلم ولو بالصین از این است
عطار در جایی دیگر گوید:
نگارینی که من دارم اگر برقع بر اندازد
نماید زینت و رونق نگارستان مانی را
حافظ شیرازی می گوید:
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گرچه نبود در نگارسـتان خط مسـکین غریب
جامی که او را خاتم الشعرای سرزمین ما نامند کتابی دارد بنام «نگارستان».
اما اینکه آیا نگارستان در حوزۀ زبان پشتو مورد استعمال داشته است و یاخیر، پاسخ من مثبت است. باری از محترمه زینت انجم ختک، شاعر، نویسنده و استاد «پشتو اکادیمی» پشاور پرسیدم که آیا در ادبیات پشتو چیزی به نام «نگارستان» داریم، موصوف پاسخ داد که آری، سخنوران پشتون این واژه را به کار برده اند.
من مدعی هستم که واژۀ «نگارستان» در افغانستان و صوبه سرحد پاکستان عمری طولانی داشته است. به عنوان نمونه باید یاد آور شد که در زمان احمد شاه ابدالی یکی از نویسندگان پشاور که خود پشاوری تخلص می نمود کتابی به نام «نگارستان عجائب و غرائب» از خود به یادگار گذاشته است. میرزا محمد هاشم که در سمت منشی حضور دربار احمد شاه درانی و تیمور شاه فرزند او کار می کرد و مدتی منشی دفتر دیوان بیگی وکیل الدوله عبدالله خان پوپلزایی بود، کتابی به نام «نگارستان سلطانی» از خود به یادگار گذاشته است.
در شبه قارۀ هند نیز ما به نمونه های فراوانی از این قبیل بر می خوریم که می توان از کتاب «نگارستان» مولانا محمد حسین آزاد (1901م) و «نگارستان سخن» محمد صدیق حسن خان که در سال 1875 چاپ شده و همچنان «نگارستان تاریخ» که به قلم کلیم هندوستانی نگاشته شده است و «نگارستان آصفی» که به قلم التفات حسین خان نگاشته شده است می توان نام برد. نا گفته نماند که شصت سال قبل در هندوستان یک شرکت تولید فیلم بنام «نگارستان فیلم» وجود داشت که نمی دانم حالا هم وجود دارد و یا خیر. افلام «موتی محل» و «دهلی جنکشن» محصول کار همین شرکت به حساب می آیند.
می گویند زمانی که وزیر فرهنگ افغانستان نام فارسی «نگارستان ملی» را به «گالری» تبدیل نمود، گروهی صدای اعتراض بلند نمودند که چرا در برابر واژه ای که در سرزمین خودت روییده است اینگونه حساسیت نشان داده و یک واژه انگریزی را در جای آن می گذاری، می گویند که یگانه پاسخ ایشان این بوده است ما نقش قدم پدران خویش را تعقیب می نماییم زیرا آنها چنین اسمی را برای این مؤسسه لازم دانسته بودند. زمانی که این سخن را شنیدم آیت 78 سورۀ یونس در ذهنم تداعی شد.
آیه ای که از زبان فرعون نقل شده و پیامبر بزرگ اسلام قبایل جاهل و سرکش عرب را با آن مخاطب قرار می داد. « گفتند آیا به سوى ما آمدهاى تا ما را از شیوهاى که پدران خویش را بر آن یافتهایم بازگردانى و بزرگى در این سرزمین براى شما باشد، ما به شما ایمان نداریم».
اما جالبترین بخش پاسخهای متولی وزارت فرهنگ افغانستان این بود که گفتند واژه های دانشگاه و دانشجو اصطلاحاتی ضد اسلامی اند. متوجه باشید که جناب ایشان نفرموده اند غیر اسلامی بلکه گفته اند ضد اسلامی. راستی در برابر چنین سخنی انسان نمی داند چه بگوید و گوینده اش را چه چیزی تصور کند. اگر عبری زبان قبیله و دین یهود است آنها دلیل خود شان را دارند اما نمی دانیم که دلیل وطنداران ما چیست؟ اگر ادعا کنیم که قرآن خود اصطلاحاتی فارسی را به کار برده است باز متصدیان وزارت فرهنگ افغانستان چه خواهند گفت؟
اگر بگویم که پیامبر اسلام در جنگ احزاب لفظ «کنده» را از زبان سلمان فارسی گرفته و به صورت معرب آن «خندق» تلفظ نمود، باز شما چه استدلالی خواهید نمود. اگر بگویم بخاری، ترمذی، ابو داود، نسایی، امام ابوحنیفه، فخرالدین رازی، غزالی و شاه ولیالله و اکثر مجتهدان و محدثان و مفسران مسلمان از قفقاز گرفته تا ترکستان چین و شبه قارۀهند و آسیای میانه و ترکیۀ عثمانی و عراق همین واژه های «ضد اسلامی» را به کار می بردند، باز شما چه پاسخی خواهید داشت؟ متصدیان محترم وزارت فرهنگ و تعلیم و تربیۀ افغانستان! شما که به رسم همان سفر های دوستانۀ سی سال قبل که به اتحاد شوروی صورت می گرفت، ماه یکبار به طواف کاخ سفید می آیید، آیا می دانید که امریکا تا هنوز نه زبان ملی دارد و نه هم زبان رسمی. اینکه کشوری به این بزرگی و با وجود آنکه زبان مادری 82% مردم آن انگلیسی است، زبان ملی و رسمی ندارد جای هیچ تعجبی نیست زیرا قانون اساسی امریکا و بنیانگذاران مدبر آن به این باور بودند که چون زبان، امری است که از درون انسان بر میخیزد پس نباید آن را مقید ساخت بلکه باید آن را گذاشت تا سیر طبیعی خویش را بپیماید.
اگر پشاور زدگان وزارت فرهنگ تصور نمایند که امریکا کشوری نیست که به جز دالر و سلاح کدام ویژگی مثبت دیگری داشته باشد در آن صورت نظر شما عزیزان را به همسایۀ جنوبی تان جلب می نمایم. آیا خبردارید که اردو، زبان شش درصد مردم پاکستان است ولی پاکستانیها همه بر سر آن اتفاق نموده و امروز یک پاکستانی در چترال می داند که هموطن دیگرش در بلوچستان چه می گوید.
پاکستان به عنوان کشوری چند زبانی و چند ملیتی توانسته است بر مشکلات قومی خویش فایق آید شما چرا نمی خواهید؟ در پاکستان اگر ایوب خان پشتون بر اریکۀ قدرت تکیه زند برای یک سندی و پنجابی چندان عجیب نیست، پس شما چه کمالی دارید که می خواهید تنها چند متعصب و کینه توز را شایستۀ رهبری این کشتی شکسته قرار دهید؟ این را باید بدانید که کشور فقیر و کوچک و جنگزده و محاط به خشکۀ ما نسبت به دیگر کشور های دنیا نیازمند وفاق ملی است. ما نمی توانیم بنیان عظمت خویش را بر پایه های لاف و بزرگ دیدن خود و تحقیر دیگران بنا نهیم.
یادم می آید که حفیظ الله امین، پاکستانی ها را «دال خواره» خطاب می نمود غافل از اینکه دال، غذای «زیار ایستونکی» بوده و نباید مورد تحقیر قرار گیرد. اگر می خواهیم کشوری مستقر و مقتدر داشته باشیم نخستین پیش شرط داشتن چنین کشوری احترام به ساکنان آن است.
برگرفته از پیام مجاهد

