پی نوشت ها ياداشت ها و فهرست مأ خذ:
1. ر.ک به: « ملا حظاتی در بارهء مسئلهء ملی و مضامين آن در ایران معاصر» نوشتهء یونس پارسا، منتشره در جريده شهروند شمارهء 786
2 . نشريهء آينده شمارهء (9) نگرش برمسئله ملی نوشته ع . نايبی
3 .مجله ره آورد شمارهء(54) صفحه 24 مقاله شهروندی و مسئلهء قومی نوشته دوکتورکاظم علمداری
4 . جريدهء فرياد ـ ماهنامهء شورای دموکراسی برای افغانستان ، مقاله منشاء و محتوی ملت از دکتور ع . گرديزی.
5 . همانجا
6 . افغانستان «سازه های ناقص هويت ملی»، موءلف:حمزه واعظی، چاپ تهران سال 1381 صفحه 110
7 . همانجا صفحات ( 16 ـ 17 )
8 . بخاطر آنکه سوء تفاهم بوجود نيايد ازين جا به بعد کلمه« مليت » را به مفهوم رايج در ادبيات سياسی کشور به کارميبريم.
The Freedom Charter9- ر.ک. به: کنگرهء ملی افريقا ، کپتاون مورخ 26 جون
10. ر.ک به : « راه نو» ارگان نشراتی حرکت به سوی کنگرهء ملی افغانستان،مقالهء دکتور ن.مسیر تحت عنوان :
سیاست، دولت و مردم.
11. ر.ک به: اوستا، تالیف اکادمیسن دکتور عبدالاحمد جاوید، صفحات 114-126
12. ر.ک به: غبار. مجلهء أریانا، سال پنجم شمارهء شصت وچهارم- سرطان 1326
و یا اوستا ، تالیف دکتور جاوید صفحات 127-128
13.اکثرأ بعضی از ملیت های کشور که خود را ترک تبار ویا مغول تبار میشمارند با کلمهء آریانا حساسیت نشان میدهند. ولی به نظر من این حساسیت ريشهء تاريخی و استدالی ندارد. اولا اینکه همريشه بودن زبان ازبکی يا ترکمنی با زبان ترکی به معنای همتباری وقومیت مشترک نيست و ثانيااين اقوام به شهادت اسناد تاریخی و از گذشته های دور درهمین سرزمين که قبلأ آريانا نام داشته است(به قول فردوسی جمشید شاه را سه پسر بود : ايرج،توروسلم. ايران را به ايرج، توران را به تور روم را به سلم سپرد ) مسکون بوده اند. اينکه گفته میشود هزاره ها بعد از حملهء چنگيز به خراسان آمده و متوطن شده اند؛ تا هنوز هیچ سند معتبری ارائه نشده است که هزاره ها بعد از حملهء چنگیز به خراسان آمده باشند. و باز اگر بالفرضی اين حکم را بپذيريم، چگونه ممکن است که یک قوم فاتح در یک سرزمين بيگانه و آنهم با يک کتلهء وسیع و در يک منطقهء معين ( بيشتر در افغانستان مرکزی) متوطن میشود و زبان و فرهنگ خود را از دست میدهد؟ حقيقت اینست که هزاره ها قبل از حملهء چنگيز در خراسان بوده و زيسته اند و جزءی از اقوام و باشندگان آریانای باستانی اند.
14. حکومت های افغانستان(به استثنای اميرامان الله و امیر حبیب الله کلکانی) همیشه حکومات د ست -نشانده و وابسطه به قدرت های بزرگ و کشورهای خارجی بوده اند. باوجود انکه حکومت ببرک - کارمل، حکومت دست نشاندهء شوروی بود، ولی بايد بيطرفانه یاد آور شد که حکومت ب. کارمل از نگاه برخورد در رابطه به اشتراک همه مليت های افغانستان در حاکمیت، از جملهء دموکراتیک ترین حکومات(بعد از حکومت امیر امانالله خان ) در تاریخ افغانستان بوده است . درین زمان سلطان علی –کشتمند(از مليت هزاره برای اولین بار) مقام صدارت افغانستان را در دست دارد. با وجود آنکه بازهم اکثر وزرا و بخصوص وزرای کلیدی ، ماليه ، بانک ها، خارجه، داخله، دفاع وامنیت دولتی، درين دوره نیز همیشه از ملیت پشتون بودند، ولی در متن نظام تعصب قومی در رابطه به اقوام غير پشتون یا نبود ویا بمراتب ضعيف ترو کمتر از حکومات پیشیین بود. بعضی از صاحب نظران سیاسی را عقیده براين است که در پهلوی سایر دلایل و عوامل ، یکی از عوامل تعویض ببرک کارمل (از جانب روس ها ) و به قدرت رسیدن دکتور نجيب الله مسألهء قومی وامکانات( اوپراتیفی) دکتور نجِيب الله در ميان قبایل پشتون آن طرف خط دیورند بوده اسـت.
15. درين راستا مِتوان، از تشکیل ریاست اقوام وقبايل(بعدأ وزارت اقوام وقبایل) که بودجهء عظیمی از سرمایهء تمام مردم افغانستان را صرف کار در آنطرف خط دیورند و انهم صرف بخاطر مداخله در امور داخلی پاکستان ميکرد و از سهميهء جوانان افغانستان هزاران تبعهء پاکستان را جهت تحصيلات عالی به کشورهای خارجی و بخصوص اتحاد شوروی سابق میفرستادند، نمونهء دیگری از احجاف ملی به نفع ملیت پشتون و زیان سایر ملیت های غیر پشتون افغانستان بوده است، نام برد.
16. همینکه یک متهم شیعه در دادگاه کشور خود بر اساس اصول مذهب دیگری محاکمه میگردد ، خود نقض حق انسان از نگاه مدنی و عقیدتی است .
17. تاریخ وزبان در افغانستان. اثر نجیب مایل هروی ، چاپ تهران صفحهء (72).
18. همزبانی و بيزبانی ، اثر محمد کاظم کاظمی ، منتشره در فصل نامهء فرهنگی نوروز نشریهء انجمن فرهنگی « دوست داران فرهنگ آریانا» در هالند ، شمارهء اول سال اول.
19. ر.ک. به مقالهء خاستگاه زبان فارسی «دری» از سلطان سالار عزیزپور.
20. من خودم در سال1987 حین گذار و دیدار در شهر سرایوا مرکزجمهوری بوسنيه – هرتسه - گووینيه(یوگوسلاویای سابق) در قهوه خانهء که تعمیر کلاسيک و شکل گنبدی داشت و مسلمأ بايد در زمان ترکان عثمانی ساخته شده باشد، بر دیوارآن اشعار و رباعیات به زبان فارسی و خط نستعلیق نوشته شده بود ، را مشاهده کردم.
21.امروز توسط افغانهای مهاجر که در خارج کشور بخصوص در کشورهای اروپايی و امريکايی زندگی ميکنند، يک نام ديگری هم به نامهای زبان فارسی اضافه شده است و آ عبارت از « زبان افغانی» است . مثلأ اگر يک افغان فارسی زبان به فرزندش بخواهد بگويد که به زبان خود ما حرف بزن؛ اکثرأ ميگويند که : به" زبان افغانی" گپ بزن. در حاليکه اگر يک افغان پشتو زبان به طفلش بگويد که بزبان خود ما حرف بزن مسلما ميگويد که : پشتو سره وغبزيبزه. ويا يک افغان ازبک زبان درين مورد برای فرزندش ميگويد که : اوزبيکچه گپ رينگ. مسلم است که بکاربرد نامهايی از قبيل زبان تاجيکی، زبان افغانی، زبان هزاره گی، ويااصطلاحاتی چون زبان کابلی، تهرانی، هراتی، مشهدی، بدخشانی يا بخارايی برای زبان فارسی- دری همه نادرست اند.
22. به نقل از مقالهء برمک خراسانی تحت عنوان« انديشه هایی دربارهء چشم انداز سیاسی افغانستان» منتشره در جریدهء کار ارگان نشراتی سازمان فداءیان خلق ایران. شمارهء 279.
23. ميرغلام محمد غبار – افغانستان درمسیر تازیخ جلد دوم صفحات (46-47).
24. تا همین اواخر هرگاه اگر کسی به عوض پوهنتون کلمهء دانشسرا یا دانشگاه و یا به عوض کلمهء پوهنحٌی کلمهء اصلی فارسی دانشکده ویا به عوض شاروالی، کلمهء معمول( عربی) بلديه ویا کلمهء اصلی دری ان شهرداری را استفاده میکرد ، بروی مارک بیگانه پرستی ، وابسطه به ایران و یا حتی مارک تجزيه طلبی ویا سکتاریست بودن را میزدند .
25. ر.ک به: جریدهء کار ، مقالهء برمک خراسانی.
26. « افغانستان مسایل جنگ وصلح» نوشتهء گروهی از پژوهشگران روسی و افغانی، ترجمهء عزیز آریانفر صفحهء (98).
27. میر غلام محمد غبار ، افغانستان در مسیر تاریخ جلد دوم صفحات (75-80).
28. همانجا صفحات 68 تا 73.
29. احمد شاملو – امير حبيب الله کلکانی و نادر شاه منتشره در آریای برون مرزی شمارهء اول سال سوم.
30. افغانستان مسایل جنگ و صلح صفحهء (87).
31. به نقل از کتاب « مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان» نوشتهء حق نظر نظروف از انتشارات شیخ الاسلام – تهران سال (1380) صفحات (516-517).
32. با وجود همه مسایل ذکر شده، نباید خدمات شرکت جن وپرس (سپین زر کندز) وشخص رئیس
آن مرحوم غلام سرور ناشر را نادیده گرفت . موصوف به آبادی های فراوانی در شهر کندزوشهر تالقان و ولسوالی های مربوط به ولایات کندز، تخار و بغلان پرداخت . اگر همه شاهان و قدرتمندان افغانستان ، تعقل ، تد بیر، کاردانی و دلسوزی ناشر را میداشتند ؛ مسلمأ چهرهء امروزی کشور ما به گونهء دیگری ميبود.
33. ماه نامهء فریاد، شمارهء 38 مقالهء تالان های قومی در افغانستان ... از:ع.ق.صاحب زاده.
34. افغانستان در پنج قرن اخیر، نوشتهء میرمحمدصديق فرهنگ جلد اول صفحات(394-396).
35. نظام شاهی در شرایط کنونی کشور ما نمیتواند آلترنتيف نظام جمهوری باشد. اولا شاه مربوط
به يک مليت است ویک قبيله ويک خانوادهء معین؛ در شرایط ايکه کشور بی اندازه منقطب گرديده،
ساير ملیــت های کشور نميتوانند به وی اعتماد کنند. ثانیأ، آن قشری که در گذشته از شاه و نظام شاهی
حمايت ميکرد؛ هم در شهر ها وهم در دهات کشور کاملأ نقش خود را از دست داده و فعلا قشر دیگری
(قوماندانان ورهبران احزاب به جای زمينداران ، روها نيون و متنفذین محلی قبلی در محلات در قدرت
اند) بر سر قدرت است . رابعأ نظام شاهی در طی قرن ها در کشور ممثل استبداد، اختناق و ستم ملــــی بوده است و نسل روشنفکر و جوان کشور بدان اعتماد نميکند. اما آنانيکه از نظام شاهی با هــر استدلالی که ميخواهند دفاع کنند، از دوگروه افراد بيرون نيستند. یا در وجود نظام شاهی به حاکميت قوم و قبيلهء خود می انديشند و يا به منافع خود و خانوادهء خود و از شاه نيز شخص معينی را در نظر دارند.
هرگاه اگر پرسیده شود که أیا ميتوان یک تبعهء ازبک یا هزارهءافغانستان را به شاهی انتخاب کرد؟جواب منفی است. و یا اگر پرسيده شودکه از ميان اقوام پشتون شخص دیگری (وحتی از فرزندان امير امان الله خان که مشروعیت بیشتر برای شاه شدن را دارند ؛ چون نادرخان با توطئه و دسيسه بازی نظام شاهی را به خانوادهء خود انتقال داد.) به شاهی انتخاب شود ؛ را نيز نمی پذیرند. طرفداران نظام شاهی در پشت استدلال های خود، حاکميت مليت معين، قبيلهء معين، خانوادهء معین و
شخص معين را در نظر دارند. به هر حال به نظر ميرسد که بازگشت به نظام شاهی ، بازگشت به عقب و طولانی ساختن عمر فاجعهء جنگ داخلی و انقطاب های ملی، مذهبی و منطقوی است. اینکه ميگویند، نظام جمهوری نتيجهء خوب در کشور نداده کاملأ نادرست است. چون ما هرگز نظام جمهوری(به مفهوم واقعی کلمه) در کشور نداشته ایم. نظام جمهوری نظام مردم سالار است، نظامی است که هم مردم صلاحیت ایجاد حکومت را دارند و هم صلاحیت اسقاط انرا. هم ميتوانند رئيـــس
جمهور را انتخاب کنند وهم ميتوانند رئيس جمهور را عزل کنند. نظام های به نام جمهوری ما همه نظام های توتاليتر، مطلقه و در ماهيت امرشبيه نظام های شاهی مطلقه بوده اند، نه نظام های جمهوری.
36. اين بدان معنی نيست که ما در ان زمان به مرحلهء نظام سرمایداری و شکل گيری (ملت- دولت) رسيده بودیم؛ ولی زمينه های حرکت به سوی ان در حال مساعد شدن بود. این که حتمأ باید در کشور نظام سرمایداری موجود باشد تابتوان به ملت گذار کرد، فعلا در میان دانشمندان مورد تائيد کامل نيست. چون با جهانی شدن سرمایه، افغانستان باوجودهمه عقب ماندگی ها به «جهان مدرن» تعلق ميگيرد، نه به « جهان پسامدرن» و در کشور همين اکنون نيز مناسبات اقتصاد «بازار» موجود است و میشود در راه «ملت» شدن گام برداشت؛ ولی باید موءلفه های دیگرکه در متن توضيح شده اند ، بوجود امده وتکميل گردند.
37. در همين جا باید از نقش قاطع جبههء متحد در شکست نيروهای قرون وسطائی طالبان، القاعده ومليشه های متجاوز پاکستان، با قدردانی یاد کرد و بالخصوص بر نقش قاطع فرمانده عمومی جبــههء مقاومت ملی شهید احمد شاه مسعود تاکيد کرد؛ زیرااگر مقاومت دليرانه وپایداری مردانهء وی نميبود، آنهم در حاليکه همه رهبران جهادی وغير جهادی و قوماندانان مشهور، کشور را ترک کرده بودند ( و به قول بينظير بوتو صدراعظم اسبق پاکستان، طالبانی که با پاليسی انگليس ، رهبری وادارهء امـریکا، پول وسرمایهء عربستان سعودی و با تربیت نظامی وحمایت سياسی پاکستان به ميدان آمده بود ) امکان آن قویأ وجود داشت تا بر سرتاسر کشور مسلط گردند. مقاومت شهید مسعود نه تنها از پيشروی طالبان جلوگیری کرد، بلکه سياست های غرب و امريکا را نيز در رابطه به حمايت از طالبان تغيير داد.هــم چنان باید از نقش استاد مزاری، فرمانده عبدالرشید دوستم ، استاد خلیلی، فرمانده اسماعيل خان، فرمانده الحاج محقق، فرمانده حاجی عبدالقدیر، فرمانده حضرت علی، قوماندان پيرم قل، قوماندان نورزائی، جنرال بابه جان، جنرال آصف دلاور و ساير قوماندانان، مجاهدین و مبارزین و همه آنانيکه وجب به وجب در مقابـل مليشيای مهاجم پاکستانی ، طا لبان و القاعده جنگيدند و پایداری نمودند؛ با قدردانی یاد کرد.
38. من بيشتر به عوض کلمهء افغانی ، کلمهء افغانستانی را بکار برده ام. چون معتقدم که افغانستانی وجه تسميهء درست تراست. کلمهء افغانی با مقياس واحد پول کشور بعضأ اشتباهی گرفته ميشود واصطلاحی است که بيشتر از جانب ايرانيها بر ما افغانها طور نادرست اطلاق ميگردد.
39. ر.ک. به:
Fedralism and Fedration
By: James M.Buchanan, The CATO Jurnal, volume:15 , no.2-3.
40.« جرگه» یا مجلس یا شورا، یا نوع بزرگتر آ ن لویه جرگه (مجلس کبير) یک نوع دموکراسی جوامع قبيله وی یا عشيره يی است؛ که در ان سران و قدرتمندان عشایرو متنفذین مذهبی پیرامون مسایل مهم در سرنوشت قبایل خود تصميم ميگيرند. سنت جرگه ها در افغانستان به عهدهای باستان وتا آریانای کبيرميرسد، که در حقيقت یک نوع مراجعه به خرد جمعی است. ولی درین مراجعه به خرد جمعی ، نه از خرد جمعی همه مردم بلکه نظر مشت محدودی از قدرتمندان و روئسای عشایر بکار گرفته میشود. البته این عنعنه در زمان خود دموکراتیک و مثبت بوده است و یا در هر حالتی بهتر از دیکتاتوری فردی و تصميم گيری توسط یک فرد است.
برعکس همه تبليغاتيکه تا اکنون در رابطه به استثنايی بودن این عنعنه در ميان افغان هاشده و ميشود ، این رسم عنعنه خاص مردم افغانستان نه بلکه مشخصهء نظامهای قبيله وی در تمام جهان است . رسم جرگه از قبایل مغول گرفته (حتی خود کلمهء جرگه ریشه در زبان مغولی دارد) تا قبایل عرب وحتی قبایل جرمن در اروپای قدیم معمول بوده است . حتی همين اکنون نيز به شکلی از اشکال در ميان قبایل در قاره های افریقا و امریکا مروج است. البته نام و اشکال آن از یک جا تا جای دیگر واز یک زمان تا زمان دیگر تفاوت ميکند. شورای« اهل عقد وحل» که بعد از حکومت اسلامی معمول گردید نیز از همين گونه است. یعنی عنعنعهء قبایل عرب و قسمآ با بار اسلامی.
انتخابات از طریق جرگه ها یا لویه جرگه ها به هيچوجه نمی تواند دموکراتيک و ممثل ارادهء واقعی مردم باشد؛ بنابر دلایل ذیل:
- جرگه ها هميشه از طرف حکومت ویا شخص برسراقتدار دعوت ميشوند تا بر پاليسی آن حکومت صحه بگذارند.
- هميشه رئيس حکومت برسراقتدارجرگه را افتتاح، مستقيم یا غير مستقيم اداره وگردانندگی ميکند.
- مردم در انتخاب نمایندگان خود سهم مستقيم ندارند؛ بلکه قدرتمندان محلی در غياب مردم به نمایندگی از مردم انتخاب ميشوند(اصلا انتصاب ميشوند). حتی اگر بعضااز مردم هم رای پرسيده شود، آنها حق وجرأت مخالفت با سران قبيلهء خود را ندارند.
در جرگه های عنعنه وی زنان یا سهم ندارند و یا سهم ایشان سمبوليک است .
- نسل جوان کشور درجرگه ها نمایندگی نميگردند. چون جرگه مجلس بزرگان قوم است. زنان و جوانان تا جائيکه دیده ميشود، سران و بزرگان اقوام بوده نميتوانند.
ضرورت به صفحه برگشتاندن اوراق تاریخ نیست. همین به اصطلاح لویه جرگه هائی راکه خود شاهد بوده ایم یا جرگه هایی که دربیش از نيم قرن اخيردر کشور دایرشده اند، همه از طریق رؤسای حکو مات برسر اقتداربخاطر مهر تائيد گذاشتن بر پاليسی های درست ونادرست آن حکومات و کسب مشروعيت دروغین بوده است . همهء این لویه جرگه ها نيز بلا استثنا مهر تائيد بر پاليسی های آن حکومات زدند. آیا پاليسی های این همه حکومات، همه درست بودند، که جرگه ها انها را تائید کردند؟
اعضای لویه جرگه ها از طریق حکومت ویا نمایندگان حکومت در محلات از قبل تعيين و انتخاب (انتصاب) ميشوند. من خودم شخصآ در کار انتخابات محلی یکی از این لویه جرگه ها شاهد بوده ام و خوب ميدانم که نمایندگان مردم! چگونه انتخاب ميشوند. وباز بالاخره ما باید امروز یا فردا (یک روزی) از فرهنگ و رسوم قبيلوی گذار کنيم و بطرف دموکراسی و تمدن اولين گام ها را برداریم . گام اول را اگر امروز برداریم بهتر از فردا است . یک روز پيشتر و یک گام نزدیک تر به تمدن و پیشرفت خواهيم بود. اما اینکه کلمهء جرگه یا لویه جرگه یک اصطلاح مفهوم، معمول وپذیرفته شده در جامعهء ما است ، در آن شکی نيست و ميشود با حفظ همين نام و با کمی دلسوزی جرگه ها را از حالت عشيره وی آن بيرون کشيد وآنها را به انتخابات دموکراتيک با معيارهای امروزین مبدل ساخت. یعنی اگر در همين لویه جرگه ها برای مردم حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را با رأی گيری مستقيم و سری و با در نظر داشت اصل یک نفر یک رأی ، داده شود ؛ که درین صورت لویه جرگه دیگر نه ممثل دمو کراسی قبيله وی ، بلکه ممثل دموکراسی واقعی و مدرن و قابل تائيد است .
41. به نقل از نشریهء حٌلا ارگان نشراتی مجمع فعالين صلح افغانستان شمارهء سوم سال اول صفحهء (8) از مقالهء محترم خدایداد بشرمل تحت عنوان مبارزه بخاطر انتخابات از پائین تا بالا....
42. در توافق نامه های بن چنين آمده است: « شرکت کنندگان مذاکرات ملل متحد دربارهء افغانستان با حضور نمایندهء خاص سرمنشی م.م. برای افغانستان مصمم اند به منازعهء رقت بار در افغانستان خاتمه داده ومصالحهء ملی ، صلح پایدار ، استقرار و رعایت حقوق بشر را در کشور گسترش دهند. بر استقلال، حاکميت ملی وتماميت ارضی افغانستان یک بار دیگر تأکيد ميکنند، حق مسلم مردم افغانستان را در تعيين آزادانهء سرنوشت سياسی شان مبتنی بر اصول دین مقد س اسلام ، دموکراسی، کثرت گرایی و عدالت اجتماعی تائيد ميکنند... با تشخیص این ضرورت که باید در همه تدابير موقت نمایندگی وسيع از همه عناصر ملت افغانستان و مخصوصأ گروه هائيکه در مذاکرات ملل متحد در بارهء افغانستان نمایندگی مناسب نداشتند، تامين شود. با درک اینکه این ترتیبات موقت گام اولی در راه تاسيس یک حکومت فراگير ، متوجه به نقش فعال زنان ، چند قومی و ممثل کامل از همه مردم تلقی شده و نباید طولانی تر از مرحلهء زمانی تعيين شده شده در قدرت بماند... ادارهء انتقالی افغانستان تا زمان انتخاب یک حکومت کاملأ ممثل از طریق انتخابات آزاد و منصفانه که باید در ظرف حد اکثر دو سال از تاریخ انعقاد لویه جرگهء اضطراری بر گزار گردد، رهبری ميکند....( به نقل از جریدهء اميد شمارهء 503 صفحهء 8.)
43. یکی از مقولاتيکه باید در قانون اساسی آیندهء افغانستان دقيقأ تعریف شود ، کلمهء « افغان» است . اگرچه این جملهء معمول خیلی درست است که« هرکسی که از افغانستان است ، افغان است. » ولی اینکه چه کسی از افغانستان است معلوم نيست. به نظر من کسی از افغانستان است که تابعیت دولت افغانستان را دارد. یعنی هر ازبک ، بلوچ ، پشتون، تاجک، ترکمن، هزاره افغان نيست. ازبک تبعهء ازبکستان، تاجک تبعهء تاجکستان، پشتون ، بلوچ وهزارهء تبعهء پاکستان یا ایران، افغان نيستند؛ بلکه آن ازبک، بلوچ، پشتون، تاجک، ترکمن و هزاره ایکه تبعهء افغانستان است، افغان اسـت. البته این امر در مورد کوچی ها نيز صادق است. اقوام کوچی افغانستان نيز باید مثل سایر هموطنان خود سند تابعيت ( تذکره ) داشته باشند. البته کوچی های پاکستانی ، ایرانی و سایر کشورهای همسایه می توانند در ایام تابستان جهت نگه داشت و تربیهء مواشی خود و استفاده از چراگاه های افغانستان، با اجازهء رسمی نمایندگی های دولت افغانستان در آن کشورها و پرداخت تکس دولتی به افغانستان سفر نموده واز چراگاه های افغانستان استفاده کنند.
44. « راه نو» ارگان نشراتی حرکت بسوی کنگرهء ملی افغانستان ، شمارهء اول سال اول.
45. درین نوشته از مقالهء محقق ومترجم افغان محترم عزیز آریانفر تحت عنوان« چارچوبی برای تحليل اوضاع اجتماعی – سياسی و گفتاری پیرامون ساختار نظام سیاسی آیندهء افغانستان» نيز استفاده شده است.
پــــــــــــــایــــــــــــــــــان
* * * * *
هــــالــنــد – شهــر نايميخين
جــــــون 2003

