تماس با من
پروفایل من
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاریخی)
پژوهشگران افغانستان در لندن نویسنده: - ۱۳۸۸/۳/۱٢
دفتر مرکزی کانون پژوهشگران افغانستان در لندن ایجاد شد

   

همایش لندن  کانون پژوهشگران افغانستان  ۳۰ می ۲۰۰۹

 

 به روز شنبه ۳۰ می ۲۰۰۹ در تالار یکی از مکاتب قدیمی در شهر لندن، همایش کانون پژوهشگران افغانستان بخاطر پایه گذاری نمایندگی کانون درانگلستان و ایجاد دفتر مرکزی آن در لندن، از ساعت ۳ پس از نیمه روز تا ساعت هشت شام، برگزار گردید. دراین همایش، به شمار چهل تن از پژوهشگران، نویسندگان، شاعران و فرهنگیان افغانستان مقیم در بریتانیا و چند تن از نمایندگان با استعداد جوانان علاقمند به کار پژوهشی، شرکت ورزیده بودند.

 

همایش از سوی سلطان علی کشتمند رییس کانون پژوهشگران افغانستان، گشایش یافت و گردانندگی آن به آقای دوکتور یوسف علی رحیمی متخصص روان پزشکی در ایالت بارکشای انگلستان وابسته به دانشگاه آکسفورد، واگذار گردید.

 

درآغاز، پس از صحبت جالب گرداننده همایش در رابطه به  اهمیت و ضرورت پژوهش و دانش پژوهی، سلطان علی  کشتمند بعنوان سخنران اصلی همایش، بیانیه ای ایراد نمود و درآن با یادآوری از همایش بنیادگذار مؤرخ ۲۵ اپریل ۲۰۰۹ کانون پژوهشگران افغانستان در شهر هامبورگ آلمان، به تحلیل وضع کنونی درافغانستان و ضرورت انجام کارهای پژوهشی پرداخت. متن بیانیه پیوست با این گزارش ارائه میگردد.

 

درهمایش، ازسوی آقای عبدالله اکبری نویسنده و شاعر، چند پارچه شعر از خود ایشان و از آقای شهباز ایرج نویسنده و شاعر زبان های فارسی و ازبکی – ترکمنی، دکلمه گردید که مورد استقبال حاضرین قرار گرفت، ولی پیش از آن، پارچۀ زیبای موسیقی با فلوت ازسوی یکتن از نوجوانان (مرواریدجان) نواخته شد که به فضای همایش گرمی خاصی بخشید.

 

دربخش دوم کار همایش، حاضرین به سه دسته تقسیم شدند تا در سه کارگاه به بحث پیرامون مسایل زیرین بپردازند:

 

-         مناسبات متقابل میان کانون و پژوهشگران

 

-         خطوط اساسی رهنمودی برای پژوهشها

 

-         پیشنهاد ها در رابطه به مسایل مورد بحث در همایش های کانون

 

کار بحث و مذاکره درفضای آزاد، دموکراتیک و اکادمیک در سه کارگاه جداگانه برای یک ساعت انجام گرفت و شرکت کنندگان با شور و علاقمندی، دراین کار، فعالانه سهم گرفتند. نظریات، فورمولبندی ها و نتیجه گیری ها بر روی صفحات بزرگ کاغذ یادداشت و به هیئت رییسه جلسه ارائه گردید. پس از آن درجریان صرف چای و قهوه، تبادل نظر پیرامون مسایل گوناگون صورت گرفت.

 

کارگاه اول ازسوی اسدالله شفایی نویسنده، مترجم، ژورنالیست و تهیه کننده برنامه های رادیویی، گردانندگی گردید و نتیجه گیریها از سوی آقای محمد ابراهیم ارغوان یکتن از شخصیتهای معروف اجتماعی و فرهنگی درجامعه پناهندگان درانگلستان، به جلسه ارائه شد و مورد استقبال حاضرین قرار گرفت.

 

کارگاه دومی از سوی آقای عبدالمجید اسکندری پژوهشگر و تحلیلگر مسایل سیاسی و اجتماعی گردانندگی شد و گزارش از نتایج کار از سوی آقای محمد آصف معروف نویسنده، تهیه کننده و گرداننده برنامه های رادیویی، به جلسه ارائه گردید. دراین کارگاه، یکی از مسایل مشخص نیز بگونه نمونه، مسئله کودک آزاری درافغانستان، به بررسی گرفته شده  بود که نتایج بحث از سوی گزارش دهنده  یاد شده  در طی شانزده فقره به جلسه عمومی ارائه گردید.

 

کارگاه سومی از سوی آقای بشیر سخاورز نویسنده، متقد ادبی و شاعر، گردانندگی گردید و نتایج کار ازسوی بانو دوکتورشکیبا خواجه عمری ازکارمندان اکادمیک در آکسفورد انگلستان، به جلسه عمومی ارائه شد.

 

پس از گزارشدهی پیرامون کار انجام شده درکارگاه ها، درجلسه عمومی مباحثه آزاد انجام گرفت و نتیجه گیریهای لازم بدست آمد. در پایان این مباحثه به اعضای یکی از کارگاه ها به رأی عمومی تحفه ای (قلم که نشان رسمی کانون است) بگونه نمادین و تشویقی اهدا گردید.

 

دربخش سوم جلسه، مسأله انتخاب اعضای هیئت اجرائیه نمایندگی کانون پژوهشگران افغانستان درانگلستان و دفتر مرکزی کانون درلندن، به بحث گذاشته شد. اعضای پیشنهادی درهیئت اجرائیه به اضافه سه تن بعنوان نمایندگان بانوان جوان و دختران و پسران دانشجو و دانش آموخته، سیزده تن به اتفاق آراء، پذیرفته شدند.

 

دربخش پایانی جلسه، پس از اجرای یک پارچه موسیقی بسیار جالب دیگری، و این بار با ویلون، از سوی مروارید جان، سخنرانی اختتامیه ازسوی آقای عبدالمجید اسکندری از پییش کسوتان و مبارزان ترقیخواه، پژوهشگر و تحلیلگر مسایل سیاسی و اجتماعی انجام گرفت و جریان کار همایش با برشمردن نتایج آن بگونه مشخص ارزیابی گردید.

 

درلحظات پایانی، پرسشنامه ای که ازسوی بانو وحیده زلمی عضو هیئت مدیره کانون و عضو هیئت اجرائیه دفتر مرکزی آن، طرح گردیده بود، برای شرکت کنندگان همایش توزیع گردید. اکثریت کامل شرکت کنندگان دربرابر چهار پرسش جداگانه، رضایت و خوشنودی خویش را از جریان کار، فضای آزاد، پیشنهاد های سازنده، نمایش مطالب گوناگون پژوهشی و بخشهایی از پژوهشنامه برروی پرده بزرگ ، گردانندگی حرفه یی، مسایل مطروحه، فیصله ها و نتیجه گیریهای همایش ابراز داشتند.

 

ارزیابی هائی که بعد از تدویر جلسه صورت گرفت ودوستان احساس و برداشت شان را ازجریان جلسه ابراز داشتند عمدتاً حاکی از این است که این جلسه در نوع خود کم نظیر بوده وبعلت ابتکاری بودن  وبکاربست شیوه های علمی و اکادمیک، فعلیت موضوعات مطروحه در آن ورابطه منطقی میان اهداف جلسه با اهداف اعلام شده کانون پژوهشگران جلسه بسیار موفقیت آمیز بوده است. برداشت چنین است که در حقیقت شرکت کنندگان جلسه تجربه نوی را از سر گذشتاندند.

 

 

*****************

*******

***

 

 

 

سخنرانی سلطان علی کشتمند رییس کانون پژوهشگران افغانستان درهمایش لندن

 

      

ضرورت و اهمیت پژوهش

 

 

 و دانش پژوهی برای افغانستان

 

دوستان فرهیخته و گرامی:

 

تشریف آوری شما را دراین همایش که بخاطر بنیادگذاری نمایندگی کانون پژوهشگران افغانستان در انگلستان و دفتر مرکزی آن درلندن برگزار گردیده است، صمیمانه خوش آمدید می گویم و با ابراز سپاسگزاری از همکاری و همیاری تان، برای شما پیروزی آرزو می نمایم.

 

درهمایش امروز، نمایندگانی از میان پژوهشگران، نویسندگان، شاعران و شخصیتهای اجتماعی و فرهنگی که درانگلستان بسر میبرند، شرکت ورزیده اند. همچنان چند تن از جوانان دانشجو و دانش آموختۀ دانشگاه های این کشور بگونه نمادین، فراخوانده شده اند تا به مسایل پژوهشی و اجتماعی آشنایی و علاقمندی بیشتر، حاصل نمایند.  زیرا یکی از هدف های کانون، تشویق دانش پژوهشی  از راه های گونه گون و تداوم بخشیدن به کار پژوهشی است.

 

به اطلاع میرسانم که برگزاری این همایش، برپایه موازین بنیادنامه کانون پژوهشگران افغانستان انجام گرفته است. بنیادنامه که در همایش بنیادگذار (مجمع مؤسس) کانون درهامبورگ آلمان به تاریخ ۲۵ اپریل سال روان مورد تصویب قرار گرفت و برپایه پیشنهاد های ارائه شده تکمیل گردید، در روزهای اخیر ازطریق وبسایت "پژوهشنامه" به دسترس خوانندگان و مراجعه کنندگان قرار گرفته است. در این سند اصلی کانون، اهداف و وظایف، نظام کاری و اجرائیوی و ویژگی های ساختاری آن بیان گردیده است.

 

دربنیادنامه آمده است که کانون پژوهشگران افغانستان یک نهاد پژوهشی و اجتماعی با ماهیت غیر حزبی و غیر وابسته است و با شیوه های دموکراتیک و بگونه قانونی و علنی فعالیت می نماید. درحالیکه این اصل برای سازمان های پژوهشی و اجتماعی پذیرفته شده پنداشته مشود، ولی دررابطه به کانون گونه ای از برداشت ها در دوجهت بوجود آمده است. یکی اینکه برخی ها اظهار میدارند که با پیوستن به کانون باید پیوندها و وابستگی های حزبی و سیاسی را قطع کرد.  دوم اینکه درهرحال، کانون پوششی برای پنهان کردن ماهیت حزبی و سازمانی پیشین یا کنونی بنیادگذاران آن می باشد. ولی آشکارا باید اعلام کرد که هردو برداشت و بی باوریهای دیگر از اینگونه، از بنیاد نادرست است.  همانگونه که در بنیادنامه اعلام گردیده است، اعضای کانون با داشتن یا نداشتن باورها و پیوندهای حزبی و سازمانی پیشین یا کنونی خویش، میتوانند هموند و همکار کانون باشند.

 

به همینگونه چند نکته دیگر نیز قابل توضیح است. گفته میشود که دعوت شده ها و شرکت کننده ها در همایش هامبورگ و هیئت رهبری کانون بلحاظ ترکیب ملی درافغانستان نامتناسب است. باید توضیح کرد که درگام نخست برخی از دعوت شدگان درهمایش تشریف آورده نتوانستند و تمایل به همکاری نشان ندادند. دوم، کسانی در یک نهاد اجتماعی گردهم میآیند که دارای بیشترین وجوه اشتراک ازلحاظ اندیشه و عمل باشند. سوم اینکه، یک نهاد اجتماعی مانند یک سازمان دولتی یا حزبی تابع ملاحظات و مصلحت های سیاسی نیست. درغیرآن، در بنیادنامه به صراحت آمده است که هیچگونه تبعیض وجود ندارد. سوال دیگر اینکه: چرا همایش درهامبورگ برپاشد و محل برگزاری چنین بود و چنان. باید متذکر شد که بنابر تسهیلات بیشتر ازلحاظ فاصله ها، امکانات مسافرت از کشورهای دیگر اروپایی و وجود تالاری مناسب برای چنین برگزاری ها که درهامبورگ ازسوی دوستان خانوادگی مساعدت شده بود، آنجا مناسب تشخیص گردید. البته کمبودهایی چند درکار برگزاری وجود داشت، مانند نقص در پخش صدا که ما رسماً از شرکت کنندگان پوزش خواستیم. ولی درمجموع، همایش درفضای همکاری و همبستگی کامل برگزار گردید و تصامیم لازم اتخاذ شد.

 

همچنان برخی سوال های شخصی نیز وجود دارد، مانند این که چرا من درکار ایجاد یک نهاد غیر حزبی نقش داشته ام. اگر لازم باشد درچنین مواردی پاسخ بدهم و آنرا نه مداخله جویانه، بلکه ناشی از حسن نیت بشمارم، باید اظهار نمایم که من پس از استعفا از حزب وطن درسال ۱۹۹۱ هیچگاه عضویت کدام حزب و سازمان سیاسی دیگر را نپذیرفته ام یا عضو هیچ سازمانی نبوده ام. ولی مناسبات معین همکاری و همسویی مشورتی با برخی از نیروها و سازمانهای دموکراتیک و ترقیخواه داشته ام و به آن ادامه خواهم داد. من هرگز از گذشته خویش و به حزبی که وابسته بودم ( جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اظهار پشیمانی نکرده ام و پیوسته درصف مقدم دفاع از ایده ها و کارکردهای آن قرار داشته ام و به آن ادامه خواهم داد. انگیزه من ازشرکت درکار پایه گذاری کانون پژوهشگران افغانستان، ناشی از آرزومندی برای انجام خدمتی ممکن برای میهن و همدیاران ازطریق این کانون، درسن بالای هفتاد و چهار سالگی زندگی، بوده است.

 

دوستان گرامی:

 

لازم است درباره هویت و ماهیت کانون پژوهشگران افغانستان نکاتی چند را توضیح بدهم. کانون تلاش می نماید تا شماری از پژوهشگران را که به خواست خود به آن می پیوندند و همچنان کارهای پژوهشی ایشان را، بگونه بهتر سازمان بخشد و دانش پژوهی را تا آنجاییکه میسر باشد، ترغیب و ترویج نماید. ادعایی وجود ندارد که این کانون بتواند تمام عرصه های پژوهش علمی را سازماندهی یا رهبری نماید و یاگویا این عرصه را زیر انحصار خویش درآورد. برعکس، کانون آرزومندی ابراز میدارد که ده ها نهاد همگون ایجادگردد و با آنها فضای کار و همکاری مشترک را پدید آورد. به قول معروف: «بگذار هزاران گل آرزو بشگفد»!

 

درواقع، کانون پژوهشگران افغانستان، همانگونه که از نامش پیداست، بگونه اختصاصی به کار سازماندهی پژوهشگران صرف نظر از بود یا نبود وابستگیهای حزبی و سیاسی ایشان، می پردازد، بدون اینکه هیچگونه پیش شرط و پیشداوری ای بلحاظ سیاسی و سازمانی یا اندیشه یی مطرح باشد.

 

 

کانون درحالیکه تلاش می ورزد تا خدمات پژوهشی، علمی و فرهنگی را برای مرم میهن عرضه نماید، برخی از کارهای پژوهشی و اندیشه یی آن میتواند دربرخی موارد با برنامه های این یا آن حزب یا سازمان سیاسی دموکراتیک تاحدودی همسویی و همخوانی داشته باشد. ولی این بمعنی وابستگی سیاسی و سازمانی نخواهد بود.

 

کانون نه تنها درپی آن نیست که گویا با سیاستها و نیروهای سیاسی و اوضاع و احوالی که در درون و برون افغانستان می گذرد بی میلی نشان بدهد، بلکه همکاری های متقابل را سازمان خواهد داد. همه میدانند که برای شناخت بهتر جامعه، به پژوهش نیاز مبرم وجود دارد تا برپایه آن ازجمله برنامه های احزاب و سازمانهای سیاسی بنا نهاده شود. اگرچه پژوهشهای پراگنده یی از سوی پژوهشگران، اعضای احزاب و سازمانهای سیاسی پیشین و کنونی در زمینه های شناخت جامعه و طرح های راهبردی برای تغییر آن انجام گرفته است؛ ولی جای یک نهاد سازماندهندۀ پژوهش های با اعتبار و سراسری درمیان پژوهشگران در درون و برون افغانستان خالی به نظر میر سید. کانون پژوهشگران افغانستان تلاش می نماید تا نخستین گام ها را دراین زمینه بردارد و به سازماندهی، جمعبندی، نتیجه گیری و به کار گیری کارها و آثار پژوهشی بپردازد، دانش پژوهی را تشویق و علاقمندی به خوانش و کاربٌرد پژوهش ها را ترغیب نماید. البته، کانون درصورتی مؤفق به این امر خواهد شد که پژوهشگران و دانش پژوهان گرامی از آن پشتیبانی نمایند و از این راه به مخاطبان، خوانندگان و کاربران دسترسی یابند.

 

کانون برنامه های دراز مدت و کوتاه مدت کاری خویش را برای هر شش ماه تا دوسال تنظیم خواهد کرد. این برنامه ها، درجلسات هیئت مدیره و مجمع عمومی و در هیئت های اجرائیه نمایندگیها وهمایش های کانون مورد بررسی وارزیابی قرار خواهد گرفت. پژوهش ها نه تنها در رابطه به مسایل عمده و سرنوشت ساز، چه مربوط به گذشته و چه در دورنما، مطرح است که درباره آنها کارهای پژوهشی با مسئولیت، مستند بر مآخذ و منابع با اعتبار، متکی بر اسناد، شواهد و مدارک تاریخی ضروری همراه با ارقام و آمار و استوار بر حقیقت ها و واقعیت ها، انجام خواهد شد؛ بلکه بررسی مسایل روز نیز از اهمیت ویژه ای برای کانون برخوردار خواهد بود.

 

بررسی مسایل عمده روز، مانند چگونگی تحقق دموکراسی، ایجاد نهادهای دموکراتیک وجامعه  مدنی، راه های تأمین عدالت اجتماعی، رعایت حقوق بشر، احترام به آزادی های فردی و اجتماعی درافغانستان و بهبود شرایط زندگی مردم، گسترش آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و موارد دیگر اجتماعی پیوسته مورد توجه کانون خواهد بود. کانون به جستجوی راه های عملی برای انجام بازسازی اقتصادی و اجتماعی، بهبود محیط زیست، ریشه کن کردن عوامل فقر و بیکاری، براندختن  تبعیض و بیعدالتی و ستم اجتماعی وملی، بررسی خشونت های اجتماعی و خانوادگی بشمول زن ستیزی و کودک آزاری، پایان دادن به بی ثباتی و بی امنیتی و به مسایل دیگر از همینگونه، خواهد پرداخت. ولی مبارزه برای رشه کن کردن عوامل این ناهنجاریها و انجام خدمات اجتماعی، سازماندهی مبارزه و آوردن تحولات اجتماعی بسود توده های مردم وظیفه دولت ها، احزاب و سازمانهای سیاسی دموکراتیک و ترقیخواه است.

 

درمورد اینکه آیا اهمیت و مسئولیت چنین و ظیفه سترگ و خطیر درجو حاکم درکشور و درجهان بدرستی درک گردیده است و آمادگی برای انجام آنها وجود دارد یانه، مورد سوال است. بعنوان پاسخ مقدماتی به این پرسش مهم، باید گفت که صرف با تشکل و اتحاد عمل گستردۀ مجموعۀ نیروهای واقعاً ترقیخواه و دموکراتیک جامعه ما دروجود یک جبهه یا جنبش دموکراتیک و عدالتخواه، با اتخاذ سیاستی کارا و پویا درمطابقت با نیازهای واقعی کنونی کشور و مردم و با ایفای مؤفقانه وظایف دموکراتیک، میتوان به مراحل بعدی جنبش ملی، میهنی،  دموکراتیک و عدالتخواهانه گام نهاد.

 

توجه به سرنوشت و وظایف جنبش موکراتیک و عدالتخواه درشرایط کنونی افغانستان که یکی از حساسترین لحظات تاریخی خود را ازسر میگذراند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. افغانستان بلحاظ امنیتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به بحران نگران کننده ای درگیر است. وضع امنیتی روز تاروز وخیمتر میشود. با موجودیت ده ها هزار تن افراد نظامی نزدیک به  چهل کشور جهان، وضع امنیتی درکشور بهبود نیافته و تلاش جدی برای جایگزینی نیروهای دفاعی میهنی بجای نیروهای نظامی بیگانه انجام نمی گیرد. شیوع فساد اداری و نفوذ مافیای مواد مخدر و مافیای ثروت و قدرت در ارکان دولت و جامعه گسترش بیشتر می یابد.

 

نابرابری های اجتماعی و ملی وخلای بزرگ میان فقر و ثروت وسیعتر و ژرف تر می شود. تنگدستی، بیکاری، گرانی، قحطی و بی سرپناهی بگونه روزافزون دامنگیر بخشهای بیشتر مردم و خانواده ها میگردد. برطبق آمار سازمانهای بین المللی، بیش از هفتاد درصد مردم با درآمد کمتر از دودالر در روز، درتنگنای اقتصادی قرار گرفته اند و بیش از ۵۰ درصد مردم به زیر خط فقر و محرومیت رانده شده اند. وضع اقتصادی زحمتکشان، پیشه وران و صنعتگران کشور درشهر و ده یعنی کارگران و کشاورزان و اقشار و لایه های دیگر پایینی و میانه جامعه، رو به وخامت گذاشته است. برپایه آمارها، از جمله ۱۵ ملیون نفر نیروی کار، ۴۰ درصد را بیکاران تشکیل میدهد و از میان آنانیکه اشتغال به کار دارند، درصدی قابل ملاحظۀ کارگران صنعتی، خدماتی و کشاورزی، فصلی و روزمزد هستند. اکثریت یعنی ۳۸  درصد جمعیت درکشاورزی، ۱۰ درصد درصنعت و ۱۲ درصد درخدمات اشتغال دارند. ولی درآمدها از لحاظ ترکیب اقتصادی از این قرار است: ۳۸  درصد  از کشاورزی، ۲۴ درصد از صنایع و ۳۸ درصد از خدمات  (به استثنای درآمدهای مواد مخدر که درحدود سه ملیارد دالر تخمین میگردد و بصورت غیر متناسب یک اقلیت از آن بهره میبرند). کمتراز  نیمی از بودجه عادی دولتی از درآمدهای داخلی تأمین میگردد ونرخ تورم مواد مصرفی نزدیک به ۲۰ درصد است.

 

خشونت دربرابر زنان درجامعه و خانواده بیداد میکند و از آنان حمایت قانونی بعمل نمی آید. کودکان خانواده های محروم، بی سرپرست و خیابان گرد مورد بیرحمی و بهره کشی قرار می گیرند. کودک آزاری و زن ستیزی رواج عام یافته است. دربرخورد نسبت به خانواده های بی سرپرست، معیوبین و معلولین، پناهندگان و پناه جویان بازگشت کننده و بیجا شده، زندانیان و دیگر بخش های آسیب پذیر جامعه، بی اعتنایی صورت می گیرد. اکثریت خانواده ها از دسترسی به امکانات آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، آب آشامیدنی صحی و غذای کافی محروم مانده اند.

 

برخورد به مسأله بازسازی کشور از لحاظ اقتصادی کماکان شکلی و سطحی باقی مانده است. کارخانه های دولتی که به مردم تعلق دارند، به حراج گذاشته شده اند. سیاست نیولیبرالیستی زیر عنوان باصطلاح اقتصاد بازار آزاد به منشأ بسیاری از نابسامانیها و ناهنجاریهای اجتماعی و ازجمله تمرکز ثروت درچند دست و گسترش فقر عمومی، گرانی و تورم، مبدل گردیده است.

 

مشارکت مردم در اداره دولت به نمایندگی از ملیتها و اقوام گوناگون کشور، خصلت نمایشی و تبعیض آمیز دارد و نیروهای اجتماعی فاقد نمایندگی خویش در دولت اند. محافل حاکمه در دولت و جامعه از تمرکز گرایی پشتیبانی می نمایند و نظام پارلمانی و واگذاری صلاحیتهای اجرائیوی به شوراهای محلی را که درمیان مردم طرفداران زیاد دارد، مورد توجه قرار نمی دهند. سعی برآنست تا درآینده نیز تمام قدرت در دستان شماری اندک و اما صاحبان امتیاز بصورت گردشی بچرخد و جامعه در راستای دوقطبی شدن، فقیر و ثروتمند، حاکم و محکوم، بیش از پیش، سیر نماید.

 

نیروهای ارتجاعی و عقبگرا، تهاجم همه جانبه ای را بویژه درعرصه فرهنگ و دستآوردهای محدود ملی و اجتماعی مردم به پیش می برند و آشکارا تلاش میورزند که چرخ تاریخ را به عقب برگردانند. چنین تلاش ها بمعنی آنست تا پیش زمینه ها برای پیشداوری های تبارگرایانه بوجود آید. یکی از ادعاهای بلند بالای محافل حاکمه کنونی در افغانستان مبنی بر رعایت آزادی سیاسی و بویژه آزادی بیان درکشور، با بینش و کٌنش عقب گرایانه فرهنگی در زمینه نشر و بیان، بارها ازسوی خود مقامات بالایی دولتی به چالش کشیده شده است و فضای هراس انگیز مداخله جویانه، خود سانسوری را به روال عام در داخل کشور مبدل کرده است. حتی در برون از آن، دراینجا دراروپای متمدن درمیان پناهندگان نیز، برای تحمیل اراده، اندیشه و سیاستهای برتری جویانه و تمامیت خواهانه، آشکارا تلاش صورت می گیرد و دربرابر دگراندیشی هیچگونه تحمل پذیری وجود ندارد. هدف بر آنست تا با تهمت زنی و پخش افتراآت و هراس افگنی رسانه یی، خود سانسوری را بر دیگران تحمیل نمایند. اینها همه نشان دهنده آنست که برخی از گروه های سیاسی از دموکراسی و آزادی بیان، بگونه مشروط و صرف برای گروه های معین و در موارد معین جانبداری می نمایند. با آنهم،  تجربه بسیاری از کشورها گواه بر آنست که آزادی سیاسی به تنهایی نمیتواند مانع گسترش نابرابری های اجتماعی،  ملی و قومی گردد.

 

بیمورد نیست که درافغانستان کنونی، مسأله ملی و خواستهای فرهنگی- سیاسی ملیتهای گوناگون مسکون درآن، بعنوان مضمون عمده به یک مسأله داغ و گرهی درمحافل و مجامع روشنفکری و رسمی مبدل گردیده است. راهکار حل این مسأله تحقق عدالت اجتماعی، کثرت گرایی ملی و سیاسی بر بنیاد دموکراتیک و برمبنای اراده آزاد و داوطلبانه ملیتهای کشور در یک نظام فدرال و تأمین برابری حقوق شهروندی و ملی آنها است که میتواند زمینه های واقعی را برای اتحاد آگاهانه تمام مردم افغانستان درکشور واحد با حفظ تمامیت ارضی و تأمین صلح و امنیت دایمی، بوجود آورد.

 

دوستان گرامی:

 

مطالب بالا که میتواند بخشی از کارهای پژوهشی باشد، برای شناخت جامعه و دریافت راه های برون رفت و حل مسایل کمک میکند و میتواند مورد استفاده دولت ها و احزاب سیاسی قرار بگیرد. کانون پژوهشگران افغانستان درآینده پروژه های اختصاصی را طرح و مطالعات، پژوهش ها و تحلیل ها را پیرامون آنها سازمان خواهد داد و نتایج کاربٌردی آنها را به نشر خواهد سپرد ویا دراختیار ارگانها، گروه ها و سازمانهای معین قرار خواهد داد.

 

کانون درنظر دارد که افزون بر نشرات انترنتی به نشر و نتیجه گیری کارهای عمده پژوهشی درمجله ویژه علمی بپردازد و آنرا به مرجع ماندگار قابل استفاده برای دانش پژوهان مبدل بسازد، شیوه های درست پژوهش علمی را ترویج نماید، سطح پژوهش ها را بالا ببرد و آنها را معیاری بسازد. ما درنظر داریم که همکاری برخی از دانشگاه ها را در زمینه پژوهش جلب نماییم تا کارهای پژوهشی معینی را سرپرستی نمایند، پژوهش های گروهی را درمیان پژوهشگران رواج بدهیم، ازکارهای پژوهشی پژوهشگران پشتیبانی نماییم و برخی از تازه های پژوهشی را ازهرکجا که باشد به نشر بسپاریم.

 

انجام این کارها به زمان، پشتیبانی، همکاری، همیاری و همآهنگی شما یاران و دیگران نیاز دارد. مردم افغانستان به کمک ضرورت دارند و پژوهش در زمینه های گوناگون در جامعه ناشناخته کشور از اهمیت بزرگ کمک کننده برخوردار می باشد. بعنوان یک حقیقت تلخ باید پذیرفت، آنانیکه نام افغانستان را می شناسند، در ذهن ایشان تصویری از یک جامعه بسیار عقب مانده، تولید کننده شماره یک مواد مخدر، خشونت های خانوادگی، بی امنیتی و فساد اداری، فقر و بیکاری، سطح بالای مرگ و میر، بی قانونی و بنیادگرایی ترسیم میگردد، درحالیکه راه های برون رفت از این وضع وجود دارد. افزون برآن مردم افغانستان تاریخ درخشان مبارزه آزدیخواهانه و دموکراتیک را ازسر گذرانده، ساختارها و نظام های دولتی گوناگون و ازجمله نخستین حکومت دموکراتیک و مردمی را تجربه کرده اند. این همه نمایانگر آنست که برغم مداخلات خارجی و تحمیل عقب گردهای تاریخی، مردم قدرت و صلاحیت در دست گرفتن سرنوشت خویش را دارند و امکانات بالقوه برای رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی درافغانستان موجود است. ولی آنچه دارای اهمیت اصولی است اینکه، با کار هدفمندانه، سطح آگاهی مردم را ارتقا بخشید تا بخاطر دست یابی به عدالت اجتماعی، دموکراسی واقعی، آزادیهای فردی و اجتماعی و تأمین صلح و امنیت درکشور، دریک جنبش ملی–  دموکراتیک همگانی، شرکت ورزند.

 

به امید پیروزی مردم و کانون پژوهشگران افغانستان درخدمت مردم!

 

ازتوجه تان تشکر

                                                              برگرفته ازرستاخیزملی

  نظرات ()
سه مشت آماده ی زربه به یک کله نویسنده: - ۱۳۸۸/۳/۱۱
یکشنبه ، ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ ، ۲۲:۲۰

 

 

نظم پریشانی
برای پریشانحالی پریشانها

کارشان خوب است!
بازشورای هماهنگیست ...

عاقبت یک کله با کلاه ویک سر مشت زن
یکسری دستار پوش خسته وخوش پیرهن

 

رهبران ازبک وهزاره و پشتون یکی ست
برخلاف" تاجیک گردن کش ولشکرشکن"

جنگ جنگ اعتباراست، همنشینی میشود!
تیغ داران حقیقت، نازیــان نیــزه زن

یکسری غرق تفکر وز دراز روزگار!
دیگری اندر تعجب هم به دالر هم تومن

یکسری خام است درتدبیر وکا ر مردمی
یکتن اینجا بی تقــرر، بی ثبات وبی ضمن

اندرین تصویرتنها یکسری راگوش هست
آن دوسربیگوش حقا پیش مردم پیش من

یکسراینجا جای حکمتیاررا پرکرده است
بازشورای هماهنگیست، تاجیک را بزن!

با دوریش ویک سبیل اینجا بلایی میشود
باز آهنگ دگـر شد، با هماهنگی شد ن

بازی مردان چنین آمد، به نامردان درود
دوره ی نیرنگ نو بر ماجراهای کهن

آخرین حرف سیاست دشمنی های نواست
شاخه خشک درختی، خشکسال یک چمن

گرچه کوششهای بی معنای قوم انتقام
ناخوش آهنگست، می آید برون ازیکدهن

هرکرا اندیشه برتر، پایه محکمتر بود
آهن پولاد را نتوان شکستن با چـد ن

همچوایشان کس ندیده درتمام سرگذشت
نی به کشمیر وبخارا نی به پامیر وختن

ماجرای عکس را تعبیر میباید که گفت:
چهره ی خندان کرزی، رنگ بیماردوتن

 

 

سه نفر باسه نفر...

سه نفر دربازی قدرت، کنار همد یگر
سه نفر سازنده ی نیرنگ های بیشتر

سه نفر ازسه گروه ناتنی در این دیار 
سه نفر بایک خیال ویک نگاه ویک نظر

سه نفر باسرگذشت ناخوشی از خویشتن
سه نفر ازخویش راضی، وزپیامد بی خبر

سه نفر سی روز باهم گفتگو ها داشتند!
سه نفر درجستجوی قدرتی با کاخ وفـر

سه نفر کزهمدیگر توهین ها بشنوده اند
سه نفر باکار وبار نیک؛ لیکن مختصر

سه نفر مردم گریز و بیوفا و خودپرست
سه نفر برخاسته ازگوشه های شوم شر

سه نفر کز روزگار پیش دشمن بوده اند
سه نفر یاران جنگ و جنگیان جوی و جر

سه نفر هزاره وپشتون وازبک پیش ازین
سه نفر درسه طریقت، نا برابر راهبـر

سه نفر بایک هدف تیر وتفنگی داشتند
سه نفر سه قوم اما دشمنان یکد یگر

سه نفر باکینه ی پیشینه از دست ستم
سه نفر تاجیک ستیز و عاملان شوروشر

سه نفر در وادی خلوت بفکر جایگاه
سه نفر دلبستگان قدرت بی تاج و سر

سه نفر کزهمدیگر دورند لیکن باهمند
سه نفر در آرزوی قدرت با پـول و زر

سه نفر مردان قوم ونامداران گروه
سه نفر باهم ولی خصمند باقوم دگر

سه نفر هماره درملک رفاقت بی وفا
سه نفر بودند،آری سه نفر با سه نفر

----------------------------------------


شاعران گرامی!

شماهم تلخکهای خویش را برای این سه مرد ( احترام شخص شان محفوظ !) گریزان ازهم بسراید، زود باشدکه پریشان شوندو درخاک نرم ناباوری اگر نزدیک شده اند؛ دور هم بشوند.

بقلم پساکوهی

 

                                                                  برگرفته از خاوران 

  نظرات ()
کتاب سوزی را شنیده بودم و کتاب شوی را نی نویسنده: - ۱۳۸۸/۳/۱٠

ترس از کتاب، ترس از دانایی

اندازه متن Decrease font Enlarge font
image

در میانِ کتاب​هایی که به دامن​زدن در آتشِ تفرقة مذهبی و قومی متهم شده​اند، «نهج​البلاغه»،«اصولِ کافی»، «گلِ سرخ دل​افگار» نوشته​ی جواد خاوری، «شناسنامة افغانستان» نوشته​ی بصیراحمد دولت​آبادی، «پژوهشی در تاریخِ هزاره​ها» نوشته​ی حاج کاظمِ یزدانی و «هزاره​ها»، نوشته​ی حسینِ پولادی به چشم می​خورند

. نهج​البلاغه​ یکی از متن​های عمده در جهان اسلام است. علماءِ برجستة تشیع و تسنن همواره این کتاب را یکی از عمده​ترین میراث​های معنویِ خود می​دانسته و در طول حدودی هزار سالی که از تدوینِ​ آن می​گذرد، بیش از صدها شرح و تفسیر بر آن نگاشته شده اند. معروف​ترین و مفصل​ترین این شرح​ها  از آنِ «ابنِ ابی​الحدید» معتزلی است که خود از قله​ها و مشاهیر دانشمندانِ اهل سنت در تمام طول تاریخ است. اندکی پیش​تر از ابن ابی​الحدید، امام فخرالدین رازی نیز، چنان​که از تفسیرِ «مفاتیح​الغیب» او بر می​آید به سخنانِ امام علی پیوسته توجه داشته و در مکتبِ امام ابوحنیفه، مخصوصا حنفیانِ بلخ، اما علی قدوه و پیش​وای علم شناخته شده بود؛ و در دورانِ متاخر امام محمدعبده شیخ الازهر دست به شرحِ و چاپ نهج​البلاغه زد و جهانِ اسلام را به احیای این میراثِ مشترک دعوت کرد.

نهج​البلاغه یگانه کتابی است که نه تنها رنگی از تفرقه و اختلاف ندارد، بلکه در عوض سرشار از انسان​دوستی و احترام به کرامتِ ذاتی انسان است. امام در نامه به مالکِ اشتر آورده است که با خلقِ خدا نیکی کن، زیرا «یا برادرِ دینی شماست و یا همتای تان در آفرینش.» در واقع نهج​البلاغه تنها متنِ شیعی است که در آن از خلفاءِ راشدین ستایش شده است. یکی از معروف​ترین فرازهای نهج​البلاغه در باره خلیفة ثانی عمربن الخطاب است که در آن امام علی گفته است:«خدایش بیامرزد، در نشر اسلام تلاش کرد، کجی​ها را راست نمود و کمی​ها را جبران کرد، پارسایانه زیست و پارسا از دنیا رفت و اینک در غیبتِ او  مسلمانان بر سرِ چند راهی قرار گرفته اند.» این کتاب اکنون توسط والیِ نیمروز به آب انداخته می​شود تا تفرقة مذهبی به وجود نیاید.

اصولِ کافی مجموعة از اقوالِ امامانِ شیعه و یکی از کتاب​های اصلی در جهان تشیع است که در کنارِ «من لایحضره الفقیه» اثر شیخ صدوق، «تهذیب» و «استبصار» از شیخ طوسی، چهار کتابِ اصلی مذهب تشیع را تشکیل می​دهند. احادیثِ  این مجموعه بیش​تر اصولِ اخلاقی و اعتقادی را شامل​اند و حتی به مسایل فرعی و فقهی کم تر تماس می​گیرند. کتابِ اول این مجموعه کتاب «العقل و الجهل» نام دارد. اصولِ کافی با ستایش خرد آغاز می​شود و گونه​ی انسان​شناسی مبتنی بر عقل و جهل را بسط می​دهد. برخلافِ بسیاری از متونِ مذهبی که بر دو گانة  «کفر» و «ایمان» تاکید دارند، اصول کافی بر دوگانه​ی «عقل» و «جهل» تاکید ویژه دارد. از حامیانِ و حاملانِ جور و جفا و جهل و جبن و جنون، دشمنی با کتابی که گوهر آدمی را خردورزی می​داند، جای شگفتی ندارد. در میان مجموعه​هایی حدیثی اسلامی(صحاح سته در میان اهل سنت و کتبِ اربعه در میان اهل تشیع) اصولِ کافی خردگراترین متنِ حدیثی است. به دلیلِ همین ویژگی​ها اصولِ کافی پیوسته موردِ توجه فیلسوفانِ خردگرا، امثالِ ملا صدرا و ملا محسنِ فیض کاشانی بوده است. در این کتاب چیزی که مطلقا وجود ندارد اختلاف و تفرقه است.

گلِ سرخ دل​افگار، مجموعه​ی از  داستان​های محمدجواد خاوری است. این کتاب از معدود نوشته​های است که خواندنِ آن حس حضور در هزاره​جات را به خواننده القا می​کند. جدال بلقیس با هیولا در «شبی که نیکه را سایه گرفت» تجربه​ی تمامی بلقیس​های هزاره است؛ و کیست آن خواننده​ی که دهشتِ هزاره​جات را تجربه کرده باشد و در حین خواندنِ این داستان​ها صدای خرد شدنِ استخوان​های خود را نشنود؟ آثار حاجی کاظمِ یزدانی و بصیراحمد دولت​آبادی طلیعه​های آغازین تاریخ​نگاری هزاره​هاست؛ تاریخ نگاری که با نقد تاریخ رسمی، تاریخ را از نگاه قربانی روایت می کند و با فراهم کردنِ زمینه​ی حضورِ قربانی در دنیای متن، به تقابل قربانی و جلاد دامن می​زند و بدین سان خشم جلاد را بر می​انگیزد.  حسن پولادی کوشیده است فاجعه​ی را که حسنِ کاکر ستایش کرده و کوهزاد و حبیبی و غبار و فرهنگ از کنار آن با سکوت و بی​اعتنایی تمام گذشته بودند، روایت کند. بدین​ترتیب تمامی این نوشته​ها گونه​ی تلاش برای رخنه​کردن در سد سکندر تاریخ​نویسی قومی و افشاندنِ پرتوی بر روایتِ رسمی تاریخ افغانستان از دیدگاه «دیگری» است.

واقع این است که اختلافاتِ مذهبی و نژادی افسانه​ی فقیری است که چنین قربانی​های بزرگ می​گیرد. قربانیِ این اسطورة موهوم تنها می​تواند کتابِ هزاره( گلِ سرخ دل​افگار، شناسنامه افغانستان، پژوهش تاریخِ هزاره​ها و...)، ناشرِ هزاره(شریعتی)، نویسنده​ی هزاره(دولت​آبادی، یزدانی، خاوری، پولادی...) و میراثِ معنوی و مذهبی هزاره(اصولِ کافی و نهج​البلاغه) باشد؛ دیگران هرچه کنند آزادند. اسماعیل یون کتابِ «سقاوی دوم» را نوشت که در آن طرح کوچِ​اجباری ساکنانِ شمالی و بامیان و جای​گزین شدنِ ایشان با مردمانِ مشرقی و جنوبی مطرح شده است. در این کتاب ممنوع شدن تکلم به زبان فارسی و تعمیم زبان پشتو به تمام ساکنانِ افغانستان پیش​نهاد شده است. اما، این​ها هیچ یک از نظر وزیرِ فرهنگ قبیلوی خلافِ وحدتِ ملی نیست و به اختلافات قومی دامن نمی​زنند.  اسماعیل یون (به​نام مستعار سمسورِ افغان) قبلا مشاور ملا امیرخان متقی وزیر اطلاعات و فرهنگِ طالبان بود و اکنون مشاور ارشد فرهنگی رئیسِ​ جمهور است و کتابِ سقاوی دوم او نیز به دو زبان فارسی و پشتو در همه جا به وفور یافت می​شود.

به هرحال کتاب​های بسیار به دستور یک فرد بی​مسئولیت، بی​سواد و مطلقا بیگانه با دانایی در روشنایی تمدنِ جدید، در قرنِ بیست و یک، در برابر چشمان مردم جهان، بدون کوچک​ترین احساس ترس و مسئولیت به آب انداخته شدند و ذره ذره تجزیه و نابود گردیدند.  آیتالله​هایی که بر سر همخوابگیِ زن و مرد تا چندی پیش چپ و راست فتوای تکفیر صادر می​کردند، اینک چشم به عطایی رئیس قبیله نهاده و در حمایت از او با همدیگر مسابقه گذاشته و وجدانِ نداشته​ی مذهبی خویش را به متاعِ قلیل امتیازسیاسی به فروش رسانده، در برابر نابودی اصول کافی و نهج​البلاغه در قعر دریا سکوت پیشه​کردند؛ مقامات ارشد حکومت، رئیس جمهور، وزیر اطلاعات و فرهنگ، وزیر تحصیلاتِ عالی و وزیر روشنفکرِ خارجه، با خون​سردی هیولاوار بر فاجعه ذبح فرهنگ خندة مستانه زدند و مهر خاموشی بر لب نهادند؛ رسانه​ها نیز در صلاح خویش ندیدند و یا شعور آن را نداشتند که سر بریدن فرهنگ را به دست نابکاران بی​فرهنگ مورد اعتراض قرار دهند؛ مثل همیشه نخستین​بار این بی​بی​سی بود که این خبر را به گوشِ دیگران رساند.

کتاب​ها هیچ​گونه اختلافات مذهبی و نژادی را دامن نمی​زنند، اما به هرحال کتاب است و چیزی از سنخ دانش و دانایی در آن وجود دارد. و همین دانایی است که بزرگ​ترین دشمنِ بینش​ قبیله​ی است. این کتاب​ها هیچ مشکلی ندارند، اما در چارچوبِ پندار محدود و تنگِ قبیله​ای که از بد حادثه اینک بر تقدیر فرهنگ و سیاست در این سرزمین چنگ​انداخته است، نمی​گنجد. تمامی این تباهی​ها و تیرگی​ها در توحش بدوی قبیله ریشه دارند:

قبیله چه باشد که شاهی کند؟

 به هرجا رود او تباهی کند.

 به آبش​خور رخش اشتر زدند

 نه اشتر که خود را به آخور زدند.

                                                            برگرفته ازجمهوری سکوت

به دستورِ غلام​دست​گیرِ آزاد والیِ نیمروز صدها جلد کتاب به آب انداخته شد. او، علت ریختنِ کتاب​ها را در آب، نگرانی از تشدید اختلافاتِ قومی و مذهبی در افغانستان دانسته است که گویی مضامینِ این کتاب​ها به آن دامن می​زند. والی همچنان ناخرسندیِ سناتورها و عالمان مذهبی و پا فشاریِ آن​ها را دلیل این کار عنوان کرد است.

با توجه به اینکه غلام​دستگیرِ آزاد فرمانده دون​رتبه​ی گروه طالبان بود و سواد بالاتر صنفِ پنجم ابتدائی ندارد و حتی در خواندنِ نامه​های فارسی و پشتو مشکل دارد، دلیل دوم که او به تحریکِ سناتورها و علماء مذهبی این کار را کرده باشد، درست​تر به نظر می​‌رسد.

  نظرات ()
,شتون ها باید . متعا سفانه نویسنده: - ۱۳۸۸/۳/۱٠
نوشته شده توسط درویش دریادلی   
شنبه ، 9 خرداد 1388 ، 14:06

پشتون ها و قدرت سیاسی ، ما و شیرینی گک ِ وحدت ملی !

 پشتونیست ها جشن دارند ، تکت لاتری شان برآمده است . بزرگترین قدرت جهانی و بیشتر از سی دولت خارجی دیگر ، برای احیای حاکمیت کامل و مطلق پشتون ها در اوغانستان میکوشند . فاشیست ترین نخبه گان پشتون ، امروز گل سر سبد بزم های سیاسی اند . اوغان ذلت که منفور ترین گروه سیاسی اوغانستان بود ، اکنون قدرتمند ترین حزب و دارای صلاحیت های نامحدود در کشور می باشد .  هر سو که نگاه می کنیم ، پشتون بازی است و پشتون سازی است و تک تازی پشتونیست هاست . در میدان جنگ ، حاضر اند. در میدان صلح ، حاضر اند . در میدان معامله ، حاضر اند . با جورج بوش همین ها می نشستند ، با باراک اوباما همین ها می نشینند . تونی بلیر اندیوال همین ها بود ، گوردن براون رفیق همین هاست . مطبوعات غرب از همین ها سخن میگوید . حتی برخی از چپگرا ترین و مستقل ترین نشرات غربی هم از ضرورت احیای کامل حاکمیت پشتون ها  و باز سازی همه جانبه ی  ساختار قرون وسطایی قبیله یی در اوغانستان یاد می کنند و آمدن صلح و ثبات را وابسته به آن می دانند . در امریکا ، هرچه وزیر و سناتور و قصرسفید نشین است ، پشتونیست ها خود را با ایشان چسپانده اند . در انگلستان ، در جرمنی ، در بسیار کشورهای دیگر اروپایی ، هرجا که بروئید ، پشتونیست خود را به درگاه صاحبان قدرت و ثروت رسانیده اند . افکار پوسیده ی خود را ، نقشه ها و برنامه های ضد بشری خود را به هزار رنگ آمیزی و مداری گری ، به مثابه یگانه بدیل واقعی برای بیرون رفت از وضعیت کنونی اوغانستان در ذهنیت قدرتمندان غرب جا کرده اند . دولت های غربی ، دربست در اختیار شان است . دولت پاکستان و دستگاه استخبارات نظامی آن کشور ، خریدار شان است . کشور های عربی عاشق دیدار شان است .

چیز عجیب این است که ، قبیله یی بودن ، قرون وسطایی بودن ، ازتمدن بسیار فاصله داشتن و دیگر چیزهاییکه برای هیچ قومی در جهان امروزی سودی در بر ندارد ، برای پشتونیست ها منبع سود های سیاسی بسیار شده است . پراگنده گی ظاهری شان هم  یک منبع دیگر خیر و برکت برای شان می باشد !  طالبان شان مسلح و در حال جنگ های فرمایشی با امریکا و ناتو استند ، اوغان ذلتی های شان دولت را در قبضه گرفته اند ، گلبیدینی های شان دو طرفه خود نمایی می کنند . به این ترتیب ، خود کوزه و خود کوزه گر و خود گل کوزه شده اند . قصه ی دیگران را بیخی مفت ساخته اند . کیها جنگ می کنند ؟ پشتون ها . کیها دولت را در دست دارند ؟ پشتون ها . کاندید های ریاست جمهوری کیها اند ؟ پشتون ها . مشاجره با کیها صورت میگیرد ؟ با پشتون ها . مذاکره با کیها صورت میگیرد ؟ با پشتون ها .  تاجیک ها و اوزبیک ها و هزاره ها چه کاره اند ؟ هیچکاره ! خلع سلاح شده ، بی سازمان ، بی رهبری ، متفرق ، ضعیف ، رانده شده از همه گستره های دولت و قدرت .

چند نفری هم که به نام تاجیک و اوزبیک و هزاره به نان و نوایی رسیده اند ، در غم خود و فامیل خویش اند و  با شیرینی گک ِ  "وحدت ملی" دهانک های خود را شیرین می سازند و دل به این خوش کرده اند که معاونک بی صلاحیت رئیس جمهور و مشاورک بی اعتبار این وزیر و آن وزیر خواهند شد !

 پس از دو صد و پنجاه سال ، اندک گسستگی و خللی در کار فرمانروایی قبیله سالاران در اوغانستان پدیدار گشت ، اقوام دیگر هم قامت راست کردند و از قدرت و هیبتی برخوردار شدند ، اما پشتونیست ها و باداران شان چه جنایات و ترفند های را بکار بستند تا آب ها را به جوی های قدیم جاری سازند و قبیله سالاران را از زوال باز به جلال برسانند .

به نظر من ، فاجعه ی  بزرگ و هولناکی در راه است . ارواح خبیث عبدالرحمن کله منار ساز و نادر غدار و هاشم جلاد و گل محمد مومند مجنون و داوود دیوانه و نعیم کر و غلام محمد فرهاد پاپا و دیگر فاشیست های قبیله پرست در گردش و زایش اند و دیری نخواهد گذشت که کرزی ها ،  ملاعمر ها ، حقانی ها ، گلبدین ها ، احدی ها ، خلیل زاد ها ، احمد زی ها ، اتمر ها ، کریم خرم ها ، فاروق وردک ها و زی ها و زوی های دیگر شان ، با لشکر های مجهز و تا دندان مسلح ، به جان مردم بی سلاح و بی دفاع غیر پشتون بیفتند و دریاهای خون را به مقصد تصفیه های قومی جاری سازند . امروز کانتینر های کتاب های فارسی را به دریا می اندازند ، فردا لاری ها و کانتینر های پُر  از اجساد مردمان غیر پشتون به دریا ها خواهند افگند .

حیرت انگیز این است که ما تاجیک ها و دیگر مردمان غیر پشتون که  دوصد و شصت سال تجارب تلخ و فراموش ناشدنی از ظلم و جنایت و قتل عام کردن ها و چپاولگری ها و تجاوز به مال و ناموس و دار و ندار خویش را داریم ، هنوز هم خوش خیال  در خواب خرگوشی فرو رفته ایم و فکری به حال خویش نمی کنیم !

این اشخاص و گروه هاییکه امروز رهبری سیاسی قبیله را به دست دارند و تمام قدرت و امکانات داخلی و خارجی را هم در اختیار خویش آورده اند ، رگ رگ و مغز استخوان شان از کینه و نفرت نسبت به مردمان غیر پشتون اوغانستان لبریز است . اینها که یکبار خود را محکم بسازند ، کارستانی خواهند کرد که ظلم و جنایات دو صد و  شصت ساله را کاملا فراموش کنیم ! 

ما تاجیک ها ، تاراج شمالی ، تاراج شمال ، غصب زمین و کشتزار های خویش را به یاد داریم ، ما سرازیر شدن ناقلین وحشی را به ملک و جایداد خویش به یاد داریم ،  ما قتل عام ها و زمین سوزی ها و کوچ دادن های اجباری را در دوره های مختلف حاکمیت دو صد شصت ساله قبیله پرستان به یاد داریم . همین چند سال پیش ، تطبیق گام به گام مانیفست " دویمه سقاوی " را توسط پاده ی وحشی طالبان به یاد داریم . فراموش نکرده ایم که همین کرزی ها و خلیل زادها و احمدزی ها و دیگر طالبان نکتایی پوش در رکاب ملاعمر کور پایین و بالا می دویدند و تئوری های تصفیه قومی را در گوش آن درنده ی یک چشم پف می کردند .  امروز که نظریه پردازان برتری جویی قبیله ،  فاشیست های پشتونیست ، خود شان مستقیم همه امور را در دست دارند و برای رسیدن به چنین روز و چنین فرصتی هزاران سگ دویی و خود فروشی و غداری را انجام داده اند ، از عملی ساختن نظریه ها و برنامه های ضد انسانی خود دست خواهند کشید ؟! پاسخ روشن است که نه و هرگز. 

اینکه با محکم شدن بیخ پشتونیست ها در قدرت ، آینده ی هولناکی در انتظار مردمان غیر پشتون می باشد ، هیچ شک و تردیدی نمی توان داشت ، اما  آیا ما تاجیک ها و دیگر مردمان غیر پشتون به شب های تیره و خونینی که  از شومی پشتونیست ها  بر سر ما آمدنی است اندیشیده ایم  و برای نجات خویش چاره ای سنجیده ایم ؟ آیا شرم نیست که با وجود داشتن تلخ ترین تجارب از فریبکاری ها و قرآن خوری های قبیله سالاران ، هنوز هم فریب چرب زبانی ها و باغ سبز و سرخ نشان دادن های کرزی ها و خلیل زاد ها و احدی های فاشیست را بخوریم ؟

  نظرات ()
بدخشان ومشکلات بی .... نویسنده: - ۱۳۸۸/۳/٧

 

                                   تراژیدی مدیریت در بدخشان
 یادداشت تاجیک میدیا : نبشته ای را که در اینجا می خوانید ، در اصل خیلی دراز   تر از این بود که اکنون است . برای اینکه همه عزیزان بتوانند این نبشته ی بسیار جالب و آموزنده را بدون صرف وقت زیاد بخوانند ، برخی قسمت هایش را کوتاه ساختیم . اما کوتاه سازی به صورتی انجام شده است که به محتوای اصلی نبشته کدام خللی وارد نشود. ما مطالعه این نبشته را به همه تاجیکان عزیز توصیه می کنیم . با سپاس دبیران تاجیک میدیا.

محمد داود دادرس وسیدقاسم مجاهدعضوجمعیت اسلامی افغانستان تازمانیکه فاقد رهبری ومسئول خون بیشترین وبهترین قربانیان سه دهه جهادومقاومت است هرگاه پدری اولادش رایتیم گذاشته وخودفرارکندسرنوشت اولاداوچی خواهدشد؟ ربانی اگرعوض ائتلاف بادشمنان ورشکسته مردم افغانستان جمعیت رابازسازی وخانه تکانی میکردوافرادفاسدش را، اخراج وعوض وکالت ازمردم یک ولایت درپرتوتجارب خویش رهبری جمعیت رادرولایات وخارج تنظیم وسازماندهی میکردشایدمیتوانست نقش مثبت وسازنده وموثری درروندامورکشورش ایفاء کند
ولی اوجمعیت راهمچوتابوت عجوزی درسردخانه حوادث خطرناک وتوطئه های داخلی وخارجی گذاشت ومصروف سازش هاوزدوبندهای شخصی شداوهم مردم بدخشان رادریک امیددروغین غرق ساخت وهم اعضاء پاک جمعیت راسردرگم وپریشان که بیش ازسه دهه درین شرکت سهامی تاجران ریاء کاروعوامفریب رنج ومشکلات وصف ناپذیری راتحمل ورزیدندوخونهای بیشماری بنام جمعیت خصوصا شخص ربانی درسراسرافغانستان ریزانده شدمردمی که احساس میکردندرهبرشان مردیست أرمانگرا، صادق وفداکارکه ازنوامیس فکری ، ملی ، فرهنگی ، حقوق وحیثیت أنهادفاع میکند
ولی عوض ایفای نقش یک رهبرتأثیرگذارملی وظیفه پاپ راگرفت که فقط کارش موعظه است اگرباخطابه ومقاله وموعظه قوم وگروهی میتوانست به هدف برسدبایداعراب براسرائیل پیروزمیشدندمبارزه سیاسی نیازبه اراده سیاسی ، عزم راسخ ، ایمان قوی ، طرح واستراتیژی واضح ، تقواوعزت نفس ، همت والاومهارناپذیر، شهامت خطرپذیری ، قدرت تأثیرگذار، ظرفیت سازماندهی ، حس تشخیص درانتخاب تیم کاری وبالاخره قاطعیت دارد
ربانی همیشه برکسانی اعتمادمیورزدکه درپیشگاه ملت بدنام ومنفوراندوچرامانندخوانین قبائل از انتخابات درون حزبی درجمعیت بخاطرتشکیل یک شورای اجرائیه ملی وفعال هراس دارد؟ گروه های که درجنگ های استقلال طلبانه نقش ایفاء کرده اندموثرترین نقش رانیزتاکنون درکشورشان دارندولی چراجمعیت درموجویت رهبران ومؤسسین خویش چنین یخ زده شدوبلکه فروپاشید؟
اگرربانی دیگرقادربرهبری جمعیت نیست چراشرفتمندانه مانندمحسنی استعفاء نمی دهد؟ مادرین خصوص نه یک مضمون که  اگرکتابی  بنویسیم هنوزهم کافی نیست ولی درین مقاله مافقط راجع به شهکاریهای استادبحیث وکیل بدخشان اشاره کوتاهی میکنیم تاباشدکه مردم بدخشان باردیگرچنین اشتباهی رادرانتخاب مسئولین امورشان مرتکب نشوند.
دلم زدست دورنگی دوستان تنگ است

فدای همت دشمن که یک رنگ است

ازینکه سخن ملال أورنشودازتشریح نقش رهبری درجوامع بشری ودرمیان کتله های مردم ، سازمانها، انجمن ها، نظام ها، ولایات ، وکشورهاصرف نظرمیکنیم زیراچیزیکه عیان است چی نیازی به بیان داردخداوندمیگوید: کم من فئة قلیلة غلبة فئة کثیرة بإذن الله خداوندگارعلم اتفاق نظردارندکه : یک گروه  سازمانیافته میتوانندبرتوده های پراگنده پیروزشودبنابرین غلبه برمشکلات جزدرپرتورهبری سالم وموثرخواب است وخیال ، حالابایدپرسیدکه دربدخشان چی میگذردوچرا؟

بدخشان به عنوان یکی از پر جمعیت ترین مناطق افغانستان که دارای راه های صعب العبور بخصوص درفصل سرما میباشد؛ آسیب پذیر ترین محل برای زنان حامله و کوکان زیر پنج سال بشمار میرود.

در عین حال این ولایت دارای افراد با "نام و نشان" زیادی بشمول آقای برهان الدین ربانی رهبر "حزب جمعیت اسلامی" و نماینده شهروندان بدخشی میباشد؛ اماچرا با این وجود زنان و کودکان بدخشی ازوضعیت بد اقتصادی و خدماتی برخوردار اند وبا مصائب زیادی روبرومیباشند؟وتغییر مثبتی درهشت سال گذشته بوجود نیامده است به گزارش بخش خبری شامگاه سه شنبه (19 قوس- 09 دسامبر) تلویزیون آریانا به نقل از یک مقام ولایت شمالشرقی بدخشان، مرگ و میر زنان و کوکان در این ولایت همچنان درصدر قرار داردفیض الله کاکرمعین وزارت صحت عامه برادیوامریکانیزگفت که سی هزارزن سالانه حین ولادت دربدخشان باثرسوء تغذی میمرند(بیشترین مرگ مادروفرزند درافغانستان رخ مید‌هد(6500 MMR دربدخشان) ازهرچهارکودک یکی پیش ازپنج سالگی میمیر‌د.(ص 27 – Afghanistan Human Development Report 2007)).

شاید کشاندن پای سران این ولایت بخصوص آقای ربانی به این مواردکمی دور از موضوع بنظر برسد؛ اما باید پرسید که اینها به عنوان نماینده گان این ولایت چرا کاری انجام نداده اند؟

از سوی دیگر چرا نقش آقای ربانی در میان نماینده گان برجسته تر است؛ چون شهروندان بدخشی به دلایل زیادی حق بسیاری بالای او دارنداوهم باید از همه ی امکانات برای بهبود زنده گی آنان استفاده  میکرد؛

بدون تردید اولین اشتباه استاد ربانی که آنرا باید چهارسال قبل بناً به خصوصیات فردیش انجام میداد؛ نامزد شدن برای نماینده گی از یک ولایت بود؛ یعنی اگر او آنچنانیکه مدعی بود یکی از رهبران مردم افغانستان است، پس نباید تا نماینده گی یک ولایت تقلیل موقف وبلکه خودراتاسرحدراکتی ، پیمان و--- تنزیل مقام میدادباوجودیکه این نماینده گی را نیز هرگز بجا نکرده است

اما چرا استادی که دست هر استاد معامله گر دیگری را از پشت بسته است؛ اینچنین در دام ساخته شده از سوی خودش گیر افتاد؟ چون او فکر میکرد برای کسب حداقل قدرت دوباره، از این طریق به ریاست شورای ملی دست یابد تا برای کسب دوباره ی اهمیت سیاسی از دست داده اش فرصتی پیدا کند و بر اساس آن خود را طرف معامله ی معرفی کند که در چناته چیزی برای دادوستد دارد؛ حقیقت این است که بعدازمسعودفقط اوتوانست خودراحفظ کندوبس به سخن دیگر استاد از همان اول برای رفع مشکلات مردم بدخشان هیچ فکری در سر نداشت؛ چون اگر او چنین نیتی در دل میداشت بدون اینکه بخواهد نماینده در شورای ملی باشد؛ توانایی انجام آنرا از گذشته تا حال دارد.

اودرجبهه ملی "شرکت سهامی تاجران حرفوی" نیزهیچ قدمی جزموعظه نبرداشت واحتمالاچنین نهادی نه بخاطرمقاومت علیه انحراف رژیم ، مبارزه بامشکلات اجتماعی ورفع بحران ملی بلکه بخاطربدست أوردن امتیازات بیشترتشکیل شدوربانی بخاطری درسطح رهبری این جبهه قرارگرفت که درمعامله مهارت بخصوص دارد

 

سنچارکی یاورش میگوید: وقتی که پای منافع ، پای قدرت ، پای معامله ، پای سازش به میان می آید این است که آرمان دفن می شودو مصلحت های کلان از بین میرود ، رژیم ها و رهبران آن زیر تاثیر منافع و اقتدار شخصی خود قرار می گیرندکه " ربانی وجانشینان مسعودومزاری مصداق راستین وشاهدمدعاست کسانیکه به هرذلتی بخاطرمنافع شخصی خودشان داده ومیدهندچنانچه اندیشمندعضوجمعیت اسلامی میگوید:

 

نکته ی شگفت آور این است که رهبرافغان ملت در مبارزات انتخاباتی آینده حمایت وهمسویی برخی ازرهبران وچهره های مختلف جهادی وتنظیمی را مدنظر قرارداده است. یک عضو ارشد جمعیت اسلامی اخیراً از احتمال مذاکره با رهبرافغان ملت سخن گفت تا به قول او به عنوان دوحزب با نفوذ ومقتدر برسر انتخابات آینده ومشارکت درقدرت به تفاهم وتوافق برسند. صرف نظر ازاینکه اظهارنظر عضو ارشدجمعیت اسلامی تا چه حدی درست است یا نه، نکته ی قابل تأمل این است که جمعیت اسلامی با توجه به ضعف وتفرقه ی درونی قادرنیست تا ابتکاری رادرعرصه ی سیاسی افغانستان به نمایش بگذارد. ازاین رو این احتمال بعید نیست که هریک از عناصر مدعی رهبری وزعامت درجمعیت با حزب افغان ملت ورهبر آن ویا با رئیس جمهورکرزی به عنوان متحد وحامی افغان ملت وارد معامله وتوافق شوند ودرخدمت برنامه ها واهداف آنها قراربگیرند"

 

فردوگروهی که بانازیهای افغانستان "احدی یاکرزی" ائتلاف کندجزهتلری رابقدرت نخواهدرساندواین همان اشتباهی است که متحدین هتلرمرتکب شدنداشتباه توجیه ناپذیروغم انگیزی که حزب محمدگل مومند، فاشیست فرهنگ سوزوانسانیت ستیزکشورماراجمعیت اسلامی خصوصاشورای نظارش بقدرت میرسانندأیااحمدشاه مسعودازچنین عدالت اجتماعی ومشارکت ملی سخن میگفت؟ تیم نژادپرست قدرت برهبری کرزی باکمک وحمایت بیدریغ همین رهبران جمعیت ، وجانشینان مسعودومزاری نظام راتکقومی وقبیله سالارساخته ودرانحصاردرأوردودرین معامله ننگین فقط استخوانهاراکرزی پیشروی متحدین خودانداخت تامصروف شوند

بدون شک ربانی وسیاف درشکست دولت مجاهدین ومرگ انجنیرمسعودنقش فوق العاده بارزداشتندگرچه خون اورابحیث غنیمت تکرارناپذیر، همسنگران حقیرش فهیم ، قانونی ، عبدالله وعارف خیلی ارزان ورزیلانه فروخته ولکه ننگین خیانت رابرجبین تاریخ حک نمودندیعنی باچندمیلیون دالروچندکرسی ویک لقب افتخاری همه رنج ومقاومت مردم مبادله شدخوب چنین رهبری جزچنان شاگردان حقیری رانمیتوانست تقدیم جامعه کندمیگویندازکوزه همان تراودکه درأن است

جناب استادهم که فاقدبرنامه واستراتیژی مشخص وسازمانیافته وهدف واضح  بودکسی جزخانواده اوباتعدادی ازغارتگران خونفروش وچاپلوس نفع نبردندچون دردوره جهادومقاومت هم یک تحویلداربودتایک رهبروطراح منصورمیگوید: از همه مهمتر این که رهبران احزاب تا پایان جهاد بیشتر سرگرم توزیع پول وسلاح به متقاضیان بودند و در نقش «خزانه دار» عمل می کردند، نه بعنوان رهبر ومسوول یک جنبش سیاسی که در آن به فکر، برنامه و مدیریت سخت نیاز است"
دوم؛ بطور سنتی هر فرد نظر به موقف و توانایی اش به محل تولدش مسوولیت بیشتری در قبال مردم و منطقه خودش دارد؛ بخصوص افرادی مانند استاد ربانی که به برکت خون هزاران جوان بدخشی هنوزهم مدعی رهبری  میباشد، در برابر هموطنانش مسوولیت بیشتری به گردن دارند.

ولی  آقای ربانی دست کم در مدتی که به عنوان نماینده مردم بدخشان درشورای ملی حضور داشته است؛ چی کرده است و برای رفع کدام مشکلات متراکم بدخشان تلاش ورزیده  است؟ مگرپروفسیورندیدکه که کمک های جامعه جهانی درکجاوچگونه مصرف شد؟ أیاچنین کاری نقض صریح قانون اساسی نبوده است ؟ پس چراربانی وتیم اودردولت همچوسکوت مرگبارودردناک اختیارکردند؟سوالیست که هرفردبدخشی حتی بعدازمرگش ازربانی میکنند

واقعیت آنست که بعد از سقوط رژیم طالبان و داغ شدن آهنگ دلنواز دموکراسی و احترام به آرای شهروندان افغان؛ استاد نیز که در هر ظرف زود جا میگیرد، نیازش به رای شهروندان بخصوص مردم بدخشان، او را نیز وادشت تا همچودیگران  ، شهروندان ولایت خودش را مانند برده های سیاسی در چنگ داشته باشد تا هر زمان به رای آنان نیاز داشت؛ استفاده کند.

باید گفت که آقای ربانی با یدک کردن القاب دورغین رسمی و غیر رسمی زیادی از جمله "رهبر جهاد و مقاومت" و ادعای داشتن بزرگترین حزب – نظامی- سیاسی- در افغانستان مسوولیت های زیادی در برابرمردم و بخصوص شهروندان بدخشی دارد؛ اما او حتی در جریان سالهای گذشته و در زمان حاکمیت پوشالیش به عنوان رئیس دولت ، به اندازه ی یک رهبر محلی صادق نیز کار نکرد؛ تا چه رسد به عنوان یک حاکم.

آقای ربانی نه تنها در این مدت همه فکر و ذکرش را متوجه معامله های سیاه قدرت و زراندوزی  کرد و عرق مروت و خون میلونها قربانی آزادی را بر زیر نهال منافع خانواده گی ریخت بلکه گروهی ازتجارخون وتاراجگران حرفوی راحمایت کردوبس بوجی های پول را ازاوفقط کسانی ربوده میتوانستندکه هیچ علاقه ورابطه انسانی ، اخلاقی وفکری بامردم نداشتندبلکه فقط بنام جهادومقاومت ودین ومردم مصروف تجارت بودندربانی فقط رهبرچنین ابلیس های شرفباخته وحقیربودکه ازخون شهیدورنج مجاهدتغذیه میکردنداتفاقاهیچ یک ازین مجرمین بربانی وفادارنمانده وتعدادی از ین غارتگران واردتیم کرزی شده ومستقیمادربرابرش مردم رابسیج کردندچون اوباین باوربودکه مردم افغانستان خصوصابدخشان همین افرادی اندکه بدورش حقله زده اندومیتوانندخودراباوهرلحظه برسانند.

این مدعی رهبری زمانی به بدخشی ها ظاهراً ارزش قایل است و دست به کسیه برده و مقداری سخاوت میکند که پای معامله یی در میان باشد و یا آنان را سربازان اسلام خطاب میکند که نیاز به ریختن خون آنان یابد.

برای وی هیچ ارزشی ندارد که فرزندان شهداء در چی وضع زنده گی میکنند و چگونه شکم خود راسیرمی نمایند؛ چون فرزندان خودش در داخل و بیرون از افغانستان در سطح بالای خوشگذرانی میکنند و نیازی به هیچ چیزی ندارند این مردچنان مسخ شده است که جزدرفکرتجارت بنام اسلام ومردم نیست ؛ هزاران جوان بدخشی برای بقای وی در قدرت جان شان را دریک جنگ تنظیمی از دست دادند تا فرزندان و خانواده وی درامارات متحده عربی با شهزاده های عرب بر سر موتر سواری و تجمل پرستی رقابت کنند.

جای بسیار افسوس و تاسف است که آقای ربانی برای مردمی هیچ چیزی نکرده است که همه دار و ندارش  از همت، ایثاروفداکاری آنان بوده و حتی سرخی و درخشش گونه های استاد ربانی از برکت مبارزه و خون فرزندان بدخشی میباشدشایدهیچ کسی باورنکندکه اودرزمان قدرت خودبدخشی رابواسطه وفشاردیگران وکراهت زیادی دردولت استخدام میکردوچندتن بدخشی خیلی بزحمت توانست بامراودرنمایندگیهای خارجی شرف تقرریابدبلکه تا واپسین لحظه ی قدرت مسخره أمیزش همواره تکرارمیکردکه بایدیک پشتون والی بدخشان باشدوکمترین توجه ای باین ولایت نکردبازهم مردم پاک طینت ، خوشباوروساده دل بدخشان ازاورونگردانده ودرکابل وشمال خودرابرایش سنگرگوشتی ساختند

عشق اولیه مردم بدخشان بربانی وغفلت ربانی ازرفع مشکلات بدخشان ازطنزهای تلخ روزگارماست أیاکسی باورکرده میتواندکه درزادگاه شخص ربانی (یفتل) زن حامله ای راشوهرش توسط چاقوعملیات کرده وباتاروسوزن بعدازکشیدن نوزادبطن اورادوخته باشدوبروی مرکب ازبام تاشام مریض را ازفرازونشیب کوه هاوکوتل هابه بیمارستان شهرفیض أبادبرساندهنوزهم نه چیزی بنام سرک وبرق درین مناطق سراغ داردونه کلنیک وداکتری أیاربانی مشکلات موکلین خودرانمیداند؟پس هنوزهم منتظرچی وکیست؟وچراوکیل شد؟
جفای دیگراستادبه مردم ولایت بدخشان مقاومت اودربرابرتقسیمات اداری این ولایت وسیع بود"ولایت بدخشان یکی از ولایات فقیر اما بزرگ و پر نفوس   افغانستان است که فاصله مرکز آن از کابل 600 کیلومتر می باشد. این ولایت 850 کیلومتر با تاجکستان ، 450 کیلومتر با پاکستان و 100 کیلومتر با چین سرحد مشترک دارد. فاصله بین بعضی ولسوالی ها و فیض آباد مدت بیشتر از طی نمودن فاصله بین کابل تا فیض آباد رامیگیرد گرچی تاکنون رژیم هابنابرانگیزه سیاسی ومشکلات جغرافیائی وتخنیکی درموردنفوس اینولابه حدث وگمان های مغرضانه اکتفاورزیده انداین ادعاراکسانی فقط میتوانندتصدیق کنندکه مدتی دربدخشان سیرکرده باشند  ، همه میدانندکه ازشمال بدخشان تاجنوبش وازشرق تاغرب این ولایت مردم بیش ازیک ماه بایدسفرکنندحتی وقتی مردم ازشغنان، درواز، کشم یا--- حرکت کنندمیگویند: بدخشان میرویم چراکه فقط سالی یکبارمیتوانندازمناطق دوردست به شهرفیض أبادبروندتانمک ، تیل خاک بخاطرشیطان چراغک وبرخی نیازهای دیگرشان رابخرندبقیه ی سال عوض چای ازریشه وگل خار استفاده میکنندوعوض صابون ازخاکسترپوست چارمغز، روغن را اززغیرمیکشندیا ازشیرمیسازندبوره وبرنج وحتی درخیلی خانواده هانان گندم رانمی شناسندبلکه نان جو،  تلقان غاموحتی علوفه مخصوص میخورندوعوض بوت چموسی رامی پوشندکه خودشان ازپوست حیوانات میسازندیانعلینی راکه ازچوب ، قاقمه یعنی کرتی وچپن وفرش را ازپشم وظرف رانیزازپشم وگل میسازندولباس خودرا ازکرباس به عبارت دیگر90% موادخوراکه وفرش وظرف ونیازهای خودراخودشان به همان طریقه قرون وسطائی تولیدمیکننداین خودمیرساندکه بدخشان هنوزهم درقرن بیست ویک چقدرعقبمانده وازمدنیت محروم وبیگانه است ؟ سودخواران  فرش و البسه واجناس خودرادربدل گندم ، چارمغز، روغن رزد، میوه خشک ، زیره وغیره باین مردم میفروشندیاچندبرابرقرض میدهندازفقروغفلت وخوشباوری وبدویت این مردم دهاتی  سودهنگفت برده وزن ومردشان راتاراج میکنند

یامثل است که" اگرراغ بجنبد درعالم نگنجدواگرعالم بجنبد درراغ بگنجد" یک والی به هیچ وجه نمیتوانداین ولایت رارهبری کندوبه تمام مشکلات مردمش رسیدگی نمایدحالانکه پکتیارابه سه ولایت بنام پکتیا، پکتیکاوخوست تبدیل کردندچراولایت بدخشان نبایدچنین شود؟اگرمعیار، برخی ولایات باشدهرولسوالی بدخشان میتواندچون خوست ، کنرو---یک ولایت شودولی ربانی باکسانیکه میخواستنداین ولایت راچندولایت سازندمخالفت ورزیدحالانکه برخی قریه جات درین ولایت باندازه خیلی ازولسوالیهای دیگرولایات، وسیع وپرنفوس است وبه هیچ وجه بودجه ونمایندگان  انتخابی ازین ولایت عدلانه نیست بنابرین عمده ترین عامل تراژیدی بدخشان اولاربانی وبعدهم دیگربزرگانش هستند

کسانیکه جزمصروف رقابت های شخصی ومنفی درولایت خودنیستندوهمیشه درخدمت خداوندگارقدرت قراردارندخواصی باغروردروغین وکودکانه درحالیکه هنوزهم مردم شان درین عصرفضاوانترنت درمغاره ها ، کوه ها، تبیله حیوانات وکوخ های قرون وسطائی زندگی نموده وازبدیهی ترین شرایط وامکانات زندگی وحقوق بشرمحروم اندوسروکارشان جزباخروگاونیست خودغرق اوهام وتخیلات مریضانه وکشمکش های عوامانه بوده ونمیتوانندقدمی درراه خدمت بولایت خویش بردارندبارهاباخیلی وعده های بزرگ موسفیدان بدخشان عازم پایتخت  شدندولی تاکه واردکابل شدندکسی مصروف جاسوسی وتخریب حریفان خودشدوکسی مصروف تعین خویشاوندان خودوکسی هم غرق گدائی وپابوسی کجاکرزی وسفارت امریکاوانگلیس ازین مردم احساس خطرکردندکه بدادشان نرسیدند؟

اشخاص دون همت همیشه درخواست های کوچک دارندوخیلی زوداشباع وراضی میشوندچنانچه پنچشیریهاسی سال جنگیدندتایک ولسوالی راولایت سازندوغلام بچه های خودرامفتخربالقابی کنندکه هیچ تناسبی بدانش وشخصیت وافکارشان نداردکردهاکه رهبران بزرگ وهدفمندی داشتندباوج عزت وقدرت رسیدندولی ماکه ربانی وفهیم وخلیلی ودوستم ، خاسرالدنیاوالاخرة شدیم

وقتی یک هئیت داخلی یاشخصیت خارجی بولایت بدخشان برودزیرپایش ازمیدان هوائی تاکلوپ وردک قالین فرش نموده وبرایش هزارویک نوع غذاومیوه میأورنداوهرگرنمتواندرنج ومشکلات مردم واقعی بدخشان رادرک نمایدوعقبماندگی این سرزمین پوشیده ازکوه وکوتل رامشاهده کندوقتی هم برگشت میگوید: بدخشان بهشت افغانستان است تقوای خوانین وتکه داران بدخشان  تاحدیست که  خیلی أنهادرگذشته برای مقامات ولایت زن میفرستادندویکی ازاین خوانین نیزسه سال قبل درحالیکه چندزن رابألمانهامی برد دستگیرشدچنین مافیای قدرت وخیانت بربدخشان حکومت میکند که شریک دزداندورفیق قافله پس چرابدخشان درهمه عرصه هاعقبمانده ، محروم ، فراموش شده ومنزوی نباشد؟

کالین پاول وزیرخارجه امریکا میگوید: جوانان امریکابایدبدانندکه هیج چیزی بدین شکل ازأسمان نیافتاده است بلکه تعدادزیادی ازنیاکان ماقربانی دادندتا امریکارابدین مرحله ازتمدن ودمکرسی برسانند" چقدردردناک وحیرت انگیزاست که لاجوردومنابع طبیعی ، مناظرعجیب سیاحی ، دریاوانهار، چارمغزوزیره بدخشان  شهره أفاق باشدولی خودش چنان بیگانه ازمدنیت وانکشاف ؟

این تبیله ماننداست دانشگاه بدخشان ، دبدخشان پوهنتون ، یو.نیورستی زادگاه سردارولی دروازی معاون امان الله خان ، عبدالله یفتلی وزیردربارشاه ، محبوب کوشانی رهبرحزب ستم ملی ومعاون داکترنجبیب ، پروفیسرربانی استاد دانشگاه کابل ، رهبرجمعیت اسلامی ، رهبرجهادومقاومت ، رئیس دولت اسلامی ، رئیس اپوزیسون درشورای ملی ورهبرجبهه ملی ، پوهاندشهرانی استاد دانشگاه کابل ، مدافع دروغین حقوق ازبیکها، رئیس کمسیون تدوین قانون اساسی ومخالف فدرالیزم ، معاون ریاست جمهوری ، وزیرشئون اسلامی ، وخیلی ازوکیلان وتاجران ومتنفذین وقلدرانیکه هرکدام درزمان خود"نگین عالم" بوده اند          من از بیگانگان هرگز ننالم        که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

دمکرسی این نیست که رئیس جمهوربرف بام خانه هرفردی رابروبدیاخداوندگارقدرت بیل گرفته وجوی خانه ماراپاک کندبلکه بستریست که برای رقابت مشروع همواروچانس وفرصتی است که دراختیارهمه شهروندان بطورمساویانه گذاشته میشودواین کفایت ودرک ودرأیت مردم وطبقات جامعه است که چگونه میتوانندازین شرایط وامکانات استفاده کنند؟مردم بدخشان درین هشت سال اوج غفلت وبی کفایتی وعقبماندگی ذهنی ومدنی خودرابه نمایش گذاشتندهرولایتی بقدرتلاش نخبه هایش ازین شرایط توانسته تاکنون استفاده کند

امروزتنهافرصت وچانسی بوده وهست وخواهدبودکه درتاریخ کشورمایکباربرای خصوصامردم مارخدادولی عزت وأبروی این مردم فروخته میشودوپولش دردیگرولایات مصرف ، دریک ولایت میلیاردها دالرسرمایه گذاری زیربناهاوانکشاف میشودولی درولایت بدخشان مردم علف میخورندوفقط بوی کباب کمک های جهانی به مشام بدخشی بدبخت غافل رسیدوبس طوریکه گدای ازکنارکبابفروشی بگذردوخوردن دیگران راباحسرت وافسوس دردناکی نظاره کرده ومنتظربماندتاچی وقت پس خورده هارادرزباله میریزندکه اوهم کامش رابرارد

بلی ! اگرازگذشته های ننگین وغم انگیزبگذریم هشت سال حکومت کرزی نشان دادکه دولت هنوزهم درخدمت قوم ومنطقه بخصوص است وبرچشم دیگران فقط خاک می پاشدحالانکه درکشورهای دیگرجهان برعکس افغانستان حق اولویت درپروژه های انکشافی ورفاه اجتماعی همواره به مناطق عقبمانده ترداده میشودپس درچنین کشوری هرقدرسکوت کنیم وانتظاربکشیم به یادخداوندگارقدرت نخواهیم افتادوجامعه جهانی نیزعلم غیب ندارندکه مشکل مارادرک نمایندهرپروژه درجنوب بیش ازپنچصدمیلیون داراست ودرشمال چندمیلیون افغانی وبخاطریکه مقدارش را زیادنشان دهنداین پروژه هانیزبافغانی یاچندصدهزاردالرمحاسبه ودراخباراعلان میشودتاعوام کالانعام راتخدیروراضی سازندسوال اینجاست که تیم قدرت ازکیسه پدرش احسان میکندیاخیرات میدهدکه اگرأنچه راکه درجنوب مصرف میکنند درشمال نکردندخاموش مانیم وازچنین تبعیض وبی عدالتی وخیانت تجاهل ورزیم ؟

شماهمواره ولایت ، ولسوالی ، وزاگاه خودتان راباولایات دیگر، ولسوالیهای جنوب وزاگاه حاکمان برسرنوشت خودمقایسه کنیدوسپس قضاوت – وقتی مردم اعتراض میکنندحکومت میگوید: خارجی هاخودپروژه هارادرولایات بخصوص تخصیص میدهندمگربنابرمشوره وهدایت وخواست وپیشنهادوپافشاری دولتمردان چنین کرده اندیاخودسرانه !؟  هیچ خارجی نمیتواندبدون موافقه حکومت افغانستان حتی یک خشت رادرین کشوربماندچون هرکاری بایدبراساس پروتوکول وتفاهم طرفین انجام شودولی ازأنجائیکه دیگرملیتهاهیچ نماینده وحضوری درپالیسهای سیاسی وانکشافی دولت ندارندفقط برشان وعده داده میشودگاهی هم صدقه کمکهای جهانی رانثارشان میکنندتامرهون احسان شوند"گداگرتواضع کندخوی اوست"

اگررهبری این مردم داشته باشنددرچنین شرایطی که میلیاردهادالربافغانستان سرازیرمیشودچرامردم بدخشان نمیتوانندحقوق وسهمیه  خودرابگیرندوقتی والی ، نمایندگان وخواص قوم نمیتوانندبودجه رامصرف کنندیامشکلات مردم رابه مراجع داخلی وخارجی برسانندگناه ازکیست؟ چنین کاری فرهنگ سیاسی واداری میخواهدکه دربدخشان ازربانی وکوشانی وشهرانی "بادیگارداخراج شده کرزی وشینواری ازبکها" گرفته تاروشنفکرنماهای بدخشی بگذریم ازخوانین وبالانشین های سفره حکام  وکسانیکه درمدارتاریخ ازرنج وجهل وعواطف دینی  ومشکلات عوام تغذیه کرده وانکشاف وپیشرفت مادی ومعنوی رادرتضادبامنافع خودمیدانند

وقتی درزمان راکت پرانی گلبدین یک بارمحاصره  کابل شکست موادخوراکه ارزان ترشدیکی ازفرماندهان ارشدبدخشان بوکیل التجاره خودگفت : "انشاء الله بازکابل محاصره میشود"  وقتی برق وسرک دربدخشان نازل شودچگونه دیگرمیتوانندمردم راگروگان گرفته وسرشان کسی بنام خان وکسی بنام وکیل تجارت کند؟  ازبرکت همین فقروجهل عوام بودکه ظاهرخان چهل سال حکمراند

نمایندگان بدخشان خصوصاشورای ولایتی نیزقبل ازاینکه یک نهادمردمی وبرخاسته ازمتن جامعه باشدگروهی ازاجیران دولتی اندکه هرچه استاداجل گفت بگومیگویندحالانکه شورای ولایتی براساس قانون اساسی همان وظیفه ای رادربرابرحکومت محلی داردکه شورای ملی درمرکزونظارت برحکومت مرکزی ، وظیفه شورای ولایتی به هیچ وجه تنهامشوره به مقامات ولایت نیست بلکه نقدونظارت وپیشنهادعزل ونصب مامورین هم است خصوصاگزارش ازوضع ولایت واجراأت حکومت محلی بریاست شورای ملی ، شماشورای ولایتی بدخشان راباشورای ولایات دیگری چون بلخ ، بامیان ، قندهار، ننگرهار، کنرو--- مقایسه کنیدمیدانیدکه اعضاء شورای ولایتی بدخشان نه تنهاماموردولت اندبلکه ازدرک مسئولیتهای خودهم عاجزاند"گداگرکاهل بودتقصیرصاحب خانه چیست؟"

مشکل دیگربدخشان قشرروحانیست این قشرمهم ازنظردرک واندیشه ، عقبمانده ترین نیروی اجتماعی است که درعقبماندگی ومشکلات بدخشان بعدازدولت نقش کلیدی دارندگرچه میگویندطالبان عقبمانده ومتحجراندولی برعکس أنهاهرکاری میکنندبانگیزه سیاسی است وخوب میدانندکه چی میکنندطوریکه امروزدنیارابزانودرأورده اندولی روحانی بدخشان جزتکفیروطماروتشتاودادن دیگرهیچ علم وهنری نداردمولوی عبدالعزیزمشرقی ازامان الله مرتدوقائل روحانیون ارشدافغانستان دفاع میکندولی روحانی فیض أبادعلیه پدرام فتوامیدهدمولوی باعث راناقلین ازمنبربزیرمیکشندوروحانی دروازی بدولت تسلیم میکند

برخی ازین روحانیون هنوزهم افسوس میخورندکه چراطالبان مسعودرادرمیدان شهرنگرفتندچندی قبل یکی ازین روحانیون بدخشی درصدای امریکاگفت : أنچه درافغانستان میگذردغضب خداونداست بخاطریکه مجاهدین رابنام تروریست یادمیکنندومدافعین دین رامیکشند روحانی بزرگ قریه ماگفته بوداگرزمین حرکت نمایدپس چراموقعیت مسجدماهیچ تغیری نکرده است ؟ ودیگرش گفت أنچه راشمامکتبی هابنام مکروب یادمیکنیدهمان جن است اگرشماپیش اکثرروحانیون بدخشان وشایدهم شمال بگوئیدعوامل دیگری جزاراده خداوندشمارامریض کرده است تکفیرتان نموده واگربتوانندشمارانیزمیکشنداین روحانیون که بروجدان وعواطف عوام ازطریق مساجدومدارس حکومت میکنندهمواره برعوام تلقین میکنندکه : فقرمایه فخرانسان است ، قناعت روح اسلام است ، خروج وصدای زن حرام است ، تحصیل دخترترویج فحشاء است ، اطاعت ازحکام واجب است ، دنیادوزخ مومین ، جنت کافروجولانگاه شیطان است ، خداوندکسی راشاه أفریده است وکسی راگداوبندگان خودراهمواره بافقرومرض ورنج ومشکلات مبتلاوامتحان میکندپس بایدصابروسپاسگذاربودو--- دینی که بخاطرعزت وأزادی انسان نازل شدملاوملاک وتاجروحاکم مخدرش ساختندتاکه عامل رکودوعقبماندگی وتحجرونوستیزی شدکجاست پیامبریکه رسالت انسانی وجهانسازش را ازلجنزارخرافات وعادات تاریخی جوامع بدوی نجات بخشد؟کجاست جهل ستیزاعصاروقرون که امروزگروهی ازامت خودرا ازین منجلاب توهم مرگباربکشد؟دینی که مدنیت أفرید، انسان ساخت ومصدرخیروسعادت ونجات بشرشدامروزهمچوزنجیر، دست پای خردرابسته وزندانی شده است بس تاریک ومرگبارچون تکه داران دین که خودرانماینده وسخنگوی خدادرزمین می پندارندنه ازحقیقت دین خبردارندونه ازواقعیت دنیامگرچی عاملی باعث شدکه نسل جوان کشوردرگذشته بسوی کمونیزم روبیأورند؟ وچراحکام افغانستان همواره باسلاح دین وتوسط همین روحانیون وپیران وپیشوایان عوام علیه مردم جنگیده اندوانگلیس ازین درواردکشورهای اسلامی شدوامروزهم سخت بخاطراعاده "امارت اسلامی" درافغانستان ومنطقه میکوشدوحتی مانع برخوردجدی جامعه جهانی برهبری امریکاعلیه طالبان میشود؟درحالیکه روحانی ایران قامت غرب راخم کرده است ومصروف رقابت اتمی باولایات متحده امریکاست
خلاصه اکثرروحانیون کشورماخصوصابدخشان  دشمن سوگندخورده تکنالوژی ، تمدن ، پیشرفت ، أزادی ، دمکرسی و حقوق بشراندحتی دربرخی مناطق هنوزهم اجازه ندادند که مکتب اعمارشودامروز90% أخوندهاوملاهای بدخشان طالب اندفقط سلاح ندارندوقتی طالبان باردیگربطرف شمال سرازیرشوندلشکرشان تاحیرتان ودروازوکران زیرفرمان خواهندبودأیاملای مامیداندکه درجهان اوچی میگذرد؟مگراوخبرداردکه چراتنهادرقندهار8میلیاردالربلی هشت میلیاردعلاوه بربودجه انجوهاومؤسسات خصوصی مصرف انکشاف وزیربناهامیشودولی درشمال حکومت فقط عروسک بازی میکند؟چرادرجنوب هایوی (Highway) میسازندولی درشمال جاده یکطرفه ودرجه چندم ؟اعمارسرک درقره کمر، فیض أباد- درواز- واخان – کران ومنجان ، پامیر- شغنان ، یفتلها، راغ ؛ تیشکان وغیره ولسوالیهایکه بیش ازنصف سال بزندان تبدیل میشوندمهم تربودیاسرکهای حلقوی درننگرهارودیگرولایات گرمسیرجنوب که قبلاهم سرک داشته اند؟چهل وپنچ میلیون دالرفقط دریک پارک جلال أبادمصرف میشودحالانکه سالانه صدهاوبلکه هزارها انسان درولایتی چون بدخشان باثرنبودسرک ، بیمارستان ، اعتیادموادمخدر، ولادت ، امراض ناشی ازجنگ و--- جان میدهندچراکمترین عدالت دربازسازی وانکشاف وتوزیع کمکهای جامعه جهانی واستخدام مامورین ملکی ونظامی صورت نگرفت ؟وهزاران چرا برای انکشاف شهربدخشان شصت  میلیون افغانی داده میشودوبرای تیم کریکت هم مگراین توهین به مردم اینولانیست؟ باچنین پولی کدام ناحیه شهربزرگ وتاریخی فیض أبادرامیتوان تخریب ودوباره سازی کرد؟شهری که باشیوه خیلی بدوی وعقبمانده جلب توجه نموده ونه تنهاسرک عمومی نداردبلکه 90%خانه هاراه موترندارندوحتی بازارشهرهنوزهم چیزی رابنام اسفالت نمی شناسدحالانکه برق وسرک شاهرگ پیشرفت است شهری چنین دست نخورده راباشصت میلیون افغانی یعنی دولک دالرمیخواهندبسازند!؟ درحالیکه درجنوب حتی برای تبیله های گاوچندین میلیون دالرمصرف شدبدین معناکه مردم بدخشان باندازه گاوهای جنوب وگوسپندان کوچی هانزدحکومت شان ارزش ندارندأیاملامیتواندبگویدکه چرابرفرازدریاچه کنرشش پل میسازندولی دریای کوکچه حتی یک پل حسابی هم ندارد؟
 
چراباید16ولسوالی کنر16دارالمعلمین و16بیمارستان مجهزداشته باشدولی در24ولسوالی بدخشان حتی یک بیمارستان ویک دارالمعلمین هم نه؟ یک دانشکده طب ربانی دربخشان ساخت  ولی کرزی لغوش کردبخاطریکه مانندخرقه مبارک  مصارف این فاکولته هم بایدبه قندهارمیر فت چراکه درجنوب جنگ است وبایدعروس منطقه شودتنهادریک ولسوالی خوست چندین دانشگاه ودارالمعلمین ومدرسه بزرگ ودانشکده های مسلکی به مصرف تقریبایک میلیاردالراعمارمیشودولی فرزندبدخشان عوض تحصیل شب وروزبامادرش جنگ ودعوامیکندمسئول کیست : : دریای کوکچه یامعدن لاجورد؟چرافارغان  بدخشان درسراب سرنوشت میدوندولی فرزندان قبائل أنسوی مرزدرلیلیه های کابل ومزارهم پذیرفته میشوندوازبورسهای بین المللی مستفید؟روحانی ما ازدرک این واقعیت هاعاجزاست بنابرین بدخشان برخلاف ولایات دیگربه فقدان خدمتگذاران فداکار، صادق ، شجاع وبادرک ودرأیت مبتلاست
 

کسانیکه بتوانندمردم راعلیه فقروجهل ، غدروخیانت اداری ، خرافات اجتماعی وتبعیض ومحرومیت تاریخی بسیج وسازماندهی کنندولایتی راکه درمدارتاریخ ازتبعیض اداری وسیاسی ومحرومیت جانسوزوعقبماندگی وحشتناک رنج برده است وشایدرهبران کابل خواسته باشندبدخشان رابحیث موزیم دوره قرون وسطائی وعصرحجرهمچنان نگه دارندکه اگرچنین باشدچی افتخاری بالاترازین!

خیانت دیگرربانی درحق مردم مظلوم وخوشباوربدخشان تحمیل والی ها، شهردارها، فرماندهان وحتی روساء ادارات محلی  است هرکسی میخواست بدخشان راتاراج وغارت کندباواسطه خدمت اورفته وپست ومقام دلخواه خودرادربدخشان بدست میأوردنه سویه ودانش کسی برای اومطرح بودونه تعهدوتجربه اش ، تاکنون چندین والی راشخصادربدخشان نصب کردکه با أنچه بنام بدخشان ازمؤسسات خارجی ودولت ریودندفرارکردندمنشی مجیدراکه یک جنگ سالارگلبدین راکتیاروباغیست شخص ربانی برگزیده بود که جزوعده ونیرنگ ودروغ وفریب ، کاری نداشت کسیکه گفت : سویه وشخصیت من ازسطح بدخشان بالاست ومرابزوردربدخشان توظیف ونگه داشته اندیعنی برای من توهین است که درولایتی چنان بدوی وعقبمانده ومردمی چنان وحشی وجاهل مصروف کارباشم "

درحالیکه درولایت استراتیژیک بدخشان بایدکسی والی باشدکه اولادرین شرایط انگلیسی رافوق العاده بداندتاکمک وتوجه مقامات خارجی راجلب کرده بتواندثانیادراداره ، تخصص وتجربه کافی داشته باشدتابتواندعمق فاجعه ومشکلات تاریخی ومتراکم  مردم کوهستانی وساده وپراگنده بدخشان رادرک نمایدثالثاشخصیت  دلسوز، متعهدوشجاع باشدتاعلیه قلدران ومفسدین مقاومت کرده بتواندمردمی که دراثرسرکوب وفشارحکومت های گذشته حتی ازنام پولیس ومامور وحشت دارندوازحکومت فرارمیکنندتاچی رسدکه حکومت رازیرفشارقرارداده بتوانندتامشکلات أنهارارفع  نمایداگرتخصص ، تقواوشخصیت قوی رمزموفقیت دراداره هرولایتی باشدربانی باچنین تعینات خودسرانه وناسنجیده ی خودهشت سال بدخشان را ازچانس بازسازی وکمک های جهانی محروم ساخت درحالیکه واسطه سالاری ورابطه سالاری لجنزارفساداداری وکمین مردم ستیزیست
این مردضعیف النفس ، محافظه کار ، بی  تصمیم وخودبزرگبین بارهاثابت نمودکه چقدردرانجام وظایف محوله ناتوان ، ناکام وشخص بی کفایت ونابکاراست اومردیست عوامزده که ازخودهیچ هدف واستراتیژی درموردبدخشان ندارد

این سازشکارمعروف ، عروسک جاهل وبزدلی چون دامادش رامعاون کرزی ساخت که همچودستپاک تاکنون مورداستفاده تیم قدرت قرارداردجالب اینکه ربانی وضیاء مسعودش درظرف  کسانی غذامیخورندوباکسانی معازله میکنندکه سقاوی دوم رانوشته وقبیح ترین کلمات رانثارشان کرده اند انداین است درک واحساس پروفیسورربانی نماینده "منتخب" مردم ولایت بدخشان ! "من استغضب ولم یغضب فهوحمارکسیکه قادربدفاع ازخودنباشدازمردم چگونه میتواندحمایت کند؟هزارهاکتاب ومقاله علیه اونوشته شدولی خمی بأبرونیاوردپس اوچی میداندکه درماحولش چی میگذرد؟

جالب اینکه اودرپارلمان نه تنها ازحقوق ومنافع موکلین خودهرگزدفاع نکردبلکه علیه هویت أنهانیزقرارگرفته وگفت چی نیازاست که عوض پوهنتون دانشگاه گفته شود؟ این پروفیسورغافل تاکنون نمیداندکه دانشگاه رمزهویت تاریخی ، فرهنگی وملی پارسیگویان کشورش یعنی موکلین اوست قومی که ازخودهویت نداردشخصیت وحیثیت نیزنمیتواند داشته باشدچگونه میتوان شهروندبومی ومالک سرزمینی بودحالانکه هیچ گونه مدرک ودستأویزتاریخی ، فرهنگی وقومی نداشته باشی ؟ ربانی که خودفاقددرک وأبروست میخواهدهمه موکلین اونیزچنین باشند

ربانی بانفوذیکه درابتدابرکرزی ودولت داشت وباروابط خارجی وشناخت ازمراجع مادی وسیاسی جهان میتوانست بدخشان راباپاکستان ، چین وأسیای میانه ازطریق اسفالت وصل نموده وازین ولایت مارکیت بین المللی درشمال سازدوشهرقدیم بدخشان را ازنوبا استندردوماسترپلان شهری مانندولایات جنوبی ومشرقی ، بلخ و--- بازسازی کندکه ازلایابه تاشورابک رادربرمیگرفت بدین ترتیب علاوه برانکشاف وبازسازی ولایت وسیع وکوهستانی وعقبمانده شده ی بدخشان هزارهاجوان کارمیافت زیرادیگرمردم بدخشان نمیتوانندازطریق زراعت ، مشکلات ونیازهایشان رامرفوع سازند چون زمین هاپیروعقیم شده و95% زمین دربدخشان للمی وکوهستانی است که برخلاف زمین های أبی ومناطق گرمسیرهرچندسال بعدیکبارحاصل داده میتواندوبس جنگلات ازمیان رفته وتربیه مواشی دیگربنابرعدم علوفه ومالچرروبزوال است بنابرین مالداری وزراعت دیگرنیازجمعیت روبافزایش بدخشان راتکاپوکرده نمیتواندوبدخشان نیزبخاطریکه یک ولایت کاملاکوهستانی است وراه های همواربسوی کابل نداردبسترمناسبی برای فابریکه سازی وانکشاف صنائع نیست مثلاشماچطوردرراغ ، درواز، واخان ، کران ، یفتل وغیره مناطق فابریکه میسازید؟ بدخشان ازهرنگاه دیگرجهنم ساکنین خودشده است درگذشته کسی یک بارچوب رامیفروخت وروزگارش راپیش می بردامروزدیگرهمان چوب نیزیافت نمیشودربانی نیزمیتوانست میلیونهاخانواده ای راکه دربدخشان سرپناهی ندارندوخانه وزمین شان کوچیده است یاطعمه سیلاب شده ودرخطرانقراض قراردارندبولایات ومناطق دیگرانتقال دهدامروزبدخشان بیشترین أواره ومهاجرداخلی راداردکه ازنبودخانه وسرپناه رنج می برندحالانکه ازقبائل مردمی راحکومت درشمال زیرنام کوچی ومهاجراسکان میدهد
امروزدربدخشان یک تراژیدی واقعی جریان داردکه اگرعلاج واقعه راخردمندان بدخشی ، خودقبل ازوقوع نکنندماشاهدیک فاجعه وخیم وخطرناک انسانی خواهیم بودفاجعه غم انگیزیکه مردم بالاخره اولادشان راخواهندخوردودختران خودرامانندگذشته بخاطریکه فقط زنده مانندبه ناقلین وتجارانسان خواهندبخشیدچون علاوه براینکه نسبت افزایش گرماوتغیرجوی ، خشک سالی های دوامدارماراتهدیدمیکندبحران اقتصادی درجهان بالاخره منطقه وکشورمارانیزفراخواهدگرفت درحالیکه ازیک طرف گروهی ازمافیای موادمخدر، محتکرین وسودخواران ومامورین فاسدوغارتگردربدخشان مالک میلیونهادالرشده اندوازجانب دیگر90% مردم درزیرخط فقرزندگی نموده وبخاطریک لقمه نان خشک به هرذلتی تن میدهندو50% زن ومردبدخشان خصوصاجوانان ازرنج فقروبیکاری باعتیادپناه برده اندو40% دیگرشان درجستجوی نان ولباس ازبدخشان خارج شده اندراستی بدخشان توسط مافیارهبری واداره میشودکه ریشه درسهل انگاری وغفلت غیرمسئولانه ربانی دارد
کمال شرافت یک انسان درین است وقتی احساس میکندکه درانجام وظیفه خودموفق نیست مانندبلیراستعفادهدتخدیروگروگان گرفتن مردم وایجادامیدهای دروغین درعوام یک خیانت بزرگ است نبایدباعواطف عوام بازی وبامشکلات مردم تجارت نمودوازجهالت توده های غافل وپراگنده استفاده سیاسی ومذهبی ، چنین کاری یک جنایت سازمانیافته وخطرناک است
بدخشان یتیم خانه ای بیش نیست که بابدخشی ، حکومت مرکزی مانندیتیم برخوردمیکندمثلابخاطریکه رژیم نژادپرست کابل خودراملی نشان داده باشدبرخی پروژه های کوچک وروبنائی رادرولایاتی مانندبدخشان تخصیص داده است ماننداعماردوکیلومترسرک  درجه چهارم دربامیان درمقابل چندین هزارکیلومترسرک درجه اول وحلقوی هرولایت جنوب ولی همین پروژه هانیزدراختیارمردم بومی بدخشان قرارندارد بلکه توسط دیگران اداره میشودمثلاپروژه ازبدخشان ولی قراردادباتجاروپرسونل دیگرولایات بسته  شده وتجاروانجنیرو--- رئیس وماموراداری وحتی دریورموسسات ازدیگرولایات عمدتاپشتون برین ولایت تحمیل شده است درحالیکه پول تجاربدخشان راکدمانده وانجنیرودریوروکارگربدخشان بیکاراست وجوانانیکه درانگلیسی وکمپیورتخصص دارندحیران وپریشان بدنبال کارمیدونداینک بعنوان مشت نمونه ی خروارترکیب پرسونل دفتر مرکزی فقط مؤسسه " کف" در فیض آباد رامثال میأوریم تاعمق رابطه سالاری ، قومپرستی وبدخشی ستیزی راحتی درمؤسسات خصوصی مشاهده کنید:
1- داکترامان الله زاهدرئیس دفترکفت بامعاش ماهانه 1500دالرازولایت لوگر

2 - داکتر بسم الله ترینر  با معاش ماهانه 800 دالر از ولایت لوگر

3- داکتر نظری با معاش ماهانه 800 دالر از ولایت لوگر داکتراما

4- ضیاء الرحمن خواهر زاده داکتر بسم الله با معاش ماهانه 900 دالر از ولایت لوگر

5- حیات الله  ازاقارب داکتر یاسین مدیر اداری با معاش ماهانه 900 دالر از ولایت غزنی

6- تمیم پسر خشنه داکتر یاسین مسئول مالی با معاش ماهانه 600 دالر از پغمان

7- حیات الله از اقارب داکتر یاسین با معاش ماهانه 800 دالر از خوست

8- داکتر قریشی از اقارب داکتر یاسین با معاش ماهانه 700 دالر از لوگر

9- دستگیر از اقارب داکتر یاسین در کلینیک جرم با معاش ماهانه 530 دالر از ننگرهارتمام اینها ازبودجه مردم بدخشان نیزاعاشه واباطه میشونداین موسسه برای پرسونل مسلکی بدخشان به شمول دوکتوران شفاخانهِ فیض آباد و کلینیکهای دیگر ماهانه 250 دالر معاش میدهد درحالیکه این پرسونل محلی است که شب وروز کارنموده بیماران را مداوا ونوکری میکنند حالانکه پرسونل دفتر مرکزی مصروف خیانت وخوشگذرانی اندسوال اینجاست که چرا مؤسسات تمام پرسونل خود را از افرادغیر بدخشی  میأورند؟وچراباساس رقابت أزادانتخاب نمیشوندکه مبتنی به شفافیت ودربرابرمردم پاسخگوباشند؟ سوال دیگر درینجاست که کدام مرجع قانونی اسناد تحصیلی ، سوانح ، تجربه و سابقه کار اینهمه را ارزیابی نموده است ؟وسوال اساسی این است که زمانیکه یک پروژه یا بودجه بولایتی کمک شد باید مردم ساکن در آن محل از تمام مزایای پروژه به شکل متوازن استفاده نمایند و بودجه باید در خدمت مردم همان ولایت قرار گیرد در حالیکه اکثر موسسات موجود در بدخشان از دریور گرفته تا گارد و مامور و محاسب و داکتر و انجینیر را باخود می آورند.مگر در بدخشان قحط الرجالیست؟ آیا درینجا اگر داکتر و انجنیر پیدا نشود گارد ومامور و محاسب و دریور هم پیدا نمیشود؟ درحالیکه همین حالا بدخشان یکی ازِولایاتیست که بیشترین کدرها و متخصصین را در تمام عرصه ها دارد. همین حالا صدها داکتروانجنیرو حقوقدان و اقتصاددان و دیپلوم و ماستر بدخشی  بیکار اند.چرا کدر های بدخشان بکار گماشته نمیشوند!؟

موسسات داخلی و خارجی در بدخشان حق ندارندتاکسی را باساس روابط قومی وفامیلی استخدام کنندزیرا این پروژه ها برای بدخشیهاوبدخشانست اگر یک هدف پروژه ، بازسازی است هدف دیگر ش  کاریابی برای مردم محل است.نه اینکه مانند نیشکر شیره اش را دیگران بنوشند و چوبش برای بدخشانیها برسد

کسانیکه درین پروژه هاوموسسات دولتی وغیردولتی وانجوها ، بدخشی نیستندطبیعی است که بخاطرخدمت نیأمده اندبلکه باجعل اسنادفقط سرقت واختلاس میکنندوسپس فرار، شمادفاترکشورهای کمک دهنده راورق بزنیدمیلیونهادالربولایت بدخشان مصرف نشان میدهندولی مردم بدخشان هیچ خبرندارندکه چنین بودجه های هنگفت وحیرت انگیزدرکجاوتوسط کدامین مراجع مصرف شده است ؟واقعیت این است که هیچ جعل وخیانتی درهیچ دفتردولتی یامؤسسات خصوصی "انجوها" بدون دخالت مقامات ارشدولایت بدخشان امکان پذیرنیست سکوت معنادارشان نیزدربرابرپرسونل غیربدخشی  درین ادارات ناشی ازمنافع شخصی حضرات است اگربدخشان مسئولین باوجدان ، حکومت قوی ، نمایندگان وظیفه شناس ورهبران وارسته داشته باشداولابامکتوب متحدالمال ازتمام نهادهای مصروف کاردربدخشان میخواهندکه ازاستخدام پرسونل غیربدخشی وقراردادباتجارغیربدخشی جدا امتناع ورزندچنانچه درجنوب عین شیوه جریان داردزیرایکی ازاهداف بازسازی کاریابی برای مردم ولایات است درحالیکه دربدخشان همه چیزش دراختیاردیگران است ومردم بومی بیکاروسرگردان
 

هیچ وقتی یک بدخشی نمیتواندمثلادرولایات جنوب وظیفه یابدولی هزارهافرصت طلب جنوبی ومشرقی مصروف غارت بدخشان اندوبرای باداران خودراپورمیدهندکه بدخشان گل وگلزاراست وهیچ مشکل وکمبودی نداردپشتون چی ازقندهارباشدیا ازننگرهارحتی ناقل میتواند در34ولایت والی ، ولسوال ، قاضی ، دادستان ، رئیس وقوماندان وحتی أمیروکارمندمؤسسات خصوصی شودولی بدخشی درولایت خودهم وظیفه یافته نمیتواند؟چون واسطه وحامی ورهنماندارد
اگربدخشان رهبری داشته باشدحتی مردم راسازماندهی میکندتاعلیه چنین استثماروسلطه جوئی وتبعیض قیام نموده ونگذارندتاهردزدوقاچاقبری برسینه مردم بدبخت دربدخشان سوارشودچراکه بدخشان بقدرکافی پرسونل اداری ، انجنیر، تجاروکارگرداردوفرزندانش هم انگلیسی میدانندوهم کمپیوترفقط بکارنیازدارندوبس چی  نه پول دارندکه رشوت بدهندونه واسطه ولی کسانیکه بوکالت ازبدخشان ارتزاق میکنندمگرأنچه درین ولایت وبرین مردم میگذردرانمی بینندپس بخاطرچی وتابکی سکوت میکنند؟ تازمانیکه ماخانه خودراساخته واداره کرده نتوانیم افغانستان راچطورمیتواند
ربانی اولاباید بدخشان رامیساخت هرقدرشماعمق فاجعه انسانی وعقبماندگی ومشکلات بدخشان رابهتردرک نموده وبیشترمشاهده کنیدیقین وباورتان راسخ ترمیشودکه چقدراین مردم یتیم وغافل وپراگنده انداولادشان درحالیکه نبوغ وتحصیل دارندولی بیکاراماکسانیکه چندکلمه انگلیسی شکسته بیش نمیدانندوفقط یک کورس کمپیوترخوانده اند دربدخشان همه کاره هستندمیگویند: بدخشی باش ولی دربدخشان نی راستی ماعجب خودکش بیگانه پروریم ؟گویا این چیزهابربانی ودیگروکلاء ونخبه های بدخشان ربطی نداردمگراینکه کسی ازخانواده خودشان بیکارباشد
وقتی شمابوقاحت این خیانت ربانی بولایت بدخشان پی برده میتوانیدکه بدانیداوپسرخاله جاهل وعیاش ودزدش رازمانیکه بقدرت رسیدمعاون والی ساخت که تاکنون یکه تازبدخشان است کسیکه فقط تاصنف ششم مکتب خوانده وباشهادتنامه جعلی به سعودی فرستاده شدولی اخراجش کردندچنین فردبیسوادی تاکنون سرنوشت چندین میلیون بدخشی راتعین میکنداگرمردم بدخشان عوام وغافل نباشندچطوریک چنین فردجاهل رابرهبری خودپذیرفته میتوانند؟هم رهبران نخستین اسلام وهم دانشمندان بزرگ جهان میگویند: "درهرقومی حکومتی بوجودمیأیدکه سزاوارش هستند"به عبارت دیگر:اربابان جامعه به اندازه ی درک ولیاقت مردم هرجامعه است ومردم بیداروهوشیارهرگزتن برهبری افرادعادی وناتوان نمی دهند پس مردم بدخشان بدبخت وبیکارنباشندمردم ننگرهارباشندیامزار؟

گرچی باثرشکایات ومظاهرات مکررمردم والی بدخشان بالاخره تبدیل شدولی بازهم کسی را نیاوردندکه باینولاخدمت کرده بتواندچون تنها اخلاص وصداقت دراداره یک ولایت کافی نیست بأنهم ادارات بدخشان باید خانه تکانی وهمۀ پرسونل فاسدوبیسوادوناکام ازجمله معاون وهیئت اداری ولایت تبدیل شوندچون مافیای موادمخدر، غصب املاک ، جرائم اجتماعی وفساداداری رادربدخشان رهبری میکنندوالی جدیدباچالش وأزمون بزرگی روبروست ولی نبایدهیچ واسطه وملاحظه ای رادرنظرگرفته وهمچواسماعیل خان ، استادعطاء وشیرزوی قاطع باشدودرانتخاب همکارومشاورومامورش دقت زیادی نموده وافرادمسلکی ، نیکنام ، وارسته وشایسته رادرولایت وشهرستان هاجستجوکنداحمدی درین جهادش بایدعلیه فشارهای ناسالم واستخدام مامورین مشکوک ازکابل نیزمقاومت کرده وبرای مردم ثابت نمایدکه ازمردم وفقط درخدمت مردم است اگرچنین کندیقینامردم اورانیزتنهانخواهندگذاشت ولی اگرمصروف شب نشینی وفرکسیون بازی های خداوندگارمنافع شودوازمردم دورماندعواقب بهترازمنشی مجیدنخواهد داشت مردم نیزیایدازکارهای مفیدوالی حمایت کنندودربرابراشتباهات اوخیلی سریع مقاومت وباین فریب نخورندکه چون والی بدخشی است کاربدی نخواهدکردانسانهافراموشکاراند وغفلت واشتباه ازطبیعت انسانی " وذکرفإن ذکری تنفع المومینین " اصل نظارت برمقامات دولتی نبایدفقط توسط شورای ولایتی ورسانه ها، خطبای مساجدوروشنفکران بلکه بوسیله احادملت بایداعمال شودخصوصادرولایتی که همیشه ازطرف مامورین دولت ورهبرانش تاراج وغارت شده است ونمایندگان عوض خدمت بولایت مصروف تخدیرعوام وسوء استفاده ازاعتمادموکلین وقدرت بوده اند

چنانچه تاکنون ازطریق مراجع خارجی وداخلی استادهیچ کارموثری برای بدخشان نکرده است بخاطریکه اوخدمت بولایت بدخشان ودفاع ازفرهنگ وتاریخ کشورش راکسرشأن واهانت میداندمگراستادمانمیتوانست ازسفراء ومقامات عربی بخواهدکه دربدخشان دانشگاهی بسازندحالانکه چنین کاری رادرخوست و---کردند؟کرزی ازسفراء ، روساء شرکت های بین المللی وحتی مقامات کشورهاخواست که ازطریق برادران اودرافغانستان سرمایه گذاری کنندولی ربانی درین سی سال نتوانست حتی یک تاجرعرب راتشویق کندکه دربدخشان کاری نمایدتاچی وقت مردم بدخشان منتظرخدمت دولتی باشندکه جزدرفکرقوم ونژادخودش نیست ؟

مادرگذشته فریادمیکشیدیم که حکام نژادپرست بولایت بدخشان خدمت نکردندولی هاشمی وکوشانی وربانی وشهرانی و--- چی کردندبلکه فقط کشتندوخوردندوبردندکسی بنام خداوکسی بنام خلق ، شماخدمت سیماسمررامثلابولایت غزنی باخدمت رهبران مادربدخشان مقایسه کنیدخجالت میکشیدکه چنین وطنداران عقیم داریدکرزی حتی برای اولادطالبان یتیم خانه وپرورشگاه ومکتب ولیلیه ساخت ولی ربانی اولادکسانی راکه بنام اوگروه گروه شهیدوناپدیدشدندیکسره فراموش کردزنان اکثرمجاهدین بخاطرامرارحیات اولادشان تن فروشی وگدائی میکنندحالانکه اولاده خودش بادالربازی میکنندزهی وجدان واسلامیت را، اسلام میگوید: اگرشبی همسایه توگرسنه بخوابد درحالیکه توسیر، ایمان توناقص است .منتسکیومیگوید: هرکاخی که مشاهده میکنیدازخون کوخ نشینان دیوارشده است.

درحالیکه زنان ودختران شمال وبدخشان ، دروقت مقاومت بخاطریک لقمه نان خودفروشی میکردندولی ربانی بازن واولادش میلیاردها افغانی رابدون حساب وکتابی درروسیه چاپ نموده و به اسعار خارجی تبدیل وبه خارج انتقال میدادندبخاطردارم که چندباردردوره مقاومت انجنیرمسعودباوی درین موردبرخوردسخت تندوجدی کردواوراتهدیدنمودکه دیگرنبایدخانواده خودرابگذاردتاپول راخارج سازند.

علاوه برین استادمیلیونهادالرجهادومقاومت رابطورخصوصی قرارزمزمه ی مردم بافرادموردنظرش برای تجارت داده است اگرازین پول هافابریکه میساخت هزارهانفرامروزدیگرنیازی نداشتندکه بایران وپاکستان سرگردان شوندحالانکه دیگرهیچ کسی یک افغانی هم نه بربانی میدهدونه به ورثۀ اوکه این خیانت دیگری درحق اسلام ، مردم ، وطن وجهادومقاومت است اوبهترازهرکسی میداندکه هرأنچه راخانواده اوذخیره کرده است مسروق وخون بهای بهترین فرزندان بدخشی وتاجک است بازهم افتخاربه شیخ محسنی که برای مردم خودلااقل یک دارالعلوم ساخت وسیاف هزاران نمره زمین رابه قومش  توزیع کردوغیرازربانی هرشخصیت دیگراثری ازخودبجاگذاشته است که میتواندفرداذکرخیری ازأنهاباشد.

حالاکه چنین است وبگفته شاعر"یاران راستین شده مارأستین" چگونه میتوان بدخشی رافهماندکه حق راهدیه نمی کنندوهیچ وقت نمیتوان باعذروپابوسی گرفت ؟ وشماهمان حقوق اساسی رادرین کشورداریدکه مردم قندهاروپکتیادارند؟چراوتاچی وقت احساس حقارت میکنید؟ وازکدامین نیرومیترسید؟اگراراده سیاسی داشته باشیدهمه چیزداریدفقط بیدارشویدازجابجنبیدوازخودبپرسیدکه چی نیازی دارید؟گدامنش وگداخصلت نباشید درتقدیرهیچ زن ومردی جهل وفقروذلت نیست قضاوقدرانسان دردست خودش است اوست که میتواندخداگونه یاپادشاه وجهانکشاشودومیتواندبرده ومجرم وگدا---

تلاش  دانه  درخاک  تاکی      چوموران زیستن درخاشاک تاکی

هیچ کسی باداروشوهرشمانیست وهیچ چیزی رادولت ازکیسه خودش به شمانمی دهد بعقیده من طبیعت خاموش ومطیع ماست که ازخطرپذیری هراس داریم درحالیکه مردم جنوب بزورازدولت وجهان باج وجزیه میستانندحتی طالبان چون درنظام طبیعت ضعیف پامال است وهمیشه حق باقوی

اگرشمانباشیدنظامی نیزنخواهدبودپس شماعلت وجودی دولت هستیدشمامالک وپاسداروطن هستیدشمابالاخره خلیفه خدادرزمین هستیدتاچی وقت مانندبزدرکوه هاخیز میزنیدمانندگوسپندبزیرسایه چوپان راه میرویدمانندشتربدیگران بارمیکشیدمانندگاوبرای خداوندگارقدرت شیرمیدهیدومانندبرده ازکسانیکه شمارابادیده حقارت مینیگرندوجزدرمواقع نیازبسوی تان نمی أیندپاسداری میکنید؟منتظرچی هستید: هرگزمعائده ی أماده ازأسمان نازل نخواهدشدإن الله لایغیرمابقوم حتی یغیروامابانفسهم

شماخودمسئول رنج وجهل ومشکلات وعقبماندگی خودتان هستیدنه مردم جنوب ورهبران قبیله چی أنهامیدانندکه اگرشماراسیرسازندوباسوادگلوی خودشان راخواهیدگرفت مگرباداری نوکرش رارشدیاماننداولادش نازمیدهدوکنیزش رامانندزن خویش نگه میدارد؟ اگرشماچنین محتاح ودرمانده وبیسوادوپسمانده نباشیدقبائل برکیهاحکومت کنند؟ وکیهابه أنهاخدمت کند؟ یک پالچ فقط بایک پتوازأنسوی مرزهامیرسدوهرچی دلش خواست برمامیکندوچندی بعدمیلونرمیشودچراپشتونهامخالف فدرالیزم اند؟چرامانبایدحق انتخاب ومحاسبه وعزل مسؤلین خودراداشته باشیم درحالیکه درجنوب قدرت عملادراختیارمردم است ؟

خوشباوری مابیش ازحداحمقانه است احساس میکنم که غفلت درنهادمانهفته باشدتصورنکنیدکه من این سخن رابخاطرتوهین به مردم نجیب بدخشان زدم نه هرگزچنین نیست بلکه میخواهم بعنوان یک بدخشی اعتراف کنم که مادراسارت ذهنی ، عقبماندگی عقلی ، درک سطحی ازواقعیتهای اجتماعی ، رویدادهای سیاسی ، تحولات جهانی وهنجارهای تاریخی قرارداریم وحالت روانی مانورمال نیست انسان نورمال وخودأگاه همواره باواقعیتهامبارزه میکندجهان رادرنتیجه همین مبارزه باواقعیتهابودکه انسان به یک دهکده کوچک تبدیل کردوحتی مصروف تسخیرکائنات دیگراست

انسان واقعیت پذیروتسلیم طلب یک انسان مریض وشکست خورده وغافل است زیراچیزی درین عالم بنام واقعیت ومحال سراغ نداردبلکه این تصورماست که ناشی ازدرک واراده میشودمگرمردم امریکابامردم افغانستان کدام فرق اساسی درخلقت دارندچرازن درغرب وزیروپیلوت میشودومالک شرکت است ولی درافغانستان کنیزاست وچون حیوانات هنوزهم استثمارمیشود؟

زن ومردجاهل نمیتوانندجزاولادجاهل تربیه کنندجامعه عقبمانده نمیتواندجزمردم عقبمانده داشته باشدوعقبماندگی روانی وذهنی وعقلی خیلی مرگبارترازعقبمانده گی مادیست درقرن 21دیگرنمیتوان باشرایط قرن پانزده خورشیدی زیست ونه درین دهکده جهانی معزول ازدیگران وقتی فرانسه به مصرتجاوزکردیک قهرمان وپهلوان عرب برافسرفرانسوی یورش بردولی بیدرنگ نقش زمین شداوتصورمیکردکه بایک شصت انگشت سربازبیگانه رابدورمیأندازد-غفلت ازواقعیتهای ملی وجهانی مرگباراست

امروزهمه ی بشردرجنگ اندجنگ اقتصادی وفرهنگی درین معرکه هرکسی حریف خودرانزندخودش زده میشودمردم افغانستان خصوصابدخشان تاکنون خطرچنین جنگ خانمانسوزی رادرک نکرده اندتابرایش أمادگی بگیرندبنابرین بتدریج منقرض میشوند-

پس " "به مردم بدخشان پیشنهاد می کنیم که بیش ازین گوسفند نشوند زیرا گوسفند یا خورده می شود یا دوشیده .اگر شیرشده نمیتوانند گاه گاهی پوست شیر را هم به تن نمایند و حق خویش را با استفاده از شیوه های دموکراتیک و مسالمت آمیزچون تظاهرات اخیرشان بگیرند که حق گرفته می شود" اروپانخستین مهدتمدن ، دمکرسی وحقوق بشربعدازغروب مدنیت اسلامی بودولی چنین ارزشهای جهانشمول رامردمش رایگان بدست نیأوردندبلکه دیکتاتوران راکه چی بنام امپراطوریادمیشدندیاپادشاه زیرمشت ولگدنابودساختندوقصرهای ظلم وستم رابأتش کشیدندتاکه دیگرهیچ قلدری نتوانست بگوید: قانون یعنی من ومردم کیست ؟

گرچی درین عصردیگرخشونت به هرنام وعنوانی باشدمردوداست ولی مقاومت منفی ، مظاهرات سازمانیافته سراسری ، مبارزه مدنی ، دقت درانتخاب وکلاء ومسئولین خصوصارئیس جمهور،مشارکت درانجمن های اجتماعی ، اتحادیه های صنفی وسازمان های سیاسی ، پخش ونشرافکارخود ازطریق رسانه های ملی وبین المللی ، دیداربامراجع ذیذخل داخلی وخارجی ، تدویرسیمینارهاوکنفرانسهابخاطرارزیابی مشکلات بدخشان وتشخیص اولویتها ، انتخاب رهبران محلی درسطح قریه ها، شهرستان هاوناحیه های شهرفیض أبادکه بازتوسط همین رهبران محلی یک شورای اجرائی بحیث موسفیدان مردم بدخشان تشکیل شده ومرجع الهام بخش وکلاء یابتهرگفته شودمشاورین وکلاء باشند

چون برای یک وکیل خیلی دشواراست که باهرموکل خودهمواره دیدارداشته باشدهرقدردریک کشوریاولایت انسجام وسازماندهی درمیان مردم تبارزکندمردم بیشترواردصحنه وفعال شده وبهترمیتوانندبدفاع ازحقوق خودپردازندمهم این است که مردم بدانندچی حقوقی بردولت وچی مسئولیتی درجامعه دارند؟مامورین نوکران قراردادی شان اندیامالکین سرنوشت أنها؟

خطیبان مساجدبایدرفع مشکلات جامعه رابحیث فرائض عینی ومکلفیتهای دینی وملی دراولویت قراردهندومردم باهزاران شیوه دیگردولت رازیرفشارقراردهندتارفع مشکلات أنهارادراولیتهای کاریش قرارداده وبدخشان راجدی ومهم پنداردنظام هاهمواره درخدمت مردمی اندکه میتوانندحکومت رابه چالش کشندومشکل سازیاشندوبقدریکه دولتمردان ازین مردم احساس خطرکنندبرفع مشکلات ونیازشان خواهندپرداخت وعده های کرزی رادربدخشان بخاطردارید؟هرسیاستمداری بازهم چنین خواهدکردولی شمانبایدباردیگرمرتکب اشتباه شوید

حافظ وظیفه تودعاگفتن است   دربندأن مباش که کس نشنید

درفرجام بایدگفت : برخی ازاجیران رسانه ها بخاطریکه معاش خودراحلال کرده باشنداگردیدندکه یک نفرهم دربدخشان کاریافته أن رابا أب وتاب زیادی گذارش میدهندیا اگرکسی خشتی رابردیواری گذاشت یابذری رابرزمین ، أغایکه برادیوامریکاگذارش داد که زنان بدخشان کاریافته اندبایدبگویدکه کدام کاروتاچی وقت ؟ تاجری چندجوال چارمغزرامیخواهدمغزکندهمه اش ده بیست  کارگری رابرای یکی دوماه نیازداردبازسرنوشت مردم چی خواهدشد؟ گزارشات بایدمسئولانه باشدکاربایدمداوم وتضمین کننده احتیاجات واقعی خانواده باشدچندفیصدمردم بدخشان چنین کاری  دارند؟
                                         برگرفته از تاجیک مدیا

 

  نظرات ()
تغیرنام محلات نابودی ویت فرهنگیست نویسنده: - ۱۳۸۸/۳/٧

در جغرافیای امروز کشور، فوشنج کجاست؟

 

طاهر فوشنجی، بنیانگذار سلسله ی طاهریان خراسان بزرگ

نام و هویت تاریخی و فرهنگی محله ‌ها , کوچه ها و شهر های کشور باید حفظ گردد.
بامداد امروز به تیلفون موبائیل  پدرم زنگ زدم  ایشان در حالیکه صدای شان پیهم قطع و وصل میشد  پس از احوالپرسی مختصر گفتند "  خانه ما زیر نقشه شهرسازی آمده ,  میگویند در شهر کهنه سرک جدید میسازند میروم ببینم چه خبر است و همین اکنون در میان راکبین موتر کابل - غزنی بسوی غزنه درحرکت هستم,..."    با شنیدن این خبر ، دقایقی چند بی اختیار سفینه ذهنم  از میان دالان های باریک خاطرات سی و چند ساله گذ شته  عبور نمود. هر چند که سرعت سفینه ی ذهنم مجا ل نگریستن و اشتیاق دوباره دیدن بسیاری از لحظه های دوست داشتنی خاطرات کودکی و نوجوانی امرا  از من گرفت.
 اما از اینکه حس تعلق به مکان  یکی از ویژگی‌های هر شهروند در برابر زادگاهش میباشد  در همان کیلومترهای اولیه این سفر فانتزی که از دروازه ای کنک آغاز و بسرعت  از دکان "گل بقال" و "پتره گر" و "برگد" و "شمع غازی" بصوب "مسجد کاردگری"  عبور می نمودم، تصمیم گرفتم که حول تیتر فوق مطلبی زیررا بنویسم.

 بدون شک امروز بازسازی و نوسازی شهرها , جاده ها و پارک ها  به شکل مدرن آن یکی از نیاز های مبرم و حیاتی هر جامعه به شمار میرود. جهانیان و به ویژه اروپاییان، پس از پایان جنگ دوم جهانی در مورد  باز سازی و یا نوسازی شهر های تاریخی و قدیمی  خویش، از نهایت دقت کار گرفتند تا  اسامی مکان ها و محلات تاریخی شانرا به طور شاید و باید  حفظ نمایند و حتی الامکان چنین کردند.  به طور نمونه در شهر کلن آلمان پشت سر کلیسای مشهور و معروف قدیمی , کوچه ها و محلات قدیمی شهر به همان نامهای گذشته شان یاد می گردد. مثلآ کوچه آهنگری یا کوچه قصابی وغیره , شاید  آلمان ها به این نکته به خوبی پی برده اند  که ارزش‌های موجود در برخی اسامی‌ دارای هویت غیرقابل بازسازی بوده و جایگزینی درباره آن ها ممکن نیست ورنه در این کوچه ها فعلآ نه آهنگری وجود دارد و نه قصابی.

در حالیکه  درکشور ما از 70 سال اخیر تا امروز متاسفانه به دلایل  مختلف  دولتمردان این حق را برای خود قائل شدند که  در مسائل فرهنگی به شیوه‌ای غیرکارشناسانه دخالت کنند حاصل این دخالت‌های ناخودآگاه، انقلابی و تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های غیرکارشناسانه، کشور به هم ریخته و مغشوشی است که در بسیاری از موارد حتا شهر های بزرگ دیروزی خراسان و یا هم محله‌های قدیمی ‌و کهن در پایتخت کشور قابل تشخیص نیستند و  هویت خود راکاملآ از دست داده‌اند. برای مثال" فوشنج " پایتخت سلاله طاهریان  که از مراکز بزرگ فرهنگ و ادب غنی فارسی دری می باشد و در خراسان دوره اسلامی  از اعتبار زیاد سیاسی برخوردار بود. امروز وجود خارجی ندارد زیرا که تغییراتی  بسیار عمیق در آن  صورت گرفته است وبروایت ویکی پیدیا امروز بنام زنده جان شهرت دارد. نمی دانم به چه دلیلی هویت تاریخی و فرهنگی این محل را مخدوش کرده اند.
ویا هم در پایتخت امروز  ده ها محله تاریخی از جمله "باغ لطیف "یا اسم عوض نموده ویا هم کاملآ فراموش گردیده است. در تازه ترین مورد  منطقه "شش گاه" را که به شش گاو مشهور بود به شش کله تغیر داده اند.

  نمیدانم دفتر و نهادی که حق بررسی نام خیابان‌ها، محلات و مکان‌های مختلف شهری را بر اساس هویت تاریخی و فرهنگی آن ها دارا باشد در کشور وجود دارد یا خیر؟ زیرا در این گونه موارد  تنها و فقط یک نهاد تعریف شده و مردمی این حق را دارد  تا با مطالعه و تحقیق به این‌گونه تغییرات در نامگذاری خیابان‌ها و مکان‌های مختلف شهری  بپردازد ور نه هر نوع تغییر در  نام  مکان‌های تاریخی نوعی دخالت بیجا در مسائل فرهنگی به شمار می‌رود.

علاوه بر آن اسامی‌ مکان‌ها حتا در کتب‌ تاریخی و مذهبی  از اهمیت به سزائی برخوردار است.  از جمله در تورات اسامی ‌متعددی از مکان‌های مختلف تاریخی و کهن وجود دارد که با استخراج آن اسامی ‌می‌توان به دلایل وقوع برخی اتفاق‌های مهم در آن مکان‌ها پی برد. از سوی دیگردر بررسی های تاریخی و فرهنگی که درباره شهرها و مکان‌های تاریخی و فرهنگی کهن صورت گرفته است یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این مکانها اسم آنها عنوان می‌شود. اسم مکانهای شهری و تاریخی و فرهنگی مشابه اسم انسان‌هاست که حاوی معنای خاص خود بوده و می‌توان بر اساس آن ریشه‌های فرهنگی آن سرزمین را شناسایی و تعلق آنها را به اقوام مختلف در ادوار مختلف تاریخ‌ بررسی کرد و ارزش‌های تاریخی مربوط به آنها را شناخت. به همین دلیل حفظ نام مکان‌ها به ویژه آن هایی که از سابقه تاریخی و هویتی فرهنگی برخوردارند بسیار مهم به نظر می‌رسد.
 
در شهرسازی و جامعه‌شناسی مدرن  مثلثی  که اضلاع آن را دولت،  مردم،  خردمندان و اندیشه‌ ورزان تشکیل میدهد.از اهمیت فوق العاده استثنائی برخوردار میباشد.ضرورت وجود این مثلث متساوی الاضلاع از این جهت حائز اهمیت است که هریک از این اضلاع  در جایگاه خود  برای شهرخویش ارزش ایجاد می‌‌کنند. از سوی دیگر حس تعلق به مکان، کیفیت و هویت مکانهای تاریخی  در کنار سایر عناصر موجود در شهر ارزش‌هایی را  به وجود می‌آورد که  حاوی یک فرهنگ و یک خاطره میباشد. چرا که هر مکانی در شهر دربرگیرنده مجموعه‌ای از حوادث و اتفاقاتی است که در بسیاری از موارد نشانه شکل‌گیری آن فضا و تاریخ ایجاد آن هستند.

بر همین اساس  اگر  اسم مکان‌ها و محلات مختلف در تمام شهرهای گشور از جمله  شهر تاریخی غزنه  به صورت اولیه آن حفظ گردد  و در راستای  نامگذاری جاده ها و مکان‌های جدید و تازه احداث شده در شهرها و محلات با مطالعه و تحقیق توسط یک ارگان تعریف شده و مردمی با نهایت دقت توجه صورت گیرد خالی از خیر نخواهد
                                      
  نظرات ()
کاندیدها جواب دارند؟ نویسنده: - ۱۳۸۸/۳/٤
نوشته شده توسط احمد شکیب حمیدی   
شنبه ، 2 خرداد 1388 ، 22:34
چند پرسش از نامزدان محترم ریاست جمهوری 

 

 

 

 

تاریخ  سرزمین ما مملو از سرگذشت شخصیت‌های است که یا با ایستادگی در برابر متجاوزین و در فراز و فرود تحولات اجتماعی همراه با شکست‌ها و پیروزی‌ها،  نابخردی‌ها و خردگرایی‌ها   نقش کلیدی داشته و از بستر بحرانها , فرصتها و چالشها سر بلند کرده اند. ویا هم کسانی چون امیر دوست محمد و  آقای کرزی که فارغ از هر گونه دردسر  با نشستن مرغ دولت بر سرشان  یکباره حاکم بر سرنوشت ما گردیده د در نهایت سرنوشت  دیار ما را رقم زده اند!شاید بنابرهمین  اصل باشد که  شماری از شخصیت های گمنام از پروسه انتخابات به عنوان فریب دادن به مرغ دولت و همای سعادت مینگرند, از اینرو حتا  بدون داشتن هیچگونه برنامه کاری خود را کاندید (انگشت نما) نموده و در انتظار آنند تا با بال های شهپر عتقا بر تخت پادشاهی افغانستان تکیه زنند! و آنگاه برای "نجات کشور” در “شرایط حساس کنونی”  به اصطلاح ” رسالت تاریخی” خویشرا ادا نمایتد .

 

جالب اینجاست که  بسیاری از نامزدها بدون  اینکه به کدام سازمان سیاسی منسجمی ارتباط  داشته باشند میخواهند بطور مستقلانه با جناح های سیاسی اجتماعی ائتلاف نمایند ،فلهذا وقتی کاندید  پیش از رای گیری در پی ائتلاف باشد، معنایش آن است که کاندید مطمئن است  که بدون داشتن پشتوانه حزبی, اجتماعی ملی و بین المللی فقط با نامزدی درانتحابات  ره به هیچ جائی نخواهد برد و در نهایت پوچی ومسخ شدگی جز افسانه ئ  خواهند شد بقول لسان الغیب:جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنـه  -         چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند .در کشور های دیگر اصولآ نامزد ریاست جمهوری  نمی تواند بدون توجه به افکارعمومی  بخت خود را با رای دهندگان به معرض قضاوت بگذارد اما از اینکه افکارعمومی در افغانستان یکی از ناشناخته ترین مباحث علوم اجتماعی و ارتباطی میباشد .بنابرین  کمپاین انتخاباتی نامزدان به شعارها تکراری و واژه های زیرین خلاصه میگردد:.وحدت ملی،  تمامیت ارضی،  منافع ملی،  مذاکره و تفاهم با مخالفین،  «قاطعیت و شفافیت»  و  آزادی و سر بلندی اینکه منشا و ریشه دلبستگی بی حد و حصر نامزدان به این واژه ها از کجا ناشی میشود درست روشن نیست! اما یک نکته کاملآ هوید است که سالهاست  سرکوبگران  با تکیه با همین واژه هابر ما حکومت مینمایند  و با این واژه های نامفهوم   حتا مسیر اندیشه ئ ما را برای بازبینی دقیق گذشته مسدود کرده اند . پس آیا ممکن است با این واژه های جادوئی که بدون شک  در متن و بسترارتجاع عمومیت و بعدا حتی مقبولیت پیدا کرده است  هنوز ملت را فریب داد  و یا نامزدان محنرم میکانیزم تطبیقی این واژه ها را در یافته اند؟ لهذا من طی این نوشتار از هر 44 کاندید محترم صمیمانه تقاضا دارم برای اینکه تا امروز نسبت آرمانگرایی و واقع­گرایی در این واژه ها کاملآ  در هاله ای از ابهام قرار دارد لطف نموده میکانیزم و راهکار های شانرا در رابطه به چگونکی تطبیق واژه های زیرین در صورت ممکن روشن سازند.وحدت ملیاصولآ از گذشته تا امروز " وحدت ملی" واژه ای است برای فرار از مسئولیت. زیرا هرکه میخواهد از پاسخ گفتن به سوالات اساسی در دفاع بی چون و چرا از استبداد دوران گذشته یا از حق تلفی کنونی طفره برود، خود را پشت این واژه مخفی میکند.  گذشته بما اموخته است که کلی گوئی نهفته در این واژه در و دروازه را برای  حکومت های استبدادی و قبیلوی باز میگذارددر حالیکه سالهاست  از واژه وحدت ملی" در کشور ما فقط نیروهای حاکم بهره برده اند  پس  میکانیزم  ایجاد "وحدت ملی" چیست  ؟اصلا بیایید و یکبار از خود بپرسید آیا ممکن است با وجود همه ی قربانیانی که این واژه از خود بجا گذاشته، بار دیگر  تمامی  مصائبی را که در این سالها بسر ملت آورده اند، با این واژه گنگ و نامفهوم توجیه کرد؟.تمامیت ارضینمیدانم کاندیدان محترم قبل از حرف زدن در مورد "تمامیت ارضی" کشور گاهی از خود پرسیده اند که تمامیت ارضی کشور ما به سرحدات کنونی آن خلاصه میشود یا تا رود اتک؟اگر تا رود اتک! پس استراتیژی شان در مورد الحاق مجدد خاک های از دست رفته چیست؟آنرا به جنگ بدست می آورند؟یا با سر دادن شعار های میان تهی با دهل و نقاره یکبار دیگر  به جای محاسبه و تدبیر،با  برخورد های احساسی   عملآ منافع کشور را قربانی احساس گرایی غیر عقلانی خویش می نمایند؟.اگر تمامیت ارضی کشور را در چهارچوب جغرافیای کنونی میپذیرید پس آیا خط دیورند را برسمیت میشناسید ویا در اینمورد سکوت (شیرغلط ) میزنید؟ متوجه باشید که چوهدری ها پاکستانی خیلی در اینمورد حساس اند و مردم هم میدانند که  نفع این مسئله عاید چه کسی می شود و شر آن به چه کسی می رسد.مذاکره و تفاهم با مخالفینیکی از آرمانی ترین و پیچیده ترین شعاری که بار ها توسط آقای کرزی و گاهگاهی هم از جانب جبهه ملی  و اکنون تبدیل به شعار انتخاباتی نامزدان گردیده است  شعار" مذاکره و تفاهم با مخالفین "است . تجربه هقت ساله نشان داده است که این شعار  بجز تهیه خوراک خوب خبری برای رسانه ها هیچگونه جنبه عملی نداشته است.  یقینآ مذاکره و تفاهم عمل نیک و پسندیده است اما در این یک مورد سالهاست که هم خود و هم جامعه جهانی را فریب داده ایم زیرا هر بار بمجردیکه خبر مذاکره با مخالفین از سوی کرزی اعلان میگردد  توجه تمام رسانه ها و میدیا بسوی ملا عمر و گلبدین معطوف میگردد و قضیه را  طوری مطرح مینمایند که اگر این دو نفر ببر کاعذی به پروسه صلح بپیوندد دیگر جهان گل و گلذار میگردد در حالیکه واقعیت عکس آن است و ملا عمر و  گلبدین به عنوان مخالفین مسلح نه توانمندی تفاهم را دارند و نه توان آوردن صلح را در کشور دارا میباشند زیرا همین حالا از ملا متوکل گرفته تا ملا راکتی و تمام چلی و ملای امارت به استثنای ملا عمر در پهلوی راست  کرزی  واز قطب الدین گرقته تا تمام شورای رهبری و اجرائیه حزب گلبدین در پهلوی چپ کرزی سنگر گرفته اند اما در آوردن ثبات هیچکاری نتوانسته اند! زیرا مشکل ما مشکل اشخاص نیست بلکه مشکل عمده مبارزه با فناتیزم(انتحاری) است!که  عنان آن در دست خود امریکائی هاست که با حل مسئله خاور میانه ارتباط مستقیم دارد.  آیا  گلبدین و ملا عمر چگونه خواهند توانست جامعه ای که مردمانش در زندگی روزمره خویش بجز بیعدالتی , فرودستی، تحقیروبی ارزشی  چیزی دیگری را تجربه نمی‌کند و راهی  دیگری بجز روآوردن به افراطی ترین شکل خشونت برای خروج از هستی ذلت‌بار خود ندارند.مهار کنند؟؟ بنظرم  خودکشی رابطۀ تنگاتنگی با فضا ومحیطی دارد که ناامیدی برآن تسلط دارد: تنها راه کمک به انسان ها برای گذر از ورطه ناامیدی بوجود آوردن فضائی امیدوار کننده وگسترش آن درجامعه است . بنابرین گرچه در شرایط کنونی " آرمان­گرایی " نمیتواند ممکن و مطلوب باشد اما از کاستی­های" واقعیت­گرایی"بدلیل حضور نیرو های خارجی در کشور نیز نمیتوان چشم پوشید. بنابرین  با درآمیختن سیاست­های مبتنی بر" آرمان­گرایی و واقع­گرایی"، میتوان حد اقل ملت را متقاعد بر این کرد که با  راه و روش  نوین میشود تغیری در زندگی آنها آورد نه با شعار های تکراری و میان خالی! هرچند هم نامزدان و هم ملت میدانند که انتخابات کاملآ نمایشیست.چون مونتسکیو (1755ـ1689)  بنیان گذار " اصول نظام مردم سالاری"  حدود سه قرن پیش در کتاب " روح القوانین"  نوشته است که اگر در کشوری حق اعمال هر سه قوه در اختیار یک فرد یا گروه قرار گیرد، آن وقت فاتحه همه چیز را باید خواند. مگر در کشور ما غیر از این است.

                                       برگرفته از سایت تاجیک مدیا 

  نظرات ()
ریس جمهور باز هم پشتون چرا؟ نویسنده: - ۱۳۸۸/۳/٤

چرا رییس جمهور افغانستان باید "باز" یک پشتون باشد؟ 
نوشته شده توسط | ک. ک. |    
28 ثور/اردیبهشت 1388,ساعت 13:56:58 

 


در یک کشوری کثیرالملیت با اقلیت های قومی چون افغانستان، تفکر حکومت قومی از قرنها به این سو وجود داشته، همواره سعی در جهتی به خرچ داده شده، تا نوعی حکومت قومی را با تسلط سیاسی-فرهنگی یک قوم بر سایری اقوام ساکن تحمیل گردد. تاریخ این سلطه جویی بر بنیاد وحشت و آدم کشی استوار بوده، تا آن حد که امیرعبدالرحمان خان پشتون تبار، هزاره ها را بر دهن توپ می بست، بر دختران شان توسط مردان پشتون تجاوز جنسی صورت گرفته، به کنیزی برده میشد، و خانه و زندگی شان تاراج میگردید. حتی این تفکر سلطه خواهی و قوم پرستی در دوران حکومت امیر امان الله خان، که در اصلاحگری و ترقی خواهی شهرت دارد، هم نمایان شده بود: در میان سایر نظامنامه های او، نظامنامه ای به نام "نظامنامه ناقلین به سمت قطغن" داشت. اینکه بعد از حکومت چند ماه امیر حبیب الله کلکانی- یک پادشاه فارسیوان- چی تصفیه کاری ها، جنایات و اعمال غیر انسانی در شمال کابل بالای اقوام غیر پشتون رخ داد، از یاد نرفته، لذا ضرورت به یاد آوری آن درینجا نیست.

هدف این نبشته مکث بالای این روند سیاسی یک تکی است که تاثیراتی گستردیی بالای تامین عدالت اجتماعی و انکشاف و ترقی دریک کشور" کثیر الملیت با اقلیت های قومی"، که ضمنآ همواره تحت تاثیر ممالک خارجی بوده (بخصوص: انگلیستان، روسیه و امریکا)، وارد میکند. سعی نویسنده ی این سطور درین است که بنابر نظر داشت حساسیت این موضوع، تکیه بالای حقایق سیاسی-اجتماعی کرده، تحلیل خود را ارائه کند. نسبت به داغ بودن موضوع انتخابات ریاست جمهوری درین روز ها، نویسنده موضوعی "چرا رییس جمهور باید باز یک پشتون باشد" را درین کدر ارزیابی میکند.

مهلت ثبت نام نامزدان ریاست جمهوری وشوراهای ولایتی کشور ساعت ۵ بعد از ظهر روز جمعه ۱۸ ثور ۱۳۸۸ به پایان رسید. طبق گزارش های نشر شده، تعداد نامزدان به ۴۴ رسیده است. اگر از عینک اتنیکی به آن نظر بی اندازیم میتوان گفت که یک لیست نسبی ملی است: از بشر دوست هزاره گرفته، تا اکبر بای ترکتبار، اشرف غنی احمد زی پشتون، لطیف پدرام تاجیک،.. شاید بگویی، چی یک دیموکراسی و عدالت.

چندی پیش به یکی از شبکه های مربوط به افغانستان که از امریکا نشر میشود، نگاه میکردم. گرداننده ای آن – یک پشتون تبار مربوط به شاخه محمدزایی- با لحن تمسخر آمیز چنین اظهاری در باره نامزدی بشر دوست کرد: "آقای بشر دوست یک شخصی خوب است، ولی چانس پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری وجود ندارد..." و بدتر از همه، گرداننده مذکور"هزاره بودن" بشردوست را یک مانع اساسی و جدی برای پیروزی او در انتخابات می پندارد، و این را بدبختانه بحیث یک واقیعت اجتماعی هم قبول میکند. این اظهار تبعیض آمیز- که در قرن۲۱ با تمام قوانین انسانی و بشری در تضاد است- را میتوان از دو زاویه تحلیل کرد:

الف: رییس جمهورافغانستان فقط یک پشتون تبار میتواند باشد و بس. اگر رییس جمهور تاجیک یا هزاره یا ترک تبار باشد، پشتون ها بدون در نظر داشت سلیقه های فکری و خصومت های بین القومی شان، همه دست به دست هم داده برای سرنگونی حکومت غیر پشتون- حکومتی که رییس جمهور آن غیر پشتون باشد- قیام میکنند. به این نوع طرز فکری "برتری خواهی اتنیکی" در کتاب خالد حسینی (کاغذپران باز) هم اشاره شده است: "افغانستان کشور پشتون هاست، اصل افغان ها پشتون ها اند." اظهار گرداننده تلویزیون مذکور را هم میتوان درین قالب تحلیل کرد. او بدون شک، برای مشروعیت دادن چنین فکر برتری خواهانه، آنرا به یک واقیعت اجتماعی تبدیل کرده، تا "حکمرانی تک تباری" در یک کشوری کثیرالملیت-اقلیت ها اتنیکی تداوم یابد، که کشور را سرانجام در بحران های وخیمتری غرق خواهد کرد.

ب: اگر فرض کنیم که گرداننده با اظهار آن چنین هدفی تبعیض آمیز نداشته، بلکه کوشش کرده تا مشکل جامعه ی ما را انعکاس بدهد. درین صورت هم نمیتوان چنین اظهاری را درست تلقی کرد. چرا؟ اگر چنین ذهنیتی هم موجود باشد- که یک هزاره، تنها بخاطر جرم(؟) هزاره بودن اش، رییس جمهور شده نمیتواند- وظیفه ی رسانه ها و بخصوص انعده ارگان های ترقی و عدالت خواه است تا بر ضد این طرز فکر پوسیده غیر انسانی و قبیله ای  اقداماتی جدی نمایند، سعی نمایند تا اذهان انعده افراد را روشن بسازند. بنظر نویسنده، این روشن سازی و حرکت در جهت عدالت و برابری بخصوص فرض آن گرداننده محمد زایی و هوادارخاص خاندانی شاهی است، زیرا آنها بودند که یک جمعیت مردم ما را بنام هزاره تحقیر و توهین کرده، در حاشیه رانده و حقوق شهروندی شان آنها را سلب کردند. پس اگر گرداننده تلویزیون مذکور، یک کمی مسوولیت پذیر میبود، هرگز چنین اظهاری ضد انسانی و تبعیض آمیزی را نمیکرد.

دراکثری موارد، یکی از دلایلی که برای حمایت از همان طرز فکر"برتری خواهانه" صورت میگیرد، مسئله اکثریت-اقلیت است. در قدم اول باید یاد آور شوم که تا هنوز هیچ نوع نفوس شماری رسمی وقابل اعتبار در سطح کشور صورت نگرفته، که به اساس آن  نتیجه گیری کرد که کدام گروه اتنیکی واقعآ اکثریت را تشکیل میدهد و کدامین اقلیت ها را. البته ارقام ضد و نقیص در مطبوعات نشر شده، که دارای هیچ نوع اساس علمی و مستند نیستند. ولی بازهم یک مشخصه ی مهم را در اکثریت آنها میتوان سراغ یافت: در افغانستان هیچ گروپ اتنیکی پنجاه و یک فیصد تمام نفوس را تشکیل نمیدهد، که به آن "اکثریت" خطاب گردد. تازترین بررسی که درین راستا صورت گرفته، ابتکار پنج ساله ای (2009-2004) شبکه های جهانی بی بی سی، ای بی سی امریکایی و تلویزیون دولتی جرمنی ای ار دی است، که ارقام نشر شده آن قرار ذیل است: پشتون 41  فیصد، تاجیک 38 فیصد، هزاره 10 فیصد، ازبیک 6 فیصد، ترکمن 2 فیصد، نورستانی 1 فیصد،...

در صورتی که پشتون ها اکثریت را تشکیل نمیدهند، پس چنین ادعی برتری خواهانه آنها از کجا سرجشمه گرفته است؟ اگر از لحاظ تاریخی بگویم، اولین ساکنین افغانستان، در شمال افغانستان جایگزین بودند، نه در جنوب؛ اگر بگویم که پشتون ها اکثریت قشر باسواد ها را در کشورما تشکیل میدهند، این گپ هم در اصل برعکس است؛ اگر بگوییم که زبان پشتو، به مقایسه با زبان فارسی-دری غنیتروفراقومی است، این هم نادرست است؛ اگر بگویم که سطح زندگی پشتون ها در اوسط نسبت به مردم غیر پشتون در افغانستان بلندترو بهتر است- ار لحاظ اقتصادی، این هم صحت ندارد. پس وقتی که آنها از لحاظ فرهنگی، تاریخی، اقتصادی، وجغرافیایی کدام برتری ندارند، پس چی باعث شده، که آنها حکومت را از آن خود میدانند، و اکثریت بزرگ کشور تا بحال به دول آنها می رقصند؟

بدختانه حکمرانان پشتون تبار در دولتداری و اداره هم کدام شایستگی از خود هم نشان نداند: افغانستان فعلی که در بی سوادی، غریبی، بی ثباتی، زن ستیزی، کشت مواد مخدر، وحشت و افراطیگرایی، انتحاری، در سطح جهان بینظیر است، محصول دولتداری، غیرت افغانی، و وطن دوستی ایشان است. دور نرفته، اگر به بی کفایتی رییس جمهور کرزی، با کابینه ای یک رنگ اش، نگاه بی اندازیم، درمیابیم که بنابر توجه و حمایت جامعه جهانی، برعکس افغانستان  دچار  مشکلاتی وخیمتری شد، از قبیل: رشد فساد اداری، معرفی بازار آزاد در کشوری که از قانون و تطبیق قانون خبری نیست، تشکیل بلاک های سیاسی به اساس قوم و نژاد، رشد فاصله میان غریب و پولدار، ...

خلاصه چی باید کرد؟

برای اینکه حکومت را بتوان از شر سلطه خواهی و قومگرایی نجات داد، که سرنوشت فعلی افغانستان سپاسگزار و مدیون سیاست ها قومپرستانه آنعده زمامداران است، باید در قدم اول تمام اقوام افغانستان (چی هزاره، چی تاجیک، چی پشتون، چی نورستانی، چی ترک،..) برای یک فردای نوین، فردای که از آن بوی عدالت و برابری و همزیستی برخیزد، و برای نجات کشور خود، اتحاد و اتفاق کنند، و سپس از یک نامزد مستقل و مردمی - بدون در نظر داشت نوعیت قوم او - البته با در نظر داشت برنامه ی کاری او، حمایت کنند. و هرگز به روندی تبعیض آمیزی "رییس جمهور پشتون، معاون اول تاجیک و معاون دوم هزاره" که در فرهنگی سیاسی ما در شکل گرفتن است، سر ندهند. مبارزه و پیکار علیه بی عدالتی اجتماعی، رسالت هر شهروند اگاه و مسوولیت پذیر و وطندوست است. افغانستان کشور همه اقوام ساکن آن است؛ هیچ قومی از قومی دیگری برتری ندارد، و هیچ فرهنگی و زبانی بهتر از فرهنگی و زبانی دیگری نیست.

ای ملت با فرهنگ و تاریخ کهن،

برخیز،

 برخیز قیام عدالتخواهانه ی ابومسلم خراسانی را دو باره زنده کن.

                                                       برگرفته از جاودان

  نظرات ()
هویت وجایگاه آن در فرهنگ نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٢٤

شناختِ جایگاه هویت فرهنگی وداع با فرهنگ معامله است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ازاندیشه های تغییر نام افغانستان به خراسان!

این یک حقیقت روشن است، که هویت یک ارزش است، چیستی این ارزش درشئ،کیفیت ودرانسان اصالت ومعرفت است. معرفت همان شناخت وآگاهی مااز جهان هستی است که گوهرهویت فرهنگی واصالت کسبی ما را می سازد.

هویت فرهنگی درحقیقت شناسنامه، افتخار، عزت،  غرور،   مقام ومنزلتی است که شایسته سالاری ما را در پهلوی دیگر ملل جهان به نمایش می گذارد.
میراث علم ومعرفت باستانی آریائیان  وفرهنگ همه شمولی که در حوزه تمدنی خراسان زمین بزبان فارسی ابداع شده، آفریده وتکامل یافته ازارزشی برخورداراست که جایگاه هویت فرهنگی مارا درسطح ملی، منطقه وجهان برجسته می سازد.

این رسالت همه رهروان راه صلح، آزادی واهل بصیرت کشورما وفارسی زبانان  است که اهمیت زبان فارسی وگسترش معارف و  فرهنگ اصیل باستانی این مرزبوم را گرامی بدارند  و آگاهانه  درراه احیاء و حفظ مفاخر گذشته، رشد وشکوفایی  این هویت خراسانی  تلاش نمایند.

زیرا ما بدون از این هویت، به جز اجیران وسربازان خشونت پیشه ای در خدمت سرمایه جهانی و دهقانان مشتغل به کشت خشخاش وتفنگ بدستان مواد مخدر، بیش ازاین  دیگر حیثیت  واعتباری داشته نمی توانیم.

ما که بارها از اهمیت وارزش هویت ملی خراسانی سخن گفته ایم اعتبار سخن   ما در این ماهیت نهفته است که راهبرد تحقق استراتژی تأمین صلح و ثبات وحفظ عزت و احترام ما فقط بربنیاد چیستی ارزش معرفت فرهنگی حوزه تمدنی خراسان امکان پذیر است. همین معرفت علمی،  ادبی،  حکمت و عرفان خراسان بوده و هست که هویت فرهنگی همه ساکنان افغانستان امروز  و خراسان پر افتخارفردا را می سازد.

به بینیم که نقش هویت فرهنگی در تعیین مقام،  اعتبار و اعتماد شخص تا کدام حد  تعیین کننده است.  بگونه مثال اگر هویت فرهنگی وحقوق شهروندی آمریکائی  بارک اوباما رئیس جمهوری منتخب آمریکا را از وی بگیریم در آن صورت او جز یک کینیایی افریقائی که تمام عمر با فقر دست و گریبان خواهد بود چیز دیگری به وی باقی نمی ماند. اما زمانیکه درشهرت مکمله  وشخصیت حقوقی  و حق شهروندی بارک اوما هویت آمریکائی که تبلوری از فرهنگ عالی معرفت اروپائیا  ن و آمرکاییا  ن باشد، دیدیم که 72 در صد سفید پوستان و نزدیک به صد در صد سیاهپوستان آمریکائی در انتخابات ریاست جمهوری آن کشور به اعتبار این هویت آمریکائی بودنش به بارک اوباما رای اعتماد دادند واو به  بر پایه   همین آرای  مردم  امریکا به اریکه قدرت جهانی تکیه توانست.

هدف از تذکرمثال فوق راجع به نقش سازندۀ هویت فرهنگی درشخصیت رئیس جمهوری آمریکا اینست که ما نیزبا راهکرد بازدارنده فراگیرنسبت به هویت فرهنگ باستانی و اهمیت وارزش علمی  خود ما اندیشه نمائیم وبا اتکاء به آن معرفت،   درهمکاری وپیوند مشترک متقابل با معرفت جامعه بشری   درکشورخویش آیندۀ درخشان  و فارغ از درد ورنج  را ایجاد کنیم.

 هموطنان    گرامی زمانیکه فرهنگ و معرفت باستانی ما،  به جهان بشریت "  رفتار نیک،  گفتار نیک و کردارنیک "    را می آموخته اند  وآن فرهنگ الگو و نمونه اعجاب آوری برای صلح، آزادی و همبستگی بشریت بود. در آن زمان برخی از اجداد این صاحبان سرمایه جهانی هنوز در مغاره ها بشکل گله یی  زندگی بدوی را سپری می کردند.
اما به ما فرزندان بافرهنگ  پیشدادیان تاریخ باستان، چه رخداده که حالا منتظر دستور اینیم که مجامع بین المللی گویا    جامعه انسانی را برای ما می سازنند.
نه خیر ! نیروی سازندۀ جامعه انسانی در میهن ما، مردم ما درروشنائی فرهنگ باستانی پرعظمت خود ما ریشه های تاریخی دارد .
عظمت فرهنگی تکامل پذیرحوزه تمدنی خراسان جهان بینی علمی، عرفانی، اخلاقی،  ادبی و انسانی ایست که نیاز های معنوی و مادی حیات اجتماعی مردمان این خطۀ باستانی را با همکاری متقابل دست آورد های معرفت بشری بسوی پختگی و کمال رهبری می کند. 
چند نمونه ای  را  از این دانش انسانی،  جهت وضوح ادعای ما به خوانش می گیریم :
 
1 ـ شناخت مقوله « شادی »  وپیوند  این ارزش حیاتی با «  دیدار انسان » را که تبلوری از باهم بودن پهلوی هم بودن برای هم بودن  را در مناسبات اجتماعی بیان می کند « رودکی بزرگ » در یک مصراع آنرا به جهان بشریت تقدیم مینماید :
هیچ شادی نیست اندر این جهان 
                                بهتر از دیدار روی دوستان 
این است تشخیص ارزش عشق وعشق ورزی به همنوع واینست فرهنگ انسانیت.

2 ـ همچنان شناخت ارزش حرمت انسانی  ومعرفی هنجار وسبک همگرائی و همآیشی و همبستگی بشری را در گفتار سعدی مطالعه می کنیم :
بنی آدم اعضـای یکـــدیگــــرنــد
                               کــه در آفرینش زیک گـــوهـرند                             
چــوعضوی بدرد آورد روزگـار
                               دگــرعضـوها را نمــاند قـــــرار
توکــزمحنت دیگـــران بی غمی
                               نشـــاید کـــــه نامـت نهـــند آدمی
اینست معرفی اندیشه هومانیزم جهانی، اینست آموزش ارزش همدردی ودلسوزی وهمکاری واینست شناخت اصالت و نجابت انسان . 

3 ـ عبدالرحمان جامی دراثر نفحات الانس صفحه 459 خویش راجع به درک معرفت ووسعت دید بالای مولانا جلال الدین بلخی می نویسد : پدر مولانا بهاء ولد فرزند خود را در کودکی چنین توصیف میکند:
" جلال الدین محمد در شهر بلخ شش ساله بود که روز جمعه با چند کودک دیگر بر بام های خانه های ما سیر می کردند. یکی ازان کودکان بادیگری گفته باشد که بیا از این بام برآن بام بجهیم ! جلاالدین محمد گفته است : این نوع حرکت از سک و گربه وجانوران دیگر می آید. حیف باشد که آدمی به اینها مشغول شود. اگر در جان شما قوتی هست، بیائید تاسوی آسمان پریم ! " این اندیشه طفولیت خویش را سالهای پس از آن در غزلی چنین می آورد :
مــازبالائـــیم وبالا مــیرویم
                         مازدریائـــیم دریا مــــیرویم
ماازآنجـا و از اینجا نیستــیم
                         مـا زبیجـائــیم وبیجـا مـیرویم...
مولانا در این غزل آرامش و سعادت انسان را در رهائی از وابستگی های دست و پا گیر زندگی می داند. وسیرتکامل اندیشه را به سمت کمال دعوت می کند. نزد او پرواز بسوی تعالی، خروج از محدودیتها  و کشف راز های  حقایق است.
هزاران نمونه ء دیگر ازاین دست وجود دارد که گهرهای  پرارزش معرفت فرهنگ  ناب صلحخواهانۀ آریاییان   وخراسانیان را به جهان بشریت شایسته معرفی و بیان می نماید،  که باتأسف شامل بحث ما نمی باشد.
برعکس آموزش فرهنگ صلح و همبستگی انسانی خراسانیان، تاریخ بشریت شاهد زندۀ سیاست های متعرضانه وجنگجویانه ضد انسانی استعمار نو وکهنه در قاره ها بوده است . و قدرت های بزرگ سرمایه جهانی « بانیرنگ تبلیغ تمدن » بوسیله فرهنگ زور و خشونت پیوسته شیره و شربت کشورهای ضعیف را کشیده اند. وبویژه برنامه سیاسی نهاد های سرمایه در خاورنزدیک و میانه که ذخیره گاه انرژی و مواد خام زیرزمینی می باشد آشکارا بدنبال تأمین ثبات وتحقق حقوق بشر وایجاد جامعه مدنی در این منطقه نیستند. بل در گذشته وحال برای دسترسی به منابع طبیعی وانرژی می جنگند. 

ازاینرو انتخاب کشورما افغانستان به مرکز رهبری سیاست خون و خشونت ومیدان مبارزۀ تروریستان بین المللی وتولید مواد مخدراز جمله راهکار های پلان شده از جنس این جنایت است.

در قرن دوم هجری ما خراسانیان ملتی بودیم سربلند دارای حاکمیت و استقلال ملی واستاده برزمین وبستر  زبان فارسی.  به فرهنگ پرعظمت باستانی افتخار  میکردیم  که  در تحت رهبری ابو مسلم خراسانی از بوتۀ شکست برآمده بود. اما با گذشت زیاده ازیک هزارو دوصد و  پنجاه سال اکنون نه حکومت ملی داریم و نه استقلال سیاسی.
علت اساسی این مشکل سیاسی که ما با گذشت صد ها سال هنوز هم   در مرحله قبیله سالاری وزمینداری اربابی   گیر مانده ایم وبسوی تعالی پیشرفت  و حیات  انسانی  به کندی حرکت میکنیم   و به تأمین استقلال سیاسی و ایجاد حاکمیت ملی توفیق نیافته ایم، درچه نهفته است؟  .  این واقعیت تلخ  کاملا  آشکار است  که این دشواری  درسیاست مستبدانۀ محافل حاکمه وابسته به استکبار بین المللی،  به  نبود خود ارادیت وعدم شناخت و توجه عینی به ارزش فرهنگ باستانی  ونداشت همبستگی و همآیشی ملی در این سرزمین  نهفته است وهیچگونه  توجیهه  دیگری  ندارد.

پیام ما به مردم شرافت مند خراسان وبه صورت مشخص به   ازبکا ن، افغانان، ترکما نان، هزاره گان، تاجیکا  ن  و دیگر  اقلیت های ملی ومذهبی برابر حقوق  ساکن    کشور،   این است. که منتظر طرح استراتژی جدید وکهنه این رئیس جمهور و آن شخص دیپلومات های غربی و شرقی نباشیم. زیرا هدف اساسی همه فزونی سفره هفت سین برای خود ایشان، کشور و ملت ایشان است .
ادامه چنین سیاست های دنباله روانه و غیر مسؤولانه محافل حاکمه عاری از هویت فرهنگی ووابسته به غیر وبه قدرتهای  بیگانه،  در جریان دو صد سال اخیر نتیجه اش اینست که هنوز ما اختیار سرنوشت کشور خویش را نداریم. زیرا جامعه جهانی درچنین شرایط تحمیل شده    دود وباروت، برنامه خود را تحقق می بخشد واستفاده خود را می برد.
اما دست اندرکاران سیاست و قدرت در افغانستان درچنین  شرایطه حاد بحای  اینکه بصفت  فرزندان صادق ودلسوز این سرزمین به منافع کل جامعه اندیشه نمایند وبادرک دقیق از استراتژی سیاسی غرب راهبردی سیاسی  صلح وثبات برای وطن خویش را تدوین ـ ومنافع ملی و منطقوی را ضمانت وبه اجرا گذارند.  برخلاف  گروهی  تحت نام طالبان  گویا مخالفین دولت مراتب وطن دوستی خود را درتولید مواد مخدر، برادر کشی وفرهنگ ستیزی وزن ستیزی و محو زیر ساخت های مادی و معنوی کشور،. به  نمایش می گذارند.
و گروه دیگری  تحت نام رهبران سیاسی حاکمیت و قدرت که تاکنون  دست آورد های هفت ساله شان 40 هزار نفر کشته وهزاران نفر زخمی وریکورد 95 در صد تولید هیروئین جهان وزیاده از 60 در صد مردم بیکار وصدها هزار خانواده فقیر  دردمند  ومعتاد...وغیره. وغیره   می باشد.
هردو گروه منحیث  قصابان مسلکی در این کشور بی صاحب، با کارد های تیز خویش   مشغول بریدن  پرچه گوشتی،از جسم گاو بیمارحاکمیت غلتیده به خون  شهروندان این کشور، می باشند.
طرحهای  راهبردی سیاسی ایکه  کشورما را بسوی خود گردانی ملی، صلح، ثبات، ایجاد،  حاکمیت قانون، تأمین استقلال ملی،  آزادی و همبستگی ملی می کشاند   وفرهنگ باستانی مارا همیشه  از تعرض محافل حاکم مهاجم و فرهنگ ستیز نجات می بخشد   وحیات پرسعادتی را برای همه مردم ما نوید می بخشد عبارت اند از :
یک ـ آوردن تغییرات اساسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان به  نفع انسان و آزادی وصلح و تأمین تعادل حقوق شهروندی.
دو ـ تطبیق راهبرد سیاسی « تغییرنام افغانستان به خراسان » و واپسگیری هویت ملی در کشورمان.
سه ـ شناسایی خط دیورند بمثابه مرز مشترک میان پاکستان و افغانستان و ایجاد صلح در منطقه.
چهارـ تسجیل زبان فارسی در قانون اساسی : بمثابه یگانه زبان رسمی سراسری و تفاهم ملی، زبان علم، اقتصاد، سیاست وفرهنگ وادبیات و نفی قاطع سیاست چند زبانی درافغانستان.
پنج ـ  ایجاد نظام سیاسی پارلمانی که براصل تفکیک قوای سه گانه در تعادل متوازن قدرت متجلی می گردد.
شش ـ انتخابی بودن رؤسای ولایات، حکومتی هاو علاقه داری ها وشوراهای نواحی ارگان های محلی قدرت واداره دولتی.
هفت ـ عملی نمودن سرشماری دقیق نفوس وتوزیع شناسنامۀ شهروندی خراسانی  بی غرضانه وصادقانه و شفاف تحت نظارت ملل متحد وسایر نهاد های اجتماعی بیطرف ملی و جهانی.

ـ اگراین طرحهای استراتژی صلح وبرخی از مسائل دیگریکه درراه حل اساسی مسئله ملی در افغانستان خدمت میکنند تحقق حاصل نه  نماید. هیچگاه جامعه بسوی ملت سازی و همجوشی ملی و هویت سازی ملی حرکت نخواهد کرد. ومعامله گران محافل حاکم وابسته به غیربا حمایت نهاد های سرمایه جهانی در چهره رهبران دولت واپوزیسیون تفنگدارطالبی سالهای طولانی دیگراقتصاد و سیاست و فرهنگ کشورپدری ما را در دستان چپاولگرانه خود خواهند نگهداشت. و کشوررا بسوی فقر بیکاری بیسوادی جنگ و خشونت پیوسته سوق خواهندکرد. وانشقاق ملی، دشمنی های عقیدتی، سمتی و لسانی وچندگانی را جهت تحکیم حاکمیت بربار صفت شؤونیزم تک تباری خــویش تقویت خواهند بخشید.
خواست اخلاقی ما از نسل دگر اندیش طرفدار صلح وثبات واز کشور های فارسی زبان منطقه وجهان و  مجامع بین المللی اینست که از داعیه صلح وآزادی در این سرزمین دفاع نمایند.
زیرا  اندیشه  های انسانی آزادی مردمسالاری ترقی  وآرمانهای  صلح ودوستی وهمبستگی ملی امنیت و ثبات را در کشور و  منطقه ضمانت می کند هوا داران نهضت دموکراتیک به هر وسیلۀ که می شود ودر هر کجای دنیا که واقع اند این اهداف رابه گوش توده های تشنه به صلح برسانند و راه را بسوی یک نظرخواهی عمومی وسراسری در افغانستان برای خود گردانی ملی ملت خراسان  مساعد گردانند.

برادران گرامی ما مردمان بی سلاح و صلح خواه هستیم. سلاح ما فرهنگ ما زبان مشترک ما وادب وعلم ومعرفت ما است. بکارگیری عاقلانه این سلاح معنوی،  تنویروروشن ساختن اذهان   مردم ما  وجهان از حقایق تاریخ معاصر افغانستان میتواند آهسته آهسته راه فروریختن دیوارسست وبی بنیادقدرت انحصاری محافل حاکمۀ تک محور و وابسته به بیگانگان را، به خراسانیان صلحجو وآزادمنش روشن وهموارکندبه امید  طلوع  خورشید خراسان درخانۀ هر شهروند این سرزمین مستعد به تکامل ما.

شاد و موفق باشید
بصیرکامجو

می 2009 میلادی 

                                                     برگرفته از سایت خاوران

  نظرات ()
آزاده گان نویسنده: - ۱۳۸۸/٢/٢۱

 

                فراخوان انتخاباتی محبوب الله کوشانی

بسم الله الرحمن الرحیم

برادران و خواهران ارجمند!
برای من کمال افتخار است که به تأسی از فیصلۀ شورای مرکزی حزب آزادگان افغانستان نامزدی ام را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، برای نخستین بار در جمع شما هموطنان بادرد اعلام می دارم. در این شبها و روزهایی که دلهره و نومیدی از فردای سیاسی همه را با شدت می آزارد و ظاهراً کدام روزنه ای به سوی امید و نجات به چشم نمی خورد، همه از خود می پرسند چه باید کرد؟ ما نیز در این نگرانی با مردم شریک هستیم. آنچه به ما جرئت می دهد تا در این کارزار دشوار گام بگذاریم، وجود گروهها، شخصیتها و افراد آگاه و دردمندی چون شماست که با همنوایی و اعتماد به همدیگر می توانند در تغییر اوضاع موثر باشند. ما امیدواریم با یاری خداوند متعال و مشورتهای سازنده و همکاریهای بیدریغ شما دست کم رخنه ای در این ظلمت بیکران بسوی روشناییهایی که بدون تردید محصول اندیشه و عرقریزی فرزندان این کشور است ایجاد کنیم.

خواهران و برادران عزیز!

ما می خواهیم به فرد فرد مردم خود پیام بدهیم که:
فقط تو می توانی خودت را نجات دهی. انتخابات ریاست جمهوری نباید بازی چند نخبه ای باشد که برای جاه، مال و مقام، رأی ترا بخرد و خود بر مسند بی تفاوتی بنشیند. دموکراسی اگر نتواند بر تصامیم حکومت برای برآوردن نیازهای حیاتی تو تأثیر بگذارد، سرنوشتی جز ابتذال، تباهی، جنگ و خشونت بار نخواهد آورد.

بحران و مصیبت حاکم بر جامعۀ افغانستان را نمی توان با حمایت فلان و یا بهمان قدرت خارجی، دامن زدن به غرایز بدوی قومی و تکرار طوطی وار چند شعار عوام پسند مقطعی پایان داد. معضلات پیچیده ای که از چندین دهه بدینسو رویهم انباشته شده اند، راه حل های ریشه یی و دوراندیشانه می خواهند. این کار را می توان تنها با برنامه های اندیشیده و اعمال سیاست های قانونمند و جسورانه انجام داد.

انتخابات جاری، با همه پیش بینی هایی که در مورد غیرآزادانه بودن و غیرمنصفانه بودن آن می توان ابراز کرد، مدرسه ای است برای آزمودن ماها؛ یعنی ما بی قدرتان قدرتمند که نخبگان جاه طلب با غصب و خریدن آرأ ما، سکۀ قدرت ضرب می زنند و فردا همه وعده های شان را به طاق نسیان می گذارند.

حاضران گرامی!

ما به هر هم وطن خود پیام می دهیم که:
تو صبح که از خانه ات می برایی مطمئن نیستی که شب به خانه برمی گردی! صلح و امنیت پیش شرط هرگونه بهبودی و پیشرفت است. کشوری که نیروی نظامی و پولیس کافی ندارد، نمی تواند از امنیت سخن به میان آورد. اردو یی که هنوز وظایف ملی اش تعریف نشده است، بدون تردید مرتکب کشتار افراد ملکی می تواند گردد. پولیسی که معاش کافی و انضباط و اخلاق حرفه یی لازم ندارد، نمی تواند حافظ جان و مال شهروندان باشد. دولتی که نمی خواهد زمینه های دسترسی به یک شکم نان، یک سقف سرپناه زیر آسمان، صحت و تعلیم و تربیت را برای مردمش آماده سازد، ناگزیر زیر عنوان فریبندۀ "صلح" به دوام جنگ، فقر و عقب ماندگی کمک می کند.

حضار محترم!

یازده ملیون انسان این سرزمین زیر خط فقر زندگی می کنند. دهقان ما نه با رضایت خاطر بلکه از ترس فاقگی به جای گندم کوکنار می کارد. هیچ مقام مسؤول دولتی برنامه ای برای ایجاد بندهای بزرگ آب، اصلاح و ترمیم سیستم آبیاری عنعنوی، ایجاد سردخانه ها برای حفظ و نگهداشت محصولات پختۀ زراعتی و تأسیس کوپراتیف ها برای حمایت از منافع دهقانان و از لحاظ اقتصادی روی پا نگهداشتن آنها ندارد.

جلوگیری از تجارت و کشت مواد مخدر و کوکنار که یکی از ضرورت های انصراف ناپذیر برای توسعه و رشد اقتصاد قانونی در افغانستان است، بدون توجه عاجل به رفع نیازمندی های دهقانان نمی تواند به نتایج مطلوب برسد.

بیش از چهل در صد جمعیت شهر های افغانستان در بیکاری مطلق به سر می برند. لشکر گدایان در سراسر شهر، دست حاجت به سوی عابران دراز می کنند. قانون ضد گدایی گری راه حل نیست. ده ها هزار طفل گرسنه در جاده ها سرگردان اند. اعتیاد به تقاضای کمک های بشردوستانۀ بین المللی نه این فاجعه را کم ساخته است و نه می تواند با در نظرداشت بحران اقتصادی جهانی در همین مقیاس موجود هم نگه دارد. دولت هایی که دموکراسی را به معنای حل مشکلات و نیازهای مردم درک می کنند، خلق مشغله و کار را راه حل اصلی این بی سروسامانی ها می دانند. ایجاد پروژه های بزرگ مبتنی بر کار انسانی، ترغیب و حمایت از صنایع ملی، ایجاد ظرفیت های کاری، به جای شعبده بازی پولی در یک اقتصاد مطلقاً مصرفی، بدیل های تجربه شده و موفق در برابر دست روی دست گذاشتن های حکومت های مسؤولیت ناپذیر اند.

خانم ها و آقایان!

ملیون ها هم وطن مهاجری که به امید رهایی از ننگ توهین کشورهای میزبان داوطلبانه و یا به اجبار به وطن برگشته اند، از بیم بی کاری، غصب زمین و ملکیت های شان و فقدان امنیت، در ولایت های دیگر غیر از زادگاه شان به قسم بیجاشدگان به سر می برند. همین اکنون با شدت گرفتن خشونت ها و بی کاری، امواج مهاجرت های پرخطر به خارج از سرگرفته شده اند. توزیع عادلانۀ زمین های دولتی و ابزار کار به این خانه به دوشان یکی از راه حل های ممکن می باشد.
دانشگاه های ما باید مراکز تولید افکار علمی و تربیت دانشمندان راه گشا باشند. فارغ التحصلان باید در اسرع وقت برای ارتقای ظرفیت های حرفه یی مؤسسات دولتی و غیردولتی استخدام گردند. برای آنانی که به دلیل محدودیت ظرفیت پوهنتون ها، مجال تحصیل میسر نشده است، مشغله و کار ایجاد شود.

معلمان ما معماران جامعه اند. این معماران هرگاه نصف روز تدریس کنند و شب ها برای تأمین معاش خانواده به کشیک دادن و پاسداری از این سرای و آن مؤسسه غیردولتی بپردازند، نمی توانند به وظیفۀ اصلی شان که عبارت از تربیت فرزندان این کشوراست، به درستی رسیدگی کنند. آن خانم معلم که کودکش بدون پرستاری در خانه است، نمی تواند با خاطر جمع به فرزندان مردم تدریس کند. شاگردی که کتاب درسی و قرطاسیه مورد ضرورت را ندارد، چگونه می تواند علم بیاموزد؟ تأمین معاش کافی معلمان، ایجاد شیرخوارگاه ها و کودکستان ها در جنب مکاتب، تهیۀ کتب و لوازم درسی برای متعلمان، معارف ناتوان کنونی را به نیروی محرک سازندگی مبدل می سازد.
زنان نصف جمعیت کشور ما را تشکیل می دهند. به حاشیه راندن زنان از کار فعال بیرون از خانه و مدیریت سیاسی جامعه، وضع محدودیت ها و جفای قانونی و غیرقانونی بر حقوق زنان، نه تنها اکنون امواج بی سابقه و ترسناک خود سوزی های زنان را برانگیخته است که در دراز مدت نیز نسل فردای غافل از اقتضاات زمانه و حرکت بطی اجتماعی، در مسیر انکشاف را در پی خواهد داشت.
رسانه های آزاد شاهرگ های حیاتی اطلاعات یعنی معلومات مؤثق و همه جانبه برای شهروندان اند. خبرنگاران در پی تهیۀ گزارش ها و اخبار از رویداد های کشور، یکی پی دیگری قربانی توطئه های رسوا و خشونت های مرگبار می شوند. حذف محدودیت های غیرقانونی از حرفۀ اطلاع رسانی، حراست از زندگی و آزادی خبرنگاران و انفاذ قانون رسانه ها، چهارمین پایۀ دموکراسی را تحکیم می بخشد.

هموطن ارجمند!

خشکسالی های پیهم، تنها مولود جغرافیای کشور و قضا و قدر نیستند. تبدیل غاصبانۀ چراگاه های طبیعی به مناطق مسکونی، قطع بی امان جنگل ها بدون نهال شانی جدید، خانه سازی در مناطق سبز، ذخیره نکردن آب دریاها، تبدیل شهرها به شاهراه های وسایط نقلیۀ قراضه، همه و همه در تکرار این فجایع خطرناک دست دارند. نه تنها حویلی ما، بلکه کوچۀ ما، شهر ما و کشور ما باید چون خانۀ ما پنداشته شود. تلاش برای سرسبزی و حفظ توازن محیط زیستی آنها ضمانتی است برای زندگی خود ما، نسل های بعدی و مجموع بشریت.

طبیعت دست نخوردۀ کشور، خوشبختانه به تناسب سایر کشورها بروز امراض لاعلاج را کمتر ساخته است. مرگ و میر فراوان در افغانستان ناشی از فقدان طب وقایه است. توزیع آب پاک صحی باید در سطح عمومی کشور صورت گیرد. نبودن برق و وفور جنراتورهای تیلی، که زمین و آسمان کشور را به طور برگشت نا پذیری آلوده ساخته است، مایۀ امراض مهلکی می گردد. شبکۀ برق باید در سرتاسر کشور توسعه داده شود و در جایی که برق وجود دارد باید بدون تبعیض به صورت عادلانه توزیع گردد.

هموطنان عالیقدر!

سی سال جنگ صد ها هزار یتیم، بیوه، معلول و عاجز بار آورده است. بی نوایی این ها، لکه ای است بر جبین جامعۀ ما. بدون تضامن و همبستگی اجتماعی ای که بتواند زندگی انسانی این قشر فراموش شده را در مسیر طبیعی بیاورد، سلامت اجتماعی ناممکن می باشد.
هماهنگی اجتماعی و دوری از نفاق و خشونت ایجاب می کند که بر مبنای اصل عدالت و همبستگی به حل معضله کوچی ها توجه جدی شود.

مردم برای اجرای ساده ترین کارهای شان در ادارات دولتی سرگردان اند. رشوه ستانی و یا اختلاس در ادارات دولتی، یا به عبارت کلی تر فساد اداری را تنها به معاش کم کارمندان نسبت دادن، یکسره فریبکاری است. ریشه های این سرطان اجتماعی خیلی عمیق تر از آن است که گفته می شود. کوتاه ساختن دست مراجع تصمیم گیرندۀ غیر رسمی از امور دولتی، غیرشخصی ساختن تطبیق قوانین و نظامات دولتی، امحای باند بازی های دیوان سالارانه و ساختارهای مافیاگونۀ قدرت، ترویج و ترغیب اجراات و اخلاقیات فراحزبی در امور اداری، سپردن کار به اهل کار، تأمین معاش کافی برای کارمندان دولتی، در پهلوی آنکه متخلفان به خصوص در سطوح عالی رتبه به صورت قاطع و عبرت آموز مجازات گردند، راه های عملی ای اند که می توانند به ریشه کن ساختن فساد اداری منجر شوند.
مردم افغانستان هر یک به نحوی تحقیر و شکنجه و نقض حقوق بشر را تجربه کرده اند. این امر ایجاب می کند که جلو تجاوز به حقوق بشر گرفته شده، زندان های مخفی از بین رفته، متهمان در محاکم عادل و صالح محاکمه شوند. به حیات و زندگی مردم بی گناه و غیر نظامی توجه شود و صرف به معذرت خواستن های خشک و خالی از کشتار بی گناهان اکتفا نشود.

خواهر و برادرعزیزم!

نجات از این وضع مصیبت بار با وعده های پرطمطراق مشابه آنچه در هفت سال گذشته زیر نام دموکراسی صورت گرفته است، ممکن نیست. نخبه های قدرت طلب در فکر زراندوزی و رسیدن به جاه و مقام اند. کشورهای خارجی در صدد گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خودشان اند. نجات واقعی از این تهلکه، ایجاب یک تغییر اساسی و مثبت را می کند.

خواهران و برادران ارجمند!

ما با یک منشور جامع در این انتخابات شرکت می کنیم. متن منشور بعد از طی مراحل قانونی نامزد شدن و اعلام نتایج آن، در دسترس عامه گذاشته می شود.

هرگاه فشرده مرام مان را برای شرکت در این انتخابات بیان کنیم، چیزی جز برانگیختن یک شجاعت مدنی برای آوردن تغییر مثبتی به سود صلح، امنیت، انکشاف، رفاه اجتماعی و اقتصادی، استقلال و بی طرفی افغانستان نمی باشد. چنین خواست مشترکی جز با همیاری عملی و نظری شما ممکن نیست.

زنده باد صلح!

توانمند و پایدار باد وحدت ملی!

                                                            برگرفته از آزاده گان

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر
مطالب اخیر پرسشهای که سخنان مارشال فهیم قسیم در نشست والی ها بار آورده اند . اسرار داستان زرتشت اگر آب را " اوبه " نگفتی جاسوس ایران استی !؟ رهبران اقوام تاجیک و هزاره در منگنه اوغان ملت . سرگذشت پول کاغذی در افغانستان «ایران»، «ایرانی»، «ایرانیت» مرز دیورند این دهلیز مرگ را ببندید! مرز دیورند،سرحدافغانستان وپاکستان مرز رسمی نقشه ی سیاسی دنیاست. اگر می‌توانید فقط یک جمله معنی‌دار کاملا «دری» بسازید! (دولت افغانستان، فساد، رشوه و مردم آزاری)
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی تلویزیون یک عیاران شمالی روزنامه ماندگار اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب