دموکراسی افغانی !
به نظر میرسد " آفتاب دمکراسی " در افغانستان ؛ در معاملۀ میان کرزی ، حامیان او و طالبان به کسوف رسیده است!
از آن روز که دکتر ظاهر طنین در صحبتی گفته بود :" کرزی، در تلاش افغانیزه کردن دموکراسی است ."! هنوز دیری نگذشته ، و اینک شاهد " افغانیزه " شدن دموکراسی ایم !
در دموکراسی افغانیزه شده، دموکراسی از ذات و ماهیت اصلی اش خالی میشود! همانگونه که همه چیز دیگر با افغانی شدن یا به ضد خود مبدل میشود، یا هم از معنا و مفهوم حقیقی تهی میگردد!
در واقع تلاش برای تغیر ذات و ماهیت دموکراسی، کاریست عبث؛ و اصلا به دنبال ذات دموکراسی رفتن بود، که دموکراسی را به ضد خودش تبدیل کرد.
درد موکراسی، مهم چگونه به کرسی نشاندن حاکم نیست؛ بلکه چگونگی آسانی به پائین کشیدن حاکم است. *
قرار معلوم که پائین کشیدن حاکم برکرسی نشستۀ ما، آقای کرزی ضل الله، دیگر کار آسانی که از دموکراسی مخنث افغانی شده! ساخته باشد نیست!
دموکراسی افغانی، در آخرین مرحله قانون را زیر پا می نهد، و پس از هفت سال جنگ زرگری با تروریزم ، روی سفرۀ شیخ عرب، سر از گریبان صلح بین الا افغانی بیرون میاورد و به روی ملاعمر آغوش می کُشاید.
دموکراسی افغانی، مثل ریش ایست که اختیارش از ملک صاحب باشد! وقتی کارد چوبی این دموکراسی، قادر به قطع کردن پیوند ملا عمر، با کرزی، که هر دو برادران افغانی اند؛ نگشت، وسیلۀ میشود برای ترساندن شتر دلانی چند که در حاشیۀ های قدرت منتظر اند به بهای " مصلحت ورزی " و حقیقت گریزی، شاید به کناره های متن برسند!
دموکراسی افغانی، بن لادن عربی ، محسود پاکستانی، و ملا عمر افغانی ! را برادران جانی میسازد، و به جان مردمان بیچارۀ می اندازد که سالهاست سرگشتۀ بیابان بی سمت و سوی سیاست افغانی اند!
دموکراسی افغانی، گویی روی دیگر سکۀ کمونیزم افغانی است ! با تبارگرایی و خود شناسی کنار نمیاید ! سقف دموکراسی افغانی، مثل آسمان فراخ است؛ همه افغان ها! در تهِ آن می گنجند! حتی آخوند ملا عمر! که کرزی، یعنی بابای دموکراسی افغانی، در به در دنبال مکان بود و باش اوست تا با چپن فراخ دموکراسی اش، شانه های سرما خوردۀ او را نیز بپوشاند!
دموکراسی افغانی، مثل حریر نازکست و مثل آب چشمه های کوه سلیمان پاک، چنان نازک که حتی از تند باد کلمات بیگانه ! به لرزه میاید و چنان صاف که سیاهی دانش و دانشگاه را بر نمی تابد !
نیاز زمانست که دموکراسی افغانی شود! همانگونه که کمونیزم در کارخانۀ مغز خلاق نابغۀ شرق! افغانی شد!
دموکراسی افغانی، به مفهوم " دموس "، و " کراتوس " که اینک دیگر سخت کهنه شده اند می خندد! در دموکراسی افغانی! تعبیر جدیدی از مفاهیم مردم و قدرت شان بدست میاید! طوریکه مردم هرچه میخواهند بگویند، کرزی هرچه میخواهد میکند! مگر این مایۀ شادمانی هر دو طرف نیست ؟
دموکراسی افغانی، عروس هزار دامادیست، که فرزندش همانا " دیکتاتوری که بالاخره قدرت را در کابل بدست میگیرد" و پایان خوشی به درامۀ افغانیزه کردن دموکراسی ، می نویسد!
دموکراسی افغانی،خواب آن گنگ را میماند، که آرزو داشت آنرا برای عالم پر از افراد کر بیان نماید!
در دموکراسی افغانی، قانون اساسی هرگز " پنسل پاک " نمی خورد! و در ازای " مصطلحات ملی باید حفظ شود" از زبان مولانا و ناصر خسرو، همبرگری با طعم امریکایی ساخته میشود!
دموکراسی افغانی، جایی برای آزادی بیان ندارد! بلکه آزادی بیان پیش دموکراسی افغانی " حرف مفت " ی بیش نیست! وزیر کلتور افغانی وظیفه دارد بیخ " فرهنگ " از زمین بر آرد!
در دموکراسی افغانی، دانشجویان از هرحقی برخوردار اند! جز حق صبحت با زبان مادری! و اگر تنی چند از این خیره سران واژۀ خلاف اصول اسلامی و شرعی، " دانشگاه " را برلوحی نوشته و به فراز در " پوهنتون " بالا کنند، پولیس ملی ، حق دارد؛ خون جوان شان را با چماق دموکراسی " افغانی" بریزد تا درخت وحدت ملی نه خشکد!
شاید این جوانان احساساتی ، فراموش کرده اند که بلخ باستان دیگر زادگاه و زیستگاه رابعه و مولانا، شهید و دقیقی بلخی نیست! آری؛ حالا در بلخ موجودی با نام نامی " گَرگری " ، که نماد واقعی " غیرت " افغانیست ؛ نفس می کشد و برای دموکراسی افغانی خدمت میکند!
زیرا وقتی بلخ " اشپوله " شود، در " اشپوله " ،" گَرگری " زاده میشود !
در دموکراسی افغانی، برادر رئیس جمهور، میتواند در عوض وزیر خارجه، وبه نمایندگی از دولت، عازم مذاکرات صلح در عربستان سعودی شود! زیرا دموکراسی افغانی از همۀ افغان هاست!
دموکراسی افغانی، " دوهمه سقاوی " را بیشتر از قانون اساسی مورد توجه قرار میدهد؛ و کوچ اجباری ، ناقل و کوچی را که یادگاری از " بابا " هاست زنده نگهمیدارد!
دموکراسی افغانی، ستون ها و خانه های اضافی تذکره را خط می کشد، و از فشردن ملیت ها با منگنۀ دموکراسی افغانی، ملت واحد میسازد ! ملت افغان !!!
آری؛ دموکراسی افغانی، خوبی هایش ! در این دفتر نمی گنجد، و اگر تا قیامت هم بنشینیم و در مورد ذات و ماهیت اش حرف بزنیم، کم است!
لیک بهتر است به قول کارل پوپر توجه کرده ، رهنمود ویرا بکار بریم که بجای بحث در مورد ذات و ماهیت دموکراسی افغانی، باید انتظارات خود از دموکراسی را توضیح دهیم و مطالبه کنیم و اگر به نتیجه نرسیدیم نباید به دنبال تغییر در ذات و تعریف آن باشیم بلکه باید صورتی دیگر از سیاست را مطالبه کنیم که بر آورنده مطالبات و انتظارات ما باشد!
زیرا به قول دکتر سروش :" دموکراسی، شیوۀ نصب و نقد و عزل حاکمان است." و این دموکراسی، با دموکراسی افغانی از ریشه تفاوت دارد! در دموکراسی افغانی، نقد حاکم ممکن نیست؛ و اگر احدی چنین جرئت و جسارتی کند، برای سرش جایزه تعین میشود! چه رسد که کسی آرزوی عزل کردن حاکم، آنهم حاکمی مثل کرزی را که به زبان خودش اعتراف کرده :" تازه مزۀ قدرت را چشیدیم و به آسانی ایلا دادنی نیستم." را نماید.
پس بیشتر از این کنار آمدن با دروغی به بزرگی دموکراسی افغانی، ممکن نیست. و بلکه دموکراسی افغانی ، دوای درد ما نیست!
یا باید دموکراسی، اصیل که توانایی تعدیل قدرت را داشته باشد، و در نصب ، نقد و عزل حاکم قادر باشد، در جامعه نهادینه شود؛ یا هم صورت دیگری از سیاست که برآورندۀ مطالبات و انتظارات ما باشد جانشین دموکراسی مسخرۀ افغانی شود!
احمد بهار چوپان

