تماس با من
پروفایل من
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاریخی)
فرهنگ ملی ما کدام است نویسنده: - ۱۳۸٩/۱/٢٦

فرهنگ ملی ما کدام است ؟

 نویسنده : احسان الله

با آمدن دموکراسی اوغانی ، ( دموکراسی اوغانی یک دموکراسی ویژه است . چون دموکراسی اروپایی دارای ارزشهایی است که در عمل پیامد ها وکار آیی هایی نیکویی هم داشته است که از سوی مردم به راه انداخته شده وبازنگری میگردد . ) نامواژه هایی چون : دولت ملی ، حاکمیت ملی ، فرهنگ ملی ، امنیت ملی و . . . بر زبانها جاری است ولی هیچکدام در پیوند با ملت بار معنایی ویژۀ خودشان را بیان نمیدارند . از کار برد دیگر این نامواژه ها چشم میپوشم و به نامواژۀ ( فرهنگ ملی ) نگاهی می افگنم تا دیده شود کاربرد این آمیزه ( ترکیب ) در کشور چی گونه است .

اگر ملت را مردمی بدانیم که در یک گِردۀ جغرافیای سیاسی دولتی معین ، با نادیده گرفتن تبار و دیار شان ، باهمدیگر زنده گی به سر میبرند ، آنگاه این ملت در سدۀ بیست ویکم باید دارای این ویژه گیها باشد :

• دارای فرهنگ فراگیری باشد که کم از کم بخش بزرگ جامعه با آن موافق باشد .

• همه بدون داشتن برتریهای قومی ، در دولت مرکزی مشارکت داشته باشند و در تعیین خط مشی آن ، آزادانه رای دهند . مرز دشمن و دوست را باید کار سازنده ، شایسته گی و دلسوزی آنان به مردم ، تاریخ و فرهنگ پر کشش کشور ، تعیین نماید نه زد و بند های سیاسی و قومی .

• حقوق همه شهروندان در برابر قانون رعایت و ضمانت گردد .

• فرهنگ ملی سراسری ، فرهنگهای محلی را رشد دهد و آنها را بارور گرداتد .

پس وقتی برای تبیین ملت این ویژه گیها ضرور است ، می توان گفت برای ملت شدن ، فرهنگ ملی ضرورت است . فرهنگ ملی عبارت از فرهنگیست که درآن هماهنگی و همدلی همه گانی موجود باشد . فرهنگی که در درازای سده های بیشمار بر روح و روان باشنده گان یک جفرافیای سیاسی ، اثرات پایدار وسزاوار افتخاری را پرورده باشد و نمایندۀ کلیت یک واحد سیاسی باشد که دولتی آنرا نماینده گی تواند کرد .. در یک کشور نمیتوان به شبه فرهنگها و یا به فرهنگهای هر محل اتکا کرد وآن را فرهنگ ملی شمرد بی آنکه ببینیم آیا جامعه به اصالت چنین فرهنگی آشنا و باور مند است یا نه ؟ . فرهنگ ملی فرهنگ عام یک کشور است که بیشترینه مردم کشور ، آن را از خود بدانند . اگر به چنان فرهنگی که بعد همه گانی تر نداشته باشد ، بگرویم و آنرا به زور و تحمیل بر مردم بقبولانیم آنگاه واحد فرهنگیی را زیر نام کشور واحد دارا نخواهیم گشت و کشور از هم خواهد پاشید . زیرا عامل تحمیل همواره بر خلاف روند فرهنگ پذیرش عمل میکند نه در همنوایی با آن که در نتیجه شبه فرهنگهای نا پایداری به میان خواهد آمد که هم اکنون ما شاهد آن هستیم . ما هم اکنون فرهنگ ملی نداریم . فرهنگ موجود ما فرهنگ شترگاو پلنگیست . وقتی رییس جمهور کشور بر خلاف همه موازین بین المللی در خارج زبان ملی ندارد که به آن صحبت کند و به زبان بیگانه بیانیۀ رسمی خود را بیان میکند ، وقتی به جای فرهنگ ریشه دار تاریخی کشور ، فرهنگ نام نهاد ( افغانی ) جا میگیرد ؛ آنگاه کشور ما در جهان امروز ، دارنده و نمایندۀ هیچ دستاوردی از گذشته شناخته نشده و نخواهد شد . چون گذشته یی نداریم و داشته هایمان هم از آغازین سالهای سدۀ بیستم پا فرا تر نمی گذارد .که درآنهم دست پری نداریم . امروزه جوامع بشری مدنیتهای حوزۀ ما را چون مدنیت ایران ، مدنیت خراسان یا مدنیت هند ، به خوبی میشناسند و به آن ارج میگذارند ولی جهان چیزی را به نام مدنیت ( افغانی ) یا پاکستانی به رسمیت نمی شناسند چون مضمون و ماهیت آن ها تا هنوز روشن نیست . ازین جاست که همسایه های ما با سؤ استفاده از وضعیت نا به هنجار موجود در کشور ، با زرنگی همه چیز را از کف ما ربوده اند . نیمش مال پاکستان است ونیمش مال ایران ! وقتی دولتی با نام و فرهنگ ویژه و با دلسوزی و آگاهی لازم ، وجود نداشته باشد ، کار های فرهنگی فروغ آفرینشی و فناوری لازم را از دست میدهند . هرچند فرهنگ را زورمندان و دولتمردان نمی آفرینند و آفرینش فرهنگ کار ملتهاست که هم از نگاه چونی (کیفیت ) و هم از نگاه چندی (کمیت) آنرا می پرورند و پیشکش مینمایند . ولی این یک روند بسیار طبیعی و آزمون شده است که در راهبرد آن و سمت دادن به آن ، دولتها کار آیی فراوانی خواهند داشت . دولتهای افغانستان در یک قرن اخیر از گذشتۀ پدرام کشور بریده و کوشیده اند تا مردم از آن بیگانه گردند . دلایلش هم بسیار روشن است . زیرا آن فرهنگ که بسیار ریشه دار و غنامند است ، سر در تاریکی قوم محوری خم نمیکند وبا اندیشه های متحجر وایستا در نا هماهنگی قرارمیگیرد . از ین جاست که برخی ازمحور های قبیله پرست و کوتاه اندیش ، پرداختن به فرهنگ گذشته را بزرگداشت از ( استخوان پوسیدۀ نیاکان ) قلمداد میکنند .وبر آن میتازند . و لی هر ابجد خوانی میداند که اینان چه خواب وخیالی برای فردای کشور در سر دارند .کسانی که پدر مادر را دیده اند و در دامان آنان با فرهنگی ویژه و ریشه داری پرورش یافته اند باید از پدر مادر خود به نیکویی یاد کنند تا استخوان آینده گان شان همچنان با حرمت ، دوام زنده گی خود را داشته باشد . وقتی ما - ملت خراسان شخصیتهایی چون زردشت پیرو راستی وداد ، جمشید ، فریدون ، رستم ، شهید بلخی ، رابعه ، دقیقی ، فردوسی ، ناصر خسرو ، پور سینا ، بیهقی ، مولوی ، جامی ، علی شیر نوایی ، را در دامان خود پرورانده باشد چگونه میتواند ازانها چشم بپوشد و آنها را به هیچ بگیرد ؟ خراسان گهوارۀ زبان فارسی دری ، مهد عزت و آبروی کشور ، سرزمین تقوا و طهارت و پرورشگاه دانشی مردان و زنان ویادگار دلاوران بزرگ چون رستم ، ابومسلم و خاندانهای برمک و غیره است ، چگونه سخن و کردار وگفتار و پندار نیکوی آنان را فراموش کنیم . در فرهنگ ملی هر کشوری قله هایی از نام آورانی بزرگ پرورده میشود که پسانها هرکدام از آنها شاخص هویتهای ملی کشور های شان می گردند . به گونه نمونه در ایتالیا ، دانته و . . دراسپانیا سروانتس و، . . .در انگلیس شکسپیر ، داروین ، چالز دیکنز و . . ، در آلمان گویته ، هانریش هاینه ، شیلر و . . . ، در فرانسه ، دکارت ، ویکتور هوگو ، مولیر ، بودلر ، بالزاک و. . . . در روسیه تولستوی ، گوگول ، چخوف سولژنیتسین و . . که در میان خانواده بشری کشور ما هم از این گونه دستاوردهای فرهنگی و انسانی بی بهره نبوده و نیست . . ولی آیا در کشور ما در دولتهای قبیله وی پسین ، گاهی کسی شنیده است که گفته شده باشد مولوی ویا ناصر خسرو یا فردوسی یا بیهقی ، یا علیشیر نوایی یا ملافیض محمد کاتب ، هویت ملی ما را میسازند . ؟

باری شنیده بودم که آقای رهنورد زریاب هوس کرده بود که او را دولت آفای خرم برای گرفتن جایزۀ نوبل کاندید کند . بیچاره زریاب نمیدانست که درین کشور اگر الفبای زبان خروس را میدانستند به خروس میگفتند که آقا ! ازین پس به زبان پشتو اذان بده . ورنه جریمه میشوی .

حتا غرب نشینهای دیموکرات ! ما گاهی عوامفریبانه از تلویزیونهای برون مرزی به بهانه های ( تهاجم فرهنگی و واژه های ایرانی ) با زبان بی زبانی میخواهند بگویند : ای مردم شما بستر فرهنگ نیاکان تان را فراموش کنید و آنچه را که آقای خرم و مافیای فرهنگی ( دوهمه سقاوی ) میگویند ، به کار ببرید ! اینان از رواج بی رویۀ پول و لباس پاکستانی در شهر جلال آباد و ترویج فیلمهای مبتذل پاکستانی ، سخن نمی گویند . از رواج « دانشگاه » ، « واژه » و « ویژه » بیشتر دلنگرانند و میهراسند ! و نا آگاهانه فکر میکنند که این واژه ها ایرانیست ! . مگر میتوان یک زبان واحد را به ایرانی و افغانی یا دری و فارسی ! تقسیم کرد ؟ باز فایدۀ این تقسیمات در چیست ؟ اگر واژه ها پل رابطه میان ملتها قرار گیرند ، چه ازین بهتر ؟ مگر زبان انگلیسی در همه جای جهان انگلیسی نیست ؟ و مگر زبان عربی در همه جای جهان عربی نیست ؟ ولو که در انگلیس گفته شود یا در امریکا ؛ در تونس گفته شود یا در مراکش . اینان این را نمیخواهند بگویند که کشور ما مستحق نامهای تاریخی خود است که اکنون بیشتر آنها را از ما گرفته اند و کسی نیست که به آن حتا فکر کند . که دارندۀ فرهنگ بزرگ باستانی هفت هزار ساله است . اینها را نمی گویند چون میدانند که گفتن آن ، فرهنگ قبیله را زیر سوال میبرد .

در مجلس جر وبحث ، یکی از اراکین متعصب دولت وقت ، بر جناب میر غلام محمد غبار شورید که تو ایرانی هستی حق حرف زدن نداری ! آن بزرگوار ازان اتهام ناروا سخت بر آشفت و گفت . هفت پشت من در شکر دره مدفون اند برویم تا نشانت دهم . ولی از تو که این میگویی میخواهم دو گور از نیاکانت را به من نشان بدهی تا باور کنم که از این خاک میباشی !. مگر امروزه هنوز از این گونه یاوه ها از این و آن شنیده نمیشود ؟ از همین روست که فرهنگ جعل میخواهد بر فرهنگ اصیل کشور چیره گردانده شود . به گفته مولوی :

ازکجا جوییم علم از ترک علم ؟ از کجا جوییم سلم ؟ از ترک سلم ؟

از کجا جوییم هست؟ از ترک هست؟ از کجا جوییم سیب از ترک دست ؟

در گذشته دولتهایی مانند دولت صفاری ، سامانی و غزنوی و تیموری را داشتیم که در ساختن بنای فرهنگ عظیم کشور ما و کشورهای همسایه ، نقش سزاینده و شکوهمندی را بر دوش کشیدند . تا جایی که برای آوردن یک شاعر نام آور زبان دری ، از سرزمین دیگر ، به گونۀ ویژه ، پیلی را با زرق وبرق خاصه میفرستادند تا او را به پایتخت قلمروشان غزنه ، بیاورد و برای جلب دانشمندی ، از فرستادن فرمانهای دولتی ،تا فراهم آوری هر گونه آرامشی ، زنده گی و کار آنان را دادگرانه ضمانت میبخشیدند و گاهی برای نوشتن کتابی شصت هزار درم میبخشیدند . از آنست که ما بخود میبالیم . ولی اکنون آیا از این گونه افتخارها در کتابهای درسی ما جلوه یی را میتوانیم سراغ کرد تا فرزندان این آب و خاک از آنها بیاموزند و آن راه را دنبال کنند؟ و اگرنمیتوانیم سراغ کرد آیا از خود پرسیده ایم چرا ؟ علتش در چیست ؟

گفتن این نکته شایسته است که درین فرهنگ گسترده دامان و در جغرافیای خراسان بزرگ همه باشنده گان این مرزو بوم ، سهم شایسته داشته اند . نمیتوان گفت که تنها یک قوم یا یک ملت آفرینندۀ آنست . پس ما همه کسانی که در این واحد فرهنگی زیست داشته ایم ، باید در پی آن باشیم که چگونه میتوانیم باز به آن سر افرازیها و افتخارها ، دست یابیم و در نگهداشت آن بدنۀ بزرگ فرهنگی بکوشیم و نه به بهانه های جاهلانۀ قومی و سمتی آنرا از خود بیگانه بدانیم و مفت و رایگان به همسایه ها ببخشیمشان . شعار وحدت خواهی نیک آنست که برای ما افتخار بیافریند ، نه آن که ما را از هم بپاشد و آنچه را که داریم از ما بگیرد .

ما حق نداریم در سدۀ دانش وتکنالوژی برتر ، بر حقیقت پشت کنیم و برامید های یکسو گرایانه و برتریخواهانه بیندیشیم . اینکار نه تنها ناروا وغیر عملی است که زنده گی آیندۀ فرزندان ملت را هم به سوی نیستی و بدبختی خواهد کشاند . {کاری که نویسنده گان (دوهمه سقاوی) انجام داده اند } .

اکنون که به کمک جهانیان ، شرایطی فراهم گشته تا از لب پرتگاه نیستی به سوی زنده گی بر گردیم ، بهتر است خردمندانه بیندیشیم و واقعیتهای کشور و تاریخ را از نظر دور نداریم . خوب را خوب ، بد را بد سیاه را سیاه و سپید را سپید بگوییم . تا فرصتهای پیش آمده برای یگانه گی ملی و پایه گذاری فرهنگ ملی ، به بیهوده گی از دست ما نرود . در همین جا گفتن این نکته را نیز ضروری میدانم که نباید از گفتن واقعیت های تاریخی و ملی ترسید وبه بهانه های غیر علمی به کتمان آن کوشید . اگر آنرا امروزنگوییم فردا باید بگوییم پس چه بهتر که از هم امروز آنرا در برابر دادخواهی جامعه و تاریخ قرار دهیم تا راه برون رفت از نا هنجاریهای کنونی سنجیده و فراهم آید . ولی درین کار به هیج صورت حق نداریم از احساسات واهی کار گیریم و حقیقت را کتمان نماییم .من کمتر دیده ام که نویسنده گان ما در بارۀ مصیبت طالب بنویسند و بر او نفرین کنند که در شرایط صلح به دستور بیگانه دست به دهشت افگنی میزنند و کشور را به سوی هزج و مرج میکشند که برای ما و جهان معاصر بدبختی آور گشته است . وحشت آفرینی و انسانکشی در سدۀ دانش ، مگر پذیرفتنیست ؟ این گونه رفتار و کردار و پندار ، مگر نه برضد آرمان ملی کشور است ؟ یوغ حکومت وحشت و جنایت آنانرا کشیدن مگر مصلحت ملی مردم است ؟ پس چرا نباید آنرا نکوهش کرد و کسانی را که بر آن آسیای استخوان سای و خرد ستیز آب میریزند ، افشا نکرد ؟ . سکوت ما مگر بر آن ظلام خونین نمی افزاید ؟ ملت سر افرازی را به سوی بربریت و برده گی کشاندن خود جنایت دیگری است . خامه یی که نتواند این را بگوید و سکوت کند ، چه اثر و ارزشی خواهد داشت ؟.باج دادن به دشمنان بشریت و به ویژه ملت ما ، گناه است . کسانی که با خون ملت با آبروی زن و مرد کشور بازی کردند معامله با آنان به معنای برا ئت دادن آنان نیست ؟ آنهم از نام مردم افغانستان . این جفاییست بزرگ در حق مرد م افغانستان . چه تاجک ، چه پشتون چه هزاره چه ازبک و .. .

دستاورد ها را از هرقومی و از هر زبان و هر نژادی که باشد چه ازین آب و خاک بر خاسته باشد یا نه باید ، ارج نهاد و به آن بالید و پلیدیها و نا رواییها را از هر جنسی که باشد ، رد نمود . زیرا فرهنگ آفرینی با فرهنگ ستیزی یکی نیست . نویسندۀ آگاه و آفرینشگر وسیاستمدار ورزیده ، یا فرهنگ نیک می آفریند یا سیاست خوب و یا در مرداب سکوت و جعل ، سقوط میکند و سیاه را سپید میگوید . فرهنگ وقتی به رشد و بالنده گی میرسد که کشور دارای یک نظام با پایه های مردمی باشد . مردم سالار باشد و حقیقت گرا . این نخواهد شد مگر آن که دشواریهای سیاسی : چون برتری جویی قومی ، سود ملی را برای سودشخصی زیر پا کردن ، ،حقیقت را نگفتن ، وابسته گی به یک ایدولوژی غیر ملی - از سر راه کشور دور گردد .

هم اکنون ،کشور از دیدگاه ساختاری در سر آغاز پذیرش راه دموکراتیک قرار گرفته است ومیدانیم که دموکراسی راهیست که از گذشتۀ خود کامه گی و پامال کردن حق شهروندی مردم نمیگذرد . ما اگر به عنوان انسانهای معاصر، آزاده و پایبند نهاد های انسانی و جهانی هستیم باید بکوشیم از خویشتن یادگاری از نیکی وسرافرازی برجا گذاریم ونه واژگونۀ آن . به گواهی تاریخ کشور ما پس از به قدرت رسیدن نظام قبیله یی ابدالیها ، که در آن نقش ملکها و خانها در انداز کشور برجسته بود و دولتهای توتالیتر هم یکی پی دیگر همان راه را پی گرفتند و بقای خود را درنظام بی نظم آن ، جستجو کردند ، در پی آمد آن در کشور دولتهایی که بتوانند پاسخ گوی خواستهای واقعی ملت ومردم باشند ، نه تنها پا نگرفت که بحرانی از پی بحران دیگر، جامعه را فرا گرفت که بدبختاند تا اکنون که شعار آزادی و دموکراسی سرداده میشود ، دامنۀ بی سروسامانی و بی سر انجامی ، همه جا گسترده شده است . ( این گفته بسیار عوامفریبانه است که گفته میشود : در کشور همه جا نظام قبیله حاکم است . نظام قبیله بسته به قبایل افغانستان است نه همه . در مناطقی که مردمان آن از لحاظ رشد اتنیکی خود به سطح ملت ارتقا کرده اند ، نمیتوان آنان را بسته به نظام قبیله خواند . ) مددگاران جامعۀ بین المللی نیز اگر در زیر کاسه نیمکاسه یی دیگرنداشته باشند ، در یافتن سر کلاوه ، حیران مانده اند و با چند بی سر و پایی به نام طالب درگیر .

به باور من هیچ دولتی نمیتواند از بحران جاری سیاسی و اجتماعی جلوگیری کند مگر آنکه در نخستین گامها ، این دشواریها را از سر راه خودش بر ندارد :

۱- نظام قبله وی را در مناطق قبایلی بر اندازد . دولت بکوشد خود با مردم در رابطه باشد نه آنکه از راه نفوذ قبیله سالاران قوم و تقویت آنان .

٢- خط دیورند را به رسمیت بشناسد . چنانکه تا کنون در عمل به رسمیت شناخته است . تادست اندازیها و بهانه جوییهای پاکستانیها از میان برود و مردم مجال رشد و انکشاف یابد .

۳- در کشور نظام فدرالی را بر قرار سازد تا اقوام باشندۀ کشور از جنگ و جدال میان قومی که تو حق کمتر داری و من حق بیشتر ، دور گردند وهر قومی برای آبادانی و پیشرفت در ایالت خود ، آزادانه کار و کوشش نماید . دولت مرکزی که نمایندۀ همه خواهد بود ، از راه گزینشگری ( انتخابات ) آزاد به میان خواهد آمد. ( در طرح فدرالیزم ، قوانین دولت مرکزی ، از سوی هر ایالت پذیرفته میگردد و به گونۀ یکسان تطبیق میگردد .) ، ( از سیستم فدرالی بوی تجزیه شنیدن ، کار دماغهای بیمار است و نا توان . مگر کشور هایی که با این شیوه عمل کرده اند ، تجزیه شده اند ؟) .

۴- نام کشور را که به یک قوم ویژه تعلق دارد ، تغییر دهد تا شوونیزم وبرتری جویی یک قوم بر اقوام دیگر از میان برداشته گردد . این کشور ، کشور اقلیتهاست . درین کشور هیچ اقلیتی اکثریت نیست و هرگز نیوده است . پس باید همه اقلیتها در خانۀ مشترک ، خود را دارای حق برابر و احترام برابر احساس کند و در پیامد ، تبعیض از میان برود . خراسان ، نام پیشین کشور که یک نام خجسته و بسته به همه اقوام کشور بوده و هست میتواند جاگزین خوبی باشد تا در شکوهۀ آن ، همه خود را چون گذشته در یک محدودۀ جغرافیایی ، باهم برابر و برادر بدانند . و افتخارات این نام به همه برسد .

۵- به همه فرهنگهای محلی احترام گذاشته شود و یک زبان سراسری با نظر داشت به سوابق تاریخی آن ، در پهلوی زبان ایالتی هر ایالت ، اجباری گردد . تا از سربلندیهای گذشتۀ کشور که متعلق به همه میباشد ، پاسداری گردد .

۶- پیش بردن مبارزۀ آشتی ناپذیر با دست پرورده گان بیگانه چه طالب چه القاعده چه زیر هر نام دیگر، که بر ضد نیکبختی .و آرامش مردم سر به شورش بگذارد .

مادامی که در کشور این شش اصل ، عملی نگردد ما دارای فرهنگ ملی ، دولت ملی ، حاکمیت ملی و امنیت ملی نخواهیم گشت و هیچ زمامداری چه دموکرات چه خود کامه ، به گسترش عدل و داد اجتماعی پیروز نخواهد گشت . چه داکتر عبدالله بیاید چه آقای کرزی یا هرکسی دیگر .

تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال .

                                                              تاجیکم

  نظرات ()
سخنرانی جناب اسکندری در محفل یادبود مزاری نویسنده: - ۱۳۸٩/۱/٢٤
مزاری نماد دادخواهی

متن سخنرانی عبدالمجید اسکندری

در پانزدهمین سالگرد شهادت  بابه مزاری

مورخ بیست و سوم حوت سال 1388 در لندن

 

 

 

مزاری نماد دادخواهی!

 

 

مرحوم استاد خلیل الله خلیلی چه خوش فرموده اند:

 

چو ازادگی نیست کشور مباد        زن و مرد ما جمله یکسر مباد

چو آزادگی نیست دنیا مباد           زفرش زمین تا ثریا مباد    

 

 

دوستان و عزیزان، بزرگان و جوانان، خانمها و آقایون اشتراک کننده در محفل باشکوه امروزی که بخاطر ادای احترام به روح بزرگ شهید بابه مزاری این یل گردن فراز جهاد و مقاومت و نماد دادخواهی مظلومان تدویر یافته است، حضور یافته اید؛ به تک تک شما عرض سلام و ادب میکنم.

و بعدا به روح پاک استاد مزاری شهید و همه شهدای بانام و گمنام وطن استبداد زدهء ما که در راه داعیهء دادخواهی، عدالت، برادری و برابری همه مردم افغانستان و استقلال و سربلندی کشور قربان شده ا ند، درود میفرستم، دعا و تعظیم میکنم.

 

بقول فروغ فرخزاد مادر شعر فارسی " همه میخواهند فاضلانه شعر بگویند، هیچ کس نمیخواهد صمیمانه شعر بگوید." من امروز در حضور شما عزیزان دانشمند تصمیم بر کدام صحبت عالمانه و فاضلانه ندارم و چنین توان و صلاحیت فکری را نیز در خود نمیبینم  و به قول مشهور "سیاست" هم نمیکنم، بلکه فقط میخواهم برخی از مسایلی را که بدانها باور دارم با صراحت و اختصار با شما در میان بگذارم و توقع نیز ندارم که همه دوستان با من کاملا همنظر و هم عقیده باشند.

 

*****

برای رهبر شدن و رسیدن بمقام رهبری هر قوم و جماعتی در پهلوی  تجربه و دانش و سایر خصایل مثبت انسانی به دو مسئلهء اساسی ضرورت است:

 

1- پاکیزگی و تقوی

2- اعتقاد و فداکاری

 

پاکیزگی و تقوا از سلیقه یک رهبر تا طرز زندگی روزمرهء او، سادگی و بی پیرایه زیستی اش تا مسایل اخلاقی، ناموس داری، وفا به عهد، جوانمردی، توجه به همراهان و زیردستان، دوری جستن از فساد و زراندوزی و سایر مسایل دیگر ازینگونه را در بر میگیرد.

 

اعتقاد  و فداکاری بدین معناست که کسی که داعیهء رهبری را در سر می پروراند باید اولآ به حقانیت راهی که انتخاب کرده است ایمان داشته باشد و بعدش نیز شجاعت فداکاری برای تحقق آن آرمانها  را نیز داشته باشد.

من باور کامل دارم که شهید استاد مزاری همه این خصایل را در خود داشت و برحق شایستهء رهبری مردمش بود.

 من صرف دوبار توفیق یافتم استاد مزاری را ازنزدیک ملاقات کنم. یک بار در نخستین روزهای ورود مجاهدین به کابل که با جمعی از دوستانم که اکثرآ از روشنفکران هزاره بودند به دیدار و احترام شان رفته بودیم و بار دیگر یک ماه و نیم بعد از دیدار اولی. باردوم دیدار نظر به هدایت خود اوشان در تعمیر سابق انستیوت علوم اجتماعی واقع افشار کابل صورت گرفت.

من در جریان هردو دیدار استاد را یک انسان صمیمی، متواضع و بی الایش، خاکسار و مهذب، مصمم و دارای اعتقاد و ارادهء قوی در راه  به پیروزی رسانیدن داعیه حق طلبانه  و دادخواهیانه مظلومان کشور یافتم. من خود و گذشتهء سیاسی خود را رُک و راست و با اختصار برایشان بازگویی کردم و برای من بسیار جالب بود که استاد برمن بالاترین سطح اعتماد و محبت را روا داشتـند.

 

با صراحت میخواهم بگویم که بنظر من مزاری بی تردید یکی از یلان گردن فراز عدالت و دادخواهی ملی در تاریخ پسین کشور است.

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را             تا دیگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

 

مادر شهر ها بلخ باستان افتخار دارد که در طول سده ها شخصیتهای بزرگ دینی، علمی، فرهنگی و سیاسی را به جامعهء بشری عنایت کرده است. اگر دیروز بلخ افتخار پرورش زردشت، بوعلی، مولانا رابعه و دیگران را در دامان خود داشت، امروز نیز حق دارد به شهید علامه بلخی، استاد سخن واصف باختری که عمرش طولانی باد و بزرگ مرد مقاومت و دلیری شهید استاد مزاری افتخار کند. همین امروز نیز بزرگ مردان فراوانی در بلخ وجود دارند و فردا نیز دامان این مادر پربرکت انشا الله خالی از بزرگ مردان و بزرگ زنان دیگری نخواهد بود.

 

بررسی ابعاد گونه گون شخصیت و کارنامه های شخصیتهای بزرگ سیاسی کار دشواری است بخصوص در کشورهای عقب نگه داشته شده و مسلط با مناسبات ارباب رعیتی و قبیلوی مانند کشور ما. درین کشورها هنوز پروسهء ملت- دولت سازی تکمیل نشده و مولفه های آن بخصوص فرهنگ ملی نیز قوام نیافته است.

در کشور ما با وجود همه شعارهای کرکنندهء وحدت ملی، فرهنگ ملی، منافع ملی، اردوی ملی و چه و چهء ملی متآسفانه همه چیز غیر ملی است. با صراحت میخواهم بگویم که در کشور ما بخصوص در یکی دو سدهء پسین اگر شعارما هرچه بوده اند ولی عملکردها همیشه قومی، تباری و حتی نژادی بوده اند.

 

 کارنامه و شخصیت شهید بابه مزاری نیز مانند اکثر نامداران مبارز ، مجاهد و مقاومتگر کشور هنوز  هم باوجود همه  نوشته ها و مقالات فراوانیکه برله یا برعلیه وی از جانب دوستداران و مخالفانش نوشته شده است، انچنانیکه حق این بزرگ مرد است درست بررسی و بازشناسی نشده است. برای بازشناسی درست چنین شخصیتها به بررسی بدون حب و بغض زمان ایشان و کارنامهء این رهبران ضرورت است.

 

بنظر من ضرور است تا کارنامهء استاد شهید را در مقاطع مختلف ان بخصوص در ان زمانیکه مزاری از زادگاه خود کوهستانات سربلند چهارکنت بلخ نعرهء جهاد را سر داد و به تاسیس سازمان نصر پرداخت و در مرحلهء بعدی با تلاش فراوان و نقش کلیدی و چهرهء کرزماتیک ایکه داشت به ایجاد حزب وحدت اسلامی نایل آمد. در ایجاد ائتلاف شمال و تشکیل شورای جبل السراج یکی از بازیگران دست اول بود. بعدا کارنامهء ایشان در مقاومت دادخواهانه در غرب کابل و بالاخره اشتراک ایشان در شورای هماهنگی و در نهایت اعتماد ایشان به طالبان و رفتن بسوی جبهه طالبان ( که مسلمآ استاد بخاطر تسلیمی به طرف طالبان نرفته بود) و شهادت مظلومانه و همراه با شکنجه این بزرگ مرد دادخواهی و مقاومت بدست این اجیران اجنبی، سیاه دل و قرون وسطایی، بدوی و متحجر، مقاطعی اند که باید بدون خوشبینی و بد بینی مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرند. من صد البته در خود نه چنین توانی را میبینم و نه امروز و این جلسه را جای مساعدی برای چنین کار بزرگ و پر مسنولیت میدانم. ولی مطمئن هستم که اگر نسل روشنفکران روشن بین کشور بخصوص دوستان و رهروان راه استاد مزاری به چنین کار بزرگی دست بزنند، خدمت بزرگی را هم در حق استاد شهید انجام داده اند وهم با برسی پیروزیها و شکستها برای نسل ایندهء کشور درس خوبی خواهند داد تا نسل اینده بخصوص آنانیکه در راه عدالت ملی و اجتماعی و دادخواهی گام برمیدارند بهتر بتوانند دوست و دشمن خود را شناسایی کنند تا کمتر مرتکب اشتباه گردند.

 

اگر از من بپرسید، با اطمینان میگویم که همان دستهای نامرئی و همان سازمانها و افراد جهنمی ایکه اختلاف را در شورای جبل السراج ایجاد کردند، همان ها حکومت اسلامی را برعلیه حزب وحدت بجنگ کشانیدند و باز همان ها شورای هماهنگی را ساختند. همان مراجع در ترغیب استاد مزاری در رفتن بسوی طالبان و شهادت مظلومانهء ایشان بدست طالبان سهم داشته اند و باز همانها بودند که توطئه قتل آمرصاحب مسعود را چیدند و و ایشان را از سر راه خود برداشتند. شاید این حرفها امروز افسانه جلوه کنند ولی فردا مانند حقایق افتابی همه انها را خواهند دانست.

 

ولی منحیث در امد و مدخل بررسی کارنامه قهرمانان خود ضرورت داریم بدانیم که:

 

اینجا کجاست و ما که هستیم؟ ( منظورم آنجا یعنی افغانستان اسـت)

 

1- اولا افغانستان کشور اقلیتهای قومی است.

یکم اینکه در افغانستان هیچ قومی از اقوام ساکن ان اکثریت 50%+1ر ا نمیسازد. دو دیگر اینکه بدنهء اصلی اکثریت اقوام ساکن افغانستان در بیرون از مرزهای کنونی کشور سکونت دارند. مثلا بدنه اصلی پشتونا و بلوچها در پاکستان و بدنه اصلی تاجیکها، ازبکها، ترکمنها و دیگر اقلیتهای ملی کشور در کشورهای اسیای میانه و همجوار سکونت دارند. اگر از اشتراکات مذهبی و برخی اشترکات تاریخی بگذریم مسلما نورستانیها و هزاره ها یگانه اقوامی اند که بدنه اصلی شان در داخل کشور مسکون است.

 

2- جغرافیهء افغانستان و سرحدات آن اجباری، تحمیلی و غیر طبیعی اند که بواسطهء امپراتوریهای قدرتمند بریتانیا و روسیه تزاری ساخته و برما تحمیل شده است تا با ایجاد یک منطقهء حایل از رویارویی ارتشهای حاظر خود در منطقه جلوگیری کنند.

 

3- افغانستان سرزمین استبداد و تالانهای قومی است.

 

این تالانهای قومی از گذشته های دور  بخصوص زمان عبدالرحمن خان شروع و تا حکومت نادرخان و هاشم خان وبعدا حاکمیت حفیظ الله امین و حتی تا زمان حکومت بی سرو وسامان مجاهدین ادامه یافت و در جریان حاکیمت طالبان با زمین سوزی و قتل عامها به اوج خود رسید و هنوز نیز در ابعاد دیگری ادامه دارد.

عزیزان من: دقت کنید ما به وطن استثنایی یی درین کرهء خاکی تعلق داریم که نمونهء انرا نه در کشور های همسایه میتوان سراغ کرد  و نه در جهان. حتی مقایسهء کشور ما از نگاه ترکیب ملی و ساختار اتنیکی با سویس و یوگوسلاویای قبلی نیز نادرست است. اگر در سویس یا هنودوستان و یا هر کشور دیگری اقوام گونه گون سکونت دارند ولی یک قوم اکثریت نفوس بیش از 50% را میسازد و اگر در یوگوسلاویای قبلی قوم اکثریت وجود نداشت ولی بدنه اصلی اقوام ساکن ان کشور یعنی صربها، خرواتها، بوسنیها، سلاوینیها و مکدونیها(به استثنای البانیها) در محدودهء جغرافیایی یوگوسلاویا سکونت داشتند.

مسلما کشوری با چنین خصوصیات استثنایی قومی و تباری و جغرافیای تحمیلی و با پیشینهء استبدادی و همراه با تالانها و قتل عامهای قومی و تباری، مشکلات و پرابلمهای خاص خود را دارد  و راه حل این پرابلمها را نیز نمیتوان از جای دیگری کاپی کرد، بلکه این  خود روشنفکران افغانستان اند که باید نسخهء علاج این مرض مزمن را دریابند و به تداوای ان بپردازند. به همین خاطر است که من اصرار دارم که ما به تعمق بیشتر و تحلیل و تفسیر بدون حب و بغض از کارنامهء گذشتگان خود بخصوص سازمانها و احزابیکه بدانها مربوط بوده ایم و رهبرانیکه به انها تمکین کرده ایم نیاز داریم.

 

در گذشته در تحت تاثیر ایدئولوژیهای مسلط زمان اکثر روشنفکران کشور را باور بدان بود که مبارزهء طبقاتی و رسیدن جامعه بی طبقه و یا هم اخوت اسلامی راه حل مسئله ملی و یا مشکلات قومی و تباری نیز هست؛ ولی تجربهء کشور و جهان بوضاحت نشان داد که چنین نیست و پرابلمهای اجتماعی- ملی و قومی –تباری بخصوص در کشور های استبدادی با ساختار قبیلوی قوی تر و ریشه دار تر از آن اند که بتوان با چنین نسخه های عام انها را علاج کرد.

یک مثال میاورم: دهقان یک طبقه است، هر ملتی طبقه دهقانان خود را دارد. دهقان طبقهء مؤلد و زحمت کش است. ولی آیا میشود آن دهقانیکه زمینش توسط حاکمیت دولتی استبدادی غصب شده است را با دهقان دیگری که همین زمین برایش بخشیده شده است صرف بخاطر انکه هر دو دهقان و مولد اند در یک ردیف  قرار داد؟

مثال دیگر: مسلم است که از حکومات استبدادی در افغانستان همه ملیتها و اقوام برادر کشور رنج برده اند. ولی آیا آین رنج یکسان است؟ ایا این رنج انها مساوی به رنج مضاعفی است که مثلا ملیت یا قوم بلند همت، سلحشور و با فرهنگ هزاره در طول سده ها هم از نگاه قومی و هم از نگاه مذهبی کشیده است؟ همه میدانیم که هزاره ها طی این دوصد سال اخیر بجرم هزاره بودن و شیعه بودن شکنجه شده اند، مالکیت و زمینهای شان غصب وبه لشکرهای ایلجاری بخشیده شده، مجبور به کوچ دایمی از مناطق اصلی و تاریخی خود شده وحتی مجبور ساخته شدند تا به کشورهای همسایه برای همیشه جهت حفظ جان و ناموس خود مهاجرت نمایند و بد تر از همه قتل عام شدند و فرزندان شان در بازارهای داخلی و کشور های همسایه به فروش رسانیده شد و در نهایت تالان و قتل عام شدند، آیا آین مساوی به ستمی است که مردم سایر اقوام کشور بخصوص قوم سرکار و حاکم متحمل شده است؟ من جواب این سوالها را به خود شما عزیزان واگذار میکنم.

 

بنظر من این کافی نیست که ما روشنفکران غیر هزاره بخصوص روشنفکران تاجیک و پشتون صرف این حقیقت را بپذیریم که در حق خلق هزاره ظلم مضاعف صورت گرفته است؛ بلکه باید جرآت معذرت خواهی از ایشان را نیز داشته باشیم. فقط از همین راه  و با این روحیه است که به برادری واقعی همه اقوام ساکن در کشورو در نهایت به وحدت ملی و تشکیل ملت واحد خواهیم رسید نه با عظمت طلبی، خود بزرگ بینی و اشاعهء تنفر قومی.

 

گفتنی هستم که قوم بلند همت هزاره  که یکی از اقوام اصیل و تاریخی متوطن در همین کشور است و در  درازای تاریخ کشورهم در آبادانی وطن سهم استثنایی و شایسته داشته است و هم شخصیتهای بزرگ علمی، فرهنگی، سیاسی،اداری و جهادی را به کشور هدیه کرده است. که در پسین ها از پدر تارخ نویسان کشور کاتب هزاره، دانشمند نامی و مبارز شهیر کشور علامه بلخی، فیلسوف و استاد سخن و مرد مبارز استاد اسماعیل مبلغ، محترم سلطانعلی کشتمند که برحق موفق ترین، مهذب ترین، بادانش ترین و مدبرترین صدر اعظم در تاریخ پسین کشور بوده اند و صدها شاعر ، نویسنده، محقق ومتخصص علوم طبیعی و اجتماعی که شاید گرفتن نامهایشان ممکن و ضرور نباشد، میتوان یاد کرد.

حتی همین اکنون نیز موجودیت خانم حبیبه سرابی منحیث والی بامیان  و خانم عذرا جعفری منحیث شهردار شهر نیلی مرکز ولایت دایکندی منحیث اولین والی  و اولین شهر دار زن در تاریخ کشور هم برای هزاره ها و هم برای همه مردم افغانستان مایهء افتخار و سربلندی است.

 اینها تحایف کمی نیستند که ملیت هزاره به کشور و ملت افغانستان هدیه کرده است.

 

اگر مشروطه خواهان دربرابر حاکمیت های تباری و طایفه ای که مانع درشت آزادی و اندیشه بود، قرار ‏گرفتند وآرزوی مشروطیت نظام استبدادی را مینمودند، اگر روشنفکران پس از مشروطه خواهی در دوران ‏حصول استقلال سیاسی کشور از پیش شرطهای دموکراسی پارلمانی  هواداری مینمودند، اگر دوران ‏احزاب ومبارزات سیاسی انقلابی منبعث از تحولات منطقه و جهان در اندیشه ‏های پیشگامان تحولات سیاسی این دیار در دهه ی چهل بظهور آمد، اگر مبارزات ضد ستم دربرابر نظام ‏ستمشاهی نادرخان و بازماندگان او، با بینش ملی وبرابری خواهانه روشنفکران نامدار کشور ( شهید اسماعیل ‏بلخی، شهیدمحمدطاهر بدخشی شهیداسماعیل مبلغ، وشهید مولانا باعث، اهنگرپور، کلکانی و... )  پایه گذاری شد وتا امروز ادامه دارد و اگر ‏سنگ بنیاد مقاومت در مقابل ارتش سرخ ،و بعدا تجاوزگران پاکستانی، القاعده و طالبان بدست رادمردی چون احمدشاه مشعود ویارانش گذاشته  شد که همهء  این اقدامات درکل  از عناصر جنبش برابری خواهی و محصول مبارزات ضد ستم ملی بودند؛ اما بی هراس از اشتباه میتوان گفت که این شهید مزاری بود که با طرح " شرکت عادلانه همه اقوام در حاکمیت به مقایسه شعاع وجودی شان" یا همان طرح مشهور "چهار قومی و خرده اقوام" و طرح برسمیت شناختن فقه جعفری جنبش دادهخواهانه و حق طبیانهء ملی  کشور را وارد مرحلهء جدید و عملی نمود.

 

میدانم که این همایش جای بحث های مفصل بر معضلات دیروزی و کنونی کشور نیست لذا با اختصار یک سوال عام را مطرح میکنم:

پرابلمهای کنونی افغانستان از کجا سرچشمه میگیرند؟

بنظر من از دو سرچشمه:

1- از سیاست غیر عادلانهء داخلی

2- از سیاست نا متوازن خارجی

 

در بخش اول: من جدآ عقیده دارم که معیار دموکراتیک بودن و حتی ترقی خواه بودن هر فردی، هر فکری و هر جمعی در کشور ما را میتوان فقط از روی جواب و نحوهء برخوردعملی شان به دو مسئله اساسی دریافت.

الف- با برابری حقوقی و قانونی زنان چگونه برخورد میکنند؟

ب- پاسخ و راه حل پیشنهادی شان برای تساوی حقوق و برابری ملیتها و اقوام کشور و در نهایت حل مسئلهء ملی از چگونه است؟

با گفتن جواب های عام ما به نتیجه نمیرسیم که مثلا بگوئیم مردم افغانستان همه باهم برادر و برابر اند و در کشور وحدت ملی برقرار است وزنان ما نیز فرقی با مردان ما ندارند.

باید طالب چنان میکانیزمی بود که هم برابری زنان با مردان را قانونآ تضمین کند وهم عملآ برابری قانونی و حقوقی تمام اقوام ، ملیتها و شهروندان کشور را در اداره و حاکمیت کشور. لذا برای براورده شدن این مآمول ما در قدم اول به یک قانون اساسی دموکراتیک نیاز داریم و در قدم بعدی به چنان ساختار اداری و تشکیلانی ایکه حق حاکمیت از سطح ده تا ولایات و تا کل کشور را بدست مردم بسپارد. یعنی این باید مردم باشند که هم حق خود گردانی محلی را داشته باشند وهم با رای و ارادهء آزاد خود حق اداره و حاکمیت بر کل کشور را. چنین خواسته یی صرف میتواند در وجود یک ادارهء نا متمرکز و دموکراسی فدرال تحقق پذیرد.

 

 انچنانیکه قبلآ عرض کردم نسخهء افغانستان نمیتواند کاپی نسخه های سایر کشورها باشد. وقتی که من خود گردانی محلی و یا دموکراسی فدرال میگویم منظورم آن نیست که نسخهء هند یا عراق، یوگوسلاوی یا شووروی قبلی یا پاکستا ن یا امریکا ، یا آلمان و سویس و یا کدام کشور دیگری را کاپی کنیم . و باز هرگز بمعنای ان نیست که این فدرالی صرف بر مبنای قومی یا مذهبی و یا حتی منطقوی باشد، بلکه باید موافق با شرایط خاص کشور ما باشد.

 

 

میخواهم درینجا چند سوال معمولی را مطرح کنم:

 

یکم- در کشور کوچکی چون افغانستان آیا ما به داشتن حدود بیش از 35 ولایت نیاز داریم؟و باز این ولایات برکدام معیار ایجاد شده اند؟ بربنیاد ضرورت یا معاملات بی مفهوم سیاسی؟ چه ضرورتی است که مثلا  کابل تاریخی  را به چهار ولایت یا هرات و قندهار را به سه ولایت و یا پکتیاو بامیان و پروان باستانی را به چند ولایت کوچک تقسیم کرد؟  دوم- و موازی به این ما چرا مردمی را که در یک حوزه معین زندگی میکنند در بین چند ولایت تقسیم کنیم؟ آیا منطقی است که بخشی از نورستان را به کنر بخشید و بخشی از آنرا به لغمان و بخش دیگرش را به بدخشان؟ و یا اینکه چراهزاره جات متمرکز را در بین پنج، شش ولایت تقسیم کرد؟ روی دیگر این مسئله این است که  نیازی وجود ندارد تا در سیستم خود گردان و یا فدرال نمونهء افغانستان هزاره های کابل را به بامیان کوچ داد و یا پشتون های بلخ و بدخشان را به پکتیا و یا قندهار و یا تاجیکهای گردیز و  سرخرود و مهترلام را به هرات یا کابل و پروان. بلکه مهم اینست که اولا حق حاکمیت از مرکز تا محلات به مردم و ارادهء آزاد انها سپرده شود و بر ساختار اداری و تشکیلاتی کشور نیز با در نظر داشت همه معیارهای تاریخی، فرهنگی، قومی و تباری و منطقوی تجدید نظر صورت گیرد. تا سیاست داخلی عادلانه گردد و در کشور صلح و برادری اقوام تامین گردد و بتوانیم بسوی ملت واحد شدن گام برداریم.

 

2- بعد دوم مسئله را سیاست نا متوازن خارجی ذکر کردیم:

 

افغانستان هرگز کشور مستقل نبوده است و همین اکنون نیز نیست. گاهی منافع ملی ما بخاطر منافع بریتانیای کبیر توسط شاهان مزدور ایشان فدا گردیده ، گاهی تحت نام انترناسیونالیزم پرولتری فدای منافع شوروی در منطقه و امروز نیز تحت نام گلوبالیزم و دموکراسی فدای منافع غرب و ایالات متحده میگردد. سیاستهای ضد همسایگان حکومات افغانستان نیز همیشه از همین منبع آب خورده اند.

این بحث مفصلی است ولی من بادر نظر داشت ضیقی وقت با اختصار رئوس آن را خدمت شما عرض مِکنم:

- ما مجبور هستیم تا با همسایگان خود در صلح و صفا زندگی کنیم و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی انها را احترام بگذاریم  وبعدش از انها نیز چنین بخواهیم.

- وابستگی به این یا ان قدرت منطقوی یا جهانی به نفع منافع ملی ما نیست.

 تجربه تاریخی نشان داده است و جغرافیای تحمیلی ما بر ما تحمیل میکند که سیاست وابستگی به این یا ان قدرت بین المللی به نفع کشور نیست؛ چون قدرتهای دیگر منطقوی و بین المللی آنرا تحمل نمیکنند. پس نباید این دور باطل را که بیش از دوصدسال است که بدور ان میچرخیم دوباره تکرار کنیم. بلکه باید کشور را از انزوا کشید و با اخذ تضمینات معتبر بین المللی به یک کشور بیطرف، غیر نظامی و نقطه تقاطع فرهنگها و ترانزیت  بین المللی و دوست با همه کشورهای جهان تبدیل کرد.

 بصورت خلاصه من بسیار معتقد هستم که موجودیت افغانستان واحد ، مستقل، آزاد و آباد وابسطه به این دو مسئلهء بسیار بدیهی ولی اساسی است: یعنی سیاست عادلانه در امور داخلی و سیاست متوازن در امور بین المللی.

 

آنانیکه این حقایق آفتابی را به هر بهانهء نمی پذیرند، از هر قوم و تباری که باشند، آگاهانه یا غیر آگاهانه هیزم آوران فاجعهء جنگ داخلی، از هم پاشیدگی و در نهایت و بد ترین حالت آن تجزیهء کشور واحد ما افغانستان خواهند بود.

********

 

 من در مورد سیاست های کنونی دولت افغانستان حرفی نمیزنم چون میدانم که این سیاستها نه ملی اند، نه عاقلانه  و نه هم منطقی ونمیتوانند مشکل افغانستان را حل کنند. سیاست طالبانی کردن حاکمیت نیز دور باطلی بیش نیست. چون طالبان فریب خوردگان نیستند و آنانیکه فریب خورده اند طالب نیستند و طالبان کندرو، تند رو  و میانه رو هم ندارند. طالبان صرف شاخهء افغانی القاعده اند و آنانیکه با القاعده میتوانند مصالحه کنند مبارک شان باد!

*******

 

نتیجه گیری:

 

این وظیفهء همه روشنفکران کشور است که در راه همبستگی مساویانه و برادرانهء همه اقوام افغانستان: ازبک، بلوچ، پشتون، تاجیک، ترکمن  ، نورستانی  و هزاره یا شیعه و سنی و اسماعیلی و یا مسلمان یا هندوی کشور تبلیغ و تلاش کنند و زمینه های همبستگی را نه در حرف بلکه در عمل دریابند. تجربه نشان داده است که اگر ملیتهای محروم و محکوم کشور متحد نباشند راه بسوی عدالت و دموکراسی باز نخواهد شد بلکه شوونیزم و فاشیزم قومی - تباری قوی تر خواهد شد.

من یک تاجیک هستم  ولی خوب میدانم که هزاره ها و تاجیکها دارای تاریخ مشترک،سرزمین مشترک، زبان و فرهنگ مشترک، دین مشترک و حتی خوشی و شادی مشترک در طول تاریخ بوده اند و با همه معیار ها یک ملت واحد اند.اگر کسانی غیر ازینها کدام معیارهای دیگری برای تشکل ملتها دارند بگویند تا ما هم بدانیم. ما روشنفکران این دو ملیت و در حقیقت یک ملت واحد نباید بگذاریم که همبستگی طبیعی ایشان در سایهء جو متشنج یکی دو دههء اخیر و توطیئه های دشمنان ما خدشه دار شود و اینرا نیز باید بدانیم که ما یعنی تمام اقوام و تبارهای افغانستان راهی دیگری نداریم جز آنکه برادروار و در پهلوی هم زندگی کنیم و ملت واحد و سربلندی را بسازیم.

 

 وکلام آخر اینکه:

 برای من مزاری همانقدر عزیز است که شهید شه بابه محد ولیخان دروازی و همانقدر که سالار مقاومت مسعود را دوست دارم، مزاری را نیز دوست دارم و همان حرمتی را که به معلم و اموزگار بزرگ خود  و بانی  تفکرملی و دادخواهی بدخشی شهید دارم بی هیج اضافه گویی و تعارفی به مزاری شهید نیز دارم. چون همه این شخصیتها با همه تفاوتها و حتی اختلافاتی که داشته اند، همه برای برابری و برادری مردم کشور و سربلندی و آزادی وطن تلاش نموده اند و قربانی شده اند.

 

یاد شان جاودانه و راه شان پر رهرو  و پیروز باد!

 

 

 

ع.م.اسکندری

شهر لیستر انگلستان

چهاردهم مارچ سال 2010 میلادی

  نظرات ()
کنفرانس صلح درهالند وگزارش ادر علم نویسنده: - ۱۳۸٩/۱/٢۳

نادر علم

 

 

گزارش ازکانفرانس بین المللی صلح در هالند

 

 

روزیکشنبه یازدهم اپریل 2010 میلادی اجتماع دوصد نفری زیر عنوان کانفرانس بین المللی صلح برای افغانستان در یکی از سالون های شهر بیفر ویک  کشور شاهی هالند تدویر یافت که گزارش مختصر از این کانفرانس رابشرح ذیل بخوانش میگیرید.

محفل ساعت چهارنیم عصر با تلاوت آیات قرآن شریف با صدای دلپذیریکی از قاریان خوش الحان اغاز یافت.سپس نمایش فلم مختصر از شهید احمد شاه مسعود ودکلمه مختصر ازکارنامه های وی با صدای سید حامد نوری گرداننده محفل این روز بود که توجه حاضرین را بطور کافی جلب نمود وتابلو ها هم با تصاویر شهیداحمد شاه مسعود مزین بود ولوائح هم با نام آن رقم خورده بود ودر مقاطع مختلف چکیدۀ از سخنان آن در مورد صلح وآشتی وانتخابات نمایش داده میشد.

سید حامد نوری گردانندۀ نهایت مؤفق محفل سخن را با شمارش نا رسائهائی دولت افغانستان چون نبود قانون وکمبود امنیت.موجودیت فساد در اداره وکمیت رسانه های بی کیفیت وجود فقر وبیکاری نصاب های کهنه درسی درمکاتب ودانشگا ها آغاز کرد وسخنا نش را با سروده های استاد خلیلی وفانی و عاصی  آزین بخشیده صلح وامنیت را نیاز ابتدائی مردم افغانستان خواند وگفت جزء در شهر ها دیگر هیچ جای افغانستان امن نیست.

نخستین سخنران این محفل سید حسین اشراق حسنی بود که در ترکیب هیئت پانزده نفری بریاست استاد أعظم رهنورد زریات به دعوت خانم فرشته حضرتی مسئول نهاد بیرون مرزی زنان افغانستان از کابل به هالند آماده بودند.حسینی سخنانش را با ذکر مقوله های فلسفی ودینی اغاز و صلح را نیاز فطری وطبیعی بشر دانست واز سخنان امامان دین فلاسفه ،دانشمندان وعرفا استمداد جست وگفت با توصیه های اخلاقی صلح بمیان نمیاید یک راهکرد قطعی وعملی میتواند جاده های رسیدن به صلح را هموارتر سازد.آسیب شناسی وجدی گرفتن مشروعیت نظام از موضوعاتی بود که بیشتر مورد تأکید قرار گرفت..البته صحبت هایش کمی پیچیده ومغلق بود که برخی از حاضرین نتوانستند ازین ارشادات بهرۀ کافی بگیرند.

سخنران دوم جنرال شیردل شیر زاد رئیس یکی از انجمن های تازه تأسیس بنام کانون بین المللی صلح بود که پیشنهاد ایجاد یک انستتیوت را بنان شهید احمد شاه مسعوددرچوکات پوهنتون زوریخ سویس نمود تا امکانات صلح را در افغانستان مورد تحقیق قرار دهد.اینکه چرا زوریخ معلوم میشد که از همانجا کسی وعده همکاری بخاطر ایجاد یک انستیوت را داده بود واز حاضرین خواست نظریات خودرا به سکریت کانون بسپارند.متعاقبا غلام سخی مصباح که از ناروی به مجلس اشتراک کرده بود من حیث سخنران سوم توسط انانسر یا سید حامد نوری به ستیژ فرا خوانده شد تا پیرامون صلح صحبت کند وی که ملا هم بود صلح وجنگ را از دیدگاه قرآن به بر رسی گرفت ودین اسلام را دین صلح وسلم وخواند وجنگ را مشروط به شرائط خاص دانست که بر مسلمانان تحمیل میشود.وبعدا میر حیدر مطهر مسئول روز نامه آرمان ملی پیام احمد ضیاء مسعودرا قرائت نمودکه ازصلح وکانفرانس حمایت کرده بود.

بعد از سخنرانی شیخ مصباح سید حامدنوری گرداننده محفل اشعار از مرحوم عاصی وعشقری را بخوانش گرفت ومحفل را گرم نگهداشت وضمنا تقاضا کرد تا دوستان بیشتر از پانزده دقیقه صحبت نکنند وخانم فرشته حضرتی یگانه بانوی سخنران محفل را به ستیژ فرا خواند تا مقاله خویش را پیرامون صلح قرائت کند اما وی نسبت ضیقی وقت ویا دلائلی محتوائیی  از خوانش مقاله صرف نظر نموده سرودۀ اسحاق فائز یکی مهمانان مجلس را که در رثای شهید مسعود سروده بود بخوانش گرفت.وبدنبال آن از یک جوان بنام عبدالله الکوزی یگانه سخنران پشتو زبان محفل تقاضا شد تا مقاله خویش را بخوانش بگیرد.وی که بخود شناسی وخدا شناسی اشاره کرد وبروح شهید مسعود وملا نقیب وسائر شهداء افغانستان دعا فرستاد.

عبداللطیف پدرام سخنران ششم کانفرانس بود که در ابتداء به تأئید سخنان جناب اشراق حسینی پرداخت وگذری بر آفاق وانفس وحواشی مختلف جهان سیاست در آسیب شناشی ونیاز توسعه ملی داشت وبعد بر گشت به این مسئله که باید جرأت مطرح کردن معضلات وحوصله شنیدن  مشکلات را داشته باشیم.وگفت  مشکلات زیاد بر سر راه صلح وامنیت وجود دارد اما مشکل اسا سی عدم اجماع بخاطر پذیرش نوع نظام سیاسی است.نظام متمرکز در افغانستان گاهی گره مشکلات را باز نکرده باید به سراغ نوع نظام غیر متمرکز ویا فدرال رفت وبعد سخنان سعید حجاریان در مورد طالبان را تکرار نمود که طالبان را پدیده محدودبه تکلیف ان هم شرعی دانسته است.او گفت بدون اتفاق بر یک نظام کارا ومؤثر کمک های اقتصادی هر کز منجر به صلح وامنیت نشده مشکلات مارا کاهش نمیدهد.پدرام افزود که سیاستمدران برحی از کشور های غربی به این عقیده اند که مردم افغانستان از هنجار ها واستاندارد های جهان خیلی فاصله دارند وکوشیدن بخاطر اصلاح افغانها به مفهوم کوبیدن آهن سرد است.واین مسئله در کانفرانس پاریس مطرح شده است.به همه حال سخنان پدرام مخاطبین را جلب کرده بود وهمه تا آخر متوجه صحبت هایش بودند.

احمد بهزاد سخنگوی صریح وبی پرده:بعدا از پدرام بهزاد نماینده مردم هرات در ولسی جرگه به سخنرانی دعوت شد واز همان آغاز با کف زدن حاضرین بدرقه گردید.او سخنش را با نثار یک دعا بر روح  دو شهید مزاری ومسعود آغاز وتاریخ افغانستان را نقد نمود وگفت برخی تاریخ افغانستان را از هفت ثور به این سو مینویسند در حالیکه تمام نا رسائیها در بستر غیر عادلانه حکومت های صد سال قبل افغانستان رشدکرده وبه تأئید سخنان پدرام گفت اگر از دموکراسی یا حکومت غیر متمرکز صحبت شود عدۀ با عصبانیت وسر خوردگی قشر روشفنکررا سکتاریست وتجزیه طلب میخوانند وصد ها درامه دیگر وی حکومت فعلی را شدیدا مورد انتقاد قرار داد که پیوسته به قا چاق چیان مواد مخدر جنایتکاران جنگی رشوت میدهد واز کوچی ها من حیث أهرم فشار بخاطر سر کوبی مخالفین خویش استفاده نموده به ایشان باج میدهد.البته سخنان بهزاد بیشترانتقادی بود .او گفت حکومت کنونی مخالفین را بازیچه دست خارجی ها میداندوحال معامله ومصالحه را با همین بازیچه های بی ارزش آغاز کرده است که طبعا نتیجه منفی است.سخنرانی بهزاد از طرف سید حامد نوری مرچ مصالح داده میشد وازطرف حاضرین هم خیلی استقبال شد.با ختم سخنرانی جذاب وپر شور احمد بهزاد نوبت قرائت مقالۀ داکتر نجیب الله مسیر رسید.مسیر مقاله مفصل وطولانی داشت اما حاضرین مجلس که گرسنه شده بودند توجه چندانی به مقاله وی نداشتند.از طرف دیگر مقاله خیلی فلسفی ومغلق بود وبه شیوه های دولت سازی مؤثر بخاطر رسیدن به صلح اشاره کرد. بعد از مسیر شعر توسط دوشیزه بصیره محشر در ستایش شهید احمد شاه مسعود قرائت شد که مورد استقبال قرار گرفت.

بعد از صرف غذا حامد نوری پیشنهاد ادامه مجلس رابا بزم شعر وموسیقی خوش ایند خواند وازفتوی جناب مصباح هم مدد جست.که در زیر تابلوی شهید احمد شاه مسعود ،احمد شاه مستمدی اجازه دارد از اشعار مولانا وحافظ وسعدی وغیره در موسیقی امشب استفاده کند.واز پروفیسور رهین تقاضا شد تا مقاله خویش را قرائت نماید.پروفیسور رهین مقاله اش را قرائت نمود وتسلط زبانی مذهبی ونام افغانستان را مشکل عمده بر سر راه صلح وامنیت در کشور خواند.در أخیراز احمد سعیدی کارشناس امور سیاسی دعوت نمودند تا بیانیه خودرا ایراد نماید.احمد سعیدی هم که ساده وپوست کنده صحبت کرد از خوانش مقالات فلسفی وپیچیده انتقاد نمود.وبا نقد شعار خط دیورند وبرخی عملکرد های دولت مورد استقبال حاضرین قرارگرفت وبا کف زدنهای ممتد حاضرین ساده فهم خیلی استقبال شد.و بعد از آن شریف فقیر زاده نطاق سابق رادیو تلویزیون با صدای گیرا واثر گذار خویش شعری را در مدح احمد شاه مسعود قرائت نمود که خیلی خوب بود..بعدا از استادزریاب تقاضا شد تا من حیث رئیس هیئت مجلس محتویات کانفرانس را جمع بندی وقطعنامه را تر تیب کند که نویسنده این گزارش ساعت ده شب سالون را ترک کرد ازجمع بندی وقطعنامه اطلاع ندارد...این بود فشردۀ از گزارش کانفرانس بین المللی صلح.در هالند

 

                                                    برگرفته از جام غور 

  نظرات ()
کمتیار یا تغییر ا نویسنده: - ۱۳۸٩/۱/٢۱

 طرح گفت گو با دولت افغانستان؛ ناگزیری حکمتیار یا تغییر استراتیژی

 
حزب اسلامی به رهبری گلب الدین حکمتیار، از گروه هایی است که در هشت سال گذشته در کنار طالبان با دولت افغانستان و نیروهای ائتلاف جنگ با تروریزم، در گیر جنگ بود. آقای حکمتیار، نیز شامل فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل می باشد. همچنان این گروه در هشت سال گذشته، مسوولیت حمله های نظامی در برابر نیورهای دولتی و بین المللی، از جمله حمله ی خونین دو هزار هشت به سربازان فرانسوی در ولسوالی سروبی کابل را به عهده گرفت که در این حمله  ده  سر باز فرانسوی به قتل رسیدند.
 
یکی از اهداف حکمتیار در هشت سال گذشته که دلیل مخالفت مسلحانه با دولت افغانستان عنوان می کرد، موجودیت نیروهای خارجی در افغانستان بود. او افغانستان را کشور اشغال شده و دولت حامد کرزی را، یک دولت دست نشانده می دانست.
 
از همین چارچوب، آقای حکمتیار دو سال پیش در یک نوار تصویری که از رسانه های داخلی وخارجی به نشر رسید، عنوان کرد که حزب او تنها جریانی است که قادر به ساختن یک حکومت اسلامی در افغانستان خواهد شد. این سخن آقای حکمتیار، از یک سو اسلامی بودن دولت افغانستان را، زیر سوال می برد و از سوی دیگر، داعیه ی اسلام گرایی طالبان را هم به چالش می کشید. اما درست چند هفته پس از این اظهارات، او خواستار گفت و گو با حامد کزی شده بود؛ ولی این گفت و گو به هر دلیلی، محقق نشد.
 
اکنون پس از هشت سال و مطرح شدن مسئله ی گفت و گو با گروه های مسلح مخالف ( طالبان و حزب اسلامی حکمتیار) نماینده های آقای حکمتیار با طرحی وارد کابل شده اند و خواهان گفت و گو با دولت افغانستان می باشند.
 
اگر چه هنوز از جزئیات طرح حزب اسلامی، معلومات روشن در دست نیست؛ اما آقای زرغون سخنگوی این گروه، در گفت گو با رسانه ها گفته است که طرح حزب اسلامی دارای 16 ماده است که در آن به خارج شدن نیروهای خارجی از افغانستان، ساختن یک دولت انتقالی پس از ششش ماه دوام کار پارلمان و حکومت، تغییر در قانون اساسی و برگزاری یک انتخابات برای تعیین رییس جمهور جدید در سال 1390 ، تا کید شده است.
 
اما این طرح حزب اسلامی، چقدر قابل قبول می باشد و واکنش دولت افغانستان برای پذیرش آن چه خواهد بود؟
وحید عمر سخنگوی رییس جمهور کرزی، می گوید: "هنوز وقت است که در مورد چگونگی پذیرش  و یا بحث در مورد طرح حزب اسلامی، سخن گفت؛ اما این خبر خوبی است که هیئت این حزب وارد کابل شده و با رییس جمهور دیدار داشته اند. باز شدن باب گفت و گو ها خود یک آغاز خوبی است برای رسیدن به صلح."
 
پذیرفته شدن طرح حزب اسلامی از سوی دولت افغانستان و نیروهای خارجی، به باور آگاهان نا ممکن به نظر می رسد و از سوی پذیرفتن این طرح که شامل خارج شدن نیروهای خارجی از افغانستان و تغییر در قانون اساسی می باشد، خلاف روند دموکراتیزه کردن افغانستان و آزادی های مدنی وحقوق زنان است. 
 
گلالی حبیب فعال حقوق زن، می گوید: "پیشینه ی حکمتیار و حزب اسلامی نشان می دهد که این گروه با ساختار دموکراتیک و آزادی های مدنی مخالفت جدی دارد. از این رو از نظر خواست های این گروه، با اندک دست آورد های هشت ساله ی حضور جامعه ی جهانی و دولت افغانستان که در زمینه ی دموکراسی، آزادی بیان و حقوق زنان بود کاملا در تضاد است. یعنی پذیرفتن خواست های حکمتیار، در صورت خروج نیروهای بین المللی، رفتن افغانستان به جنگ های دهه ی 70 خورشیدی و پا گذاشتن به تمام آزادی های مدنی و حقوق زنان می باشد."
 
آصف بکتاش تحلیل گر مسایل سیاسی، به این باور است که فشار های نظامی اخیر امریکا به طالبان و گروه های مخالف مسلح، باعث شده که آقای حکمتیار را وارد گفت و گو نماید.
 
آقای بکتاش می گوید: "امروز ما شاهد این هستیم که جریان حزب اسلامی حکمتیار در ائتلاف حامد کرزی، چندین وزیر، والی و رییس دارد، به عنوان نمونه،  آقای فاروق وردک وزیر معارف، آقای هادی ارغندی وال و زیر اقتصاد، آقای جمعه خان والی، از اعضای پیشین حزب اسلامی حکمتیار و وفادار به او اکنون، عضو فعال حکومت حامد کرزی هستند و هرگز نگفته اند که از حکمتیار جدا هستند. پس مسئله ی آمدن و پیوستن شخص حکمتیار، به یک هدف سیاسی صورت می گیرد تا برای حزب خود وزنه ی ایجاد نماید."
 
به باور آقای بکتاش، اگر حکمتیار می خواهد از جنگ دست بکشد، همانند دیگر گروه های جهادی باید با پذیرفتن قانون اساسی وارد انتخابات شود و مبارزه ی سیاسی نماید نه این که از راه خشونت بخواهد به قدرت برسد.
 
اما حاجی فرید عضو مجلس نمایندگان سابق عضو حزب اسلامی، می گوید که  باید دولت افغانستان برخی از شرایط حزب اسلامی را بپذیرد و مهم ترین مسئله رسیدن به صلح است و باید خواست های حزب اسلامی به عنوان یک طرف جنگ در نظر گرفته شود. آقای فرید می گوید که با پیوستن حکمتیار به دولت، اکثر نا امنی ها فروکش می کند.
 
ولی هارون میر کار شناس مسایل سیاسی، می گوید: "حزب اسلامی دیگر توان مبارزه ی مسلحانه را که در گذشته داشت از دست داده است و امروز پیوستن و نپویستن او، تأثیر چندانی به امنیت ندارد."
 
آقای حکمتیار که در گذشته بر سر شرایط خود نهایت پا فشاری می نمود و خروج نیروهای خارجی بدون قید و شرط، از شرایط گفت و گوی او با دولت افغانستان عنوان می شد. در حال حاضر تغییر آنی در موضع وی، سوال بر انگیز شده است. 
آقای میر دلیل این امر را، ناگذیری حکمتیار می داند. او می گوید: "فشارهای نظامی اخیر برای سرکوب مخالفین مسلح که حزب اسلامی شامل آن است از یک سو، باز داشت های اخیر پاکستان از سوی دیگر، آقای حکمتیار را وا داشته است که با گرفتن امتیازی، از این باطلاق بیرون شود."
 
اخیرا، در گیری های میان گروه طالبان و حزب اسلامی حکمتیار در ولایت بغلان رخداد و گفته شد که طالبان به کشتار و خلع سلاح افراد حزب اسلامی این متحد خود پرداختند. این امر درست چند روز پیش از آمدن هیئت حزب اسلامی به کابل صورت گرفت.
 
در پیوند به این مسئله، یکی از فرماندهان طالبان در گفت و گو با هفته نامه ی "نیوز ویک" چاپ امریکا، اظهار داشت که مصالحه ی حکمتیار و پیوستن او با دولت بر گروه طالبان تأثیری ندارد. این فرمانده طالبان، حزب اسلامی را ضعیف تر از یک فرمانده محلی طالب عنوان کرده است.
 
با این حال، دولت افغانستان بر مسئله ی گفت و گو با مخالفان مسلح تأکید دارد و قرار است در ماه آینده، شورای ملی مشورتی صلح را برای چگونگی آوردن صلح و گفت و گو با مخالفان، برگزار نماید. از سوی دیگر، نهاد های  مدنی و مدافع حقوق بشر، گفت و گو با گروه های مسلح مانند حزب اسلامی و طالبان را، بدون در نظر گرفتن عدالت، نقض حقوق قربانیان می دانند.
 
با این حال، آگاهان  با توجه به  پیشینه ی فعالیت های آقای حکمتیار در گذشته، پوستن اش  به دولت افغانستان به خاطر تأمین انیت و صلح را، به دیدده ی شک می نگیرند. هارون میر با اشاره به گذشته ی آقای حکمتیار عنوان می کند که آقای حکمتیار، همواره برای قدرت در معالمه و جنگ بوده و کمتر دیده شده است که در موضع سیاسی اش، ثبات سیاسی کمتر دیدشه شده، همچنان همواره کمتر به صلح و بیشتر به منافع خود اندیشیده است.
 
با این همه، این که با پذیرفته نشدن طرح او آیا حکمتیار حاضر خواهد شد، به دولت افغانستان بپیوندد، تا هنوز روشن نیست
 
                                                                         برگرفته
  نظرات ()
حکمت یار وحزب اسلامی رانباید فراموش کرد نویسنده: - ۱۳۸٩/۱/۱٥

                  هموطنان عزیز!
شما بهتر ازمن، شخصی را بنام گلبدین «حکمتیار» معروف به «راکتیار» از زمان نوجوانیش؟! تا حال می شناسید، او زمانی بیشتر سر زبانها افتاد، که بخاطر عبادت از صبح صادق تا شام غریبان، شهر و شهریان کابل را به توپ و راکتهای ثقیل بست. و بقول خودش: آنانیکه بی گناه کشته شوند به بهشت و کسانیکه گناهکارند، بگذار به جهنم بروند. جالبتر آنکه {راکت های او همانند خودش، گناهکار و بی گناه را نیز تشخیص میدادند}.

 


 روی این برداشت نادرست، با شلیک راکتهای سریع السیر خود، بیست پنجهزار انسان بیگناه را از کابل به بهشت فرستاد. او بخاطر رسیدن بقدرت از هیچ نوع زبونی، سازش، پابوسی و قتل و قتال دریغ نکرد، آنگاهیکه شمشیرش بُرنده می بود، خود می بُرید، زمانیکه کـُند میشد، با سر سخت ترین دشمنانش ائتلاف، و با شمشیر آنها به قلع قمع چپ و راست میپرداخت، حینکه مقاصد پلیدش انجام می یافت، آنها را نیز بگور میفرست.


 گلبدین خود را رهبر بلا منازعۀ پشتونها می شمارد، اما برخلاف، حلقۀ غلامی دشمن پشتونها را بگوش دارد، او شخصیست که بغیر از خود به هیچ کسی اعتماد نمیکند، خود پسند، بیرحم، یاغی، بی احساس، شقاوت پیشه، قدرت طلب درهر شکل آن، می باشد.

 او هیچگاهی به وطن دلسوز نبود و نمی باشد، هر زمانیکه آرامش نسبی بملت دست داده به نحوی از انحا در بی ثباتی آن اقدام عجولانه و نا عاقبت اندیشانه بخرچ داده، تا جائیکه کشور را به هرج و مرج کشانیده است.

 او قبلاً چنین شعار میداد: حزب اسلامی تا خروج نیرو های خارجی با دولت گفتگو نخواهد کرد، اما با گرفتاری برخی از سران طالبان عرصه را به خود تنگ دیده، از روی بیچارگی، ناتوانی و سرافگندگی مثل دفعات قبل، هیأتی را با شرط و شروطی بکابل میفرستد، تا جای پایی در بربادی آخری این کشور پیدا کند، او در لست سیاه سازمان ملل متحد درج است، در حالیکه وی را ملت افغانستان در ده نمیگذارد، میگوید: اسبش را در خانۀ ملک ببندند.

 

 او پانزده شرط دارد، که از جمله دو شرط عمده و اساسی آن عبارتند از:

1 خروج قوای خارجی در شش ماه

2 تشکیل حکومت مؤقت از افراد بیطرف

 

 گلبدین، این بنیاد گذار مکتب افراطیت و پدر معنوی طالبان در افغانستان، و این مؤذی دم بُریده، که عمل انتحاری را جواز میداند، با آن ثابت گرایی های موهوماتی که در ذهن دارد، در زمان صدارت نیمبند خود، خروج قوای شوروی، خروج ملیشه های دوستم، خروج بی قید و شرط مسعود، خروج قوای بابه جان، خروج عظیمی و خروج ووو.... را بهانۀ ساخته کابل را راکتباران می کرد، و اینبار خروج قوای بین المللی ناتو را.

شاید روزی که بر سریر قدرت تکیه بزند، خروج بی قید و شرط تمام ساکنین کابل را اعلام بدارد.

 در هنگام تشکیل حکومت مؤقت مجاهدین، همه رهبران جهادی و قوماندانان یکطرف، و او با اسخبتارات پاکستان یکطرف شد. و بلاخره این شخص مفسد را که بمرض روانی و تیره گی فکری گرفتار است، سازمان جاسوسی پاکستان بالای ملت ما بحیث نخست وزیر بزور قبولاند. در سال 1992 در حالیکه هزاران نفر از مردم بیدفاع کابل با نا امیدی دلهره گی و یأس، انتظار مرگ درد انگیز و نابهنگام را می کشیدند، تنها در سه هفتۀ ماه اگُست، طبق آمار صلیب سرخ جهانی، به تعداد دو هزار انسان مظلوم را توسط راکت های کور خود به قتل رسانید. اگر از دوران « جنون جوانی » اش که با تیزاب پاشی آغاز یافته بگذریم، فجایع، شکنجه های مهیب، قتل و کشتار، خاکستر کردن شهر کابل، داغیست بر دلها ماندگار، زخمیست نا سور و فراموش ناشدنی.

 

 حکمتیار خواهان تکرار تاریخ، اما مردم از تکرار آن شدیداً متنفر و در هراسند، و تا نابودی کامل این جانیان آرزو ندارند، قوای ناتو حتا یک قدم از کشور شان پا بیرون نهد. کی تضمین میکند، با خروج قوای ناتو، باز به همت، جد و جهد حکمتیارصاحب، عرب های جاهل، پنجابی هایی لاشخور و تروریست های جهان، یکبار دیگر کشور ما را محل تجمع خود، و از افغانستان تختۀ خیزی علیۀ کشور های منطقه نسازند.

 گلبدین 30 سال است که در ایجاد حکومت مؤقت گلو پاره می کند، ما نفهمیدیم که مزایای حکومت مؤقت در چیست؟. ارمغانی که حکومت مؤقت مجاهدین از خود بجا گذاشت و کشور را به تباهی کشانید، برای هفت نسل آیندۀ ما کفایت می کند.

 

 و اما سوال اینجا ست، گلبدینی که نه اندیشۀ ملی و نه جبهۀ قوی دارد، کی است!! که برای یک ملت 32 ملیونی تکلیف حکومت مؤقت می کند، تعین حاکمیت حق مردم است، نه از یک شخص خائین ملی، ناقض حقوق بشر و جنایتکار جنگی.

 در حالیکه جامعه جهانی وملت افغانستان همه میدانند، طرحها ی گلبدین وابستگی عمیقی به استخبارات پاکستان، وعطش تسکین ناپذیر انحصارگرایانۀ قدرت، چیز دیگری نیست. سیاست های حکمتیار، عوامفریبانه، خواسته های شخصی و کمی پیشرفته تر خواسته های گروهی و قومیست، که بمنافع ملی ما جداً ارتباط نمیگیرد.

 

 نقطۀ نظر مشترک و آرمان مشترک طالبان، گلبدین و القاعده همان است که، قوأ ناتو خارج و بعوض آن قوای مشترک تروریستان جایگزین گردد.

 هرگاه گلبدین لجوجانه به این مسأله استناد کند، که من باساس وظیفۀ شرعی خود، بخاطر آوردن صلح، به تشکیل حکومت مؤقت فتوأ می داده ام، اینهم دروغ محض و خلاف شرعیت است. او بکدام مجوز دینی و استناد شرعی، دولتی را که بنام جمهوری اسلامی مسماست، و عملاً اکثریت اعضای حزب اسلامی حکمتیار، و برادران جهادی وی، در دولت جناب کرزی، بیشتر از همه احزاب دیگر شامل هستند، و مو بمو دساتیر رهبر شان را بالای ملت جبراً تحمیل می کنند، خلاف شرع اسلام می داند. یگانه چیزیکه از حزب اسلامی درین دولت کمبود میباشد، حضور شخص حکمتیار است و بس. بیاد داشته باشید!! [ اگر او از در رسید، آقای کرزی گلیم خود را جمع و از دریچه فرار خواهد کرد ].

 

 بآنچه که گفته آمدیم، در هیچ آیه و حدیثی، دستورالعملی مبنی بر ایجاد حکومت مؤقت یا غیر مؤقت داده نشده، شخص پیامبر از ابتدای بعثت تا رحلت، هیچ وصیتی برای جانشینی و تأسیس حکومتی نکرده، بناً پشنهاد و طرح گلبدین براساس موازین عقلی و شرعی، استحکام لازم ندارد، و درین طرح پانزده ماده ای، شکل، محتوأ وتعریف حکومت مؤقت نیز مُبهم است، استدلال نشده که منافع ملی درین طرح چه میباشد، صرفاً از اشخاص بیطرف نام بُرده، در حالیکه سه دهه جنگ عصبیت، شخص بیطرفی را نخواهی یافت، اگر یافت شود، بندرت خواهد بود.

 

حکمتیار هیچگاهی از سر اخلاص با هیچ دولتی نپیوسته، اگر پیوسته، باعث سقوط آن شده، لهذا طرح پشنهادی حکومت مؤقت، تهیه کنندۀ لوازم سرنگونی دولت فعلی خواهد شد. حکومتی که با تمام کاستی ها و کمبودی هایش، توانسته با کمکهای جامعۀ جهانی آرامش نسبی بیاورد.

 

 مصاحبۀ ملا قطب الدین « هلال » با آقای « فیاض » که اخیراً از طریق تلویزیون آریانا به نشر رسید، سیمای هاج واج، حرکات، طرز گفتار، لکنت زبان ذبذبه گونه او به تماشاگران به اثبات رسانید، آنچه که میگوید، همه و همه از روی نیرنگ، فریب، ریأکاری و حتا تظاهر به تمدن پذیری، مبنی بر اشتراک زنان در امور اجتماعی، مشروط به شرعیت دیکته شده است، و کدام طرح تازه ای که منافع علیای کشور در آن متصور باشد نبود.

 در دید و باز دید وی، با جناب کرزی، به احتمال قوی تقاضأ بعمل آمده، تا اسم حکمتیار را از لست جنایتکاران جنگی حذف نمایند، و گلبدین بتواند با نفس راحت، برای راندن مخالفینش از دولت، و سهمی در لویه جرگۀ آینده، که آقای کرزی و گلبدین هدف مشترکی در اکثریت سازی قومی این مجمع ملی دارند، داشته باشد.

 

. لهذا هیچ عقل سالمی اجازه نمی دهد، بخاطر ورود یک جانی معلوم الحال، که غالباً احوالش متغیر و اعمالش قابل پیش بینی نیست، یک حکومت مستقل، بهر حال انتخابی! و مستحکم نابود، و زمینۀ الیگارشی و هرج و مرج میها گردد، قانون اساسی تغیر کند، پارلمان مسدود گردد، انتخابات دوباره با مصارف بس هنگفت، که توان پرداخت آنرا نه حکومت افغانستان و نه جامعۀ جهانی خواهد داشت، صورت پذیرد، وکُلاً پایه های اساسی و محکم دولت متزلزل، و خلای قدرت بوجود آید.

 

 در خلاصۀ کلام از کشور امریکا تقاضا میکنیم، بمردم افغانستان، صادقانه خط اصلی خود را روشن سازد، تا بدانیم که امریکا با متحدینش برای مُسلط ساختن بنیادگرایان و تروریستها بر ملت افغانستان آمده اند، یا اینکه برای محو و نابودی آنها؟؟.

 از آنجائیکه در تمام حکومتهای جهان مخالفین وجود دارد، و مخالفین از راه مبارزات قانونی و انتخاباتی برای پیروزی خود مبارزه می کنند، و جنایت کاران جنگی هم بعد از سالیانی دستگیر و بمحاکمه سپرده میشوند، جای بس تأسف است، که در کشور های جهان سوم و مظلوم، با جنایت کاران جنگی، و قبول پیش شرط ها مذاکره و مفاهمه، برای استحکام بخشیدن مقاصد اهریمنی بعمل می اید.

 

 اگر چنین باشد که شما در مقابل تروریستان شکست خورده اید و یک بینی خمیری و فرار آبرومندانه برای خود تدارک می بینید، وای بحال این ملت ناآگاه، که گاهی شورویها می آیند، و در آخر خط متحدین خود را رها کرده فرار می کنند، و اکنون شما هم با سیاست های دو گانه خویش، پرورش یافتگان خود را بدست قاتلین شان می سپارید، و این ملت بخون تپیده را، یکبار دیگر در غم و اندوه می نشانید. ملت مظلوم ما چاره ای جز این ندارند که بر شما و اهداف نا میمون تان نفرین، و تا قاف قیامت به هیچ ابر قدرتی اعتماد نکنند.

 

 طرح گلبدین، طرح آی اس آی پاکستان است، که مردم ما بخوبی میدانند، و ضد آن عمل خواهند کرد.

 سر انجام، صادقانه، شریفانه با صراحت لهجه میگویم که: با صلح کاذب از طرف شخص کاذب بصوب انجام کاذب خواهیم رفت.

 

بااحترام

 

  نظرات ()
روابط اقتصادی افغانستان نویسنده: - ۱۳۸٩/۱/۱٠

   

 : 

روابط اقتصادی افغانستان با همسایه شمال شرقی اش چین به صورت فزاینده در حال گسترش است.

محور اصلی سفر حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان به چین نیز تشویق این کشور برای افزایش سرمایه گذاری در افغانستان و تسهیل روابط تجاری میان دو کشور خوانده شده است. حامد کرزی را در این سفر یک گروه از بازرگانان و صنعتکاران افغانستان نیز همراهی می کنند.


چین در حال حاضر بزرگترین اقتصاد آسیا و دومین اقتصاد بزرگ جهان به شمار می رود و در سال 2009 نرخ رشد اقتصادی این کشور با وجود بحران مالی در جهان در سطح هشت درصد کماکان ادامه یافت.

تولید ارزان در نتیجه نیروی کار ارزان، چین را به بزرگترین کشور صادر کننده کالا های کار تمام در جهان تبدیل کرده است و در همین حال نیازمندیهای رشد سریع اقتصادی، این کشور را مبدل به یکی از بزرگترین وارد کنندگان مواد خام در جهان کرده است.

همین نیازمندی تهیه مواد خام همچنین پای سرمایه های چینی را از پاکستان تا کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین کشانده است. افغانستان نیز با سپردن قرارداد استخراج یک معدن بزرگ مس به یک شرکت دولتی چینی، در سال های اخیر شامل این لیست شده است.

اما تجارب شماری از کشورهای توسعه نیافته به ویژه در آفریقا نشان می دهد که گسترش روابط تجاری با چین و جلب سرمایه گذاریهای این کشور در کنار مزایا، مشکلات و چالش های جدی را نیز برای این کشورها در پی داشته است.

تجارت و تعرفه گمرکی:

مبادلات تجاری میان چین و آفریقا به بالاتر از صد میلیارد دلار می رسد که معمولا" حجم صادرات چین به آفریقا بالاتر از حجم واردات آن از آفریقا است. سودان، نیجریه، آفریقای جنوبی، کنیا و آنگولا از مهمترین شرکای تجاری چین در آفریقا به شمار می روند. بیشتر واردات چین از این کشورها را نفت و مواد خام تشکیل می دهد و در مقابل قسمت اعظم صادرات چین به این کشورها کالاهای مصرفی و بعضا" صنعتی است.

با آنکه کالاهای مصرفی چین از یک سو گزینه های بیشتر و ارزانتری را در اختیار مردم این کشورها قرار داده است؛ از سوی دیگر موجب ورشکستگی در صنایع داخلی، خروج سرسام آور ارز از این کشورها، از میان رفتن فرصت شغلی و کاهش عواید دولتی در نتیجه تنزیل تعرفه های گمرکی شده است.

چین در 9 سال گذشته با بهره گیری از سرازیر شدن کمک های مالی به افغانستان و در نتیجه افزایش تقاضا به واردات دراین کشور، صادرات خود به افغانستان را نیز به سطح دو میلیارد دلار رسانده است.

بدین ترتیب چین در کنار پاکستان و ایران به یکی از مهمترین شرکای تجاری افغانستان مبدل شده است. به گفته یکی از سخنگویان رئیس جمهوری افغانستان قرار است در دیدار حامد کرزی از چین توافقنامه دو جانبه ای امضا شود که براساس آن تعرفه گمرکی برای واردات و صادرات میان دو کشور کاهش خواهد یافت. هر چند جزییات این توافقنامه تا هنوز روشن نیست اما با توجه به اینکه صادرات چین به افغانستان ده مرتبه بیشتر از صادرات افغانستان به چین است و افغانستان بیشتر مواد خام به چین صادر می کند، احتمال دارد که کاهش تعرفه های گمرکی به سود افغانستان تمام نشود.

دکتر عبدالله کاظم اقتصاد دان در واشنگتن می گوید که کاهش یا از میان برداشتن تعرفه های گمرکی با چین از دو راه می تواند به اقتصاد افغانستان زیان برساند. نخست این اقدام موجب پایین آمدن در آمد دولت افغانستان می شود که یک قسمت عمده آن از راه محصولات گمرکی بدست می آید و دوم این اقدام می تواند تولیدات داخلی افغانستان به شمول تولید محصولات زراعتی را با مشکلات جدی روبرو سازد.

اما آقای کاظم می فزاید که اگر یک چنین توافقنامه بتواند واردات ماشین آلات و تکنولوژی چینی را به افغانستان تسهیل کند، برای تقویت اقتصاد افغانستان سود آور خواهد بود.

 

 

سرمایه گذاری:

سرمایه گذاری مستقیم چین در معادن، پروژه های زیربنایی و کشاورزی در آفریقا به ده ها میلیارد دلار می رسد. چین در چند دهه اخیر تدریجا" جای سرمایه گذاران غربی را در آفریقا گرفته و نیازمندی شدید اقتصاد این کشور به مواد خام سرمایه های بخش دولتی و خصوصی چین را به کشورهای آفریقایی سرازیر ساخته است.

چین در سودان ، نیجریا و آنگولا مشغول استخراج نفت و گاز است، در زامبیا برای استخراج مس و در کنیا، تانزانیا و گانا برای تولید پنبه، چوب چهارتراش و قهوه سرمایه گذاری کرده است.

بدون تردید این سرمایه گذاریها افزایش در آمد در این کشورها را در پی داشته است اما چند مسئله در مورد سرمایه گذاری چینی ها در آفریقا بدبینی و حساسیت ایجاد کرده است. اول اینکه شرکت های خصوصی و دولتی چینی معمولا" همراه با سرمایه هایشان کارگران چینی را نیز وارد می کنند و از نگهبان گرفته تا متخصصان همه چینی استخدام می شوند که بدین ترتیب سرمایه گذاری چینی فرصت شغلی زیادی را برای افراد محلی ایجاد نمی کند.

دوم اینکه حتی در صورت استخدام کارگران محلی، دستمزد بسیار پایین برای آنان پیشنهاد می شود و شرایط محیط کاری معمولا" بد می باشد. به گونه مثال حساسیت ایجاد شده علیه شرایط کاری و کارگران چینی در زامبیا به یک معضله سیاسی درین کشور تبدیل شده است. البته مسائل دیگر مانند عدم توجه به توسعه محل که سرمایه گذاری در آن صورت گرفته و بی توجهی به محیط زیست نیز انتقاداتیست که بر سرمایه گذاری های چین در آفریقا وارد است.

چین در افغانستان نیز با بدست آوردن قرارداد استخراج معدن مس عینک که دومین معدن بزرگ مس در جهان به شمار می رود، سرمایه گذاری خود در افغانستان را به صورت قابل ملاحظه افزایش داده است.

شرکت دولتی مس و فلز جیانگشی در سال 2008 متعهد شد که حدود سه و نیم میلیارد دلار را در معدن مس عینک در جنوب کابل سرمایه گذاری کند. البته با توجه به چالش های امنیتی موجود در افغانستان کار این پروژه با سرعت متوقعه به پیش نمی رود اما چینی ها گفته اند که آنان متعهد به ادامه این پروژه هستند.

با آنکه افغانستان شرایط متفاوت دارد و جلب هر نوع سرمایه گذاری در این کشور به نحوی سود آور پنداشته می شود اما تجربه آفریقا نشان می دهد که افغانستان در جلب سرمایه گذاری های چینی دقت بیشتری باید بکار بگیرد تا بتواند در سطح مطلوب از این سرمایه گذاریها بهره ببرد.

گسترش رابطه اقتصادی افغانستان با چین مسلما" می تواند منافع زیادی را برای افغانستان در پی داشته باشد. از نظر کارشناسان استفاده از تکنولوژی چینی در صنعت و زراعت افغانستان می تواند اقتصاد افغانستان را متحول سازد.

جلب سرمایه های چینی در بخش های زراعت، معادن و زیربناهای افغانستان نیز تحت شرایط معین که حاوی منافع هر دو کشور باشد، برای افغانستان حیاتیست. چین علاقه مندیها ترانزیتی در افغانستان نیز دارد و میل دارد تا از راه پاکستان و افغانستان به ایران و خاور میانه وصل شود و افغانستان می تواند از این فرصت نیز بهره ببرد.

  نظرات ()
نوروز مبارک نویسنده: - ۱۳۸٩/۱/٦


               سال نو نوروز روزخجسته جشن جمشیدی وبهاران جشن میله گل ودهقان را به تمام شما خواهران،مادران،برادران و هم وطنان عزیزم در هر جای که هستید تبریک عرض میدارم واین چند غزل بهاریه  را خدمت تان پیش کش می نمایم
   قدیره واسوخت آلمان

                          
                        زندگی زیباست

              زندگی زیباست فصل نوبهاران آمده
              جنبش دیگر به هستی گل بدامان آمده

              سیروگلگشت ای عزیزان مزه دارددرچمن
              ارغوان ونسترن  زیباو  خندان آمده

             نغمه ی مرغان خوش الحان درصحراخوش است
              خیل  آهو ی خرامان  در بیابان آمده

              صیدماهی رانگراندرکناررودبار
             موج بی پروای دریابس شتابان آمده

             غنچه ی پرعطرگل اندرگلستان بی مثال
             بلبل شوریده حال مست وغزلخوان آمده

            همتی ایدوست مارا بعدازاین جهت وشتاب
            روزگار کسب علم وفیض عرفان آمده


                      در آرزوی بهاران وطن

           ای خوشا فصل بهاروجمع یاران درکنار
           باد سرد بوستان ونغمه وصوت عذار

          شاخه گل پرطراوت قطره شبنم به رخ
          جعد سنبل پرزتاب وبید مجنون دلفگار

          آبشاران زلال اندر میان دره ها
          غرش دریا وموج بی قرارش درفرار

          خیمه زد برکوه وصحرا سبزه ی نورسته اش
          موج گل برلاله زارش کرده این دل بی قرار

          گوهرنابش نهان اندر دل کوه پایه ها
          بردروباغ وچمن این منظردیبانگار
   
          میله یاران به دشت وباغ افغان دلکش است
           زاتش عشق وطن هردم بسوزد قلب زار

           گردوصدباری دراین غربت سرا آیدبهار
           بروطن خوانم سرودوبروطن گویم  بهار

                  
                                مژده

                   مژده ایدوست تورافصل بهاران آمد
                   خرمن گل بغل وسبزه بدامان آمد

                  نوعروس چمن آرسته وخنده به لب
                  دست مشاطه برآن سنبل پیچان آمد

                  هرطرف تازگی ورایحه ی خوش به مشام
                  همه سو میله ی گل گرمی دوران آمد

                  جویباران همه آینه ی این مردم دهر
                  برسروصورت گل نم نم باران آمد

                  رودباران هم زیبا وپرازجوش وخروش
                  موج دریا چوعجب سرکش ونالان آمد

                  بلبل اندر سحری خنده ی معشوقه بدید
                  مست از باده ناز گشته غزلخوان آمد

                  بستر صبح چو پهن گشت به روی گیتی
                 نورخورشید همه جا بردرودامان آمد

                 چشم تا باز نمودم چوبدیدم به یقین
                آن مه ی خوش سخنم برلب دالان  آمد

                تا دوچشمش به من افتاد به لب خنده بگفت
                جهت ایدوست تورا موسم باران آمذ
  
                                              

  

  نظرات ()
معرفی وخاطرات از بدخشی بزرگ نویسنده: - ۱۳۸۸/۱٢/۱٠

نویسنده : پروفیسوردوکتورعنایت الله شهرانی

تنظیم کننده : هدایت الله چوپاننام بدخشی

 در تاریخ کشورما جاویدان است

ما بد خشانی ها هم بدخشی رامیشناسیم

 درین روز ها سیمین سال شهادت رهبرمدبر وسیایتمدارکشورمان ارواح شاد محمد طاهر بدخشی را دوستان و پیروانش با نوشتن مقالات پرمحتوا درسایت ها تجلیل نمودند.

چون زادگاه شهید سعید بدخشی و نگارنده بدخشان است. بناء فامیل های مان را بخوبی میشناختیم، و اتفاقاً هردو، دردو منطقه تورکی زبان آن ولایت چشم بدنیا کشوده بودیم.

بدخشی از  آوان خورد سالی بفرمودۀ دانشمند بزرگواراستاد نذیر حباب یار ورفیق دوران تحصیل در مکتب ابتدائی تا دوران بزرگ سالی اش بمانند یک نابغهء کوچک در سرزمین و کوهساران بدخشان ظهور کرد، ومقام او بعد ها بحدی اوج گرفت که تاکنون به ملیون ها پیروخط وافکار سیاسی او به نام نیک یادش مینمایند .

بدخشی مرد بزرگ ،سیاستمدار،ادیب ،عارف والاگهر، مورخ، سخنور و صاحب جاه وجلال وشکوه و همت بلند بود، در میان رهبران و حلقات سیاسی افغانستان بدخشی بگفته جناب استاد باختری بمانند وخشوری قد علم کرد ولی افسوس ها که دولت او مستعجل بود .

در باره بدخشی مقالات زیاد تحریر یافته و پیروان خط و اندیشه ها و افکار او. مکررآ نوشته های شان را در نشرات پخش و نشر نموده اند . و من یقین دارم که با این قلم ناتوان خویش نمیتوانم بمانند آنها بدخشی را بصورت درست معرفی بدارم، چونکه هیچوقت در حزب سازا مشهور به ستم ملی شامل نبودم و با مرحوم بدخشی ارتباط سیاسی هم نداشتم .

مقاله ای را که از دانشمند فرزانه استاد توردیقل میمنگی در یکی از سایت ها زیر عنوان "بدخشی را از نو باید شناخت"  خواندم که در صفحات اول ، در باره ً ملیت آن بزرگ مرد سخن گفته بود ،که بر حق راست است و من نگارنده ، نیز خاطراتی دارم از آن شهید راه آزادی مردم افغانستان  از چنگال دشمنان فرهنگ و ترقی.

البته درین شکی وجود ندارد که ما بدخشانیهای که درمکاتب کابل درس میخواندیم، باربار، با هم دید وا دید ها داشتیم و نیز از بدخشان تا به کابل سفرهای مشترکی را درموترهای لاری و چکله بپایان میرساندیم که مرحوم بدخشی گاهگاهی ظاهرمیشد،چون بدخشی شخص معززو محترم بود، در کابل بزیارتش میرفتیم، و تنها دوستی هاو ارتباط ما بروی هموطنی بود و بدخشی در هروقت و زمان محبت خاص برای مان نشان میداد و اومتبسم خاصیتی بود که محببوبیتش را در میان بدخشانیان دوچندان میکرد .

بیاد دارم که در یکی از سالهای دورهً متوسطه ما دو سه نفر هم صنفی ها بخانهً شان در فیض آباد رفته و بدخشی را در قوشخانهً ایشان ملاقات کردیم. گرچه پیروجمله افکاروعقاید سیاسی مرحوم بدخشی نبوده و شامل حزبش نشده بودم، اگر وی زنده میبود از نفی کلمۀ " آریانا "و فعا لیت های فد رالی سازی من در افغانستان یقیناً تقدیر مینمود، چونکه همه میدانند که علاقمند آن بود تا از آریانا و آریانا بازی جلو گیری نماید و نیز راه حل مشکلات داخلی و پیشرفت افغانستان را از طریق نظام سیاسی فدرالی در افغانستان پیش بینی مینمود .      

و اینک چند خاطره از مرحوم محمد طاهر بدخشی که در میان بدخشانیان بنام " طاهر جان "  شهرت داشت.

اول:  محصل  صنف چهارم فاکولته بودم ، خانۀ استاد مغفورمحمدهاشم واسوخت وکیل و نمایندهً مردم بدخشان دراخیر ایستگاه سرویس های شهری نزدیک لیلیه پوهنتون کابل بود. ما بدخشانیها را گفتند که امشب بخانه ً استاد واسوخت گردهم آیی داریم و در آن شب بیش از چهل نفر شده بودیم، بدخشی یکباره با چهرهً ملکوتی خود در مجلس هویدا گردید . در حدود کمتر از دو ساعت سخن رانی کرد و چنان سخن میگفت، که با بیان کردن مظلومیت مردم افغانستان جگر هارا پاره و چشمان را پر از آب میکرد . هر کلمه و گفتاراو سحر آمیز بود، و با روانی و سلاست سخن میگفت، گفتارش تکراری نبود ، چیزهای میگفت که ما نشینیده بودیم.

 یکی از دوستان عزیزم که از دوران طفولیت هم بازی بودیم باسم داکتر قمرالدین  مصلح در کنار من تشریف داشت، این مصلح که از دوستی زیاد باهم نزدیکتر از دو برادر شده بودیم بگوشم آهسته فرمود که فلان شخصیکه در پشت سر تو قرار دارد به او اشتباه دارم!  که صدای مجلس ما را ثبت نموده بریاست ضبط احوالات خواهد برد، بخاطری گفتۀ داکترمصلح بگوشم معقول افتاد که آن شخص با رئیس قول اردوی وقت راه و ارتباط یافته بود،و بعدها که بدخشی محبوس گردید ،موضوع تحقق پیدا کرد .

در آن شب بیانیهً مرحوم بدخشی  بحدی مؤثر واقع شد که یکی از همصنفان دورهً مکتبم که،باربار از فلسفه و حزب بدخشی مذ مب کرده و نفرت نشان میداد، بمجردیکه از مجلس برآمدیم برایم گفت که « بر خودم لعنت میفرستم که چرا من بدخشی را بصورت درست نمی شناختم» بعد ها دیده شد که وی از ستمیان معروف و از پیروان خاص بدخشی گردید . در همان شب چندین نفر بدخشانی  به حزب « سازا» علاقه مند شد ه و بعد ها شامل آن گروه شدند .ناگفته نباید گذاشت که در همین شب تاریخی بدخشی از مظلومین پشتونها نیز یاد آوری و طرفداری میکرد .

دوم :  معلم دارالمعلمین کابل بودم،  روانشناسی و نقاشی و گاهی هم مضمون فارسی را تدریس مینمودم . به امر وزیر معارف مرحوم داکتر علی احمد پوپل کتاب تالیفی ام بنام « هنر در افغانستان » بچاپ رسید ،وقتیکه از وزارت معارف حق الزحمهً کتاب را از تحویلدار نقدی ریاست تالیف وترجمه میگرفتم ، تصادفاً مرحوم بدخشی پیدا شد و مرا فرمود که چه گپ و چه خبر ، بمجردیکه چشمش به مقدار پول حق الزحمه رسید ، با عصبانیت زیاد برایم گفت پول را نگیر و برو بدفتر من منتظر باش تا بیایم . در ظرف کمتر از یک ساعت تشریف آورد و اعصابش اندکی راحت تر بنظر میخورد . و در پیش چندین همدفتر هایش به جدیت گفت از برای خدا بسویهً وزارت یک مملکت بمعنی « هنر » نمیدانند و آخرو انجام کار فرهنگ مملکت و کشور ما بکجا خواهد رسید . او رفته بود با شخص وزیر جنگ وغالمفال کرده تا حق الزحمهً کتاب مرا دو چند بسازد . درین مقطع مقاله باید عرض نمایم که بدخشی به هنر فوق العاده معلومات داشت ودر بارهً تاریخ هنرمندان بدخشان چندین مرتبه مرا یاری داده بود.

سوم :  چون در سابق بنام نقاش شهرت داشتم. فرزند مرحوم بدخشی  شهید  بایقراً جان مرا « کاکا رسام » خطاب میکرد . در یکی از نمایشات برادران پامیری یا فرزندان حاجی رحمانقل خان، خان پامیر بنامهای محمد اکبر پامیری و عبدالملک رحمانی ، اینجانب رهنمای نمایش تابلو ها و هیکل ها بودم و به وزیر مطبوعات و دیگران آثارهنری شان را توضیح مینمودم . فردای آن روز، ارواح شاد بدخشی بدفترم تیلفون کرد و بشوخی گفت که« مبارک باشه نام نو » درتعجب و حیرت فرو رفتم . وی فرمود که این مطبوعاتیان بی حافظه و فاقد سواد ژورنالیستی عکس تو را با عکس عبدالملک بحیث نقاشان پامیر در انیس چاپ کردند و بزیر عکس تو نوشتند « محمد اکبر پامیری ».

 البته بحد زیاد پریشانی عاید حالم شد . و بعداً خبر شدم که با وزیر و معین و رئیس نشرات وزارت اطلاعات و کلتور ، مرحوم بدخشی طی تیلفون سخنان زشت گفته و طعنه داده است که سویه ژورنالستان شان ضعیف، و باید هوشیار و جدی باشند . وی برایم گفت که، گفتم که اگرمحمد اکبر را شما نمی شناسید ، شهرانی در مطبوعات شهرت زیاد و سابقه دارد و اقلاً او را باید میشناختید ، اتفاقاً وزیر آنوقت ومن  باهم میشناختیم و وی معذرت خواسته بود ، آن عکس تا کنون بدست نگارنده قرار دارد .

چهارم:  در همین سالیکه پامیریان نمایش نقاشی داشتند ، فصل زمستان بود ،روزی مرحوم حاجی رحمانقل خان ، خان پامیر بدفترم در پوهنتون کابل تیلفون کرد تا به نزدش در ریاست سرحدات و قبایل که باشگاه مهمانان پامیری ها بود بروم . چون در آن جا شدم گفت « طاهر جان » مرا به نان دعوت کرده با ید با من بخانه اش بروی ، من بصورت قطع از رفتن معذرت خواستم ولی خان بسیار اصرار می ورزید ،بالا خره به مرحوم بدخشی تیلفون کرد وی گفت که خوب است هر دو یتان بیا ئید . وقتیکه بخانهً شان رسیدیم شخص مرحوم بدخشی و یکنفر دیگر تشریف داشتند . در سابق وقتیکه با ارواح شاد بدخشی صحبت میکردیم وی به لحجهً اوزبکی ارگو چی ها و من به لحجهً تورکی اوزبکی خاشی ها با هم سخن میگفتیم ، تورکی اوزبکی مرحوم بدخشی بخاطریکه ادیب بلند سویه بود بمراتب از تورکی اوزبکی من با سویه و ادیبانه بود .

آنروز در اول به فارسی صحبت کرد ولی بعد از دو سه دقیقه با خان پامیر اندک اندک به لحجهً قرغزی که آمیخته با تورکی اوزبکی بود صحبت نمود. من بشوخی به حضورش گفتم که بدخشی صاحب « تقلید کبک » چون بسیار دراک بود و بزودی پی می برد . شوخی مرا جدی گرفت و به اتاق دیگر تشریف بردو در آن اتاق ورقهً تذکره تابعیت افغانستان را باخود آورد ، اول خودش با جهر خواند و بعد تذکره را بدستم داد که بخوانم، دیدم که در تذکره نوشته بود  « محمد طاهر ولد محمد ذاکر ولد ملا محمد ناصر از ارگو در قوم اوزبیک » ، من بحضورش عرض کردم که شوخی بود و نه از راستی بعدأ دانستم که موضوع را بخاطر خان پامیر جدی گرفته بود .

جد مرحوم محمد طاهر بدخشی بنام میرزا عزیز جان مغول بیگی بود که بزرگان خاش و فیض آباد از وی یاد ها میکردند ، چونکه وی از آخرین شهزاده های ، شاهان تیموری بدخشان بود که به سیاق میرزا بابر ـ میرزابایسنقر میرزا الوغ بیگ ، میرزا سلیمان و غیره باسم میرزا مسمی ، و بنام شهزاده از احترام مردم برخوردار بود. و بعد بدورهً ملا محمد ناصر پدر کلان بدخشی این سنت «میرزا » درضم نامها خاتمه یافت .

شخص چهارمی که در خانهً مرحوم بدخشی تشریف داشت وی را در سال 1992 میلادی، در شهر دوشنبه در تالار باربد ملاقات  کردم ونامش محمد جان و از تاجکستان بود . من در آن سال مهمان داکتر عاصمی بخاطر اشتراک در گردهم آیی بزرگ « تاجیکان جهان متحد شوید » مربوط موسسهً پیوند بودم . محمد جان را گفتم، مرا بیاد دارد، گفت بلی ، بخد متش عرض نمودم بخاطر داری که مرحوم بدخشی بزبان خود درمحضر ما و شما گفت که وی اوزبیک می باشد و برای اثبات قول خود تذکره اش را نشان داد . آقای محمد جان دو بار مکررآ گفت که چطور آن مجلس فراموش میشود و بمانند دیروز بیاد دارم ، اکنون محمد جان تاجیکستانی حیات دارد و در تاجیکستان بسر میبرد .

بلی مرحوم محمد طاهر بدخشی از تورکان اوزبیک ارگوی بدخشان است و اصلیت وی از اولادهً شاهان تیموری در بدخشان ، و درقوم به شاخهً برلاس ارتباط دارد . محل حکومت پدر کلانهای بدخشی در منطقهً قلعهً ظفر قریب کشم در کنار رود کوکچه قرار داشت. ارتباط مرحوم محمد طاهر بدخشی با الحاج غلام سرور دهقان که شجرهً اش بدست من قرار دارد از همین درک رابطۀ فامیل ها میباشد ، زیرا غلام سرور دهقان نواسهً میرزا الوغ بیگ مشهور است و با هم به اصطلاح کابلی ها « اودرزاده ها » بودند هم چنان ارواح شاد بدخشی اسم فرزندش را « بایقرآ گذاشته بود که سلطان حسین بایقرآ نیز از عمو زاده های پدر کلان های بدخشی میباشد که علاقمندی بدخشی را بنام او نشان میدهد .

پنجم: مسًله تورک و تاجیک بعد از کامیابی مجاهدین درافغانستان و نیزآزادی ممالک تورکستان { آسیای مرکزی } بمیان آمد که به نظر این نگارنده از منحوس ترین و منفور ترین مسایل بشمار میرفت چونکه خداوند تورک را با تا جیک و تا جیک را با تورک آفریده است .

در سال 1994 میلادی با یک گروپ شخصیت ها از کابل جانب مزار شریف میرفتیم ، شب اول در پلخمری بخانهً یکی از خوانین آن شهر که از طاًیفه لقی ها ی آنجا بود مهمان شدیم . در حدود سی نفر و یا بیشتر از آن در قوشخانهً آن خان تشریف داشتند که از هر طرف سخن بمیان آمد و موضوع بجای رسید که از هویت ها و ملیت ها باید صحبت میشد و یکی از اهل مجلس گفت که آیا میران بدخشان تورک بودند یا تاجیک و محمد طاهر بدخشی از نگاه خون و زبان به کدام ملیت ارتباط دارد ؟

اتفاقاً در آن مجلس شخصیت صاحب رسوخ و بزرگ همهً ما مجلسیان بنام میر ولی جان روستاقی تشریف داشت، همه خاموش ماندیم و جانب میر صاحب مذکور نگاه کردیم و منتظر جواب شدیم ، چونکه وی از اولادهً مشهور میران بدخشان بود و مرحوم طاهر بدخشی را از خورد سالی می شناخت و با پدر مرحوم بدخشی وکیل ذاکر جان دوستان صمیمی بودند .

میر ولی جان فرمود که در تورک بودن میران بدخشان سوالی وجود ندارد ،ولی حالا ما باز ماندگان بجز معدودی به تاجیکی صحبت مینمائیم و همه میران بدخشان بشمول مرحومه شاه بیگم مخفی بدخشی بزبان فارسی اشعار خویش را سروده اند. در قسمت مرحوم بدخشی فرمود که من دها مرتبه بخانهً شان در ارگو و فیض آباد رفته ام ، همه اوزبیک میباشند و در خانه بزبان تورکی اوزبیکی صحبت میکردند و علاوه کرد که این سوال شما حاجت به جواب ندارد ، اکنون بفرماًئید بخانهً بدخشی رفته معلومات بگیرید آنها از بقا یای فامیل میرزا سلیمان پادشاه بدخشان می باشند . هم چنان برادرزاده هاو اقارب آن مرحوم دها شخص حیات دارندو بروید از ایشان معلومات بدست بیاورید و این مسأله به اثبات ضرورت ندارد .دانسته نشد که چه اتفاق افتاد که یاران با وفای دوران حیات بدخشی ،اکنون هویت اصلی او را جعل مینمایند . و از اینکه پیروان و شاگردان او به اصلیت آن شا دروان تقلب و خیانت می ورزند ،پس مردم بیچارهً افغانستان از آن تقلب کاران چه توقع خدمت را داشته باشند ، البته روی سخن به بزرگان « سازا» که براه اصلی بدخشی روان هستند نیست .

خاطره مضحک ششم : در آغاز سال 1990  میلادی نگارنده بخانه یکی از اقارب خویش به جرمنی رفتم و آن برادر عزیز ویدیوی مجلس  دهمین سال شهادت بدخشی را برایم نشان داد ،در آن ویدیو ، یکی از برادران فرمود که «شاید اندک باشندآنانی که، ملیت واقعی بدخشی رابدانند. اوفرزند خلق ازبیک بود اما همسان تاجک، پشتون،هزاره، نورستانی،تورکمن،بلوچ و......سایر ملیتها وگروه های اتنیکی وطن را دوست داشت  » بمجرد یکه گفتار آن جناب خاتمه یافت ، مرحوم خلیل جان روستاقی از پیروان خاص بدخشی منحیث رئیس کنفرانس به میز خطابه رفته بجدیت تمام گفت که « بدخشی اوزبیک نبود بلکه یک تاجیک بود » بعدآ شنیدم که به مرحوم روستاقی کدام پیرو بیوفا ی بدخشی نوته ای را فرستاده است تا در محضر عام بخواند و اینست ظرفیت سیاستمداران ساختگی و کم ظرف ، این ها حتا نتوانستند تا ختم کنفرانس دورغ خویش را پنهان بدارند و معنای این گفتار علناً نشان دهندهً نفاق افگنی اندر میان تورک و تاجیک بود و نیز استنبا ط میگردد که اگر بدخشی تاجیک باشد از وی پیروی مینماییم در غیر آن  با افکار او علاقمند نمیباشیم . و یقیناً مرحوم جنت مکان بدخشی در تربیه این نوع اشخاص کم ظرف و متعصب و تفرقه انداز ناکام بوده است .

حیف و صد حیف که پیروان خود بدخشی که خود را پیرو خط بدخشی میگیرند در شجره و نسب او خیانت مینمایند و اینست مردی و وفاداری با همرزمان ، از اینجاست که تاریخ را جعل کاران به غلط به اخلاف میگذارند . آیا تورک بودن بدخشی گناه اوست که موضوع را از چشم ها کتمان مینمایند ؟ گویا اینکه اگر بدخشی تاجیک باشد پیرو او هستیم و گرنه نیستیم و در پی افکار و اندیشه هایش نمی باشیم . که با این افعال خویش روح پاک بدخشی را نارام  میسازند ،و اینست وفا و اینست دوستی و اینست پیروی از خط او . و آن مرحوم منحیث یک تورکی زبان هرگز فرق اندر میان تورک و یا تاجیک و هزاره پشتون و دیگر ملیت ها را بزبان نمی آورد و به همگان و بمقام بشری شان احترام خاص داشت . مکرراً بعرض میرسد که انتقادات بر خوبان و بزرگان واقعی حزب « سازا » نیست ،فقط به اشخاص محدود میباشد که بکار های تبعیضی و خلاف توقع بدخشی  بعد از وفاتش کار میکنند .

در صفحات بالا چند خاطره محدودی بود که با مرحوم بدخشی داشتم .

جنت مکان و خلدآشیان شهید نجم الدین مصلح که بمنزلهً برادر بزرگ نگارنده بود و در اوان تحصیل در مکاتب کابل من و برادر کو چکش داکتر قمر الدین مصلح را سر پرستی میکرد ،بوقت حکومتش در قلعه زال جهت زیارت بخدمتش رفتم.  نیم سا عت بعد مرحوم بدخشی نیز در آن اولسوالی تشریف آورد و یک شب را تا سحر در مسایل عمومی صحبت کردیم و چون هر دو از من بزرگ بودند ،سهم گیری من تنها استماع بود و بلی گفتن چونکه آنها وجوهات مشترک داشتند .

 بدخشی انسان متشبث مثبت بود ،دو هفته شده بودکه در صنف دوازدهم  تخلص « شهرانی »را بخود اختیار کرده بودم . چند روز بعد برادر بزرگم که بمدرسه شرعیۀ پغمان متعلم بود بکابل آمد و گفت که محمد طاهر بدخشی برایم پشنهاد کرد که چرا  به روش تهران و توران ،تخلص خویش را « شهرانی » نمیگذاری ؟ برای برادرم گفتم که بیش از دو هفته  باینطرف تخلص من « شهرانی » است و پیشنهاد برادرانه مرحوم بدخشی به تصمیم من معاونت بزرگ نمود .

بدخشی وقتیکه خورد سال بود، در بدخشان شهرهً آفاق داشت و ما از خورد سالی بنام او « طاهر جان » آشنا بودیم. پدرش نیز از معززین و بزرگان بدخشان بود ، بدخشی از آوان خورد سالی و نو جوانی شخص متحرک ، بیقرار و به سیاست علاقمندی داشت . صنف هفتم مکتب ابن سینا بودیم که مرحوم با کلاه شغنی و کرتی ساخت بدخشانش ما وطنداران را در یک صنف درسی جمع کرد و طی یک سخنرانی مختصر فرمود که ده سال پیش از امروز شاه عبدالله بدخشی برحمت حق پیوسته و باید درین گردهم آیی ،یادش را گرامی داشته به ارواحش دعا نمائیم .

 بار ها از زبان بدخشی شنیده شده ام که سه کتاب او را بسیار مصروف نگهمیدارد، اول قرآن کریم که بدخشی از خورد سالی به تصوف و عرفان وابستگی خاص داشت ،مخصوصاً که با عارف بزرگ مرحوم غلام سرور دهقان ارتباطات خود را زیاد ساخته بود و از مجالس او فیض و بهرهً زیاد بدست میآورد و تفسیر قرآن مجید را بسیار میخواند و بعد از قرآن مجید به مثنوی مولوی و شهنامه فردوسی علاقهً زیاد داشت .

 بعضی ها که بدخشی را میگفتند بر ضد پشتون ها می باشد ، دروغ محض است و او احترام خاص به پشتون ها داشت . استاد صدیق روهی از دوستان دیرین او بود و دوستان دیگراز اهل پشتون در اطراف او قرار داشتند .بدخشی در صف دانشمند بلند پایهً افغانستان قرار دارد و دانش او در سیاست و مطالعات حقوق بین الدول و معلومات جامع اش در خصوص ممالک و کشور های جهان و سیستم ها و نظامهای شان وی را از دیگران امتیاز بلند و موقف عالی میداد . او بعد از ختم  دوره ای ابتدآئی در فیض آباد  لیسه عالی حبیبیه را در کابل بپایان رسانید و در فاکولته اقتصاد که در آن زمان آمیخته با حقوق و علوم سیاسی بود شامل و از آن فارغ گردید .

در یکی ازکنفرانسهای ادبی، خوب بیاد ندارم! غالباً  رهی معیری درسالون کنفرانسهای تعمیر جدید پوهنتون  بیانیه میداد با آنکه بدخشی در میان صف ها ی مستمعین بود ، از جا بلند شد و او را ملتفت ساخت که چرا در بارۀ فلان موضوع مهم ادبی و آن شخص که از امهات  ادبی ایران می باشد سخن نگفت و خطیب بزودی حرف بدخشی را تاًئید و فرمود که بلی حق میفر مائید .

بدخشی مرد هوشیار و زیرک، وبه د قایق سخن بزودی پی میبرد، در کنار آن همه، شخصی با قلب صاف و بی آلایش بود که هر کسی بحضورش سخنانی و یا نظریاتی میداد آنرا گوش میکرد . یک نقص عمدهً که بعد از شهادتش در شان او هویدا شد. آن بود که در شناخت همرزمانش دقت درست بخرچ نداده است چونکه دیده شد ، معدودی به جعل نسب و اصلیت او دست زده و روح او را نا قرار کردند . دو دیگر اینکه درست است او یک مبارز فداکار و جانباز بود ،اما بگفتهً اکثر فاتحین شرق در جنگ ها برای کامیابی بهتر باید عقب نشینی نمود ، ولی بدخشی با دشمنان سر سخت خود چون امین که قدرت حکومت بدستش قرار داشت و از جلادان و میرغضبان مشهور و شناخته شده بود ،با ید خود را به مهارت تمام نجات میداد و در خارج از سرحدات افغانستان رفته و بفعالیت های سیاسی آغاز میکرد .

هم چنان آن مرحوم در ازدواج بعدی اش ،مشکلاتی را در میان فامیل جلیله و معروف شان تولید نمود ، با آنکه همه میدانستند . این موضوع شکل سیاسی را داشت ، که سر انجام تلخی های را نیز ببار آورد ولی میدانیم که گاهی این اعمال از نوابغ سر میزند . این نگارنده طوریکه در سطور بالا عرض کردم در طول حیات شهید  سعید بدخشی برایش احترام قلبی داشتم و ارتباط ما کا ملآ غیر سیاسی بود و فقط هنری و فرهنگی و وطنداری بود . خداوند او را غریق رحمت خود نموده و جایش را فردوس برین سازد .

آمین یا رب العلمین .

عنایت الله شهرانی  .

                                                 فراترازمرزها

  نظرات ()
نظام فدرال راه نجات نویسنده: - ۱۳۸۸/۱٢/۱٠

 

حسن پیمان

 

                

نظام فدرالی دمو کراتیک،الترناتیف مثبت برای ختم (سیطره جوئیهای فاشیسم   

جنگ وفجائیع) در دورنمای افغانستان

پیوست به گذشته.....و

 

 

 

{قسمت پنجم}

ضرورت نهادینه سازی دموکراسی فدرالی

درروند دیگر گونیهای اجتماعی:و

پیاده نمودن دموکراسی ازهرنوعی که باشد به مثابه یک پدیدۀ نووسیستم رشد یابندۀ سیاسی دریک جامعۀ سنتی عقبماندۀ قبیلوی ومسلط باروابط کهن ارباب رعیتی مذهبی درادوار مختلف تأریخی با بسا مشکلات وممانعتهای تأریخی مواجه بوده وهمیشه با جهالت وخرافات سنتی وعقبگرایانه ومناسبات منحط وغیر عادلانۀ جوامع دست به گریبان بوده است.وبویژه نیروهای محرکه وتسریع کننده ودموکراتیک درتحقق اهداف وارمانهای دموکراتیک خود،شناخت درست وبرداشتهای عینی وعلمی ازپدیده های اجتماعی وچگونگی شرائیط ان،اگر نداشته باشند،این دموکراسی درنتیجۀ عدم درک ودریافت شیوه ها وروشهای موئثردرتحقق عملی وعلمی ان،بالاخره به شکست وناکامی وبدنامی وحتی به سر کوبگریهای خونین نیز منجر میگردد.وازهمینجاست که به (روشها وبه رفتارهای مرحله ای وتدریجی) نیاز پیدا میکند وبرای عملی این اندیشه به شناخت دقیق علمی ازپدیده هاوبویؤه به پدیده های اجتماعی مورد بحث،ضرورت مبرم می افتد.و

کلیۀ پدیده های(مادی،معنوی واجتماعی)که ما حول مارا فرا گرفته اند،ومحیط مارا احاطه نموده اندخارج از منطق علمی(ارتباط،حرکت،تضاد،تعغیر وتکامل)بوده نمیتوانند ویا وجود خارجی ندارند واحکام قوانین درونی ان در پروسۀ تکاملی هرپدیده(مطلق)است.ویا به عبارۀدیگر،پدیده ها پیوسته درارتباط، درحرکت،درتضاد ودرتکامل بوده ودراین پروسه ازتاثیرات متقابل یک دیگربرخوردارمیباشند.ورونددیگرگونیهای تکاملی انان قابل شناخت ودرک میباشد.قوانین عینی دیگرگونیهای این پدیده هابنا بر ویژهگیهای خود گردانی درونی خود قائیم بالذات بوده وواقعیت انها خارج ازذهن وتفکر ادمی انعکاس می یابند.ووقوع طبعی این واقعیتها کاملا عینی است،وپیوسته دردگرگونی بوده وجای خودرا به یک دیگرعوض مینمایند،مگرباتعغیرشکل به حیات خود ادامه میدهند،تکامل انها گاه مستقیم وگاه زگ زگ وپیچیده میباشد.وازهمین لحاظ احزاب مترقی بمثابۀجزئی از پدیده های اجتماعی تحت هرنوع فشار واختناق وسرکوب از بین نمیروند وبکلی نابود نمیشوند،چونکه ازبطن درونی همین جوامع میرویند وبیرون میجهند وپیوسته خودرا بیشتر ازپیش خوبتر واگاه تر ومسئولانه تر می یابند،وباهم فشرده تربه همسوئی ووحدت اهنین تروبا رفع ونفی عناصر وسلولهای مضر وغیرضروری خود رسالتمندانه ترو هدف مندانه تربه پیش میروند وبا ترد ودفع نواقص واشتباهات(میراثی پیشینۀ اتنیکی قومی وقبیلوی وتعصبات وسائیر امراض مزمن خلاف ارمانها وعقاعد وپرنسیپهای پذیرفته شده که دروجودشماری انتقال نماید)باگرمی وحرارت بیشتررفیقانه ویارانه به اغوش هم می درایند وبااعتماد کامل وبا امیدها وارمانهای تابناکتر وسرشارترازپیشینه وبا گامهای متین وسنجیده تربه اینده ها به پیش میروند ودوباره احیا وبه حیات سیاسی خود ادامه میدهند،که این روند دیگر گونی درونی در خصلت ذاتی هر پدیده نهفته است.بگونۀ مثال برمبنی این استد   لال، انسان در شناخت ماهیت این قوانین درطبیعت وجامعه که دربرگیرندۀ بخش عظیم ازاین پدیده هارا تشکیل میدهد،قادرمیگردد.اما نحوه وشیوۀ درک وتحلیل وشناخت وبرداشت ازقوانین عینی تکامل درونی این پدیده ها،میتواند به پایۀ عقلانی وعلمی ومنطقی استوار باشد،ویا هم میتواند بر خورد با انها به شیوۀ ها وذهنیتهای غیرعقلانی،بگونۀعشیرای وقبیلوی وبر پایۀ رفتارهاوذهنیتهای سنتی وخرافی وجهالت وغیرعلمی ویا بر مبنای  زور(لشکروشمشیر،زنجیروزندان)برعلیه روشهای مترقی ورفتارهای نوین ودموکراتیک وبر علیه فرهنگ ومدنیت وتجدد خواهی ،استوارباشد.وبا شناخت نادرست وجامد وغیراصولی ازین قوانین وبرداشت دگم وسطحی ازان ولغزش وجهش ازدرک وتحلیل مراحل تکاملی،به طفره روی به (چپگرائی افراطی) میکشاند،ویادرصورت تحلیل وبرداشت غیر علمی و(ذهنی)ازقوانین وموازین تکاملی این پدیده ها،انسانرا به محافظه کاری، عقبگرائی، کهنه پرستی وعدم عقیده به تعغییر وتکامل،به جهالت وسنت پرستی وبه یک( نیروی(راست افراطی وبازدارندۀتکامل ودگرگونی مبدل میسازد،وبویژه درجامعۀ مذهبی،تمام اهرامها ونهاد های راکد وجامد وکور وبستۀ خرافی سنتی انرا به زور نیزه در( جامۀ دین ومذهب)چون"شریعت ویژۀ طالبانی.ا؟"که زیر بنای خرافی جامعۀ قبیلوی-سنتی برای افتضاح وبد نامسازی شریعت واقعی غرای محمدی0(ص)که توسط "طالبان" به نمائیش گذاشته شد،بجای علم ومدنیت،وعقلانیت وفرهنگ رشد یابنده وتجددد خواهی ،ازادی وعدالت اجتماعی ودموکراسی واقعی،انرا زیرسازی ونهادینه مینمایند.بناأ هر پدیدۀ نوین ومترقی وفرهنگ پیشرفته ومدنی ورفتارهای روشنگرانه ودیگر اندیشانه دربدو مراحل ازمائیش دموکراسی،همیشه با این جهالت درهمچو جوامع باید به شدت وبا خشونت هرچه تمامترمواجه گردیده وبا ان دست به کریبان گردد.که به شهادت تاریخ پر اشوب  وپرشور میهن ما،روشنفکران،دیگراندیشان وترقی خواهان ما،ذهروپاد تلخ شمشیر عبقگرائی نیرو های پاسداراستبداد طرازفاشیستی وبازدارندۀ تکاملی را بارها وبکرات،دراین تأریخ چشیده اند وتجربه نموده اند.ا.ا.ا

تعجیل طفل خویان کارخطاست بیدل

لغزش به پیش دارداشک ازدویده رفتن

"حضرت ابول معانی بیدل"

مبارزات تلخ تاریخی خلقها(ودرسهای کبیر میهنی)،بازگو کنندۀ انست که،جنبشهای انقلابی پیوسته ازجانب افراطگرائیها ولغزشکاریها،تند رویها وکند رویهاِی"راست وچپ افراطی"سازشکاروماجراجو،شدیدا مورد حمله قرارگرفته است،دراین زمینه رسالت روشنفکران ازاداندیش وترقی خواه دراین مقطع زمانی ویا درنظامهای دموکراتیک اینده انست که،تا بادرک این واقعیتها وتجارب تلخ گذشته تأریخی وشناخت عینی وعلمی از قانونمندیهای درونی تکامل روابط اجتماعی،بدون لغزشها وشتابزدگیها که تحت شعارهای بیمار گونه چپ و وراست افراطی وبا شناخت عینی ازعملکردهای خرافی سنتی قبیلوی وعقبگرایانۀافراطی ان،باید تناسب منطقی وعلمی واصولی این دو روش(درظاهر متضاد ودرباطن واحد.ا؟)ومرگزا وکشندۀ نهضتهای انقلابی را به درستی شناخته ودرروشنی ان با درک عینی ازچگونگی شرائیط ان برداشتهای اصولی وعلمی نموده درتحقق اهداف وارمانهای والائی ودموکراتیک خلقهای ستمدیده وماتم زدۀ این سرزمین بربادرفتۀ ماگامهای سنجیده واصولی واگاهانه بر خواهند داشت.زیراکه جنبشهای نوین وترقی خواه ورژیمهای مترقی ودموکراتیک،همیشه درطول تأریخ ازهمین دودست ویا دوطرف به خطرات جدی وجبران ناپذیری مواجه بوده اند وازطریق همین اپورتنیسم راست وچپ مورد حمله قرار گرفته اند.که بادرنظرداشت این دو خطرجدی ودو اپورتنیسم دارای روش واحد وبازدارندۀ رشد واوج نهضتها وجنبشهای انقلابی،شعارپیاده نمودن(مرحله به مرحلۀ دموکراسی واقعی)رامتناسب بااوضاع واحوال وشرائیط عینی وذهنی جامعه برای ایجاد حاکمیت پارلمانی فدرالی،بخاطردگر گون سازی این مناسبات منحط وغیرعدلانه ورژیم(فاسد-فاشیستی)قلابی وفرمائیشی ضدملی وضد دموکراتیک وغیر مشروع ان که ازطریق تدویرکنفرانسهای فرمائیشی درخارج ازکشور،بویژه چون(نشست لندن)ودورازنقش واراده بالفعل مردم افغانستان که،میخواهند به "طالبان"مذدوریعنی به پاکستانیها بسپارند،تبلیغات گسترده نموده وتمامی نیروهای مادی ومعنوی وانرژی انقلابی خودرامتحدا باید بکاراندازند.وبویژه علی الرغم فریادهای سینه چاکان اجیربه "طالبان"ومدافعینیکه(ازهستی وحضور"طالبان"درجامعه وبه  نمایندگی ازقدرت  نمائی انها تحت شعارهای مقبول وزیبای "مصالحۀملی.ا؟"وسپردن دوباره این جامعۀبه یغمارفته ما به این جانیان فساد افرین وبیگانه به مردم افغانستان وتأمین کنندۀ منافع -ای-اس-ای وپاکستان)اگاهانه دفاع مینمایند(ازاینکه دردور اول ریاست جمهوری اقای کرزی چندان بخت برایشان یاری نکرد واکنون با دفاع از طالبان جانی واجیر(دستگاه جهنمی استخبارات ای-اس-ای-وانگلیس)وباقدرت رسانیدن انان خوابهای ریزه خوری خوان طالب والقاعده وای-اس-ای رادرمخیله دارند.ا؟ -علیه کلیۀ این پای دوان ومیراثخواران غربیها وانگلیس وپاکستان،باید متحدا نیروی تبلیغاتی خودرا برا ه اندازند.--.وبویژه علی الرغم تمامی تلاشهای مذبوهانه وضد ملی وضدمیهنی گروه افغان ملت(افغان نازی)فاشیست وخدمتگاران ای-اس-ای وپیروان هیتلری وسائیر دنباله روان نوکر منش انان وبویژه کاسه لیسان کهنه کار انگریزی وچاکرچاکران که،تحت هر اسم ورسمی بگونۀاسلاف نژاد پرست پیشینۀ خود به(جامۀ اسلام درامده.ا؟)وبا"استخارۀ قران"واستعمال انرا منحیث ابزارسیاسی توسط حضرات انگریزی(چون صبغت الله مجددی)ازدوران زمامداریهای احمد شاه ابدالی،امیر  عبدالرحمان خان،غازی امیرامان ا لله خان،نادرشاه وظاهرشاه"طائیفۀسلطنتی" وامروزهم اقای کرزی،برای به قدرت رسانیدن ویا ازقدرت به زیرکشیدن سلاطین وزمامداران در(جامۀدین ومذهب.ا؟)به دستور ملا هاواخوند های (دیوبندی انگرزی)نقش عقبگرایانۀ ضدملی ،ضد مردمی وضد ترقی وتکامل را بخوبی بازی نموده اند که،در تأریخ تیزبین کشور ما اظهر من الشمس است.ا؟(1)-که گاه ازطریق تدویرکانفرانسها ویا جرگه های فر مائیشی ونشستهای مصلحتی،باصدورودیکتۀ خارجیها برخلاف ارادۀ با القوۀ مردم افغانستان وعدم سهم فعال ومشارکت مستقیم اقوام وملیتهای تحت استبداد وبازی باسرنوشت ملیونها انسان این جامعۀ هست وبود سوخته وبرباد رفته ومردم بلا کشیده ومصیبت زدۀ این سرزمین،ازطریق بی نقش نمودن مردم درسرنوشت خودش ودفاع علنی واشکارا از فساد واستبداد وقاچاق وخیانت ملی در(جا مۀ اسلام.ا؟)وبرائت دادن به انان وبالاخره سرکوب خونین مردم بیگناه چون حادثه الم انگیز(افشارکابل)که هزاران انسان همه ازملیت شریف هزاره بودند ، درزیرریش جهادیان  وتیکه داران اسلام وجنت.ا؟ به خاک وخون غلطیدند، وده ها مثال دیگری که این اجیران ای-اس-ای(دستگاه جهنمی استخباراتی پاکستان وملایان دیوبندی)بالای این ملت تعمیل گردیده وهنوز هم تعمیل میگردد.که مردم مظلوم وتحت استبدادما دراین تاریخ جز ازاین قربانیها نصیبی دیگری برای شان نبوده است.ا.ا

سنت به قدرت رسیدن

 زمامداران فاشیست قبیلوی:و

سوال اساسی اینجا مطرح میشود که،این شیوۀ به قدرت رسیدن زمامداران فاشیست کنونی،باسلاطین جباروفاشیست سلف پیشینه ایشان برای استفادۀ ابزاری ازدین ومذهب،ازهم چه تفاوتی دار.ا؟که در ماهیت خود هیچگونه تفاوتی ندارند.بگونۀ مثال،:امیر عبدالرحمان خان دراغازبه قدرت رسیدنش بااستفادۀ ابزاری ازشعائیر دین اسلام میگوید که،صدای پای لشکرغیبی را میشنود که اورا همراهی میکنندا.؟ واوخود مینویسد:"اثارغریبی ازطرف خداوندی مشاهده نمودم وشنیدم صدای بگوشم میرسد،اسپ های زیادی که تقریبأ بیست هزارمحسوس میشد،بطور نرمی عقب سرم میایند،چون نزدیک تر امدند،صدا بلند ترگردید،تا اینکه بمن چنین معلوم شدکه انها با همرای من ملحق شدند.(2)و

اینجا به وضاحت دیده میشود که"امیر"برای رسیدن به قدرت وگول زدن مردم در(جامۀ روحانیت.ا؟)داخل میشود وخودرا به حدی تقرب به خدا می نمایاند که صدای پای رسیدن بیست هزار عسکررا گویا ازغیب میشنود،ووحی ازطرف خدا(ج)برایش نازل میگردد.وبااین دعوای روحانیت وپیغمبری.ا؟وبااین نیرنگ وریا ودروغ که درحقیقت امراین جلاد خونخوار برای اینکه به پیشۀ جلادی وقتل وغارت وخونریزی وفساد وفجائیع خود مشروعیت داده باشد،وبا استفادۀ ابزاری ازدین خودرا بالای این جامعۀ بی نقش،تحمیل مینماید.ا؟ یعنی که تحت پوشش(صدای غیب والهام از خدا ودرزیر" سایۀ"ان،خودرا مصئون وبا دست بازبه هزارها فساد وجنایات ونسلکشی وچپاول دست می یازد،تا کسی واحد من الناسی ازاین به اصطلاح روحانی به خدا رسیده فاسد،کوچکترین حق بازپرس وداد خواهی را درروی زمین ازوی نداشته باشد.ا؟که البته اخرت این قصاب انسان بیگناه واخوندهای دین فروش ومشروع دهندۀ دروغین این سلاطین قدرت پرست، نه خدا پرست؛دیگر ازقبل معلوم است،وخوانندۀ عزیز همچوعملکرد های ضد اسلامی را خوبترارزیابی خواهند نمود.ا؟ودرجای دیگری برای بد نام سازی اسلام،امیرعبدالرحمان خودرا چنین معرفی مینماید:"خدا وند مرابه جهت خدمت خودش خلق نموده است تا ازملتی که به من سپرده است حراست نمایم..."(3)-.ودراینجا نیز میبینیمکه به قول خود "امیر"،خداوند صرفأ امیر عبدالرحمان  این دزد وفاسد،جلاد وجبارواین قصاب نهضتهای های ازادیبخش ملی وضد استعماری انگلیسی رابرای حراست این جامعه وهم به خدمت خودش خلق مینماید.ا؟.اماهمین ("امیر" یا شاه ویا سایۀ خدای دیگری مثل ان)که به رغم ارادۀ پروردگار خود،نه تنها ازین ملتی که "برایش سپرده است حراست نمیکند وازمنافع ومصالح وازمال وجایدادهای عامۀمردم حفاظت ودفاع نمینماید،بلکه برقصد ان به ان چشم دوخته،به قتل وغارت،چوروچپاول که"بیست هزار عسکرکمربستۀ غارتی دیگری نیزازغیب .ا؟ به این منظوربرایش میرسد وبرای چوروچپاول وغارت وقتل عام ونسلکشی،فجائیع وفساد وجنایات بیشتر وی)اورا همرائی "مینماید.ا؟ وبه این ترتیب از دین ومذهب واز" ارادۀ پروردگارخودمنحیث ابزار سیاسی برای مقاصد واغراض شوم وضد انسانی وضداسلامی خود،و برای به قدرت ماندن وبقای استبداد وفساد وفجائیع خود،این خائین نا مسلمان،جباروفاسد واین دزد وجلاد بیرحم،انراعملا مورد استعمال واستفادۀخود قرارمیدهد.ا؟وهمچنان برای اثبات فساد وجلاد خون اشام بودن واستبداد طرازفاشیستی وقصاوت قلب وبیرحمی"امیر"ازاین  گفتۀخائینانه اش برای ایجاد ترس وبیم درجامعه وگسترش استبداد،بوضاحت نمایان میگردد،وبه کتاب تاج التواریخ خود به یک حکم کله ممنارسازی ان چنین امده است:"...ازسرها کله مناربسازند،تا باقی افرادجامعه خائیف شود..."(4)-دراینجا نیات درونی فاشیستی"امیر"برای گسترش استبداد وفساد وتنفیذ ورائیج سازی ظلم،ترس وبیم درعمق جامعه را اشکارا بیان میدارد که "امیر"پیوسته درفکرواندیشۀ رائیج سازی"استبدادپذیری ومستبد پرستی.ا؟"وبقأ وادامۀ حاکمیت طرازفاشیستی خود،شب وروز پلان مسنجیده است،وبا سر کوب خونین مردم با استفاده ازنام خدا زیر پوشش"سایۀخدا"با کله منارسازی،خوف وجبن،بیم وترس را به روحیۀ مردم این جامعه دمانیده،وبعدا به کشتارهای دستجمعی ودزدی وغارت وفساد وجنایات دست یازیده به زمامداریهای ننگین خودادامه میداده است.تا اینکه مردم بنام"سایۀخدا".ا؟ازظلم واستبداد وازتمامی فساد ان استقبال نموده وازهمچو(ظالم ومستبد وفاسد باید پرستش نیز بعمل اورند.ا؟).و

واین ادامۀ روشهای سنتی خرافی همان نظامهای "فاسدفاشیستی"پیشینه قرون وسطئی قبیلوی ایستکه نحوۀجنایات وفساد ان دیروزدروجود گروه متحجروبی فرهنگ بنام"طالبان"در(جامۀ شریعت غرای محمدی(ص)با نحوخشونت امیزوبرخلاف"شریعت واقعی" به نمائیش گذاشته شد.که دراین جا،برای پیروان اعمال وشگردهای جنایتکارانه وفساد افرین این نیروی وحشی واهریمنی جامعۀ سنتی قبیلوی که تلاش دارند دوباره به قدرت برسانند،ازهزاران جنایات وفساد وفجائیع انها صرف،یکی انرابگونۀ مثا ل ا زداستان غم انگیز که در ستدیم ورزشی کابل درمحضرعام صورت گرفته بود ازکتاب وزین وبا محتوای علمی اقای"دای فولادی"چنین نقل مینمائیم:"...موجودیت عنصروحشت درجامعۀ قبیلوی،بیانگرعدم تکامل این جامعه به جانب عقلانی شدن ساختارهای اجتماعی انست.ملاحظه میشودکه،"طالبان"به عنوان دولت،کارد گاو کشی را به دست زنی میدهند ومردی(قاتل شوهرزن)رامثل گوسفند زیرقدمهای این زن،دست وپا بسته می اندازند،واما زن(مظهر عطوفت ،ومهر)،باخشونت پنجه درموهای قاتل شوهرش می اندازد وبدون اندکترین لرزش دست،انسان زیر پایش را ذبح میکندوبعد ازان،اندک اندک خون مقتول را ازروی کارد به دهن چهارطفلش میدهد وقطره های ازخون رانیزبرفرق انان میپاشد.این تماشای عام است که هزاران نفربرای دیدن ان جمع میشوند....واستدیم ورزشی یک ملت به مکان اجرای خشونت جهت انتقام فردی ازمجرم،تبدیل میشود.وجالب اینست که،ده ها هزارنفرازجامعه برای تماشای این گونه کنش بدوی تطبیق جزابه مجرم جمع میشوند وناظراند که چگونه فرد سالمی ازجامعه،با اجازۀمراجع قضائی،پیشروی خلق الله به ادم کش تبدیل میشود.ا  این تمرین ادم کشی بالای جامعۀقبیلوی تحت پوشش"اجرای شریعت"بیان کنندۀجنبۀ اعتقادی جامعۀقبیلوی درمورد نحوۀ برخورد جامعه با مجرم است.زن معمولی که شاید مرغ را حلال نکرده باشد،پیشروی هزاران نفروچهارطفلش انسانی راحلال میکند وازخون این انسان به اطفالش نیز میخوراند.این عام کردن خشونت و(عام بودن خشونت)درجامعۀ قبیلوی(نیمه وحشی)است وعادت دادن جامعه به تماشای حلال کردن انسان،عام کردن کنشهای وحشت انگیز درسطح قانون جزائی جامعۀقبیلوی است...(5)و

بنابراین استدلال وحقایق اشکار وتکذیب نا پذیرفوق ایا "طالبان" وجلادان ایشان  باز هم حق دارند؟که ازطریق کانفرانس لندن به پیشنهاد اقای کرزی وبه پشتیبانی انگلیس این شیطان کهنه کار تاریخی ازلست سیاه خارج ساخته شوند،وازتمام فساد وفجائیع انها اغماض گردد وبعد ازهزاران کشته ونسلکشی های بی شمار وهزینۀ ملیاردها دالر جنگهای وحشتزا وویرا نکن وبا زیر پای نمودن وهدرنمودن خون هزاران شهید بیگناه،پیر وجوان،طفل وعیال،یتیم وبیوه،با هزاران نیرنگ شیطانی انگریزی دریپش چشم روشن جهانیان دوباره به قدرت رسانیده شوند؟.ا

دراینجا ملاحظه میشود که،سیطره استبداد فاشیستی دراهرامها ودرزیربنای فرهنگی جامعۀ قبیلوی-سنتی به حدی عمیق وگسترده است که ارادۀجامعه را مطلقأبی نقش نموده،وهردزد ورهزن وهر اوباش وقطاوا لطریق وفاسد،وهر فاشیست وادم کش وقاچاقبروغیره،توسط هرکسیکه خواسته باشد(داخلی ویا خارجی)میتواند توسط این جامعۀ "بی نقش"در(جامۀ دین ومذهب وروحانیت و...).ا؟،یکروز به قدرت برساند وازان (مطابق میلش(بتی برای سجدۀاین جامعۀبی نقش) بسازد ودرروز دیگر اگر خواسته باشد با همین شیوه وروش سنتی انگریزی اورا از مسند قدرت به زیر بکشد.بدون انکه کوچکترین تغیری درمناسبات مسلط واستبداد فاشیستی-قبیلوی این جامعه وارد گردد،ودر هردو صورت،زمامداربرای به قدرت رسیدن خود(به جامۀ دین میپیچد.ا؟)وازان ابزار سیاسی میسازد.وبه سیطره جوئی واستبداد خود ادامه میدهد..ر

وبه همین ترتیب مثال دیگرامروزی را درپیشروی چشم جهانیان بوضاحت بیشتردیدیم که:دراین عصر تسخیر کیهان وطبیعت،اقای کرزی دردور دوم انتخابات ریاست جمهوری خود بعد ازسپری نمودن موئفقانۀ.ا؟"ده ها تقلب ومداخله وجفا درحق این ملت ستمدیدۀ افغانستان.ا؟"بسنده ننموده،بشیوۀانگریزی توسط حضرات معلوم ام "الحال اقای صبغت الله مجددی با استخارۀ قران مجید"درجامۀاسلام وقران "مانند اسلاف شان به قدرت رسانیده میشود.دربحبوبۀ دور نخست انتخابات ریاست جمهوری اقای "مجددی"درجمع خبرنگاران اعلام کرد:"..بسیاردقت کردیم واستخاره ها کردیم...وبعد از بسیار تحقیق وبخششهای عجیب وغریب اخر به همین نتیجه رسیدیم که به کرزی نظر مثبت دهیم...استخاره کردیم وبما اشاراتی ازطرف خدا شد که به کرزی رائی بدهید.ا؟...""مطالب زیادی دربارۀ حضرات وپیرامون شجرۀ حضرات کوچۀ شوربازار کابل که حدود پانزده هزارفامیل کمیت انهاست،ازطریق رسانه ها وتارنماها درمورد مشکوک بودن وگماشته بودن ایشان ازاوانیکه ازهند برتا نوی به افغانستان غیر مرموزامدند،نشرات موجود است.صبغت الله مجددی یک تن ازروهانیون سر شناس کشوراست وشهرت خودرا بیشتر مدیون انتساب خود به یکی ازسلسسله های تصوفی است..ودرگذشته هم ازبازیگران سیاسی افغانستان بوده اند،ونمونه های زیادی از عوام فریبی ودین فروشی ازاین خاندان دربایگانی تا ریخ کشورما به ثبت رسیده است...درکشورما وقتی امان الله خان پادشاهی را بدست اورد،دست به یکسلسله  اقدامات تحولطلبانه زد ازطریق همین دست ملا ها بنام ملحد برضد وی به مخالفت ها برخواستند.ومخالفین مدعی دین داری،دریک دست خود"قران کریم" وبه دست دیگر"قانون امانی"راحمل نموده وبه مردم گفتند کدام یکی ازاین دو را می پذیرید:کلام مجید را یا قانون امانی را؟طبعا تمامی مردم درپاسخ میگفتند:ما قران را میپذیریم،هیچ کس نبود که بپرسد،قانون امانی چه تضاد وتناقض با قران مجید دارد که ازمیان این دویکی رابرگزینیم ودیگری رانفی کنیم....واین نوع ملایان نادان وتا جران دین برای تخریب وبی ابرو سازی اسلام تاحال عمل نموده اند..برخی علمای مذهبی ما تا هنوز زمامداررا"سایۀ خدا درروی زمین میدانند واز"حق الهی سلطان"سخن میگویند.ویا وقتی پای منبرخطیبان درمساجد بنشینی، این حدیث ساختگی را میشنوی که"اسلطان ضلل الله فی الارض" یعنی پادشاه سایۀ خدا درزمین است،فرقی نمیکند که این پادشاه(حاکم)قدرت را ازچه راهی بدست اورده است،ازراه تزویر وتقلب،وغیر مشروع ویا ازطریق زور"لشکر وشمشیر"ویا ازکدام راه نامشروع دیگر.(6)و

ویا به مثال دیگری توجه میکنیم که ،ازبازی سیاسی شخصی بنام "صابر شاه"کابلی روحانی زاده حکایت میکند که بر میگردد به دورۀبه قدرت رسیدن"احمد شاه ابدالی".وقتی دریک "مرکه یا جرگه" که برای به قدرت رسانیدن شاه برگزار میگردد،برای حل معضلۀ تعین  زعیم خود بعد از جر وبحثهای زیاد وبی نتیجه بالا خره  ازمیان این گروه قومی،صابر شاه کابلی برمیخیزد یک خوشۀ گندم را میگیرد وبر سر احمد شاه ابدالی نصب مینماید تا منا قشه ختم گردد،وبه این ترتیب همه دست به دعا برده وبا این اقدام وفیصلۀ روحانی زاداه که باید حرف وی دراین جرگه حرف اخری وفیصلۀ اخری باشد.ا؟که به اساس ان حاضرین درجرکه ازاحمد شاه بعیت خودرا اعلان نموده،هر کدام ریسمانی بر گردن وعلوفۀسبز بر دهان گرفته بمانند حیوانات علامۀاطاعت،خدمت وتسلیمی را به احمد شاه درعمل تمثیل مینمایند،واحمد شاه به این ترتیب به  پادشاهی میرسد.ا؟وبه این ترتیب به سرنوشت جامعه حاکم گردیده وبسا جنایات وفجائیع وفسادهای بعدی را،دردوران زمامداریهای ظالمانه وبیرحمانۀ خود مرتکب گردیده وبه حافظۀ تأریخ میسپارد،که این گونه رسیدن به قدرت ها،هیچگونه مشروعیتی نداشته است.ا؟(7)و

بنا بر ان تمامی این تحلیلها وارزیابیها وحقائیق تکذیب نا پذیرتأریخی بما یک مطلب وحقیقت را بیان میدارد وان اینکه:زمامداران فاشیست قبیلوی برای سیطره جوئیهای قومی وقبیلوی وحفظ انحصار قدرت مرکزی وجلوگیری ازتقسیم قدرت سیاسی بر سائیرملیتها واقوام وجلوگیری از سهم ومشارکت وسیع انان از(ازدین منحیث ابزار سیاسی امیخته با فاشیسم ونفاق ملی،تکیه بر قوۀ ملیتاریستی ونظامیگری وبه زورلشکر وشمشیر قومی وخارجی ویا تن دادن به هرنوع اجیری ومذدوری وجاسوسی وغیره....ا؟)خیانتهای ضد ملی وضد میهنی دست یازیده وبا متفرق نمودن جامعه وبراه انداختن نفاق ملی درتمامی نها دهای ان،به حاکمیت تک قومی فاسد فاشیستی واستبداد قبیلوی خود ادامه داده اند،وتا امروز که به چشم سر میبینیم همچنان ادامه میدهند.ا

پس این شیوه وروشهای نا مشروع به قدرت رسیدن خلاف ارادۀ مردم وجامعه درپیشینه ها با به قدرت رسانیدن سلا طین وامرای جبار وادم خواران قرن بیست وزمامداران "فاشیست"امروزی دوران حامد خان کرزی چه تفاوت کلی دارد.ا؟واگر شفافترپاسخ ارایه گردد،درماهیت خود هیچ تفاوتی ندارد.وحتی میخواهند این اسپ لنگ وزخمی خودرا دراینده ها نیز بیشتر بدوانند.ا؟--پس چه باید کرد؟وچگونه چهار چوبه های سنتها وروشهای غیر مشروع وغیردموکراتیک انحصارقدرت تک قومی ولانه های فاشیستی قدرت مرکزی را درهم کوبید وراه رشد نیروهای موئلده ومناسبات نوین ودموکراتیک را هموار نمود؟-که بدون شک این رسالت عظیم روشنفکران دیگراندیش،گروه ها ونیرو های تحول طلب،احزاب مترقی ودموکراتیک دراین بر بررهه حساس تاریخی است.تابرغم تمامی محافظه کاران،عقبگرایان،جبونان جامد وکور اندیش وسنت پرستان خرافی بویژه"طالب پرستان" شوئنیست ونژاد پرستان وفاشیستان قبیلوی وقبیله سالاران وقاچاقبران این دشمنان درجه یک دهقانان درین مقطع زمانی ،دشمنان تولیدات ومحصلات کشاورزی،که با کشت وتولید وپراسس وقاچاق مواد مخدره،ساحۀ کشت زراعتی وسطح تولیدات  انرا سال بسال به شدت کاهش داده ومحدود ساخته اند.ا.ا-ولقمۀنان این ملت مظلوم را باین عمل  خائینانۀ خود ازگلونش میربایند وبیشترازپیش محتاج واحتیاج نموده اند،که باید بطوربی امان افشا ومبارزه هدفمند نمایند. که این معامله گران تریاک ،وتیکه داران اسلام وجنت وقاچاقبران وادم ربایان ودزدان میخواهند منافع شخصی وگروهی،قومی،قبیلوی وزبانی ونژادی وسمتی واتنیکی خودرا،بالا تراز منافع ملی ومصالح کشورقرارداده برای استقراروتحکیم حکمیت فاسد-فاشیستی یک قومی غیر مشروع ودست نشانده وصادر شده بگونۀ دوصدو پنجاه سالۀاسلاف پیشینه تا امروز که،همه دریک جبۀ واحد ونا مقدس،همدست با دشمنان داخلی وخارجی وبویژه با(ای-اس-ای- این دستگاه جهنمی ودوزخی استخبارات پاکستان.ا؟)،برای به قدرت رسانیدن مذدور مذدوران خویش  این(طالبان فاشیست وفساد افرین وابسته به القاعده وسائیر تروریستان)درحکومت ایندۀ افغانستان برطبق پلانهای دوزخی پاکستان این یگانه دشمن سوگند خوردۀ مردم مسلمان افغانستان تجزیه ناپذیر،شب وروز مذبوهانه تلاش میورزند که؛اظهرمن الشمس است.وذریعۀ انها میخواهند فساد وجنایات وفجائیع نه تنها از فرق سراین جامعه ورژیم بیکاره ومزدوران ده ها متر دیگرهم  بالابرود.ا؟بلکه با فریب محیلا نۀ با داران وحامیان بین المللی خودکه شکست خودرادراین اواخر درائینۀ اعمال خود دیقیق وشفاف میبینند،نیز بیشتراز پیش درعمق گردابهای این فساد وباطلاق جنایات،درگیر نمایند که،هیچ تأریخی چنین پندی را در پیشینه ها تکرار وتجربه نکرده باشد.ا؟روی این اصل وظیفۀ تاریخی همگان است که بخاطر افشای ماهیت این رژیم(ما هتأ طالبی)وفساد افرین وپای دوان وپیروان کوراندیش انان به تبلیغات وسیع وافشا گری گسترده دست یازیده وازهر طریقی که ممکن است تمامی نیروهای خودرا دراین راستا برعلیه(پلانها وتوطئۀ خائینانۀ دوباره به قدرت رساندن طالبان وحزب اسلامی افراطی حکمتیارکه وابسته به القاعده هستند)بسیج نمایند.وبخاطر جلوگیری ازاین دسائیس انگریزی ومهارسازی فاجعه های بعدی ان،انتخابات ازاد ودمو کراتیک توسط مردم وارادۀ ازاد مردم،درسرا سرکشوربه شعارهای روز مبدل گردد.وازپیاده نمودن دموکراسی واقعی به مقابل دموکراسی قلابی وفرمائیشی وبد نام ومنفور رژیم فاشیستی،سرسختانه دفاع به عمل اید وبرای اگاهی وبیداری شعورسیاسی وطبقاطی واتحاد وهمبستگی ملی ومیهنی انان دربرابرهرنوع ستم واستبداد(طبقۀ حاکم فاشیست یک قومی)مبارزۀ بی امان ونبردهای نستوه براه انداخته شود.و

جوانان میهن دوست ومبارزین صدیق ودیگر اندیش،روشنفکران انقلابی،وقلم به دستان وفرهنگیان بااحساس ودانشمند،ژورنالیستان ونخبه گان ورجولان سیاسی وطنپرست وشخصیت های ملی واجتماعی وروحانیون روشن ضمیروروشن اندیش،دراین راستا ودراین مرحلۀ حساس تاریخی درزمینه های فوق،مسئولیتهای عظیمی رادارا .میباشند.وبویژه مبارزین اگاه وقلم بدستان صدیق وبا احساس وبی الائیش وبی تعصب برادران  پشتون مابیشترازهمه برای افشای واقیتهای عینی که درپیشروی چشمان ایشان شب وروزبا شفافیت وبمثابۀ یک فلم مستند سیر میکند،بیشتراز همه مسئولیت دارند،تا درراه ایجاد اعتماد سائیر ملیتها وایجاد وحدت ملی،ازاین طریق گامهای وطنپرستانه وبرادرانه بردارند.تا این واقعیتهای زنده وتلخ تاریخی امروزی را همان طوری که هست وزنده به چشم میبینند،صادقانه وبا احساس عالی وطندوستی از زاویۀ ایجاد اعتماد بین ملیتها ووحدت ملی،نه ازموضع تنگ نظرانۀ اتنیکی،به پیشگاه مردم ازهم رمیده ورنجیده وستمدیده ومصیبت وماتم زدۀ ما درسراسرافغانستان ،مردانه وبا شهامت  انقلابی وبدون کوچکترین بیم وهراس افشا وبر ملا نمایند.ومسئولیتهای  تاریخی را در زمینه ودر این راستا ادا نمایند.زیرا درچهار چوبۀ قبیله سالاری وقومپرستی وزبان ستیزی وتعصب کور،نمیتوان افغانستان مترقی وپیشرفته ،ازاد ومستقل ودموکراتیک رااعمارنمود.وقرنهای دیگرمنتظر نشستن در تحت بهانۀ نبود شرائیط مساعد وبهانه اوردن عقب مانی های عینی وذهنی برای تحقق تدریجی ومرحله ای دموکراسی که ،دیگر ان شرائیط سکوت ورکود سیاسی پیشینه تغیر نموده است،بصورت اگاهانه ویا نا اگاهانه در موضع حفظ حالت نا بکار ونا هنجار فعلی رژیم وتحکیم مواضع ان دراینده قرار گرفتن است، وازجانب دیگرجفای بزرگی بر حق این این خلق به زنجیرکشیده بوده ودر راستای مدافع عقبگرایان وقبیله پرستان بودن وتقویۀ مواضع انان وادامۀاستبداد است.وهرقلم بدستی که فرهنگی هست یاخیر؟ اگربدون تفنن وفضل فروشی و بجای تاخت وتاز بالای یکدیگروبدون حسادت وحساسیت ،اگرحرفی را برای بیداری واگاهی وبه منافع این جامعه به خور مردم میدهد،بدان که به کوچۀ فرهنگ وفرهنگی داخل ومیخواهد ازاین راه عبورنمایدکه،باید بیشترتشویق هم گردد.ا-و

قبیله پرستان، نژادپرستان وخود محوربینی اتنیکی حاکمیتهای مرکزی درطول سده ها وقرنها به این طرف نشان داده اند که،به نفع هیچ قوم وقبیله ونژاد خاص خدمت شایانی ننموده اند وبا این مشی مبتذل وبی پایه وبی مایه فاشیستی ضدملی خود نه تنها خدمت کرده نمیتوانند،بلکه با امدن(طالب،ونیمه طالب،وتروریستهای گلب الدین حکمتیار وسائیرتیروریستهای مربوط به القاعده وبی فرهنگ وبی دانش وقطاوالطریق بیکاره وباردوش جامعه ودزد وجاهل)شاید دوصدو پنجاه سال دیگر نیزکشور ما دوباره به عقب برود.ا؟ وبجای چسپیدن عقب یک گروه مذدوروساخت دشمنان خارجی مردم افغانستان بنام"طالبان.ا؟"که جزتأمین کنندۀ منافع خارجیان وحامیان بین  المللی والقاعده،دیگرچیزی درمخیله ندارند.چرا درراه پیاده نمودن(مرحله به مرحلۀ دموکراسی)،ازطریق  انتخابات ازاد پارالمانی وازتقسیم قدرت انحصارغیرمشروع مرکزی،به محلات،شهرها،ولایات وذونها وازاستقرار یک نظام ملی ودموکراتیک که ممثل ارادۀ تمامی مردم ومشارکت وسیع تمامی اقوام وقبایل را منعکس بسازد،اگر دفاع ومطرح نمائیم،چه خطری متوجه میگردد؟ وبسوی اعمار جامعۀعدلانه تر،باثبات تر،ارامتر،وصلح امیز ترومتحد تر ومستقل ترشعارهای ما باید همنواگردد.ودراین راستا برای بیداری شعور سیاسی وطبقاتی توده ها با گامهای سنجیده ومتین ومرحله به مرحله وبه تدریج وزینه به زینه ،همه نیروی مادی ومعنوی وقلمی خودرا بسیج نمائیم.ا--وصرف انحصارگران قدرت مرکزی ازتحقق دموکراسی واقعی بیم دارند،وان به معنی انست که(ازاتحاد وهمبستگی مردم واز دحدت ملی)بیم دارند، زیراتحقق دموکراسی واقعی ،ضامن اصلی وحدت ملی است یعنی درحقیقت امر از(انتقال وتقسیم قدرت انحصاری سیاسی تک قومی مرکزی)به شوراهای محلات،ولسوالیها،وولایات وشهرها وبه سائیر واحد های اداری،ازطریق مردم وبرای مردم،بیم وجبن وترس نشان میدهند که،باطرح وپیشنهاد این مطلب پشت شان میلرزد ودرفکرازدست دادن قدرت سیاسی قومی میگردند،(وتنها زین کهنه وشکستۀ اسپ لنگ سالخورده خودرا قائیم گرفته اند،که اگر این اسپ هرطرف بتازد،پایمال کند،بدود ، وبچرد ،وبچرخد،ازان باکی نیست،باید که زین این اسپ وسوارکارانش اسیبی نه بینند.ا؟)و

درحالیکه درعصر حاضرکلیه ای این نهاد هاواهرامها درهمه عرصه ها ودرمناسبات اجتماعی،علی الرغم تلاشهای انحصار گران قدرت وبرترجویان قبیلوی ودرک وبرداشت دگماتیستی وسطحی ایشان وخشونتهای اتنیکی  نسبت به هروقت دیگربرای پذیرش تحولات دموکراتیک،دارد بطورروز افزون مساعد میگردد،ومردم ما هرنوع رژیم وهرنوع پالیسی وروشهای زمامداران را دراین تاریخ درطول سده ها تجربه کرده اند.مردم ازادیخواه وتحول طلب ما تشنۀ صلح وامنیت ودمو کراسی واقعی وعدالت اجتماعی وانتخابات واقعا دموکراتیک که (بدون تقلب ومداخله.ا؟باشد)،که تمثیل کنندۀ وتطبیق کنندۀ برخی مهم از اهداف وبرنامه های نظامهای   دموکراتیک پارالمانی یا فدرالی هستند.-ومردم ما با اندیشۀ جامد عقبگرایانه وخشک وانحصار گرایانه بی مایه وبی فرهنگ قیبلوی-سنتی فاشیستی"طالبان"،هیچگاه نمیتوانند سازش نمایند،بویژه(زنان محروم ومحکوم کشور ما که بیش ازشصت درصد جامعه را تشکیل میدهند)،دیگرنمیخواهند حاکمیت فاشیستی وضرب وشکنجه،فساد وجنایات وتجاوز،درسر نوشت این جامعۀ بیدفاع ،دوباره حاکم ومستولی شود.ویا بازهم دولت مرکزی نا کام فاسد ومتعصب وتفرقه باز،بگونۀ دوصدسال پیشینه را،به زور وبرسر نیزۀ خارجیان،دوباره وتکرارا به تجربه بگیرند.ا؟..مردم ما میخواهند تا درتمام عرصه های زندگی اگاها نه وشرکت فعال داشته باشند.ملیتهای محکوم وتحت استبداد،بویژه(تورکان افغانستان)،سیاستهای تصفیۀ قومی وبه حاشیه راندن وبر خوردهای تعصب امیزونفاق انگیزانه وتجزیه طلبانۀ رژیم فاسد-فاشیستی را طی اعلامیه های جدا گانه،چندین بار محکوم نموده اند.ملیتهای محکوم وتحت استبداد افغانستان(تورکان)همان طوریکه درکسب استقلال دربرابرغول استعمارواستیلا گران خارجی،متحدا با سائیر ملیتها ومردم غیور ورزم اور این سرزمین مرد خیز،یک جا سربازی،وفداکاری نموده،وقهرمانانه ازننگ ونا موس وازتمامیت ارضی این خطۀ باستانی،باریختاندن خونهای پاک خود ازوجب وجب خاک این سرزمین مقدس وتجزیه نا پذیر،دفاع مردانه نموده اند، بنأدرقدرت سیاسی،ودرسهم ومشارکت ملی ودرتوزیع همه ای نعمات مالی ومادی ورشد متوازن فرهنگی،اقتصادی واجتماعی وغیره نهاد های مهم وکلیدی نیز خودرا متساوی الحقوق میدانند،که علی الرغم تمامی دهان کجی ها ودندان خواهی های برترجویان قومی ونژادی وطرفداران وهواداران حاکمیت طرازفاشیستی یک قومی ویگانه راه حل این بحران کنونی(معضلۀ ملی ویا حل دموکراتیک مسئلۀ ملی)که عامل اساسی وقوع این خونریزیها وفجائیع وفساد که،انحصار قدرت سیاسی قومی در محور اهداف ان قرار دارد،تشکیل داده وصرف ازطریق رائیج نمودن"دموکراسی فدرالی"ازطریق انتخابات ازاد ودموکراتیک وگزار مسالمت امیز ودموکراتیک قدرت سیاسی انحصاری مرکزی به شوراهای(محلات،علاقداریها،ولسوالیها،ولایات وشهر ها ومراکز)با سهم ومشارکت وسیع وفعال مردم وبا تعین وانتخاب نماینده گان واقعی وشائیستۀ خویش،بدون مداخلات وتقلب وخرید وفروش رأی مردم ،می باشد.و

این یک طرح روشن وکاملا ساده وشفاف بوده ومردم ما تشنۀ تحقق وعملی ان هستند..ا-واما به یک شرط که بعد از این اگر به بالای مردم اعتماد گردد.ا--بس است که مردم تا حال بالای این زمامداران قلابی ودروغین ونا مشروع تا این دم به حد کافی اعتماد نمودند وتا  امروز ازاعتماد مردم ما این زمامدران فروخته شده خائینانه استفادۀسوئء نمودند.ا؟ زمانیکه به بالای مردم حد اقل اعتماد صورت گیرد و طبقۀ حاکمه حد اقل به مردم مراجعه نماید ومشروعیت خودرا ازمردم بگیرد وبه تدریج خودرا مردمی بسازد،درهمین جاست که یک بخشی ازیک مر حلۀ دموکراسی عملی گردیده است،بنا هرگامی مثبت که به نفع مردم وجامعه گذاشته میشود همسوئی با دمو کراسی دارد. واین جامعه طوری معتاد گردیده که امروزهر نوع مشی سیاسی را میپذیرد.ا؟وچنان به جان ریسده اند که جز ازتیروریستان وطالبان والقاعده ورژیم فاشیستی فاسد،به قبولی هر نوع رژیم دیگر تن درخواهند داد.ا؟

به یکی از نامه های سر کشاده عنوانی اقای اوبا ما رئیس جمهورامریکا که توسط یک  نویسندۀ عزیز وبا احساس ارقام یافته است،در بخشی از ان امده است که:"...انگیزۀ تشکیل یک حکومت فدرالی متشکل از همه اقوام میتواند ازولایات درمقابل افراطیون وتیروریستها ایستادگی نمایند،تا بنیان القا عده ازافغانستان ریشه کن گردد..ملا عمرخسر وداماد او اوسامه بن لادن طرف ضرورت قوم پشتون نیست،برادران پشتون،درافغانستان حثیت قومی ووقار خودرا حفظ کرده اند،بسیار به خوبی میتوان با اقوام دیگرافغانستان ،ازاد وسرفراز،حمایه واحترام به حقوق یک دیگر،در قبال القاعده دفاع نما*یند،تا تمامیت ارضی،ومنافع علیای ملی،افغانستان درامان باشد...".(8)و

وانحصارگران قدرت سیاسی باید صادقانه به صدای مردم خود گوش فرا دهند که،اذعان مینمایند:یگانه راه نجات ازاین بن بست وختم سیطره جوئی های فاشیستی وجنگ وفجائیع وفساد وبدبختی اجتماعی در(حل دموکراتیک مسئلۀ ملی) که تمامی اوضاع واحوال وشرائیط مسلط کنونی را مطلقا تحت شعاع خود قرار داده است.با تحقق(مرحله به مرحلِۀدموکراسی)واقعی ازطریق فدرالیسم پارالمانی میدانند.مردم ما میخواهند تا حکومتی یارژیمی دارای ماهیت ملی ودموکراتیک که زمامداران ان حد اقل به مفهوم واقعی دموکراسی   از هرنوعی که باشد باید بلدیت داشته وحد اقل سواد سیاسی را داشته باشند،مستقرسازند.واما رژیم فاسد-فاشیستی که ماهتا ضد ملی وضد دموکراتیک میباشد،نه تنها چیزی از دمو کراسی در مخیله ندارد،بلکه بر ضد دموکراسی وبرای بد نام سازی دموکراسی تلاش میورزد.ا؟

بعضی نخبه گان ورجولان سیاسی نیز به این باوراند که:"...اگردولت مرکزی،فاقد اهلیت حل قضایا ومشکلات باشد،بائیست قدرت را غیر متمرکز ساخت،این اغازمجدد بحث سیستم فدرالی است،که درنبود دانش وبینش عمیق،درک ان برای عدۀای دشواراست،بحث برسر ادارۀملی،پروگرام ملی وملت بود،درجامعۀما یک وکیل ،شورا وقتی قابل تأید است که به زبان مشخص صحبت نماید،فرقی نمیکند که این وکیل ملا راکتی باشد،ملا عمر باشد،ملا حکمتیار باشد ویا ملا ربانی ویا ازهر قماش دیگری که باشد..وچه سوابقی را داشته باشد،یک زعیم  ورهبر وقتی مشروعیت دارد که،ازمنطقه وقبیلۀ خاص باشد،فرقی نمیکند که با توسل باچه وسائیلی به مسند قدرت رسانیده باشد،مصلحت ملی،مستلزم عقب راندن همۀ پدیده های قومی،زبانی،منطقوی ومذهبی میباشد،ایا جامعۀما با این صلاح مجهز میباشد..."(9)و

دپلوم انجنیر حسن پیمان

 

فبروری/19/10

  نظرات ()
نوروزجشن ملی است این خبر تبریک مردم افغانستان باد نویسنده: - ۱۳۸۸/۱٢/٧

                 ثبت روز بین‌المللی نوروز در سازمان ملل

مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه‌ای، «نوروز» را به عنوان یک مناسبت بین‌المللی به رسمی

خبرگزاری‌های ایران نوشته‌اند که برای ثبت نوروز به عنوان روزی بین‌المللی، ایران، جمهوری آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکیه، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان با یکدیگر همکاری داشته‌اند.

به گزارش واحد مرکزی خبر، در قطعنامه‌ای که روز گذشته (سه‌شنبه) و به اتفاق آراء در مجمع عمومی تصویب شد، ضمن تاکید بر شناسایی اول فروردین (۲۱ مارس) به عنوان روز بین‌المللی نوروز، از تلاش‌های کشورها برای حفظ و توسعه فرهنگ و سنت‌های نوروزی، استقبال شده است.


مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز را جشنی با ریشه ایرانی و قدمتی سه هزار ساله توصیف کرده است.

بیش از ۳۰۰ میلیون نفر عید نوروز را در آسیا، شبه قاره هند، آسیای مرکزی، خاورمیانه، قفقاز، بالکان، حوزه دریای سیاه و بسیاری از نقاط دیگر جهان گرامی می‌دارند.

در ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

عید نوروز، در شهریور ماه سال گذشته، به عنوان میراث فرهنگی و معنوی بشری در سازمان یونسکو، به ثبت رسیده بود.

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر
مطالب اخیر ولاگه بانه سیاست میکنه!؟!؟! انتخابات ریاست جمهوری سال 1393 به پیشواز بهار و نو روز دوست عزیزآقای دکتر رنگین !! عچب روزگار است !! قسیم اخگر درگذشت ! شاه دخت دروازی در گذشت! دوستم باید چند قفاق محکم به دهان اشرف غنی می کوبید شب یلدا نشان پیروزی روشنی بر تاریکی عبدالغفارخان یا یون؟
دوستان من رستاخیزملی فراترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان داکتر مهدی برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان سی ونه نامه تیلویزیونهای فارسی تلویزیون یک عیاران شمالی روزنامه ماندگار دختری از دیار بدخشان رخنامه ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب