تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      درواز Darwaaz (ویبلاگ آزاد- ناشرمطالب سیاسی، فرهنگی و تاريخی)
پیش نویس اعتراضیه عنوانی جلسه بن نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/٢۸

                               

 

                                              اعتراضیه

تاریخ : دسمبر 2011
 
 
نقض گسترده حقوق بشر نسبت مشارکت اقوام در ساختار حاکمیت سیاسی افغانستان
 
 
آقایان /خانم ها و نماینده گان محترم جامعه جهانی در نشست بن
چنانچه ادامه حکومت تک قطبی ، مسله اتنیکی و هویتی در افغانستان یکی از خطرناکترین معضله در حیات سیاسی، اجتماعی ، امنیتی و تاریخی این کشور مبدل شده است و به نقطه بسیار اساس رسیده است و قرار است استرتیژی جامعه جهانی نسبت افغانستان بعد از سال 2014 در جلسه بن که نماینده های بیش از 90 کشور جهان گرد هم جمع میشوند بتاریخ 5 دسمبر تعین گردد نهاد های فرهنگی و مدنی مقیم افغانستان و خارج از این مجلس مهم و با اهمیت احترامانه خواهش مینماید بعد از مطالعه قضیه زیر نسبت چگونگی مشارکت اقوام در دولت افغانستان هر چه زودتر راه برون رفت را در این مقطه اساس جستجو کرد
همانطوریکه مسله سودان ، لیبیا ، فلسطین، مصر، تونس و شریلانکا مورد پیگری جامعه جهانی قرار گرفت امید است سرنوشت تاجیک ها و سایر اقوام محروم نیز حل و فصل گردد تا حق انتخاب سرنوشت شان را به اساس معیار های انسانی و حقوقی داشته باشند
 
 
مشارکت اقوام در حاکمیت سیاسی افغانستان
 
ریس جمهور کشور - افغان
مشاورین ریاست جمهوری - افغان ها
ریس مجلس سنا
و اکثرسناتور ها - افغان ها
مسولین سازمان های غیر دولتی - افغان ها
مسولین تیم های بازسازی (پی آر تی) در ولایات -افغان ها
وزیر آموزش و پروش - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر خارجه - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر اقتصاد - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر دفاع - افغان
لوی درستیز که بنده معنی این واژه را نمیداند- افغان
قومندان های سرحدی ،فرقه، کندک و غیره - افغان ها
قوماندان های امنیه در ولایات - اکثرآ افغان ها
وزیر تجارت - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا)و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر مالیه - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
ریس احصایه نفوس - افغان
معاونین و کارمندان ریاست - افغان ها
وزیر امنیت - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر مخابرات - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر انکشاف دهات - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر اقوام و قبایل - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزارت زراعت و آبیاری - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر امور سرحدات - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر سرحدات - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
وزیر حج و اوقاف - افغان
معاونین ،ریس ها(روسا) و اکثر کارمندان وزارت - افغان ها
مسولین بانک ها - افغان ها
نمایندگی های بانک ها در خارج و ریس های بانک در ولایات کشور- افغان ها
اکثر سفیر ها ، اکثر والی ها و شهردارها- افغان ها و یا نماینده های حزب اسلامی
لوی سارنوال(دادستان کل) - افغان
معاونین وریس های سارنوالی- افغان ها
ریس کمیسیون های شورای ملی - افغان ها و یا نماینده های حکمتیار
بورس های تحصیلی به خارج هشتاد و نو در صد برای افغان ها
ریس و مسولین شبکه های رادیویی و تلویزیونی افغان ها
خبرنگاران و نطاقان رادیو و تلویزیون حتی به زبان فارسی- افغان ها
لویه جرگه تحمیلی- فرهنگ افغان ها
احزاب اپوزیسیون - نیز افغان ها یعنی کوزه گر، کوزه خر و کوزه فروش مانند اتمر و اتمر ها
ریس کمیسیون انتقال امنیت - افغان
معاونین و ریس ها(روسا) افغان ها و پاکستانی ها
 
 مشارکت هزاره ها در دولت
معاون ریس جمهور- هزاره
معاونین بعضی وزارت خانه ها - هزاره ها
وزیر ترانسپورت - هزاره
معاونین و ریس های وزارت - افغان ها و هزاره ها
وزیر تحصیلات عالی - هزاره
معاونین و ریس های وزارت - افغان ها و هزاره ها
 
 
 
مشارکت ازبک ها در دولت
ریس پارلمانت - ازبک
وزیر صحت عامه - ازبک
معاونین و ریس های وزارت - ازبک ها و افغان ها
وزیر معادن - ازبک
معاونین و ریس های وزارت - ازبک ها و افغان ها
وزیر زنان - ازبک
معاونین و ریس های وزارت - ازبک ها و افغان ها
وزیر فواید عامه - ازبک
معاونین و ریس های وزارت - ازبک ها و افغان ها
وزیر مهاجرین - ازبک
معاونین و ریس های وزارت- ازبک ها و افغان ها
 
 
اکنون توجه کنید به مشارکت و شرح تاجیک ها که اکثریت نفوس کشور را تشکیل میدهند و با برادران هزاره ، ازبک ، ترکمن، سادات، ایماق و دیگران در مسیر تاریخ در صف اول مبارزه قرار داشته اند
 
 
مارشال فهیم معاون بی صلاحیت
،بسم الله خان وزیر داخله بی صلاحیت
اسمعیل خان وزیر آب وبرق بی صلاحیت
 
 
این در حالیست که تاجیک ها درفروپاشی اتحاد شوروی و مبارزه علیه تروریزم بین المللی و سقوط طالبان خونخور سهم بسیار فعال داشتند و زندگی شان را برای امنیت جهانی ،دفاع از ناموس، شرافت و آزادی کشور و مبارزه علیه سیاهی و امنیت سرتاسری از دست دادند و بخاطر استقلال کشور و دفاع از ارزش های انسانی و معنوی فرزندان شان را یتیم و خانم های شان را بیوه و ملت تاجیک را به ماتم غم گذاشتند که در اینجا فقط از چند تن نام میبریم
 
 
شهید برهان الدین ربانی تاجیک
شهید داوود داوود تاجیک
شهید شاه جهان نوری تاجیک
شهید مولانا سیدخیلی تاجیک
شهید مصطفی کاظمی غوربندی - تاجیک
شهید حامد نوری - تاجیک
شهید طاهر بدخشی تاجیک
شهیدمجید کلکانی تاجیک
شهید احمد شاه مسعود تاجیک
شهید میر علی گوهر غوربندی تاجیک
شهید شجاع الدوله غوربندی - تاجیک
شهیدحبیب الله کلکانی تاجیک
شهید میر بچه خان کوهدامنی تاجیک
شهید میر مسجدی خان کوهستانی تاجیک
 
بدون شک جلسه بن مهم ترین حادثه برای تغیر شرایط و تعین استراتیژی برای افغانستان بعد از سال 2014 میباشد اما ادامه حکومت یک قطبی نه به نفع جامعه جهانی خواهد بود و نه پاسخگوی رنج های دوامدار مردمان بومی خواهد بود بخاطر نجات کشور از احتمال جنگ های داخلی و خونریزی بیشتر در این کشور عذاب دیده از نمایندگان محترم مجلس بن احترامانه خواهش میگردد تا هر چه سریعتر راه حل جستجو گردد
 
 
با احترام
 
 
یاداشت
ترجمان های محترم در مجلس بن در ارتباط به استفاده واژه افغان باید دقت نمایند افغان تنها برای پشتون ها کار برده شده است
 

تاجیک های محترم
در مورد باید پیگیری جدی صورت بگیرد متاسفانه فعالیت های چند سال اخیر از طریق فیسبوک و مقالات در ویبسایت ها نتنها مشکلات تاجیک ها را حل نکرد بلکه به مشکلات شان افزوده شد که شما خود میدانید
 
 
نشانی و شماره های تیلفون وزارت خارجه آلمان
Contact the Federal Foreign Office
Switchboard (24-hour-service)     +49-3018-17-0
Help Desk (9.00 - 15.00 Monday to Friday)     +49-3018-17-2000
Fax
    +49-3018-17-3402

Write to them:
Auswärtiges Amt
D-11013 Berlin

  نظرات ()
چند پارچه چهاربیتی از خانم قدیره واسوخت نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/٢٧

 

               

               یادداشت مدیریت تارگاه درواز:


           دوست داران سروده ها و هوا داران خانم قدیره واسوخت با معذرت فراوان که نتوانستیم با اصرع وقت سروده های ایشان را به نشر بسپاریم برای همین از شما و خانم واسوخت پوزش می خواهیم اینک چند پارچه  چهار بیتی میهنی اش را پیشکش  شما دوستداران زبان وادبیات پارسی میداریم

 

                                         

                                           

  وطن آزاده ی آزاده تر باش       زطوفان حوادث در گذر باش

سیه رویان تاریخ در پی تو        زمکر  دشمنانت   باخبر باش

                 

به چشم میهنم زخم فراوان       دو چشم میهنم با اشک  سوزان

الهی در بگیرد   دشمن ما       به غربت تا بکی  حیران  ونالان


هزاره ، تاجیک و افغان برابر       به  همز یستی باهم چون برادر

خدایا  گم  شود   همسا یه  بد        که از پشت می زند بانوک خنجر


به  میهن  قوغ  آتش   در  گرفته       شمال و هم  جنوب در بر گرفته

بسوزد خشک وتر در آتش جنگ      که  دشمن دشمنی  از سر گرفته


وطندار       گلم    آواره  تاکی       پریشان حال وهم بیچاره تاکی

کسی ازدرد حالت  باخبرنیست      چنین یک  رهبر  بیکاره  تاکی


وطن من صخره و سنگت   بنازم        وطن من غیرت  وننگت  بنازم

تودرهر بیشه شیری خفته داری          به خصم کینه توز جنگت بنازم


وطن   روحم   پریشان   تو باشد        شب وروزم به گریان توباشد

دعای می کنم هرصبح وهرشام          که خاک  من  بدامان  توباشد


غم غربت چو کوه برشانه ی من        چومرغ ی درقفس کولانه ی من

بگیرید   دل  بیاد  مامن     خود         به هرجا قصه وافسانه ی  من


مهاجر بی  وطن  آواره   گشتیم          تن پر درد دل  صد  پاره گشتیم

برای حاصل  یک  لقمه ی  نان        چو موری درپی یک دانه  گشتیم


خراسان   زاده  ام  اما  مسا فر        ز شهر خود شدم  آخر مهاجر

گذشت این زندگی باحسرت وآه        رها  میهن  شود از کینه   آخر


خراسان   کشور  پهنا ور    من        هم  عشق و آرزو هم باور  من

بنازم    شیر   مردان     دلیرت         که  اولاد   تو باشد   یاور   من

 

 

  نظرات ()
در مورد چگونگی قتل دکتور نجیب الله نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/۱۳

 


 

خواننده گان عزیز:

 

مقاله ای که ذیلا تحت نام" پادشاه گردشی" خدمت شما تقدیم میگردد ،ترجمه ایست از فصل اول  کتاب پتر تامسن  دپلومات امریکائی که جدیدا تحت عنوان" جنگ های افغانستان The wars of Afghanistan" در ایالات متحده بزبان انگلیسی به دست نشر سپرده شده است.کتاب که حاوی 849 صفحه است ،به گذشته کشور ما از دور زمان تا امروز تماس گرفته است.تامسن که طی سال های 1989 تا 1992 در  سطح سفیر و نماینده باصلاحیت جورج H.W.بوش در بین مجاهدین افغانستان کار کرده است، با تعداد زیادی از رهبران مجاهدین ، بزرگان قبایل ، قوماندانان جهادی از نزدیک دیدن نموده تماس های مستقیم و مصاحبه های با انها داشته است. تامسن ،در ویتنام، تایلند و بعدا مدت پنج سال در هند و مدت پنج  سال هم در چین و بعدا هم وظایفی در مسکو داشته است.

فصل اول کتاب به  شرح و توضیح حوادث سقوط کابل بدست مجاهدین ،  چگونگی شکل گیری حوادث در سال 1992 و جریان وقایعی که دکتور نجیب الا به ان روبرو گردید و بلاخره ناکامی بنین سوان و پلان سازمان ملل  پرداخته است. گرچه کتب ،مقالات و رساله های زیادی طی این مدت در زمینه برشته تحریر در امده است ، مطالعه این ترجمه شاید بر معلومات علاقمندان حوادث خونین انزمان بیفزایدو بر برخی نقاط تاریک  روشنی بیشتر اندازد.

 

پادشاه گردشی

 

بعد از نیمه شب پنجشنبه،16 اپریل 1992،  ریئس جمهور افغانستان ، نجیب الله ،با اعصاب نا ارام در سالون خالی قصر ریاست جمهوری ، قصر گلخانه ،قدم میزد . چهارده سال بعد از وقوع  حادثه ای که تفنگداران حزب دموکراتیک خلق افغانستان ریئس جمهور دیگری افغانستان ، محمد داود ، را با شانزده تن از اعضای فامیلش بقتل رسانیدندوفقط بعد از هفده ماه ، هشتم اکتوبر1979 ،اولین ریئس جمهور کمونیست افغانستان با بالشت بسترش از بین برده شد.دکتور نجیب الله در حالیکه  میدانست که او اخرین رهبر حزب کمو نست افغانستان خواهد بود ، احساس مینمود که انبوهی از خطر اورا نیز تحدید می نماید.

او دیگر با جنرالان دورو برش اعتماد نداشت.او قبلا خانم و اولاد هایش را به هندوستان انتقال داده بود و اولاد هایش بی صبرانه انتظار دیدن اورا داشتند . دکتور نجیب الله تصمیم گرفته بود تا با انها بپیوندد. حاکمیت چهارده ساله ح د خ ا ، رژیم که از جانب اتحاد شوروی دفاع میگردید ، دیگر به اخر رسیده بود و کشور  مخروبه ای با، در حدود 25 ملیون نفوس ، یک ملیون کشته، چند ملیون زخمی و معلول ، 5 ملیون مهاجر در خارج ، بتعداد 5 ملیون بیجا شده گان داخلی و در حدود 25 ملیون مین های فرش شده در سرزمین این کشور بجا گذاشت. اشغال اتحاد شوروی در سال 1979 راه را برای نفوذ  افراطیون مسلمان که از جانب پاکستان و عربستان سعودی تقویه میگردیدند باز نمود. مسلمانان  رادیکال افغان ،پاکستانی و عرب بشمول بن لادن ، پایگاهای رزمی در ساحات پشتون نشین، در شرق و جنوب و نوار مرزی پاکستان و افعانستان، تاسیس نمودند ودر نتیجه پاکستان و افغانستان به مرکز تروریزم جهانی مبدل گردیدند.

نجیب الله، دو روز قبل ، چهاردهم اپریل ، محفلی متلا طم و مملو ازاشفتگی را در قصر ریاست جمهوری دایر نمود و در ان محفل دو تن از جنرالان خویش را به خیانت متهم  و  اظهار داشت که انها با عناصر و افراد مربوط  مجاهدین مذاکرات مخفیانه داشتند.این دو جنرال ، اصف دلاور لوی درستیز اردو و نبی عظیمی معاون وزارت دفاع و ریئس گارنیزیون کابل بودند.دلاور و عظیمی هردو مانند مسعود از ملیت تاجک بودند. دوری هردو جنرال کلیدی رژیم از نجیب غیر منتظره و غیر قابل پیشبینی نبود. جنرالان رده بالای نظامی مربوط ملیت پشتون نیز دست به چنین خیانتی زدند.انها تماس ها و مذاکرات مخفی خویشرا با رقیب سرسخت مسعود و اکستریمیست مشهور ، گلبدین حکمتیار ، وابسته به ملیت پشتون داشتند.وابستگی عنعنوی قومی در افغانستان که بعضی ها انرا خیانت میدانند تاثیرات منفی خویش را در داخل کابینه نجیب و کارکنان و کادرهای ح د خ ا عمیقا بر جا گذاشت. تعدادی از اعضای کابینه اش در جستجوی شامل شدن درتقسیم قدرت بعد از سقوط رژیم حاکم بودند. وزیر امور خارجه (وکیل- تاجک)، با دلاور ، عظیمی و مسعود پیوست. معاون، تاجک نجیب در حزب وطن، بصورت مطمئن در مصاحبه ای با ژورنالستان گفت که " نجیب باید برود".برادر جوان نجیب ، صدیق الاه راهی ، فراری ایالات متحده، نجیب را شخص دارای تکلیف مغزی نامید.

گروه بندی های جدید سیاسی در بین سیاستمداران افغانستان در سطح عالی در حال شکل گیری بود.این شکل گیری ها و پیوند های جدید، از کادرهای رژیم نجیب تا بخش های مختلف تنظیم های جهادی، بیانگر پیوند هاو ارتباطات حاکم قومی و قبیلوی و وضعیت اتنیکی مسلط در جامعه افغانستان است. تقریبا همه افغان ها بر این باور بودند که جنگ و خونریزی شدیدی در حالت وقوع است.جنگ و خونریزی ، بصورت کل ، در سیاست قبیلوی افغانستان ، زمانیکه مصالحه و توافق غیر عملی میگردد ، قابل قبول برای سیاستمداران افغانستان است. زیرا دوستان امروز میتوانند دشمنان فردا شوند.ایدیالوژی های مانند کمونیزم ، دموکراسی و اسلامیزم  با از دست دادن حمایت از خارج و یا عدم علاقمندی حامیان خارجی این ایدیالوژی ها ، کنار گذاشته شدند.

موقعیت نجیب در همان صبح سرد پنجشنبه ،16 اپریل 1992 ، خیلی ها متزلزل و بی ثبات بنظر میرسید.دوستان نزدیکش به دشمنان وی پیوسته بودند.او توسط کسانی احاطه و محاصره گردیده بود که میخواستند حاکمیت سیاسی را به کسانی تسلیم دهند که قبلا انانرا دشمنان وطن شان و گماشته گان اجنبی میدانستند.

فقط چند ساعت قبل که نجیب با عظیمی و دلاور در قصر گلخانه روبرو گردید ، گارنیزیون هوائی بگرام در تقریبا 45 کیلومتری کابل بدون جنگ و مقاومت بدست قوت های مسعود سقوط نمود.نجیب دیگر متقاعد گردیده بود که دو جنرال تاجکش به مسعود تسلیم گردید ه اند. با کنترول بگرام توسط مسعود، عظیمی در تبانی و توافق با  مسعود و جنگ سالار شمال ،  عبدالرشید دوستم  ، به تعداد شش هوا پیما از افراد مسلح دوستم را توسط هوا پیماهای دولتی به میدان هوائی کابل انتقال داد. قوت های دوستم مدت بیش از شش سال برعلیه مجاهدین در دفاع از حاکمیت دولتی تحت رهبری ح د خ ا  جنگیده بودند.مگر حالا دوستم در مخالفت با نجیب و در دفاع از مجاهدین قرار گرفته بود.

زمانیکه جنرالان تاجک نجیب با مسعود یکجا شدند ، اسلم وطنجار ، وزیر دفاع نجیب در تبانی با حکمتیار  قرار گرفت.وطنجار و پکتین، وزیر امور داخله نجیب ، تسحیلات لازمه را برای راه یابی قوت های پیاده حکمتیار مساعد ساختند.  سازمان نیرومند ای اس ای پاکستان با تمام نیرو بیز نظامی حکمتیار را در چهار اسیا ،واقع در حدود 15 مایلی جنوب کابل ،  با سلاح های جنگی اکمال مینمود .

راکت های حکمتیار ، ساخته شده چین که توسط ایالات متحده به مجاهدین داده شده بود ، بالای شهر کابل به باریدن اغاز نمود.

در عین زمان، قوماندان  مشهور مجاهدین ، عبدالحق، تسلیمی جنرال دیگری نجیب ، جنرال گلرنگ، را در سروبی و تسلیمی سروبی را اعلام نمود.عبدالحق و گلرنگ ، هردو از قوم احمد زی ، قریه حصارک ننگرهار ، برای مدت سه سال طور مخفی در ارتباط بودند.مسابقه روی این بود که چه کسی میتواند پیشتر بر کابل مسلط گردد.

برای مدت سه سال ، 1989 تا 1992 ، من بخش های مختلف از مجاهدین را تشویق نمودم تا از ادامه جنگ بخاطر تصرف کابل  دست کشیده وبرای یک مصالحه و توافق بخاطر ایجاد یک دولت انتقالی بعد از نجیب عملا کار نمایند. من بحیث نماینده  جورج w.H. بوش در بین مجاهدین افغانستان ، 1989-1992، در تماس نزد یک با پاکستان ، عربستان سعودی ، اتحاد شوروی واروپای غربی تلاش نمودم تا همکاری بین المللی را در رابطه با یک توافق ملی افغانها جلب نمایم . ایالات متحده از حل سیاسی مسئله افغانستان برهبری سازمان ملل حمایت می نمود.

تلاش های دپلوماتیک  امریکائی ها ، شوروی ها ،  و سازمان ملل در نامیبیادر 1989 و نیکاراگوا در1990 توانست مصالحه را در بین گروپ های متخاصم تامین و انتخابات تحت نظارت سازمان ملل را برگذار نماید. خروج قوت های اتحاد شوروی در سال 1989 از افغانستان شرایط حل صلح امیز را برای افغانستان نیز مهیا ساخت . توافق بین مسکوو دولت های ذیعلاقه اطراف افغانستان ، بشمول پاکستان ، ایران ، چین و جمهوری های سابق اتحاد شوروی همسایه افغانستان، بخاطر حل صلح امیز مسئله افغانستان و ختم جنگ بمر حله حساسی انتقال صلح امیز قدرت از نجیب به یک دولت انتقالی موقت رسیده بود.مگر نجیب به ادامه کنترول قدرت تا زمان ایجاد یک دولت انتقالی پا فشاری می نمود . درطی مدت سه سال از خروج قوت های اتحاد شوروی ، مخالفت نجیب در رابطه به کناره گیری از قدرت در راه رسیدن به حل سیاسی مسئله افغانستان مانعی جدی بود.مگر ، حالا  دیگر نجیب اماده  گی خویش را برای کناره گیری از قدرت اعلام نمود تا از یکطرف از یک جنگ داخلی جلوگیری شود و از جانب دیگر خود را حفظ نماید. مگر حالا دیگر موقعیتش در خطر قرار داشت. اردو متلاشی شده بود . جنرالان تاجک با مسعود و  تعدادی از جنرالان پشتون  به حکمتیار پیوسته بودند و جنگ بین مسعود و حکمتیار میتوانست کشور را به جنگ تمام عیار قومی و قبیلوی بکشاند. در پانزدهم اپریل ، پاکستان اشکارا پشتیبانی خویش را از پلان صلح  سازمان ملل اعلام نمود.مگر شک و شبهه زیادی در رابطه با اعلام همکاری پاکستان مو جود بود، زیرا ابزار کاری نظامیان و ای اس ای پاکستان در تغیر سیاست رسمی دولت پاکستان وبخصوص در مورد افغانسان و معاهده صلح تاریخ طولانی دارد.

در داخل دیپارتمنت دولتی در واشنگتن ، تلگرام های سری و راپور های پی در پی  سی ای ای صفحه کمپیوتر من را در دفتر کارم پرنموده بود و ژورنالستان و دپلومات های خارجی متواتر بدفترم تماس میگرفتند تا از حوادث که در کابل بسرعت بوقوع می پیوست اگاهی یابند. عبدالحق با من از سروبی  تماس گرفت و در خواست کمک تامین مواد غذائی برای تقریبا 5000 قوت های دولتی که تحت قومانده جنرال گلرنگ قرار داشتند، و اکنون به عبدالحق تسلیم گردیده بودند، نمود. برادر مسعود ، ولی مسعود،برای معاون من ، ریچارد هوگلند ، از ساحه قوت های مسعود خبر داد که هزاران تن از افراد مسلح مسعود از وادی پنجشیر بجانب شمالی مارش نموده و بعد از گذشتن از بگرام در 10مایلی شمال کابل متوقف گردیده اند. ولی مسعود اذعان نمود که  " اکنون هیچ چیزی نمیتواند نجیب را حفظ نماید."  ولی مسعود راست میگفت.با وقوع حوادث سریع موقعیت نجیب هر لحظه تضعیف و کنترول اوضاع از دستش خارج میگردید. او فقط میتوانست بالای تعدادی محدودی ازوفادارانش ، مشاورین و خویشاوندانش و محدودی از گارد ریاست جمهوری و رئیس امنیت دولتی ، یعقوبی، اتکا نماید.مگر دشمنانش هم در داخل امنیت ملی وسیعا نفوذ داشتند.میدان هوائی کابل تنها راه گریز برای نجیب از افغانستان بود. زیرا میدان هوائی بگرام دیگر تحت کنترول مسعودقرار داشت.مگر جنرال مسئول  امنیت میدان هوائی کابل نیز به مسعود پیوسته بود.

طی مدت دوسال ، نماینده خاص سازمان ملل ، بنین سوان، برای نجیب وعده داده بود ، در صورتیکه بحیث رئیس جمهور از قدرت کناره گیرد، پناهنده گی سیاسی اش را در هندستان تضمین مینماید. سیوان در همین موقع در پاکستان در جهت راضی ساختن رهبران شکاک مجاهدین  برای قبول پلان صلح ملل متحد بود.در صبح روز 15 اپریل 1992 ، نجیب برای یکی از اعضای دفتر سازمان ملل در کابل تیلیفونی تماس گرفت و مطالبه نمود تا بنین سوان طور عاجل به کابل پرواز نموده وی را از افغانستان خارج نماید.نجیب امید وار بود که هوا پیمای خاص بنین سوان خواهد توانست وی را طور مطمئن به هندوستان برساند. سیوان موافقه نمود، او  تصمیم گرفت تا با پانزده تن از افراد بیطرف دولت موقت ، یک شورای انتقالی بیطرف، به کابل پرواز نماید و بعدا نجیب را از کابل به دهلی نو انتقال دهد.

کمی بعد تر از ساعت  یک صبح ، اپریل 16 ، 1992،  پنج تن از کارمندان خاص دفتر  سازمان ملل در  کابل به قصر ریاست جمهوری رفتند . رئیس جمهور نجیب الاه، ملبس با دریشی منظم خط دار در ساحه ورودی قصر منتظر بود.نجیب صحبت مختصری نمود، و اماده گی خویش را در رابطه به ترک افغانستان بخاطر تامین صلح ابرازداشت. یک تن از اعضای گروپ سازمان ملل، شجاعت نجیب را ستود و نجیب وی را در اغوش گرفت. برادر نجیب ، احمد زی، جنرال محمد اسحق توخی با خانم و سه تن از فرزندانش، یک پیشخدمت، و یک بادیگارد از قصر خارج گردیده و داخل وسایل نقلیه گردیدند.کارمندان سازمان ملل به نجیب اظهار داشتند که هواپیمای بنین سوان بزودی در میدان هوائی کابل نشست می نماید.  تیم سازمان ملل برای اخرین بار متن استعفای نجیب را که قبلا بنین سوان انرا ترتیب داده بود از نظر گذراندند. بیانیه استعفای نجیب قرار بود بعد از رسیدن نجیب به دهلی نو از طریق وسایل ارتباط جمعی به نشر سپرده شود.

دراغاز معلوم میشد که سناریوی مصالحه ملی  سیوان نتیجه خواهد داد. یک ماه قبل در یک برودکاست رادیوئی،  در هژدهم مارچ،  نجیب بجهان اعلام نمود که وی زمانیکه پلان صلح سازمان ملل تحقق پذیرد واماده تطبیق گردد ، اماده کناره گیری از قدرت خواهد بود .مگر که جای اورا خواهد گرفت.

زمانیکه نجیب و محافظین سازمان ملل در حال ترک قصر ریاست جمهوری بودند، هواپیمای سازمان ملل که بنین سوان در ان بود و پیلوت ان یک  استرلیائی بود، در میدان هوائی کابل فرود امد. در نزدیک بنین سیوان دیپلومات بریتانیائی ، اندریوگیلمور ، نشسته بود مگر شورای بیطرف موقت که سیوان پلان نموده بود، با سیوان نبود.همان شورای که ، با همکاری سازمان ملل،باید به کابل می امد و لویه جرگه عنعنوی افغانستان را سازماندهی و دایر می نمود.این لویه جرگه که انتخابات بعدی را در بر داشت از پشتیبانی کامل ایالات متحده و سازمان ملل برخوردار بود و یگانه راه عملی ختم جنگ در افغانستان دانسته می شد.در 1992 سناریوی حل سیاسی سازمان ملل نیازمند همکاری همه جانبه ایالات متحده و همسایگان اطراف افغانستان بود تا این پلان تحقق یابد.ایالات متحده ، روسیه و تمام همسایگان افغانستان بشمول پاکستان ظاهرا از این پلان پشتیبانی نمودند. . مگر جنرالان پاکستان و سازمان نیرومند جاسوسی پاکستان ، ای اس ای،ISI، با کمک سی ای ای،CIA، و عربستان سعودی ، پلان مخفی در تقابل با پلان صلح سازمان ملل داشتند.اردوی پاکستان مصمم بود تا وریانت حل نظامی را تحمیل نموده و نگذارد مردم افغانستان از طریق فراخوان یک لویه جرگه و انتخابات ازاد به این جنگ خاتمه دهند. پاکستان معتقد بود که هرگونه راه حل صلح امیز سیاسی در افغانسان به نفع افغانهای میانه رو و ملی گرای چون ظاهر شاه ، کرزی ، و یا قوماندانان معتدل چون مسعود و عبدالحق خواهد بود.پاکستانی ها در این تشویش بودند که حل صلح امیز سیاسی روابط هند و افغانستان را نزدیک خواهد ساخت،پاکستان را در  یک موقعیت  بد سیاسی در رابطه با  ا هداف ستراتزیکش  بین افغانستان و هندستان قرار خواهد داد.یک رژیم میانه رو ملی گرای افغان مسئله پشتونستان را از سر پیگیری خواهد نمود و پشتون های دو طرف خط دیورند را متحد خواهد ساخت و در نتیجه باعث متلاشی شدن پاکستان خواهد گردید.

جنرالان پاکستانی مصمم بودند تا رادیکال اسلامی، گلب الدین حکمتیار، را بعد از سقوط نجیب در افغانستان مسلط سازند.هدف نهائی پاکستانی ها کنترول حاکمیت سیاسی  افغانستان بود. سازمان جاسوسی عربستان سعودی در دفاع همه جانبه حکمتیار و وهابی مشهور و بنیاد گرا، عبدالرسول سیاف، قرار داشت.این دو بنیاد گرای افغان میتوانستند مانع جدی در رابطه با توسعه نفوذ ایران و اسیای مرکزی  در افغانستان باشند. اردوی پاکستان محاسبه نموده بود که حاکمیت سیاسی متشکل ااز بنیاد گراهای مذهبی  طرفدار پاکستان میتواند پیوند عمیق ستراتژیک را بر علیه هند ایجاد نماید ، موضوع پشتونستانرا نادیده بگیرد،احزاب دموکرات و سیکولار پاکستان را در تنگنای سیاسی قرار داده و انهارا از مسایل درونی در کنار قرار دهدو باصطلاح "جنگ مقدس" اسلامی را به کشور های مسلمان نشین اسیای میانه توسعه دهد. طی دوازده سال جنگ بین اتحاد شوروی و مجاهدین افغانستان  ، ای اس ای که در حمایت کامل سی ای ای قرار داشت ، از جمله رهبران  گروپ های مجاهدین افغانستان ، گلب الدین حکمتیار فرد نزدیک و قابل اعتماد برای ای اس ای بود و از این جهت مورد حمایت بیشتر سی ای ای نیز قرار داشت. حکمتیاردر بین افغانها به کشتار مجاهدین مربوط گروپ های دیگر بیشتر مشهور بود. در اطلاعات و توضیحات واشنگتن ،CIA همیشه فریاد ISI را در مورد اینکه بنیاد گراهای اسلامی چون حکمتیار و سیاف در برابر روسها بهتر می جنگند ، زمزمه میکرد مگر در واقعیت امر ، نه حکمتیار و نه سیاف هیچگونه عملیات مهم جنگی را بر علیه روسها و یا نجیب نبرده اند، در حالیکه مسعود چند بار پیروزی های داشت و افراد مسلح عبدالحق سه حلقه امنیتی روسهارا در اطراف کابل شکستند و بداخل رخنه نمودند.

در میان مذاکرات و محافل مختلف در واشنگتن در مورد مسئله افغانستان ،مسئولین  CIA از حل صلح امیز مسئله افغانستان حمایت نمودند مگر مخفیانه پالیسی مخالف انرا بکار می بردندو با ISI یکجا در جهت حل نظامی مسئله کار میکردند.زمانیکه نجیب و کارمندان سازمان ملل متحد در 16 اپریل 1992 بطرف میدان هوائی کابل در حرکت بودند تا با بنین سوان بپیوندند، در عین زمان وسائط باربری گران وزن حامل سلاح های CIA، افسران ISI با تغیر قیافه در لباس مجاهدین ، جنگجویان مربوط حکمتیار که توسط ISI اموزش دیده بودند، هزاران جوان اموزش دیده مدرسه های پاکستان و صد ها جنگجوی عرب از ساحات مختلف پاکستان بطرف کابل یورش بردند.

وا قعیت اینست که علاقمندی ایالات متحده بعد از خروج قوت های اتحاد شوروی و بخصوص ختم جنگ سرد به افغانستان  کمرنگ گردید .در 26 سیپتمبر 1991، هفت ماه قبل از رفتن نجیب بطرف میدان هوائی کابل، من (نویسنده)طی تلگرام سری  از سفارت ایالات متحده در لندن، به واشنگتن نگاشتم  که تحقق پلان نظامیان پاکستان در افغانستان مبنی بر ایجاد یک دولت بنیاد گرای اسلامی برخلاف منافع  ایالات متحده است. ایالات متحده باید از پیروزی یک دولت افراطی اسلامی در وجود حکمتیار و سیاف ، بعد از نجیب جلوگیری نماید. زیرا گروپ های تروریست کشور های عربی پایگاهای خود را در افغانستان ایجاد خواهند نمود.در 16 دسیمبر 1991 ،طی تلگرام بعدی خویش خواستم تا راه مصالحه و حل سیاسی جایگزین راه حل نظامی گردد و نوشتم که در صورت ناکامی سازمان ملل ، نجیب شاید تصمیم بگیرد تا از افغانستان خارج گرددو متخاصمین را بگذارد تا بخاطر کنترول کابل برعلیه یکدیگر بجنگند.

مساعی مشترک CIA با  ISI بخاطر پیروزی حکمتیار در افغانستان در مخالفت با پالیسی قصر سفید و دپارتمنت دولتی در  رابطه با دفاع از حل مسئله افغانستان از طریق سیاسی برهبری سازمان ملل قرار داشت. واقعیت اینست که ، مخالفت  پاکستان ، سی ای ای و عربستان سعودی از پلان صلح سازمان ملل تحدید جدی بر انتقال صلح امیز  قدرت از رژیم نجیب بود.پیوستن جنرالان دارای صلاحیتهای کلیدی نجیب به مسعود ، حکمتیار و عبدالحق، واضح ساخت که جانشین نجیب با پلان صلح سازمان ملل نه، بلکه  در میدان جنگ معلوم خواهد شد.در جمله سه قوماندان جنگی مجاهدین ، فقط عبدالحق در خواست سازمان ملل را، مبنی بر عقب نگاه داشتن قوت هایش ، پذیرفت. چشم  مسعود هر لحظه به چگونگی پیشروی قوت های حکمتیار دوخته شده بود و هیچیک از انها به یکدیگر اعتماد نداشتند.

در ماه فبروری ، برادر دیگر مسعود ، احمد ضیا،در خواست نمود تا با من در محل که مصئون و مطمئن باشد، در پشاور، مشوره نماید. او برایم گفت که مسعود از پلان سازمان ملل پشتیبانی می نماید، مگر در صورتیکه حکمتیار به کابل حمله نماید ، مسعود اماده است تا حکمتیار را شکست دهد. در نیمه ماه اپریل مسعود اماده بود تا به کابل داخل شود.مسعود اذعان داشت که او به هیچوجه اماده نیست تا کابل را به حکمتیار و جنرالان پاکستانی تسلیم نماید.مسعود براین می بالید که تعداد زیادی از جنرالان نجیب به وی پیوسته بودندو ساحات بیشتر نسبت به حکمتیار بدست وی بود و بیز مهم هوائی بگرام را نیز تحت کنترول داشت.

سه موتر سازمان ملل حامل نجیب و همراهانش بساعت یک وسی صبح شانزدهم اپریل 1992، قصر ریاست جمهوری را خاموشانه ترک نمودند.وسایط بطرف چپ در کوچه تاریکی دور خوردند و بطرف میدان هوائی کابل در حرکت شدند.دان کوارک،Dan Quirke، ایرلندی و کارمند سازمان ملل ، موتر تویوتای لندراور پیشروی را میراند.افسر سیاسی سازمان ملل، تبعه امریکا ، فیلیپ کارونPhillip Corwin، در چوکی پیشروی نشسته بود.باد یگارد نجیب ، مسلح با AK-47، و پیشخدمت نجیب در عقب موتر بودند. راننده موتر دوم دپلومات ترکی افنی بوتسا لی بود. دگرمن پاتریک نولن، PatrickNowlan، افسر نظامی ایرلندی حامل تفنگی در سیت اول و نجیب و برادرش در چوکی عقب قرار داشتند.جنرال توخی ، با خانم و اطفالش در موتر سومی ، تیوتا، نشسته بودند.

نام شبی که از جانب امنیت دولتی نجیب به کارمندان سازمان ملل داده شده بود ، در دو نقطه عبوری ، checkpoints، در امتداد سرک میدان هوائی مورد قبول محافظین قرار گرفت. زمانیکه موترهای حامل نجیب و همراهانش از قصر بطرف میدان هوائی در حرکت شدند ، بوتسالی به سیوان توسط رادیوی ارتباطی اش خبر داد. در همین لحظه هواپیمای حامل سیوان در حالت نشست در میدان هوائی کابل بود.مگر دفعتا بخت نجیب برگشت. سربازان افغان کاروان وی را در اخرین نقطه کنترول عبوری ، متوقف ساختند. تقریبا 200 یارد دور تر از میدان هوائی،یک افسر نظامی به انها گفت که نام شب درست نیست .حقیقتا ، رئیس گارنیزیون کابل ، جنرال عظیمی ، به قوماندان مسول میدان هوائی هدایت داده بود تا نام شب را تغیر دهد.   

جنرال توخی با عصبا نیت از موتر پائین شد و در برابر افسر مذکور قرار گرفت. افسردیگری در رسید و با توخی در مناقشه شد. سرباز دیگری سلاح خویش را کشید . توخی پافشاری مینمود تا راه کاروان نجیب را بداخل میدان باز نماید، مگر افسر با عصبانیت گفت که  یک  مقام عالیرتبه نظامی نام شب را تغیر داده و رئیس جمهور باید دوباره به محل خویش بر گردد.افسر مذکور رو به توخی نموده  اضافه نمود که ملیشیاهای دوستم ترمینل میدان هوائی را محاصره نموده اند. در صورتیکه داخل میدان گردند، نجیب وهمراهانش بقتل خواهند رسید.

رئیس جمهور نجیب الاه  دیگر به دام افتاده بود،او نمیتوانست جلو رود.همچنان او با رفتن به قصر ریاست جمهوری نیز خود را مصئون نمیدانست.جنرالان مخالفش قدم بقدم اورا تعقیب مینمودند. حوالی ساعت دو صبح ، رئیس  جمهور نجیب الاه همراهان خویش را هدایت داد تا کاروان حاملش عاجلا بطرف دفتر سازمان ملل متحد بروند . نجیب از طریق رادیوی بیسیم که داشت با یعقوبی تماس گرفت. یعقوبی اطمنان داد که موضوع را بررسی و هرچه زود تر تماس خواهد گرفت. چند ساعت بعد ،جسد یعقوبی در حالیکه تفنگچه ای بدستش بود، در دفتر کارش افتاده بود.ناوقت همانروزنطاق وزارت امنیت دولتی خود کشی یعقوبی را اعلام نمود.مگر هیچکسی در کابل خود کشی وی را باور ننمود.شایعه وسیعی در بازارپیچید که گویا یعقوبی در حالیکه در عقب میز کارش نشسته و از کلکین متصل میزش به بیرون نگاه میکرد ، با فیر تفنگچه، در پشت سرش، بقتل رسید.

  روز بعد سرو صداها و گفتگو های در در رابطه به اینکه، که ماشه را بر فرق یعقوبی فشار داده است فضای کابل را پر نموده بود، معاون تاجک یعقوبی، دوست مخفی  دیگرمسعود در داخل رژیم بود.

نجیب الاه میدانست که حیاتش در معرض خطر جدی قرار دارد. او دیگر به اعضا و کارمندان امنیت دولتی اش نیز باور نمیکرد.در عین زمان ، سیوان نیز فکر مینمود که حیات وی نیز در مخاطره قرار دارد.هوا پیمای سیوان زمانیکه در میدان نشست ، میدان را تاریکی فراگرفته بود .سیوان زمانیکه از کلکین هواپیمایش به بیرون نگریست ،فکر نمود که با یک  حالت غیر عادی روبرو است. دو محافظ ، در بیرون هواپیما در روی اسفالت میدان استاده بودند.در همین لحظه شخصی با بایسکل هواپیمارا یک دور زد و بعدا ناپدید شد.دیگر از افسران که مطابق پروتوکول باید سیوان را  در نزدیک هواپیما  خوش امدید میگفتند و احترام لازم را در VIP انجام میدادند، نشانی نبود.

سیوان به پیلوت هواپیما هدایت داد تا دروازه های هوا پیمارا بسته نگاه دارد.سیوان به بوستالی از طریق رادیوی مبایلش تماس گرفت . بوستالی از در گیری کاروان حامل نجیب به سیوان خبر داد.سیوان به وکیل ، وزیر خارجه، و عظیمی ، قوماندان گارنیزیون ، تیلیفونی در تماس شد و از ممانعت نجیب در رابطه با خروجش از افغانستان اعترض نمود.  سیوان این عمل را ممانعت جدی در راه تطبیق پلان صلح ملل متحد خواند. عظیمی با عجله بمیدان هوائی رسید.

 دپلومات سازمان ملل فیلیپ کارون بعدا نوشت :

"در همان لحظات صبح 16 اپریل 1992،افغانستال بطرف یک جنگ وحشتناک داخلی میرفت.در حالیکه نیروی کوچک ولرزان حاکمیت هنوز هم احساس می شد،در همین شب ، چند صد یارد دور تر از میدان هوائی کابل درحقیقت با خلع قدرت رئیس جمهور برحال، نجیب الاه ،حادثه مهم و قابل عطفی در تاریخ افغانستان در حالت وقوع بود. "

حوالی چهار صبح، عظیمی به اطلاع سیوان رسانید که وی میتواند از هواپیما بیرن شود. سیوان و گیلمور از هوا پیما خارج شدند. زمانیکه هردوبطرف موتر های که نزدیک ترمینل در انتظار شان بود در حرکت بودند، گیلمور متوجه شد که دوقطار از ملیشاهای مسلح دوستم اطراف هواپیما را محاصره نموده اند. برخی از این ملیشه ها مسلح با راکت های ضد طیاره بودند.زمانیکه سیوان به مجتمع سازمان ملل در کابل رسید وی به حالت دشواری روبروشد.رئیس جمهور افغانستان ،نجیب الاه ،در داخل دفتر سازمان ملل ، در داخل کشور خودش، خواهان پناهنده گی سیاسی شده بود.زمانیکه گیلمور از محاصره هواپیما توسط ملیشیاهای مسلح دوستم در تاریکی میدان حرف زد ، نجیب با صدای بلند فریاد زد: "اگر من ازنقطه عبوری اخرعبور میکردم انها بالای ما فیر مینمودند و اگر ما پرواز میکردیم همه از بین میرفتیم."

در همان اغاز سپیده دم که  اذان نماز صبح از بلند گوهای مساجد شهر کابل  مردم را به ادای نماز و عبادت خداوند دعوت میکرد ، سیوان از شاژدافیر هند تقاضا نمود تا سفارت هند نجیب را پناهنده گی سیاسی دهد.شاژدافیرهند بعد از تماس بادهلی جدید، دوباره اطلاع داد که دولت وی بنا بر خطری که شهر وندان هند را تهدید می نماید ، از دادن پناهنده گی به وی معذرت میخواهد.ساعت پنج و پانرده صبح ، سیوان نماینده گان کشور های فرانسه ،چین، ایران،پاکستان و هند را در مجتمع سازمان ملل فراخواندو انهارا از متزلزل بودن پلان صلح ملل متحد و خنثی گردیدن پناهنده گی نجیب به هند اگاه نمود.سیوان با نماینده سفارت های  ایران و پاکستان ملاقات دیگری را تنظیم نمود.در حضور داشت نجیب ، نماینده  پاکستان پیشنهاد پناهنده گی سیاسی را برای نجیب در پاکستان نمود.نماینده ایران برای نجیب اطمنان داد که در تماس با انعده مجاهدین که ازکمک های ایران در دوران جهاد بر خوردار بوده اند، از هیچگونه مساعی در تامین امنیت و ثبات کابل دریغ نخواهد نمود. 

نجیب در حالیکه سعی مینمود تا خود را ارام نشان دهد ،پیشنهادات و اطمنانیه های حیله گرانه دشمنان قدیمی اش را رد نمود. وی وعده های انهارا تمسخر امیز خواند.او مداخلات دوامدار و تاریخی پاکستانی ها و ایرانی هارا در افغانستان بر رخ شان کشید. بیشتر گفتار های نجیب متوجه ایرانیها بود.کارونCorwin،که شخصا حاضر بود، تشویش نشان داد که تعدادزیادی از پشتون ها ، با دستان باز داخل(دفتر سازمان ملل) خواهند شد و اورا (نجیب را)از کلکین بیرون خواهند انداخت. نجیب با هر سخن کارون، باصطلاح مانند مار زهری  ورم میکرد و هرلحظه فکر می شد که می ترقد.

نجیب انتقاد شدیدش را بالای سیوان در مورد عدم اجرای تعهداتش وارد نمودو اعلام نمود که وی در چهار دیواری دفتر سازمان ملل خواهد ماند. وی دفعتا اتاق را ترک نمود. سیوان اعلام داشت که مجلس ختم است. دپلومات های ایرانی و پاکستانی به سفارت های خویش برگشتند.

ناوقت همان صبح ، عبدالوکیل طی کنفرانس مطبوعاتی  نجیب را محکوم نمود .وکیل که قبلا یکی از طرفداران جدی نجیب بود ، اعلام داشت که:" نجیب ، رئیس جمهور قبلی ، غیر مسئولانه میخواست از کشور خارج شود. "

او اعلام داشت که قوای مسلح جمهوری افغانستان از پرواز وی ممانعت نمود و اجازه نداد تا وی مذورانه و دزدانه کشور را ترک نماید. وکیل اضافه نمود که" ما متاسف هستیم که "یعقوبی ، رئیس امنیت دولتی زمانیکه از فرار نجیب اطلاع یافت دست به خودکشی زد." وکیل به مجمع ژورنالستان گفت که او(وکیل)، عظیمی و سایر مسئولین دولتی مذاکرات مستقیم را با احمد شاه مسعود ادامه خواهند داد تا قدرت را به قوت های شمال انتقال دهند. 

کنفرانس مطبوعاتی وکیل هرگونه امید برای تحقق پلان صلح ملل متحد را نقش بر اب ساخت. کابل ، مرکز افغانستان ، در اشوب و هرج و مرج فرو میرفت.هزاره های شیعه که از جانب ایران مسلح و کمک میشدند ، و سومین گروپ اتنیکی بعد از پشتون ها و تاجک ها بشمار میروند، غرب کابل را اشغال نمودند . حکمتیار که عمدتا بالایپشتون های ساکن محلات جنوب کابل حساب میکرد ، از طریق جنوب حملات خویش را به کابل سازمان داد. مسعود ، دوستم و جنرالان تاجک رژیم که به مسعود تسلیم شده بودند،کابل و شهر های شمالی و شرقی را تحت کنترول داشتند.

وطنجار ، وزیر دفاع، از ملیت پشتون، بالاحصار کابل را با تعدادی از سربازان رژیم به جنگجویان حکمتیار تسلیم نمود.

افسران مربوط به پاسداران انقلاب ایران با استفاده از پوشش دیپلوماتیک در سفارت ایران در کابل، وسایط زرهی دست داشته خویش را برای هزاره های ساکن محلات غربی کابل توذیع نمودند.ایرانی ها با استفاده از فرصت برای هزاران هزاره جوان سلاح توذیع نمودند تا از فامیل های خویش در برابر  باصطلاح عمال غارتگری پشتون ها ، تاجک ها ، و عرب ها دفاع نمایند.

قوت های حکمتیار مناطق جنوبی کابل را در پنجم اپریل مورد حمله قرار دادند، و جنگ مدت سه روز دوام نمود. مسعود ، دوستم و جنرالان رژیم که به مسعود و دوستم پیوسته بودند ، ضد حمله را اغاز نمودند.هواپیماهای وفا دار به مسعود با لای نیروهای حکمتیار که متشکل از افغان ، پاکستانی و عرب بودند بمبارد نمودند که در نتیجه قوت های مربوط به حکمتیار را از جنوب کابل مجبور به عقب نشینی نمودند.جنگ های کوچه به کوچه به محلات غربی هزاره نشین توسعه یافت . جنگجویان ، از همه تنظیم ها به خانه ها داخل شدند ، دست به کشتار و چورو چپاول زدند. زنان و دختران جوان طور وحشیانه در مقابل چشمان اعضای فامیل شان تجاوز شدند.چندین تن طلا ذخیره بانک مرکزی افغانستان دستبرد گردید.در میان گروپ های مجاهدین عبدالحق از دیدن صحنه های دلخراش جنگ ، فیر ادم ها و کشیدن جسد انها بر روی سرکها متنفر گردید و قوت های خودرا به جلال اباد عقب راند.بنا بگفته خودش "من نمیخواهم جز پرابلم باشم".مسعود قوت های حکمتیار را تا چهار اسیاب عقب زدو در مقابل، حکمتیار سیلی از راکت ها ی تامین شده از جانب ای اس ای را به کابل فیر نمود که منجر به کشته شدن هزاران انسان بیگناه شهر کابل گردید. همچنان ایران سیلی از سلاح ، مرمی و پول نقد در خدمت گروپ های شیعه مستقر در شهر کابل قرار داد.

واقعیت اینست که ، مجاهدین در طول 12 سال جنگ برعلیه کمونست ها هیچگاهی نتوانستند خط دفاعی اطراف کابل را بشگافند و در شهر رخنه نمایند. مگر حالا شهر کابل میدان خونین نبرد تنظیم ها شده بود. شب و روز ، انفجار راکت های فیرشده ساحات مختلف شهر را میلرزاند.صدای فیر راکت ، خمپاره و تفنگ در کوچه  و خیابان و معبر شهر کابل طنین انداز بود.جاده 150 مایلی  مسیر کابل- پاکستان مملو از مردمی شده بود که از داخل و حومه های شهر فرار نموده بودند.کارمندان ادارات دولتی، افسرا ن و سربازان شامل رده بالا و پائین یکجا با مردم عادی با موتر ، سرویس ، مرکب و با پای پیاده از شهر خارج شده وبطرف قریجات و محلات دور تر روان بودند.

مصیبت مردم افغانستان از همان دوره حاکمیت کمونست ها اغازگردید. تلاش اتحادشوروی بخاطر توسعه نفوذش در اطراف هندوکش و تحت کنترول در اوردن قبایل ان به ناکامی انجامید.ایدیولوژی کمونستی هیچگاهی در مناطق قبایلی افغانستان ،حتی در زیر پای نیرومند ارتش سرخ بارور نگردید.خروج افتضاح اور قوت های اتحاد شوروی از افغانستان در فبروری  1989   نشانه سقوط و ورشکستگی اتحاد شوروی درمرحله اول بحیث یک ابر قدرت و بعدا بحیث یک ملت بود.

مگر این تنها اتحاد شوروی نبود که با عقب نشینی اش افغانستان را بدام بنیادگرائی و انارشی کشانید.تغیرات زیادی نیز در ستراتژی جهانی واشنگتن از 1986 به بعد واردامد. زمانیکه رونالد ریگن با خانمش دعوت مجللی را به افتخار قوماندان عبدالحق در قصر سفید ترتیب داد ، در این دعوت ریگن رو به قوماندان شجاع ، عبدالحق، که هفده بار در عملیات برعلیه ارتش سرخ زخمی شده بود،نموده شعار دادکه "عبدالحق ، ما با تو هستیم"،

رئیس جمهور بوش Bush. H.W با مشاورین تازه دمش جدیدا در قصر سفید به کار اغاز نمود.بوش موضوع افغانستان را با ختم جنگ سرد در حقیقت در رده سوم پالیسی دولت امریکا قرار داد. بعدا درتعهدات قبلی ریگن اولویت های سیاسی وی  متوجه رهبران معتدل و ملی گرای چون عبدالحق گردید.ایالات متحده بحیث یگانه ابر قدرت موجود زمانیکه ضرورت به حل مسئله از طریق صلح امیز شدیدا نیاز بود ، بجای فشار بیشتر بخاطر تحقق پلان صلح سازمان ملل، درحقیقت از موضوع کناره گیرینمود.

    جنگ سرد در کریسمس 1991 ، زمانیکه اتحادشوروی فروپاشید،خاتمه یافت. میخائیل گرباچف از کرملین رخت سفر بست و بوریس یلسن جایگزین ان شد.تامینات نظامی و مالی مسکو به رژیم نجیب در کابل متوقف گردید. جمهوری های جدید و مستقلی در نوار مرزی افغانستان ظهور نمودند.با این تغیرات اکنون دیگر افغانستان در حدود بیشتر از 400 مایل ،از روسیه فاصله داشت.د یپلومات های های امریکائی در دهلیز دیپارتمنت دولتی برفقای شان گفتند که "رئیس جمهور میخواهد خارج شود"و انها موضوع افغانستان و وقایع را که در ان زمان بسرعت بوقوع میپیوست جدی نگرفتند.  زمانیکه برای رئیس جمهور بوش در رابطه به امکان از سر گیری جنگ های جدید در افغانستان، بعد از خلع نجیب از قدرت، معلومات داده میشد. رئیس جمهور بوش پرسید "ایا هنوز هم چنین چیزی جریان دارد؟".

  اداره کلنتن طی دوبار دوره ریاست جمهوری اش وبعدا اداره بوش قبل از 9/11 ، امور سیاسی  افغانستان را  نه بطور مستقیم، بلکه از طریق پاکستان بررسی و اجرا مینمودند، بدین معنی که ،در عمل امریکائی ها از طریق اردو و ISI پاکستان در امور افغانستان ذیدخل بودند.

از 1992 تا 1994، حکمتیار با راکت های تامین شده بوسیله ای اس ای شهر کابل را ، از دید یکتن از افغان ها ،به شهر  Dresden( شهری در جرمنی که در جنگ جهانی دوم باثر بمباردمان های شدید به خرابه مبدل گردید.) تبدیل نمود.در 1994، پاکستان مسیر  کمک های خویش را از حکمتیار بجانب طالبان تغیر داد. یک "اتحاد نامقدس"میان طالبان ، القاعده و ISI افغانستان را الی حادثه یازدهم سیپتامبر تحت کنترول قرار داد ه بود.

 احمد شاه مسعود کنترول کابل را بین سال های 1992 و 1996 بد ست داشت. نجیب تا زمان رسیدن طالب ها بکابل در مجتمع سازمان ملل طی چهار سال محصور و عملا از ذهنیت ها فراموش و کنار گذاشته شده بود.سازمان ملل تامینات غذائی و سایر ضروریات روزمره وی و سه تن از همراهانش ، احمد زی برادرش ، توخی و بادیگارد وی  ، را تامین مینمود.

ملالت و خستگی نجیب روزانه با دیدن فلم های هندی ، بالیوود، و گاهگاهی با ملاقات، الکس تیر ALEX THIER کارمند خاص سازمان ملل که امریکائی بود رفع میشد. سازمان ملل بعد از اینکه کارمندانش را از کابل تخلیه نمود ، الکس تیر را موظف نموده بود تا ماهانه با نجیب ملاقات نماید.هدف اصلی ملاقات ماهانه الکس تیر با نجیب این بود که وی برای نجیب اله رادیوی مخصوص مربوط سازمان ملل را میبرد تا وی با خانمش در دهلی جدید صحبت نماید. تیر ادامه میدهد:

"هرسه انها مدت  چهار سال در این وضعیت عجیب بسر می بردند. حالت انها برای انسان همان صحنه فلم Good Fellas را بیاد میاورد ،انها بسیاروقت در داخل این خانه مانند اسیرباقی ماندند. من این بکس دستی حاوی رادیوی مخابره را در هر ماه یکبار به نجیب میبردم تا با خانمش مستقیما تماس بگیرد.در هر ملاقاتم من وظیفه دشواری داشتم، زیرا سازمان ملل مبلغی بسیار ناچیزی برای مصرف تماس رادیوئی داشت و هر دقیقه ان خیلی گران تمام می شد . نجیب در هر  تماس فقط نیم ساعت وقت داشت تا صحبت نماید.بیشتر از این مدت اختصاص داده شده تماس باید قطع میگردید."

در سیپتامبر 1996 ، قبل ازاینکه طالبان، پاکستانی ها ، عرب ها و جنگجویان القاعده بشهر کابل داخل شوند ،مسعود کابل را تخلیه نمود.مسعود به نجیب   پیشنهاد نمود تا بخاطر تامین امنیتش با هیلیکوپتر شخصی مسعود یکجا با وی به پنجشیر برود ،مگر نجیب تصمیم گرفت تا در دفتر سازمان ملل باقی بماند زیرا او فکر میکرد که طالبان نیز امنیت وی را تامین خواهند نمود و وی را اجازه رفتن به هندخواهند داد.پاکستان نیز به سرمنشی سازمان ملل اطمنان داد که دررفتن نجیب به هند همکاری خواهد نمود. سرمنشی سازمان ملل ،پتروس غالی، معاون سکرترجنرال سازمان ملل ، مارک گولدنگ را به کابل فرستاد تا نظر نجیب را در زمینه جویا شود . مارک گولدنگ  ، بعد از دیدار با نجیب دوباره به سرمنشی سازمان ملل راپورمیدهدکه "نجیب تشویشی از طالبان ندارد"و تکرار مینماید که "یگانه دشمن وی احمد شاه مسعود بود". گولدنگ همچنان این موضوع  رادرقندهار به طالبان  نیز راجع نمود. مگر از رهبر طالبان صدای شنیده نشد.گویا که طالبان در مورد چیزی نشنیده باشند.

در نیمه تاریکی 26 سپتیمبر 1996 ، هزاران طالب با جنگجویان پاکستانی و عرب ، از شهر ها و ساحات جنوبی داخل کابل گردیدند.فقط چند ساعت قبل ، اخرین افراد مسعود کابل را بقصد وادی پنجشیر ترک نمودندو خاموشی هولناکی بر شهر کابل مستولی گردید.

بیشتر طالبان با پای پیاده داخل کابل گردیدند.انبوهی از افراد در تاریکی به کوچه ها ریختند. طالبان جنگجو با ریش های انبوه و دستار های  سیاه سوار برپیک اپ ها در میان انبوهی از سربازان پیاده بطرف شهر سرازیر شدند.شهریان کابل با دنیای از شک و تردید از کلکین های خانه های شان بطرف این پیروزمندان میدیدند و می اندیشیدند که این جنگ اوران پیروزمند چه ارمغانی برای مردم خواهند اورد.

چهار طالب ،بنا بگفته یکی از افغان ها ،،بشمول یک افسر ای اس ای اراسته با قیافه طالبان ، توسط یک داتسن جاپانی مستقیما به مجتمع سازمان ملل راندند.وظیفه اصلی انها فریب دادن رئیس جمهور سابق و خارج ساختن وی از دفتر دپلوماتیک  سازمان ملل بود.

نجیب ، برادرش احمد زی ، جنرال توخی و جفسر مشتاقانه منتظر رسیدن طالبان در دفتر سازمان ملل بودند.هاشم پکتیانی ، که با سقوط  کابل  توسط  مسعود، به پشاور رفته بود ، طور دوامدار به کابل به دیدن نجیب میامد و مواد غذائی و سایر مواد ضروری نجیب را تامین مینمود. بقول  یک منبع اگاه افغان، پکتیانی  در تماس دوامدار با افسران استخباراتی پاکستان در پشاور بود و پاکستانی ها به وی ، پکتیانی،اطمنان داده بودند که به نجیب صدمه ای نخواهد رسید.همچنان پکتیانی به خانم نجیب نیزدر دهلی جدید اطمنان داده بود که وی با نجیب همواره در تماس است.

سه طالب در حالیکه دریور شان در خارج منتظر بود داخل مجتمع سازمانملل گردیدند. نجیب با گرمی انانرا استقبال نموده و یک پاکت چاکلیت سویسی برایشان تعارف نمود  وبشوخی اظهار نمود که این تنها تحفه ایست که در دسترسش قرار دارد و تقدیم انها مینماید.هر سه طالب عقب یکدیگر قرار گرفته بزمین زانو زدند و هرکدام به ترتیب دست نجیب را گرفته برسم عنعنوی  بوسه زدند. بعدا طالبان وی را دعوت نمودند تا با انها به قصر ریاست جمهوری برود .نجیب با گرمی این دعوت را پذیرفت.

موتر دتسن که در خارج مجتمع سازمان ملل منتظر بود، داخل دفتر سازمان ملل شد و نجیب در سیت پیشروی ، توخی ، جفسر و سه طالب در عقب داتسن قرار گرفتند.احمد زی در داخل مجتمع سازمان ملل باقی ماند. نزدیک قصر ریاست جمهوری ، دریور موتر رااهسته نموده رو بطرف توخی و جفسر نموده گفت که انها باید دوباره به دفتر سازمان ملل برگردند ، زیرادر داخل قصر دیگر به بادیگارد ضرورت نیست. توخی در پاسخ گفت "رئیس جمهور ما با شما است ، بدون اجازه رئیس جمهور ما نمیتوانیم موتر را ترک کنیم. نجیب بدریور هدایت داد تا موتر را ایستاد نماید.او بطرف توخی و جفسر صدا کرد که وی به دفاع انها در داخل قصر نیازندارد.انها باید به دفتر سازمان ملل بروند.توخی و جفسر دوباره به دفتر سازمان ملل بر گشتند.در دفتر سازمان ملل، انها احمد زی را با روحیه عالی دیدند.او ملبس با دریشی در انتظار رفتن به قصر ریاست جمهوری بود.

دیری از نیمه شب نگذ شته بود که ، گروپ دوم طالبان به دفتر سازمان ملل رسیدند، ولی انها نسبت به گروپ اولی کمتر مهربان بودند. انها بعد از طعن و لعن زیاد، احمد زی را از دفتر سازمان ملل بیرون نمودند . توخی و جفسر با عجله مجتمع سازمان ملل را ترک گفتندو از طریق جاده های فرعی و مارپیچ مانند شهر کابل فرار نمودند.

در عین زمان ، داتسن حامل نجیب وی را بداخل قصر ریاست جمهوری و بعدا به نزدیک اتاقی راهنمائی نمودند. اتاقی که در انجا نجیب وحشیانه مورد لت و کوب قرار گرفت و بعدا وی را از بین بردند.جسد وی در حالیکه  وسیله طنابی بدنبال موتری بسته گردیده بود ، دورادور ساحه قصر کشانده می شد.

در صبحدم 27 دسامبر 1996 ، اجساد خونین نجیب و برادرش، احمدزی، در پایه بلند ترافیک، بیرون تر از دیوار های قصر ریاست جمهوری، اویزان گردید و بسته ای از بانک نوت های اتحاد شوروی وقت و سگرت بداخل دهن و بینی جسد سوراخ شده و لرزان نجیب فرو برده شده بود.

گرفتاری محیلانه و اعدام وحشیانه نجیب نشانه از عملیات تمام عیار ، اگاهانه استخباراتی بود.طالبان به تنهائی نمیتوانستند چنین عملیات سازمان یافته و محتاطانه را که از یکطرف نجیب و برادرش را از دفتر دپلوماتیک سازمان ملل خا رج ساخته و بعدا وی را بقتل رسانیدند، انجام دهند.

بعدا یک منبع اطلاعاتی مسعود خبر داد که این عملیات توسط ای اس ای تنظیم و در معرض اجرا قرار گرفت. این ادعا قانع کننده بنظر میرسد زیرا این مسئله توسط یکی از منابع دیگر افغان که در موقعیت بالای قرار داشت و از من خواسته شده تا از ذکر نام این شخص و منبع اجتناب نمایم، نیز تصدیق گردیده است.پاکستان با این عمل ، یکباره خود را از تشویش اینکه مبادا نجیب در اینده در تبانی با دشمن سابقه پاکستان ،هند،درد سر پاکستان گردد ، رها نمود.

قرار اطلاع دست داشته ،سر دسته سه طالب که نجیب را به قصر ریاست جمهوری بردند ، شخصی بدنام و انگشت شماری بنام عبدالرزاق، ملای خشن مربوط طالبان مسکونه سرحد پر پیچ و خم بین کویته و قندهار و وا بسته به ای اس ای – حزب جمعیت العلمای اسلامی پاکستان بوده است.بسیاری از افغانها بدین باور اند که همین عبدالرزاق نجیب را در داخل قصر بقتل رسانیده است.

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر ، قوت های بینالمللی برهبری ایالات متحده یکجا با نیروهای افغان ضد طالبان ، طالبان و القاعده را به بیز های اولی شان در پاکستان عقب راندند.در چنین حالتی جنرالان پاکستانی دیگر نمیتوانستند در برابر این اقدام قوت های بین المللی قرار بگیرندو از تغیرات که در افغانستان بوقوع پیوست مستقیما جلوگیری نمایند.

لویه جرگه سال 2002 حامد کرزی رابه حیث رهبر موقت انتخاب نمود . در 2004 ، کرزی برنده انتخابات ریاست جمهوری شد و لویه جرگه دیگر در 2004 قانون اساسی جدید افغانستان را به تصویب رسانید. انتخابات پارالمانی بکمک مالی سازمان ملل متحد در 2005 تدویر یافت. کر  زی شاه سابق افغانستان را به قصر ریاست جمهوری دعوت نمود . ظاهر شاه ، مرد هفتادو دو ساله ، در یکی از گوشه های قصر قرار گرفت . جائی که طفولیت و حاکمیت شاهانه خود را در ان محل سپری نموده و تا زمان مرگش، 2007،درنجا زنده گی نمود.

در 17 مارچ 2005 ، کوندالیزا رایس ،در کنفرانس مطبوعاتی یکجا با کرزی در کابل خطاب به ژورنالستان چنین اظهار نمود:" ما تعهد طولانی در این کشور سپرده ایم". رایس ادامه داد" ما بدشواری اموختیم که بعد از خروج قوت های اتحاد شوروی، ما افعانستان را رها نمودیم و متعهد باقی نماندیم".

در 2006 ، رابرت گیت ، به کانگرس امریکا گفت" ایالات متحده با نادیده گرفتن افغانستان ، بعد از خروج اتحاد شوروی ، اشتباه بزرگی را مرتکب شد."

قبل از طالبان ، هیچیک روحانی دینی در افغانستان حاکم نبوده است. بعد از شکست طالبان دردسمبر 2001 ، اکثریت مردم افغانستان و دولت های خارجی فکر مینمودند که حاکمیت پنج ساله طالبان در افغانستان نقطه سیاه و انحرافی در تاریخ این کشور بوده است و بار دیگر باید تکرار نشود.

دکتاتور نظامی پاکستان ، جنرال مشرف ،به جورج دبلیو بوش اطمنان داد که پاکستان صادقانه به پروسه مبارزه بر علیه تروریزم می پیوندد.مشرف اطمنان داد که : پاکستان همکار مطمئن در ازبین بردن القاعده و رهبری طالبان خواهد بود. مگر در عمل مشرف ایالات متحده را فریب میداد و رول دوگانه بازی مینمود. ای اس ای ، رهبر طالبان ملا محمد عمر را در اردوگاه نظامی نزدیک کویته مخفی نمودو هزاران جنگاور طالبان و القاعده از جانب ای اس ای در مدارس مذهبی افراطی ، کمپ های اموزش نظامی و دفاتر مربوط به بنیاد های کمکی عربستان سعودی در کمربند بین افغانستان و پاکستان پناه داده شدند، تامینات مالی گردیدند و بعدا دوباره مسلح ساخته شده و به افغانستان فرستاده شدند.ولی ایالات متحده بعد از شکست طالبان یکبار دیگر به موجودیت سیاسی و نظامی این نیرو ها ی افراطی کم بها داد و افغانستان را در موقع بهرانی رها نموده توجه خود را به عراق مبذول نمود.

رهبری پنتاگون پیشنهادات جنرالان در سطح پائین خود را در مارچ2002 نادیده گرفت که میگفتند:باید هرچه زود تر قوت های نظامی متلاشی شده افغانستان را دوباره به پا ایستاد نمود تا ازکشور شان دفاع نمایند.

هزاران طالب مسلح ، جنگاوران پاکستانی و القاعده از مناطق امن پاکستان دوباره داخل خاک افغانستان گردیدند  تا بر علیه ائتلاف برهبری امریکا بجنگند.

انبوه از قطب بندی و مخاصمت  های درونی جامعه افغانستان، فساد همه گیر در سطوح مختلف دولت و جامعه، تولید در سطح بالای مواد مخدر، تلاش های جامعه بین المللی را نقش بر اب نمود.بیشتر از پنجاه کشور جهان بشمول سازمان ملل تلاش نمودند تا از برگشت دوباره طالبان و القاعده و انارشی در افغانستان جنگ زده جلوگیری گردد . مگربا وجود تلاش ها در جهت تقویه قوای مسلحا نه ا فغانستان کمک های ملیارد دالری برای توسعه و انکشاف، نتوانست از نفوذ و توسعه طالبان جلوگیری کند.

سعی و تلاش بخاطر تامین ثبات و پیروزی نهائی در افغانستان ،از همه اولتربه ارزیابی دقیق، عملی و عینی از جانب  پاکستان در رابطه به تامین صلح و ثبات  در افغانستان دارد. از همه مهمتر اینکه ایالات متحده، دوستان و متحدینش ، ضرورت به درک عمیق از وضعیت درونی افغانستان دارند.برای درک همه جانبه واقعیت های درونی افغانستان ،باید تاریخ ، فرهنگ و خصوصیات درونی اقوام و قبایل این کشوررا درک نمود و شناخت.

 

 

بصیر همت –مانچستر- انگلستان

2011

  نظرات ()
محمود طرزی: زبان پارسی زبان عاریتی وبیگانه زبان اوغانی زبان ملتی و خودی است نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/۱٢

 

درست صد سال پیش از امروز در تاریخ ۱۶ میزان/آبان ۱۲۹۰خورشیدی، سراج‌الاخبار (Seraj-al-Akhbar)، نشریه‌ی فارسی‌زبان، به "مدیریت و سرمحرری [سردبیری] محمود طرزی" در کابل آغاز به نشر کرد.

سراج‌الاخبار، تجربـه‌ا‌ی با ارزش در حوزه‌ی روزنامه‌نگاری است که در آن به زبان گفتاری توجه شده و به طور کل کوشش شده که زبان گفتاری و نوشتاری را بـه هم نزدیک ساخته و در مواردی، برای بیان افکار خویش از زبان عامیانه بـهره گرفته و به طور کل، نثر روزنامه روان و قابل فهم بوده، عفت کلام، حرمت و عزت قلم را نگه داشته است.

نثر روزنامه آمیزه‌‌ای از فـارسی کـهن و فـارسی متعارف در افغانستان، ایران و فرارود و متأثر از هجوم واژه‌های عربی بود. نفوذ واژه‌های عربی بر نـثر نشریه تا آنجا بود کـه روزنـامـه حتی واژه‌های انگلیسی و روسی و نام‌های خاص را بـه تـقـلیـد از واژه‌هـای عربی بـه کار می‌برد. بـه طور نمونه غـزته، تلغراف، میقروسکوب؛ رنغون؛ ساتفرانسیسقو ... البته به کاربرد واژه‌ها و ترکیب‌های زیبا از جمله دل‌اگاه، ترقی‌گستر، معرفت‌پرور؛ نکته‌دان؛ هیچمدان؛ فسون‌انگیز، رزمگاه و ... در خور یادآوری است.

اندیشه‌پرداز و گرداننده‌ اصلی سراج‌الاخبار بی‌تردید محمود طرزی (۱۸۶۵- ۱۹۳۳م) بود. وی با خانواده‌ خود نزدیک به ۲۰ سال (۱۸۸۵ - ۱۹۰۵م) در ترکیه عثمانی زندگی ‌کرد و در آنجا آموزش دید. او از اهل شام همسر گرفت و در سال ۱۹۰۵م به کابل بازگشت و به زودی دو دخترش به عقد نکاح دو پسر امیر حبیب‌الله(۱۹۰۱-۱۹۱۹م) ، شهزاداه عنایت‌الله (١٨٨٨-١٩۴۶م) و شهزاده امان‌الله (۱۸۹۲-۱۹۶۰م) درآمدند. به این صورت وی جای پای محکمی در دربار یافت. با استفاده از چنین امکانی در تاریخ ۱۶ میزان/ آبان ۱۲۹۰خورشیدی برابر با ٨ اکتوبر ١٩١١میلادی نشریه سراج‌الاخبار را در کابل به زبان فارسی منتشر کرد که هشت سال ادامه یافت.

به سخن میرمحمد صدیق فرهنگ، محمود طرزی معروف به محمود بیک تربیت یافته‌ کشور عثمانی و از هواخوهان ترکان جوان و بخصوص حزب "اتحاد و ترقی"[1] ترکیه عثمانی بود و از طریق زبان ترکی به آثار نویسندگان غرب آشنایی پیدا کرده بود. وی در ۱۹۱۱م جریده‌ی سراج‌الاخبار را انتشار داد که مضمون اصلی ان پیروی از ترکان جوان و ناسیونالیسم آمیخته با پان‌اسلامیزم و مبارزه با استعمار بود. اما علاوه بر آن ترویج معارف، مجادله با خرافات و تعلیم زبان پشتو هم از اهداف عمده‌ آن به شمار می‌رفت.[2]

به رؤیت شماره‌های سراج‌الاخبار، محمود طرزی از زمره‌ نخستین کسانی بود که مسئله‌ زبان را در بستر سیاست طرح کرد و با استفاده از امکانات و تأثیرگذاری که در درون دربار و دولت داشت کوشش در پیاده کردن آن نمود.

نگارنده‌ این سطور مجموعه‌ هشت‌ساله‌ سراج‌الاخبار[3] (١٩١١-١٩١٩م) را خوانده و در این نوشته تنها بر نظریات محمود طرزی در حوزه‌ی زبان اشاره می‌کنم.[4]

محمود طرزی در مقاله‌ بلندی با عنوان "زبان و اهمیت آن" در سراج‌الاخبار از جمله نوشت که: "یکی از مکارم اخلاق حسنه ملتی هر ملت، محافظه کردن زبان و اصلاح و ترقی دادن آن است. زبان رسمی دولت متبوعه مقدسه ما زبان "فارسی" و زبان ملتی ما زبان "افغانی" می‌باشد"[5] وی بارها در نوشته‌های خود تأکید می‌کند که "... هر قوم، هر ملت به زبان قومی و ملتی خود زنده است."[6]  

محمود طرزی در مقاله‌ای زیر عنوان "زبان افغانی، اجداد زبان‌هاست" بار دگر به مسئله‌ زبان می‌پردازد. وی در پایان همین مقاله چنین نتیجه می‌گیرد که: "زبان افغانی اجداد زبان‌ها و ملت افغانی اجداد اقوام آریا می‌باشد."[7] البته روشن است که مراد محمود طرزی از "زبان افغانی" همانا "زبان پشتو" است. اما طرزی در رابطه با اثبات نظریه بالا، اسناد و شواهدی علمی، تاریخی و زبان‌شناسانه ارایه نمی‌کند.

به نظر می‌رسد که محمود طرزی از زمره‌ نخستین کسانی در افغانستان است که واژه "زبان ملتی" را به‌کار می‌برد و زبان را با سیاست و قومیت گره می‌زند و در این راستا به باستان‌گرایی نیز روی می‌آورد. وی زبان فارسی را زبان رسمی دولت و زبان افغانی را زبان ملتی (متعلق به ملت) می‌داند، در حالی‌که زبان فارسی نه تنها زبان رسمی دولت، بلکه زبان ملی کشور و زبان جمهور مردم نیز بوده است، اما محمود طرزی امتیاز ملی بودن را تنها به زبان افغانی می‌بخشد.

ما در گذشته اصطلاح "زبان ادبی"، "زبان عامیانه"، "زبان رسمی"، "زبان مشترک" را در ادبیات سیاسی خود داشتیم، اما نگارنده به اصطلاح "زبان ملتی" برنخورده است. چنین تقسیم‌بندی در حوزه‌ زبان نیز امری تازه و نامأنوس بود.

محمود طرزی به عنوان نخستین معمار چنین تقسیم‌بندی با یک چرخش قلم زبان فارسی را از حق "زبان ملتی" (زبان متعلق به ملت) محروم می‌سازد و زبان ملتی را تنها حق "زبان افغانی" (زبان پشتو) می‌داند.

به باور نگارنده برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری کنار زدن زبان فارسی از حوزه‌ آموزش و اداره؛ ... ، برهم‌زدن تفاهم زبانی میان فارسی و پشتو و ایجاد خلـل در رشد و شکوفایی طبیعی زبان‌های کشور از چنین تقسیم‌بندی آغاز می‌شود.  

محمود طرزی در پی این ادعا که زبان فارسی زبان رسمی است اما زبان افغانی (پشتو) زبان ملی است برنامه‌ای درازمدت برای کنار زدن زبان فارسی در گام نخست از نظام آموزشی و اداره دولت معماری تدوین می‌کند. وی در همین راستا نظریه "واجب"بودن آموزش تنها زبان پشتو را از میان همه زبان‌های کشور پیش می‌کشد. وی در همین رابطه در سراج‌الاخبار نوشت: "ما ... زبان مخصوصی را ... مالک می‌باشیم که آن زبان را «زبان افغانی» می‌گویند. ... تنها مردمان افغانی‌زبان نی، بلکه همۀ افراد اقوام مختـلفۀ ملت افغانستان را واجب است که زبان افغانی وطنی ملتی خودرا یاد بگیرد.  

در مکتب‌های ما، اهم‌ترین آموزش‌ها، باید تحصیل زبان افغانی باشد. از آموختن زبان انگلیزی، اردو، ترکی، حتی فارسی، تحصیل زبان افغانی را اهم و اقدم باید شمرد.

به فکر عاجزانۀ خود ما، یگانه وظیفۀ انجمن عالی معارف، باید اصلاح و ترقی و تعمیم زبان وطنی و ملتی افغانی باشد ... "[8]  

محمود طرزی تنها آموزش زبان پشتو را "واجب" یعنی وظیفه‌ دینی مردم می‌داند اما آموزش زبان فارسی را که زبان فراقومی و مشترک مردم افغانستان است در ردیف آموزش زبان‌های بیگانه یا خارجی مانند انگلیسی، اردو و ترکی قرار می‌دهد. بدین ترتیب پایه‌های سیاست تبعیض در حوزه زبان در کشور پی‌ریزی می‌شود.

محمود طرزی رسمیت زبان فارسی را در دوره‌ سلطنت احمدشاه درانی از یادگارهای حکومت سابقه‌ ایران (دوره‌ افشار) می‌داند. وی در همین رابطه در سراج‌الاخبار نوشت: "وقتی اعلیحضرت احمدشاه بابای غازی، بتأسیس و استقلال سلطنت افغانیه کامیاب آمد، امورات دفتر و کارهای کتابت و میرزایی و از جمله نوشت و خوان دولتی که اساس امور سلطنت برآن موقوفست، به زبان فارسی و بدست همان مردمان فارسی‌زبان ایرانی‌الاصلی بود که از یادگارهای حکومت سابقۀ ایران باقی مانده بودند.

از آغاز تأسیس استقلال دولت افغانیه زبان رسمی دولتی ما زبان فارسی مانده است... هیچ کس در پی ... تبدیل دادن رسومات دولتی از زبان فارسی بزبان افغانی و زبان رسمی ساختن آن نیفتاده‌‌اند."[9]

بدین‌ترتیب محمود طرزی این نظریه را تلقین و تئوریزه می‌کند که زبان فارسی زبان عاریتی، بیگانه و "یادگار حکومت سابقۀ ایران" است. نظریه محمود طرزی مبنی بر عاریتی و بیگانه بودن زبان فارسی و ادعای اینکه رسمیت زبان فارسی "یادگار حکومت سابقۀ ایران" است، پایه علمی ندارد، خلاف واقعیت‌های تاریخی است و ریشه در سیاست و ناسیونالیسم قومی دارد.

زبان فارسی ‌دری در مرز و بوم ما ریشه‌‌های ژرف تاریخی دارد. زادگاه و تجلی‌گاه‌ زبان فارسی ‌دری براساس اسناد و شواهد فراوان تاریخی همین سرزمین بوده و رسمیت آن یادگاری است از دروه‌ خراسانیان و سامانیان. زبان فارسی ‌دری میراث گرانبها و ماندگار یک تمدن تاریخی است و بازگوکننده‌ هویت ملی شهروندان این مرز و بوم بوده و هست. دانشمندان و زبان‌شناسان بسیاری زادگاه‌ زبان فارسی را سرزمینی می‌دانند که بخش‌های زیادی آن در قلمرو افغانستان کنونی قرار دارد.[10]

پروفسور گریگوریان در کتاب "ظهور افغانستان نوین" می‌نویسد: "طرزی عقیده داشت ... با تلاش متمرکزی برای بالا بردن موقعیت زبان «پشتو» که وی و همکارانش آن را «زبان افغان‌ها» می‌نامیدند و در مقابل زبان فارسی، زبان رسمی کشور همراه باشد. به نظر وی پشتو یا «افغانی» تبلور اصالت ملی، "اجداد زبان‌ها" و زبان واقعی ملی پنداشته می‌شد. بدین ترتیب این زبان باید به کلیه گروه‌های قومی در افغانستان آموزش داده شود. این امر در دهه‌ی ١۹٣٠میلادی به اجرا گذاشته شد و با جدیت تمام‌تر تا دهه‌ ١۹۵٠میلادی که پشتو زبان رسمی و ملی افغانستان گردید، ادامه یافت."[11]

نظریات محمود طرزی که از نـفوذ فروان در دربار برخوردار بود، در سیاست‌های دولت راه باز می‌کند، پیش از همه بازتاب آنرا در نصاب درسی معارف آن برهه می‌توان دید.

بطور نمونه در مقدمه‌ "کتاب اول افغانی" چاپ ١٢٩۶خورشیدی برابر با ١٩١٧میلادی آمده: "... اولاد وطن عزیز ما سرگرم... آموختن السنۀ متفرقۀ عربی، فارسی، ترکی، اردو، انگلیسی بوده ... پادشاه خیرخواه وطن [امیرحبیب‌الله] ... زبان فیضان‌رسان افغانی را که زبان قومی و ملتی خود ما افغانیان است؛ در نصاب تعلیم درج فرموده، اجرا و تعلیم آنرا در مدرسه حبیبیه مبارکه منظور فرمودند."[12]

نامیدن زبان فارسی به نام زبان‌های متفرفه و بیگانه ریشه در سیاست‌های عشیره‌ا‌ی دارد و هیچ پایه علمی ندارد.

محمود طرزی بعد از آنکه شاهزاده عنایت‌الله، دامادش همه‌کاره‌ معارف در دربار تعیـین شد، امکان بیشتر برای پیاده کردن نظریات خویش در حوزه‌ی آموزش و پرورش می‌یابد و کوشش برای کنارزدن زبان فارسی از نصاب درسی در گزارش‌های امور معارف که در شماره‌های سال هفتم و هشتم سراج‌الاخبار منتشر شده به روشنی دیده می‌شود.

سیاست زبانی و فرهنگی، آموزشی و پرورشی دولت امیرامان‌الله (۱۹۱۹-۱۹۲٨) نیز متأثر از نظریات محمود طرزی بود. از جمله تأثیرگذاری نظریه تقسیم‌بندی محمود طرزی را در حوزه‌ی زبان در این دوره می‌توان دید. با پیروی از همین تقسیم‌بندی، زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و زبان افغانی که منظور زبان پشتو است به عنوان زبان ملتی هم در کتاب‌های درسی و هم در نشریات ادواری آن دوره نامیده می‌شود.

در فرجام:

در سـرزمین ما، زبان‌هـای فروانی در طی سـده‌هـا در کنار هم زیسـته و طبعـاً با هـم داد و سـتدی نـیز داشـتـه‌انـد و در آمـیـزش فـرهـنگ‌ها، ایجـاد تفـاهم و هــمدلی بـین اقـــوام مـرزوبــوم مـا نــقـشی شـایسـته و بایسـته‌ ایفا کرده‌انـد، این امر بــی‌تردیـد بـخـشی از مـیراث فـرهـنگی و داشـته‌هـای مشـترک حـوزه‌ تـاریـخ تمدنی ماسـت.

گزینش زبان پارسی (Persian) یا پارسی‌ دری به عنوان زبان مشترک و عمومی در سطح کشور براساس ادبیات نوشتاری و توانایی پاسخگویی آن به نیاز‌های دیوانی، علمی، ادبی و معاشرتی در درازنای سد‌ها به طور طبیعی، جا افتاده و پذیـرفته شده بود. یا به عبارت دیگر، مردمان ما زبان فارسی را به عنوان زبان مشترک و فراقومی در امر برقراری ارتباط عمومی و گویش‌های قومی در میان اقوام خود، در خانواده و محل خویش مورد استفاده قرار می‌دادند.

نگـارنده بر این باور است که از نگاهی ارزش‌های انسانی همه زبان‌های میهن با هم برابرند و در واپسین تحلیل متعـلق به هـمه‌ شهروندان کشور می‌باشند. زبان فارسی به عـنوان زبان کهن، توانا، ادبـی، دانشی، سیاسی، اداری، معـاشـرتی، بازرگـانی، آسا‌ن‌فهم و بـویـژه مشـترک و فـراقـومی در امر پـیونـد دادن اقـوام و جـغـرافـیای پراگـنده در حوزه‌ی تمـدنی ما در درازای سده‌ها پـیوسته نـقش پـراهـمیت تاریخی و حسـاسی داشـته اسـت.

 نجم کاویانی

                                     برگیرفته از تارگه خواهان

 

  نظرات ()
لویه جرگه نویسنده: - ۱۳٩٠/۸/٧

لویه جرگه یا ترور قانون مداری در افغانستان

توردیقل میمنگی

مقدمه :

این نوشته با توجه به نیازجامعه وتداوم بازی های معامله گرانه وضد منافع مردم مظلوم افغانستان که ،سیاستمداران قبیله سالار، همانند گذشته ها، با در نظر داشت منافع خود وارادۀ حامیان بین المللی خویش بدان متوسل ، واز طریق آن خواهان مغشوش سازی پروسۀ بازگشت، به حیات قانونمند ومنطبق با نورم های تمدنی جامعه ومردم سر تاسر افغانستان اند، نگارش یافته ، وهدف اساسی آنرا افشای ماهیت این بازی ها، وعطف توجه مردم ، خصوصاً اهل قلم ومدعیان روشنگری در رابطه با توضیح مسئولانۀ ماهیت این بازی های خانمانسوزی تشکیل میدهد، که طی چندین دهۀ اخیر، زندگی مردم مارا در حیطۀ جولان خود گرفته وجامعۀ مارا درمجموع از داشتن یک زندگی انسانی با بر خورداری ازابتدایی ترین حقوق انسانی محروم ساخته است میباشد.

درین نوشته توجه اساسی روی تشریح حقایق با روح حقیقت بودن آنها تمرکز یافته وهیچگونه پیوندی با صحنه آرایی های قدرت طلبانۀ، سیادت جویان هیچ بخشی از جامعۀ وکشور ما ندارد .

معطوف سازی اصل توضیح ، به تعریف حقیقی وتاریخی جرگه ولویه جرگه ، در پیوند با سنت های متروک قبایل تورک ، در مرحلۀ معینی از تاریخ، باچگونگی انتقال آن در بین قبایل پشتون هم، به هیچ صورتی، افاده کنندۀ نوعی فضیلت جویی قومی وقبیلوی نبوده، صرفاً با هدف ریشه یابی این سنت وپیوند های آن با زندگی مجموع باشندگان این سرزمین میباشد که، امید ما از اهل بینش ودانش رجوع دور از تعصب وپیشداوری های محصور کنندۀ فهم وبینایی شعوری، درعقب اندیشه های پرخاشگرانه وافنایی معمول در مجامع فرهنگی کشور بوده، وهدف اساسی این تحلیل، ایجاد یک جبهۀ واحد در برابراین نوع بازی ها ی اغوا گرانه وعوامفریبانه از جانب مجموع روشن اندیشان جامعه است، که در هر مرحلۀ از تاریخ،پاسداران ظلمت وسیاه روزی، روند حرکت مردم مارا، بسوی خود بودن وبیداری، با این سلاح ها تحمیق وتخدیر،سر کوب وبه بیراهه کشانیده اند .

در این نوشته میخواهم که موضوعات ذیل را در رابطه با تدویر لویه جرگه واهداف آن مطرح ومورد ارزیابی قراردهم .

آیا جرگه ها ولویه جرگه ها درحیات امروزی جامعۀ ما، حایز مشروعیت بوده میتوانند ، و آیا تجمع سنتی سران قبایل معامله گر که در همچو تجمعات ، جز منافع خود وخانواده های خود به هیچ چیز دیگری اندیشه ندارند، وطبق فرمایشات صادر شده از جانب مجریان قدرت عمل مینمایند، میتواند حلال مشکلات کنونی کشور ما باشد؟

آیا در کشوری که نهاد های قانونی فعال باشد ، وزمامداران حکومت موجودیت خودرا مشروع بدانند، باز هم بدنبال این نوع بازی های استحماری وتحمیق کننده ، مصروف خواهند شد؟

- هدف پاسداران نظام قبیله سالاری، از راه اندازی وتداوم این بازی ها چیست؟

- گردانندگان این بازی ها، حیات و مناسبات قبیلوی را ، از طریق رجوع به دموکراسی ومردم سالاری ، خواهان تعدیل واصلاح اند، ویا اینکه دموکراسی ومردم سالاری را قبیلوی میسازند؟

- اگر هدف سکان داران قدرت در کشور ما، سوق نمودن جامعه، به طرف دموکراسی ومردم سالاری باشد، منظور ایشان از رجوع به این نهاد های متروک قبایلی که جز ایجاد فضای بی باوری وتفرقه در بین اقوام وملیت های ساکن این سرزمین، و زیرسوال بردن اصل دموکراسی دراذهان مردم ثمری نداردچه چیزی را میتواند افاده نماید ؟

ایشان کشتی واژگون سرنوشت همه باشندگان کشور را خواهان نجات اند ویا محض به زورق های کوچک قوم وقبیلۀ خود توجه داشته وباقی همه را قربانی آن میسازند؟

این نوشته گشایندۀ باب بحثی است به روی همه ، خصوصاً آنانیکه خواهان ادای دین در برابر مردم مظلوم کشور، در پیدا نمودن راه خروج از این باتلاق جنگ وخونریزی وبی عدالتی ها ی تاریخی در کشوراند ، که در چند بخش وعناوین جدا گانه تقدیم میگردد.

امید وارم که هموطنان عزیز ما این مقاله را با روحیۀ دوری ازتعصب و پیشداوری ها تا اخیر مطالعه نموده، باابراز نظرهای سازنده ومثبت خود، به افشای ماهیت این بازی های ویرانگر ودور از معیار های تمدنی زندگی امروز، مردم مارا یاری رسانند.

نوشته را با مروری به ریشه های تاریخی جرگه ولویه جرگه آغاز وبعداً بالترتیب وارد سایر مباحث میشویم.

بخش اول

نگاهی مختصر به مبدأ تاریخی لویه جرگه

اصطلاح جرگه ومرتبط باآن لویه جرگه مأخوذ است، ازواژۀ(جُر) در زبان تورکی قدیم ومیانه، که معنی دایره وحلقه را میرساند، وتعریف جامعه شناسانۀ آن عبارت است از یک سلسله ظوابط وروابط قرار دادی که، تورکان قدیم وشاید هم عدۀ کثیری از تشکل های انسانی دیگردر ین کرۀ خاکی، دردوره های معینی از تاریخ، مسایل مربوط به ترتیب وتنظیم حیات روز مرۀ خودرا توسط آن ها حل وفصل مینمودند.

بر اساس این ظوابط متروک که اکنون در زندگی هیچ یکی از جوامع تورک ودیگر مردم جهان، عاملیتی ندارند، هر یکی از قبایل متناسب با شرایط زندگی آنروزۀ خود، قواعد ومقرراتی را در امورات روزمرۀ قبیلوی خویش دارا بودندکه، تعمیل آن از طریق گردهمآیی افراد قبیله در جای معین وزمان معین صورت میگرفت ، وآن را جرگه می نامیدند .

قسمیکه فوقاً تذکر به عمل آمد، اسم جرگه بر گرفته از کلمۀ (جُر) که، دایره وحلقه معنی میدهد بوده ، ودر زمان ما نیز در ورزش بزکشی یا (اوغلاغ چاپتی) آن نقطۀ راکه مردچاپ انداز، گوساله را از آن برداشته وبعداز طی مسافت مورد نظر، آنراواپس به همان نقطه پرتاب میکند، وبرندۀ یک نمره میشود،(جُر) یا دایرۀ حلال می نامند، وبه شکل دایره وار با چونه یا کاه علامه گذاری میگردد.

در زبان بخشی از تورکان هم که معمولاً کلماتی راکه با حرف (ی) آغاز شده باشد، با جیم(ج) تلفظ میکنند(جِئر)= ئیر معنی زمین وکره راهم میرساند.

این هم میتواند در ایجاد کلمۀ جرگه که اشتراک کنندگان آن همیشه به شکل دایره وارودرمحل معین،به روی زمین تجمع مینمودند، مورد توجه باشد!

مقررات جرگه ها دربین تورکان یاد آور، یاساهای تنظیم کنندۀ حیات ایشان درمراحل حیات قبیلوی، چندین قرن قبل از امروز است، که در آن روزگاران بزرگان قبایل تورک ومغول جهت حل وفصل امورات مهم وحیاتی قبیله ها بشکل دایره وار، وروی کُنده سنگ های که از هر کسی مشخص ودر جای معینۀ آن قرار داشت، گرد هم نشسته وباراه اندازی، شور وبحث، روی موضوعات مهم وحیاتی، تصمیم گیری به عمل میآوردند که، بنا به گفتۀ ابن بطوطه ودیگر منابع تاریخی زنان نیز در کنار مردان درآن ها اشتراک نموده ، ودارای حق رآی در کنارمردان قبیله هابودندکه، دررابطه با این سنت قبیلوی تورکان در منابع تاریخی بی شماری منجمله، جهانگشای جوینی، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی، سفر نامۀ ابن بطوطه، امپراطوری صحرا نوردان، تاریخ طبری، ظفر نامۀ شرف الدین علی یزدی وغیره اشارات زیادی به عمل آمده است، که جرگه های بزرگ را کینگاش می نامیدند، که درین جا کلمۀ کینگ بمعنی وسیع وفراخ است، وآش کنایه از طعامی است که بدین مناسبت ترتیب میگردید، که هنوز هم در بین اقوام وملیت های مختلف تورک معمول است، وطعامی را که به مناسبت های مختلف غم وشادی ترتیب میدهند آش می نامند، مانند توی آشی، مصلحت آشی، غم آشی وغیره.

طبیعی است که این عرف بدوی یکجا با تکامل حیات اجتماعی واقتصادی تورکان متروک گردید، وبا پیشرفت وسایل تولید ومرتبط با آنها شیوۀ زندگی، وقوانین زندگی ایشان نیز متکامل تر شد، ودر مراحل بعدی تاریخ، یکجا با انکشاف سریع دامپروری، روآوردن به زراعت، انکشاف صنعت، رشد تجارت و دستیابی به تجارب سایر جوامع انسانی از طریق انکشاف رابطه ها، استخراج معادن وآشنایی با مواد مفیدۀ طبیعت، رشد علم وفرهنگ، مهاجرت ها، فتوحات، و تأسیس دولت های مقتدر وامپراطوری های وسیع، انکشاف شهر نشینی وغیره، نظام قبیلوی درحیات تورکان متروک، وحیات ایشان وارد مراحل تکامل یافته تر فئودالی، نیمه فئودالی ومراحل بعدی تاریخ تکامل جوامع بشری گردید، که یکجا با تغییر وتحولات زمان وجهان سیرتکاملی خویش راپیموده واز سیستم حیات قبیلوی فاصله گرفتند، که روی این ملحوظ مدتها قبل از امروز،دگر درحیات هیچ یکی از جوامع تورک جهان مناسبات قبیلوی وقوانین مرتبط با آن به چشم نمیخورد.

به این اساس سنت جرگه نیز متروک ، وجای خودرا به قوانین تکامل یافته تر ومتناسب با ایجابات حیات روزمرۀ ایشان در حیات مدنی سپرده است.

انتقال این عرف بدوی از تورکان، به قبایل پشتون که تا امروز هم مدار اعتبار است، ویکی از سخت جان ترین نهاد های سنتی، در حیات اجتماعی آنها به شمار میرود، ناشی از روابط درازمدت ایشان، در طول سده های حاکمیت تورکان درین سرزمین، ودیگر کشور های منطقه است، که سهم گیری مستقیم وگستردۀ پشتون هارا در امورات لشکری سلاطین تورک ومغول، در جریان تهاجمات گستردۀ ایشان، به استقامت های مختلف و ادوار مختلف تاریخ با خود داشته، وخوانین قبایلی پشتون بخشی از جاگیر داران عمدۀ دولت های تورک بحساب میآمده اند، میباشد.

چنانچه تاریخ نشان میدهد که سلاطین غزنوی، سلجوقی ، تیموری، خوارزمشاهی، افشاری، بابری وزمامداران چنگیزی، خصوصاً الجایتو خان وجوجی خان وبعدها امیر تیمور کورگان در جریان لشکر کشی های خود به هند ودیگر مناطق عالم،همواره لشکری از از پشتون ها را با خود داشته، واز این طریق با ایشان روابط عمیقی را ایجاد نموده اند که، از طریق همین معاشرت های دوامدار، روابط اجتماعی وفرهنگی تورکان در چگونگی شکل گیری حیات فرهنگی واجتماعی پشتون ها تأثیر گذاشته، ورول مهمی را درزندگی ایشان بازی نموده است که، این امر برعلاوۀ ترویج وتداوم جرگه ها منحیث قوانین پایدارتنظیم حیات اجتماعی پشتون ها، در بسی اموردیگری چون لباس، مسکن وسرپناه، استعمال غژدی ها منحیث سرپناه های متحرک ، تنظیم امورات اداری ودولتی، تنظیم امور دفاعی وحربی وغیره واضحاً به چشم میخورد که با گذشت زمان کاملاً شکل وشیوۀ پشتونی را بخود گرفته وبه موجودیت خویش ادامه میدهند.

این اختلاط تا حدی است که در بسا نواحی پشتون نشین امروزی تورکان مسکون درآن مناطق ، با گذشت زمان به اکثریت غالب پشتون درآن نواحی مستحیل گردیده، وبخشی از پشتون ها گردیده اند، که در نواحی کنر وننگرهار ولغمان به این تازه پشتون شده های تورک تبار ( پتوال ) ها میگویند، ویا مغول های باشندۀ مناطق مختلف فاریاب، بادغیس وغور، هرات وغیره که تا فعلاً هم مسما به اسم مغول بوده ولی به زبا ن پشتو تکلم میکنند.

در عرصۀ فرهنگی البسۀ سنتی زنان پشتون همین اکنون نیز، شباهت های زیادی با البسۀ زنان تورکمن، قرغیز وقزاق داشته، وزیورات مورد استعمال ایشان نیز همین مشابهت هارا میرساند، ودر زبان پشتو نیز اصطلاحات زیادی از زبان تورکی وجود دارد که ، امروز بخشی از زبان پشتو گردیده اند، همانند اصطلاحات آنه ،بوبه ،ابه،اردو، قاب، قروانه، قاشق، کاغوش، قشله، قرغه،بالشت، توشک، غژدی ،مورچل،قراول ، قیچی،چاقو، خان وغیره که با اندک تفاوتی به شکل انا، بابا، ابا، کاب، کاشوغ، کارغه، بالخت، کیژدی وغیره بکار میرود.

بحث کنونی ما منوط به جرگه ولویه جرگه است، که در مراحل مختلف حیات جوامع پشتون از این عرف غیر مکتوب استفاده های وسیعی بالوسیلۀ زمامداران وطبقات بالایی جامعه صورت گرفته، وفیصله هایی مهمی هم در جهت حل وفصل قضایا به عمل آمده است، که در اکثر حالات، این فیصله ها به نفع ارباب قدرت بوده وتضمین کنندۀ منافع طبقات حاکم جامعه است، که دارای زر وزور یکجا با پشتوانۀ تأیید جامعۀ روحانیت قبیله،بوده اند.

درین پروسه سنت جرگه منحیث سلاح سلب حقوق ستمدیدگان ومحرومین مورد استفادۀ سوء واقع ، وحقوق مظلومین از طریق آن پامال سازی گردیده، که ما نمونه های آن را درهرقدمی، از تاریخ کنونی افغانستان که خواسته باشیم میتوانیم جستجو وبدست آوریم، که در بسی حالات حتی زن ودختر محکومین نیز از طریق این جرگه به زورمندان تعلق گرفته وفرد مظلوم جز اطاعت چارۀ دیگری را نداشته است.

البته کشمکش ها میان قبایلی ابدالی وغلجایی از زمان هوتکی ها تا امروز، همواره سنت جرگه را با خود داشته وهیچگاهی هم منعکس کنندۀ اراده وخواست مردم نبوده، ووسیلۀ بوده است در جهت مشروعیت بخشی ارادۀ حکام وزمامداران قبایلی، در جهت راه اندازی جنگ ها وتفویض صلاحیت های بی حد وحصر به قبیله سالاران در بکار گیری نیروی وانرژی مردم ، بخاطر نیل به اهداف ومنافع خود ایشان وحمل مسئولیت های آن به عموم مردم!! که در رابطه با آن مردم همیشه مکلف به تحمل هرگونه مصایب تا سر حد قربانی جان، مال وحتی ناموس خود در جهت ارضای خواهشات ارباب قدرت بوده اند ومیباشند!!!.

بزرگترین ونافذ ترین خصوصیت جرگه ها این است که، همیشه ودر کلیه حالات رؤسا ومتنفذین قبایل،تصمیم گیرنده بوده وارادۀ مجموع افراد قبیله وابسته به اراده وخواست آنها میباشد، وافراد وابسته به طبقات پایینی جامعه یا نقشی ندارند ویاهم نقش سمبولیک ولبیک گو در قبال اراده وخواست اربابان را دارا بوده وهیچگونه استقلالیتی ندارند! وانسان قبیلوی در تحت این مناسبات وسیلۀ است در جهت تعمیل اراده وخواست ارباب قبیله وبس!!

خصوصیت مهم وخطر ناک دیگری که در متن این جرگه بازی های قبایلی نهفته است و دایما زندگی قبایلی را منحیث سلاح دست قبیله سالاران در برخورد با رقبای قبایلی ایشان، در داخل چوکات یک قبیله ویا قبایل دیگر قرار میدهد همانا روحیه های دوست ودشمن تراشی های مطلقی است که همه اعضای یک قبیله را مکلف به رعایت آن نموده، ودر مجموع همه افراد یک قبیله را دوست ویا دشمن قبیلۀ دیگر قلمداد میکند. این امر خود یکی از عوامل بزرگ اسارت افراد یک قبیله توسط رؤسای همان قبیله است، که مجال هر گونه تحرک وتحول پیشرونده را از آن قبیله سلب، وهمه را به بردگان بلا قید وشرط ارباب قبیله ومتحدین آن مبدل میکند، وتودۀ مردم همیشه ودر همه حالات رعیت باقی مانده از داشتن حقوق انسانی بکلی محروم میشوند. چنانچه ما نمونه های این امر را به وفورت دربین جامعۀ قبایلی پشتون همین امروز هم دیده میتوانیم، که براساس آن همه افراد یک قبیله اعم از خورد وبزرگ، زن ومرد وحتی حیوانات وزمین های مزروعی وجنگلات مربوط به یک قبیله دشمن قبیلۀ مخالف شمرده میشوند، که نابود سازی آن ها هیچ گناهی محسوب نگردیده بلکه افتخار هم بحساب میآید!!! .

ترویج روحیۀ من برتر، از طریق این جرگه ها، در چوکات قبیله چنان وحشت ناک وغیر قابل اجتناب است که ، در نبودآن تشکل قبیله موجودیت خودرا از دست داده ورئیس قبیله در نبودآن خودراخلع سلاح احساس میکند وهر گز نمیتواند، افراد قبیلۀ خودرا در دوستی ودشمنی مورد نظر خود در رابطه با قبایل دیگر تحریک نموده واز آنها منحیث سلاح حفظ منافع خود در دوستی ودشمنی ها استفاده نماید.

کار جرگه های قبایلی در اکثر حالات وسیلۀ اصلی ترویج وتحکیم این روحیه ومشروعیت بخشیدن بخواست وارادۀ ارباب قبیله است .

اگر ما ترویج وتکامل این عرف را درمراحل مقدماتی تاریخ، منحیث یک پدیدۀ تکاملی ومثبت ارزیابی نموده وآنرا نوعی مردمسالاری بدوی ارزیابی نماییم، مسلماً با تکامل حیات جوامع بشری وتغییرات عمیقی که در نظام زندگی انسانها رونما گردیده، باقی ماندن نقش تعین کنندۀ جرگه ها در حیات جوامع، آنهم به همان شکل بدوی وابتدایی آن که همین امروز در افغانستان رواج دارد، یک پدیدۀ منفی وکاملاً باز دارندۀ تکامل در حیات انسانهاست که، گویای عقیم سازی روند تکامل، در حیات یک جامعه با استفاده از قوانین وسنت های ایستا وغیر متکامل به شمار میرود، که روند زندگی انسانهارا به لجنزار انحطاط وسقوط سوق میدهد .

چنانچه ما همین اکنون شاهد این حقیقت در زندگی قبایل پشتون وبا تأثیر پذیری از حاکمیت این قبایل در حیات مجموع مردم افغانستان هستیم که چگونه، به پروسۀ تکامل جامعه مهر توقف وعدم پیشرفت راکوبیده، و با پیروی از اساسات زندگی قبیلوی جنگ آشکاروبی پرده را بر علیه علم ومعرفت، تکامل وپیشرفت، تمدن وقانونمند سازی حیات جامعه راه اندازی نموده اند، که در جریان آن مکتب به آتش کشیده میشود، شفاخانه ویران میگردد، شاگرد ومعلم مکتب تکفیر ومباح الدم شمرده میشود، رادیو ، تلویزیون ودیگر وسایل مدرن زندگی امروز تحریم وممنوع الاستعمال میگردد، زن در محضرعام شلاق زده میشود، وآن عده مردم افغانستان که به زبان پشتو تکلم نمیکنند شیعه وکافر قلمداد شده، ریختن خون ایشان مباح ومال آنها منحیث غنیمت حلال توضیح میگردد، ومجریان این اعمال که همانا رؤسای منفعت طلب وروحانیون اجیر شده توسط ایشان و نیروهای بیگانه در کشور ماست، از طریق همین جرگه ها امکانات تداوم وبقا حاصل میدارند که نمونۀ بارز آن، همین جرگه بازی های سالیان اخیر واحیای مجدد طالبان در حیات جامعۀ ما وفراهم سازی زمینه های ورود دوبارۀ ایشان در چوکات حاکمیت دولتی در امروز است!!، که این خود واضحاً یک فاجعه دردناکی است، درحیات امروز وفردای کشور ومردم ما، که تحت هیچ عنوانی نمیتوان به آن استثنا قایل شد وآن را به خوب وبد تقسیم نمود.

سخن از تعریف سنت ها نیست بلکه جستجوی راه تغییر ودگرگون سازی مثبت ورشد یابندۀ آن سنت هاست که، انسان ها را اسیر بند اوهام خویش ساخته ، واز راهیابی به کاروان تکامل وپیشرفت محروم ساخته اند .

رجوع آگاهانه به همین نیازمندی انسان سرزمین ما ست که ،مارا مجبور به ارزیابی عمیق و همه جانبۀ پدیدۀ لویه جرگه در شرایط امروزی کشوروتأثیرات شوم آن در حیات فردای جامعه میسازد که، طی سالیان متمادی، زندگی مردم مارا به شکلی از اشکال بصورت مستقیم وغیر مستقیم تحت تأثیر مناسبات منحط قبیلوی قرار داده، وراه های رسیدن به یک زندگی انسانی و سازگار با شرایط امروز را به روی مجموع باشندگان کشور مسدود نموده است.

چنانچه مطالعۀ حوادث سده های اخیر حیات سیاسی کشور به وضوح نشان میدهد که، از لویه جرگه بازی فقط در مواقعی استفاده به عمل آمده است که، زمامداران مزدور وقبیله سالار، دررابطه با تعمیل خواسته های خود ویا باداران شان بالای مردم ما ، دچار مشکلات گردیده ، ویا هم حفظ مناسبات قبیلوی را در حیات جامعه معروض به خطر نابودی احساس نموده اند.

در همین مواقع است که زمامداران قبیلوی از لویه جرگه ها به عنوان سلاح بسیج قبایل وسنت های قبایلی، برعلیه هر نوع مظاهر پیشرفت،ترقی، آزادی و مدرنیسم استفاده نموده، وبایکجا سازی سران معامله گر ومستبد قبایل، تحت عنوان لویه جرگه، اقدام به صدور فیصله های مینمایند که، که این فیصله ها همیشه ودر هر حالتی تأمین، وتضمین کنندۀ بقا وادامۀ مناسبات قبیلوی در جامعه بوده، وازاین طریق، آن اهدافی را که دشمنان خارجی وداخلی مردم ما از دیگر راه ها قادر به دستیابی نیستند، برای خود سهل الحصول میسازند .

تاریخ افغانستان گواه برآن است که، جرگه های متعددی دراین سرزمین راه اندازی گردیده، که بیشترین آن در مواقع پادشاه تراشی ها وحکومت سازی ها، در گیر وداررقابتها ذات البینی سران قبایل، ویاهم زمانی که زمامداران مزدور واربابان ایشان،از طریق جنگ موفق به حفظ ویا تصرف قدرت در جامعه نبوده ومحتاج کسب مشروعییت از جانب مردم میباشند، دایر گردیده است.

تا با بکار گیری این سلاح استحماری و قرون اوسطایی، در جهت نیل به اهداف خود وبادران شان، وارد عمل گردیده، وجریانات فکری تحول پسند جامعه راعقیم، وبه نابودی مواجه سازند.

بهترین ثبوت این مدعا لویه جرگه های دایر شده طی چند دهۀ اخیر توسط نادر خان، هاشم خان، داؤد خان، ظاهرخان، تره کی، امین، کارمل، داکتر نجیب، کرزی، ملا محمد عمروغیره است که ، همه وهمه صرفاً با هدف اغوای مردم و ادامۀ کار حسب دلخواه خود واربابان ایشان راه اندازی گردیده ، و مصدر کوچکترین کار خیری که به نفع جامعه ومردم باشد، انجام نگرفته، و حاصل آنها هم امروز برای ما کاملاً روشن است، که عبارت است ازتداوم فقر ، نفاق، بدبختی، جهالت، جنگ وکشمکش های پایان ناپذیر بر سر منافع کوچکی ونا مشروعی چون انحصار قدرت، تصاحب ثروت وزمین،یکجا با بیگانه شمردن ساکنین غیر پشتون کشور وتلاش های دوامدار در جهت بیرون راندن ونابود سازی ایشان در مجموع، ودر میان خود قبایل پشتون نیز تداوم جنگ ها ودشمنی ها بخاطر تصاحب جنگل، کوه، علفچر وغیره یکجا با مداخلات بی وقفۀ خارجی ها در کشور ما است، که دامنۀ آن روز تا روز گسترش می یابد.!!!!

پس این لویه جرگۀ فرمایشی که فرمایش آن از لندن صادر شده، وجناب کرزی با انقیاد عام وتام مصروف تدارک آن است، چه دست آوردی را برای مردم ما میتواند عرضه کند که ، لویه جرگه های قبلی ازعرضۀ آن عاجز بودند؟

تا جاییکه دیده میشود ، رجوع های مکرر به تشکیل لویه جرگه های عوامفریبانه که هیچ نوعی وجاهت مردمی وتودۀ در اساس خود ندارد وصرفاً رؤسای مزدور قبایل را، بنابر موقعیت بالای طبقاتی واستثماری ایشان درجوامع بدوی، یکجا با یک عده مفتخوار وبلی گوی دیگری که همیشه هم بمانند شهود کرایی محاکم دولتی افغانستان که، در دور وپیش هر محکمه ودیگر ادارات دولتی، همیشه وجود دارند وپرسه میزنند تا کسی پیدا شود ، پولی بپردازد وایشان را بعنوان شاهد، استخدام کند!، این ها نیز همیشه حاضر وآماده اند، تا صدایی از جایی بلند شود وایشان هم با کیسه های از قبل دوختۀ خود حاضرصحنه شوند، تا سهم خویش گیرند ودر پای سندی به عنوان فیصلۀ فلان جرگه ویا لویه جرگه امضا ویا مهر وشصت نمایند ، وبدین ترتیب حکمی را که هیچ نوعی مشروعیت قانونی وحقوقی در حیات امروزی انسانها ندارد، بالای مردم ما بقبولانند واز آن طریق حیات مردم را تابع ارادۀ ارباب قدرت در جوامع طایفوی سازند که این خود یکی از عوامل وحشتناک تداوم ، قانون گریزی وتمرکز قدرت به دست ارباب قدرت در مجمع قبایلی است که علت اساسی بسی بد بختی ها از آن ناشی میشود.

ختم قسمت اول

 فرستنده : شارخ سفیدچهر

  نظرات ()
مطالب اخیر نگاهی کوتاه به نوشته مسعود فارانی به عنوان فدرالیسم؛ طرح مناسب برای همزیستی، نه جدایی در بدخشان انتقاد از یک وکیل به چاقوکشی انجامید تاریخ ناموسی افغانستان ( وردک التاریخ) اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک بی بی مهرو: و در فرجام چرا؟ به ادامه اعمال فاشیستی پشتون نیزه سازی به وردکیزه سازی انجامید فرصت طلایی برای طرح فدرالیزم در افغانستان باید‌ها و نبایدهای تغییر نظام سیاسی در افغانستان
دوستان من رستاخیزملی فرترازمرزها جامرچ پایان تاجیکم تاجیک میدیا استادکریمی استالفی دختران اصلاح طلب باورسبز کشم زیبا دروازیان فدرال کام بخش نیکوی دهخدا خراسان ستاویز استاد راوش حافظ خانهء دل نگینه لعل بدخشان (بحری) سنگاب خواهان آزانس کوکچه پرس پژواک شورای متحدملی فرانسه افغانستان وطندار داکتر مهدی آریانا دختر آرزوها برگردان انگلیسی به فارسی حکایت نامه فال حافظ اشعار ماندګار احمدیاسین فرخاری شیوای شرق خاهان حزب پان ایرانیست شغنان بدخشان افغانستان تارگاه اصلاح طلبان افغامستان رادیو رنگین کمان بی بی سی خاوران جاودان کوفی حماسه زن عزال دربند انجمن اندیشمندان بدخشان جمهوری سکوت برگردان فارسی به فارسی برگردان متون فارسی به انگلیسی رهروان اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من