تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
ما کیستیم نویسنده: - ۱۳۸٧/۸/٥

نویسنده:

خواجه بشیر احمد انصارى

کانکورد –  کالیفرنیا

 

ما کیستیم
و اینجا کجاست؟
!

 

جوامع سیاسى در مسیر عبور بسوى ثبات و استقرار نا گزیر اند تا بحرانهائى را پشت سر نهند که یکى از این بحرانهاى سرنوشت ساز بحران هویت ملى است. کاروان وحدت ملى و انسجام اجتماعى و استقرار سیاسى تا آنکه از ایستگاه بحران هویت ملى نگذرد، نمیتواند بحرانهاى دیگر جامعه را حل نموده و به منزل مقصود رسد.

حال این پرسش مطرح میشود که هویت چیست و بحران هویت چه معنى اى را افاده مینماید؟

هویت در اصل لفظى عربى بوده و از ضمیر "هو" که بمعنى "او" میباشد، اشتقاق یافته است. عربها که در دوره هاى شگوفائى تمدن اسلامى منطق و فلسفه را از یونان ترجمه میکردند، از کلمه "هو"، "هویت" را اشتقاق نمودند و از "ماهو"، "ماهیت" را. خلاصه سخن اینکه منظور از هویت شناسه هایی است که انسان و یا جامعه او را معرفی می نماید.

اما بحران هویت بنا بگفته امیل دورکیم جامعه شناس برجسته فرانسوی، به حالتى اطلاق میشود که جامعه انسانى نورمهاى  تثبیت شده گذشته را رها کرده  و در ایجاد نورمهاى جدید ناتوان بوده و در نتیجه جامعه و فرهنگ دچار بحران می شود. در این هنگام برای افراد پرسشهای جدیدی از قبیل: ما که بوده ایم؟ چه ریشه هایی داشته ایم؟ چرا چنین وضعیتی ایجاد شده است؟ چگونه باید باشیم؟ و به کجا خواهیم رفت؟ مطرح میشود که نحوه پاسخگویی افراد و جوامع  به این پرسشها هویت آنان را سامان مى بخشد.

جامعه ما از دیر زمانى دچار بحرانهاى خطرناکى است. این بحرانها در حقیقت تراوش فعل و انفعالات طبقات جیولوجى سرزمین تاریخ، فرهنگ و جامعه ما میباشد که مسئولان امور و رهبران جامعه باید سالها قبل آنرا بصورت درستى حل و فصل مینمودند که نکردند. به هر حال این بحرانها باید حل شوند زیرا به هر اندازه اى که حل آنها به تعویق افتد سیر کاروان ترقى و تعالى و ثبات و شگوفائى هم به همان اندازه به تأخیر خواهد افتید.   

گفتیم که هویت عبارت از شناسه هایی است که انسان و یا جامعه او را معرفی می نماید. بنا بر این تعریف  نخستین شناسه اى که هویت جمعى ما را در عرصه ملى و بین المللى معرفى مینماید همین لفظ "افغان" است که درین روز ها هیاهوى زیادى در داخل و خارج افغانستان بر سر آن براه افتاده است که از نظر ما امرى کاملا طبیعى بحساب مى آید.

نویسنده این سطور در اینجا سعى خواهد ورزید تا این کلمه را از لحاظ تاریخى ریشه یابى نموده و بخاطر اینکه قناعت هر خواننده را فراهم نموده باشد نه از مرحوم غبار نقل قولى خواهد کرد و نه از حبیبى و فرهنگ و کاتب هزاره و کهزاد و امثال ایشان بلکه تنها به آثار و نوشته هاى سه تن از شخصیتهاى بزرگ تاریخ ما که علامه سید جمال الدین افغانى و احمد شاه باباى ابدالى و امیر عبدالرحمن خان اند اکتفا خواهم ورزید. سید جمال الدین افغانى بخاطر منزلت بلندش در انظار همه هموطنان ما و شخصیت فرامرزى و فرا قبیلوى اش انتخاب شده است، احمد شاه بابا بخاطر مؤسس بودنش و عبدالرحمن خان هم براى اینکه افغانستان با مرزهاى کنونى اش در عهد سلطنت او ایجاد گردید. 

تاریخ شهادت میدهد که کلمه افغان نه تنها قبل از احمد شاه بابا بلکه حتى در زمان سلطنت او به همه ساکنان کشورما نه بلکه به یکى از قبایل آن اطلاق مى گردید. بخاطر اثبات این مسئله ما در اینجا به نامه احمد شاه بابا عنوانى خلیفه عثمانى سلطان مصطفى ثالث مراجعه مینمائیم. اصل این نامه که جزء مواریث ارزنده سیاسى- ادبى احمد خان بحساب مى آید در آرشیف استانبول موجود بوده و متن و محتواى آن در سال 1346 خورشیدى زیر عنوان " نامه احمد شاه بابا بنام مصطفى ثالث عثمانى" ضمیمه تعلیقات و تبصره هاى دیگرى از طرف حکومت وقت افغانستان در کابل چاپ شد.

در این نامه احمد شاه بابا هنگام صحبت از نادر شاه افشار میگوید: "... خراسان و عراق و فارس و آذربایجان بل جمیع مملکت فسیح الفسحت ایران و هندوستان و ترکستان را مسخر ساخته و شجره استقلال تمامى سران و سر کردگان ایلات و احشامات مملکت ایران را از پا در انداخته دست تعدى و جور بر ایل جلیل افغان دراز نمود...".

در اینجا دیده میشود که افغان اسم قبیله و یا ایلى است که از آن بنام "ایل جلیل افغان" یاد مى شود.

همین صیغه در جاهاى دیگر این نامه تکرار میشود، چنانچه در یک جاى آن میخوانیم: "... سران و سرکردگان ایل جلیل افغان اطلاع به این معنى یافته بحضور آمده ظاهر نمودند که از روى تحقیق و تدقیق دقیقه پیمایان عرصه جهان مملکت هندوستان و سیعتر از جمیع ممالک روى زمین است". 

در آن دوره ها لفظ "افغان" در مقابل الفاظ "تاجک" و " ازبک" و "هزاره" و "عرب"  استعمال میگردید، همانطورى که امروز در محاوره عادى استعمال میشود.

مأخذ دیگرى که باید بدان استشهاد نمود رساله "تتمة البیان فی تاریخ الأفغان" علامه بزرگ کشور ما سید جمال الدین افغانى است. از سید جمال الدین افغانى در پهلوى مقاله ها و نامه هاى زیادش تنها دو رساله کوچک بیادگار مانده است که یکى را بزبان فارسى و دیگرش را به عربى نوشته است. رساله "نیچریه" یا (Naturalism) این علامه بزرگوار به فارسى نگاشته شده و رساله "تتمة البیان فی تاریخ الأفغان" او مجموعه مقالاتى است که به زبان عربى تحریر یافته و در سال 1901 میلادى یعنى در آخرین سال زندگى عبدالرحمن خان بشکل رساله اى کوچک از طرف مطبعه الموسوعات مصر بچاپ رسیده است. این کتاب در تحت شماره (MLCSN 97/777 – DS) در کتابخانه کانگرس امریکا موجود بوده  و ترجمه پشتوى آن در سال ( 1979 م) از طرف پشتو اکادیمى در شهر کویته پاکستان به نشر رسیده است.

سید ما فیلسوف شرق جمال الدین افغانی در فصل نخست کتاب خویش در مورد اصل و فصل و معنا و مبنا و ریشه لغوى و تاریخى کلمه "افغان" بحث نموده، میگوید: " مردمان فارس آنها را افغان نامیده و علتش را این میدانند که در اثناى اسیر شدن بدست (بخت نصر) ناله و فریاد مینمودند. ناله و فریاد را در فارسى (افغان) گویند.... گویندگان عوام زبان فارسى آنها را (اوغان) خطاب مینمایند... مردم هندوستان آنها را (پتان) مینامند، بخشى از قبایل افغانى که در قندهار زیست میکنند خود را (پشتون) و (پشتان) مینامند.... و افغانهائى که در (خوست) و (کرم) و (باجور) زیست میکنند خود را (پغتو)  و (پغتان) میشمارند".

سیدالسادات ما مولانا جمال در فصل دوم کتاب خویش مینویسد: "... این قوم از قبایل مختلفى ترکیب یافته است که عبارت اند از "غلجائى"، "عبدل"، "کاکر"، "دزبرى"، "یوسف زى"، "مهمند"، " افریدى"، "بنگش" و شاخه دیگرى که خود را بنام مناطق سکونت خویش مسمى نموده اند، چون "خوستى" و "کرمى" و "باجورى". 

قبایلى که در اینجا از آنها نام بردیم هرکدام از چند عشیره ترکیب یافته است. بطور مثال "غلجائى" از شاخه هاى هوتک و "توخى" و "اوریا خیل" تشکیل یافته است... سپس هر یکى از این عشایر بنوبه خود به شاخه هاى کوچکترى تقسیم گردیده که هدف ما در اینجا نه ذکر نامها و خصوصیتهاى آنها است ونه هم فرصت آنرا داریم. همه این فروع و شاخه ها در یک اصل منتهى میشود که پشتو" و " پشتان" میباشد". علامه جمال الدین افغانى در صفحه 19 کتاب خویش میگوید:" زبان افغانها پشتو نام دارد".

فصل چهارم کتاب " تتمة البیان فی تاریخ الأفغان" که به عادات و خصوصیات مردمان کشور ما تخصیص یافته،  با این فقره آغاز گردیده است: "... بزرگترین قوم این کشور "افغان" نام دارد که در مناطق جنوب و جنوب شرقى آن حیات بسر مى برند. اخلاق غالبه این گروه کینه توزى و بد خواهى و انتقام و جنگ و خصومت و درگیرى برسر پیش پا افتاده ترین امور میباشد که سیماى ظاهرى شان بازتاب دهنده خوب این خصوصیات است. گرچه "افغانها" در پاره اى از امور متصف به حلم و بردبارى اند ولى در بیشتر حالات چهره هایشان ترش و گرفته بوده و کمتر اوقاتى خنده بر لبانشان نقش مى بندد. خشونت زبان و غلظت آواز شان دلالت بر غلظت سرشت شان مینماید... ".

اینکه چرا سید بزرگ ما یکبار در مقدمه کتاب خویش از عزت نفس و علو همت و سازش ناپذیرى "افغانها" در برابر استعمار انگلیس سخن گفته و آنها را مى ستاید و بار دیگر عین همین دسته را کینه توز، خصومت پیشه و داراى سرشت خشن میداند بدین علت است که سید جمال الدین حکیمى اجتماعى بود که مرزهاى کوچک قبیله و کشور خودش را درنوردیده و آنچه را مى دید و یا میدانست، بهمان شکل ذکر مینمود. حکیم بزرگ ما معتقد بود که باید هم از قواى مثبت جامعه خویش آگاهى داشته باشیم و هم از نیروهاى منفى آن. ندیده گرفتن قواى منفى یا خود دارى از اشاره به وجود آنها راه هاى  تحول مثبت و تغییر سازنده را مسدود نموده و قافله تکامل اجتماعى را متوقف مى ‏سازد. اگر این سید بزرگ امروز در میان ما مى بود، بطور قطع هدف تهمت و دشنام فاشیزم دیوانه قرار میگرفت و شاید هم بهمین لحاظ بود که نتوانست در جامعه خودش بماند. به هر حال آنچه نقل گردید نظر سید جمال الدین افغانى است نه دیدگاه نویسنده.

در ادبیات سیاسى عبدالرحمن خان هم "افغانى" مرادف"پشتون" و "پتان" است. امیر مذکور در صفحه 186( تاج التواریخ) مى نویسد: "... من به زبان افغانى به همراهان خود گفتم دور میر بابا را بگیرید". و باز در صفحه 188 همین کتاب هنگامى که از جنگهایش با میر هاى بدخشان صحبت میکند، میگوید: "... من به زبان افغانى به نوکر هاى خود گفتم دروازه جلو را متصرف شوند"- اینکه زبان افغانى چه زبانى است نیاز به گفتن ندارد-  باز در همین صفحه میگوید: "... این همان افغانى است که به او دشنام میدادى".  عبدالرحمن خان در صفحه 264 کتاب خویش وقتى از جنگ با هزاره ها یاد میکند، میگوید: "... بر یکى از دسته هاى لشکر افغانى حمله نمودند". امیر مذکور در صفحه 272 شهکار تاریخى خویش هنگام صحبت از نورستانیها مینویسد: "...  این طایفه این قدر وحشى بودند که زنهاى خود را با ماده گاو هاى افاغنه اطراف معاوضه مینمودند". در صفحه 40 این کتاب آمده است: "... امیر بخارا مایل بود که ببیند افغانها با اهالى بدخشان چگونه رفتار مینمایند". خلاصه سخن اینکه در صفحه 86 تاج التواریخ به بسیار و ضاحت میخوانیم: "... طوایف تاجک و عرب و افاغنه قدیم و هزاره را براى خود مجزى نموده..". امیر عبدالرحمن خان هرگاه میخواست از ملت واحد کشورش یاد نماید از آن بنام "ملت افغانستان" یاد مینمود چنانچه در صفحه 226 تاریخ او دیده میشود.

در این شکى وجود ندارد که کشورى بنام افغانستان در این دو قرن اخیر عرض وجود نمود که گاهى بنام "افغانستان و ترکستان" یاد مى شد و زمانى هم بنام"افغانستان و ممالک محروسه آن" (در آن زمان ممالک بر ولایتهاى بزرگ نیز اطلاق میگردید)، ولى این بدان معنا نیست که از گذشته هاى دور قبیله اى به این نام در این سرزمین وجود نداشته است. کلمه "افغان" قرنها پیشتر از ایجاد کشورى بنام "افغانستان" وجود داشته است که کتاب حدود العالم که بیشتر از هزار سال از تألیف آن میگذرد و تاریخ یمینى و تاریخ فرشته و ابو ریحان البیرونى و ابن بطوطه، همه و همه از قبیله اى بنام "افغان" یاد نموده اند. دایرة المعارف بریتانیا واژه "افغان"  را در جلد اول چاپ  1964 م خویش اینطور معنى کرده است: "... افغان عبارت از مجموعه قبایلى است که در سلسله جبال سلیمان سکونت اختیار نموده و بزبان پشتو حرف میزنند".

در گذشته ها کلمات "افغان" و "پشتون" و "پتان" را به یک معنى استفاده مینمودند. در این ارتباط لازم میدانم تا بیتى از افغان لودى را در اینجا ذکر نمایم که مرحوم عبدالحى حبیبى نیز آنرا در صفحه 219 " تاریخ افغانستان در عصر گورگانى هند" نقل نموده است. افغان لودى میگوید:

نهــان تخــم مهــر پتـان زاده را      به دل کشتم از سینه افغان برآمد

در اینجا دیده میشود که مرحوم افغان لودى از کلمه "افغان" سه معنى مختلف را اراده میکند.

در ادبیات کهن فارسى هم گاهگاهى لفظ "افغان" ذکر شده است که از آن جمله در شاهنامه فردوسى لفظ "افغان" چند بار تکرار شده و در بیتى که ذیلا نقل میشود، مانند لاچین و کرد و بلوچ  از ‏جمله کوچندگان خوانده شده اند:

نشسته در آن دشت بسیار کوچ

ز افغان و لاچین و کـــــرد و بلوچ

همه ما میدانیم که یکی از محله های مشهور شهر کابل « ده افغانان» نامیده می شود، همانطورى که در شهر فیض آباد بدخشان محله اى بنام "گذر افغانى" وجود داشته چنانچه در نقاط دیگر کشور هم چنین تسمیه هائى بچشم میخورد که این خود بر خصوصیت این اسم دلالت مینماید، زیرا در کشورى که همه افراد آن از نظر قومى افغان باشند اطلاق این اسم بر محله هاى خاصى بى معنى است.

تعمیم نام یک قوم یا یک خانواده  حاکم بر کشور یا ‏ملتى، چیز تازه یی نیست. اروپاییان در عصر مادها ‏همه ‌ایرانیان را «ماد»، در عصر هخامنشی و ساسانی «پارسی» و در عهد اشکانیان ‏‏«پارت» نامیدند و عربها هم به تقلید از یونانی ها و رومی ها یا به سبب تماسهای نزدیکتری ‏که با ایالت فارس داشته اند، مردم ایران را فارسی و کشورشان را فارس ‏میخواندند. فارسى زبانان نیز خود چنین نامگذاری هایی کرده و تسمیه «تازی» که از دوره ساسانی به عربها اطلاق می شود، از ‏نام قبیله «طی» گرفته شده که در همسایگی ایرانیان می ‌زیستند و سپس به همه عربها اطلاق گردید.

خلاصه سخن اینکه "افغان" نام یکى از اقوام عزیز کشور ما است که در مناطق جنوب و جنوب شرق افغانستان مسکن گزین اند.

در این شکى نیست که "افغان" یکى از اقوام اصیل، با شهامت و عزیز کشور ما و طیفى از منشور زیباى ملت ما و نقشى در موزائیک تاریخ ما است. در این هیچ شبهه اى وجود ندارد که "افغانها" داراى افتخارات بزرگ تاریخى اند. ولى در این هم شکى نیست که هویت یک قبیله را نمیتوان بزور سلاح و حکومت و سرتنبگى و جعل بر همگان تعمیم بخشید. در عصر انفجار هویتها، قرن خود آگاهى ها و دوران دولتهاى ملى جائى براى هویتهاى مسلح و تحمیلى نگذاشته اند.

ولى با وجود همه آنچه گفته آمدیم،  تغییر اسم "افغانستان" از جمله اولویتهاى مردم و کشور ما نیست. ولى اگر این اسم بهانه اى براى انحصار طلبى، حذف هویت دیگران، بریدن با تاریخ و مدنیت بسیار کهن و ریشه دار این سرزمین  و تحمیل هویت یک قبیله بر همه ساکنان این مرز وبوم قرار گیرد در آن صورت تغییر این نام باید در مقدمه اهداف رهروان عدالت ملى و مساوات انسانى قرار گیرد. همچنان باید در خاطر داشت که اختیار و یا تغییر اسم کشورها از حقوق مسلم ملتها است، خصوصا وقتى این نام از سوى دیگران بر آن اطلاق شده باشد ( کلمه افغانستان بعنوان نام رسمى کشور بار اول در سال 1801 میلادى در معاهده اى بین انگلستان و ایران در باره دولت درانى بکار رفت ولى بعنوان سرزمین سکونت افغانها براى نخستین بار توسط سیفى هروى در تاریخ هرات بکار برده شده است که منظور وى از این کلمه مناطق جنوب و جنوب شرق افغانستان و صوبه سرحد کنونى پاکستان بوده است). از طرف دیگر باید در نظر داشت که نام کشور وحى منزل نیست تا ما در تغییر آن صلاحیتى نداشته باشیم. خلاصه سخن، آنهائى که بجاى لفظ افغانى، لفظ افغانستانى را بکار مى برند نه اشتباه میکنند و نه هم گناه. اشتباه نمیکنند بخاطر اینکه موقف شان همنوا با حقایق تاریخى و اجتماعى کشور شان است و گناهگار به این لحاظ نیستند که الحمد لله هیچکسى تا هنوز خواهان تجزیه کشور یکپارچه افغانستان نشده است. دعوت بسوى تجزیه، برادر کشى، مزدورى، اختلاف افگنى و تفوق طلبى خیانتى ملى است ولى کتمان هویتهاى قومى و ذوب هویت همه اقوام و گروه ها در یک قوم و قبیله جنایتى انسانى بحساب مى آید. آرى! انسان صالح و وارسته شخصى است که نه به خیانت ملى دست مى یازد و نه هم به جنایت انسانى.

عده اى را باور بر اینست که ریختن ده ها هزار پاکستانى مقیم صوبه سرحد بر سر مردم بیدفاع و مظلوم ما در عهد حیوانات ما قبل تاریخ که خود را طالبان نامیدند و مداخلات افسران پشتون تبار( آى اس آى) ریشه در همین غموض و مغشوشیت دارد. زیرا به عقیده آنها همین تسمیه بود که رنگ سیاه تجاوز عریان و ظالمانه کشورى دیگر را  از نظر سیاسى کم رنگ ساخته و در نتیجه عده زیادى از هموطنان ما در حالى که میدیدند بر سر زن و کودک هموطنان شان در شمالى و هزاره جات و مزار و هرات و تخار و جلال آباد و... چه میگذرد ولى با آن هم هویت ملى شان طورى که در لحظات تجاوز به فوران و غلیان مى آمد، این بار تکانى نخورده، سرد و خاموش ماند.

خلاصه سخن اینکه هویت ملى را نمیتوان از راه جعل حقایق آفتابى، تحمیل، سرتنبگى، دشنام، تهمت و طفره رفتن از حقایق ایجاد نمود. زمامداران کورمغز ما باید سالها قبل در فکر حل انسانى و عادلانه این مسئله مى بودند که نبودند. کار هائى را هم که انجام دادند بجاى حل مشکل هویتى ما، گره دیگرى برآن افزوده و در نتیجه هویتى ناقص و غیر قابل تعریف و مغشوشى را براى ما بمیراث گذاشتند. هویت معیوب ملى ما سخت نیازمند بازسازى است. در راستاى این بازسازى سرنوشت ساز، پاسخ به این دو پرسش، بسیار مهم و اساسى است: " ما کیستیم و اینجا کجاست؟".

 

                                        از تارگاه تاجک میدیا

  نظرات ()
مطالب اخیر سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد شیر افغان در مقابل ایران سکوت کرد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من