تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
همبستگی استراتيبژيک يا ...۱ نویسنده: - ۱۳۸٤/۱٠/٤

ع.م.اسکندری

 

همبستگی استراتيژيک

                                   يا        

                         وابستگی دايمی؟

 

( تآسيس پايگاه نظامی دايمی ايالات متحده امريکا در افغانستان و پيآمدهای آن )

پـيش در آمد:

  

   در چند ماه اخير مقامات امريکايی بخصوص هيأت عاليرتبهء کانگرس ايالات متحده امريکا تحت رياست آقای( جان مک کين) حينیکه از افغانستان بازديد مينود(1*) برای نخستين بار از ضرورت همکاريها و همبستگی دايمی ميان ايالات متحده امريکا و افغانستان سخن گفت. مسلمآ چنين حرفی از جانب سناتور مذکور جهت ارزيابی واکنشهای داخلی و بين المللی در قبال  تصميم واشنگتن مبنی بر تآسيس پايگاه دايمی نظامی امريکا در افغانستان  ابراز شده بود و بکار برد اصطلاح "همکاريهای استرتيژيک ميان افغانستان و ايالات متحده امريکا" چيزی بيشتر از بکار برد الفاظ تشريفاتی و پروتوکوليک دپلوماتيک نيست.

   بعدآ ما شاهد سخنان موازی به اين سياست از جانب آقای"وردک" وزير دفاع افغانستان و شخص رئيس جمهور آقای کرزی بوديم(2*). آقای کرزی با عجله برخی اعضای لويه جرگه اضطراری و لويه جرگه قانون اساسی را در کابل جمع کردند و قرار تبليغات رسمی دولتی مشوره نمايندگان را در رابطه به "همکاريهای استراتيژيک ميان افغانستان و ايالات متحده امريکا" خواستند. بعد از ختم جلسه آژانس اطلاعاتی باختر اعلام نمود که  نمايندگان به همکاری دايمی ميان افغانستان و ايالالت متحده موافقت خويش را ابراز داشتند.

   از قراين چنين معلوم ميشود که حکومت کنونی افغانستان که موجوديت خود را مرهون حضور نظامی ايالات متحده ميداند، کوشش دارد تا مسئله را به پارلمان کشور محول نسازد و آنرا قبل از تثبيت نمايندگان پارلمان، توسط يک جلسه يا در بهترين حالت طی يک لويه جرگهء فرمايشی شکلآ قانونيت بخشد.

   تبديل افغانستان به پايگاه نظامی امريکا، يکی از حوادث جنجال برانگيز و فاجعه زای تاريخ معاصر کشور خواهد بود؛ که عواقب آن مسلمآ کمتر از کودتای ثور و لشکر کشی اتحاد شوروی، پيروزی مجاهدين و تسلط طالبان و پايمال شدن افغانستان زير چکمه های ارتش سرخ و بعدآ نظاميان و مليشای پاکستان و تروريستان القاعده در زمان حاکميت طالبان نخواهد بود.

   اين مسئله ( پايگاه سازی امريکا) که به سياست عنعنوی بيطرفی و عدم انسلاکيت افغانستان نقطهء پايان ميگذارد، از آن مسايلی نيست که بتوان به سادگی از پهلوی آن گذشت. اين مسئله با حضور نيروهای بين المللی بخاطر سرکوب القاعده و "شاخهء افغانی آن يعنی گروه طالبان"، جنگ نظاميان امريکايی، انگليسی و ديگر همپيمانان و همکاران بين المللی شان در مبارزه عليه تروريزم و مافيای مواد مخدر و يا جلب همکاريها و کمکهای اقتصادی دراز مدت جهانی بخصوص از جانب ايالات متحده امريکا، در بازسازی افغانستان، فرق اساسی، ريشه يی و فاحشی دارد.

   تبديل افغانستان به پايگاه نظامی يک سوپر ابر قدرت جهانی، عواقب خطرناک و غر قابل پيش بينی يی را هم برای افغانستان، هم برای منطقه و جهان و حتی برای خود ايالات متحده امريکا در قبال خواهد داشت. اين مسئله بر سرنوشت فرد، فرد مردم افغانستان تاثير خود را بجا خواهد گذاشت. لذا برای تصميم گيری بر امر چنين مهمی حکومت کنونی افغانستان نبايد مثل ساير مسايل در پشت دروازه های بسته تصميم گيرد. حکومت فعلی اخلاقآ و قانونآ مکلف است تا مسئله را به رآی همگانی (رفراندوم) بگذارد، چون تصميم گيری در مورد چنين مهمی نه از صلاحيت حکومت که خود به عدم مشروعيت متهم است، ميباشد و نه از صلاحيت پارلمانی که مسلمآاکثر اعضای آن با خدعه و نيرنگ مقامات حکومتی انتخاب (انتصاب) خواهند شد. فکر ميکنم اين وظيفه و مسئوليت اجتماعی و حتی اخلاقی همه روشنفکران خواهد بود  تا  نظريات موافق و يا مخالف خويش را با استدلال لازمه و روشنگرانه در زمينه ارائه نموده و بدين وسيله برائت ذمه نمايند.

نوشتهء حاظر به خاطر ادای همين دين هموطنی ( شهروندی) ارائه ميگردد.

درين نوشتار مسايل زيرين مورد بحث قرار خواهند گرفت:

- پايگاه سازی نظامی و موقعيت حساس چيوپوليتيکی افغانستان.

                                                                 - چالشها وپرابلمهای فراروی سياست پايگاه سازی نظامی در افغانستان

برخی نظريات و پيشنهادات نويسنده به تعقب خواهد آمد وبا يک نتيجه گيری کوتاه، اين نوشته به پايان ميرسيد.

  

الف- پايگاه سازی نظامی و موقعيت حساس جيوپوليتيکی افغانستان

 

1- پـيشينهء مسئله:

 

1-1: افغانستان، منحيث منطقهء حايل:

   افغانستان باوجود انکه از نقطه نظر انکشاف اقتصادی بعد از کشورهای هايتی و چاد از فقير ترين و عقب مانده ترين کشور جهان بشمار ميرود؛ ولی با در نظر داشت موقعيت حساس جغرافيايی خود منحيث دروازهء نيم قارهء هند و آسيای ميانه هميشه مورد توجه جهان گشايان طماع و کشورهای استعمارگر بوده است.

   افغانستان همين اکنون نيز با کمی تفاوت همان ارزش قبلی استراتيژيک سياسی - نظامی خود را در منطقه حفظ نموده است.

   استعمار انگليس هنگام حضور خود در نيم قاره کوشيد تا از افغانستان گذشته و به مناطق حاصلخيز آسيای ميانه دست يابد. برای تحقق اين پاليسی انها زمانيکه از اشغال مستقيم افغانستان نا اميد شدند، کوشيدند تا با بر سر اقتدار آوردن شهزادگان سدوزايی و محد زايی مزدور و وابسته بخود، حضور دايمی خود را در افغانستان تسجيل نموده و از اين کشور به مثابه تختهء خيز و مداخله بطرف اسيای ميانه و ساير مناطق نفوذ روسيه تزاری استفاده برند. ولی خوشبختانه انگليسها هرگز به تحقق کامل سياستهای خود در افغانستان توفيق نيافتند و هميشه به مقاومت مردم روبرشدند و هرگز موفق نگرديدند تا از چاريکار پيشتر بروند. هر سه جنگ افغان و انگليس در راستای همين سياست بر مردم افغانستان تحميل گرديد که هر بار به شکست بريتانيا و عقب نشينی نظامی ايشان منتج گرديد.

   امپراطوری استعماری روسيه نيز در همين قرن نزدهم پيشروی به طرف آسيای ميانه را شروع کرد. بخش بزرگی از مناطق خود مختار و امير نشين های مستقل آسيآی ميانه را اشغال و ضميمهء روسيه ساخت. روسيه نيزکه آرزوی پيشروی بسمت هند و رسيدن به آبهای گرم را در سر داشت به پيشروی خود ادامه داد و در پيشرویهای بعدی خود علاوه بر تصرف حکومتهای مستقل بخارا، خيوه و سمرقند، برخی از مناطق افغانستان چون مرو، پنجده  وبرخی مناطق ديگر را نيز اشغال کرد.

   چون هردو امپراطوری استعماری از يکسو چشم به اشغال افغانستان دوخته بودند و از جانبی هم اشغال افغانستان باعث رويارويی و جنگ ميان ايشان و در نتيجه باعث تشجيع و تحريک مردم کشورهای اشغال شده بر عليه هر دو قدرت استعمارگر ميگرديد؛ ترجيح دادند تا افغانستان را هم از جنوب و هم از شمال تا آنجا قيچی کنند که صرف يک منطقهء کوچک ولی حايل( افغانستان کنونی) باقی بماند. به اساس همين پاليسی پروتوکول مورخ (10) دسامبر سال1885 در بارهء سرحدات شمال بين روسيه و انگليس در لندن به امضاء رسيد و متعاقب به در (11) مارچ (1895) معاهدهء ميان دولتين روس و بريتانيا منعقد شد که به اساس آن جهيل ويکتوريا در پاميرات منحيث سرحد شمال افغانستان با روسيه تعيين گرديد. اين پاليسی بعدآ با تحميل خطوط سرحدی استعماری ديورند، پامير و مکماهون بر افغانستان، تکميل گرديد.

   مختصر اينکه، بنابر موقعيت حساس جغرافيايی افغانستان، هم امپراطوری بريتانيا و هم روسيهء تزاری ترجيح دادند تا جغرافيهء کنونی و غير طبيعی را بر افغانستان تحميل و آنرا همچو منطقهء حايل برسميت شناخته واز پيشروی بسوی مستعمرات و مناطق نفوذهمديگر در منطقه ابا ورزند.

   بعد از پيروزی انقلاب سوسياليستی اکتبر در روسيه وايجاد کشور شوروی، همان سياست خارجی روسيهء تزاری، اگر نه در گفتار، در عمل ادامه يافت. روسيهء شوروی با آنکه از حق تعيين سرنوشت ملل شرق و اسير حرف ميزد، به تحکيم مواضع خود در مناطق اشغال شده توسط روسيهء تزاری در آسيای ميانه پرداخت و همان سرحدات را منحيث سرحدات ملی خود شماريد. بيش از بيست سال جنگ را در آسيای ميانه با جنبشهای استقلال طلبانهء اين منطقه ادامه داد  و در نهايت به سرکوب قطعی اين جنبشها که روسها آنها را بنامهای "اشرار"، "باسمه چی" و "ضد انقلاب" ميناميدند؛ نايل گرديد.

   لينن و کالينن در اولين ديدار خود با اولين هيئت دپلوماتيک افغانستان بعد از حصول استقلال کشور تحت رهبری شاه محمد ولی خان دروازی بنابر اصرار موصوف وعده سپردند تا استقلال خيوه، بخارا و سمرقند را برسميت خواهند شناخت و مناطق اشغال شدهء افغانستان توسط روسيهء تزاری در قرن نزده را به افغانستان واپس خوهند سپرد، که اين مسئله در مواد هفتم، هشتم و نهم معاهده ميان روسيه شوروی و افغانستان منعقده در (28) فبروری سال (1921) مطابق به ماه حوت سال (1299) به وضاحت قيد گرديده است.(3*) ولی بعدآ متن اين معاهده را شوروی احترام نگذاشت و اقدام عملی در زمينه ننمود.

   باوجود آنکه حکومت های گونگون افغانستان ازپايان دور سلطنت زمان شاه تا ختم حکومت نادر شاه و برادران وی همه به استعمار انگليس وابسته بودند؛ ولی هم اين حکومات و هم دولت بريتانيا هميشه ميکوشيدند تا در رابطه به مسايل سياست خارجی افغانستان ستاتوس "حايل بودن" آنرا در نظر گرفته و به اقداماتيکه در مخالفت صريح با منافع روسيه( بعدآ شوروی) باشد دست نزنند. آقای فرهنگ در کتاب خود" افغانستان در پنج قرن اخير" به اين مسئله چنين توجه نموده اند:"...در سال 1869 يعنی در همان سال مسافرت شيرعلی خان به امباله به اين پيشنهاد اصولآ موافقه و تصديق کرد که افغانستان جزء منطقهء بيطرف و خارج از حوزهء نفوذ روسيه شناخته شود. بعد از اين موفقيت انگليسها در صدد آن شدند که حدود شمالی افغانستان را بموافقت روسها تعيين کنند.(4*) اين بمعنی آنست که هم روسها و هم انگليسها به اين نتيجه رسيده بودند که اين منطقه ميتواند باعث تصادم منافع و رويارويی ايشان و جنگ گردد، لذا ترجيح ميدادند تا بعوض لشکر کشی مستقيم، نفوذ خود را از طريق حلقات وابسته بخود در حکومتهای کابل تضمين نمايند.

   تاريخ کشور گواه بر اين حقيقت است، هرباری که کشورهای خارجی خواسته اند تا با فرستادن قوتهای نظامی خود، بيطرفی عنعنوی و برخواسته از بستر جغرافيای طبيعی سياسی کشور را برهم زنند، به مخالفت های جهانی بخصوص مخالفت روسيه( شوروی) ويا انگليس و در چند دههء اخير مخالفت غرب و امريکا و هکذا مخالفت و مقاومت مردم افغانستان مواجه گرديده اند. سه جنگ افغانستان با بريتانيا، مقاومت بر ضد اشغال شوروی و بعدا مقاومت ملی در برابر رژيم وابسته به پاکستان طالبان، همه گويای اين حقيقت اند.

سقوط حکومت امان الله خان، حکومت کودتای 26 سرطان (جمهوری محمد داود خان) حکومتهای بعد از کودتای هفت ثور، حکومت مجاهدين و امارت طالبان همه مثالهای زنده يی از عدم توازن در سياست خارجی افغانستان و لغزيدن اين حکومات به يک طرف معادله و نقض بيطرفی طبيعی افغانستان منحث يک کشور حايل در منطقه است.

   همه بياد داريم که  کودتای 26 سرطان برهبری سردار محئد داوود خان  توسط عناصر تحصيل يافتهء شوروی و خوشبين به سياستهای شوروی به پيروزی رسيد وازآن حکومت احزاب وابسته به شوروی بيدريغ حمايت کردند و در حقيقت بدنهء اصلی حکومت را افراد همين احزاب تشکيل ميدادند. همه سياستهای مرحوم محمد داوود خان در راستای دوستی وهمکاری طويل المدت با اتحاد شوروی استقامت يافته بود. ولی زمانيکه داوود خان بنابر مخالفتهای درون نظام خود ميخواهد از سياست خارجی متمايل به شوروی خود با چرخش 180درجه در جهت مخالف، همکاری کشورهای عربی، ايران  و پاکستان که همه متحدين ايالات متحده و مخالفين شوروی به حساب ميآمدند، کسب نمايد وازان طريق به امريکا متمايل گردد يعنی سياست يک جانبهء تمايل به رقبای شوروی را اتخاذ نمايد؛ به توطئه های جدی تا سطح سرنگونی مواجه ميشود. مسلمآ اساسی ترين عامل سقوط سلطنت امان الله خان نيز وابستگی ان حکومت به اتحاد شوروی و دشمنی سرسخت آن با انگليس بود. که در فرجام انگليسها توانستند با استفاده از اعمال خود بخصوص روحانيون وابسطه بخويش و خانواده های مشهور"نقيب ها" و "مجددی ها" آن شاه دموکرات ووطندوست را به کفر و الحاد اتهام بسته و زمينهء اغتشاشات و سقوط حاکميت امان الله خان و بر سرقدرت آوردن نمايندگان خود( نادر خان و برادرانش) را فراهم سازند.

1-2: افغانستان، از منطقهء حايـل تا کشور غير منسلک:

   آنچنانيکه قبلآ گفتيم، باوجود آنکه حکومتهای افغانستان اگر نه هميشه ولی اکثرآ استبدادی و وابسته به بيگانکگان بوده اند، ولی در سياستهای خارجی خود کوشيده اند تا با در نظرداشت موقعيت حساس جغرافيايی کشور ولو بخاطر حفظ منافع خانوادگی و فردی خويش هم که باشد، با دقت و تدبير عمل کنند. امير عبدالرحمن خان مشهور به "امير آهنين" که در استبداد و قصاوت سرآمد روزگار بود و به قتل عامها و نسل کشيهای بيشماری دست زد و با وجود آنکه اکثر معاهدات استعماری را انگليسها در زمان همين امير بر افغانستان تحميل  وبخش بزرگی از سرزمينهای افغانستان را از بدنهء اصلی کشور جدا نمودند؛ ولی حتی همين امير هم ميکوشيد تا آنجا که برايش مقدور بود موقعيت حايل بودن افغانستان را در نظر داشته باشد. موصوف در خاطرات خود چنين مينويسد:«...افغانستان يک قدرت کوچک است که به يک بز شباهت ميرساند که در بين دو شير درگير است و يا به دانهء گندمی ميماند که بين دو سنگ آسياب قرار داشته باشد. چگونه ممکن است که دانهء مذکور بين دو سنگ به گرد مبدل نشود؟» (5*) امير عبدالرحمن که از يکطرف تجارب قبلی روابط نا متعادل امير شيرعليخان با روسيه و انگليس را در خاطر داشت و از جانبی هم شخصآ خودش نيز بيش از يک دهه را در تاشکند و سمرقند که در آنزمان جزئی از مستعمرات روسيه تزاری بودند، در تبعيد سپری نموده بود و با سياستهای روسيه نيز بلديت کامل داشت، در رابطه به سياستهای استعماری روسيه تزاری باز در خاطرات خود چنين ميگويد:« سياست مداخله گرانهء روسيه آرام و استوار است، تغييري دران بوجودنمي ايد٠عادت انهابه عادت يک فيل شباهت دارد که نخست جاي رامي بيندوبعد پايش راميگذارد٠يکبار وقتيکه پايش راگذاشت، باز ازانجا دور نميشود وهم قد م ديگر را تا زمانی نمي گذارد که وزن کامل خود را بالاي قدم اولي قرارندهد٠بدين ترتيب هرچيزيکه زير پايش قرار گيرد، خُرد ميشود.»(6*)

   امير حبيب الله خان نيز به شکلی سياست پدر را ادامه داد. در جنگ جهانی اول که ميان اطريش و آلمان از يکسو، انگليس، فرانسه و روسيه از جانب ديگر مشتعل شد؛ امير حبيب الله سياست بيطرفی را اتخاذ کرد. باوجوديکه امپراتوری ترکيه عثمانی که در آنزمان مرکز خلافت اسلامی بود، در جنگ به طرفداری از آلمان شامل شد و هيئتی نيزبخاطر حمايت افغانستان از موضع ترکيه نزد امير فرستاد. حتی تحت تآثير تماسها و ملاقاتها با اين هيئت برخی از اعضای دربار بشمول سردار نصرالله خان، شهزاده امان الله خان و محمود بيگ خان طرزی تمايل به دادن جواب مثبت به هيئت ترکی و طرفداری افغانستان از موضع ترکيه در جريان جنگ بودند؛ ولی امير بر سياست بیطرفی خود پافشاری کرد و آن را ادامه داد.

   در زمان زمامداری امير امان الله خان چرخش بزرگی در وضع سياسی منطقه رخ داد که نميتوانست اين تغييرات در سياستهای آنزمان امير امان الله خان تآثير خود را نداشته باشد. در نتيجه جنگ  اول جهانی کشورهای استعماری بريتانيا، روسيه و چاپان تا حدی ضعيف شدند. در روسيه انقلاب سوسياليستی به پيروزی رسيد و در کشورهای مستعمره و از جمله در افغانستان جنبشهای آزادی خواهانه اوج گرفت. در سايهء همين تغييرات است که شاه امان الله خان در مجلسی که نمايندهء انگليس نيز حضور دارد استقلال کشور را در 13 اپريل 1919چنين اعلان کرد:« من خود وکشورم را در امور داخلی وخارجی کاملأ ازاد اعلام ميدارم. بعد ازين کشورم  بسان ساير ملل جهان يک کشور مستقل می باشد ٠ بهيچ کشور خارجی اجازه نخواهيم داد که حتی بقدر يک تار مو هم درامور داخلی و خارجی افغانستان دست زند٠ هرگاه چنين  نمايد، من حاضرم به اين شمشيرم گردنش راببرم.  بعد ايشان روبجانب نماينده دولت بريتانيا نموده وباخون سردی گفت : ای سفير، توفهميدی که من چه گفتم ؟  نماينده دولت بريتانيا درجواب گفت : بلی ، فهميدم ٠»(7*)

   بريتانيا به استقلال افغانستان گردن نميگذارد و جنگ سوم افغان و انگليس بر کشور تحميل ميگردد. درين جنگ نابرابر باز افغانستان پيروز از معرکه بدر می آيد و بريتانيای کبير مجبور ميشود که استقلال افغانستان را بپذيرد و از همين زمان و همين سرزمين زوال امپراتوری بزرگ بريتانيای کبير که" افتاب در قلمروش غروب نميکرد" آغاز گرديد. افغانستان مستقل اعلان گرديد و دولت جوان شوروی اولين کشوری بود که استقلال افغانستان را برسميت شناخت. اولين هيئت دپلوماتيک افغانستان مستقل و آزاد تحت رياست محمد وليخان به اکثر کشورها و از جمله به روسيه شوروی،ترکيه، ايتاليا، فرانسه، امريکا، لندن و برخی کشورهای ديگر سفر نمود و بدينسان افغانستان در قطار کشورهای آزاد جهان قرار گرفت.

   باوجود آنکه درين زمان پيمانهای دوستی و همکاری ميان دولت افغانستان و روسيه شوروی به امضا رسيد و روسيه نيز امدادهای مادی و تخنيکی به افغانستان اعطا کرد، ولی هرگز در سياست گذاريهای افغانستان دخيل و مؤثر نبود و افغانستان در تلاش آن بود تا در تآمين روابط دوستانه با همه کشورها بخصوص ممالک مقتدر آن زمان بشمول انگليس و در  قضايای بين المللی سياست نسبتآ بيطرفانهء را اتخاذ نمايد. شايد بدون ترس از اشتباه بتوان گفت که فقط در همين دوره در طول تاريخ کشور است که افغانستان با آزادی اراده و بر مبنای منافع کشور مقاولات، معاهدات وفراردادهائيرا بدون تحميل ارادهء قدرتهای بيگانه به امضاء ميرساند. ولی از آنجائيکه افغانستان عملآ در مقابل  امپراطوری انگليس قرار گرفته بود و انگليسها بيش از آنکه از همبستگی افغانستان با اتحاد شوروی پريشان باشند، تشويش قيامهای مردمی در نيم قاره عليه خويش را داشتند و صحبت های شاه امان الله خان در جريان سفرهايش بخارج نيز همه در راستای اتحاد وآزادی ملل شرق از بند استعمار بود؛ بصورت طبيعی سياست خارجی افغانستان از نزديکی با بريتانيا هرروز فاصله ميگرفت و بطرف هبستگی بيشتر با روسيه شوروی ميرفت.

   با بر سر قدرت آمدن نادرخان بکمک و ياری بريتانيا و عمال داخلی ان، سياست خارجی افغانستان يک بار ديگر متمايل به انگليس گرديد. ولی حتی نادرخان نيز در صدد آن نشد تا سياست خصمانه را در مقابل روسيه شوروی اتخاذ نمايد.

   با شروع جنگ جهانی دوم که از جانب آلمان هتلری و ايتاليای  تحت رهبری موسيلنی شروع گرديد و برخی کشورهای ديگر بشمول جاپان به انها پيوستند و کشورهای انگليس، اتحاد شوروی، ايالات متحده و برخی کشورهای ديگر( متحدين) در مقابل صف آرايی نمودند و در نتيجه در 1945جنگ بزيان آلمان و متفقين وبه نفع متحدين مخالف انها تمام شد؛ در سياست جهانی و منطقه و از جمله افغانستان نيز تغييرات اساسی يی را بوجود آورد.

   در نتيجهء اين جنگ جهانی کشورهای اروپای شرقی تحت نفوذ اتحاد شوروی در آمدند،  المان و جاپان منحيث دوقدرت بزرگ نظامی جهانی کاملآ تضعيف شدند وحتی آلمان ميان فاتحين جنگ بخصوص ايالات متحده و شوروی بنامهای آلمان شرقی و غربی تقسيم گرديد و بريتانيا نيز جای خود را به امريکا تخليه کرد. وعملآ دو ابرقدرت اتحاد شوروی و ايالات متحده برای رقابتهای بعدی وارد ميدان شدند و امپراطوری بريتانيای کبير نيز آرام آرام روبه زوال ميرفت. جنبشهای استقلال طلبانه ضد بريتانيا در مستعمرات آن در افريقا،شرق ميانه، شرق دور و بالخصوص در نيم قارهء هند بريتانوی اوج بيشتر گرفت. در تنيجهء مبارزات استقلال طلبانهء مردم هند تحت رهبری کنگره ملی هندوستان و رهبر بزرگ ان مهاتما گاندی، بريتانيا مجبور به پذيرش استقلال آن کشور و عقب نشينی از نيم قاره گرديد.

   بريتانيا قبل از آنکه از نيم قاره خارج گردد، پاليسی هميشگی خود" تفرقه بيانداز و حکومت کن" را بکار بست و هنوستان را بدو بخش مسلمان نشين و هندو يا هند و پاکستان در سوم جون سال 1947 تقسيم نمود و کشور خلق الساعه و جديدی را بنام پاکستان بوجود آورد. مناطق تاريخی افغانستان در ماورای خط ديورند را نيز در اثر يک رفراندوم قلابی و توطئه آميز( از سوم تا هفدهم جولای 1947) جزئی از پاکستان ساخت(8*)

   از روزهای اول تشکيل کشور پاکستان، مسئلهء جديدی بنام" مسئلهء پشتونستان" در سياست خارجی افغانستان مطرح گرديد؛ که اين مسئله از يکسو بر مناسبات کشور جديدالتآسيس پاکستان با افغانستان سايه افگند و از جانبی هم روابط افغانستان با بريتانيا و امريکا را که از اولين روزهای تآسيس پاکستان ازين کشور خود ساخته بنا بر ملاحظات منطقه يی و ستراتيژيک حمايت ميکردند، تحت تاثير قرار داد. اين مسئله ( مناطق انطرف خط ديورند) طی نيم قرن اخير و تا اکنون از مسايل جنجال برانگيز در سياست خارجی کشور بوده و اکثر معضلات کنونی کشور  که ناشی از مداخلات پاکستان است ازهمين ريشه آب ميخورند.

   افغانستان در 26 مارچ سال 1936 با ايالات متحده روابط سياسی برقرار نمود و در جولای 1942نمايندگی دولت امريکا در کابل افتتاح گرديد و در سال 1948 روابط افغانستان و ايالات متحده تا سطح سفرای کبار در مراکز همديگر ارتقا يافت.

   در آغاز جنگ جهانی دوم در حلقات حکومتی کابل، با در نظر داشت پيروزيهای مؤقتی آلمان نازی در جبهات جنگ و بر پايهء تئوريهای نژادگرايانه"آريايی" در حلقات دربار در کابل روحيه بنفع آلمان وحمايت از آنکشور در جنگ حکايت ميکرد، ولی اين مسئله بعدها با شکست های پيهم ارتش آلمان در بالکان و مناطقی از شوروی تضعيف گرديد. درين رابطه در کتاب جنگ در افغانستان چنين ميخوانيم:« درآغاز جنگ جهانی دوم محافل واپس گرای افغانی با باورمندی به پيروزيهای آلمان فاشيستی، عملآ به هيتلريها خوشبينی نشان ميدادند، مگر از پائيز 1941 انها در حاليکه فراروی خود برهان قاطع شکست سياست هوادار فاشيستی رضاخان در ايران همسايه را داشتند، ديگر درين کار خويشتن داری بخرچ ميدادند. بزودی پس از ورود سپاهيان شوروی و انگليس به ايران، سفيران شوروی و انگليس در کابل يادداشتی به حکومت افغانستان فرستادند و بر لزوم پايان بخشيدن به دست اندازيهای عمال فاشيستی آلمان و ايتاليا در کابل تآکيد کردند. حکومت افغانستان ابراز آمادگی کامل کرد، پيگيرانه از خويشتنداری کار بگيرد. مگر در واقع گرايش سياست خارجی محافل حاکمهء افغان کماکان مانند گذشته بود. تنها پس از سرکوب المانها در حومهء استالينگراد رهبران افغان بتدريج از گرايشهای نخستين خود دست برداشتند و بسوی متحدين، بويژه انگليس و امريکا نزديک شدند.» (9)  اسناد جنگ دوم جهانی گويای اين حقيقت است که« در فبروری 1941 ستاد کُل آلمان فاشيستی طرح يورش سپاهيان آلمانی را از راه افغانستان به هند تدوين نموده و بر پايهء اين طرح گروه عملياتی بنام"افغانستان" متشکل از 17 لشکر تشکيل گرديده بود.» (10*) و اين تصميم آلمان مسلمآ با  تفاهم وموافقت مقامات حکومت آنزمان افغانستان صورت ميگرفت.

 

   بعد از ختم جنگ جهانی دوم حکومت افغانستان کوشيد تا روابط خود را در قدم اول با کشورهای غربی فاتح جنگ بخصوص ايالات متحده بهبود بخشد و ايالات متحده نيز در سالهای 1948 " برنامهء را با رمز هندوکش  برای کشيدن حلقهء نظامی پيرامون اتحاد شوروی و متحدين آن در جنوب و متشنج ساختن اوضاع خود افغانستان در صورتيکه هرگاه اين کشور تلاش بخرچ دهد به شوروی نزديک شود، تدوين نمود." (10*) . در زمان رياست جمهوری ايزنهاور و وزارت جارجه جان فاستر دالس  پيمانهای بغداد وجنوب شرق آسيا بخاطر محاصره چين و شوروی بوجود آمد؛ درين رابطه به افغانستان نيز پيشنهادی شد و در متن آن آمده بو که "کشورها ايکه خود را در خطر کمونيزم احساس ميکنند، ميتوانند از امريکا در خواست حمايت نمايند؛ امريکا حاظر است چتر حمايتی خود را بالای سر آنها قرار دهد."

   بدينترتيب، ايالات متحده امريکا بخاطر بهبود مناسبات خود با افغانستان و اعطای کمکهای اقتصادی و نظامی، شرايطی را از جمله بهبود مناسبات با پاکستان، پيوستن به سياتو و پرهيز کردن از نزديکی با شوروی، را کرد. ولی مسئله بهبود مناسبات با پاکستان بنابر معضل خط ديورند و مسئلهء  پشتونستان و دوری کامل از شوروی نيز بنابر اهميت جهانی آنکشور وهمسرحد بودنش با افغانستان و احتمال کسب کمکهای اقتصادی از آنکشور، برای کابل چندان دلخواه نبود. پيوستن افغانستان به پيمانهای منطقوی مورد حمايت امريکا( سينتو و سياتو) عملا افغانستان را از يک کشور بيطرف به يک کشور جانبدار، درگير وحتی دشمن با همسايهء قدرتمند شمالی آن ( اتحاد شوروی) تبديل مينمود. چون افغانستان از امکان دريافت کمکهای نظامی و اقتصادی از ايالات متحده نا اميد شد، بصورت طبيعی بجانب ديگر معادله( بخصوص در زمان صدارت محمد داود خان) که اتحاد شوروی بود روی آورد.

بعد ازختم پادشاهی بالفعل برادران نادر خان ( محمد هاشم خان و شاه محمود خان) و گرفتن عملی ادارهء کشور بدست محمد ظاهر شاه و بخصوص در سالهای صدارت محمد داوود خان( 1963 تا 1953) چرخش بالنسبه سريعی در مناسبات بين المللی افغانستان رونما گرديد. از يکسو مناسبات افغانستان با پاکستان بر سر مسئله پشتونستان تا سطح رويارويی نظامی، اعلان سفربری نظامی از جانب داوود خان و قطع راه ترانزيت مال التجارهء افغانی از بنادر پاکستان انجاميد و از جانبی هم محمد اوود خان برای اولين بار پلان انکشاف اقتصادی ده سالهء کشور را روی دست داشت؛ که بصورت طبيعی برای تطبيق آن به کمکهای اقتصادی و تخنيکی از خارج کشور، بخصوص کشورهای پيشرفتهء صنعتی و در قدم اول اتحاد شوروی و ايالات متحده، نياز داشت. در همين راستا داوود خان سياست خارجی حکومت خود را بر مبنای " سياست بيطرفی مثبت و فعال" بنا نهاد و تا جايی از آن بهره نيز گرفت.چنانچه موصوف توانست به کمک امريکائيها شاهراه کابل - قندهار و ميدان هوايی قندهار را اعمار کند و بکمک شوروی نيز شاهراه کندهار- هرات و کشک، ميدان هوايی شيندند ( سبزوار)، شاهراه کابل الی حيرتان و شيرخان بندر( بندر قزل قلعه)، سيلوها، فابريکهء جنگلک، چندين بند آبگردان وتوليد انرژی برق و بسيار پروژه ها تخنيکی ، تعليمی و آبياری خورد و بزرگ ديگری را عمدتآ بکمک  اتحاد شوروی و بعضآ به کمک آلمان، فرانسه، هند و چين راه اندازی نمايد. (11*) در همين زمان صدارت محمد داودخان است که روابط افغانستان با اتحاد شوروی خيلی نزديک ميشود  و در دسامبر سال 1955 خروشف منشی عمومی و رهبر شوروی و بولگانين صدر اعطم وقت شوروی به افغانستان سفر ميکنند و پيشنهاد پرداخت صد مليون دالر رابه حکومت افغانستان تقديم ميکنند و موافقتنامهء ترانزيت آزاد کالای افغانی از بنادر شوروی برای  يک دورهء پنج ساله به امضاء ميرسد.

  ساير صدر اعظمان افغانستان بعد از مرحوم محمد داوود خان کم يا بيش تقريبآ همين سياست خارجی را دنبال کردند. شايد درين ميان حکومت محمد موسی شفيق کمی با ديگران تفاوت داشت. چون در دوران وی کوشش ميگرديد تا افغانستان بطرف غرب بيشتر متمايل گردد.

   در همين دوران که روزگار قدرت آزمايی ميان آمريکا و شورويست و پيمانهای نظامی وارسا(ورشو) و اتلانتيک (ناتو) روبروی هم ايستاده بودند؛ امريکا در جنگ ويتنام شکست شرم آوری ميخورد و کوريا نيز بعد از جنگ و زور آزمائيهای هردوقطب به دو قسمت تقسيم ميگردد و هردو قطب از غلبه برهمديگر در کوتاه مدت نا اميد ميگردند. مرحلهء زورآزمائيهای مستقيم ميان شرق و غرب جای خود را به ديتانت و بعدآ مسابقات تسليحاتی وجنگ سرد ميدهد.جنبشهای ضد استعماری اوج بيشتر ميگيرد و اکثر کشورهای آسيايی، افريقايی و امريکای لاتين حفظ منافع خود را در وابستگی به پيمانهای نظامی نمي بينند و بدين گونه تيوری و زمينه های عملی ايجاد جنبش عدم انسلاک( جنبش نامتعهدها) شکل ميگيرد.

   در سال 1950 نمايندگان 29 کشور افريقايی و آسيايی در باندونگ اندونيزيا به ابتکارجمال عبالناصر، سوکارنو و جواهر لعل نهرو و تيتو( درين کانفرانس از کشورهای چين، کوريای شمالی و جنوبی،تايوان، افريقای جنوبی و اسرائيل دعوت بعمل نيامده بود) به هدف ارتقای همکاريهای همکاريهای اقتصادی، فرهنگی و مبارزه بر ضد استعمار و دوری جستن از پيمانهای نظامی گردهم امدند. درين کنفرانس سردار محمد نعيم خان ( برادر داوود خان) در راس هيات افغنستان قرار داشت. بعد از پايان کنفرانس جمال ناصر در رآس يک هيئت بزرگی از دهلی وارد کابل ميگردد وبدينترتيب افغانستان و شخص محمد داود خان به جمع کشورهای بنيان گذار جنبش عدم انسلاک ( هند ، مصر، اندونيزيا و يوگوسلاويا) که در سال  1961تآسيس گرديد، ميپيوندد.(12*)

   بدينگونه، افغانستان که از نبود  سياست مدون و دوامدار خارجی بيش از يک قرن رنج ميبرد و اين حالت  حکومات کشور راگاهی به سوی اين همسايه و زمانی همسايهء بزرگ و قدرتمند ديگر ميکشيد، رهايی يافته و حتی در شکل هم که باشد، سياست خارجی " عدم اسلاک و بيطرفی مثبت و فعال" را اختيار ميکند. سيد قاسم رشتيا در خاطرات سياسی خود درينمورد چنين مينويسد:«... وقتی انگلیسها، که سالها خود را حامی افغانستان و در مواقع خطر مسئول مدافعه آن میشمردند، نیم قاره را ترک گفتند. خلای سیاسی بزرگی از این ناحیه احساس میشد.و همین مساله موضوع مهم سیاست خارجی افغانستان را تشکیل میداد که تاچندین سال این وضع دوام داشت تا اینکه در دوره صدارت سردار محمد داود خان با تثبیت سیاست بیطرفی مثبت و فعال و عدم انسلاک در پیمانهای منطقوی، سیاست خارجی اساسات ثابت و واضح بخود اختیار نمود. » (13*)

 ادامه در بخش ۲ خوانده شود

  نظرات ()
مطالب اخیر سروده از قدیره واسوخت مزدک:حزب دموکراتیک خلق افغانستان، دموکراتیک نبود من کاملا متأسف و شرمنده هست کبروغرور رهبران جبهه ملی به انتقادهای خود از حامد کرزی شدت بخشیده اند. دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن سیلی‌هایی که از برادران بزرگ خوردیم شناسنامه ( تذکره برقی )باهویت قوم اوغان (مدرک عقده و کدورت) آقای اندیشمند! نباید زبان فارسی را توهین کرد پدرام شهروندتاجیکستان شد شیر افغان در مقابل ایران سکوت کرد
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من